پاورپوینت کامل درباره گذشته، حال و آینده نواندیشی دینی ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل درباره گذشته، حال و آینده نواندیشی دینی ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل درباره گذشته، حال و آینده نواندیشی دینی ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل درباره گذشته، حال و آینده نواندیشی دینی ۱۱۰ اسلاید در PowerPoint :
گاهی از خود میپرسم که کار و عملکرد روشنفکر چیست؟ روشنفکر، چه بخشی از حیات بشری را روشن میکند و تاریکیها را میزداید؟ آیا عملکرد و وظیفه روشنفکر فقط اندیشیدن است و تلاشهای او فقط و فقط در حوزه «معرفتشناسی» رقم میخورد یا او، علاوه بر اینکه اندیشه دارد، البته متفاوت از «ذهنیت عام جامعه» نوعی رهنمود نیز در جامعه دارد و در خود «رسالت» احساس میکند
به سوی احیای تمدن اسلامی/ رسالت روشنفکر دینی در عصر ما چیست؟
گاهی از خود میپرسم که کار و عملکرد روشنفکر چیست؟ روشنفکر، چه بخشی از حیات بشری را روشن میکند و تاریکیها را میزداید؟ آیا عملکرد و وظیفه روشنفکر فقط اندیشیدن است و تلاشهای او فقط و فقط در حوزه «معرفتشناسی» رقم میخورد یا او، علاوه بر اینکه اندیشه دارد، البته متفاوت از «ذهنیت عام جامعه» نوعی رهنمود نیز در جامعه دارد و در خود «رسالت» احساس میکند که با انجام آن، اندیشهای روشن و مشکل و معضله اجتماعی حل میشود یا حرکتهای اجتماعی را جهتدهی میکند. بالاخره نوع عملکرد روشنفکر، بیشتر اجتماعی است و عینی که تغییری در جامعه عقبمانده مسلمین پدید آید و مشکلی حل شود و نه فقط ذهنی محض که دغدغه متفکران محض باشد و چندان اثر اجتماعی بر آن بار نشود و اساساً هیچ اشارهای به مشکل اجتماعی نباشد؟ مطالعه عملکرد روشنفکران دینی در جامعه اسلامی را میتوان راهگشای پاسخ سؤال خود تلقی کرد.
روشنفکران دینی در دیار ما
البته نهضت بیدارگری و احیاگری تنها منحصر به ایران نبوده است، بلکه در کلیت جهان اسلامی این نهضت عمومیت داشته و محییان و اصلاحگرانی در جامعههای مسلمان، برخاستهاند که جامعه خود را تغییر دهند و تحول اجتماعی ایجاد کنند. اما در جامعه ما نیز وجود چنین احیاءگران و مصلحانی وجود داشته است که رسالت خود را بهخوبی انجام دادهاند. بنابراین درتعریف «روشنفکری» بهنوعی، طرح یک مشکل اجتماعی و راه حل گشودن آن، پیشبینی میشود.
به بیان جلال آلاحمد: «به این ترتیب، حالا میتوان تعریفی را ـ گرچه نه به قطع و یقین اما به حدس و تخمین ـ نزدیکتر به حقیقت یافت و گفت که: روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد! و تعصب و دور از فرمانبری اغلب نوعی کار فکری میکند و نه کار بدنی ـ و حاصل کارش را که در اختیار جماعت میگذارد، کمتر به قصد جلب نفع مادی میگذارد، یعنی حاصل کارش بیش از اینکه جلب نفع مادی و شخصی باشد، حل مشکلی اجتماعی است.»۱ آنچه در این تعریف، روی آن نقطه میشود تأکید کرد، حل مشکل اجتماعی در پدیده روشنفکری است. اینک به اختصار باید مسائل و مشکلات مهم روشنفکران دینی جامعه خود را مرور نماییم و نقش و راهنمایی آنان را در جهتگیریهای اجتماعی تبیین کنیم. میتوان گفت: روشنفکران دینی را در چهار نسل خلاصه نماییم:
نسل اول: دوره پیشامشروطه (سید جمال)
اگر سید جمالالدین را در تبار روشنفکری دینی، سلسلهجنبان این جریان بدانیم، او برحسب مشکلات حاکم بر جامعه اسلامی آن روز راهحلهای اجتماعی و اندیشگی خود را در این موارد خلاصه میکند: ۱ـ مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی ۲ـ مجهز شدن به علوم و متون جدید ۳ـ اتحاد اسلام و مسلمانان ۴ـ ایمان و اعتقاد به توانایی اسلام در رهبری مسلمانان و تأمین نیرومندی و پیشرفت آنان ۵ـ بازگشت به اسلام نخستین (نه فقط بازگشت به قرآن «حسبنا کتاب الله») ۶ـ مبارزه با خودباختگی در برابر غرب و تقویت احساس عزت و شرافت مسلمانان ۷ـ تفسیر عقلی از تعالیم و آموزههای اسلام,۲
نسل دوم: دوره مشروطه (میرزای نائینی)
گرچه در اثر زحمات طاقتفرسای مجاهدان مشروطیت، این نهضت اصلاحی و اجتماعی به ظاهر ساختار سیاسی اجتماعی ایران را تغییر داده است؛ اما پایههای نظری و تئوریکی آن را، عالمان دینی که خود به نوعی روشنفکر دینی-اجتماعی نیز محسوب میشدند، پیریزی کردهاند. در سردسته این گروه عالمان روشنگر، آیتالله نائینی قرار گرفته است: آیتالله نائینی و کتاب او، «تنبیه الامه» را میتوان مانیفست نهضت مشروطیت تلقی کرد. او تلاش کرد حکومت مطلقه (استبدادی) را به مشروط شدن حدود قدرت، تدوین قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای ملی، در جامعه ایران مقید کند.
او این رسالت را در راستای تحقق اهداف انبیاء تلقی میکرد که جامعه را به اقامه عدل و قسط فراخواندهاند و بهصراحت نوشت: «این، منتهای فکری دانشمندان است که برای تاسیس و ریشه دادن به آزادی و مساوات، این اساس را تأسیس نمودهاند و قابل تحسین و آفریناند و بسیار جای تعجب است که علمای ما از جهت قدرت فکر، از یک جمله کوچک از معصوم صادر شده، آن همه قواعد بیرون میآورند ولی از این اصول و مبانی (مشروطیت) غفلت نمودند.»۳ یقیناً خاستگاه دو نسل گذشته جریان روشنفکری دینی، نه دانشگاه و نه تحصیلکردگان علوم طبیعی و انسانی در یکی از دانشگاههای غربی است، بلکه خاستگاهشان عالمان دینیاند که در حوزههای علمی درس خوانده و در اسلامشناسی به مرتبه اجتهاد رسیدهاند، اما آگاه از گرایشهای فکری زمان و مقتضیات روزند، و اطلاع عمیقی از بیماریهای اجتماعی جهان اسلام دارند و به تفکر خود راه علاج آن را نیز نشان میدهند.
در واقع درد اصلی این گروه، عقبماندگی جامعه مسلمین و تسلط استبداد و استعمار است که «استبداد» نهال اندیشه را میخشکاند و آن دیگری -«استعمار»- شخصیت انسان مسلمان را ضعیف و او را تحقیر میکند و به کرامتش، طعنه میزند که تو: عقبماندهای بیش نیستی که عرضه اداره و مدیریت کشور خود را نداری. جملهای که حاکم انگلیسی در مواجهه با محمد عبده در مصر، آن را به زبان رانده بود و اکنون همان جمله را ترامپ یاوهسرای غیرعادی، به رهبران سیاسی حاکمان سعودی میگوید که شما فقط به حکم گاو شیردهی هستید که باید شیر پستان آن را دوشید و رهایش کرد.
نسل سوم: ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ (مهندس بازرگان)
اما نسل سوم پروژه روشنفکری، بعد از ۱۳۳۲ـ۱۳۲۰ ظهور مییابد. در این دوره که اوج روشنفکری حزب توده، خودنمایی میکند و اغلب جوانان تحصیلکرده و بهاصطلاح تصدیقبهدست گرایش چپ پیدا میکنند و به اردوی استعمار سرخ میپیوندند، بازرگان، در میانههای عمر خود قرار دارد. وارد صحنه اجتماعی و سیاسی میشود و در کانون اسلام، کانون مهندسین حزب ایران و جبهه ملی فعالیت میکند و به نوشتن مقالات اجتماعی و سیاسی روی میآورد. با نوشتن جزوات کوچک جامعه ایران را به اهمیت توجه به مسائل اجتماعی و سیاسی هشدار میدهد.
او در این مدت چندین جزوه منتشر میسازد: مذهب در اروپا؛ فحش و تعارف در ایران (۱۳۲۰)؛ مطهرات در اسلام (۲۱)؛ پراگماتیسم در اسلام (۲۲)؛ ضریب تبادل مادیات و معنویات؛ بینهایت کوچکها؛ ترمودینامیک صنعتی (۲۳)؛ کار در اسلام (۲۴)؛ راه طی شده (۲۵)؛ سرچشمه استقلال (۲۶)؛ دل و دماغ (۲۸)؛ آثار عظیم اجتماع؛ سر عقبماندگی ملل مسلمان؛ اسلام یا کمونیسم و بازی جوانان با سیاست (۱۳۲۸). در این دوره بازرگان به پنج مسأله مهم توجه دارد: ۱ـ اخلاق اجتماعی؛ ۲ـ اندیشه کار؛ ۳ـ میانهروی سیاسی؛ ۴ـ وجدان حرفه ای و ۵ـ مسئله استعمار.
بازرگان، یک مسلمان متجدد و تحصیلکرده غرب، میخواهد جامعه ایران را به مسائل اساسی اجتماعی خود متوجه سازد. او اسلام را انتخاب میکند، اما اسلامی که با دلائل علمی مورد تایید است و تلاش دارد که پیرایهها را از دامن آن بزداید و جامعه فعال، متدین، مدیر و سیاسی بار آورد. بازرگان علت عقبماندگی مسلمین را کمکاری و نبود وجدان کار میداند و از عوامل ضعف و سستیآور جامعه -مانند تصوف یا حتی بین دینداران مهمل و روحانیان- که فقط به امور سبک دینی پرداخته شود، بیآنکه به سرنوشت مسائل اهمیتی داده شود، شدیداً انتقاد میکند. بر اساس همین ساختار فکری است که بازرگان میان مسلمانان متجدد و اصلاحطلب جای میگیرد و از نظر سیاسی، آنچه بیان میکند در خدمت تحول فرهنگ عمومی برای پیشرفت متعادل اجتماعی است,۴ به تعبیر دکتر سروش: «بازرگان فرزند صادق و عصرگرای عصر خویش است.
در احیاء «اصلاح» او سه امر زیاد به چشم میخورد: ۱ـ نفی و افشاء زهدمآبی و تصوفمنشی و بیکارگی و سرگرمی به الفاظ و اوراد و تشویق و تمتع گرفتن از دنیا و روی آوردن به تلاش مادی و بهره جستن از مواهب طبیعت و آشنا شدن با علوم و اندیشههای نوین. ۲ـ انتقاد شدید از روحانیت و از مؤمنینی که به نام حفظ ایمان، از ورود به سیاست میگریزند.۳ـ مدل تفکر او تفکر علم تجربی است و لذا از فلسفه و فلسفیدن میهراسد»۵. بازرگان تلاشهای علمی و اجتماعی و سیاسی خود را در یک حزب و سازمان سیاسی «نهضت آزادی» (۱۳۴۰) تمرکز داد و به فعالیتهای اجتماعی-سیاسی پرداخت. نتیجه عملکرد و تلاشهای اجتماعی او، پرورش نسلی از جوانان تحصیلکرده مسلمان بود که هنگام پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، نخستین دولت موقت جمهوری اسلامی ایران را تشکیل دادند و نقشی حیاتی در جریان اسلام سیاسی و ایران ایفاء نمودند.
ولی خواستهای عجولانه در اصلاح جامعه، او و دولتش را از کار برکنار ساخت و تصرف سفارت آمریکا که اوج اقدامات تند و چپگرایانه جوانان انقلابی بود، او و همکاران و همفکرانش را از صحنه سیاسی کنار زد و به انزوا کشانید. در واقع میتوان گفت خسارتی بود که بر دامن جامعه نوپای اسلامی ایران وارد شد و شخصیتهای کارآزموده علمی، دینی و سیاسی (سرمایههای اجتماعی) را بایکوت کرد.
نسل سوم: ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷ (دکتر شریعتی)
در تداوم نسل سوم روشنفکری دینی از تبار اصلاحگرایان اجتماعی، دکتر علی شریعتی، شخصیت دیگری است که در صحنه اجتماعی-سیاسی جامعه ما در دهه ۵۵ـ۴۵ ظهور میکند. بهترین تعریفی که از شریعتی میتوان به دست داد، شاید، «جامعهشناس دین» باشد,۶ علی شریعتی، به درستی جایگاه روشنفکر و روشنفکر دینی را تعیین میکند. او با اقتباس از جلال آلاحمد، به صراحت تصریح میکند: «گروهی که در جهان سوم وجودشان بیش از همه ضروری است، روشنفکرانی است که از “حقیقت” و “چگونه باید باشد” سخن گویند، نه دانشمندانی که تنها از “واقعیت ها” و “چگونه هست” حرف میزنند.
بزرگترین مسئولیتی که این روشنفکران دارند، این است که علتهای واقعی انحطاط، توقف و عقبماندگی جامعههای خویش را کشف کنند و به هموطنان خود در مورد سرنوشت تاریخی و اجتماعی شومشان هشدار دهند و سرانجام راهحل مناسبی را پیشنهاد کنند,۷ از این رهگذر بود که دکتر شریعتی «تئوری» بازگشت به خویشتن را به عنوان راهحل مشکل ایران اسلامی پیشنهاد داد و تئوریپردازی کرد. اگر آلاحمد، گرفتاری اجتماعی را که روشنفکران ایران با آن روبهرو بودند، ادیبانه تشریح کرد (غربزدگی) اما راهحلی نشان نداد، اما شریعتی این راهحل را نشان داد: «گفتمان اصلی او “بازگشت به خویشتن” دنباله گفتمان غربزدگی آلاحمد بود.» او درباره آلاحمد نوشت: آلاحمد یک روشنفکر بود.
اما هنوز خودش را نمیشناخت. او نمیدانست چگونه باید عمل کند و تنها در چند سال آخر بود که «بازگشت به خویشتن» را آغاز کرد,۸ دکتر شریعتی، در عوامل تغییر اجتماعی، عامل فرهنگ را مهم میشمرد و آن را برجسته میساخت. شریعتی تیپشناسی فرهنگی خاص هر یک از شرق و غرب را، با همدیگر متفاوت میدانست و پیاده کردن الگوی یکی را در فضای دیگری، ناهمگن و غیرممکن تصور میکرد. او نوشت: شرق و غرب از چند جنبه با یکدیگر تفاوت دارند. به نظر او، مهمترین تفاوت از جنبه «تیپ فرهنگی» است. تیپ فرهنگی یونان «فلسفی» است. تیپ فرهنگی روم «هنری و نظامی» و تیپ فرهنگی چین، صوفیانه است.
هند تیپ فرهنگی روحانی دارد. تیپ فرهنگی ما، «مذهبی و اسلامی» است. از این جهت غرب از نظر هستیشناسی به دنبال واقعیت موجود رفت و حال آنکه شرق هنوز در جستوجوی «حقیقتی» است که باید باشد,۹ از این جهت بود که شریعتی، احیای اصالت شرقی را در بعد فرهنگی آن تفسیر میکرد و روی تئوری «بازگشت به خویشتن» تأکید میورزید: «هنگامی که از “بازگشت به خویشتن” و بازگشت به ریشههای خود سخن میگوییم، در واقع، بازگشت به ریشههای فرهنگی خود حرف میزنیم. ممکن است بعضی از شما به این نتیجه برسید که ما ایرانیان باید به ریشههای نژادی (آریایی) خود بازگردیم. من این نتیجهگیری را به طور قاطع رد میکنم. من با نژادگرایی “فاشیسم” و بازگشتهای ارتجاعی مخالفم.
نکته مهمتر آنکه “تمدن اسلامی” همچون قیچی عمل کرده و ما را از گذشته پیش از اسلام خود کاملاً بریده است… نتیجه اینکه برای ما، بازگشت به ریشههایمان به معنای کشف دوباره ایران پیش از اسلام نیست بلکه بهمعنی “ریشههای اسلامی” است.» دکتر علی شریعتی میخواست با طرح تئوری «بازگشت به خویشتن» واقعاً نشان دهد که هویت اصیل ایرانی چیست و کدام است و ایرانیان باید به کدام هویت خود دست یابند! آری ایرانیان هویت دارند و هویت آنان همان ایرانی-اسلامی است، نه ناسیونالیسم شوونیستی ایران باستان است و نه مارکسیسم و ایدئولوژی بیگانه که هرگز با روحیه اجتماعی ایران مسلمان که ثروتمندش با طبقه کارگرش در نماز جماعت و هیأتهای حسینی، با هم نشستهاند عجین شده است.
شریعتی در کتاب «هویت ایرانی-اسلامی» خود این مسأله را به خوبی باز کرده و شکافته است. اما دکتر سروش که متفکری از تبار فیلسوفان است، نقدی بیشتر خطابی و غیرعالمانه بر این تئوری دارد که خود آن نیز قابل نقد است. او میگوید: هویت یک امر سیال است. اگر این سیالیت را در هویت قومی و هویت شخصی نپذیریم و وارد نکنیم، در آن صورت بازگشت، به مفهوم بازگشت به منت خواهد بود که میتواند نتیجهای دوگانه و متعارض داشته باشد. یکی تکیهگاه بودن سنت است و دومی «میخکوب» کردن یک ملت در سنت,۱۰ اما به نظر اینجانب، این نقد دکتر سروش هرگز به اندیشه و تئوری دکتر شریعتی وارد نیست زیرا، نفس دین و دینداری، از ارکان مهم سنت است. حالا چه دینداری نوع صوفیانه آن باشد یا نوع اجتماعی-عقلانی وی که مدنظر دکتر شریعتی است. به علاوه دکتر شریعتی وقتی که در حسینیه ارشاد سخن میگفت، سیالیّت خود و مخاطبان خود را کاملاً درک میکرد.
حسینیه ارشاد مسجد نبود و مخاطبان وی نیز تحصلکردهها و نسل جوان دانشگاهی بودند، شریعتی هم از اسلام و دینداریای که در قرن بیستم مطرح است سخن میگفت، نه اسلام قرن اول هجری. تأکید روی اندیشه فیلسوف و مصلح زمان، اقبال لاهوری داشت که انسجام اجتماعی امت بودن مسلمانان را توأم با عرفان و محبت تفسیر میکرد. اگر دکتر شریعتی، مقداری با عالمان دینی روشنگر که آنزمان که با وی همفکری داشتند و در جبهههای اندیشه و سیاست، همرزم بودند، هماهنگی و همکاری داشت، یقیناً جامعه ایرانی-اسلامی ما، به تضادها و دوگانگیهای بعد از انقلاب چندان گرفتار نمیشد. این دو گروه از معلومات و معارف همدیگر بهرههای زیادی میبردند. چنانچه چنین همکاری میان عالمان دینی و مهندس بازرگان، پدر روشنفکری دینی، وجود داشت.
نسل چهارم: ۱۳۵۷ تا اکنون (دکتر سروش)
گرچه ممکن است که خواننده محترم، از این عنوان مقداری واهمه داشته باشد، که بهراستی حوزه علمیه میتواند روشنفکری (دینی) تولید کند؟ خاستگاه تولید روشنفکری و حتی روشنفکری دینی، دانشگاه است و تحصیلکردههای غربی…! وگرنه حوزه (کانون علوم سنتی) کجا و تولید روشنفکری کجا؟! اما اگر این موضوع را از دید روشنفکران دینی ببینیم، ملاحظه میکنیم که به نظر چ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 