پاورپوینت کامل زبان فارسی را پاس بداریم ۶۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل زبان فارسی را پاس بداریم ۶۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل زبان فارسی را پاس بداریم ۶۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل زبان فارسی را پاس بداریم ۶۶ اسلاید در PowerPoint :
برجستگی و شهرت ناصرخسرو در قصیده سرایی و نیز تبحر نامبرده در تصنیف کتاب های ارزنده در حوزه های اخلاق، حکمت، فلسفه و معارف اسلامی، موجب شده است تا قابلیت های دیگر وی، و از جمله توانایی شایان تحسینش در زمینه نگارش نثر پخته و روان فارسی، پوشیده بماند.
درنگی در نثر روان، شیوا و بی پیرایه حکیم ناصر خسرو قبادیانی
درآمد
برجستگی و شهرت ناصرخسرو در قصیده سرایی و نیز تبحر نامبرده در تصنیف کتاب های ارزنده در حوزه های اخلاق، حکمت، فلسفه و معارف اسلامی، موجب شده است تا قابلیت های دیگر وی، و از جمله توانایی شایان تحسینش در زمینه نگارش نثر پخته و روان فارسی، پوشیده بماند. هدف از نوشتن این مقاله، پرداختن به این جنبه مغفول مانده از نوشته های ناصرخسرو است.
آثار منثور فارسی ناصرخسرو پرشمار و گوناگون اند که از جمله آنها میتوان از «سفرنامه (یا سیاحتنامه) ناصرخسرو»، «زادالمسافرین»، «وجه دین»، «خوان الاخوان»، «جامع الحکمتین»، «گشایش و رهایش» و «رساله شش فصل» یاد کرد.
صرفنظر از «سفرنامه…» که، به حکایت عنوانش، در شرح و وصف دیده ها و شنیده ها و رویدادهای پیش آمده در ضمن جهانگردی هفت ساله وی نگاشته شده است، و بنابراین اساساً جنبه روایی دارد؛ سایر آثار یاد شده نامبرده، بیشتر واجد جنبه های فلسفی، کلامی، حکْمی و دینی بوده و اغلب در مقام توضیح و توجیه اصول عقاید اسماعیلیه نوشته شده است.
در این میان، آنچه توجه خوانندگان آثار مزبور را در همان نخستین لحظات به خود جلب میکند، گرایش، خواسته یا ناخواسته نویسنده آنها به فارسی نویسی و کاربرد نسبتاً محدود واژه های عربی است ـ موضوعی که در صفحات آینده با تفصیل بیشتر بدان پرداخته خواهد شد.
امتیاز شاخص دیگر آثار فارسی ناصرخسرو، استفاده وی از جملات کوتاه، رسا و بی حشو و زوائد است که در آسان سازی درک خواننده از آنها بسیار مؤثر است و بالاخره امتیاز سوم، همراه آوردن تاریخ های فارسی قدیم در کنار تاریخ های قمری در برخی موارد و نیز استفاده از ترکیبات فارسی بدیع (نظیر «پارسیان سال» (= سال پارسیان) و «کناره» برای «افراط یا تفریط» و همچنین کاربرد علامت های جمع فارسی در چند مورد است که در جای خود، درخور ستایش است.
در صفحات آینده، نمونه هایی از نثر ساده، استوار و شیوای ناصرخسرو نقل میشود ـ نثری که به پاکی و صفای روح نویسنده آن میماند و اگر کسی از تعلق آنها به ناصرخسرو آگاه نباشد، هرگز نمیتواند باور کند که این نوشته ها متعلق به حدود هزار سال پیش است.
سخن را با نقل منتخبی از سفرنامه معروف ناصرخسرو آغاز میکنیم که برای هر مورد، به تناسب موضوع آن، عنوانی انتخاب شده است؛ و سپس به ارائه نمونه هایی از کتابهای منثور فارسی وی در زمینه مسائل فلسفی، کلامی و دینی میپردازیم.
۱- گزیده هایی از سفرنامه (سیاحتنامه) ناصرخسرو
سفرنامه ناصرخسرو حاوی شرح دقیق و عالمانه یکی از شگفت انگیزترین سفرها و جهانگردیهای عهد قدیم است. این مسافرت نزدیک به هفت سال طول کشیده و ضمن آن، به گفته خود ناصرخسرو، حدود ۲۲۲۰ فرسنگ (معادل ۱۳۳۲۰ کیلومتر!) ، راه با امکانات و وسایل سفر آن زمان، گاه بر پشت اسب و استر و شتر و گاه با پای پیاده طی شده است. ضمن سفر مزبور، ناصرخسرو، از قسمت اعظم دنیای مسکون و شناخته شده آن زمان (از جانب مغرب ) دیدن کرده، با اقوام و ملل مختلف و آداب و رسوم و ادیان و مذاهب آنان آشنا شده، سختی ها و مصیبت های متعدد و گاه سهمگینی را تحمل کرده و سرانجام با کوله باری آکنده از تجربهها و دستاوردهای ارزنده و آگاهیهای کمیاب و دست اول به موطن خود بازگشته است.
در ضمن، آنچه سفرنامه ناصرخسرو را امتیاز ویژهای بخشیده، واقع گرایی ستودنی نویسنده آن در انعکاس دقیق مشاهدات و مسموعات و یافته های خود، بدون اعمال
حب و بغض است، چنانکه خود او در پایان سفرنامه بدان تصریح کرده است.
«… و [در] این سرگذشت، آنچه دیده بودم به راستی شرح دادم و بعضی که به روایت ها شنیدم، اگر در آنجا خلافی باشد، خوانندگان از این ضعیف ندانند و مؤاخذت و نکوهش نکنند» (ناصرخسرو، ۱۳۵۶، ص۱۲۵)
۱-۱ـ ماجرای خوابی متنبه کننده که طرز تفکر و مسیر زندگی ناصرخسرو را یکباره دگرگون کرد.
ناصرخسرو، در اوایل سفرنامه خود، از رویایی یاد میکند که به تعبیر خود وی، موجب بیداری او از خواب طولانی غفلت و منشأ تحول عظیم فکری و روحی وی در چهل و چند سالگی شده است.
«شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفتی: چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زائل کند؟ بهوش باشی بهتر!.
من جواب گفتم که: حکما، جز این، چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند.
جواب داد: در بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد. حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهوشی رهنمون باشد؛ بلکه چیزی باید طلبید که خرد و هوش را بیفزاید.
گفتم که: من این از کجا آرم؟
گفت: جوینده یابنده باشد و پس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت.
چون از خواب بیدار شدم، آن حال تمام بر یادم بود. برمن کار کرد و با خود گفتم که: از خواب دوشین بیدار شدم، اکنون باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار گردم. اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم، فرج نیابم.
روز پنجشنبه ششم جمادی الآخر سنه سبع و ثلاثین و اربع مائه [۴۳۷ق]، نیمه دوم پارسیان سال چهارصدوچهارده [۴۱۴] یزدجردی سروتن بشستم و به مسجد جامع شدم و نماز کردم و یاری خواستم از باری، تبارک و تعالی، به گزاردن آنچه برمن واجب است و دست باز داشتن از منهیات و ناشایست[ها] چنانکه حق، سبحانه و تعالی، فرموده است. (همان مأخذ، ص۲)
چنانکه ملاحظه میشود، در نگارش ماجرای یاد شده، صرفنظر از رعایت جوانب فصاحت و شیوایی کلام، از کاربرد کلمه های غیرفارسی، تا حدود زیادی، خودداری شده است تا آنجا که از مجموع ۱۹۵ واژه به کار رفته، تنها ۳۲ واژه (یعنی بهطور تقریب ۴ر۱۶درصد) عربی است و حال آنکه در آثار نثرنویسان متقدم فارسی (مثلاً گلستان سعدی) این نسبت، به مراتب، بیشتر است. در آثار فارسی نویسان متأخر (نظیر منشأت قائم مقام) نسبت مزبور بسیار بالاست.
نکته شایان توجه دیگر در نمونه نقل شده، ذکر تاریخ یزدجردی (یا به تعبیر ناصرخسرو پارسیان سال) در کنار تاریخ قمری است.
۱-۲ـ نشانی از شگفتیهای روزگار: ماجرای به گرمابه رفتن ناصرخسرو و برادرش در بصره و طرد آنها
یکی از شهرهایی که ناصرخسرو، ضمن جهانگردی طولانی اش، از آن دیدن و مدتی در آنجا اقامت کرده، «بصره» است. از فحوای مندرجات سفرنامه چنین برمیآید که وی، هنگام ورود به این شهر، از نظر مالی به شدت در تنگنا بوده و جز لباسی مندرس، تن پوشی نداشته است.
از آنجا که نامبرده، چندین ماه، از امکان استحمام محروم مانده بوده است، تصمیم میگیرد با فروختن خورجین حاوی کتاب هایش مختصر پولی فراهم آورد و با آن، به گرمابه رود. هنگامی که او، به اتفاق برادرش، وارد گرمابه میشود، گرمابه دار، با مشاهده سر و وضع آشفته و موهای ژولیده و لباس های کهنه و پاره آنها وحشت زده میشود و آنان را دیوانه میپندارد و با خواری از گرمابه بیرون میراند. بهتر است شرح و تفصیل این تجربه تلخ و آموزنده را از زبان گویای خود ناصرخسرو بشنویم.
«… و چون به آنجا (= بصره) رسیدیم از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم و سه ماه بود که موی سر باز نکرده بودیم و خواستم که در گرمابه روم، باشد که گرم شوم که هوا سرد بود و جامه نبود و من و برادرم هر یک به لُنگی کهنه پوشیده بودیم و پلاس پارهای در پشت از سرما.
گفتم: اکنون ما را که در حمام گذارد؟ خرجین کی بود که کتاب در آن می نهادم [آن را] بفروختم و از بهای آن درمکی چند سیاه در کاغذیکردم که به گرمابه بان دهم، تا باشد که ما را دمکی زیادتتر در گرمابه بگذارد که شوخ از خود باز کنیم.
چون آن درمک ها پیش او نهادم، در ما نگریست. پنداشت که ما دیوانه ایم. گفت: بروید که هم اکنون مردم از گرمابه بیرون میآیند و نگذاشت که ما به گرمابه بدر رویم.
از آنجا با خجالت بیرون آمدیم و به شتاب برفتیم، کودکان در پی ما افتادند و سنگ می انداختند و بانگ میکردند. ما به گوش های بازشدیم و به تعجب در کار دنیا می نگریستیم! و مکاری از ما سی دینار مغربی میخواست…» (همان ماخذ، صفحات ۱۱۰-۱۰۹)
از حُسن اتفاق، یکی از بزرگان بصره، به وساطت یکی از آشنایان ناصرخسرو در آن شهر، از احوال زار آنها آگاه میشود و به یاری آنها میشتابد: «… چون وزیر بشنید، مردی را با اسبی نزدیک من فرستاد، که چنانکه هستی برنشین و نزدیک من آی. من از بدحالی و برهنگی شرم داشتم و رفتن مناسب ندیدم. رُقعه ای نوشتم و عذری خواستم… در حال، سی دینار فرستاد که این را به بهای تن جامه بدهید. از آن، دو دست جامه نیکو ساختیم و روز سیوم به مجلس وزیر حاضر شدیم. مردی اهل و ادیب و فاضل و نیکو منظر و متواضع دیدم و متدین و خوش سخن… ما را به نزدیک خویش بازگرفت و از اول شعبان تا نیمه رمضان آنجا بودیم و آنچه آن اعرابی کرای شتر بر ما داشت ، به سی دینار، هم این وزیر بفرمود تا بدو دادند…» (همان ماخذ، ص۱۱۰)
دنباله ماجرای ناصرخسرو با حمامی را از زبان خود حکیم بشنویم که با کلامی بس دلنشین و آکنده از طنز، تغییر یکباره رفتار و برخورد صاحب گرمابه و کارکنانش را نسبت به خود و برادرش، پس از آنکه بار دوم با سر و وضعی مناسب و لباسی آراسته در حمام ظاهر شده بودند، توصیف کرده است:
«بعد از آنکه حال دنیاوی ما نیک شده بود، هر یک لباسی پوشیدیم. روزی به در آن گرمابه شدیم که ما را به آنجا نگذاشتند. چون از در در رفتیم، گرمابه بان و هر که آنجا بودند، همه برپای خاستند و بایستادند چندان که ما در حمام شدیم. و دلاک و قیم درآمدند و خدمت کردند و به وقتی که بیرون آمدیم هر که در مسلخ گرمابه بود، همه برپای خاسته بودند و نمی نشستند تا ما جامه پوشیدیم و بیرون آمدیم. و در آن میانه، حمامی به یاری از آن خود میگوید: این جوانانند که فلان روز ما ایشان را در حمام نگذاشتیم و گمان بردند که ما زبان ایشان ندانیم. من به زبان تازی گفتم که راست میگویی، ما آنیم که پلاس پاره ها در پشت بسته بودیم. آن مرد خجل شد و عذرها خواست و این هر دو حال
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 