پاورپوینت کامل انقلاب علمی و نقش «دکارت» در موفقیت آن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل انقلاب علمی و نقش «دکارت» در موفقیت آن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انقلاب علمی و نقش «دکارت» در موفقیت آن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل انقلاب علمی و نقش «دکارت» در موفقیت آن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
انقلاب علمی یکی از مهمترین رخدادهای چند قرن گذشته است که باعث دگرگونی جهان شد؛ تحولی که شاید نظریه خورشیدمحوری «کوپرنیک» آن را آغاز و انتشار کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» «نیوتن» تکمیلش کرد. در این میان البته بازیگران مهمی بودهاند که در ذهن بسیاری «گالیله» برجستهترین آنهاست؛ دانشمند ایتالیایی احتجاجگر که بر ایدههای جدیدش پافشاری میکرد و اواخر عمرش را در حبس خانگی گذراند، اما هرگز موفق به متقاعدکردن جامعه علمی زمان خود نشد. با مروری دقیقتر بر انقلاب علمی میتوانیم نقش بازیگری کلیدی در این عرصه را بشناسیم که کمتر بهعنوان دانشمند ستایش شده است.
انقلاب علمی یکی از مهمترین رخدادهای چند قرن گذشته است که باعث دگرگونی جهان شد؛ تحولی که شاید نظریه خورشیدمحوری «کوپرنیک» آن را آغاز و انتشار کتاب «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» «نیوتن» تکمیلش کرد. در این میان البته بازیگران مهمی بودهاند که در ذهن بسیاری «گالیله» برجستهترین آنهاست؛ دانشمند ایتالیایی احتجاجگر که بر ایدههای جدیدش پافشاری میکرد و اواخر عمرش را در حبس خانگی گذراند، اما هرگز موفق به متقاعدکردن جامعه علمی زمان خود نشد. با مروری دقیقتر بر انقلاب علمی میتوانیم نقش بازیگری کلیدی در این عرصه را بشناسیم که کمتر بهعنوان دانشمند ستایش شده است.
جهانبینی ارسطویی- قرون وسطایی
اروپا کانون اصلی انقلاب علمی بود. تفکر غالب در زمان «کوپرنیک» و «گالیله» آمیزهای از الهیات مسیحی و تفکر یونانی بود که بیش از هر کسی از «ارسطو» الگو گرفته بود. این جهانبینی درکی از جهان بود که در آن دوران علمی در نظر گرفته میشد. برای همین بهتر است شناختی از این جهانبینی که برخی از اجزای آن تا اواخر قرن هفدهم دوام آوردند داشته باشیم تا دلایل این تحول را بهتر بفهمیم. مجموعه دانش ارسطویی-قرون وسطایی اجزای مختلفی داشت که به بررسی برخی از آنها میپردازیم.
فیزیک ارسطویی- قرونوسطایی: اساس فیزیک ارسطویی-قرون وسطایی بر وجود چهار عنصر است: آب، زمین (خاک)، هوا، آتش. عناصر آب و خاک سنگین و هوا و آتش سبک هستند. قانون حرکت طبیعی به ما میگوید تمام عناصر در حالت طبیعی تمایل دارند به جایگاه طبیعی خود بروند و آنجا بمانند. جایگاه طبیعی عناصر سنگین مرکز جهان است، پس تمایل دارند بهسوی مرکز جهان (که همان مرکز زمین است) بروند. جایگاه طبیعی عناصر سبک مرز محیط بر جهان زمینی (جهان تحتالقمر) است. پس ترتیب اینگونه است؛ ابتدا زمین، سپس لایه آب، سپس لایه هوا و سپس آتش. دلیل انتخاب چهار عنصر، شهودیبودن آن بود. همانطورکه خواهیم دید این شهودیبودن اهمیت زیادی داشت. تعداد فصول سال نیز چهار بود که هرکدام به خاصیت یکی از عناصر شباهت بیشتر داشتند. این چهار عنصر چهار خاصیت دوگانه داشتند، سردی (زمین و آب) و گرمی (هوا و آتش) از یک طرف و خشکی (زمین و آتش) و خیسی (آبوهوا) از طرف دیگر. قانون تبدیلشدن میگوید عناصر میتوانند به یکدیگر تبدیل شوند؛ برای تبدیل آنها نیاز است خواصشان تغییر کند. به آب گرما میدهیم به هوا تبدیل میشود یا چوب را میسوزانیم و تبدیل به آتش میشود؛ اعتقاد به اینکه تبدیل عناصر به هم ممکن است پایه باور به کیمیاگری بوده باشد.
طب مزاجی: طب مزاجی در این دوران نیز بر پایه همین عناصر چهارگانه بود. چهار خلط در بدن وجود داشتند که با چهار عنصر متناظر بودند: ۱- خون: بیشتر هوا، مزاج
sanguine
(دموی) ۲- صفرا: بیشتر آتش، مزاج
choleric
(صفراوی) ۳- سودا: بیشتر خاک، مزاج
melancholic
(سودایی) ۴- بلغم: بیشتر آب، مزاج
phlegmatic
(بلغمی). بقیه عناصر به مقدار کمتر در این اخلاط حاضر هستند. هر فرد یک توازن خاص از اخلاط چهارگانه دارد که با آن متولد شده و برایش طبیعی است. این توازن مزاج فرد را تعیین میکند. بیماری زمانی ایجاد میشود که این توازن به هم بخورد. جهان ارسطویی تصادفی نیست، برای هر چیزی دلیلی وجود دارد. مزاج فرد نیز از این قاعده مستثنا نیست و اختربینی آن را تعیین میکند.
کیهانشناسی ارسطویی-قرون وسطایی: در جهان ارسطویی قرون وسطایی زمین کرهای در مرکز عالم است. جهان به دو محدوده زمینی با چهار عنصر زمینی و محدوده آسمانی که آن را احاطه کرده و از اتر ساخته شده است، تقسیم میشود. اتر تغییرناپذیر است و به عناصر دیگر تبدیل نمیشود، نه به وجود میآید و نه از بین میرود، چون چیزی نیست که اتر به آن تبدیل شود. حرکت طبیعی اتر دوران است. فضای آسمانی بر فضای زمینی تأثیر میگذارد. حرکت فلک ستارگان بهخاطر محرک نخستین است. سپس این حرکت به افلاک پایینتر منتقل میشود و در نهایت بر زمین اثر میگذارند. چه چیزی در آن بالا تغییر میکند که بر زمین اثر میگذارد؟ جز موقعیت نسبی افلاک (خورشید، ستارگان، سیارات و ماه) چیزی نمیتواند در فضای آسمانی تغییر کند. پس معقول مینماید که رابطه بین این موقعیتهای نسبی را مطالعه کنیم و روابط علت و معلولی را بیابیم. ۱۲ صورت فلکی داریم که ۱۲ منطقه از صفحهای که سیارات در آن قرار دارند (دایرهالبروج) را احاطه کردهاند. عدد ۱۲ بهخاطر ماههای قمری است. طالع و توازن مزاج شما را موقعیت خورشید در زمان تولدتان تعیین میکند. هر صورت فلکی یکی از چهار عنصر را نمایندگی میکند. در زمان تولد شما اگر خورشید در صورت فلکی باشد که نماینده عنصری است، خلط غالب شما متناظر با همان عنصر است. ازاینرو بهتر بود پزشکان اختربینی هم بدانند یا با یک اخترشناس نیز مشورت کنند. اگر اطلاعاتی از زمان تولد او در دسترس نبود، از روی رفتار شخص مزاجش را تشخیص میدادند.
روش علمی در جهانبینی ارسطویی-قرون وسطایی: روش علمی مهمترین بخش از یک جهانبینی است. به باور «هاکوب بارسغیان» از دانشگاه تورنتو همین روش بود که تلاشهای «گالیله» برای تغییر نظر جامعه علمی را ناکام گذاشت. این روش براساس باور «ارسطو» به سرشت چیزهای مختلف بود. این روش براساس دو باور بود: نخست اینکه اشیا سرشت دارند؛ یک ویژگی ضروری که نمیتوان آن شیء را بدون آن تصور کرد؛ مثلا سرشت انسان توانایی اندیشیدن است و اندیشیدن آن ویژگی است که انسان را انسان میسازد. اشیا مطابق سرشتشان رفتار میکنند. باور دوم این بود که سرشت اشیا توسط یک فرد مجرب قابل فهم است. در تفکر ارسطویی-قرون وسطایی تفاوتی اساسی بین اشیای طبیعی و اشیای مصنوعی وجود دارد. اشیای طبیعی توسط انسان ساخته نشدهاند و منبعی درونی برای تغییر دارند که همان سرشتشان است. اشیای مصنوعی ساخته دست بشر هستند؛ بنابراین منبع تغییر آنها خارجی است و فاقد سرشت هستند. نتیجه این تمایز این است که در شرایط مصنوعی اشیاءمطابق طبیعتشان رفتار نمیکنند. پس ازهمینرو مشاهده معتبر است، اما آزمایش معتبر نیست، زیرا آزمایش مستلزم برپایی شرایطی مصنوعی است و چون در شرایط مصنوعی اشیا مطابق سرشتشان رفتار نمیکنند، پس کمکی به درک ما از طبیعت نمیکند. میگویند زمانی که «گالیله» خواست فازهای سیاره زهره را از طریق تلسکوپ به دانشگاهیان همعصرش نشان دهد، از نگاهکردن به آن سر باز زدند، زیرا به ساخته دست «گالیله» اعتمادی نداشتند. درک سرشت اشیا برای آنها معتبرتر بود. تمایز دیگری که در این زمان در نظر گرفته میشد تفاوت ذاتی بین تغییرات کمی و تغییرات کیفی بود. در نتیجه ریاضیات فقط برای تغییرات کمی کاربرد دارد و کاربردی بسیار محدود هم دارد.
«دکارت» دانشمند
به نظر میرسد تغییراتی که «گالیله» در پی آن بود، اما در انجامش ناکام ماند، به دست یکی از علاقهمندان به فیزیک او صورت گرفت. امروزه بیشتر «رنه دکارت» را بهخاطر متافیزیکش میشناسند و کمتر از کارهای علمی او سخن گفته میشود؛ اما به نظر میرسد بیشتر علاقه و دغدغه «دکارت» پرداختن به مسائل علمی بوده و متافیزیک او بیشتر در جهت هموار کردن راه برای فیزیکش است. «دکارت» دریافت راه متقاعدکردن جامعه آن زمان آزمایش نیست، زیرا آزمایش در جهانبینی و متد آنها جایی نداشت. او فهمید باید نشان دهد که نظریات او بهصورت شهودی درست هستند. به باور «دکارت» برای اینکه شخصی را متقاعد کنید که چیزی که میگویید بهصورت شهودی درست است، باید هر چیزی را که گمان میکنید از قبل میدانید کنار بگذارید. باید با چیزهایی شروع کنید که غیرقابلتردید باشند، راه رسیدن به چنین چیزی این است که در همهچیز تردید کنید. اگر من به همهچیز شک کنم، یکچیز قطعا درست است: من شک میکنم! اگر شک میکنم پس حتما فکر میکنم. اگر فکر میکنم پس حتما وجود دارم. این ثابت میکند که ذهن من وجود دارد. من میتوانم وجود خود را بدون جسمم تصور کنم، اما نمیتوانم بدون داشتن ذهن فکر کنم. پس ذهن چیزی جدا از جسم است و میتواند مستقل از آن وجود داشته باشد. پس از اثبات وجود ذهن، «دکارت» به اثبات وجود خدا پرداخت. چرا «دکارت» نیاز داشت که وجود خدا را اثبات کند؟ بهتر است استدلال او برای وجود خدا را دنبال کنیم: «دکارت» دید در ذهنش میتواند چیزهای کاملی را تصور کند که در جهان محسوس وجود ندارند. ما خود نیز آنچنان کامل نیستیم که چنین تصورات کاملی را خلق کنیم، پس موجودی کامل چنین تصوراتی را در ذهن ما قرار داده است. این استدلال محکمی نیست و شاید مایه تعجب باشد که «دکارتی» که در همهچیز شک میکرد، چرا چنین استدلال سستی به کار میبرد، شاید نتیجه این استدلال پاسخ این پرسش را روشن کند. خدا موجود کاملی است، چون کامل است خوب است و چون خوب است، قصد فریب مرا ندارد. پس هر چیزی را به شکل روشن و متمایز درک میکنم، درست است. اگر چیزهایی که میبینم درست نباشند پس خدا مرا فریب داده که این برخلاف کاملبودن اوست. پس چیزهایی که میبینم وجود دارند. ادراک من معلولِ چیزی خارج از ذهن است، زیرا نمیتوانم آنها را با ذهنم کنترل کنم. پس جهان مادی خارج مستقل از ذهن من وجود دارد و بر حواس من اثر میگذارد. ازاینرو «دکارت» اکنون میتوانست با خیال راحت به بررسی جهان واقعی بپردازد و مطمئن باشد آنچه از این جهان واقعی درک میکند، توهم و خیال نیست. این نحوه شروع راهی مؤثر برای متقاعدکردن جامعه ارسطویی- قرون وسطایی بود. علاوه بر این «دکارت» که سرنوشت «گالیله» را دیده بود نمیخواست با اتهامی روبهرو شود و با این کار خود را از اتهام الحاد نیز رهانیده بود. گرچه «دکارت» غالبا در جاهایی میزیست که مذهب پروتستان بیشتر رواج داشت، اما واضحا علاقهای به برانگیختن مخالفت کلیسای کاتولیک نداشت. او دوست داشت آنچه کشف میشود در مدارس و دانشگاهها تدریس شود.
دوگانگی ذهن و ماده
ویژگیهای اساسی ذهن و ماده چیست؟ جوهره ذهن توانایی فکرکردن است، ذهن را نمیتوان بدون توانایی فکرکردن تصور کرد. میتوان ماده را بدون رنگ، بو، صدا و دیگر کیفیات تصور کرد، اما نمیتوان مادهای را تصور کرد که فضا را اشغال نمیکند. پس جوهره ماده امتداد یا گستردگی است. اینها بهصورت شهودی درست هستند. به این ترتیب ایده دوگانگی به وجود آمد. دو چیز یا جوهر وجود دارند: ذهن و ماده. اشیای مادی از قطعات ماده تشکیل شدهاند که با هم برهمکنش دارند. این برهمکنش از طریق تماس واقعی صورت میگیرد. ماده از دیدگاه «دکارت» تا بینهایت قابل تقسیم بود و به این ترتیب «دکارت» بین دیدگاه خود و اتمگرایان یونانی تمایز میگذاشت و آن را کاملا متفاوت میدانست؛ بنابراین او باز هم از اتهام الحاد آنان مصون بود. در دیدگاه ارسطویی «
Hylomorphism
» داریم. هر چیزی ترکیبی از ماده و صورت است. برای اینکه یک انسان داشته باشیم فقط ماده کافی نیست، باید روح هم داشته باشد تا بهصورت انسان دربیاید. به باور «دکارت» ایده صورت چندان بامعنا نبود و توضیحی جعلی بود. چنین مینمایاند که توضیح میدهد، اما در عمل چیزی را توضیح نمیداد. بدن در دیدگاه او یک ماشین هیدرولیکی بود. هر ساختار پیچیدهای تنها حاصل برهمکنش اجزای ماده است. به این ترتیب ایده کنش از راه تماس «دکارت» جایگزین علت غائی «ارسطو» شد. در تفکر ارسطویی جهان پر از اهداف و غایات بود. هر چیزی برای یک هدف وجود دارد؛ هدفی ذاتی یا هدفی خارجی. در جهان «دکارت» ماده بهصورت اساسی چیزی جز گستردگی ندارد و گستردگی هم چیزی که نشان از هدف داشته باشد، درون خود ندارد؛ اما اجزای ماده به هم برخورد میکنند و یکدیگر را هل میدهند. توضیح مکانیکی جایگزین توضیح غایتگرایانه شد. اگر از شما بپرسند که یک ساعت چگونه کار میکند، گفتن اینکه ساعت برای نشاندادن زمان درست شده و برای همین زمان را نشان میدهد، پاسخ بهدردبخوری نیست. توضیح واقعی، نشاندادن ارتباط اجزای مختلف ساعت با یکدیگر است. این توضیح مکانیکی اساس فیزیولوژی دکارتی نیز بود. در این دیدگاه تغییر در ارگانیسمهای زنده نیز به علت برخورد و تماس ذرات ماده رخ میداد. ذرات ماده تنها قابلیت برخورد با هم را دارند. دیدن و انتقال اطلاعاتِ دیداری از چشم به مغز یک فرایند مکانیکی است. قلب تنها یک پمپ هیدرولیک است. ایده دوگانگی نیز جایگزین چندگانگی (تکثرگرایی) ارسطویی شد. در دیدگاه «ارسطو» انواع چیزها با جوهرهای متفاوت وجود داشتند. انسان با جوهره تفکر، درخت با جوهره رشد، حیوان با جوهره خوردن یا تولید مثل و… . در دیدگاه «ارسطو» گرچه یک کوه و یک درخت از عناصر مشابه ساخته شدهاند، اما قابلیت تبدیلشدن به یکدیگر را ندارند، چون جوهره آنها متفاوت است؛ اما در دیدگاه دکارتی فقط دو چیز وجود داشت: ذهن با جوهره تفکر و ماده با جوهره گستردگی. هر چیزی یا یکی از این دو بود یا ترکیبی از آنها، همهچیز را با این دو چیز میتوان ساخت. هر چیزی که فضا را اشغال میکند، ماده است و هر چیزی که قابلیت تفکر دارد، ذهن. انسانها تنها موجودی هستند که هر دو ویژگی را دارند. حیوانات نیز از دیدگاه دکارتی تنها مادی بودند، زیرا توان تفکر را نداشتند و رفتار آنها تنها براساس واکنش بود که ماده بهتنهایی میتوانست ایجادکننده آن باشد. حیوانات از دیدگاه «دکارت» دارای آگاهی نبودند و مانند یک ماشین بدون احساس بودند. فرشتگان و خدا از طرف دیگر تنها ذهن بودند و جسم مادی نداشتند؛ اما چگونه ذهن بر ماده اثر میگذارد؟ فرضیاتی دراینباره مطرح شد، اما درنهایت پاسخی قطعی برای این پرسش یافته نشد. عدهای از پژوهشگران میگویند این ایده دوگانگی برای «دکارت» نظریهای موقتی بوده که کلیسای کاتولیک را نیز خرسند میکرده، اما خود «دکارت» نیز چندان از آن خشنود نبوده است. در دیدگاه خود او جسم و ذهن چندان هم از یکدیگر جدا نبودند و درهمتنیدگی داشتند. جایگاه تعامل آنها به باور «دکارت» غده صنوبری در مغز بود. به هر صورت دوگانگی ذهن و جسم بخشی از میراث «دکارت» باقی ماند. پرسش دیگر این است که اگر کنش تنها بر اثر تماس واقعی ایجاد میشود، نظریه «دکارت» گرانش و نیروی مغناطیسی را چگونه توضیح میدهد؟ قوانین فیزیک «دکارت» اینگونه بودند: ۱- هر جزء از ماده حالت خود را حفظ میکند، مگر اینکه برخورد با یک جزء دیگر حالتش را تغییر دهد. ۲- هر جزء ماده اگر به حال خود رها شده باشد (چیزی به آن برخورد نکند)، تمایل دارد در خط مستقیم حرکت کند. در چنین جهانی آیا فضای خالی میتواند وجود داشته باشد؟ فضا خودش یکچیز نیست، فضا تنها خاصیتی از ماده است. این ایده که «پلنیزم» نام دارد میگوید فضایی کاملا تهی از ماده نمیتواند وجود داشته باشد و طبیعت از خلأ بیزار است. از این اصول میتوان نتیجه گرفت که حرکت بهصورت دوار است. هر چیزی که در گوشهای از جهان حرکت میکند بخشهای دیگر ماده را در اطرافش حرکت میدهد تا هم جا برای حضورش باز شود و هم جای خالیاش در موقعیت قبلی پر شود و حلقهای از حرکات برای این امر نیاز است. توضیح گرانش در دیدگاه «دکارت» اینگونه است: خورشید به دور خودش میچرخد، این چرخش باعث بهوجودآمدن گردابی حول خورشید میشود. این باعث میشود تکههایی از ماده که گرد هم آمدهاند و یک سیاره را تشکیل دادهاند نیز حول خورشید بچرخند. برخی از این سیارات خود نیز میچرخند و گردابی کوچکتر حول خود ایجاد میکنند که باعث میشود اقمار آنها دور سیاره دوران کنند؛ اما این دوران نیرویی گریز از مرکز نیز ایجاد میکند، پس چرا ماه و بقیه ماده اطراف زمین از زمین دور نمیشوند؟ چون فضای اطراف زمین خالی نیست و پر از مادهای است که در گرداب حول خوشید میچرخند و به ماده دور زمین فشار میآورند و آن را به سمت مرکز زمین هل میدهند. بهخاطر همین فشارِ رو به مرکز تعادلی با نیروی گریز از مرکز ایجاد میکند و ماه و ماده اطراف زمین در مدار خود میمانند. «دکارت» برای تبیین اثر مغناطیس تصور کرد که زمین منافذ بسیار ریزی بهصورت موازی و در راستای دو قطب دارد. ذرات مارپیچی از داخل این منافذ عبور میکنند و سپس از خارج دو قطب به سمت هم برمیگردند. در آهنرباها نیز چنین منافذی موازی هم هستند. زمانی که این ذرات به آهنربا میرسند، باعث چرخش آن میشوند تا آن را در راستای حرکت خود قرار دهند. این ذرات مارپیچی همان چیزی هستند که باعث میشوند قطبنما در جهت دو قطب قرار گیرد. البته توضیحات اثرگذاری دو آهنربا بر هم بسیار دشوار و پیچیده میشود.
روش فرضیهای- استنتاجی
«بارسغیان» میگوید روش علمی هر دورانی برآمده از اصولی است که از نظریات علمی آن دوران نتیجه گرفته شدهاند. اگر نظریهای میخواهد در مجموعه دانش علمی زمان راه پیدا کند ابتدا باید مطابق روش علمی همان زمان جایگزین نظریات رقیب شود. پس از آن با تغییر نظریات علمی دیدگاه ما به جهان عوض میشود و در نتیجه خود روش علمی نیز اصلاح میشود یا با روش دیگری جایگزین میشود. خدمت بزرگ «دکارت» همین بود. او با روش شهودی ارسطویی آغاز کرد و دیدگاه جامعه آن زمان به جهان را عوض کرد. این تغییر دیدگاه خود منجر به تغییر روش علمی شد. روش تجربی که ما نیز تقریبا همان را در زمان کنونی به کار میبریم. روش فرضیهای-استنتاجی روشی است که درحالحاضر بهعنوان روش عملی میشناسیم. بهطور خلاصه این روش میگوید یک فرضیه مجاز است که هستی(
Entity
)های جدید معرفی کند، به شرطی که با تکیه بر آن پیشبینیهایی انجام دهد و نتایج این پیشبینیها توسط مشاهدات جدید تأیید شود. این روش خود بر دو اصل درباره جهان بنا نهاده شده است:
۱- پیچیدگی (
Complexity
): جهانی که ما در مشاهدات میبینیم خود حاصل مکانیسمهای پایهایتری است.
۲- تبیین پس از واقعه (
Post hoc explanation
): پس از مشاهده هر پدیدهای میتوان تبیینهای مختلفی (براساس فرضیات مختلف درباره مکانیسم پایهایتر) ارائه داد که همه به یک میزان دقیق باشند.
اصل دوم خود برآمده از اصل اول است. چون جهان پیچیده است و مکانیسمهای پایهایتر وجود دارد، میتوان برای توضیح هر پدیده به فرض وجود هستیهایی مختلف تکیه کرد که همه بتوانند منجر به پدیده مورد نظر شوند. نتیجه این دو اصل چیست؟ زمانی که فرضیات رقیبی داشته باشیم که به یک اندازه در تبیین پدیده موفق هستند به چیزی دیگر برای قضاوت نیاز داریم. اینجاست که لزوم آزمایش و پیشبینی جدید مطرح میشود. هر کدام از این فرضیات بتواند پدیدههایی پیشبینی کند که از قبل شناختهشده نبوده و در تنظیم فرضیه از آنها استفاده نشده است، پذیرفته خواهد شد. این تفاوتی بنیادی با روش ارسطوی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 