پاورپوینت کامل کشیدن از الحاد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل کشیدن از الحاد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کشیدن از الحاد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل کشیدن از الحاد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
نویسنده در نوشتار حاضر در صدد بیان این نکته است که انجام آزمایش تجربی “نیایش به درگاه خداوند برای رفع الحاد” می تواند با شرایطی خاص برای شکاکان از توجیه معرفتی برخوردار باشد. از نظر او دلیلی وجود ندارد که اشخاص شکاک برای دریافت کمک و هدایت دست به دعا برندارند و نمی توان نیایش شخص لاادری گو به درگاه خداوند را مضحک یافت.
نویسنده در نوشتار حاضر در صدد بیان این نکته است که انجام آزمایش تجربی “نیایش به درگاه خداوند برای رفع الحاد” می تواند با شرایطی خاص برای شکاکان از توجیه معرفتی برخوردار باشد. از نظر او دلیلی وجود ندارد که اشخاص شکاک برای دریافت کمک و هدایت دست به دعا برندارند و نمی توان نیایش شخص لاادری گو به درگاه خداوند را مضحک یافت. بدین سبب شکاکان و گروه خاصی از ملحدان را به ادای این تکلیف معرفتی ملزم می کند که: دست کم روزانه به مدت ۱۰ دقیقه به درگاه خداوند دعا کنند که “خداوندا باور دارم که وجود نداری. بی اعتقادی ام را چاره ساز”.
***
در این مقاله، استدلال میکنم که ملحدانی که موضوع وجود یا عدم وجود خداوند را موضوعی مهم میپندارند؛ بیش از احتمالی نادیده انگاشتنی را به وجود خداوند نسبت میدهند؛ و دلیل موجهی برای شکاکیت دربار معطوف به حقیقت بودنِ بر زبان آوردنِ چنین نیایشهایی در مسائل مورد نظر خودشان در دست ندارند، در نگاه نخست مشمول تکلیفی معرفتی هستند که به درگاه خداوند نیایش کنند تا او الحادشان را خاتمه بخشد.
آنتونی کنی(
Anthony Kenny
) در کتاب خدای فلاسفه(
The God of the Philosophers
)، این گونه مینویسد: دلیلی وجود ندارد بر اینکه چرا شخص شکاک به وجود خداوند نباید در این موضوع مانند امور دیگر برای دریافت کمک و هدایت دست به دعا برد. برخی در تصور نیایش یک لاادریگو به درگاه خدایی که او وجودش را به دید شک مینگرد چیزی مضحک می یابند. مسلماً این رفتار غیر عقلانیتر از فعل انسانی نیست که دستخوش امواج اقیانوس، محبوس در غار، یا سرگردان در دامن کوه کمک میطلبد گرچه ممکن است هرگز صدای او شنیده نشود؛ و نشانی را برمی فروزاند که ممکن است هیچگاه دیده نشود.
در این مقاله، میخواهم از مدعایی افراطیتر از مدعای کنی دفاع کنم، از این قرار که نیایش از نوعی شبیه آنچه کنی دلیلی نمییابد که یک لاادریگو به آن نپردازد، در حقیقت برای برخی از ملحدان تکلیفی است. در واقع، میخواهم بگویم ملحدانی که موضوع وجود یا عدم خداوند را موضوعی مهم تلقی می کنند؛ کسانی که چیزی بیش از احتمالی اندک برای وجود خداوند قائلاند؛ و دلیل موجهی برای شکاکیت دربار معطوف به حقیقت بودن ممارست در به زبان آوردن چنین دعاهایی در موارد مورد نظر خودشان را در دست ندارند، مشمول این تکلیف معرفتیِ در نگاه نخستِ دعا به درگاه خداوندند که او آنها را از ملحد بودن باز دارد. این فقط نوعی تکلیف در نگاه نخست است، که مانند هم تکالیف در نگاه نخست، ملاحظات دیگر، به لحاظ نظری نقش بر آبش میکنند. با وجود این، نشان خواهم داد که این تکلیف در مورد اکثریت ملحدانی که این مقاله را خواهند خواند و بنابراین این تکلیف برای آنان به مثاب تکلیفی در نظر نهایی پدیدار می شود عملاً نقش بر آب نمیشود. در اینجا به کمک تمثیل، این مدعا را کاملتر بیان میکنم.
من قائلم به اینکه شخصی که از درگاه خداوند برای ایمان آوردن به خود او استمداد میطلبد به انداز شخصی که در اتاق تاریکی که او در موردش عقاید پیشینی معقول مختلفی دارد فریاد برمیآورد ‘کسی آنجا هست؟’ منطقی است. این اتاقی است که او در مورد دیگر ساکن آن، اگر ساکنی داشته باشد، چیزی شنیده است. برخی میگویند در این اتاق پیر فرزانهای هست که با کسانی در ارتباط بالفعل است که هنگام ورود به اتاق با او صحبت کرده اند و رضایت شخصی فوقالعادهای یافتهاند. هرچند دیگران ادعا میکنند که چنین کسی وجود ندارد، و در اتاق تنها شخصی که به آن داخل میشود وجود دارد. شخص مورد نظر ما که امروز خود را در اتاق مییابد متوجه میشود که وظیف فوتی و فوریتر دیگری برای انجامدادن ندارد و فریاد میزند، ‘کسی آنجا هست؟’؛ ‘پیر فرزانه اگر آنجا هستی، لطفاً به من پاسخ بده!’؛ و شاید چیزهای دیگری از این قبیل، و منتظر شنیدن پاسخ میماند.
من همراه با کنی معتقدم که، حتی اگر چنین شخصی در مورد پیر فرزانه ‘لاادری گو’ باشد، چه بسا رفتارش، در انجامدادن این کار منطقی باشد، و مرادم این است که او حکم میکند شواهد پیش از ورودش به اتاق له یا علیه وجود داشتن یا نداشتن این شخص کاملاً متکافی بودهاند. اما ممکن است چنین شخصی حتی اگر ‘منکر’ وجود پیر فرزانه باشد، در با فریاد گفتن چنین چیزهایی به همان اندازه منطقی باشد، و منظورم این است که، فکر کند که شواهد پیشینی بسیار بیشتری به سود وجود نداشتنِ پیرمرد فرزانه وجود دارد تا به سود وجود او. برای اینکه شخصی که به اتاق وارد میشود در با فریاد گفتن چیزی مانند‘ کسی آنجا هست؟’ منطقی باشد فقط لازم است که این وضع برقرار باشد. هزینه های فرصت (و دیگر هزینه های) انجامدادن چنین عملی باید نسبت به اهمیت موضوع مورد بحث پایین باشند یعنی شخصی که به اتاق وارد میشود مشغولیت فوری و فوتی دیگری نداشتهباشد و مانند اینها. او باید معتقد باشد که دستکم ممکن است که در اتاق پیر فرزانهای که برخی اشخاص به او عقیده دارند وجود داشته باشد و پیر فرزانه فریاد او را دلیلی بر عیانکردن خویش تلقی میکند. و نباید بتواند ادعاهایی با مضمون اینکه، با واردشدن به اتاق و فریادزدن به این شیوه، در معرض اشتباهگرفتن انعکاس صدای خود یا چیزی از این قبیل خواهد بود، را موجه تر از انکار آنها بداند. باید باورداشته باشد که پرداختنش به عمل فریاد برآوردن چیزهایی مانند ‘کسی آنجا هست؟’ ، برای او، پرداختن به عملی ‘معطوف به حقیقت’ خواهد بود؛ (به این معنا که) او را (دست کم به میزان اندکی) به سوی این باور سوق می دهد که در اتاق مردی وجود دارد اگر و مهم آنکه فقط اگر درواقع چنین مردی در آنجا باشد. و ‘لاادریگویان’ و ‘ملحدان’ نیز ممکن است هم چون ‘خداباوران’ به طور موجهی هم این چیزها را دربار پیر فرزانه باور داشته باشند.
در این صورت، به همین قیاس، منظور من این است که، علاوه بر لاادریگویان، آن ملحدانی که موضوع وجود داشتن یا وجود نداشتن خداوند را موضوعی مهم میدانند و احتمال وجود خداوند را نزدیک به صفر قلمداد نمیکنند، از نظر خودشان دلیلی ندارند که بپذیرند درگیرشدن در فرایند نیایش آنها را به یقینهای دروغین سوق نخواهد داد، باید، تا آنجا که هزینه ها(از جمله هزینه های فرصت)؛ (تکرار میکنم که این فقط یک تکلیف در نگاه نخست است و چه بسا تکلیفهای دیگری آن را تحت الشعاع قرار دهند) کمرشکن نباشند به درگاه خداوند دعا کنند که او بیایمانی آنها را از میان بردارد. یک نیایش موجه به زبان آوردن این است که ‘من باور دارم. بی اعتقادیم را برطرف کن’. دعای خوب دیگر میتواند این باشد که، ‘ به هیچ روی باور ندارم، بی اعتقادیم را چاره ساز.’ و باز دعای خوب دیگری این است که، ‘باور دارم وجود نداری. ناباوریام را برطرف کن’. ما نمیخواهیم مانند مرد نابینایی باشیم، که بیوقفه دستانش را در اتاق تاریک تکان میدهد، و برای یافتن گرب سیاهی که آنجا نیست تلاش میکند. اما اگر به جای مرد نابینا در اتاق تاریک بودیم و اگر پیداکردن یک گربه بینهایت برایمان سودمند میبود، آنگاه حتی اگر فکر کنیم که تقریباً به طور حتم نمیتوان گربهای در آن یافت، مادامی که دلیلی نداریم که فکر کنیم که اگر با این گشتن گربه را به دست آوریم چیزی غیر گربه را با گربه اشتباه می گیریم، اندک زمانی که صرف گشتن اطراف شود به طور موجهی صرف شدهاست.
در مورد وجود خداوند، موضوع ‘اختفای خداوند’ باید در نظر گرفته شود. این موضوع دائر مدار این ادعاست که صرف این واقعیت که شواهد دیگری که له و علیه وجود خداوند در دست داریم به طور قطعی این تعادل را کمتر از شواهد به سود وجود خداوند به هم میزند، در ذات خود یک فقره قرینه و شاهد اضافی، یک فقره فراقرینه، است دال بر اینکه خدایی وجود ندارد. فرض میکنم که بتوان این دلیل را به طور صحیح تقریری از مسئل شر دانست و موجه ترین تقریر آن را دلیل مبتنی بر قرینه برای عدم وجود خداوند جلوه خواهد داد. اگر چنین باشد، آنگاه حتی ملحدی که در موجهترین تقریرش نسبت به صحت آن متقاعد شده است به عنوان یک احتمال خواهد پذیرفت که ممکن است در الحادی که از این رهگذر به آن سوق داده شده است برخطا باشد؛ او باید حکم کند که هنوز ممکن است خدایی وجود داشته باشد و آن خدا دلایل خوبی داشته باشد که اجازه دهد دانستن اینکه شواهد به سود وجود او عموماً به همان اندازه که شخص ملحد قلمداد میکند ضعیف باشند؛ چنین ملحدی بر این باور است که اصلاً معقول نیست که بپنداریم، این امکان یک فعلیت است. بنابراین، شخص ملحد با فرض اینکه موجهترین تقریر خداباوری حاوی این اصل است که دلایل خدا برای حفظ سطح معمولی اختفائی که دارد میتواند با نیایشهایی از این قسم متعادل شود باز در انجام آزمایش برحق است مگر اینکه با این دلیل(و دلایل دیگری) به این فکر سوق داده شود که احتمال وجود خدا اندک است.
با این حال باید اعتراف کرد که مسئل اختفاء الهی محدودیت سودمندی نیایش را به شیوهای که من تأیید میکنم آشکار میسازد؛ درچارچوب تمثیل ما، این مسئله آشکار میسازد که پیرمرد فرزانه در اتاق، بر اساس موجهترین نظریههایی که به او وجود نسبت می دهند، به ارتباط با مردم بهطور یکسان اولویت نمیدهد. چون چنین است، هیچ یک از آزمایشهایی که متضمن این باشند که شواهد وجود او از فرایندی ناشی میشوند که تا حدی به برخورداری او از این انتخاب بستگی دارد که آیا خود را به آزمایش کنندهها نشان دهد یا نه نمیتواند آزمون قاطعی باشد. در مورد خداوند، البته، او همواره ضرورتاً آن عنصر انتخاب را حفظ خواهد کرد بنابراین این ‘نیایشهای به منزل آزمایش’ هرگز نمی توانند قطعی باشند. اما ممکن است وقتی آزمایشی دستیابی معرفتی (غیر قطعی) به موضوعی را تسهیل کند که به انداز کفایت مهمتر از هزینههای اندک انجام آزمایش است، هنوز ارزش انجامدادن را داشته باشد، و این باز هم همان مورد لاادریگویان و شمار زیادی از ملحدان خواهد بود که کارشان به اینجا می کشد که به درگاه خداوند برای رفع الحادشان نیایش کنند.
اغلب گفته میشود که انسان نمیتواند از سکوت چیزی را استنباط کند، اما گاهی این مطلب نادرست است. با فریاد گفتن ‘کسی آنجا هست؟’ در اتاق تاریک، و دریافت نکردن پاسخ، در شرایط مساوی، به خودی خود شاهدیاست دال بر اینکه کسی آن جا نیست. البته، گاهی شرایط یکسان نیستند. اگر کسی با دوستانش به بازی قایم باشک در خانهای تاریک مشغول باشد قاعد توافق شدهای در این بازی وجود دارد مبنی بر اینکه لازم است اشخاصی که پنهان میشوند کاری انجام ندهند که پیداکردنشان را تسهیل کند در این صورت شرایط یکسان نخواهد بود. بنابراین شواهد فراهمشده از طریق سکوت در پاسخ به شخصی که میپرسد، ‘کسی اینجا هست؟’ فقط دلیلی دربار نبودن کسی در آنجا هستند، بنا به این فرض که کسی که آنجا بوده این پرسش را میشنیده و پرسش او را دلیلی برای آشکارکردن خود فرض میکرده است. با این وجود، در مورد دعا به درگاه خداوند که او خود را بر انسان آشکار سازد، این درست است که اگر خدایی وجود داشت، آنگاه با علم مطلق خود این تقاضا را میشنید و این نیز درست است که او درخواست انسان برای آشکارکردن خود را دلیلی، گرچه نه دلیلی قاطع، برای نشاندادن خود فرض میکرد. با توجه به ادل علی الادعاء قویای دال بر مرتب کلی اختفائی که خداوند به انسان نشان می دهد، صرف درخواست فردی از خداوند برای آشکار شدن، بهخصوص اگر در حال و هوای آنی هوس فلسفی انجام شود، حتی براساس موجهترین گونههای خداپرستی نمیتواند در هم موارد دلیل قاطعی تفسیر شود برای اینکه خداوند خود را آشکار کند، و به این دلیل است که درخواست انسان از خداوند برای آشکار ساختن خود و دریافت سکوت نمیتواند برهانی تلقی شود بر اینکه خدا وجود ندارد. اما با این فرض که براساس هرگونه خداپرستی موجهی، درخواست از خداوند برای آشکارساختن خود باید، به خدا دلیلی برای انجام این عمل بدهد، به طوری که درخواست شخص از خداوند برای اینکه خود را آشکار سازد و در پاسخ فقط سکوت محض دریافت کند باید برای این شخص قرینه ای باشد دال بر اینکه خداوند وجود ندارد، اگر فرد مورد نظر این آزمایش با دعا را صمیمانه و در طول دوره ای نسبتاً طولانی انجام دهد، بهطور فزاینده قرینهای قوی است مبنی بر اینکه خداوند وجود ندارد.
اکنون میخواهم دو اشکال مقدر را بررسی کنم، اشکالهایی که، هرچند ادعای من را تضعیف نمیکنند، روشن میسازند که چرا چنین است که تکلیف به آزمایش با نیایش متوجه هم خداناباوران و به شدت برابر متوجه هم کسانی نمیشود که مشمول این تکلیفاند. اولین این اشکالها را میتوان اشکال ‘پریزادهایی در انتهای باغ’ نام داد. دومی مربوط است به امکان یقینهای دروغین.
اینک اشکال نخست:
یقینناً موَسان مطمئن است که در انتهای باغ او پریزادهایی وجود ندارند، پریزادهایی که بنا به این استدلال، موجوداتی طبیعی گرچه غیرعادی هستندکه، با این همه، قادرند هرگاه بخواهند ظاهر یا ناپدید شوند و عموماً با انسانها مهرباناند حتی اگر از آنها بترسند و از این رو بخواهند که خود را در غالب مواقع از انظار دور نگه دارند. با این حال، وقت یا انرژی زیادی از موَسان گرفته نمیشود که هر صبح هنگامی که صبحانه را آماده میکند درباغ فریاد بزند ‘سلام پریزادها! اگر آن جا هستید لطفاً خود را نشان دهید!’. اگر پریزادهایی در انتهای باغ او وجود میداشتند، ممکن بود با چنین استدعاهایی ترغیب شوند که خود را نشان دهند، و بنابراین موَسان ، با انجام چنین آزمایشی، میتوانست(دست کم به میزان ضعیفی) باور خود را به اینکه پریزادهایی در آنجا نیستند تأیید کند، یا البته، اگر ناگهان یکی از آنها ظاهر شود و چیزی مانند این بگوید که، ‘سلام، من تینکربل هستم’ اساسا آن را تکذیب کند. این که پریزادها وجود دارند یا ندارند مطمئناً موضوعیاست بسیار مهم، بنابراین آیا موَسان بنا به عادت هر صبح فریاد میزند، ‘سلام پریزادها’ یا با بازداشتن خود از انجام چنین عملی خود را غیرمنطقی تلقی میکند؟
بنابراین، برای روشنشدن مطلب، من نه هر صبح فریاد برمیآورم ‘سلام پریزادها!’ و نه با انجامندادن آن کار(یعنی با فریادنزدن) خود را غیر منطقی میدانم. پس چگونه این مطلب را با آنچه تا به حال به آن قائل شدهام تطبیق دهم؟ به دو شیوه. نخست، پاسخ دادن به پرسش آیا پریزادها در انتهای باغ وجود دارند یا نه را وظیفهای نمیدانم که اهمیت فوق العادهای داشته باشد. مثلا، اگر قرار بود متقاعد شوم که فهمیدن اینکه بود یا نبود پریزادها در انتهای باغ موضوعیاست که دیگر موضوعاتی که من مهم تلقی می کنم دائر مدار آناند مثلاً، اگر قرار بود متقاعد شوم که فهمیدن اینکه پریزادها در انتهای باغم وجود دارند یا نه در پاسخ دادن به پرسشهایی مانند این که ‘چرا اصلاً چیزی وجود دارد؟’؛ ‘معنای زندگی چیست؟’ و غیره به من کمک میرسانَد در آن صورت بهواقع ممکن بود به خاطر اینکه هنوز هر صبح فریاد نمیزنم ‘سلام پریزادها’ و مشابه آن را نمیگویم خود را، غیر منطقی بدانم. بنابراین دلیل اینکه این تلاش در جهت اقام برهان خلف با شکست مواجه می شود آن است که موضوع پریزادها از اهمیتی مشابه با موضوع خداوند برخوردار نیست. دلیل دیگری (نیز) وجود دارد. گرچه دلیل دوم روشن میکند که چرا چنین است که برخی ملحدانی که وجود خداوند را امکانپذیر میدانند اما احتمال آن را بسیار اندک میدانند نیز از تکلیف نیایش به درگاه او که خداناباوری آنها را برطرف کند معافاند.
اگرچه فکر نمیکنم وجود پریزادها به قراری که در ته باغم توصیف شد غیر ممکن باشد، یقینا فکر میکنم که در واقع بسیار بعید و به قدری بعید است که، حتی اگر وجود پریزادها موضوع مهمی میبود، هزینههای با فریاد گفتن‘سلام پریزادها!’ در یکایک صبحها برای من باید بسیار پایین میبود تا حتی در نگاه نخست برای صرفکردن آن مقدار مسلماً بسیار کم انرژی برای تحقیق در باب موضوع برحق بوده باشم و حال آنکه این هزینهها بندرت بسیار پاییناند. با فریاد گفتن ‘سلام پریزادها’ در حالی که صبحانه آماده میکنم برای همسرم و شاید همسایهها مزاحمت ایجاد میکند، اما البته صبحهایی هم هست که همسرم بیرون است؛ همسایگانم در تعطیلاتاند؛ و مانند اینها. بنابراین دستکم روزهایی وجود دارند که هزینههای با فریادگفتن ‘سلام پریزادها’ ی من بسیار پاییناند. پس چرا فریاد نزنم؟ اولاً، این روزها بسیار نادر خواهند بود و هزینه های مربوطه برای تشخیص آنها احتمالا بسیار کمرشکناند. اما حتی چشمپوشی از هزینههای تشخیص این صبحها، و ندرتِ آنها به خودی خود به این معناست که ما اکنون با این مشکل مواجهیم که، بر اساس موجهترین نظری که برای پریزادها قائل به وجود است، بعید است که آنها، انگیز زیادی برای نشاندادن خود به اشخاصی داشته باشند که فقط گاهی از آنها میخواهند که خود را نشان دهند (مسأل اختفای پریزادها وجود دارد که معتقدان به پریزادها باید به ادعایی از این دست پاسخ گویند). در طرح مصرانهتر ترغیب پریزادها به بیرونآمدن از مخفیگاه (بر اساس هر نظریهای دربار پریزادها که برای مسئل اختفای آنها پاسخی موجه داشته باشد) احتمالا لازم است که آنها را ترغیب کنم خود را آشکار سازند تا اینکه فقط گهگاهی فریاد ‘سلام پریزادها’ را برآورم که هیچ کاری به حساب نمیآید. با اینکه وضع بدین منوال است و با اینکه آن نوع طرح مصرانه قطعا طرحی خواهد بود که هزینههای فرصت آن و در واقع فقط هزینههای مستقیم آن، بالاتر از آناند که من بتوانم به آن بپردازم، من حتی حق فریادزدن مزاحمتآفرین و گاه و بیگاه ‘سلام پریزادها!’ را ندارم، البته اگر اتفاقا متوجه صبحی شوم که در حال آمادهکردن صبحانه همسر و همسایگانم بیرون هستند (یعنی اگر هزینههای پیبردن به آن را قبلا پرداخت کرده باشم). وضعیت مشابهی آشکارا ملحدانی را که برای وجود خداوند احتمالی ناچیز قائلاند تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین این ملحدان از تکلیف معرفتی در نگاه نخست عام برای پرداختن به دعا به منزل آزمایش معافاند. بهزودی به این موضوع بازخواهیم گشت؛ اکنون، به دومین ایراد بپردازیم.
کسانی که، به هر طریقی، توانستند فریادزدن هر روز صبح، ‘سلام پریزادها’، در مسیر باغ را برای خود عادت کنند، کاملا ممکن است کارشان به این بینجامد که باور کنند پریزادها به آنها پاسخ میگویند، نه به دلیل اینکه واقعا پریزادها وجود دارند، بلکه به این دلیل که تاحدودی کم عقل بودهاند. در سال ۱۹۱۷، دو دختر اهل برادفورد اعلام کردند که به چشم خود پریزادهایی را در انتهای باغشان دیدهاند و عکسهای واقعاً زیبایی گرفتند که واقعا به نظر میرسید آنها را نشان میدهند. دیر زمانی بعد، یکی از این دو خواهر اعتراف کرد که هم آن عکسها ساختگی بودهاند، و با نصب بریدههای کاغذ به شاخههای درختان ساختهشده بودند. اما خواهر دیگر ظاهراً تا دم مرگش صمیمانه اعتقاد داشته است که، گرچه برخی از تصویرها ساختگی بودند، برخی از آنها پریزادهای واقعی را نشان میدادند. تصور میکنم که هم کسانی که این گزارش را میخوانند موافقاند که، اگر دمی تصور کنیم خواهر دوم تا پایان عمرش در اعتقاد به ملاقات پریزادها در انتهای باغ خود صادق بوده است، بهترین تبیین آن، این خواهد بود که او خود را فریب داده بوده است. شاید نیایش نیز به همین قیاس انسان را تهی مغز سازد.
دستکم دو نکته درخور ایناند که در پاسخ به این قسم ایراد به نیایش به منزل آزمایش ذکر شوند. نخست، میتوان، به شیو ویلیام جیمز، اندیشید که پرهیز از در معرض کسب باور کاذب قرارگرفتن ممکن است چنان شدید باشد که بیمارگونه شود؛ مطمئناً به لحاظ معرفتی زدودن هرگونه خطر رسیدن به باور کاذب از طریق نوعی فرایند آزمایش با امتناع از پرداختن به آن فرایند مقبول نیست مگر این که (
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 