پاورپوینت کامل سیاست زمان و زمان سیاست ۸۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سیاست زمان و زمان سیاست ۸۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سیاست زمان و زمان سیاست ۸۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سیاست زمان و زمان سیاست ۸۶ اسلاید در PowerPoint :
بحران مارکسیسم پس از مرگ مارکس تا حد زیادی نتیجه تلاش برای علمی جلوهدادن و شبیهساختن آن به علوم طبیعی دترمینیستی نظیر فیزیک نیوتونی بود. این تلاش برای علمیکردن سویه انقلابی مارکسیسم را هم تضعیف میکرد، بهنحویکه احزاب چپ عضو بینالملل دوم هرگز نتوانستند از حد سوسیالدموکراسی پارلمانی و رفرمیستی فراتر روند.
بحران مارکسیسم پس از مرگ مارکس تا حد زیادی نتیجه تلاش برای علمی جلوهدادن و شبیهساختن آن به علوم طبیعی دترمینیستی نظیر فیزیک نیوتونی بود. این تلاش برای علمیکردن سویه انقلابی مارکسیسم را هم تضعیف میکرد، بهنحویکه احزاب چپ عضو بینالملل دوم هرگز نتوانستند از حد سوسیالدموکراسی پارلمانی و رفرمیستی فراتر روند. این نوع محافظهکاری تدریجی که به نظر واقعگرایانه میرسید نهایتا پس از شروع جنگ جهانی اول و رأیدادن بیشتر حزبهای سوسیال دموکرات به بودجههای نظامی و ناسیونالیستی و جنگی چهره ارتجاعی و فاجعهبار خود را آشکار ساخت. دگردیسی پیچیده و طولانی جریانهای مارکسیستی از انقلاب انترناسیونالیستی به ارتجاع ناسیونالیستی دلایل گوناگونی دارد و محتاج بحثی طولانی است. تا آنجا که به بنیانهای فلسفی و هستیشناختی بحث مربوط میشود، نکته اصلی چیزی نیست جز زمان. انقلابها غالبا با دگرگونکردن و زمانمندساختن اصول و باورهای نظام قدیم پیش میروند؛ و درست بههمیندلیل، تبدیل خودِ زمان به یک اصل ثابت بهترین راه خنثیکردن مارکسیسم انقلابی است. برخلاف تصویر رایج در مطالعات فرهنگی- فلسفی امروزی، این فقط والتر بنیامین نبود که چرخش به راست سوسیالدموکراسی و پیروزی فاشیسم را به ایدئولوژی پیشرفت و زمان خطی نسبت میداد. شمار بسیاری از متفکران انقلابی و غیرانقلابی، از برگسون و کِسِلک تا بلوخ و زون- رِتِل، جملگی پیوستار زمان خطی نیوتونی را به نحوی با انتزاعیشدن جامعه مرتبط میدانستند. در میان خود مارکسیستها شکل دیگری از واکنش به این دترمینیسم خطی رواج یافت. این شکل تحتتأثیر ساختگرایی، پساساختگرایی و مکاتبی چون تاریخنگاری آنال، خواهان تحلیلهای چندوجهی و علیتهای غیرخطی بود و به همین سبب نیز مکان را به عوض زمان بهعنوان اصل هستیشناختی خود برگزید (از آنری لوفهور تا دیوید هاروی میتوان این گرایش را دید). بهای این انتخاب چیزی بیش از نادیدهگرفتن مسئله استثمار و خرید زمان کار بود، چون گردش پول و کالا و سرمایه براساس تغییر زمان کار اجتماعا لازم برای تولید تنظیم میشد. و از همه مهمتر، تأکیدنهادن بر زمان و تکثر زمانمندیهای گوناگونی که با سرعتها و در جهات متفاوت حرکت میکردند، یگانه راه فهم جهان امروز ما بود، جهان کشورها، اتحادیهها، شرکتهای بینالمللی، و بانکها که جملگی با مسئله پایانناپذیرِ همسازکردن زمانهای ناهمساز مواجهند. بحران سال ۲۰۰۸ نشان داد درک سرمایه بهعنوان پدیدهای تاریخی و فهم روابط آن با پدیدههای دیگری مثل دولت، جامعه مدنی، جنگ، انواع بحرانهای محیطی، و غیره مستلزم جدیگرفتن شبکه تودرتوی زمانمندیهاست. در میان متفکران مارکسیست امروزی، ماسیمیلیانو تومبا و دنیل بن سعید دو متفکریاند که آثارشان عرصه تلاش برای پاسخگویی به این سؤالات است و بههمیندلیل من در دنباله بحث به آرای این دو متفکر میپردازم. متأسفانه بن سعید در سال ۲۰۱۰ در ۶۳ سالگی درگذشت. یکی از عوامل انتخاب این دو متفکر برای بحث مقوله زمان و زمانمندی در مارکسیسم این بود که چنانکه تومبا در کتابش اشاره میکند، او و بن سعید هر دو روی یک مسئله تأمل کردند و بدون اطلاع از نوشتههای همدیگر مقولات مشابهی را بسط دادند.
دموکراسی و زمانهای ناهمساز
جناحهای مختلف به بحران دموکراسی در جهان امروز اشاره کردهاند ولی به قول تومبا این بحران بدینمعنا نیست که گویی دوران طلایی دموکراسی زمانی وجود داشته و حالا بسر آمده بلکه علاماتی از بیماری را میتوان ردگیری کرد که نشان میدهند دموکراسی دیگر قادر به مشروعیتبخشی به خود نیست. وقتی این معضل را در پسزمینه فلسفه تاریخ قرار دهیم میتوان گفت بحران ۲۰۰۸ نشان میدهد زمان دموکراسی لیبرال بسر رسیده است. برای دیدگاهی که بحران را همیشگی میبیند عملکرد این بحران این است که زمانهای متفاوت را که با هم تنش ایجاد کردهاند به زور از نو همزمان یا همساز (
re-synchronize
) میکند. به اعتقاد تومبا، این جهانیشدن نیست که دموکراسی را در دستانداز انداخته، بلکه برخورد زمانهای سیاسی، اقتصادی، و قانونی است که فرم دموکراسی سیاسیای را که در غرب مدرن ظهور کرده بود مختل کرده است. پس دموکراسی میان زمانهای گوناگون ناهمگرا و ناسازگار گیر کرده است.
دو پاسخ نظری به این معضل داده شده: اولی به بازگشت به گذشتهای دموکراتیک دل بسته، و دومی به نوعی شتابگرایی به سوی آینده. اما چنانکه تومبا تصریح میکند هیچکدام، یعنی نه آهستهکردن زمان و نه شتاببخشیدن به آن، پاسخ مناسبی به این مشکل نیست، بلکه درواقع مکانیسم همزمان یا همسازکردن زمانمندیهای ناهمساز و سرعتهای متفاوتشان، و نیز امکانات نهفته در شکلهای جدید روابط اجتماعی است که ماهیت بحران را برملا میکند و باید مورد توجه قرار گیرد. پس نبض مسئله فرایند همزمانسازی آمیخته با زور است. از یک سو، اقتصاد یا سرمایه با سرعت و نیز شتاب اعمال میکند، و از سوی دیگر، دولت و فرایند تصمیمگیری جمعی زمان خاص خود را دارد (و آهستهتر عمل میکند). پس زمان کشدار تصمیمگیریهای پارلمانی و فرایند وفاق با زمان شتابزده سرمایه در تنش است. آنچه این دو زمانمندی ناهمساز را به زور همساز میکند همان «انقلاب از بالا» یا «انقلاب منفعل» در قاموس گرامشی است. نحوه عملکرد این انقلاب حکومتی یا انقلاب از بالا را میتوان در استراتژیهای ریاضتی پس از بحران ۲۰۰۸ در غرب و قلعوقمعکردن دولت رفاه عامه دید. انقلاب محافظهکار میکوشد حاکمیت سیاسی را از نو قوام بخشد. زمانهای ناهمساز عبارتند از: زمان پرزرقوبرق سرمایه مالی در تقابل با زمانهای جنبشهای سیاسی چپ و راست که با تزریق پول به بانکها و قدرت سرمایهداران مخالفت میکنند؛ یا خشونت حکومتهای غربی که میکوشند با استراتژیهای ریاضتی به زور زمانها را همگون کنند و در راه این هدف به زور اقتصادی و فرااقتصادی متوسل میشوند در مقابل مبارزات ضدریاضتی که همزمانسازی دولتها را بر هم میریزند. بهاینترتیب، انقلاب محافظهکار یا «از بالا» میکوشد دستاوردهای همه مبارزات طبقه کارگر در طول نیمه دوم قرن بیستم را از بین ببرد تا بر ناسازگاری زمانمندیها غلبه کند و در این کار هم موفق شده است.
فراروی از منطق وسیله- هدف
پس از سرکوب مبارزات طبقه کارگر وارد فاز نولیبرالیسم شدیم که مشخصه آن خصوصیسازیهای بیپایان، سلب مالکیت، برونسپاری، استثمار روزافزونتر طبیعت، و فروکاستن زندگی روزمره به نوعی زمانمندی روزبهروز، متزلزل، و بیآینده است. مبارزات جهانی علیه نیروهای افسارگسیخته سرمایهداری در دهه آخر قرن بیستم آغاز شدند، از مبارزات ضد جهانیشدن و مبارزات اکولوژیکی گرفته تا مبارزات اخیر علیه سیاستهای ریاضتی. ولی بههرحال باید به خاطر داشته باشیم که مبارزات علیه وضع موجود تنها مبارزات انقلابی و رهاییبخش نیستند بلکه میتوانند در هیأت جریانهای افراطی دستراستی و فاشیستی ظاهر شوند که در کشورهای غربی اخیرا بیشتر هم شدهاند، (مثل اسلامستیزی افراطی اخیر در کشورهای غربی). در واقع، شکلبندیهای فاشیستی و نژادپرستانه هم واکنشی هستند به نوعی خلأ زندگی اجتماعی و نبود علایق جمعی و هم به این باور که مهاجران امکانات اجتماعی و منابع غربیان را از چنگشان بدر میآورند. در عمل و نهایتا، حرکتهای دستراستی، بهرغم مخالفتشان با سرمایهداری نولیبرال، همزمانسازی حکومتها را تشدید میکنند و در خدمت وضع موجودند. پس از بحران ۲۰۰۸ طبقه متوسط دچار هراس شده و از آنجا که نمیتواند از این چرخه معیوب خلاص شود به شکل دیگری از خلاصی بهواسطه انواع و اقسام مدهای برگرفته از زمانه نو (
new age
)، کلاسهای یوگای استعلایی، و مکاتب بازگشت به طبیعت، و غیره پناه میبرد و همینجاست که مفهوم اوهام و خیالات جمعی (
phantasmagoria
) برجسته میشود؛ ما با دنیایی از کالاها و مصرفکنندهها مواجه میشویم که دیگر هیچ خاطرهای از تولیدشان ندارند. همه نشانههای تولید، یا منبع ارزش، از پیکرکالاها محو و زدوده شده، مثلا کارخانهها یا منابع تولید و کار به کشورهای غیرپیشرفته یا حاشیهای انتقال پیدا کردهاند و چنانکه مارکس به خوبی پیشبینی کرد، کمکم دیگر در تخیل غربی هم جایی ندارند. در نظر تومبا، عدالت زمانی معنا دارد که بتواند اشکال جدیدی از «باهمبودن» را تحقق بخشد. پس اعتراضات مردمی تنها علیه اتمیزهشدن انسانها و تیرهوتاربودن آینده نسل جوان نباید صورت بگیرد، بلکه علاوه بر آن باید اعتراضی باشد علیه ساعات کاری درازتر در سرمایهداری متأخر و پایینآمدن کیفیت زندگی. دموکراسی اصلا معنایی نمیتواند داشته باشد وقتی تودههای بیشمار انسانی باید بیشتر اوقات زندگیشان را در محیطهای کاری ناسالم بگذرانند. به رغم افزایش اتوماسیون، میزان کار نسبت به صد سال پیش نه تنها کم نشده بلکه افزایش یافته است. فراموش نکنیم که سرمایه تنها نیروی کار را نمیخرد، زندگی کارگر را هم میخرد. اما برعکس خرید نیروی کار که تابع حد و اندازه معینی است، سلطه سرمایه بر زندگی کارگر تمام و کمال و بدون هیچ تعادلی است و این عدم تعادل ریشه در روابط مالکیت دارد و بههمیندلیل بههیچوجه نمیتواند در چارچوب ساختار کنونی اصلاح شود. دستمزد برای ساعات مشخصی از انرژی جسمی و روانی که صرف کار میشود پرداخت میشود، درحالیکه چیزی برای تباهشدن و تخریب کلی بدنها در زیر کار خردکننده به کارگران پرداخت نمیشود. به همینترتیب برای دانش و مهارتهایی که از کارگران گرفته شده، و جذب سرمایه ثابتشده (
fixed capital
) پولی پرداخت نمیشود. پس دقیقا در این عرصه است که دموکراسی به آزمون گذاشته میشود. دموکراسی علاوه بر پرسشهای مربوط به حقوق و آزادیهای جمعی و فردی باید با این پرسشها نیز روبهرو شود: ما باید چه چیزی تولید کنیم؟ به چه مقادیری از تولیدات واقعا نیاز داریم؟ به چه قیمتی این کالاها را تولید میکنیم؟ در رابطه با استعاره والتر بنیامین درباره نیاز به کشیدن ترمز قطار تاریخ و متوقفساختن این قطار، تومبا تصریح میکند کشیدن ترمز قطار تاریخ هیچ فایدهای نمیتواند داشته باشد چنانچه این ترمز نتواند پیوستار تاریخی سرمایهداری مدرن را متوقف کند. یگانه شکلی از عدالت که بیش از یک ایده است، عدالتی است که بتواند گسستی در سیستم معیوب روابط دستمزدی ایجاد کند که بر دنیای ما حاکم است و تنها در این صورت است که جریان پیوسته جنگ داخلی میان طبقات، یا تقابل میان ظالم و مظلوم، میتواند متوقف شود.
به قول مارکس، اگر دانته زنده بود در مییافت موحشترین صحنههای دوزخ او و حتی بدترش در دوره مانوفاکتور تولید سرمایهداری عینیت یافت. اما اگر از این آستانه دوزخی بگذریم و وارد ساحت جدیدی از زمان بشویم که حاکم آن قدرت سرمایه در مقام یک خونآشام است، درمییابیم تداوم ساعات کار به ورای حد طبیعی غروب خورشید، یعنی استخراج ارزش اضافه در ورای ساعات طبیعی کار، کاملا با استعاره سرمایهداری خونآشام تطابق دارد، به نحوی که حتی آن چند ساعت کار اضافه نیز تنها تا اندازهای میل خونآشامانه سرمایه را به تصاحب کار زنده ارضاء میکند. برای ارضای مطلق یا بیحدوحصر این میل، سرمایه روز بیستوچهارساعته را تداوم میبخشد و آن را به سی ساعت یا چهل ساعت کار اجتماعا لازم بدل میکند. سرمایه بدینسان از هر حدی فراتر رفته، خود را بهعنوان نخستین وجه تولیدی معرفی میکند که هیچ ملاک و معیاری ندارد، مثل خونآشام یا دراکولایی که حیاتش را با مکیدن خون زندگان فراتر از محدوده مرگ تداوم میبخشد.
پس بهطورکلی، گسست در مناسبات اجتماعی موجود و تحقق شکلهای دیگری از جامعه بشری مستلزم این است که کنش یا پراکسیس سیاسی چیزی بیش از یک وسیله صرف باشد. در عوض رسیدن به نوعی هدف مقدس، روابط اجتماعی جدید باید بتوانند به جای دنبالهروی از منطق وسیله-هدف، زمانمندی این علیت خطی را متوقف سازند و شکل دیگری از زمانمندی را برقرار کنند که متکی بر برداشت فرانتس روزنتسوایگ از مفهوم پیشبینی (
anticipation
) است. زمان پیشبینی نه فقط قضاوقدرگرایانه نیست، بلکه نقطه مقابل انفعال و سکون است. پیشبینی نیرویی است در دل زمان برای فشارآوردن و بهجلوانداختن لحظه موعود است. براساس تفسیری که تومبا از الهیات روزنتسوایگ ارائه میکند، پیشبینی یا همان انتظار فعال شکلی از کنش است که لحظه حال را به روابط و مناسبات کیفا متفاوت جامعه آینده پیوند میزند. پیشبینی لحظه حال را ابدی میسازد، و درک دیگری از تاریخ و زمانمندی را ممکن میکند که دقیقا نقطه مقابل تصور کانتی از لحظه گسست به مثابه ایدهآلی تنظیمی است، یعنی ایدهآلی که تحققش همواره به تعویق میافتد و ما فقط در قالب یک زمان نامعین میتوانیم بدان نزدیکتر شویم. اما پیشبینی یا انتظار ف
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 