پاورپوینت کامل خوش همی ‌آید مرا آواز او ۷۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل خوش همی ‌آید مرا آواز او ۷۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خوش همی ‌آید مرا آواز او ۷۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل خوش همی ‌آید مرا آواز او ۷۱ اسلاید در PowerPoint :

نیایش و دعا یکی از مشترکات عموم ادیان است که نقش موثر و انکارناشدنی‌ای در تربیت فردی و جمعی و تاثیرات روانشناختی و جامعه شناختی موثری دارد. فراسوی اینها اما دعا گفت‌وگویی عاشقانه با معبود و راز و نیازی عارفانه با معنای معناها و حقیقت مطلق است، گونه‌ای از رابطه متناهی با نامتناهی و مقید با مطلق.

نیایش در کلام حضرت علی (ع)

محسن آزموده: نیایش و دعا یکی از مشترکات عموم ادیان است که نقش موثر و انکارناشدنی‌ای در تربیت فردی و جمعی و تاثیرات روانشناختی و جامعه شناختی موثری دارد. فراسوی اینها اما دعا گفت‌وگویی عاشقانه با معبود و راز و نیازی عارفانه با معنای معناها و حقیقت مطلق است، گونه‌ای از رابطه متناهی با نامتناهی و مقید با مطلق. در ششمین همایش سالانه موسسه سروش مولانا که در ماه رمضان برگزار می‌شود، محمد مهدی جعفری، استاد علوم قرآنی و پژوهشگر نهج البلاغه و تاریخ اسلام درباره نیایش در کلام حضرت علی(ع) سخنرانی کرد و برخی از ادعیه آن حضرت را خواند و شرح داد که روایتی از آن از نظر می‌گذرد:

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وإِذا سألک عِبادِی عنِّی فإِنِّی قرِیبٌ أُجِیبُ دعْوه الدّاعِ إِذا دعانِ فلْیسْتجِیبُوا لِی ولْیومِنُوا بی‌لعلّهُمْ یرْشُدُون (۱۸۶)»، «و هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى ‏کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند». مولانا در کتاب سوم مثنوی معنوی حکایت بیدلی را بیان می‌کند که مدت‌ها عبادت کرد، شاید دعایش استجابت شود و پروردگار پاسخ او را بدهد، اما چیزی نشنید، بالاخره رها ساخت و گفت دیگر عبادت نمی‌کنم. خضر را به خواب دید که از او پرسید: «چرا چنین است؟» پاسخ داد، به این دلیل که جواب نگرفتم. خضر به او چنین پاسخ داد: گفت آن ‌الله تو لبیک ماست/ و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست/ حیله‌ها و چاره جویی‌های تو/ جذب ما بود و گشاد آن پای تو/ ترس و عشق تو کمند لطف ماست/ زیر هر یا رب تو لبیک‌هاست/ جان جاهل زین دعا جز دور نیست/ زانک یا رب گفتنش دستور نیست/ بر دهان و بر دلش قفل است و بند/ تا ننالد با خدا وقت گزند/ درد آمد بهتر از ملک جهان/ تا بخوانی مر خدا را در نهان/ خواندن بی‌درد از افسردگیست/ خواندن با درد از دل بردگیست/ آن کشیدن زیر لب آواز را/ یاد کردن مبدا و آغاز را/ آن شده آواز صافی و حزین/

ای خدا وی مستغاث و ‌ای معین

در نماز غفیله می‌خوانیم «وعِنْدهُ مفاتِحُ الْغیبِ لا یعْلمُها إِلا هُو» انسان وقتی که از جانب پروردگار آفریده شد، «علم آدم الأسْماء کلها». یعنی به انسان همه اسم‌ها آموخته شد. این اسما چه بود؟ کلید در اسرار جهان شهود. ما دو جهان داریم، یکی جهان شهود و دیگری جهان غیب. با علم همه درهای جهان شهود را می‌توان باز کرد، هر دری که باز می‌شود، درها و کلیدهای دیگری به دست ما می‌رسد و انسان پا بر سر جهان هستی می‌نهد. اما جهان دیگری هم هست که آن جهان غیب است. کلید در آن جهان دعاست. اگر انسان به این اعتراف کند که «ما أُوتیتُمْ مِن الْعِلْمِ إِلا قلیلاً» یعنی آن دانشی که به بشر برای فهم جهان داده شده و از راه دانش تجربی به دست می‌آید، اندکی بیش نیست، در مقابل دانش‌های بیکران و اگر انسان ایمان بیاورد که «و انه فاتح الغیب» آن گاه با خلوص و دل شکسته و درد از سر عجز دست تضرع به سوی خدا بر آورد و حاجت خود بخواهد و درخواست کند و با اصرار هم بخواهد، آن قدر بر درگاه خدا بنالد و اشک بریزد، تا باشد که این در به روی او گشوده شود، که خدا ناله مومن را دوست دارد.

ای بسا مخلص که نالد در دعا/ تا رود دود خلوصش بر سما/تا رود بالای این سقف برین/ بوی مجمر از انین المذنبین/ پس ملایک با خدا نالند زار/ کای مجیب هر دعا وی مستجار/ بنده مومن تضرع می‌کند/ او نمی‌داند به جز تو مستند/ تو عطا بیگانگان را می‌دهی/ از تو دارد آرزو هر مشتهی/ حق بفرماید که نه از خواری اوست/ عین تاخیر عطا یاری اوست/ ناله مومن همی داریم دوست/ گو تضرع کن که این اعزاز اوست/ حاجت آوردش ز غفلت سوی من/ آن کشیدش موکشان در کوی من/‌گر برآرم حاجتش او را رود/ هم در آن بازیچه مستغرق شود/ گرچه می‌نالد ز جان و مستجار/ دل شکسته سینه خسته گو بزار/ خوش همی‌ آید مرا آواز او/ زان خدایا گفتن و وان راز او (مولوی)

شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای

انسان وقتی دانشی به خصوص از دانش‌های تخصصی به دست می‌آورد، به خودش مغرور می‌شود و فکر می‌کند که همه‌چیز را می‌داند. در داستان کنیزک مولانا در بیان عجز و ناتوانی پزشکانی که بر سر کنیزک بیمار حاضر می‌شوند، می‌فرماید: آنچه دادند از دوا و از غذا/ درد افزون گشت و حاجت ناروا/ چون خدا خواهد نگفتند از بطر/ وز خدا بنمودشان عجز بشر. یعنی طبیبانی که بر سر کنیزک حاضر شده بودند، نگفتند «ان‌شاء‌الله» این دوا که به کنیزک می‌دهیم، حالش خوب می‌شود و خیال کردند همه راه‌های درمان را می‌دانند. حال آنکه هر دانشمند و متخصصی آنچه می‌داند، ذره‌ای بسیار بسیار اندک آن دانش حقیقی نیست. «ان‌شاء‌الله» به معنای قضا و قدر و جبر نیست، بلکه یعنی اگر این دانشی که من به کار می‌برم، در مسیر مشیت الهی باشد، یعنی قانون حاکم بر جهان باشد، کارها درست می‌شود. مشیت الهی یک خواست احساسی نیست، بلکه مشیت خداوندی قانونی است که بر جهان هستی حاکم است. ما باید آن راه را پیدا کنیم که خود را با آن قانون هستی و مشیت پروردگار هماهنگ کنیم.

مولانا در این زمینه می‌فرماید: ‌ای علی که جمله عقل و دیده‌ای/ شمه‌ای واگو از آنچ دیده‌ای/ یا تو واگو آن عقلت یافتست/ یا بگویم آنچ برمن تافتست/ از تو بر من تافت چون داری نهان/ می‌فشانی نور چون مه بی‌زبان. یعنی آنچه من دارم، از علی (ع) دارم، او بر من تابیده مانند خورشید که

بر ماه می‌تابد. در قرن هفتم در بغداد اوج توجه به نهج البلاغه است، شرح ابن هیثم در این قرن نوشته می‌شود. در آغاز این قرن عطار است و در میانه قرن مولانا حضور دارد و در پایان قرن سعدی همه از نهج البلاغه استفاده کرده‌اند. اینکه

در مقدمه از مولانا گفتم، به این مناسبت است که مولانا هر چه دارد را از علی (ع) می‌داند. بنابراین بهتر است ببینیم علی (ع) درباره نیایش چه می‌گوید.

وصیت به فرزند

داستان جنگ صفین را می‌دانیم. وقتی امیرالمومنین علی (ع) به خلافت رسید، همه سر به فرمان گذاشتند جز معاویه در شام که ادعاها داشت. بالاخره امام علی (ع) هر کاری کرد تا او را سر به راه آورد و در مسیر سایر مسلمانان حرکت کند، نشد. ناچار جنگی به ایشان تحمیل شد و به سرزمینی به نام صفین در شام رفتند و این جنگ بلافاصله بعد از ۵-۴روز به ۳ ماه حرام یعنی ذیقعده و ذیحجه و محرم بر خورد. باز هم امیرالمومنین علی (ع) بسیار تلاش کرد که مسلمانان را از جنگ برکنار دارد، اما متاسفانه نشد. جنگ اول ماه صفر در گرفت و حدود دو هفته طول کشید و معاویه و اطرافیانش که دیدند شکست شان قطعی است، قرآن‌ها بر سر نیزه کردند و گفتند ما به حکمیت قرآن تن در می‌دهیم، این دعوتی بود که علی(ع) ۳ ماه پیش صورت داده بود و آنها نپذیرفته بودند و حالا از سر ناچاری انتخاب کردند. به هر حال دو نفر را به عنوان حکم انتخاب کردند تا درباره خلافت و اینکه خلافت حق کیست، قضاوت کنند. البته همه اینها تحمیلی و بازی سیاست بود. اما علی (ع) فارغ از این مسائل بود. او می‌خواست مردم را آگاه کند. آگاهی امری تحمیلی نیست. نمی‌توان حق را به زور به کسی قبولاند و تحمیل کرد. امام(ع) پیمان آتش بس را پذیرفت تا این دو حکم بر طبق قرآن عمل کنند. حضرت(ع) راهی کوفه شد. در بازگشت به کوفه در محلی به نام حاضرین نشستی برگزار شد. این نشست برای سرنوشت جنگ برپا نشد. بلکه فارغ از این مسائل وصیتنامه‌ای خطاب به فرزندش امام حسن(ع) نوشت. این وصیتنامه نه برای حسن(ع) که برای همه جوانان و نوجوانان تاریخ است و امام حسن(ع) واسطه فیض است.

امام حسن (ع) در صفر سال ۳۷ هجری، جوانی ۳۴ یا ۳۵ ساله است، امام علی (ع) می‌فرماید: «یا بنی» یعنی «پسرکم». یعنی امام علی (ع) تمام پسرک‌های تاریخ را خطاب قرار می‌دهد. از جمله نکاتی که این وصیتنامه می‌فرماید این است: « واعْلمْ أنّ الّذِی بِیدِهِ خزائِنُ السّماواتِ والاْرْضِ قدْ أذِن لک فِی الدُّعاءِ، تکفّل لک بِالاِْجابهِ، وأمرک أنْ تسْألهُ لِیعْطِیک، وتسْترْحِمهُ لِیرْحمک، ولمْ یجْعلْ بینک وبینهُ منْ یحْجُبُک عنْهُ، ولمْ یلْجِئْک إِلى منْ یشْفعُ لک إِلیهِ ولمْ یمْنعْک إِنْ أسأْت مِن التّوْبهِ، ولمْ یعاجِلْک بِالنِّقْمهِ، ولمْ یعیرْک بِالاِْنابهِ، ولمْ یفْضحْک حیثُ الْفضِیحهُ بِک أوْلى، ولمْ یشدِّدْ علیک فِی قبُولِ الاِْنابهِ، ولمْ یناقِشْک بِالْجرِیمهِ ولمْ یویسْک مِن الرّحْمهِ، بلْ جعل نُزُوعک عنِ الذّنْبِ حسنهً، وحسب سیئتک واحِدهً، وحسب حسنتک عشْراً. » یعنی « (فرزندم) بدان که آن کس که گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین در دست دارندگی اوست، اجازه درخواست را نیز به تو داده و پذیرش آن را تضمین کرده است و به تو فرمان داد که از او بخواهی تا به تو ببخشد و مهربانی او را بجویی تا به تو مهربانی بورزد. میان تو و خودش کسی را نگذاشته تا تو را از او بپوشاند و به کسی پناهنده نساخته تا برایت به نزد او شفاعت کند و اگر بدی کردی تو را از توبه باز نداشته و به داد گرفتن از تو شتاب نورزیده و به روی آوردن به حق سرزنش نکرده و در آن جا که سزاوار رسوایی بوده‌ای، رسوا نکرده. در پذیرش روی نهادن به خودش بر تو سخت نگرفته، در بزهکاری به ستیزه برنخاسته و از مهربانی به ناامیدی نینداخته است. دست از گناه برداشتنت را نوعی حسنه و نیکی برای تو قرار داده است (همین که دست از گناه برداشتی خدا آن را حسنه‌ای برای تو می‌بیند) بدی تو را یک بدی به شمار آورده اما نیکی تو را ده نیکی به حساب گذاشته» و همچنین می‌فرماید: «و در درخواست خوشنودی را به رویت گشوده، پس هنگامی که او را با فریاد بخوانی، خواندنت را بشنود و چون او را آهسته رازگویی، رازگویی ات را نیز بداند. پس نیازت را به پیشگاه او بری و راز دلت را در برابر او بگشایی و اندوهانت را به او بشکوهی و گشودن غم هایت را از او بخواهی و در کارهایت از او یاری بجویی و از گنجینه‌های رحمت او چیزی را بخواهی که جز او کسی توانا در دادن و بخشش آن نیست و آنها فزونی سال‌های زندگی، بهبودی تن‌ها و گشایش روزی است».

نزدیک‌تر از دوستان

این سخنان آموزش توحید است، یعنی حضرت(ع) می‌فرماید که چگونه باید دعا کرد و به درگاه چه کسی باید دعا کرد و چه پاسخ می‌گیری. هیچ کس جز او نمی‌تواند اینچنین پاسخ دهد. اما خود آن حضرت (ع) چه دعاهایی کرده است. می‌فرماید: «‌اللهمّ اِغْفِرْ لِی ما أنْت أعْلمُ بِهِ مِنِّی فإِنْ عُدْتُ فعُدْ علی بِالْمغْفِره ِ‌اللهمّ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.