پاورپوینت کامل چوکس نیست،‌گفتن چه سود؟ ۵۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل چوکس نیست،‌گفتن چه سود؟ ۵۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل چوکس نیست،‌گفتن چه سود؟ ۵۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل چوکس نیست،‌گفتن چه سود؟ ۵۴ اسلاید در PowerPoint :

اکنون که این عبارات را به یاد جان گرامی دانشی مرد فقید، استاد غلامحسین صدری افشار می‌نویسم، ‌هیچ آغازی را شایسته‌تر از مقدمه شاهنامه «در ستایش خرد» نمی‌بینم. زنده‌یاد صدری افشار، شیفته این بیتها بود و همه کسانی که با او برخاست و نشست و گفت و شنید داشته‌‌اند، بارها و بارها این ستایش و بیتها و پاره‌های آن را از زبان شیرین و فروتن او شنفته‌اند:

در گرامیداشت استاد غلامحسین صدری افشار

اکنون که این عبارات را به یاد جان گرامی دانشی مرد فقید، استاد غلامحسین صدری افشار می‌نویسم، ‌هیچ آغازی را شایسته‌تر از مقدمه شاهنامه «در ستایش خرد» نمی‌بینم. زنده‌یاد صدری افشار، شیفته این بیتها بود و همه کسانی که با او برخاست و نشست و گفت و شنید داشته‌‌اند، بارها و بارها این ستایش و بیتها و پاره‌های آن را از زبان شیرین و فروتن او شنفته‌اند:

کنون ‌ای خردمند، وصف خرد

بدین جایگه گفتن اندرخورد

کنون تا چه داری بیار از خرد

که گوش نیوشنده زو بر خورد

خرد بهتر از هر چه ایزدْت داد

ستایش خرد را بهْ از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی و زویت غمی‌ست

وزویت فزونی، وزویت کمی‌ست

خرد تیره و مرد روشن‌روان

نباشد همی شادمان یک زمان

چه گفت آن خردمند مرد خرد

که دانا ز گفتار او بر خورد

کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کرده خویش، ریش

هُشیوار دیوانه خواند ورا

همان خویش، بیگانه داند ورا

از اویی به هر دو سرای ارجمند

گسسته‌خرد پای دارد به بند

خرد چشم جان است چون بنگری

تو بی‌چشم، شادان جهان نسپری

نخست آفرینش، خرد را شناس

نگهبان جان است و آنِ سه پاس

سه پاس تو چشم است و گوش و زبان

کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان

خرد را و جان را که یارد ستود؟

و گر من ستایم، که یارد شنود؟

حکیما چو کس نیست، گفتن چه سود؟

از این پس بگو کآفرینش چه بود

به گفتار دانندگان راه جوی

به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

ز هر دانشی چون سخن بشنوی

از آموختن یک زمان نغنوی

چو دیدار یابی به شاخ سَخُن

بدانی که دانش نیاید به بُن

این دیباچه البته وجه و توجیه دیگری هم دارد. در سرزمینی که آبا و بنیانگذاران فرهنگش، به مانند حکیم توس، دیباچه به وصف خرد می‌آراستند، در گزارش و گرامیداشت خردمند فرزانه‌ای همچون غلامحسین صدری افشار، پس از درگذشت بی‌هیاهو و غمگنانه‌اش، صدایی برنیامد، ‌نه در میان عامه مردم و نه در محافل و رسانه‌های فرهنگی، انگار نه انگار که دانشوری کمیاب پر گشوده است. چه اشارت حکیمانه‌ای برای نشنیدگان: حکیما، چو کس نیست،‌گفتن چه سود؟!

با این‌همه او خود پاس دانش و پژوهش را می‌شناخت و در مراسم یادکرد و گرامیداشت استاد دکتر محمود عبادیان، آن آموزگار فرزانه، کوتاه و گویا چنین گفت: «از آقای دکتر عبادیان اگر تجلیل می‌شود، به دلیل نیاز ایشان و درخواست اهل علم و فرهنگ نیست؛ من شخصاً با این مرد بزرگ و کوشا آشنایی نزدیک داشتم. او از ستایش و بزرگداشت و امثال این کارها رویگردان بود. به کار و نتیجه باور داشت. به آموزش و معلمی راضی و مفتخر بود، و به حضور در میان دانشجویان مباهات می‌کرد. جایی که احساس رضایت و خرسندی می‌کرد، در کجا بود؟ در محیط کتابخانه و پشت میز کارش احساس بودن می‌کرد و به قول خودش لذت هستی را می‌چشید. نظر آقای عبادیان مثل تمام متفکران بزرگ و فیلسوفان و دانشمندان بزرگ جهان این بود که: ما نباید منتظر تجلیل باشیم؛ باید کار کنیم و قدردانی از ما در تاریخ انجام خواهد شد، به شرطی که اصیل و عمیق باشیم. در یک کلام، چشمداشتی نداشت و این به معنای بی‌توجهی به نظم و حقوق شخصی نبود. قلندری فکر و زندگی نمی‌کرد، بلکه مثل دانشمندان و فیلسوفان بود: بلندنظر، شجاع و امیدوار، و قانع…»

زنده‌یاد صدری افشار، از جمله دانشمندان و فرهنگمردان برجسته ایران در پنجاه ـ شصت سال اخیر بود. او نقش به‌سزایی در بهبود تصور ما از علم و دانش و زبان و واژه و کتاب به مثابه یک کالای ترکیبی (مادی و معنوی و هنری و فرهنگی) داشت. صدری افشار مجموعه کثیری از کارها و تولیدات مختلف را در عرصه علم و فرهنگ و کتاب عرضه کرد که هیچ یک بی‌تأثیر و حتی کم اثر نبود؛ زیرا هدفهایی در پی‌کار و فعالیت او وجود داشت که به‌درستی و با دقت تعریف و توجیه شده بود و براساس تجربه‌های طولانیِ دانشوران دیگر و خود او، به اولویت‌های فرهنگ جاری وطنمان بدل شده بود. صدری افشار به ایران و فرهنگ ایران و زبان فارسی عشق می‌ورزید. او آینده ایران را در گرو آموزش و دانش نسلهای جوان‌تر و مشارکت آنان در فرایند کار و آفرینش و افزایش تجارب و ثروت ایرانیان تلقی می‌کرد و بارها بر این امر انگشت تأکید نهاده بود.

زندگی و زمانه

غلامحسین صدری افشار در ۲۴ اسفند ۱۳۱۳ در شهر ارومیه زاده شد و در ۲۸ فروردین سال جاری (۱۳۹۷) در تهران چشم از جهان فروبست. او مترجمی نامدار، نویسنده، پژوهنده و فرهنگ‌نگاری درجه یک بود که خارج از مدار بروکراسی و نهادهای علمی دولتی، خدمات گرانبهایی انجام داد و شاگردان و افرادی با مهارت و توانایی فراوان به عرصه فرهنگ ایرانی و زبان فارسی افزود. او کارآموزان و شاگردانی را که به سراغش می‌آمدند، به صورت مستقیم و غیرمستقیم آموزش می‌داد و در این راه هیچ‌گاه فروتنی و روح علمی و اخلاق انسانی را از یاد نمی‌برد یا کوچک نمی‌شمرد.

تنها کسانی که از نزدیک او را شناخته و ارزش رفتار و اندیشه و فعالیت‌هایش را دریافته‌اند، می‌توانند او را به کمال ارزیابی و ستایش کنند. برای درک زندگی و ارج‌گذاری به آثار صدری افشار، لازم است به خصایل و زندگی او اشاره کنیم، نه از آن رو که زندگینامه‌ای تازه به دایره‌المعارف‌ها و صفحات مطبوعات بیفزایم، بلکه برای درک رنجهای انسانی و اهداف والا و متعالی مردی که همانندش اندک است و در قیاس و مقیاس زندگی ایرانیان،‌ از دست‌دادنش به تمام معنا زیان و خسران است.

دریغا چنان که باید از او بهره گرفته نشد، همچنان که پس از درگذشتش نیز چنان که شایسته بود، تکریم نشد. اگرچه به این تجلیل و تکریم‌ها وقعی نمی‌نهاد و نیاز هم نداشت. در تمام زندگی به استغنا و قناعت و سختکوشی زیست و هیچ اصلی از اخلاقیات علمی و انسانی را ـ حتی برای لحظه‌ای ـ واننهاد. صدری افشاری صریح و ساده زیست و سخن گفت. هرگاه پشت تریبونی می‌رفت، چه از قبل برنامه‌ریزی شده بود و چه وقتی که نابهنگام دست بالا می‌برد و می‌گفت: «من می‌خواهم یک یا دو یا چند دقیقه نکته‌هایی را بگویم» و دقیقاً در همان مقدار زمانی که درخواست کرده بود، به ایجاز و اختصار، بی‌مقدمه و حواشی، یکراست به سراغ اصل مطلب می‌رفت و نکته و تذکر و مسئله‌ای مهم را بیان می‌کرد و همیشه چنان این صراحت انسانی به دلها می‌نشست که او را می‌ستودند؛ و البته برخی مدیران و از ما بهتران، لب گزیده و ریشی می‌جنباندند و می‌شد فهمید که چرا در اکثر سمینارها و همایش‌ها و جشنها و رونما‌یی‌ها و خودنمایی‌‌های بی‌پایان، هیچ وقت نام و ذکر و خاطره‌ای از او نبود و نشد!

صدری افشار در خانواده‌ای بافرهنگ و اصیل به دنیا پانهاد؛ اما بخت مساعد نیافت و در کودکی یتیم شد و چنان تنها و بی‌یاور ماند که به پرورشگاهش سپردند. در واپسین دوره‌های زندگی، تا آن زمان که اسم و رسمی پیدا کرد، همواره گویی سایه این تنهایی و عسرت را همراه داشت، اما هیچ‌گاه خود را نباخت و سر به متکبران و خودبزرگ‌بینان فرود نیاورد.

در تنها جلسه گرامیداشت او که با حضور اندکی از دوستان و سخنان دکتر حسن انوری و برخی دیگر، در دی ۱۳۹۵ برگزار شد، چند کلمه صحبت کرد، اما هیچ از خود و کارها و کتاب‌هایش نگفت. تنها گفت: «همه کسانی که امروز به این مراسم آمده‌اند، به دنیایی می‌ارزند. آنها وقت گذاشته‌اند که لطفشان را به من نشان دهند و برای من جای بسیار سربلندی دارد که چنین بختی داشته‌ام.»

در زندگینامه جالب و کوتاه و سرشار از عبرت و حیرتِ او آمده هنگامی که در پرورشگاه بود، شاه در بازدیدی اتفاقی، او را دید و از اس

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.