پاورپوینت کامل اندیشه اشراقی ۹۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اندیشه اشراقی ۹۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اندیشه اشراقی ۹۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اندیشه اشراقی ۹۰ اسلاید در PowerPoint :

شهاب‌الدین سهروردی، ملقب به «شیخ اشراق»، از نامدارترین متفکران ایرانی است که در فلسفه و عرفان دست داشت؛ اما بی‌پروایی در ابراز عقایدی که باب طبع قشری‌گرایان نبود، او را در عنفوان شکوفایی علمی رهسپار سرای دیگر کرد. سالیانی است که در هشتم مرداد هر سال همایش‌ها، بزرگداشت‌ها و یادبودهایی برای او برگزار می‌شود.

به مناسبت روز شیخ اشراق

اشاره: شهاب‌الدین سهروردی، ملقب به «شیخ اشراق»، از نامدارترین متفکران ایرانی است که در فلسفه و عرفان دست داشت؛ اما بی‌پروایی در ابراز عقایدی که باب طبع قشری‌گرایان نبود، او را در عنفوان شکوفایی علمی رهسپار سرای دیگر کرد. سالیانی است که در هشتم مرداد هر سال همایش‌ها، بزرگداشت‌ها و یادبودهایی برای او برگزار می‌شود. آنچه در پی می‌آید، نوشتار عالمانه‌ای است از دکتر حلبی به نقل از «کانون ایرانی پژوهشگران حکمت و فلسفه». گفتنی است که استاد ارجاعات و مآخذ متعددی را در نوشتارشان آورده‌اند که بیشترشان در اینجا به ضرورت رعایت اختصار حذف می‌شود.

زاد و زندگی‌

شهاب‌الدین‌ ابوالفتوح‌ یحیی‌ بن‌ حبش‌ بن‌ امیرک‌ سهروردی‌، در ۵۴۹ ق‌ در سهرورد به‌ دنیا آمد. در مراغه‌ نزد مجدالدین‌ جیلی‌ رفت‌ و گفته‌اند که‌ نزد او حکمت‌ و اصول‌ فقه‌ آموخت‌. نیز در اصفهان‌ نزد ظهیرالدین‌ فارسی‌ کتاب‌ البصایر در منطق‌ را خواند‌. سهروردی‌ به‌ سفرهای‌ فراوان‌ رفت‌ و با بزرگان‌ و مشایخ‌ هر دیار ملاقات‌ کرد. آخرین‌ سفر وی‌ به‌ حلب‌ و دمشق‌ بود و در آنجا مورد احترام‌ ملک‌ ظاهرشاه‌ قرار گرفت‌. این‌ اکرام‌ شاه‌ جوان‌ از او و نیز دلایل‌ دیگر وی‌ را محسود فقها کرد و خواستار حکم‌ قتل‌ او از صلاح‌الدین‌ ایوبی‌ شدند و سرانجام‌ در ۵۸۷ق‌ به‌ شکل‌ نامعلومی‌ در ۳۸سالگی‌ در حلب‌ به‌ شهادت‌ رسید.

سهروردی‌ قامتی‌ معتدل‌ و چهره‌ای‌ سرخگون‌ داشت‌ و به‌ شیوه‌ قلندران‌ رفتار می‌کرد. برخی‌ او را صاحب‌ کرامات‌ و برخی‌ ملحد دانسته‌اند. منابع‌ کهن‌ سبب‌ شهادت‌ سهروردی‌ را راجع‌ به‌ مناظره‌ وی‌ در باب‌ ختم‌ نبوت‌ گزارش‌ کرده‌اند. مع‌هذا مفسران‌ امروزین‌ سهروردی‌ معتقدند «ولایت‌ از اصول‌ اعتقادی‌ سهروردی‌ است‌ و به‌ نظر او اگرچه‌ نبوت‌ ختم‌ شده،‌ اما ولایت‌ بدان‌ معنا که‌ در شیعه‌ مطرح‌ شده‌، پیوسته‌ و مداوم‌ است‌.»۱

آثار و اشعار فراوانی‌ منسوب‌ به‌ سهروردی‌ است‌. کهن‌ترین‌ فهرست‌ آثار وی‌ را شهرزوری‌ ارائه‌ کرده‌ که‌ تعداد آن‌ مشتمل‌ بر ۴۶ عنوان‌ است‌. به‌ نظر سهروردی حکمت‌، «خمیره‌ ازلی‌» است‌ و بنیان‌ آن‌ توسط‌ هرمس‌ نهاده‌ شده‌ است‌. او می‌گوید شاخه‌ فیثاغوری‌ و بایزید بسطامی‌ و سپس‌ منصور حلاج‌ و ابوالحسن‌ خرقانی‌ در سلوک‌ وارثان‌ معنوی‌ این‌ حکمت‌اند. منابع‌ اندیشه‌های‌ او گوناگون‌ است؛ مثلا اندیشه‌های‌ دینی‌ ـ فلسفی‌ ایران‌ پیش‌ از اسلام‌ یکی‌ از این‌ منابع‌ است‌. او اساس‌ حکمت‌ فرزانگان‌ ایرانی‌ را در تفسیر جهان‌ بر اساس‌ «قاعده نور و ظلمت‌» و تصفیه‌ باطن‌ می‌داند. نیز سهروردی‌ به‌ حکمت‌ یونان‌ توجه‌ کرده‌ ‌ و بیش‌ از همه‌ از افلاطون‌ و نوافلاطونیان‌ متأثر است‌. سهروردی‌ به‌ شیخ‌ اشراق‌ معروف‌ بود‌ و در اصول‌ تبحر داشت‌ و در فروع‌ به‌ مذهب‌ شافعی‌ می‌رفت‌ و شعر نیکو می‌سرود‌ و در مناظره‌ بسیار توانا بود و هیچ‌یک‌ از معاصرانش‌ به‌ پای‌ او نمی‌رسیدند.

وی‌ حکمت‌ و اصول‌ فقه‌ را از شیخ‌مجدالدین‌ گیلانی‌ در مراغه‌ فرا گرفت‌. در منطق‌، بصائر ابن‌ سهلان‌ ساوی‌ را نزد ظهیرالدین‌ قاری‌ خواند‌. بعد از فراغت‌ از تحصیل،‌ غالب‌ اوقات‌ در مسافرت‌ بود‌ و مدتی‌ هم‌ با طایفه‌ صوفیه‌ مصاحب‌ شد‌ و از بیانات‌ این‌ فرقه‌ استفاده‌ کرد‌ تا روح‌ تسامح‌ و استقلال‌ فکری‌ در او حاصل‌ شد. پس‌ از آن‌ مشغول‌ ریاضت‌ و مجاهدت‌ گردید‌ و در خلوت‌ به‌ اوراد و اذکار اشتغال‌ داشت‌ و غالب‌ ایام‌ سال‌ روزه‌ بود‌ و در هفته‌ یک‌ بار افطار می‌کرد‌، تا آنکه‌ به‌ مقامات‌ عالیه‌ و نهایت‌ مکاشفه‌ رسید‌ و صاحب‌ کرامات‌ و خوارق‌ عادات‌ گردید…

سهروردی‌ همچنان‌ به‌ قدم‌ تجرد در شهرها می‌گشت‌ تا اینکه‌ به‌ ماردین‌ از بلاد ترکیه‌ رسید و به‌ زیارت‌ فخرالدین‌ ماردینی‌ عارف‌ و حکیم‌ رسید. استاد همواره‌ از او به‌ بزرگی‌ یاد می‌کرد و هوش‌ و استعدادش را می‌ستود؛ ولی‌ ‌ می‌گفت‌ از بی‌پروایی‌ او به جانش‌ می‌ترسم‌.

تصویر شیخ‌ اشراق‌ در طبقات‌

صاحب‌ طبقات‌‌الاطباء از شیخ‌ اشراق‌ بدین‌ عبارت‌ یاد می‌کند: «او در علوم‌ فلسفی‌ یگانه‌ روزگارش‌ بود و در علوم‌ عقلی‌ و اصول‌ فقاهی‌ جامع‌ بود. تیزهوش‌ و فصیح‌ عبارت‌ بود؛ ولی‌ علم‌ او زیادتر از عقل‌ او بود.»۲ همو مطلبی‌ درباره‌ شیخ‌ نقل‌ می‌کند که‌ مشعر بر این‌ است‌ که‌ شیخ، «سیمیا» می‌دانست؛ علم‌ به‌ اموری‌ که‌ انسان‌ را برای‌ انجام‌ کارهای‌ ناممکن‌ توانا سازد…

دوره‌ای‌ که‌ شیخ‌ در آن‌ زندگی‌ کرده‌ و افرادی‌ که‌ با آنها مأنوس‌ بوده‌، خالی‌ از تعصب‌ نبوده‌اند و چون‌ شیخ‌ آزاده‌ و اندیشمند بود‌ و استقلال‌ فکر داشت‌ و بی‌پروا و متهور هم‌ بود‌، طبعا در بیان‌ عقاید و افکار خود دچار اشکال‌ می‌بود؛‌ چنان‌که‌ فخرالدین‌ ماردینی‌ که‌ یکی‌ از علمای‌ معاصر شهاب‌الدین‌ و با او صدیق‌ و رفیق‌ بود‌، پس‌ از قتلش‌ برای‌ اصحاب‌ خویش‌ حکایت‌ کرده‌، گفت‌: «من‌ در عمرم‌ کسی‌ را به‌ ذکاء و هوش‌ و فراست‌ شهاب‌الدین‌ ندیدم،‌ ولیکن‌ به واسطه‌ تهور و بی‌مبالاتی‌ در سخن،‌ بر او بیمناک‌ بودم‌ و آنچه‌ حدس‌ می‌زدم،‌ واقع‌ شد.»۳

شیخ‌ مقتول‌ از نگاه‌ دیگران‌

سهروردی‌ از فیلسوفان‌ عالیقدر و نواندیشان‌ بزرگ‌ ایران‌ بوده‌ و ‌ به‌ قیود اجتماعی‌ سر سپرده‌ و پایبند نبود:‌ «دائما توسن‌ طبع‌ او وحشی‌نهاد بودی‌ و با وحدت‌ و وحشت‌ الفت‌ گرفتی‌ و خرقه‌ پوشیدی‌ و کلاه‌ سرخ‌ به‌ رنگ‌ ترکمانان‌ و کردان‌ نهادی‌.»۴

سدیدالدین‌، معروف‌ به‌ «ابن‌ رفیقه‌» گفت‌: «با شیخ‌ شهاب‌الدین‌ در مسجد جامع‌ میافارقین‌ راه‌ می‌رفتم‌ و او جبه‌ کوتاهی‌ که‌ رنگ‌ آسمانی‌ داشت‌، در بر نموده‌ و فوطه‌ تابیده‌ای‌ را به‌ سر بسته‌ بود؛ یکی‌ از دوستان‌ مرا دید و به‌ کنارم‌ کشید و گفت‌: مگر کسی‌ نبود با او راه‌ روی‌ که‌ با این‌ خربنده‌ حرکت‌ می‌کنی؟‌! گفتم: ساکت‌ باش‌، مگر نمی‌شناسی‌ او را؟… این‌ عالم‌ وقت‌ و حکیم‌ عصر است‌، این‌ جوان‌ پریشان‌ ظاهر شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ است‌!»۵

شهاب‌الدین قامت‌ میانه‌ و ریش‌ معتدل‌ داشت‌ و رنگ‌ چهره‌اش‌ مایل‌ به‌ سرخی‌ و لباسش‌ مندرس‌ و مرقع‌ و مویش‌ ژولیده‌ بود‌؛ همان‌ قسم‌ که‌ در سخن‌ گفتن‌ بی‌اعتنا بود،‌ در لباس‌ پوشیدن‌ هم‌ بی‌مبالات‌ و بی‌تکلف‌ بود‌.۶ «احیانا به‌ سبب‌ ریاضت‌ وافر ضعف‌ بر مزاجش‌ طاری‌ گشتی… آثار ولایت‌ و کرامت‌ از وی‌ ظاهر بودی‌ و اکثر علمای‌ آن‌ عصر، آن‌ را بر سحر و کیمیا حمل‌ کردندی‌».۷

روایت‌ یاقوت‌ حموی‌

از زمان‌ قدیم‌ قاعده‌ بر این‌ بوده‌ که‌ اگر کسی‌ سخنی‌ تازه‌ بگوید و تحقیقی‌ نو بیاورد، او را برانند و یا تکفیر کنند و این‌ امری‌ است‌ که‌ آن‌ را در شرح‌ احوال‌ اکثر دانشمندان‌ و حکیمان‌ و فیلسوفان‌ روشنفکر و نوآور ایران‌ خوانده‌ایم‌. ابن‌سینا را جماعتی‌ ملحد، گروهی‌ کافر و برخی‌ دیگر زندیق‌ خوانده‌اند و گویا آن‌ حکیم‌ یگانه‌ در جواب‌ این‌ گروه‌ گفته‌ است‌:

کفر چو منی‌ گزاف‌ و آسان‌ نبود

محکم‌تر از ایمان‌ من‌، ایمان‌ نبود

در دهر چون‌ من‌ یکی‌ و آن هم‌ کافر

پس‌ در همه‌ دهر، یک‌ مسلمان‌ نبود!

شیخ‌ اشراق‌ نیز از این‌ سرنوشت‌ شوم‌ دور نمانده‌ و به‌ طوری‌ که‌ عرصه‌ را بر او تنگ‌ گرفته‌اند که‌ از زندگی‌ بیزار گشته‌ و در مقدمه‌ «حکمه‌الاشراق‌» آرزوی‌ سکوت‌ کرده‌ است‌. با همه‌ این‌ احوال‌، او با شجاعت‌ تمام‌ عقایدش را ابراز داشته‌ و از تکفیر عالم‌نمایان‌ دروغین‌ نترسیده‌ و جان‌ خویش‌ بر سر این‌ سودا گذاشته‌ است‌.

در واقعه‌ قتل‌ و سال‌ وفات‌ شیخ‌ اختلاف‌ است‌. «شیخ‌ اقامت‌ کردن‌ در «دیار بکر» را بسیار مایل‌ بود و در بعضی‌ اوقات‌ به‌ شام‌ منزل‌ می‌کرد و گاهی‌ هم‌ به‌ روم‌ مسافرت‌ می‌کرد، دفعه‌ اخیر که‌ از روم‌ به‌ شام‌ آمد و از آنجا به‌ حلب‌ رفت‌، حاکم‌ حلب‌ در آن‌ اوقات‌، «الملک‌ الظاهر» پسر سلطان‌ «صلاح‌الدین‌ ایوبی‌» بود. «الملک‌ الظاهر» چون‌ آوازه‌ شیخ‌ شنیده‌ بود، شایق‌ ملاقات‌ او گردید و مقدمش‌ را گرامی‌ داشت‌. گاهی‌ از اوقات‌ در حضور «الملک‌ الظاهر» با علمای‌ «حلب‌» مناظره‌ و مجادله‌ می‌کرد و آنان‌ را مغلوب‌ و ملزم‌ می‌ساخت‌ و به‌ هر علمی‌ که‌ وارد می‌شدند و محل‌ بحث‌ واقع‌ می‌گردید، کلام‌ شهاب‌الدین‌ بر کلام‌ آنان‌ برتری‌ داشت،‌ به‌ طوری‌ که‌ از عهده‌ مناظره‌ و مباحثه‌ با او برنمی‌آمدند. این‌ مسئله‌ باعث‌ کینه‌ شدید آنها گردید و آتش‌ حسد و در قلوبشان‌ مشتعل‌ شد.

علاوه‌ بر اینها چون‌ شهاب‌الدین‌ با رأی‌ حکیمان‌ صحبت‌ می‌کرد و عقاید فیلسوفان‌ را بیان‌ می‌نمود و بعضی‌ اوقات‌ هم‌ امور عجیبه‌ و افعال‌ خارق‌العاده‌ از او ظاهر می‌شد، تمام‌ اینها سبب‌ شد که‌ دانشمندان‌ حلب‌ او را تکفیر کردند و قتلش‌ را واجب‌ دانستند، ولیکن‌ الملک‌الظاهر وقعی‌ به‌ سخنان‌ آنها ننهاد و از کشتن‌ شیخ‌ سرباز زد، ناچار عالمان‌ ظاهر و فقیهان‌ حلب‌ حکم‌ کفر شهاب‌الدین‌ را نزد صلاح‌الدین‌ فرستادند. سلطان‌ محض‌ همراهی‌ با آنها، به‌ پسر خود حکم‌ کرد که‌ سهروردی‌ را به‌ قتل‌ برساند. الملک‌الظاهر در اجرای‌ فرمان‌ پدر مسامحه‌ و تساهل‌ پیش‌ گرفت. عالمان‌ حلب‌ چون‌ دیدند که‌ حکم‌ تکفیر اجرا نشد، باز به‌ صلاح‌الدین‌ نوشتند که‌: «اگر الملک‌ الظاهر، شهاب‌الدین‌ را پیش‌ خود نگاه‌ دارد، چیزی‌ نخواهد گذشت‌ که‌ عقیده‌ او را فاسد و تباه‌ خواهد کرد و اگر اخراجش‌ کند، به‌ هر کجا رود، باعث‌ فساد و گمراهی‌ مردم‌ عوام‌ خواهد شد.»۸ مرتبه‌ دوم‌ صلاح‌الدین‌ فرمانی‌ به‌ خط‌ قاضی‌ فاضل‌ بفرستاد و پسر را تهدید کرد که‌ اگر در قتل‌ شهاب‌الدین‌ مسامحه‌ نمایی‌، حکم‌ می‌کنم‌ که‌ حلب‌ را از تصرف‌ تو بازگیرند.

الملک‌ الظاهر بر حسب‌ فرمان‌ پدر و حکم‌ علمای‌ حلب‌ شهاب‌الدین‌ را مأخوذ و محبوس‌ نمود. در کیفیت‌ قتلش‌، اختلاف‌ است‌؛ بعضی‌ نوشته‌اند: «او را حبس‌ کردند و طعام‌ از او بازداشتند تا از گرسنگی‌ جان‌ داد و این‌ را خود او از الملک‌ الظاهر خواسته‌ بود.»۹ بعضی‌ گفته‌اند: با زه‌ کمان‌ خفه‌اش‌ کردند، پاره‌ای‌ روایت‌ کرده‌اند که‌ از پشت‌ بام‌ به‌ زیرانداختند‌ و سپس‌ جسدش‌ را سوزانیدند و گویند که‌ ظاهر پس‌ از کشتن‌ او، سخت‌ پشیمان‌ شد و دستور داد همه‌ کسانی‌ را که‌ به‌ قتل‌ او فتوی‌ نوشته‌ بودند، تبعید کنند و اموال‌ و دارایی‌ آنها را به‌ غرامت‌ بردارند و اندوخته‌هایشان‌ را مصادره‌ کنند.

شیخ‌ مقتول‌ چند سال‌ زیست‌؟

در سنین‌ عمر او نیز اختلاف‌ است‌ و از سی‌ و سه‌ تا پنجاه‌ نوشته‌اند. یاقوت‌ گوید که‌ سهروردی‌ در سال‌ ۵۷۹ هجری‌ وارد حلب‌ شد و در سال‌ ۵۸۷ مقتول‌ گشت‌ و سنش‌ به‌ چهل‌ می‌رسید‌ و ظاهراً قول‌ صحیح‌ در مورد وفات‌ شیخ‌ همین‌ است‌.۱۰

بعضی‌ مترجمان‌ از قبیل‌ صاحب‌ طبقات‌‌الاطباء و روضات‌الجنات‌ در مورد سهروردی‌ اشتباه‌ کرده‌اند، زیرا سهروردی‌ در تاریخ‌ به‌ سه‌ نفر اطلاق‌ می‌شود. نخست‌: شهاب‌الدین‌ عمر بن‌ محمد که‌ از نوادگان‌ خلیفه‌ اول‌ است‌ و «عوارف‌المعارف‌» و «رشف‌ النصایح‌» و غیره‌… از تألیفات‌ اوست‌ و در بغداد در نزد «ناصر» خلیفه‌ عباسی‌ رتبتی‌ داشته‌ و در سال‌ ۶۳۲ هجری‌ وفات‌ کرد‌؛ دو دیگر: ابوالنجیب‌ سهروردی‌ که‌ عموی‌ شهاب‌الدین‌ عمر بود‌ و او را نیز در تصوف‌ تألیفاتی‌ است‌. سه‌ دیگر: شهاب‌الدین‌ یحیی‌ بن‌ حبش‌ امیرک‌ سهروردی‌ است‌ که‌ مورد بحث‌ ماست‌ و چنان‌که‌ در بالا اشارت‌ رفت،‌ به‌ قول‌ صحیح‌ در سال‌ ۵۸۷ در حلب‌ مقتول‌ شد و عجب‌ این‌ است‌ که‌ شهاب‌الدین‌ عمر سهروردی‌ که‌ بعضی‌ او را با شیخ‌ اشراق‌ شهاب‌الدین‌ مورد بحث‌ ما اشتباه‌ کرده‌ و یکی‌ دانسته‌اند، چند کتاب‌ در رد فلسفه‌ نوشته‌ که‌ «کشف‌ القبائح‌ الفلسفه‌ الیونانیه‌» از آن‌ جمله‌ است!

آرای‌ فلسفی‌ سهروردی‌

شیخ‌ اشراق‌ از آنانی‌ نبود‌ که‌ تنها به‌ قاضی‌ رفته‌ باشند؛ زیرا می‌بینیم‌ که‌ وی‌ پیش‌ از اینکه‌ به‌ رد آرای مشّائیان‌ بپردازد، چند کتاب‌ در بیان‌ فلسفه‌ مشّاء نوشته‌ که‌ از مهمترین‌ کتب‌ و مراجع‌ حکمت‌ مشائی‌ است‌ و معروف‌ترین‌ آنها «مطارحات‌ و تلویحات»‌ است‌ و شیخ‌ در آنها عقاید ارسطو و مشائیان‌ را با وضوح‌ و صراحت‌ کامل‌ بیان‌ کرده‌ است‌. سهروردی «حکمه‌الاشراق»‌ را چنین‌ شروع‌ می‌کند: «… ای‌ برادران‌، چندین‌ بار از من‌ خواستید تا کتابی‌ بنویسم‌ و در آن‌ عقاید خویش‌ را در باب‌ حکمت‌ اشراق‌ برای‌ شما آشکار کنم‌؛ باید بدانید که‌ اگر خداوند با دانشمندان‌ عهد نبسته‌ بود که‌ سخن‌ بگویند، هرگز سخن‌ نمی‌گفتم‌ و با مشکلاتی‌ که‌ در این‌ کار موجود است‌ و خود آن‌را پیش‌بینی‌ کرده‌ام،‌ شروع‌ به‌ بحث‌ نمی‌کردم‌. شما از من‌ خواستید آنچه‌ ‌ دریافته‌ام‌ و محصول‌ مشاهدات‌ و ذوقیات‌ من‌ است‌، به‌ قلم‌ بیاورم…‌ حقیقت‌ تنها آن‌ نیست‌ که‌ گذشتگان‌ گفته‌اند و دیگر هیچ‌ سخنی‌ نتوان‌ گفت‌، بلکه‌ سخنان‌ تازه‌ دیگر نیز هست‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌. از این‌ رو اگر از من‌ سخنی‌ تازه‌ و مطلبی‌ جدید شنیدید، تعجب‌ مکنید؛ چه‌ آنچه‌ در این‌ کتاب‌ بیان‌ می‌کنیم‌: به‌ طور کلی‌ با آنچه‌ درباره‌ حکمت‌ ارسطو و مشائیان‌ نوشته‌ام،‌ فرق‌ دارد. تمام‌ این‌ مطالب‌ محصول‌ و زاییده‌ فکر و عقل‌ نیست‌، بلکه‌ ریاضت‌ها و ذوقیات‌ من‌، در پرورش‌ و پیداشدن‌ آنها مدخلیت‌ تام‌ دارد. همه‌ از روی‌ برهان‌ نیست،‌ بل‌ نتیجه‌ کشف‌ و عیان‌ است‌ و بدین‌ جهت‌ به‌ تشکیک‌ هیچ‌ مشکل‌ باطل‌ نمی‌شود و آن‌ کس‌ که‌ اهل‌ حقیقت‌ است‌ و در راه‌ شهود حق‌ سالک‌ است‌، باطناً با طریقه‌ من‌ که‌ طریقه‌ امام‌ حکیمان‌، یعنی‌ افلاطون‌ نیز هست‌، موافق‌ و همگام‌ است‌…

اگر رموزی‌

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.