پاورپوینت کامل سیمرغ عارفان صبای عاشقان ۹۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل سیمرغ عارفان صبای عاشقان ۹۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل سیمرغ عارفان صبای عاشقان ۹۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل سیمرغ عارفان صبای عاشقان ۹۲ اسلاید در PowerPoint :

از جمله رسالات کوتاه شیخ اشراق به زبان فارسی، یکی نیز «صفیر سیمرغ» است که در جلد سوم مصنفات شیخ اشراق به سعی و تلاش مرحوم هانری کربن و دکتر سیدحسین نصر به چاپ رسیده است. رساله‌ای بس لطیف و به‌غایت عرفانی که بدون تردید محل رجوع و عنایت عطار نیشابوری در سرایش منطق‌الطیر بوده است. شیخ این رساله را در احوال اخوان تجرید (که از محبوب‌ترین عناوین و اصطلاحات نزد اوست) در دو بخش بدایا (آغازین) و مقاصد نوشته است. اما چرا نامش را صفیر سیمرغ نهاده است؟ شرح و تبیین کامل رساله به این سؤال ما پاسخ می‌گوید.

به مناسبت آیین نکوداشت استاد فاضل و گرانقدر دکتر نجفقلی حبیبی

از جمله رسالات کوتاه شیخ اشراق به زبان فارسی، یکی نیز «صفیر سیمرغ» است که در جلد سوم مصنفات شیخ اشراق به سعی و تلاش مرحوم هانری کربن و دکتر سیدحسین نصر به چاپ رسیده است. رساله‌ای بس لطیف و به‌غایت عرفانی که بدون تردید محل رجوع و عنایت عطار نیشابوری در سرایش منطق‌الطیر بوده است. شیخ این رساله را در احوال اخوان تجرید (که از محبوب‌ترین عناوین و اصطلاحات نزد اوست) در دو بخش بدایا (آغازین) و مقاصد نوشته است. اما چرا نامش را صفیر سیمرغ نهاده است؟ شرح و تبیین کامل رساله به این سؤال ما پاسخ می‌گوید.

شیخ به عنوان پیش‌‌مقدمه، ابتدا از سیمرغ می‌گوید و احوال و استقرارش. شرح شیخ از سیمرغ بسیار شگفت‌انگیز است. بنا به روایت روشن‌روانان، سیمرغ در بدایت، هدهدی بوده که در فصل بهار، آشیان خود را ترک گفته و به منقار خویش بال و پر خود برکنده و عازم کوه قاف می‌شود. چون سایه کوه قاف بر این هدهد ترک آشیان گفته به مدت هزار سال بیفتد، وی به سیمرغی مبدل شود که «صفیر او خفتگان را بیدار کند». شیخ این مدت هزار سال را از آیه قرآن اخذ کرده: «و إن یوما عند ربک کألف سنه مما تعُدّون»۱ اما نزد عرفا و اهل حقیقت، این هزارسال صبحدمی بیش نیست، صبحدمی که طلوعش نه از شرق ناسوت که مشرق لاهوت است؛ آن هم لاهوت اعظم؛ بنابراین سخن اول شیخ، نسبیت زمان است در قلمرو معنا، این عالم، معیارها و مبانی خاص خود را دارد. کما اینکه سیمرغ شیخ نیز صفاتی دارد: صفیرش عالمگیر است، اما مستمعانش اندک. تمامی عالم با اویند، اما بیشتر آنها روزگار خود بی وی سپری می‌کنند.

شفابخش بیماران است (به‌ویژه آنان که مبتلای به دق و استسقایند) و سایه‌اش علاج این بیماران است. می‌پرد بی‌پر، نزدیک می‌شود بی‌قطع اماکن. نقشهای تمامی عالم از اوست، اما خود فاقد رنگ است. آشیان در مشرق دارد، اما مغرب از او خالی نیست. همه عالمیان به او مشغولند و او از همه فارغ، موسیقی ندای اوست و مهمتر عالم، محصول ندا و صدای اوست. بنابراین صفیر سیمرغ، صفیر معرفت است. ندای دانایی و صلای آگاهی، سیمرغ که با این صفات به تمامی جلوه حق است، چون آواز کند علوم حاصل می‌شوند. آواز سیمرغ، ظهور عالمیت انسان است. غذای سیمرغ، آتش و هر که با پری از او بر پهلو بسته، از آتش گذرد چون نشانی از این مرغ آتش‌خوار با خود دارد، از آتش به سلامت برهد. نسیم صبا که عاشقان، راز دل و اسرار پنهان خود با او می‌گویند، از نفس سیمرغ است و به تعبیر شیخ، این رساله نیز چیزی مختصر است از ندای حضرت سیمرغ.

شیخ اشراق با چنین ورودیه زیبایی، رساله را با قسم مبادی آغاز می‌کند. قسم اول، شامل سه فصل است: فصل اول در برتری این علم است (علمی که حاصل از صلای سیمرغ است)، فصل دوم در باب مفاهیمی است که بر اهل بدایا ظاهر می‌شود، و فصل سوم در مفهوم سکینه. قسم دوم نیز سه فصل دارد: اول در فنا؛ دوم در بیان این‌که هر که عالم‌تر بود، عارف‌تر بود و سوم در اثبات لذت محبت.

قِسم اول: قسم مبادی

قسم اول از فصل اول رساله، اختصاص به برتری این علم نسبت به علوم دیگر دارد از دیدگاه شیخ، وجوهات برتری علمی به علوم دیگر، اول از ناحیه موضوع آن است؛ یعنی اگر موضوع علم شریف‌تر باشد آن علم ارجمندتر است. مثلا نسبت زرگری به آهنگری یا پالان‌گری که وجه ترجیح آن بسیار روشن است.

وجه دوم برتری، ادله قوی است و وجه سوم، افادت و سودمندی افزون‌تر یک علم که از وجوهات قبلی مهمتر است. شیخ، علم به حق را اعظم و اشرف علوم می‌داند، زیرا اولا موضوع آن حق است و شریف‌تر از این موضوع در عالم وجود ندارد. این کلام شیخ، یادآور جمله‌ای از ابن‌سینا در شفاست که فلسفه را عالی‌ترین علوم می‌داند به دلیل موضوعش که عالی‌ترین وجود یعنی حضرت حق‌تعالی است.۲

ثانیا ادله بر تبیین و اثبات این علم، بسیار قوی است به‌ویژه از ناحیه مشاهده و شهود. ارجاع به برخی گفتار متصوفه توسط شیخ، میل نهان او را به جان و جهان عارفان نشان می‌دهد. بعضی از متصوفه را پرسیدند که: ما الدلیل علی وجود الصانع؟ فقال قد اغنی الصباح عن المصباح. یکی دیگر گوید هم از ایشان که: «مثال کسی که حق را طلب کند به دلیل، هم‌چنان باشد که کسی به چراغ آفتاب را جوید.»۳

نکته فوق‌العاده ظریفی که شیخ در این بخش خاطرنشان می‌کند، این‌که ممکن است خداوند در روز قیامت به برخی بندگان خود ادراکی خاص در حاسه بصر بخشد که بی‌نیاز از دلیل و برهان او را ببینند و شاید که چنین خاصیتی در دل بندگان در همین دنیا نیز ایجاد شود. پس از ارجاع به عرفا در اثبات رأی خود، شیخ به دامن امیرالمؤمنین علی(ع) و خلیفه دوم می‌آویزد که علی فرمود: «لو کشف الغطا ما ازددت یقینا»۴ و عمر که: «رأی قلبی ربی». لاجرم شیخ، معرفت را اعظم وسائل دانسته و به این کلام جُنید که: زیر آسمان شریف‌تر از معرفت و تحقیق در باب آن، علمی نیست استناد می‌نماید.

طوالع و لوایح

فصل دوم، در باب تمامی اموری است که بر اهل بدایت (کسانی که در ابتدای علم معرفت‌اند) ظاهر می‌شود. اول چیزی که بر جان طالب، ظاهر می‌شود به تعبیر شیخ، طوالع و لوایح است؛ یعنی انواری که از عالم قدس بر روان سالک تابیده شده و به جان لذت بسیار می بخشد. این انوار چون برق خاطف ناگاه و به یکباره بر جان می‌زند و البته زود هم ناپدید می‌شود.

شاهد مثال شیخ بر این معنا، آیتی از آیات قرآن است که البته خود شرحی بر آن نیز دارد «هو الذی یُریکُمُ البرق خوفا و طمعا»۵ و شیخ می‌افزاید «خوفا من الزوال و طمعا فی الثبات». این طوالع، نزد صوفیان اوقات خوانده می‌شود و دقیقا از همین روست که «الوقت سیف قاطع» و «الوقت امضی من السیف» ورد زبان عارفان و صوفیان است. شیخ که بدون تردید عالی‌ترین نقطه جامع قرآن، عرفان و برهان است باز در اثبات این قاطعیت طوالع به قرآن می‌آویزد که «یکادُ سنا برقه یذهبُ بالأبصار»۶ و نیز این کلام ابوبکرواسطی که: انزعاج (آشفتگی) بعضی مردم در حال سماع از کجاست؟ گفت: انواری است که ظاهر شود پس منطوی گردد و مثل به این بیت زد:

خطرت فی القلب منها خطره

خطره القلب بدا صم اضمحل۷

از دیدگاه شیخ اشراق چه بسا این طوالع و لوایح منقطع گشته و سالک را وامی‌گذارند. پس اگر ریاضت شدت گیرد، این ظهورات افزون‌تر شده و چنان می‌شود که با نظر به هر چیز، حقیقت اخروی آن برای سالک هویدا می‌شود. استناد به این قول رسول اکرم(ص) که: «ان لربّکم فی ایام دهرکم نفحات رحمته الا فتعرّضوا لها» تأکید بر این معناست که در حفظ و صیانت این نفحات و طوالع باید کوشید.

ممارست در فکر لطیف و بیان ذکر خالص در هنگامی که حواس سالک را فترتی حاصل شده است، سبب بازگشت طوالع و نفحات می‌شود. لیک اگر استدام و ممارست در امور فوق نباشد، چه بسا انوار ظاهر شوند، اما سالک غافل را، بویی از آنها به مشام جان نرسد. از دیدگاه شیخ، آنگاه که در اعیاد در هر بوق وکرنا، آواز تکبیر و تحمید سر داده می‌شود و مردم فوج فوج راهی مصلی‌ها می‌شوند، صاحب‌نظران را (که دارای طبعی سلیم هستند) به یاد احوال قدس، ترنمی عظیم بر جان می‌نشیند. اما در روایتی بس غریب، شیخ، زمان و عرصه حرب و مقاتله را شیرین‌تر از مقام و موقعیت فوق در برانگیخته شدن ارواح سالکان در مشاهده بروق و طوالع می‌داند.

از دیدگاه شیخ چون صیحه مبارزان، شیهه اسبان و آواز طبلها در صحنه جنگ برافراخته شود و شمشیرها در هوا به حرکت درآیند، هر که را اندک خاطر صافی باشد، هرچند از اهل ریاضت نباشد، یاد احوال قدس می‌کند و ارواح گذشتگان و مشاهده کبریا و صفوف‌ ملأ اعلی را به جان نظاره می‌کند. شیرین‌تر از این صحنه، صحنه‌ای است که اسب‌سواری تیزرو چنان اسب را می‌تازاند که اسب می‌رود و اسب سوار را به جای می‌گذارد و این بدان معناست که از این سرعت برق‌مانند، جسم می‌ماند و جان مجرد به حضرت قیومیت درمی‌آید و در صف قدسیان قرار می‌گیرد.

حال اگر ظهور این انوار شدت گیرد، بر جان و جسم نیز تأثیر گذارد و در دماغ و کتف و پشت، رگی سخت قوی جستن گیرد که بر جان، لذت می‌نشاند. سماع نیز از دیده شیخ، منزلی است که می‌تواند ظهور انوار در آن حاصل شود. پس از گذراندن این مقام که مقام اول بود، سالک به سکینه می‌رسد و این هنگامی است که انوار اسرار به غایت رسیده و به تعجیل، از جان سالک رخت برنبسته و زمانی دراز بر جان او می‌نشیند.

لذت سکینه

در فصل سوم، شیخ متذکر می‌شود لذت سکینه، به دلیل دوامش از تمامی لذات انوار و لوایح دیگر بیشتر و بالاتر است و به همین دلیل هنگامی که سالک از این حالت به درآمده و به تعبیر شیخ به بشریت خود بازمی‌گردد، ندامتی عظیم از این مفارقت بر جان سالک می‌نشیند. نزول این سکینه بر قلب و حتی نامگذاری این حالت به سکینه، کاملا متأثر از قرآن است: «هو الذی أنزل السّکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم».۸ از دیدگاه شیخ اشراق، هر که را این سکینه حاصل شود، واقف بر غیب ‌شده، فراستش کامل گشته و بر خواطر مردم آگاهی می‌یابد.

استناد به حدیثی از رسول اکرم(ص) که «اتقوا فراسه المؤمن فانّه ینظر بنور الله» شاهد مثال روایی شیخ است. استماع نداهایی به غایت لطیف، از جنت الهی و مورد خطاب قرار گرفتن از سوی روحانیون معنا به سالک اطمینانی عظیم می‌بخشد و این اطمینان همان است که در قرآن به آن یاد شده است: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبُهُم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».۹

اما علاوه بر سمع آیات روحانی، چشم نیز به مشاهده صوری به غایت لطیف و با طراوت می‌نشیند و این محصول محاکات عالم علوی است. این مقام که البته مقام شریف و منیعی است، لکن این مقام متوسط از مقامات اهل محبت است. سالک در این مقام، علاوه بر سمع و بصر نداها و مناظر فوق، در حالتی میان خواب و بیداری، آواز‌های هول‌انگیز و نداهای عجیب می‌شنود و چون سکینه به تمامی بر جانش نشیند، نورهای عظیم می‌بیند و لذتی وصف‌ناپذیر و غیرقابل‌درک او را فرا می‌گیرد و این مقام البته مقام محققان عارف است نه خیالبازانی که با خیال خود در خلوت به لهو ولعب مشغولند. اینان البته شاید در این خیالبازی انوار صادقی بینند لیک با رؤیت این انوار، حسرتی عظیم بر جانشان می‌نشیند که ای کاش از شاهدان صادق این انوار بودند.

قسم دوم؛ قسم مقاصد

پس از قسم اول به قسم دوم می‌رسیم که در مقاصد است و این نیز سه فصل دارد فصل «فنا»، فصل «عارفان کامل» و فصل «محبت حق بر بندگان خاصه خود».

و اما فصل فنا: در این فصل، شیخ از بقای سکینه بر جان سالک سخن می‌گوید. بقایی چندان مستدام و برجا که سالک حتی اگر بخواهد از آن مفارقت گزیند برایش میسر نخواهد بود. در این حالت، رؤیت عالم حقایق چنان بر سالک میسور و میسر است که هرگاه که بخواهد بتواند قالب رها کند و قصد عالم کبریا کند و معراج بر افق اعلی زند.

شیخ معتقد است سالک در این لحظات، امکان مشاهده ذات خود را نیز دارد و چون آن را مشاهده کند، ابتهاج و سرور بسیار بر جانش نشیند، زیرا سواطع انوار الهی بر جان خود را می‌بیند و البته این پایان راه نیست، بلکه خود نوعی نقص است، زیرا عارف هنوز در بند منیت خویش است. پس اگر از این مقام نیز بگذرد و از نظر به ذات خود نیز بیزار گردد و شعورش به خودی خود باطل گردد به مقام فناء اکبر رسیده است. حال اگر سالک از این نیز فراتر رود و علاوه بر فراموش کردن خود، فراموشی را نیز فراموش کند به مقام فنا در فنا می‌رسد و این چه مقامی است؟

مقامی که سالک، عارف به معرفت خویش است و از این معرفت مسرور و البته این مقام نیز مقام نقص است، زیرا «من» هنوز حضور دارد؛ اما عارف در «فنا در فنا» به جایی می‌رسد که معرفت نیز در معروف گم می‌شود و از شخص سالک هیچ نمی‌ماند الا معروف. شیخ استدلال لطیفی در شرح این معنای ظریف دارد. اگر سالک هم به معرفت خود شاد شود هم به رسیدن به معروف، این خود نوعی شرک خفی است، زیرا دارای دو مقصد است: مقصد معرفت و مقصد معروف. پس راه چاره چیست؟ راه آن است که سالک در معروف از سر معرفت برخیزد و این حالت طمس است به تعبیر قرآن «کُل من علیها فان. و یبقى وجهُ ربک ذُوالجلال و الاکرام».۱۰

هم شیخ بر شرح برهانی معنای فوق است، لاجرم به متون عارفان می‌آویزد و به آنها استدلال می‌کند که برخی از محققان (و این محققان نزد شیخ، کسانی هستند که به حق رسیده‌اند) می‌گویند «لا اله الا الله» توحید عوام است و «لا هو الا هو» توحید خواص.

اما از دیدگاه شیخ، این تقسیم، تقسیمی سهل‌انگارانه و سطحی است. از دیدگاه او، مراتب توحید، پنج بود: مرتبه اول «لا اله الا الله» و این توحید عوام است، زیرا به وسیله آن عوام، نفی الوهیت می‌کنند از ماسوی الله و اینان اعم عوامند.

مرتبه دوم گروهی هستند که نسبت به گروه اول جزو خواص محسوب می‌شوند، اما نسبت به گروهی دیگر اینان نیز عوامند. اینان همان کسانی هستند که «لا هو الا هو» می‌گویند و این البته عالی‌تر از مقام اول است؛ زیرا به تعبیر لطیف شیخ، گروه اول صرفا نفی الوهیت از غیرحق کردند، اما گروه دوم به نفی غیرحق اکتفا نکردند بلکه تمامی هویت‌ها را نفی کردند؛ یعنی اوئی فقط حضرت او را رواست و جز او هیچ کس را نمی‌توان او نامید؛ به عبارت ‌دیگر همه اوئی‌ها از اوئی اوست پس اوئی مطلق او راست.

مرتبه سوم گروهی هستند که می‌گویند «لا انت الا انت» و این عالی‌تر از کسانی است که هر اوئی غیر از او را نفی کردند، زیرا ه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.