پاورپوینت کامل مدعیان و منتقدان علم دینی با هم قرابت‌ دارند ۷۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مدعیان و منتقدان علم دینی با هم قرابت‌ دارند ۷۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مدعیان و منتقدان علم دینی با هم قرابت‌ دارند ۷۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مدعیان و منتقدان علم دینی با هم قرابت‌ دارند ۷۰ اسلاید در PowerPoint :

همکاران عزیز نظر مرا در باب علوم انسانی و آن چه پیشتر در باب این علوم گفته ام و اینکه آیا در سال های اخیر از نقد علوم اجتماعی موجود به دفاع از آنها و تأییدشان رسیده ام، پرسیده اند. به صراحت و سهولت می گویم که من هرگز دعوی محقق بودن در فلسفه علوم انسانی و اجتماعی نداشته ام بلکه به اقتضای مطالعاتم و با نظر به وضع علم و فلسفه در کشور پرسش هایی را مطرح کرده و کوشیده ام که برای آنها پاسخی بیابم.

همکاران عزیز نظر مرا در باب علوم انسانی و آن چه پیشتر در باب این علوم گفته ام و اینکه آیا در سال های اخیر از نقد علوم اجتماعی موجود به دفاع از آنها و تأییدشان رسیده ام، پرسیده اند. به صراحت و سهولت می گویم که من هرگز دعوی محقق بودن در فلسفه علوم انسانی و اجتماعی نداشته ام بلکه به اقتضای مطالعاتم و با نظر به وضع علم و فلسفه در کشور پرسش هایی را مطرح کرده و کوشیده ام که برای آنها پاسخی بیابم. به این پرسش ها کمتر اعتنا شده است زیرا پرسش در زمان جهل بسیط مطرح می-شود اما وقتی قضایا معلوم باشد پرسش جایی ندارد. وقتی از من می پرسند چرا آنچه را که امروز می گویی زودتر نگفتی یا گفته امروز مرا خلاف گفته دیروز و نقض آن می دانند. از خود می پرسم من که امروز همان می‌گویم که چهل سال پیش می گفته ام و خلاف گفته سابق حرفی نزده ام پس اینها از کجا می گویند که دیروز حرفی زده ام و امروز حرف دیگر دارم. بخصوص وقتی اغلب کسانی که به این مباحث پرداخته اند با این گمان اظهارنظر کرده اند و می‌کنند باید منشأ گمان را پیدا کرد. منشأ گمان معلوم است. کسی بی پروا به من نسبت طرفداری از علم اجتماعی دینی داده و گروه کثیری از اهل فضل و قلم هم آن را حمل بر صحت کرده و پذیرفته اند بی آنکه بپرسند مأخذ این مدعا کجاست. من هیچ وقت و هیچ جا طرح علم دینی و علوم اجتماعی اسلامی را تأیید نکرده ام و حتی وقتی زمزمه علوم اجتماعی اسلامی آغاز شد. طرح آن را عجیب دانستم. شاید کسانی نظر انتقادی من به علوم اجتماعی و مخصوصاً وضع موجود آن را بر تأیید و اثبات علوم اجتماعی اسلامی حمل کرده اند. اگر چنین است بسیاری از فیلسوفان و جامعه شناسان و صاحبنظران مطالعات فرهنگی و انسان شناسان و سیاست شناسان و … را باید در زمره طرفداران علوم اجتماعی دینی قرار داد. می گویند دیروز علوم اجتماعی را نقد می کردی و امروز علوم اجتماعی دینی را انکار می کنی. قضایا طوری بیان می شود که گویی در مجلس سیاسی یا در دادگاه نشسته ایم و به قبول و ردّ و اثبات و نفی می پردازیم تا بالاخره مقصری را بیابیم و اورا محکوم کنیم. این تلقی به آینده علوم انسانی زیان می رساند. همه علوم اجتماعی کنونی نقد است و در این اواخر علوم اجتماعی و وضع آن نیز مورد انتقاد فیلسوفان و صاحبنظران تاریخ و جامعه قرار گرفته است. من هم در باب این علوم نظری دارم ولی در کشور ما هنوز نقد و نقادی جایی ندارد و شاید به همین جهت اختلاف ها خیلی زود صورت تقابل سیاسی و حتی دشمنی پیدا کرده است. در مورد علوم اجتماعی هم چنان بحث می شود که گویی دو وضع بیشتر وجود ندارد یا باید دنبال علوم اجتماعی اسلامی بود یا از وضع موجود در علوم اجتماعی رسمی دفاع و حمایت کرد. من چه کنم که بیرون از این تقابل قرار دارم. من هیچ جا از امکان و ضرورت امتناع علم دینی سخن نگفته ام. ده پانزده سال پیش که در نوشته ای خواندم مگر علم دینی در دایره امکان قرار ندارد، تذکر دادم که امکان خاص و امکان عام را با هم خلط نباید کرد و برای آنچه در امکان خاص قرار دارد حدّ و تعریف نمی توان بیان کرد و طرح و برنامه نمی توان در انداخت. ما معمولاً افعالی را ممکن می دانیم که در توانایی ما و در حدود امکان-هایمان باشد. البته در مورد علم دینی بخصوص وقتی علم به معنی جدید (

science

) را در نظر می آوریم قضیه تفاوت می کند زیرا اولاً علوم اجتماعی علم به روابط خاصی در جامعه خودبنیاد است و این جامعه عمرش از چهارصد سال بیشتر نیست. علم جامعه خودبنیاد علم نظارت کننده و سامان بخش است. جامعه جدید به علوم انسانی نیاز داشته و این علوم بر اثر نیاز به وجود آمده است اما جامعه دینی اگر تجدید شود با احکام دین اداره می شود و نیازی به علم اجتماعی ندارد. استقرار نظم دینی و قرار دین در زندگی کنونی کاری آسان نیست اما به هر حال اگر تجدید عهد دینی ممکن باشد و عملی شود به علم اجتماعی سابق بر آن نیازی نیست. من در اینجا نمی خواهم در بحث امکان علوم اجتماعی دینی وارد شوم بخصوص که باید پاسخ بدهم که چرا زودتر نگفته ام که طرح علوم اجتماعی دینی وجهی ندارد. راستی چرا من باید به چنین پرسشی پاسخ بدهم. آیا هر کس نظری اظهار می کند از او می پرسند چرا قبلاً و زودتر اظهار نکرده است؟ اگر چنین اصلی مقرر شود همه دانش و دانایی باید به گذشته و به آغاز زندگی بشر بازگردد. مع هذا در این روزهای عسرت سراسری و ساری در همه شئون، احساس می کنم که باید در برابر این پرسش که چرا سخن امروزم را دیروز نگفته ام از خود دفاع کنم. هر چند که این پرسش، پرسش بسیار بی وجهی باشد بخصوص که از همان آغاز تفوّه به علوم اجتماعی دینی نه فقط آن را نقد کرده ام بلکه از دانشمندان علوم اجتماعی خواسته ام که در مورد اسلامی کردن علوم اجتماعی سکوت نکنند. در بعضی کتاب هایم به صراحت اظهارنظر کرده ام ولی من در این چهل و چند سال هر وقت کتابی منتشر می کردم نمی توانستم بروم در خانه مردم را بزنم و بگویم ایها الناس بدانید که من هرگز علم را به ولایی و غربی تقسیم نکرده ام و حرف هایی را که درباره دینی کردن علم می زنند، درست نیست نمی دانم. من در کتاب های «فلسفه در دام ایدئولوژی» (سال ۱۳۷۳، صفحات ۲۸ و ۲۹ و …)، «علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه» (سال ۱۳۸۹، صفحات ۱۷ تا ۲۲ و …)، «فلسفه در روزگار فروبستگی» (سال ۱۳۸۸، صفحات ۶۰ تا ۶۳ و دیگر صفحات)، «سیر تجدد و علم جدید در ایران» (سال ۱۳۹۱، صص ۳۰۵-۳۰۶) و در بسیاری جاهای دیگر به صراحت دینی کردن علم را بی وجه و بی معنی دانسته ام و گمان می کنم که در این راه تنها بوده ام البته چون نظر سیاسی نداشته ام قضیه را سیاسی نکرده ام و گوش سیاست نیوش تا سخن سیاسی نشنود به آن گوش نمی کند. حالا به جای این که از استادان و دانشمندان ساکت علوم اجتماعی بپرسند که چرا حرفی نزده اند به من می گویند چرا سال ها پیش به این جوانان خوب و فهیمی که در طلب دانستن و فهمیدنند نامه نمی نوشتی. سی سال پیش این جوانان از من دعوت نکرده بودند و بعضی از آنها به دنیا نیامده بودند. وقتی کسی پرسشی نکرده است من چه جوابی بدهم. کسانی هم فکر می کنند وظیفه چون و چرا کردن در علم دینی به من اختصاص داشته و من تنها باید درد علم دینی را آن هم با اوقات تلخی و بدزبانی که در زمان ما فضیلت شده است دوا می کردم و دیگران هیچ وظیفه و مسئولیتی نداشتند. به این جهت نمی دانم آیا حق دارم که بپرسم مگر مدعیانی که به من ناسزا می گویند وظیفه ای نداشته اند و اگر داشته اند چه کرده اند و چه گفته اند؟ در حدی که من جستجو کرده ام به اثری از آنان در باب علوم انسانی و اسلامی کردن آن برنخورده ام. شاید ملامت‌گران ندانند که آنها چرا چیزی نگفته و ننوشته اند و چرا کسی هم از آنها نپرسیده و نمی پرسد و اگر هم بپرسد پاسخی ندارند که بدهند. آنهابه وجه نظری و عملی قضیه کاری ندارند و به معنی اسلامی کردن دین فکر نمی کنند بلکه صرفاً از موضع سیاسی با طرح علوم انسانی دینی مخالفند یعنی مخالفتشان عملی است و بیش از این مخالفت سیاسی و عملی حرفی ندارند که بزنند و با اینکه مدعیند که با تدریس فصلی از فلسفه علم غلغله در «هفت گنبد دانشگاه» افکنده اند (چه نارسیسیسم زشت و آمیخته به حقارتی) از شرایط پیدایش علم و شأن تاریخی و کارکرد آن بی خبرند و از علوم اجتماعی نیز بهره ای ندارند. کسانی که شأن و مقام تاریخی علم را نمی شناسند در باب علم دینی جز حرف های مشهور چه حرفی دارند که بزنند. چنانکه اشاره کردم مسئله «جامعه» و «نظم متجدد یا متجدد مآب» هنوز برای ما مطرح نشده است و تا این مسئله به روشنی مطرح نشود به مرحله تحقیق در این علوم نمی رسیم. ما هنوز نپرسیده ایم جامعه جدید با اقتصاد آدام اسمیت و ریکاردو و با علوم اجتماعی و فلسفه سیاست چه نسبت داشت. ما جهان جدید را با الفاظ و مفاهیمی مثل علم و آزادی و تکنولوژی و … می شناسیم ولی کمتر فکر می کنیم که علم و آزادی را چگونه باید به دست آورد. در باب بود و نبود علم و آزادی، اقوال مشهوری وجود دارد که باید درباره آنها فکر کنیم و شاید این فکر ما را به راه آشنایی با جامعه و زندگی ببرد. یکی از گمان های شایع این است که اگر آزادی نیست و علم ریشه استوار ندارد. کسانی یا قدرت هایی با قول و فعل خود مانع رسیدن کشور به آنها شده اند. این قول بر این فرض استوار است که وضع طبیعی در هر زمان وضع برخوردار بودن از علم و آزادی است و اگر این دو نباشد راه آن را شاید کسانی بسته باشند. این کسان که راه علم و آزادی را می گشایند و می بندند کیستند؟ پیداست که صاحب‌نظران و آزادگان گشاینده راهند و جاهلان دل-کور و مستبد به علم و آزادی آسیب می رسانند اما در مورد تأثیر آنان غلوّ نباید کرد. هر مردم و ملتی استعداد و آمادگی معینی برای برخورداری از علم و آزادی دارند و هیچ کشوری با وجود یک یا چند دانشمند و دوستدار آزادی کشور علم و آزادی نمی شود تأثیر مخالفان علم و آزادی هم از تأثیر پیشروان و موافقان بسیار کمتر است. اگر قرار بود مخالفت با علم و تکنولوژی (که البته در دهه های اخیر کمتر کسی به صراحت با علم و تکنولوژی مخالف بوده و مخالفت کرده است) مانع پیشرفت آن شود فرانسه می-بایست بر اثر انتشار آثار رنه گنون در علم ورشکسته شود. آلمان و فرانسه و ایتالیا و امریکا و انگلستان هم هرگز از فیلسوفان و صاحبنظران پست مدرنشان گله و شکایت نکرده اند که چرا به مدرنیته آسیب رسانده و آن را تضعیف کرده اند. این ادعای تضعیف علم و فرهنگ از روی ادعای تضعیف قدرت سیاسی که مستبدان مخالفان خود را به آن متهم می کنند گرده‌برداری شده است. اگر ادعای تضعیف قدرت سیاسی وجهی داشته باشد، تضعیف علم و آزادی بی معنی و بی وجه است. علم با فرهنگ و عقل همبستگی دارد. فرهنگ و عقل هم صفت و جلوه یک دوران تاریخی است و روان شناسی اشخاص و اخلاق آنان را عقل تاریخی راه می برد نه اینکه عقل تابع رأی و حکم اشخاص باشد. گالیله در عصری فیزیک جدید را بنیاد کرد که ایتالیا برونو، لئوناردو داوینچی، میکل آنژ و ماکیاولی و … داشت و اروپای غربی آماده گشودن و پیمودن راه جدید بود. مقام گالیله در تاریخ علم رفیع است اما فیزیک جدید آورده شخص گالیله نیست. اگر گالیله در قرون وسطی به دنیا آمده بود، گالیله نمی شد. مگر نه اینکه در کشور ما از زمان فتحعلیشاه گروه های کوچکی از جوان

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.