پاورپوینت کامل سوءاستفادهی استادان راهنما از اقتدارِ دانشگاهی ۶۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل سوءاستفادهی استادان راهنما از اقتدارِ دانشگاهی ۶۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سوءاستفادهی استادان راهنما از اقتدارِ دانشگاهی ۶۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل سوءاستفادهی استادان راهنما از اقتدارِ دانشگاهی ۶۱ اسلاید در PowerPoint :
به حرفهای اغلب استادانِ دانشگاه که گوش بسپرید، انبوهی از نقدها را بر نهادهای اجتماعی میشنوید. کمتر چیزیست که از نقد در امان بماند. احتمالا بسیاری از نقدها هم کارکردِ قدرت عمومی را نشانه میگیرد. هریک از استادان، دستکم در رشتههای علوم انسانی، میتواند فهرستی طولانی از انواع تبعیضها، بیعدالتیها، و موارد سوءاستفاده از قدرت را برایتان روایت کند.
به حرفهای اغلب استادانِ دانشگاه که گوش بسپرید، انبوهی از نقدها را بر نهادهای اجتماعی میشنوید. کمتر چیزیست که از نقد در امان بماند. احتمالا بسیاری از نقدها هم کارکردِ قدرت عمومی را نشانه میگیرد. هریک از استادان، دستکم در رشتههای علوم انسانی، میتواند فهرستی طولانی از انواع تبعیضها، بیعدالتیها، و موارد سوءاستفاده از قدرت را برایتان روایت کند. اما اگر رفتار خود استادان، عادلانهتر از نهادهای مورد نقدشان نباشد، آن وقت چه؟ اگر اینان که سوءاستفاده از قدرت عمومی را نقد میکنند، خودشان به سوءاستفاده از اقتدار دانشگاهی روی آورند، آن زمان چه باید گفت؟ اگر انتقاد از استادانِ دانشگاه پرهزینهتر از نقد نهادهای قدرت باشد، چه راهکاری را باید در پیش گرفت؟
در این یادداشت، نگاهی میاندازیم به مقالهای در این رابطه، که خانم دکتر مهسا ایزدینیا به زبان انگلیسی نگاشته و در نشریهی اخلاق دانشگاهی منتشر کرده است. عنوان مقاله این است: « تألیف: صداهای پنهان دانشجویانِ تحصیلات تکمیلیِ رشتهی آموزش زبان انگلیسی در ایران»[۲]. نویسندهی مقاله، مصاحبههای نیمهساختمند با هشت تن از دانشجویانِ رشتهی آموزش زبان انگلیسی صورت داده که همگی در دانشگاههای تهران تحصیل کردهاند. به رغم محدودیتهای پژوهش و تعداد کم افراد مصاحبهشونده، مقاله بصیرتهایی مهم در مورد رابطهی دانشجویان با استادان راهنما به دست میدهد. همانطور که از عنوان مقاله پیداست، دانشجویان تحصیلات تکمیلی، تجربههایشان را در مورد تالیف مقالههای علمی-پژوهشیِ مشترک با استادانِ راهنما، روایت کردهاند. روایتهای آنان نشان میدهد که بسیاری از استادان نامشان را به عنوان نویسنده در مقالهای میگنجانند که برایش کوشش نکردهاند، و روابط قدرت در رابطهی استاد راهنما و دانشجو، نقشی اساسی دارد. پژوهشِ خانم دکتر ایزدینیا، روی مقالههای برگرفته از رسالهها و پایاننامهها تمرکز میکند. با وجود این، دامنهی سوءاستفادهی استادان از اقتدار دانشگاهی، به این مقالهها محدود نمیشود و گسترهای بس فراختر دارد. اما ما همسو با پژوهشِ مورد بررسی، صرفا به بحث در مورد مقالههای برگرفته از رسالهها و پایاننامهها بسنده میکنیم.
بسیاری از دانشجویان تحصیلات تکمیلی، به وساطتِ این«صداهای پنهان»، آوای خودشان را بازمییابند. سوءاستفاده از دانشجویان، در ایران آنقدر رایج شده که در سالهای اخیر، اعتراض برخی از استادان دانشگاه را هم برانگیخته است. برای مثال، دکتر سید حسن اردکانی، در چند مقاله و یادداشت، رفتار همکارانش را مورد نقد قرار داده است. عنوان یکی از یادداشتهای ایشان، کاملا روشنگر مینماید: « بارکشی نااستادان: معضل مقالات علمی-پژوهشی پرنویسنده». وی در این یادداشت، بر «شیوهی ناجوانمردانهای» تاخته که «برخی (نا)استادان در پیش گرفتهاند و به جای رشد علمی خود، دست به بارکشی از دانشجویان میزنند». دکتر رسول جعفریان نیز، یادداشتی در این مورد نوشته است: « یک تن ضعیف و یک کاروان اسیر! نگاهی دیگر به معضل مقالات علمی پژوهشی». نوشتههای این دو استاد، نکات خواندنی کم ندارد. اما به هر روی، بیشتر در تجربههای روزمرهی آنان ریشه دارد، و هیچ یک مطالعهای روشمند در این مورد، به دست ندادهاند. برعکس، دکتر مهسا ایزدینیا، به طور روشمند به موضوع پرداخته است. در ادامه، برخی از یافتههای مهم او را روایت میکنم، و ملاحظاتی انتقادی را هم با شما در میان میگذارم.
معیارهای تألیف
چه معیارهایی باید برآورده شود تا نام کسی به عنوان «نویسنده» در مقاله درج گردد؟ به رغم ناآگاهیِ اغلب دانشجویان و استادانِ ایرانی، در این زمینه معیارهایی بینالمللی وجود دارد. کمیتهی بینالمللیِ ویراستاران مجلههای پزشکی، انجمن روانشناسی آمریکا، و برخی نهادهای دیگر، معیارهایی را معرفی کردهاند که باید در تالیف آثار علمی، رعایت شود. اگر برخلاف این معیارها، نام کسی به عنوان «نویسنده» در مقالهای بیاید، او «اخلاق حرفهای» را نقض کرده است. بر این اساس، «نویسنده» کسی است که « سهم اساسی» در پژوهش دارد. به طور جزئیتر، بر اساس سند «توصیههایی برای رفتار، گزارشدهی، ویراستاری و انتشار آثار تخصصی در مجلههای پزشکی»[۳]، نویسنده باید در همهی موارد زیر نقش داشته باشد:
_ ایده یا طرح اثر؛ تحصیل، تحلیل یا تفسیر دادههای اثر، و
_ تهیهی پیشنویس یا بازنگری ِ منتقدانهی اثر توام با محتوای فکریِ مهم، و
_تصویب نهاییِ نسخهی آمادهی انتشار، و
_پذیرشِ پاسخگویی در قبال تمام ابعاد اثر در تضمین این نکته که مسائل مرتبط با دقت یا اصالت اثر به طور مناسب بررسی و رفع شده است.
در ایران، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در سال ۱۳۹۰، «منشور و موازین اخلاق پژوهش» را منتشر کرده است. در صفحه ۳۷ این سند، ذیل عنوان «شرایط نویسندهی پژوهش»، به جز یک تغییر مهم، تقریبا ترجمهی همان متن کمیته بینالملی ویراستاران مجلههای پزشکی آمده است. آن تغییر مهم را باید به طور ویژه مورد توجه قرار داد. در واقع، نویسندگان-مترجمانِ سند ایرانی، به نحو طنزآمیزی، متن غربی را «بومیسازی» کردهاند تا رفتارهای غیراخلاقی بسیاری از نویسندگانِ وطنی را اخلاقی جلوه دهند. در حالیکه در سند غربی تصریح شده که نویسنده باید «هر چهار شرط» را برآورده کند، بر اساس سند ایرانی کافی است که کسی صرفا «یکی از شرایط» را برآورده نماید تا سزاوار عنوان نویسندگی باشد. در نتیجه، برای مثال کافی ست که کسی «مقاله نهایی را مطالعه و تایید کرده باشد» تا بتواند نویسنده محسوب شود! هیچ لازم هم نیست که در نگارش، گردآوری یا تفسیر دادهها نقش داشته باشد. پرسش این است: مگر کار «داوران» مجلهها غیر از «مطالعه و تایید» مقاله است؟ در این صورت، آیا داور مقاله هم باید نویسنده به حساب بیاید؟ نویسندگان متن ایرانی بر اساس چه دلیلی صرفا احراز یکی از شرایط را برای عنوان «نویسندگی» کافی دانستهاند؟
«منشور و موازین اخلاق پژوهشِ» وزارت علوم، دستکم در این قسمت، اعتبار اخلاقی ندارد و نباید جدی گرفته شود. اگر کسی نامش را به عنوان «نویسنده» در مقالهای بگنجاند که «سهمی اساسی» در شکلگیریِ آن نداشته، درواقع به اقدامی فریبآمیز و غیراخلاقی مبادرت ورزیده است. از این معیارهای عقلانی، نکتهی بسیار مهمی را میتوان آموخت: صرف «سمتِ» یک استاد، به عنوان «راهنما» یا «مشاور»، مجوز این نیست که کسی نام خود را به مثابهی «نویسنده»ی مقاله ذکر کند. به عبارت دیگر، از حیث اخلاقی، آن استاد راهنما یا مشاوری باید مولف اثر شمرده شود که در شکلگیریِ آن «مشارکتی اساسی» داشته است. اما تجربههای مصاحبهشوندگان چه چیزی در این مورد میگوید؟
یافتههای پژوهش
از مجموع هشت نفر، شش تن از مصاحبهشوندگان اظهار داشتهاند که مشارکت استاد راهنما در رساله، و مقالهی برگرفته از آن، کمتر از ۱۰ درصد بوده است. استادان راهنما، اغلب چیز چندانی از موضوع پژوهش نمیدانستهاند، یکی از آنها حتا از تفاوت بین تحقیق کمی و کیفی آگاه نبوده، و بیشترشان به یادآوری نکات ویرایشی و نقطهگذاریِ اثر بسنده کردهاند. به رغم این، همهی مصاحبهشوندگان ناگزیر بودهاند که نام استاد راهنما را در مقاله ذکر کنند، تا مجوز دفاع از رساله برایشان صادر شود.
اما این رفتار ناعادلانه، یا به تعبیر دکتر اسلامی اردکانی، این «بارکشی»، چه تاثیری بر دانشجویان میگذارد؟ تقریبا همهی آنان از «بیانگیزگی» و «فقدان اعتماد به نفسشان» سخن گفتهاند. دو تن از آنها، احساس «ناتوانی» و «تجاوزشدگی» را روایت کردهاند بدون اینکه امکانی برای دفاع از خود داشته باشند. حال واکنش دانشجویان چه بوده است؟ این نارضایتی، آیا به اعتراض انجامیده است؟ در غالب موارد، پاسخ منفیست. بیشتر دانشجویان به این «بیعدالتی» تن میدهند، و عدم رضایتشان به اعتراض گره نمیخورد. چرا چنین است؟ پاسخ را میتوان به صورت ساده بیان کرد: هر نوع اعتراضی، ممکن است هزینههای سنگین در پی داشته باشد. این هزینهها چیستند؟ کمترینشان، تعویق برگزاریِ جلسهی دفاع، یا کسر شدن از نمره است. اما هزینههای مهمتری را هم میتوان تصور کرد. یکی از مصاحبهشوندگان این گفته را از استاد راهنمایش نقل کرده است: « اگر از تو خوشمان نیاید، نمیگذاریم در دانشگاهها شغلی به دست بیاوری!»
در این جا مایلم خاطرهای را ذکر کنم که بر این نکتهی اخیر صحه میگذارد. هر نوع اعتراضی شاید آیندهی شغلی دانشجو را به خطر بیندازد. سالها پیش، یکی از استادان دانشگاه که قرار بود با تعدادی از متقاضیان جذب هیئت علمی، مصاحبه صورت دهد، این جمله را بیان کرد: «بیش از سواد علمیِ آنها، اخلاقشان مهم است!» به راحتی میتوان دریافت که در این جمله، واژهی «اخلاق» به چه معناست؛ «اخلاق»، در اینجا، یعنی «هماهنگی با ما»، «مزاحم نبودن»، «کارشکنینکردن»، و حتا فراتر از این: «فقدان تفکر و شخصیت مستقل». همانطور که در متن مقاله بیان شده، «دانشجوی معترض» احتمالا به سادگی انگ میخورد که «گستاخ» و «مشکلآفرین» است، و کدام گروه تمایل دارد که چنین فردی را به عضویت بپذیرد؟
نقد مقاله
خانم دکتر ایزدینیا دادههایی خواندنی از نگرش دانشجویان به فرایند انتشار مقالههای برگرفته از رسالهها تولید کرده است. اما، به طور مستقل و کافی به «تحلیل اسناد» نپرداخته است. به علاوه، نویسندهی مقاله به حد کافی، قواعد و ساختارهای دانشگاهی را برنرسیده است. آیا در ایران، اسنادی وجود ندارند که استادان را ملزم کنند که نامشان را در مقاله بیاورند؟ در صورت وجود چنین اسنادی، آیا باز میتوان استادها را مسئول دانست؟
در ادامه نگاهی به اسناد مختلف میاندازیم. در سطح وزارت علوم، دستکم دو آییننامهی مهم وجود دارد که استادان دانشگاه را ترغ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 