پاورپوینت کامل به دنبال سعادت قصوی ۸۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل به دنبال سعادت قصوی ۸۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل به دنبال سعادت قصوی ۸۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل به دنبال سعادت قصوی ۸۰ اسلاید در PowerPoint :
سعادت بهعنوان یکی از مباحث بنیادین در فلسف اخلاق و بیانگر غایت کمال انسانی همواره مورد توجه فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. قدمت توجه به این بحث به زمان سقراط، افلاطون، ارسطو و در پی آن در دنیای اسلام به فارابی، مسکویه و ابنسینا تا ملاصدرا و شارحان او بازمیگردد.
سعادت از دیدگاه مسکویه
مقدمه: سعادت بهعنوان یکی از مباحث بنیادین در فلسف اخلاق و بیانگر غایت کمال انسانی همواره مورد توجه فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. قدمت توجه به این بحث به زمان سقراط، افلاطون، ارسطو و در پی آن در دنیای اسلام به فارابی، مسکویه و ابنسینا تا ملاصدرا و شارحان او بازمی
گردد.
سعادت در لغت به معنای خوشبختی، نیکبختی و خجستگی معنا شده است (ابنفارس، ۱۴۰۴: ۵۷؛ دهخدا، ۱۳۴۸: ۵۱۴۳). این واژه مفهومی عام است که اغلب فیلسوفان و اخلاقیون آن را بهعنوان کمال غایت انسان -در دنیا و یا آخرت- مطرح کردهاند؛ اما با وجود چنین توافق بزرگی در کاربرد مفهومی آن، اختلاف بزرگ
تری بر سر معلوم نمودن مصداق عینی آن و چگونگی تحقق بخشیدن آن وجود دارد. پاسخ به این پرسشها که سعادت حقیقی چیست و چگونه می
توان به آن نائل شد، سبب به وجود آمدن نظریه
ها و مکاتب اخلاقی متعدد و گاه متقابلی شده است. ناگفته خود پیداست که تفسیر سعادت در اندیش فیلسوفان به مدل نگرش انسانشناسان آنها وابسته است. مدل انسانشناسی هر فیلسوفی تعریف او از سعادت را بازمی
نمایاند، به این معنا که دقیقاً تفاوت در دیدگاه
های فیلسوفان در باب انسان سبب تفسیر
های متفاوت آنان از سعادت شده است.
پیش از ورود به بحث اصلی و تبیین دیدگاه فیلسوف اخلاق، مسکویه، در باب سعادت و نیکبختی لازم است نظری کوتاه به آرای افلاطون و ارسطو بهعنوان پیشقراولان طرح بحث سعادت بهمثابه غایت کمال انسان داشته باشیم؛ و هم ازآنروی که مباحث مربوط به سعادت و فراهم آوردن مبانی نظری آن در دنیای اسلام توسط فیلسوفان اخلاق مسلمان همواره متأثر از دیدگاه این دو فیلسوف بزرگ بوده است.
افلاطون طرفدار قطعی و سرسخت اصالت روح بود و نفس را بهطور واضح متمایز، مقدم و برتر از بدن می
دانست که باید بر بدن حکومت کند (کاپلستون، ۱۳۶۸: ۲۳۹). وی از تأثیر و تأثر روح و جسم غافل نبوده و بر این باور است که برای رسیدن به سعادت باید اجزا و قوای انسان در هماهنگی کامل با یکدیگر باشند.
اخلاق افلاطون مبتنی بر جستوجوی سعادت و نیکبختی است. می
توان گفت بالاترین خیر انسان، توسعه و پیشرفت حقیقی شخصیت انسان بهعنوان موجودی عقلانی و اخلاقی، رشد و پرورش صحیح نفس او، خوشی و آسایش هماهنگ کلی زندگی است. وقتی نفس آدمی در حالتی است که باید در آن باشد، در آن صورت انسان نیکبخت و سعادتمند است. زندگی خوب برای انسان باید زندگی آمیخته باشد، نه منحصراً حیات ذهن و فکر و نه منحصراً حیات لذات حسی. از نظر افلاطون خیر اعلی یا سعادت شامل معرفت خداست و چنین سعادتی باید با پیروی از فضیلت به دست آید که به معنای حتیالامکان شبیه شدن انسان به خداست (همان: ۲۵۱). «بدی
ها چون در آسمان جایی ندارند ناچار گرد زمین می
گردند… پس باید هرچه زودتر زمین را رها کنیم و به آسمان پرواز کنیم. برای گریختن از زمین تا آنجا که ممکن است باید خود را به خدا مانند کنیم و برای مانند شدن به خدا باید پارسایی و عدل و خردمندی را پیشه سازیم… از میان ما آنکس که از همه عادل
تر است بدو از همه مانند
تر است» (افلاطون، ۱۳۸۷: ۲۱۳).
با بررسی دیدگاه
های افلاطون در باب سعادت، میتوان به ارتباط جهانشناسی، خداشناسی و انسانشناسی افلاطون با سعادت دست یافت. او در نهایت معتقد است سعادت امر مرکب و آمیختهای است که یک بخش آن فضیلت و بخش دیگر آن معرفت عقلی و لذت هماهنگ با فضایل است.
ارسطو نیز اصل و مبدأ حیات انسان را نفس می
داند و آن را غیر از بدن و صورت یا فعل نسبت به بدن معرفی می
کند؛ وی بر این باور است که برای روشن کردن معنای سعادت و نیکبختی باید روشن کرد که وظیف اصلی و خاص آدمی چیست. اگر وظیف خاص انسان، فعالیت نفس و یا عملِ موافق عقل باشد و وظیف آدم نیک همین فعالیت و یا عمل به عالی
ترین و شریف
ترین صورت باشد و اگر عمل عالی و شریف عمل موافق فضیلت باشد، آنگاه سعادت و خیر انسان، فعالیت نفس مطابق با فضیلت خواهد بود، اما نه در زمان کوتاه، بلکه در طول زندگی کاملش (ارسطو، ۱۳۸۵: ۳۱-۳۰).
از نظر ارسطو در باب دستیابی به مفهوم خیر و سعادت نباید به استدلال قناعت کرد، بلکه باید با محک عقاید سنتی (واقعیات) آزمود. وی پس از ذکر انواع خیر از نظر پیشینیان، خیر
های مربوط به نفس را خیر حقیقی و شریف دانسته و معتقد است گروهی سعادت و نیکبختی را فضیلت، گروه دیگر حکمت عملی و گروه سوم حکمت نظری، برخی همه یا یکی از موارد فوق به شرط آنکه توأم با لذت باشد و یا عاری از لذت نباشد، می
دانند و بعضی دیگر رفاه زندگی را نیز به آن می
افزایند. ارسطو هم عقاید مذکور را از یک یا چند جهت درست می
داند، اما عقید خود را موافق کسانی که سعادت را فضیلت یا یکی از فضایل می
دانند معرفی می
کند. از نظر ارسطو اعمال موافق با فضیلت فینفسه لذیذ هستند و کسی که از اعمال شریف لذت نمی
برد سعادتمند نیست؛ بنابراین سعادت و نیکبختی شریفترین، بهترین و لذیذترین امور است و این اوصاف قابل انفکاک از یکدیگر نیستند. بااینحال، سعادت به خیرهای خارجی همچون دوستان، ثروت، قدرت سیاسی، فرزندان خوب، خانواده
ای شریف، زیبایی و… نیاز دارد، زیرا انجام اعمال شریف بدون وسایل لازم ممکن نیست (همان:۳۷-۳۴).
ارسطو معتقد است نیکبختی ملک مشترک هم آدمیان است و از همین روی عد زیادی می
توانند به آن دست یابند. اگر آدمی به لحاظ فضیلت فلج نباشد، از طریق آموزش و کوشش به آن خواهد رسید (همان:۳۸). از آنجا که سعادت، فعالیت نفس موافق با فضیلت کامل است، لذا برای رسیدن به سعادت ابتدا باید فضیلت انسانی -فضیلت نفس نه بدن- را شناخت و از همین روی باید تا اندازه
ای نفس را نیز شناخت (همان:۴۶).
مسکویه و نظری سعادت
بحث از سعادت یکی از مهم
ترین و قابل توجه
ترین مسائلی است که در اغلب آثار فیلسوفان مسلمان و نیز اخلاقیون مسلمان به چشم می
خورد؛ از فارابی، ابنسینا، سهروردی گرفته تا ملاصدرا و شارحان او و از مسکویه، خواجه طوسی، جلالالدین دوانی، غزالی، نراقیها گرفته تا علامه قزوینی. به جرئت می
توان گفت بحث از سعادت در دنیای اسلام و طرح نظاموار آن، تبیین مبانی نظری، انواع و اقسام، عوامل، موانع و … آن وامدار تاموتمام مسکویه است؛ ازاینروی ضروری است برای دستیابی به معنا و حقیقت سعادت در دنیای اسلام به واکاوی آرای او در این باب بپردازیم.
«ابنمسکویه گونه
ای نظام اخلاقی را بنا نهاد که زمینهسازی برای کتب اخلاقی فلاسفه بعد از او -همچون کتاب اخلاق ناصری خواجهنصیر- به شمار می
آید. آنچه مسکویه را از دیگر فلاسف روزگار خود متمایز می
سازد (در کنار اعتبار بسیاری که برای ذهن انسان قائل است) خلاقیت اوست در باب موضوعات اخلاقی همچون تلفیق آرای افلاطون با ارسطو (و دیگر فلاسف یونان) و تطبیق آن با سنت و قوانین دین اسلام و امتزاج اخلاق نظری و حکمت عملی» (لیمن، ۱۹۹۸: ۶۳۰).
تفکر اخلاقی اسلامی در زمان مسکویه
الف) اخلاق دینی
اولین رویکرد تفکر اخلاق اسلامی در زمان مسکویه «اخلاق دینی» بود. در قرن سوم و چهارم هجری در تمام سرزمین
های اسلامی از خراسان و مصر و نیشابور گرفته تا شیراز، تصوف رواج خاصی داشت. تحت تأثیر رواج تصوف در آن زمان، اخلاق دینی رنگوبوی کاملِ تصوف به خود گرفته بود. اخلاق صوفی اخلاقی است که انسان را به «زهد، انزوا و اقبال به عبادت» فرامی
خواند و فضایل اساسی و بنیادین آن توکل، صبر، رضا و رجاست.
موضع مسکویه در مورد تصوف -هم در گرایشها عمومی او و هم در بحث فضایل- موضعی سلبی است؛ او منکر ارزش عالم دنیا و لذات خارجی آن نیست، اما هرگز افراط در لذات را نپسندیده و آن را هدف عالی و برتر در زندگی نمی
داند. مسکویه انسان را به حیات «هماهنگ و متناسب» فرامیخواند (مسکویه، ۱۳۸۴: ۶۴ و ۹۱). از نظر او زندگی انسان در این دنیا زندگی زهد و اعراض از لذات دنیوی و بهطورکلی معنوی مطلق نیست، بلکه زندگی بر اساس توافق و هماهنگی بین عناصر مادی و معنوی است؛ ازاینروی حکیم در نظر او فردی است که در کنار لذات معنوی و روحانی به لذات دنیوی هم توجه می
کند (همان: ۹۱-۹۰ و ۸۹- ۸۸).
از نظر مسکویه انسان موجودی اجتماعی و مدنی بالطبع است (همان: ۱۴۶ و ۴۹) و سعادت او در گرو زندگی در میان مردم است: «انسان طبعاً مدنی است، یعنی نیازمند به شهر است که در آنجا مردمان بسیاری باشند تا سعادت او تکمیل و تمام شود، پس هر انسانی به طبع و ضرورت به غیر خود محتاج است و ازاینروی به خلوص در دوستی مردم و همنشینی نیکو و محبت صادقانه نسبت به ایشان ناچار است، زیرا آنها ذات او را تکمیل و انسانیت او را تمام میکنند و او در حق ایشان همان کار را میکند… بنابراین قومی که فضیلت را در زهد و ترکِ معاشرت با مردم می
بینند و از آنها کناره
گیری می
کنند… برای آنها چیزی از فضایل انسانی پدید نمی
آید» (همان: ۴۹). فضایل اساسی و بنیادینی که مسکویه نام می
برد یعنی حکمت، شجاعت، عفت و عدالت (همان: ۳۸)، برخلاف فضایل اساسی صوفیه، فضایلی هستند که طالب زندگی اجتماعی بوده و در زندگی بهصورت انفرادی و به دور از اجتماع مجال بروز و ظهور نمی
یابند (همان: ۱۴۷-۱۴۶).
ب) حکمت اخلاقی
گرایش اخلاقی دیگر در زمان مسکویه، «حکمت اخلاقی» بود که شامل اُمثال، حکم و نصایح اقوام مختلف می
شد که پس از تحلیل بهصورت فلسفههای مستقل درآمده و عمدتاً ریشه در تجربیات و گرایشهای خاص آنها داشته و گاهی رنگوبوی دینی نیز به خود می
گرفت، اما اهتمام بیشتر آن به امور عملی بود تا مردم با بهکارگیری آن در زندگی روزمر خود به سعادتی مشابه با همنوعان خود در جوامع بشری دست یابند. مسکویه با این شیوه از اخلاق نیز آشنا و از آن متأثر بود. کتاب «جاویدان خرد» او شامل نصایح و حکم بلاد فارس، هند، عرب و روم بوده و در انتها نصایح و حکمی را از علمایی که علم خود را از مسلمانان اخذ کرده
اند، بیان می
دارد (عزت، ۱۹۴۶: ۲۰۷).
وی در کتاب «انس الفرید» خود که در آن مجموعه
ای از حکایات لطیف و قصص برای تهذیب نفس به کار گرفته شده است، از کتاب «مزدک» (مفقود) که توسط ابنمقفع از فارسی برگردانده شده، تأثیر زیادی پذیرفته است؛ و نیز در کتاب «جاویدان خرد» خود از «امثال و وصایای قدما» (مسکویه، ۱۳۸۴: ۱۴۶) متأثر بوده و بهره برده است.
ج) اخلاق یونانی
میراث فلسف اسلامی در زمان مسکویه در کندی، فارابی و اخوانالصفا تجسم یافته و ظاهر شده بود. تأثر مسکویه از کندی بهمراتب بیشتر از فارابی است، اما تأثیرپذیری او از فارابی فقط محدود به نقل برخی از امثال و حکم از او می
شود؛ و همچنین وی هیچ مطلبی را از آرا و اندیشههای اخلاقی اخوانالصفا ذکر نکرده است. درمجموع، تأثیر عناصر و میراث اسلامی همچون تصوف، حکم و امثال و فلسف اسلامی در تفکر اخلاقی مسکویه بسیار کم بوده، چراکه وی اصول و مبادی آرای اخلاقی، کلیات و جزئیات آن را مستقیماً از آموزهها و تعالیم یونانیان به خصوص افلاطون و ارسطو و جالینوس گرفته است (عزت، ۱۹۴۶: ۲۱۰-۲۰۹).
با توجه به اعتقاد مسکویه -همچون یونانیان- به نظری تدریج در نظام عالم و در قوای انسان و اینکه حرکت یکی از اصول وجود و به خصوص وجود انسان است، او در توان و قدرت آدمی رسیدن به افق ملائک و وصول به سعادت قصوی را می
دید، اما وصول به غایه الغایات را پیش از گذراندن مراتب پایینتر امکانپذیر نمی
دانست (مسکویه، کتاب السعاده: ۱۳؛ همو، ۱۳۸۴: ۷۹).
سعادت قصوی
مهمترین اندیشه و نظریهای که در تفکر اخلاقی مسکویه جاری و ساری است، نظری «سعادت» است؛ وی کتابی را با نام «کتاب السعاده» و یا «ترتیب السعاده» صرفاً به این موضوع اختصاص داده است، در کتاب «فوز الاصغر» نیز بدان پرداخته و در کتاب «تهذیب الاخلاق» نیز غایت معینی که اخلاق بدان منتهی میشود را «سعادت قصوی» قرار داده است.
سعادت قصوی، سعادت معنوی و روحانی است که هم سعادتهای دیگر پایینتر از آن بوده و هر انسانی نمیتواند بدان نائل گردد و فقط تعداد اندکی که قوت فکر و وسعت تحصیل معارف دارند، توان وصول به آن را دارند. سعادت دیگری که پایینتر از سعادت قصوی است «سعادت اخلاقی» است که اساساً تبحر در علوم نظری، کثرت نظر و تجرید عقلی را لازم و ضروری نمی
داند، بلکه معرفت به فضایل اصلی و آراسته بودن به آنها در ارتباط و معامله با دیگران در این سعادت ضرورت دارد؛ لذا سعادتی دنیوی و یا اخلاقی است که ارزش آن کمتر از سعادت قصوی یا انسانی است، چراکه سعادت اخلاقی، تعلق به زندگی اجتماعی انسان و یا روزمر او دارد درحالیکه سعادت قصوی متعلق به جوهر انسان است، به این اعتبار که او آراسته به قو عقل و تفکر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 