پاورپوینت کامل مفهوم متغیر روشنفکر در ایران ده? ???? (????ش) ۵۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل مفهوم متغیر روشنفکر در ایران ده? ???? (????ش) ۵۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مفهوم متغیر روشنفکر در ایران ده? ???? (????ش) ۵۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل مفهوم متغیر روشنفکر در ایران ده? ???? (????ش) ۵۴ اسلاید در PowerPoint :
درحالیکه در بافت اروپایی، ظهور مفهوم «روشنفکر» (intellectual) عموماً به ماجرای دریفوس و دادخواست سیاسی مشهور دریفوس «manifeste des intellectuels»[۱]در سال ۱۸۹۸ (که هویتی جمعی به اید «روشنفکر» داد) برمیگردد، اما در بافت ایرانی، هیچ رخدادی وجود ندارد که بتوان آن را بهعنوان سمبل ظهور «روشنفکر» در نظر گرفت.
چگونه روشنفکران هویت خود را در تضاد با دولت تعریف کردند؟ (۱)
معرفی نویسنده: استادیار رشت تاریخ در دانشگاه مونت کلیر آمریکا. از نبوی کتاب «روشنفکران و دولت در ایران» با ترجم حسن فشارکی به فارسی منتشر شده است. نوشت حاضر مقالهای است از وی (در نشری مطالعات ایرانی، ج۳۲، ش۲) که با اندکی تلخیص زیر نظر ایشان ترجمه شده است.
************
بسط مفهوم «روشنفکر»
درحالیکه در بافت اروپایی، ظهور مفهوم «روشنفکر» (
intellectual
) عموماً به ماجرای دریفوس و دادخواست سیاسی مشهور دریفوس «
manifeste des intellectuels»[
۱]در سال ۱۸۹۸ (که هویتی جمعی به اید «روشنفکر» داد) برمیگردد، اما در بافت ایرانی، هیچ رخدادی وجود ندارد که بتوان آن را بهعنوان سمبل ظهور «روشنفکر» در نظر گرفت. بررسی مختصر این دو اصطلاح بهکاررفته در فارسی برای اشاره به مفهوم «روشنفکر»، همراه با گروههای مورد نظر، هرکدام شاهدی برای تکامل تدریجی این ایده است. منورالفکر، که از اید روشنگری فرانسوی اقتباس شده و بهتر است بهعنوان «دارای فکر روشن» ترجمه شود، اصطلاحی بود که از نیم دوم قرن نوزدهم تا تقریباً جنگ جهانی دوم، برای روشنفکرهای اولیه استفاده میشد. اصطلاح «روشنفکر»، که حاکی از «انتلکتوئلِ» مدرنتر است، گویی در پی استعفای رضاشاه در سال ۱۳۲۰ رواج بیشتری یافته است. اگرچه روشنفکر ترجم دقیق فارسیِ منورالفکر عربی و حاکی از روشنگری و بصیرت است، اما این دو اصطلاح، دلالتهایی ضمنی دارند و دورههای متفاوتی را منعکس میکنند که هرکدام در آن به کار میرفتهاند.
اگر میرزا فتحعلی آخوندزاده (۱۲۲۸-۱۲۹۶ق)، میرزا آقاخان کرمانی (۱۲۶۹-۱۳۱۴ق) و میرزا عبدالرحیم طالبوف (۱۲۵۰-۱۳۲۸ق) را نمونهای از منورالفکر اولیه فرض کنیم، میتوان آنها را مصلحان-نویسندگانی در نظر گرفت که از پیشرفت غرب مطلع بودند و میخواستند جامع خود را به این واقعیت جدید هوشیار کنند. آنها در خصوص معمای غامضی که به نقششان مربوط بود، تصوری نداشتند. در عوض، آنها مشتاق موفقیتهای «اروپای فرهیخته» بودند و وظیف خود میدانستند که رویکرد رایج در جامع ایرانی را برحسب الگوی غربی دگرگون کنند. در خصوص مقصود ایشان، دو جنبه وجود داشت: از یکسو، آنها منتقدان جامع سنتی بودند و باور داشتند که با معرفی اندیش غربی و بهویژه ایدههای روشنگری که بر مفهوم عقل در مقابل ایمان تأکید میکرد، میتوانند جایگاهی برای تمدنِ به گمان ایشان «حاشیهای» خود در این جهانِ گسترده و ممتازتری که به آن واقف شده بودند، بیابند. نتیجتاً به نظر آنها، وامگیری مفاهیم قانون اساسی و عدالتخانه، که شالودهای ایجاد کرد برای برخی دگرگونیهای بنیادی که پیشزمین جنبش مشروطه در سال ۱۹۰۶ را فراهم آورد، هیچ خطری نداشت. از سوی دیگر، سرخورده از دولت «استبدادی» که مدعی دفاع از اسلام بود و برای محافظت در برابر اتهام «اروپادوستی»، آنها فهم خود از تاریخ گذشته را واژگونه ساختند. درحالیکه قبلاً اسلام حاکی از آغاز تمدن و عصر پیشااسلام نمونهای از جاهلیت محسوب میشد، اما اکنون آنها گذشت پیشااسلامی را عصر منوری تصور میکردند که بازتاب اروپای قرن نوزدهم بود و دور اسلامی را عصر جاهلیت، بیچارگی و استبداد قلمداد میکردند. بدینترتیب، آنها به فرایند افتراق از فرهنگ عربی-اسلامی مبادرت ورزیدند و در عوض، با اروپاییانی ارتباط برقرار نمودند که آداب ستودنی ایشان را درخور، تشخیص دادند. با این ادعا که آنها منشأیی ایرانی داشتهاند. بهطور مختصر، منورالفکر اگرچه یک مصلح بود، اما پیش از هر چیزی، ناقلِ ایدههای جدید بود؛ چه ملیگرا بود و چه مشروطهگرا و چه طرفدار تفوق عقل بر ایمان.
در مقابل، اصطلاح روشنفکر گویا پس از ظهور حزب کمونیست توده در سال ۱۳۲۰، متداول شده بود. این واقعیت که توده نخستین حزب سیاسی «مدرن» و «پیشرو» بود که بهدنبال بیست سال حکومت رضاشاه به وجود آمده بود (یعنی هنگامی که همگان بهدنبال دگرگونی در شرایط کشور بودند)، همراه با این واقعیت که این حزب در تمهید عرصهای برای بحث در باب افکار نو، ظاهراً هیچ رقیبی نداشت، میتواند توضیح دهد که چرا این حزب در بین جوانان و بخشهای فرهیخت جامعه از چنان اعتباری برخوردار شد و چرا اکثریتی از روشنفکرهای ایرانی، خواه بهعنوان عضو و خواه بهعنوان طرفدار، بهسوی آن کشیده شدند. از این به بعد، چون مفهوم «روشنفکر» دلالتهای مارکسیستی پیدا کرد و متضمن باور به اید تلاش انقلابی علیه وضع موجود و دولت حاکم شد، روشنفکرها نیز گزین دیگری نداشتند بهجز آنکه خود را در سمت «چپ» طیف سیاسی قرار دهند. اگرچه در ده ۱۹۶۰ بسیاری از روشنفکرها از حزب توده سرخورده شده بودند و در پی بدیلی میگشتند، این واقعیت برجا میماند که روشنفکری یا روشنفکرگرایی جدید، سنت خود را در چارچوب ایدئولوژیک خصومت با وضع موجود، مستقر کرده بود. روشنفکر بودن به معنای پذیرش موقعیت رویارویی است. مفهوم روشنفکر، در این معنا، آشکارا جنب سیاسیتری یافت. روشنفکر دیگر به اصلاح محدود راضی نبود، بلکه مشتاق تغییر سیستم بود. همزمان، اگرچه ایدههای غربی همچنان الهامبخش آنها بود، اما این «فرهنگِ ستیز» (
counter-culture
) و نه ایدههای اصلی غربی اولیه بود که روشنفکرها به نشر آن کمک کردند.
نظر به سرشت سیاسیشد روشنفکر و این واقعیت که روشنفکرهای ایرانی خود را برحسب نسبتشان با بقی جامعه تعریف میکردند، همانطور که در فوق ذکر شد، این پرسش به ذهن خطور میکند که خودادراکیِ روشنفکرها چگونه در ده ۱۹۶۰ تغییر کرد؛ دورهای که مشخصهاش، هم جوانه زدن فعالیت روشنفکری در شکل گاهنامهها، بررسیهای ادبی و کتابها بود و هم رژیمی که گویی بهخوبی برای مدارا کردن با هر چالش مستقیمی از سوی روشنفکرها مستقر شده بود. ما سه مورد از روشنفکرها را در نظر میگیریم که در زمان خود صریحاللهجه بودند و هرکدام به شیو خودشان بهصورت تمامعیار به نماد «روشنفکر» تبدیل شدند. این افراد عبارتاند از خلیل ملکی (۱۲۸۰-۱۳۴۸ش) که نمون روشنفکرهای ده ۱۹۵۰ و اوایل ده ۱۹۶۰ بود و جلال آلاحمد (۱۳۰۲-۱۳۴۸) و علیاصغر حاجسیدجوادی (زاد ۱۳۰۴ش) که هر دو، نمون کامل گرایش روشنفکری در انتهای ده ۱۹۶۰ بودند. این مقاله، با شناسایی نوشتههای خوداندیشان ایشان دربار نقش «روشنفکر»، درک آنها از مفهوم روشنفکر را بررسی میکند و تلاش مینماید تا نشان دهد که چگونه ادراک آنها از آنچه قوامبخش روشنفکر است، تغییر کرد.
این سه نفر مخصوصاً به این دلیل انتخاب شدهاند که پسزمین مشابه و مشترکی در شکل تجربیات اولیه با احزاب سیاسی دارند. آنها همگی سکولار و «پیشرو» بودند و در ده ۱۹۴۰ به حزب توده پیوستند که در آن زمان، نمایند حزبی پیشرو با یک ایدئولوژی جدید و از اینرو، برای جوانترین روشنفکرها، جذاب بود. هر سه بهخاطر وابستگی حزب توده به اتحاد شوروی، از آن سرخورده شدند و حزب را ترک کردند. آلاحمد و ملکی در ۱۳۲۶ش. این کار را کردند و حاجسیدجوادی یک سال بعد، در ۱۳۲۹ش. وقتی جنبشی ملی پیرامون محمد مصدق در حال شکل گرفتن بود، ملکی زیر چتر جنبش ملی، گروهی دستچپی تأسیس کرد که به «حزب زحمتکشان ملت ایران» موسوم شد که پس از انشعاب و استعفای مظفر بقایی، ذیل نام جدیدی موسوم به نیروی سوم به کار خود ادامه داد. هم آلاحمد و هم حاجسیدجوادی، اعضای این گروه دوم بودند و بهطور گسترده به نشر آن کمک کردند. اما مسیر آنها پس از مرداد ۱۳۳۲، در پی کودتای مورد حمایت ایالات متحده که منجر به عزل مصدق شد، از هم جدا شد و ملکی محبوس شد. ملکی پس از خلاصی از حبس، هم به نوشتههای نظری خود ادامه داد و هم به فعالیتهای سیاسی و «جامع سوسیالیستهای نهضت ملی ایران» را در ۱۳۳۹ش. تأسیس کرد. درحالیکه آ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 