پاورپوینت کامل مسجد ضرار، از آغاز تا روزگار ما ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مسجد ضرار، از آغاز تا روزگار ما ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مسجد ضرار، از آغاز تا روزگار ما ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مسجد ضرار، از آغاز تا روزگار ما ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

مسجد ضرار، داستان تاریخی ویژه خود را در تاریخ صدر اسلام دارد. در این تحقیق، نقلهای مربوط بر اساس سلسله منابعی که دارد، مورد بررسی قرار گرفته است. اما نکته مهم، این است که قرنها هیچ گونه استناد فقهی به آن نمی شد، تا این که از قرن هشتم، کسانی شروع به استدلال فقهی به آن کردند. تندروهایی مانند ابن تیمیه، سعی کردند از آن به عنوان مستندی برای تخریب مساجد و بقاع مقدس مخالفان خود استفاده کنند. این استناد، در آثار تئوریسین های القاعده و داعش عمومی شد و صدها مسجد و خانقاه و تکیه با استناد به داستان مسجد ضرار تخریب شده و منفجر گردید.

خلاصه: مسجد ضرار، داستان تاریخی ویژه خود را در تاریخ صدر اسلام دارد. در این تحقیق، نقلهای مربوط بر اساس سلسله منابعی که دارد، مورد بررسی قرار گرفته است. اما نکته مهم، این است که قرنها هیچ گونه استناد فقهی به آن نمی شد، تا این که از قرن هشتم، کسانی شروع به استدلال فقهی به آن کردند. تندروهایی مانند ابن تیمیه، سعی کردند از آن به عنوان مستندی برای تخریب مساجد و بقاع مقدس مخالفان خود استفاده کنند. این استناد، در آثار تئوریسین های القاعده و داعش عمومی شد و صدها مسجد و خانقاه و تکیه با استناد به داستان مسجد ضرار تخریب شده و منفجر گردید.

مسجد ضرار در تاریخ و ادبیات

عنوان مسجد ضرار، از آیه قرآن [توبه: ۱۰۷) گرفته شده و به نظر می‌رسد خیلی زود، یعنی در همان روزگار حیات پیامبر(ص)، این نام بر آن غلبه یافته است. ماجرای تخریب مسجد ضرار، مربوط به سال نهم، و زمان رفتن رسول خدا به تبوک در رجب سال نهم هجری است. حضرت بیست روز در منطقه تبوک ماند و برگشت. زمان بازگشت حضرت به مدینه، ماه رمضان بوده است [ابن سعد، طبقات: ۲/۱۲۶].. بدین ترتیب، می‌توان گفت، آتش زدن مسجد ضرار هم که در بازگشت و زمانی بوده که حضرت نزدیک مدینه بوده، در رمضان رخ داده است. علت این حمله، اخبار هجوم احتمالی رومیان به مدینه بود، خبری که در شهر مدینه، بسیار شیوع یافته، و به نظر می‌رسد، منافقان که شمارشان در این زمان بسیار فراوان و فعالیت شان گسترده بوده، بر این امر دامن می‌زدند.

به جز نام مسجد ضرار که برگرفته از آیات سوره توبه است، اسامی دیگری هم به این مسجد داده شده است: مسجد الشقاق (برای نمونه: ابن شبه: ۱/۵۵، ابن هشام، ۲/۵۳۰، طبری، تاریخ: ۳/۱۱۱، معانی القرآن: ۱/۴۵۲).، مسجد النفاق، و مسجد المنافقین (بهجه النفوس: ۱/۵۸۷).

عنوان مسجد ضرار، ترکیب عجیبی است که مسلمانان بسرعت از آیه اقتباس کرده‌اند. جایی، مسجد باشد، اما مسجد ضرار، محلی که باید برای دعوت به اتحاد باشد، محلی برای تفرقه و تشتت و شقاق و ضرار باشد.

درباره لغت «ضرار» و تفاوت آن با «ضرر» گفته‌اند، ضرر آن است که تو به دیگری ضرر می‌زنی و خودت نفع می‌بری، اما ضرار به این معناست که به دیگری ضرر می‌زنی، خودت هم نفعی نمی‌بری. [ابن منظور، لسان: ۴/۴۸۲]. در اظهار نظر دیگری گفته شده، به آن ضرار گفتند، چون به مسجد قبا ضرر می‌زده است، [الصحیح: ۳۰/۲۱۳]. در سخنی دیگر آمده است که این مسجد را ضرار گفته‌اند «لمحاوله الضرر ببنائه» برای این که با ساختن آن قصد ضرر زدن [به … را] داشته‌اند. [کتانی، التراتیب الاداریه، ۲/۵۵]

اگر توجه کنیم که «ضرارا» در کنار «کفرا» و «تفریقا» قرار گرفته، توان گفت که مقصود جایی که برخلاف انتظار اولیه‌ای که باید از مسجد داشت، محل ضرر و کفر و تفرقه افکنی است.

در درجه اول، باید توجه داشت که بحث از مسجد ضرار در خود قرآن مطرح شده و چیزی نیست که در اخبار و سیره آمده باشد. در سوره توبه که در آن به بسیاری از رویدادهای سال نهم هجری پرداخته شده، از جمله، به بحث از مسجد ضرار هم پرداخته شده است. از آیه ۱۰۱ این سوره، بحث درباره «اعراب منافق» که در اطراف مدینه هستند، آغاز شده و این که شماری از خود اهل مدینه نیز منافق شدند، سخن گفته شده است. قرآن آنها را چند دسته می‌کند. دسته‌ای که خداوند می‌گوید شما آنها را نمی‌شناسید، اما ما آنان می‌شناسیم، و [به خاطر سرسختی شان در نفاق] آنها را دوبار عذاب می‌کنیم. عده‌ای هم هستند که اعتراف به گناه خود کرده، عمل صالح را با عمل بد درآمیخته‌اند، شاید خداوند توبه آنان را بپذیرد، چون غفور و رحیم است. آنگاه به رسول دستور می‌دهد از آنان صدقه یا همان زکات را بگیرد تا اموالشان پاک شود. سپس بر آنان درود فرستد، چون درود رسول سبب آرامش آنها خواهد شد. در اینجا با تأکید بر این که خداوند توبه پذیر است، و با گفتن این که از آنان صدقه بگیرد، گویی اشاره دارد که نپرداختن زکات، مصداق بارز نفاق است، یا این که منافق شده‌اند که زکات ندهند، طبعا اگر بپردازند، در مقام توبه، توبه آنان پذیرفته خواهد شد. سپس قرآن، به بیان یک نکته دینی عرفانی می‌پردازد، این که به آنان بگو، شما عمل کنید، خداوند و رسول و مومنان اعمال [عملکرد] شما را خواهند دید. آنگاه به عالم غیب و شهادت بازگردانده خواهید شد و درباره اعمالتان به شما خبر داده خواهد شد.

خداوند در همین آیات بعد از یکصد توبه، علاوه بر منافقان و توبه کنندگان، به گروه سومی اشاره دارد که در انتظار امر الهی هستند که آنها را عذاب خواهد کرد یا توبه شان را خواهد پذیرفت. گویی این افراد همانها هستند که مسجد ضرار را درست کرده‌اند، گرچه دقیقا مراد، این نیست، زیرا آیه بعد با «واو» آغاز می‌شود که می‌تواند دسته خاصی باشد، اما بعدی ندارد همانها باشند که خطایی کرده‌اند و نمی‌دانند خداوند آنها را عذاب خواهد کرد یا خواهد بخشید. به هر حال، پس از آیه «و آخرون مرجون لامر الله» بحث از مسجد ضرار به میان می‌آید و گفته می‌شود: وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ (۱۰۷) لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ (۱۰۸) أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (۱۰۹) لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَهً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۱۱۰). و آنها که مسجدی اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگی میان مؤمنان است، و [نیز] کمینگاهی است برای کسی که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود، و سخت سوگند یاد می‌کنند که جز نیکی قصدی نداشتیم، و[لی]، خدا گواهی می‌دهد که آنان قطعا دروغگو هستند [۱۰۸] هرگز در آنجا مایست، چرا که مسجدی که از روز نخستین بر پایه تقوا بنا شده، سزاوارتر است که در آن [به نماز] ایستی، [و] در آن، مردانی است که دوست دارند خود را پاک سازند، و خدا کسانی را که خواهان پاکی اند، دوست می‌دارد. [۱۰۹] آیا کسی که بنیاد [کار] خود را بر پایه تقوا و خشنودی خدا نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر پرتگاهی مشرف به سقوط پی ریزی کرده، و با آن در آتش دوزخ فرو می‌افتد؟ و خدا گروه بیدادگران را هدایت نمی‌کند. [۱۱۰] همواره آن ساختمانی که بنا کرده‌اند، در دلهایشان مایه شک [و نفاق] است، تا آنکه دلهایشان پاره پاره شود، و خدای سنجیده کار است. [ترجمه فولادوند]

در اینجا خداوند اشاره به گروهی دارد که مسجد ضرار را ساخته‌اند و اشاره به این که دارد که آنجا را کمینگاه کسی کرده‌اند از قبل با خدا و رسول درگیر بوده و خواهیم دید که این شخص ابوعامر راهب با همان فاسق است. آنها سوگند می‌خوردند که نیت خیر دارند، اما خداوند آنها را دروغگو معرفی می‌کند. آنگاه خطاب به رسول می‌گوید: هیچ گاه در این مسجد نماز نگذار. نماز خواندن در مسجدی سزاست که از روز اول بر پایه تقوا بنیاد گذاشته شده است، آنجا مردانی هستند که دوست دارند پاک باشند و خداوند هم پاکان را دوست دارد. در اینجا دو نوع بنا از نظر انگیزه ساخت، از یکدیگر تفکیک می‌شود: یکی که بر اساس تقوای از خدا و رضوان بنا شده و دیگری که بر لب پرتگاه و چنان که اشاره شد، برای زیان دیگران و ترویج کفر و تفرقه ساخته شده است. سپس تأکید می‌کند که بنیانی که آنها بنا کردند، اساش، شک و تردیدی است که در قلوب آنهاست و همچنان خواهد بود مگر آن که «تقطع قلوبهم»، قلوبشان پاره پارشه شود، یعنی بمیرند. [بنگرید: طبری، جامع البیان: ۱۱/۲۵].

به نظر می‌رسد، این حادثه که قرآن با این تفصیل به آن پرداخته، در سیری قابل بحث است که خداوند در مذمت سران یهودی و احبار و رهبان دارد، کسانی که دین را تحریف کرده‌اند، و مانند چهارپایانی هستند که به رغم حمل اسفار، اهل عمل و فهم آن نیستند. اما در اینجا، مستقیم روی یک بنای مقدس رفته که عنوانش مسجد است و نفس آن محل عبادت بوده و اعتبار زیادی دارد. در واقع، این نمونه نادری است که خداوند از یک مسجد، با این تعابیر تند «ضرار، کفر، و تفرقه» یاد کرده باشد. طبعا این بنا هم به دلیل انگیزه بد آدم‌هایی است که در آن رفت و آمد می‌کرده‌اند، مذمت شده است.

هدف ما در این نوشته، گردآوری گزارشهای موجود درباره اخبار این رویداد، و نیز برداشت‌هایی است که از آن در متون اسلامی، از قدیم تا کنون شده است. اخبار تاریخی مربوط به آن، در کتابهای سیره، و بعضا تفاسیر آمده و در میان آثار دیگر هم می‌توان رد پای برخی از رخدادها را گرفت. روایات ابن اسحاق، واقدی، ابن سعد و ابن شبه، و در مرحله بعد، روایات بلاذری و طبری در تفسیر و احیانا تاریخ، اساس اخباری است که در این باره رسیده است. در میان برخی از متون ادبی دیگر مانند المحبر یا اغانی هم مطالبی وجود دارد. این اخبار، در بخش سیره، غالبا یک دست است، جز آنچه واقدی آورده و شامل جزئیات بسیار با ارزشی است که نه ابن اسحاق و نه دیگران، آنها را نیاورده‌اند.

در آغاز چند نکته را روشن کنیم:

الف: این مسجد در کجا قرار داشته است؟ تقریبا تمامی اخباری که خواهیم دید، به نوعی اتفاق دارند که این مسجد در نزدیک مسجد قبا بوده است. اما این که دقیقا جای آن کجا بوده روشن نیست. در واقع، این نقلها و دشواری اصلی ماجرا، به نوعی روی رقابت اهالی این دو مسجد دور می‌زند. یاقوت ذیل «بئر ذروان» نوشته است که چاهی است در میان بنی زریق در مدینه. آنگاه از «اصیلی» نقل کرده که «موضع آخر علی ساعه من المدینه، فیه بنی مسجد الضرار». جایی در یک ساعتی از مدینه که مسجد ضرار در آن ساخته شد (یاقوت: ۱/۲۹۹]. در اواخر این بحث، به آنچه درباره کلیت این مکان در قرون بعد گفته شده، خواهیم پرداخت.

ب: بانیان مسجد ضرار چه کسانی بودند؟ در قبا، طوایف مختلفی که عمدتا زیر عنوان «بنوعمرو بن عوف» از آنان یاد می‌شود، از اوس هستند، زندگی می‌کردند. این یک طایفه بزرگ بود که شاخه‌های فراوانی داشت. به طور کلی وقتی از بانیان این مسجد یاد می‌شود، گفته می‌شود که از بنوعمرو بن عوف بوده‌اند. [معانی القرآن، ۱/۴۵۲)، عنوان جامعی که شامل طوایف فراوان می‌شود و جالب آن که هم شاخه‌ای میان اوس و هم میان خزرج، به عنوان بنوعمرو بن عوف وجود دارد [ابن حزم، جمهره، ۳۳۲ «بنوعمرو بن عوف از اوس که بیشتر منافقان از طوایف همین گروهند. در جمهره، از ص ۳۴۶ طوایف خزرج آمده و تیره بنوعمرو بن عوف از خزرج در ص ۳۵۳ معرفی شده است]. باید توجه داشته باشیم که دقیقا این افراد وابسته به کدام یک از این طوایف هستند. در متنی آمده است که رقابت بنوعمرو بن عوف و بنی غنم بن عوف، سبب ساختن مسجد ضرار شد (بلاذری: ۱/۳۳۵)، اما جزئیاتی که درباره رویداد مزبور در منابع آمده، نشان می‌دهد که این دوازده یا پانزده نفر، از طوایف و شاخته‌های مختلف بنوعمرو بن عوف بودند که در منطقه قبا زندگی می‌کردند. چنان که اشاره شد، اسامی طوایف مزبور را می‌توان در جمهره انساب العرب ابن حزم مشاهده کرد. برخی از طوایف بنوعمرو بن عوف که در این ماجرا درگیر بودند عبارتند از: بنی ضبیعه بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف، بنی ثعلبه بن عمرو بن عوف، بنی امیه بن زید بن مالک بن عوف بن مالک بن الاوس [طایفه ابولبابه بن المنذر]، بنی عبید بن زید، [جوامع السیره النبویه، ۷۵، ۲۰۲]، بنی سالم بن عوف [مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص ۲۳۷]. به طوری درباره طوایف بنوعمرو بن عوف بنگرید: ابن حزم، جمهره انساب العرب، ۳۳۳ ـ ۳۳۴].

ج: دقیقا چه زمانی این اتفاق افتاده است؟ قبل از این اشاره کردیم که رسول، در رجب سال نهم عازم تبوک شده، و همان وقت بوده که اهالی مسجد ضرار از ایشان خواسته‌اند در مسجدشان نماز بخواند، و حضرت قول برگشت را داده است. بازگشت حضرت هم در رمضان سال نهم بوده و علی القاعده باید همان وقت، مسجد ضرار تخریب و تحریق شده باشد.

در اینجا سعی می‌کنیم، بر اساس منابع اولیه، گزارشهای مربوط به مسجد ضرار را بیاوریم. ابن شبه، از ابن اسحاق متأخر است، اما به دلیل این که تاریخ محلی شهر مدینه است، ترجیح می‌دهیم، اول بیاوریم. سپس گزارشهای منابع دیگر را می‌آوریم و طبعا برخی از اینها مکمل برخی دیگر است.

روایت ابن شبه در باره مسجد ضرار

ابن شبه (م ۲۶۲) در جایی که از مساجد مدینه سخن می‌گوید، مدخلی را به مسجد ضرار اختصاص داده و چند روایت خبری درباره آن آورده است.

در اولین روایت، بدون تعیین زمان و البته با سندی که به سعید بن جبیر می‌رسد، می‌گوید که بنوعمرو بن عوف، مسجدی ساختند. آنگاه نزد رسول فرستاده از او خواستند که در آنجا نماز بخواند [این رسمی معمول بود که قبایل و طوایف در میان خانه‌های خود زمینی را اختصاص به مسجد می‌دادند. آنگاه از رسول می‌خواستند برود و آنجا نماز بخواند و سپس آنجا به صورت مسجد در می‌آمد]. رسول نزد آنان رفت و در آن نماز خواند. [تا اینجا مربوط به قباست] در این وقت، برادران آنها ـ یعنی طایفه‌ای از همانها که عموزادگان بودند ـ از «بنوفلان بن عوف»، شک هست که دقیقا چه کسانی بودند ـ بر آنان حسد بردند و گفتند: چرا ما مسجدی نسازیم واز رسول دعوت نکنیم تا در آنجا نماز بخواند، چنان که در مسجد برادران ما «مسجد اخوتنا» نماز خواند. بسا ابوعامر [راهب که در جاهلیت نصرانی شده بود و حکایتها دارد] در آن نماز بخواند، و آن وقت در شام بود. بدین ترتیب مسجدی ساختند و در پی رسول فرستادند تا در آنجا نماز بخواند. او هم برخاست تا نزد آنان بیاید. در این وقت بود که آیت «و الذین اتخذوا مسجدا ضرارا… و الله علیم حکیم» نازل گشت. (ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره: ۱/۵۳). این روایت هم از نظر زمان و هم عدم اشاره به این که مسجد رقیب مسجد قبا بوده، مبهم و درواقع کوتاه شده ماجراست. توجه داریم که مسجد قبا، قبل از آمدن رسول(ص) به مدینه مکان یابی شده و در آن اقامه نماز می‌شد، هرچند مکرر و هر هفته رسول، به آنجا می‌رفت و نماز می‌خواند. در روایت بالا، خلاصه ماجرا آمده و گویی راوی قصد بیان تفصیلی آن را نداشته است.

روایت دوم ابن شبه، از موسی بن اسماعیل، از حماد بن سلمه از هشام بن عروه، از پدرش عروه بن زبیر است. او می‌گوید: محل مسجد قبا، متعلق به زنی بود که به او «لیّه» گفته می‌شد، جایی که الاغش در آنجا بسر می‌برد [مثل طویله بدون دیوار]. در این وقت سعد بن خیثمه مسجدی بنا کرد. [این زمان باید مربوط به قبل از آمدن پیامبر به مدینه باشد و مقصود مسجد قباست، نه مسجد ضرار که به اشتباه بلاذری این را آورده و بی‌معناست: بلاذری: ۱/۳۳۵]. [مخالفان] گفتند به خدا سوگند، ما در مَربط [چراگاه و محل بستن چهارپایان] لیّه [نام آن زن] نماز نخواهیم خواند، بلکه خود مسجدی می‌سازیم و در آن نماز می‌خوانیم. سپس صبر می‌کنیم ابوعامر باز گردد و امام ما در آن مسجد باشد. در این وقت، ابوعامر از خدا و رسول گریخته و مکه رفته رفته. بعد هم به شام رفت و همانجا نصرانی شده مرد. آیات «و الذین اتخذوا…» در این باره ناز ل شد. [ابن شبه: ۱/۵۵، بلاذری، ۱/۳۳۵ ـ ۳۳۶). در این متون، نامی از ابوعامر شده که باید در همینجا، درباره او توضیحی بدست دهیم.

یادی از ابوعامر راهب فاسق

ابن شبه به دنبال این، روایتی آورده که ابن عباس در تفسیر آیه «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها» [اعراف: ۱۷۵] گفته است: مقصود از این فرد، بلعم بن باعور، مردی اسرائیلی است. برخی هم گفته‌اند، مقصود چند نفر از ثقیف هستند، از آن جمله امیه بن ابی الصلت، . انصار می‌گفتند: مقصود راهبی است که مسجد شقاق را ساخت. (ابن شبه: ۱/۵۵). این شخص، همان ابوعامر است، اما به طور کلی باید توجه داشته باشیم که گروهی در مکه و مدینه و آن نواحی، پیش از اسلام بودند که مسیحی شده یا به آن تمایل داشتند. یکی از آنها شخصی به نام ابوعامر بن عبد عمرو الصفی الراهب، بودکه در این باره شهرت و موقعیتی داشت و وقتی اسلام آمد، هیچ گاه، دلش با اسلام، همراه نشد. گفته‌اند که او پیش از اسلام از کسانی بود که «قرأ الکتاب» یعنی آثار اهل کتاب را می‌خواند. مسجد ضرار، کاملا مرتبط با این شخص بوده و در همه منابع به آن تصریح و قرآن هم در همان آیات به اشاره از او یاد کرده است. پس از اسلام، به دلیل جوی که در مدینه به هواداری اسلام ایجاد شده بود، او مجبور به برخوردهای دوریانه شد. نوشته‌اند که رسول(ص) به جای «راهب» او را «فاسق» خواندند. او باید در همان ماهها اول هجرت، به مدینه رفته باشد و از آنجا به تحریک هم طایفه ای‌های خود از بنوعمرو بن عوف پرداخته باشد. در بدر حاضر بوده (ابن سعد: ۳/۴۰۸) و در خندق همراه پنجاه نفر از قومش «خمسین رجلا» با سپاه قریش به جنگ مسلمانان به طرف مدینه آمده و در آن شرکت کرده است [ابن سعد، ۲/۲۸]. تصور این که پنجاه نفر از طایفه‌ای در منطقه قبا، به قریش پیوسته باشند، شگفت است. واقدی می‌گوید او همراه «بضعه عشر» به مکه آمد، و قریش را به جنگ با محمد فرا خواند [واقدی: ۲/۴۴۱). این شخص، خویشاوندی با عبدالله بن ابی بن ابی سلول خزرجی هم داشت. ابن سعد نوشته است که عبدالله بن اُبیّ، پسر خاله ابوعامر اهب بود. [ابن سعد: ۳/۴۰۸]. گفته‌اند که وی از کسانی بود که خبر از آمدن حضرت محمد(ص) داده بود [ابن سعد: ۳/۴۰۸]. این می‌تواند در ارتباط با اخباری باشد که به این چند نفر که دست از بت پرستی شسته و مسیحی شده و به احتمال هر روز منادی بازگشت مسیح بوده‌اند، باشد. در همان خبر آمده است که ابوعامر «قد تأله فی الجاهلیه» در جاهلیت خداپرستی پیشه کرد، و پشمینه پوش شده و راهب گشت «لبس المسوح و ترهّب» اما وقتی رسول آمد، به او حسد برده بغی کرد، و بر کفر خویش باقی ماند و در بدر هم همراهی مشرکان را کرد و رسول او را فاسق خواند [ابن سعد: ۳/۴۰۸]. نام او در فهرست منافقانی ماند که بعدها مورخان آن فهرست را در منابع سیره و مشابه، آوردند [المحبر: ص ۴۷۰). از شگفتی‌ها آن که فرزند وی، همان حنظله غسیل الملائکه است که روز احد در سپاه پیامبر بود و (وقتی به ابوسفیان حمله کرد، توسط شداد بن اسود لیثی] کشته شد [کلبی، جمهره النسب، ص ۶۲۴. بنگرید: ابن عبدالبر، الدرر، ص ۱۵۷].

درباره این ابوعامر اطلاعات پراکنده دیگری هم در متون سیره هست. او اوسی است، اما گروهی که با یکدیگر در تماس و فعال بودند، هم از اوس بودند و هم از خزرج، به علاوه با یهود و قریش هم ارتباط داشتند. بلاذری گوید: ابوعامر عبدعمرو بن صیفی بن نعمان، از اوس، است که با اهل کتاب مناظره می‌کرد، و تمایل به نصرانیت داشت، و پیروی راهبان می‌کرد و با آنان انس داشت، زیاد به شام می‌رفت، به همین دلیل راهب نامیده شد. وقتی محمد مبعوث شد، او حسد ورزید، و به مکه رفت و با قریش در جنگ با اسلام شرکت کرد. بعد به شام رفت و آنجا مرد. سه نفر در شام بر سر ارث وی منازعه کردند، یکی کنانه بن عبدیالیل ثقفی که او هم به رسول حسد ورزید و به شام رفت. دیگری علقمه بن علاثه که او هم در شام و مسلمان بود، برخی گفته‌اند مشرک بود، و بعدها برگشت اسلام آورد (بلاذری، ۱/۳۳۴ ـ ۳۳۵. درباره سرنوشت اموال وی بنگرید: همان، ۱۳/۴۴۱]. ما باید عربهای مدینه‌ای مسیحی شده را دارای یک تشکل بدانیم و این که آنها با کسانی که با اسلام میانه‌ای نداشتند، یک حزب تشکیل داده بودند و متحد عمل می‌کردند. وی در جنگ احد فعال بود (ابن عبدالبر، الدرر، ص ۱۵۷). چنان که در جنگ خندق هم، اوسی‌ها را صدا زد که دعوتش را رد کردند [طبری: ۲/۵۱۲]. وی در نهایت در شام زندگی را سپری کرد تا آن که به روایت طبری، نزد هرقل بمرد [طبری: ۳/۱۴۰]. شهری را که او در آن درگذشته، قنسرین ـ جایی نزدیک حلب ـ نوشته‌اند [مرجانی، بهجه النفوس، ۱/۵۸۵]. ابوالفرج در اخبار یوم بعاث، که درباره رخدادی میان اوس و خزرج مدینه و یهودیان همپیمان آنهاست، از ابوعامر یاد کرده است (اصفهانی، اغانی، ۱۷/۸۴). عجالتا این که ابوعامر، در پشت سر مسائل و فعالیت‌های مسجد ضرار بوده و این پیوند و ارتباط او را با حزبی که از مخالفان در میان انصار برابر پیامبر(ص) بوده نشان می‌دهد.

قبا مرکز مومنان و منافقان

به نظر می‌رسد در قبا، دو حزب قوی داشت. حزبی که سخت وفادار به رسول بودند، و حزب منافقان که رقیب گروه دیگر بوده و تلاش می‌کردند تا در کار مسلمانان اختلال ایجاد کنند. به همین دلیل، ماجرای ساختن یک مسجد از روی نفاق، در قبا رخ داد نه جای دیگر. گروه منافقان که متشکل عمل می‌کردند، و در احد توانستند هفتصد نفر را از همراهی پیامبر باز دارند، از همان سالهای نخست در قبا فعال بودند، و این بسا به رقابت میان خود مردم در این ناحیه بر می‌گشت و با آمدن اسلام، متوجه پیامبر(ص) شد. فعالیت منافقان در قبا، باید از همان زمان تأسیس مسجد قبا و اوائل هجرت باشد. در اخبار تاریخی آمده است که پیامبر در وقت رفتن به بدر یعنی رمضان سال دوم، نگران وضع قبا بود و چیزهایی شنیده بود. لذا عاصم بن عدی [از بنی عجلان از خزرج] را «لَعَلی قباء و اهل العالیه» گذاشت، چون چیزهایی شنیده بود «لشیء بلغه عنهم». (واقدی: ۱/۱۶۰، ابن سعد: ۳/۳۵۵]. این عاصم از معتمدین پیامبر در قبا بود، کسی که رسول(ص) در تبوک، او و مالک بن دخشم [از خزرج، و همسرش جمیله دختر عبدالله بن ابی بن سلول منافق معروف مدینه!] را برای آتش زدن مسجد ضرار فرستاد [ابن سعد: ۳/۳۵۵]. ابن سعد گوید وی در ۱۱۵ سالگی در زمان معاویه درگذشت. جالب است که با این که خبر باقی گذاشتن وی در قبا مربوط به زمان جنگ بدر است، مورخان می‌نویسند: رسول او را از همراه با مسلمانان در بدر بازگرداند و به سوی «اهل مسجد الضرار» فرستاد (الاستیعاب، ۲/۷۸۱). یعنی کلمه‌ای که مربوط به هفت سال بعد است، به قبل سرایت داده شده است.

بازگشت به روایت ابن شبه

روایت بعدی ابن شبه، از ابوهریره است که گوید، من به همراه عبدالله بن عمر و سمره بن جندب، در پی رسول خدا بودیم و را جستجو می‌کردیم، گفتند: او به طرف مسجد التقوی رفته است. (ابن شبه: ۱/۵۵). این تعبیر از همین آیات مربوط به مسجد ضرار است، و البته نقطه مقابل آن، مسجد قبا است.

روایت دیگر ابن شبه در این قسمت، درباره موقعیت جغرافیایی مسجد قبا است (ابن شبه: ۱/۵۶) که تأکیدی است بر این که داستان ضرار، کاملا مربوط جایی نزدیکی همین مسجد قبا بوده است. کسی در این باره تردید نکرده است.

روایات ابن اسحاق و طبری

گزارش‌های ابن اسحاق [ابن هشام: ۲/۵۲۹، واقدی [۳/۱۰۴۳] و به نقل از آنها، طبری [جامع البیان: ۱۱/۱۸] از مسجد ضرار گوشه‌های دیگری از این فعالیت را روشن می‌کند. میان این گزارشات، اختلافاتی هم وجود دارد که اشاره خواهیم کرد.

در این خبر آمده است، کسانی که مسجد ضرار را ساختند، دوازده نفر از انصار بودند. آنگاه خبر آن را از زهری و یزید بن رومان و عبدالله بن ابی بکر و عاصم بن عمر بن قتاده نقل کرده است. این سند را می‌شناسیم و اصل آن مربوط به مکتب سیره نگاری مدینهاست که ابن اسحاق، کارش را بر آن بنا کرده است. زمانی که ماجرای تخریب مسجد ضرار رخ داده، حضرت برای رفتن به تبوک [آماده شده] در نقطه‌ای به نام «ذی اوان» بود، جایی که میان آن و شهر مدینه، یک ساعت از روز [ساعه من النهار] فاصله بود.داستان چنین بود که پیش از رفتن حضرت به تبوک آنها نزد ایشان آمدند [واقدی اسامی پنج نفر از بانیان ضرار را که نزد رسول آمدند آورده: معتّب بن قشیر، ثعلبه بن حاطب، خذام خالد، ابوحبیبه بن الازعر، و عبدالله بن نبتل بن الحارث. در منابع، گاه نام نبتل بن حارث و گاه نام عبدالله بن نبتل حارث به میان آمده است] و گفتند ما مسجدی برای افراد مریض و محتاج و برای «اللیله المطیره» و «اللیله الشاتیه» [شبهای بارانی و سرد] ساخته ایم. [این توجیه برای این بوده است که در همان نزدیکی مسجد قبا بوده اما فاصله مختصری بوده و همین امر بهانه‌ای شده تا اینها بگویند که نیاز به مسجد دیگری هست تا افراد ضعیف و مریض در آنجا نماز بخوانند. می‌دانیم که برخی از افراد در مدینه از پیامبر می‌خواستند به خانه آنها بیاید و مسجد خانگی برای آنها معین کرده نماز آنجا بخواند. در جامع البیان: ۱۱/۲۰ آمده است که سیل در وادی را که میان دو محله فاصله می‌انداخته، بهانه کردند. در نقلی دیگر (بحار: ۲۱/۲۵۹) از دوری راه تا مسجد آن حضرت و این که نمی‌خواهیم نماز به غیرجماعت بخوانیم سخن گفته شده است «یصعب علینا الحضور».]. آنها ادامه دادند: ما دوست داریم شما نزد ما آمده در آنجایی که [برای مسجد] معین کرده ایم، نماز بگذارید. رسول خدا گفت: من در آستانه سفر هستم و مشغولم «إنّی علی جناح سفر و حال شغل»، گویا چنان باشد که رسول گفت: اگر برگشتم، [لو قد قدمنا] یا وقت برگشتن، نزد شما خواهیم آمد و برای شما در آنجا نماز می‌خوانیم. وقتی در بازگشت [راجعا من تبوک] به ذی اوان سید، خبر مسجد ضرار به او رسید [که کار بدی است]. [آیا مقصود این است که او واقعیت ماجرا را زمینی شنید یا خداوند او را از انگیزه بد بانیان خبر کرد و آیات بر او نازل شد [واقدی: ۳/۱۰۴۳: تعبیر «من السماء» دارد و می‌گوید: آنها آن را بنا کردند و گفتند ابوعامر [منافق معروف و مخالف پیامبر] بازگشت خواهد گشت در اینجا برای ما سخن خواهد گفت: فیتحدّث عندنا فیه. او [که این زمان شام بود به دوستانش] گفته بود که در مسجد بنوعمرو بن عوف ـ یعنی قبا ـ نمی‌تواند فعالیت کند، چون آنجا زیر نظر هستند [انما اصحاب رسول الله یلحوننا بأبصارهم]. معلوم است این رقابت بوده و مؤمنان نگران وضع بودند. شاید این اشاره به توطئه‌ای دارد که بسا رسول از آن خبر دار شده و ساکنان قبا که به رسول نزدیک بوده‌اند آن حضرت را از گفته‌های منافقان آگاه کرده‌اند. به هر حال، رسول خدا، باید از یک طریقی به ماهیت این اقدام پی برده باشند. می‌دانیم پیامبر اصرار در بسیج همه مردم داشت، اما کسانی ماندند، و امام علی(ع) برای مراقب از همین وضع ماند. همه اینها نشان می‌دهد که تصور مؤمنان بر این بوده که توطئه‌ای در کار است. علامت آن، متهم کردن این افراد به نفاق است که در قرآن نیز بشدت مورد تأکید قرار گرفته است. اکنون بهانه ساختن مسجد، راه فرار دیگری برای ماندن و کار کردن علیه گروه مؤمنان بود]. همین جا باید به توطئه قتل پیامبر در مسیر تبوک و اتفاقی هم که در عقبه افتاد (بیهقی، دلائل، ۵/۲۵۶) توجه داشته باشیم که ماجرای نفاق بسیار قوی و فعال بوده، و یک مبارزه جدی و موضعگیری قاطع مانند همین آتش زدن مسجد ضرار را می‌طلبیده است.

در ادامه روایت بالا از ابن اسحاق و طبری آمده است: رسول شخصی به نام مالک بن دخشم که [أخا بنی سالم بن عوف، طبعا از طایفه بنوعوف بود] را به همراه معن بن عدی یا برادرش عاصم بن عدی که از طوایف بنی عجلان بودند، فرستاد [در نقلی دیگر نام عاصم بن عدی و وحشی قاتل حمزه به عنوان افرادی یاد شده که پیامبر برای تخریب مسجد فرستاد، بنگرید: بهجه النفوس، ۱/، ۵۸۳. از «عامر بن السکن» هم به همین عنوان یاد شده است [کتانی: ۲/۵۵] در روایتی شیعی، آمده است که عمار بن یاسر و وحشی برای تحریق فرستاده شده و از آنان خواسته شد آنجا را مزبله دانی کنند. بحار: ۲۱/۲۵۴. «أمر أین یجعل محله کناسه یلقی فیها الجیف و الازبال» [التراتیب الاداریه: ۲/۵۵]. و در سخنی دیگر آمده است که رسول از آن راهی که این مسجد در آن بود عبور نمی‌کرد و «امر بموضعه أن یُتخذ کُناسه تلقی فیها الجیف و الاقذار و القُمامات» [تحفه الابرار، ص ۱۰ از تفسیر قرطبی]. در روایت ابوالجارود از امام باقر(ع) نام مالک بن دخشم و عامر بن عدی برای این کار آمده است. بحار: ۲۱/۲۵۵] و به آنان دستور داد به سمت مسجد ضرار بروید که اهل آن ظالم هستند، «فَاهدِماه و حرّقاه» آنجا را منهدم کرده و آتش بزنید. آنها به سرعت رفتند تا به [محله] بنی سالم بن عوف رسیدند که طایفه همین مالک بن دخشم سالمی بودند. مالک به معن بن عدی گفت، همین جا بمان تا من آتشی از افراد طایفه ام بگیرم. رفت و شاخه نخلی را که آتش زده بود آورد. آنگاه با سرعت حرکت کرده تا وارد مسجد ضرار شدند در حالی که اهل آن در آنجا بودند. پس آنجا را آتش زده، و منهدم کردند و «تفرّقوا عنه» همه متفرق شدند. آیات «و الذین اتخذوا…» در این بار ه نازل شد. (ابن هشام: ۲/۵۲۹ ـ ۵۳۰]

در ادامه این روایت که اصل آن را ابن اسحاق آورده، و طبری و دیگران از او گرفته‌اند، در شرح بانیان مسجد ضرار گوید: اینها دوازده نفر بودند به این شرح: خذام بن خالد از بنی عبید بن زید ـ یکی از شاخه‌های بنی عمرو بن عوف ـ که مسجد الشقاق را از خانه وی بیرون انداخته بودند [یعنی زمینش از خانه او جدا شده بود، بنگرید: ابن هشام: ۲/۵۳۰]، ثعلبه بن حاطب از بنوعبید که از شاخه‌های بنوامیه بن زید هستند، معتّب بن قشیر از بنی ضبیعه بن زید، و ابوحبیبه بن الازعر، از بنی ضبیعه بن زید، و عبّاد بن حنیف برادر سهل بن حنیف از بنوعمرو بن عوف، و جاریه بن عامر و دو پسرش مجمّع بن جاریه [بن عامر بن مجمع بن عطاف انصاری اوسی] و زید بن جاریه [مجمّع بعدها زمان عمر، امام جماعت مسجد قبا شد که ابن سعد گزارش کرده است. اما ابن عبدالبرّ در خبری نوشته است که زید بن جاریه در صفین با امام علی بود. الاستیعاب: ۱/۴۱۱ ]، [در نقل دیگر از سومین فرزند او یزید هم یاد شده است] و نبتل بن حارث [در ابن هشام: ۲/۵۳ گوید نبتل بن الحارث از بنی ضبیعه بود، اما در ابن هشام: ۱/۵۲۱ گوید: از بنولوذان بود، کسی که از رسول(ص) درباره او نقل شده: هر کسی می‌خواهد شیطان را ببیند به نبتل بن حارث بنگرید: ابن هشام: ۱/۵۲۱، در ابن هشام: ۲/۵۵۰ آیه «و منهم الذی یؤذون النبی و یقولون هو أذن» درباره او دانسته شده.] و بحزج از بنی ضبیعه: (این یکی از: بیهقی، دلائل النبوه، ۷/۳۲۳. ابن هشام هم بحزج را جزو بانیان مسجد ضرار دانسته: ابن هشام: ۱/۵۲۲، ۲/۵۳۰) و بجاد بن عثمان [بن عامر]، او هم از بنی ضبیعه بود، و ودیعه بن ثابت و او از بنی امیه طایفه ابی لبابه بن عبدالمنذر بود. [ابن هشام: ۲/۵۳۰، جامع البیان: ۱۱/۱۸، بیهقی: ۷/۳۲۳]. نام شخص دیگری که در میان افراد فرستاده شده توسط رسول برای هدم مسجد ضرار برده شده، سوید بن عیاش انصاری است که در خبر از ابن عباس، در کنار نام عامر بن قیس و عاصم بن عدی آمده است. [ابونعیم، معرفه الصحابه: ۲/۵۱۰]

توضیح افزوده این که در خبری که محمد بن حبیب درباره فهرست منافقان مدینه آورده، و البته قدری آشفته است، نام همین مالک بن دخشم هم دیده می‌شود (المحبر، ص ۴۷۰]. باید اشتباهی رخ داده باشد. مالک بن دخشم [بن مرضخه بن غنم بن عمرو بن عوف بن الخزرج] در تمام جنگهای بدر و احد و خندق و «المشاهد کلها» با رسول بود. ابن سعد می‌افزاید: همو بود که رسول او را همراه عاصم بن عدی از تبوک برای آتش زدن مسجد ضرار که در میان طایفه «بنوعمرو بن عوف» بود فرستاد (ابن سعد: ۳/۴۱۵). محمد بن حبیب از ثعلبه بن حاطب و معتب بن قشیر یاد کرده و این که همانها هستند که خداوند از قول آنها نقل می‌کند که گفتند: «لئن آتانا من فضله لنصدقن و لنکونن من الصالحین». و معتب همان بود که در احد می‌گفت: محمد وعده گنج‌های قیصر و کسری را می‌دهد، و حالا طوری شده که جرأت رفتن به دستشویی را هم نداریم. (المحبر، ۴۶۸، بلاذری: ۱/۳۲۸). معلوم می‌شود اینها از منافقان قدیمی مدینه بوده‌اند که سالها تشکلی داشته و بعدها به فکر ساختن یک مسجد برای خودشان افتاده‌اند. محمد بن حبیب همچنین از جاریه بن عمرو بن مجمع، و سه فرزندش مجمع، یزید و زید یاد کرده که از بانیان مسجد ضرار بودند. نیز از عباد بن حنیف بن واهب، که او هم «ممّن بنی مسجد الضرار»، و ودیعه بن ثابت، که آیه «انا کنا نخوض و نلعب» درباره او نازل گشته، و خذام بن خالد، که زمین مسجد ضرار از خانه او جدا شد. (المحبر، ص ۴۶۸ ـ ۴۶۹) وی سپس نام شمار دیگری از منافقان را هم آورده که ظاهرا ارتباطی با مسجد ضرار ندارند.

نیز این که ابن هشام، لیست بلند بالایی از منافقان مدینه بدست داده، آنان را از همدستان یهود شمرده است (ابن هشام: ۱/۵۱۹). شمار قابل توجهی از این منافقان از بنوضبیعه هستند که از قضا، اسامی دوازده نفری هم که به عنوان بنیانگزار مسجد ضرار شناخته شدند نشان می‌دهد که غالبا از همین طایفه‌اند. ابن هشام این طایفه را چنین یاد کرده است: بنوضبیعه بن زید بن مالک بن عوف بن عمرو بن عوف. (ابن هشام: ۱/۵۲۱).

ابن هشام پس از یاد از ابوحبیبه بن الازعر به عنوان «ممن بَنی مسجد الضرار» از ثعلبه بن حاطب و معتّب بن قشیر به عنوان منافق یاد کرده، یعنی عبارت ابن اسحاق را آورده، اما خود افزوده: معتّب بن قشیر و ثعلبه و حارث دو فرزند حاطب از بنوامیه بن زید، از اهل بدر بودند، و از منافقان نیستند (ابن هشام: ۱/۵۲۲]. یک مشکل این است که این معتب بن قشیر که به گفته ابن اسحاق از کسانی بوده که «شهد بدرا» [الاصابه: ۶/۱۳۸] چطور از منافقان از آب درآمده است! همین مشکل درباره ثعلبه بن حاطب هم هست [عاملی، اعیان: ۴/۲۲].

گزارش اختصاصی واقدی

واقدی (۳/۱۰۴۶) جزئیات جالب بیشتری آورده است:

می گوید، کسانی که برای آتش زدن مسجد فرستاده شده بودند، وقت میان مغرب و عشاء آنجا رسیدند، و مردم در آنجا بودند و امامشان هم مجمّع بن جاریه بود. عاصم گفت: فراموش نمی‌کنم، آنها در حالی به ما می‌نگریستند که گوشهایشان مثل گوش گرگ بود. مسجد را آتش زدیم، و سوخت. تنها کسی که مقاومت کرد، زید بن جاریه بن عامر بود که کفل او هم سوخت. ما مسجد را چنان منهدم کردیم که با زمین یکی شد، و آنها متفرق شدند. وقتی رسول وارد مدینه شد، زمین آن مسجد را به عاصم بن عدی داد تا خانه کند. این زمینه از خانه ودیعه بن ثابت و خانه ابوعامر بود که در جنب آن بودند و آنها را هم آتش زدند. او گفت: من در زمین مسجدی که آن آیات درباره اش نازل شده خانه نمی‌خواهم. آن را به ثابت بن اقرم بدهید که خانه ندارد. رسول آن زمین را به ثابت بخشید. این نقل واقدی است، اما برخی، با توجه به روایتی از امام صادق(ع) که گوید رسول دستور داد تا آنجا را مزبله کنند: «امرأن یتخذ کناسه تلقی فیه الجیف» [مجمع البیان: ۵/۱۲۶] آن نسبت را نادرست دانسته‌اند [مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ۳۰/۲۱۰]. بی‌مناسبت نیست اشاره کنم در روایتی که در تفسیر قمی، آمده، گفته شده است که پیامبر مالک بن دُخشم [سالمی از بنی سالم] و عامر بن عدی را فرستاد… تا آنجا که آنها با شاخه‌ای نخل روشن، آمدند و مسجد را آتش زدند. آنگاه می‌افزاید: و قَعد زید بن حارثه حتی احترقت البنیه، ثم امر بهدم حائطه. [تفسیر القمی: ۱/۳۰۵]. به نظر باید در این روایت خلطی رخ داده باشد. زید بن حارثه در موته کشته شد، و این باید اشاره به زید بن جاریه باشد که برابر آتش زدن مقاومت می‌کرد تا آن که کفلش هم سوخت. چرا عبارت این قدر تغییر کرده، باعث شگفتی است. توجه داریم که در بیشتر مآخذ، نام پدر این سه فرزند که در جریان بنای مسجد ضرار بودند، «جاریه» یاد شده اما در منابعی هم «حارثه» آمده است. [بنگرید: عاملی، اعیان: ۷/۹۳]

واقدی جزئیات دیگری هم آورده است: ابولبابه بن منذر، چوبهایی را برای ساختن مسجد، به آنان داده و کمک کرده بود. او در شمار منافقان نبود، اما کارهای ناشایستی می‌کرد. وقتی مسجد منهدم شد، او چوبها را برداشت و با آنها منزلی در کنار همانجا ساخت. راوی گوید: در این خانه، هیچ فرزندی بدنیا نیامد، هیچ کبوتری خانه نکرد، و هیچ مرغی، جوجه نیاورد و روی تخمی ننشست. این هم از آن روایات شگفت است.

واقدی، به جای دوازده نفر، می‌گوید: بانیان مسجد ضرار را پانزده نفر دانسته است: جاریه بن عامر بن عطاف [پدر مجمّع که اشاره کردیم امام این مسجد شد و بعد‌ها زمان عمر امام مسجد قبا گشت، به ادامه بحث بنگرید.] که او را «حمار الدار» «خر خانه» می‌نامیدند، و پسرش مجمّع بن جاریه، که امام مسجدشان بود، و زید بن حارثه که کفل او در آتش زدن مسجد سوخت، چون نمی‌خواست از مسجد بیرون برود، و فرزند دیگرش یزید بن جاریه، و ودیعه بن ثابت، خذام بن خالد، «مسجد از خانه وی گرفته شد» «من داره اخرج»، و عبدالله بن نبتل، و بجاد بن عثمان، و ابوحبیبه بن الازعر، و معتب بن قشیر و عثمان بن حنیف، و ثعلبه بن حاطب که رسول فرمود: لگام بهتر از خذام است و تازیانه بهتر از بجاد. عبدالله بن نبتل، خبرها را می‌برد، او نزد رسول می‌نشست و آنچه می‌شنید، برای منافقان می‌برد. جبرئیل خبر آن را به رسول داد و مشخصاتش را گفت. مردی سیاه که موی زیاد دارد، چشمانش قرمز است مانند دو دیگ مسین، جگر او چون جگر خر است و به چشم شیطان می‌نگرد. عاصم بن عدی گوید: وقتی ما آماده رفتن به تبوک، همراه رسول، بودیم، عبدالله بن نبتل و ثعلبه بن حاطب را دیدم که کنار مسجد ضرار ایستاده و ناودانی را که درست کرده بودند، اصلاح می‌کردند. آن دو به من گفتند: ای عاصم، رسول خدا وعده کرده است که پس از بازگشت در اینجا نماز بخواند. من با خودم گفتم: این مسجد را جز یک منافق معروف به نفاق بنا نکرده است. تأسیس آن با ابوحبیبه بن الازعر است، و زمین را از خانه خذام بن خالد و ودیعه بن ثابت در این جمع (منافقان) گرفته‌اند، در حالی که مسجدی که رسول خدا به دست خود ساخت، موسسش جبرئیل بود که اشاره به بیت الله (برای قبله) می‌کرد. سوگند بخدا، هنوز از سفر برنگشته بودیم که آیات قرآن در مذمت آن نازل گشت، و اهل آن را که آنجا را ساخته و کمک کرده بودند، مذمّت نمود: و الذین اتّخذوا مسجد ضرارا… تا «یحبّ المطهرین» کسانی هستند که با آب، طهارت می‌گیرند، «لمسجدٌ اُسّس علی التّقوی»، گفت: مقصود مسجد بنوعمرو بن عوف در قباست، و گفته می‌شود که مقصود مسجد النبی(ص) است. واقدی ادامه می‌دهد: از عاصم بن عدی پرسیدند، چرا اینان مسجد ضرار را ساختند؟ او گفت: اینها در مسجد ما نماز می‌خواندند، پس از نماز، میان خود نجوا می‌کردند و برخی به برخی دیگر اشاره می‌کردند. مسلمانان نیز با چشمان آنها را پاییده و زیر نظر داشتند. این برایشان سخت بود، خواستند مسجدی برای خود بسازند که فقط افرادی مانند خودشان در آن باشند. ابوعامر هم [که علی القاعده این زمان در مدینه نبوده] به آنها می‌گفت: من نمی‌توانم در طویله شما بیایم، چون اصحاب محمّد، مراقب من هستند، و جوری رفتار می‌کنند که من بدم می‌آید. آنها گفتند: مسجدی می‌سازیم که در آنجا با ما سخن بگویی. (واقدی: ۳/۱۰۴۷ ـ ۱۰۴۹).

جزئیاتی که واقدی در اینجا آورده، بسیار عالی اند، و در منابع کهن دیگر نیامده است. اینها حاصل زحمات شخصی واقدی است که اخبار را از طریق خانواده‌ها و نسل‌های بعدی اصحاب پیامبر(ص) در مدینه بدست آورده است.

ادامه گزارش های طبری در تفسیر در باره مسجد ضرار

طبری در تفسیر برخی از اجزاء آیات، به تعبیر «و ارصاداً لمن حارَبَ الله و رسوله من قبل» اشاره کرده، مصداق آن را ابوعامر می‌داند که پیش از جریان ساختن مسجد ضرار، با رسول، می‌جنگید. در شرح آن اشاره می‌کند که این ابوعامر همان است که احزاب را متحد کرد و «حزب الاحزاب» را برای جنگ با رسول، تدارک دید. وقتی شکست خورد، به روم رفت و از پادشاه روم کمک خواست. همان وقت به [دوستانش در مدینه] نوشت تا مسجد ضرار را بسازند تا وقتی برگشت در آنجا امام آنان باشد. آنها هم چنین کردند. به گفته طبری «و لیحلفُنّ إن اردنا الا الحسنی» اشاره به همین دارد. این که آنها می‌گفتند، نیّت آنان در ساختن مسجد جدید، رفق به مسلمین و منفعت وحمایت از ضعیفان و مریضان و کسانی بوده که نمی‌توانستند راه را برای رسیدن به مسجد رسول الله طی کنند و آنجا نماز بخوانند.

آیا می‌توان گفت رفتن به غزوه تبوک، به نوعی، ارتباط با این ابوعامر هم داشته، و به این ترتیب، دوستان او در مدینه که مسجد ضرار را ساخته‌اند با او در ارتباط بوده و آنها همه به تحریک رومیان می‌پرداخته‌اند و رسول اقدامی پیشگیرانه کرده است؟ اگر این طور باشد، ساختن مسجد ضرار، شاید با تحریکات ابوعامر که این وقت در روم و نزد هرقل بوده، ارتباط داشته است. این یک حدس است که خروج پیامبر برای جنگ با رومیان از مدینه ـ همان جنگی که امام علی(ع) را هم در شهر گذاشت تا مراقب منافقان باشد ـ می‌توانسته نوعی اقدام پیشگیرانه برای منصرف کردن رومیان با پیامبر باشد، که اثرش را هم گذاتهش است. تخریب و آتش زدن مسجد، اقدام پیش دستانه برای مبارزه با آنها و سرکوب کردن همراهان داخلی آنها بوده است. در اخبار مربوط به مسجد ضرار در منابع، به این که ابوعامر محور این توطئه دو جانبه بوده تصریح شده است.

طبری خبر دیگری به نقل از ابن عباس آورده که در تفسیر آیت «و الذین اتخذوا…» گفته است: اینها جماعتی از انصار بودند که مسجد ضرار را ساختند. ابوعامر به آنان گفت: شما مسجد ضرارتان را بسازید، و نیرو و سلاح تان را تقویت کنید. من نزد قیصر روم رفته با سپاهی از روم باز خواهم گشت. آنها چنین کردند و نزد رسول آمدند که ما مسجدمان را ساختیم شما در آنجا برای برکت نماز بگذارید که این آیات نازل شد. (جامع البیان: ۱۱/۱۸ ـ ۱۹). این روایت هم ارتباط داستان مسجد ضرار را با ماجرای ر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.