پاورپوینت کامل ابن سینا، اثولوجیا و زیبایی ۴۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ابن سینا، اثولوجیا و زیبایی ۴۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ابن سینا، اثولوجیا و زیبایی ۴۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ابن سینا، اثولوجیا و زیبایی ۴۷ اسلاید در PowerPoint :
اگر شئ یا انسانی را زیبا دیدیم، این زیبایی ناشی از ماده یا هیولای آن نیست، بلکه از صورت حقیقیه عقلیهای است که در مراتب نزولی از ساحت اصلی خود تنزل کرده و به این ماده (یا تعبیر فلسفی آن هیولا) رسیده است. معنای فوق مبنای ورود به یکی از بنیادیترین مباحث نوافلاطونیان در باب زیبایی است: «زیبایی درون، افضل و احسن از زیبایی برون است»
اگر شئ یا انسانی را زیبا دیدیم، این زیبایی ناشی از ماده یا هیولای آن نیست، بلکه از صورت حقیقیه عقلیهای است که در مراتب نزولی از ساحت اصلی خود تنزل کرده و به این ماده (یا تعبیر فلسفی آن هیولا) رسیده است. معنای فوق مبنای ورود به یکی از بنیادیترین مباحث نوافلاطونیان در باب زیبایی است: «زیبایی درون، افضل و احسن از زیبایی برون است». شاهد مثال این معنا و مهمتر باطنی بودن زیبایی، صور ریاضی است که صوری تجریدی هستند، یعنی واقعیت خارجی ندارند؛ به همین دلیل در حکمت یونانی ریاضیات، هندسه، موسیقی و نجوم جزو علوم واسط محسوب میشوند؛ یعنی علومی که ماهیت تجریدی دارند، اما قابل حمل بر هیولا یا ماده هستند، مانند عدد ۲ که وجود خارجی ندارد، اما قابل حمل بر دو شئ همچون دو کتاب است.
تأکید مصنف بر صور ریاضی و زیبایی ذاتی آنها که حرف اساسی افلاطون است،۱۳ به نحوی گسست کامل نسبت میان ماده و حقیقت زیبایی است. شاهد مثال او در اثبات حقیقی بودن زیبایی صور عقلی نیز صرفاً صور ریاضی نیستند، بلکه زیبایی کردار و رفتار آدمیان بزرگوار نیز است (مانند وقار، متانت، سنگینی و بردباری) یا به عبارتی حسن معقول یا زیباییهای اخلاقی. در اینجا مصنف برای ارجاع قطعی زیبایی به درون و بیربط بودن آن با صورت مادی (یا به عبارتی تضاد آنها) به مثالی شگفت میآویزد: شما شخصی را سخت زشترو با رفتاری ناپسند و بیشرم مییابید و بر اساس آنچه در صورت او دیدید، در بابش قضاوت میکنید؛ اما اشتباه میکنید. باید به درون و باطن او بروید و زیباییهای حقیقی را ببینید. اگر چنین کردید، در باب آن شخص قضاوت صحیحی کردهاید، وگرنه گنهکار خواهید بود: «اگر به اندرون آن ننگری و نگرش تو تنها به نمایان و پیدای آن بسنده گردد، صورت زیبا و گونه نیکوی آن را درنخواهی یافت، بلکه از دیدگاه تو صورت او سخت زشت و گونه او ناپسند خواهد بود. آنگاه پندار تو درباره آن چنان خواهد بود که او سخت زشت و ناپسند و بیشرم است و تو او را زیبا و نیکو نخواهی انگاشت؛ بنابراین تو در دریافت خود گناهکار خواهی بود. از آن رو که به حقیقت درباره آن داوری نکردی… تو به زیبایی و نیکویی اندرون آن راه نیافتی تا او را ستایش کنی.»(همان: ۱۲۲)
مصنف شکوه میکند که چرا انسانها به حقایق درون توجه نمیکنند و صرفاً ظاهر را مبنای قضاوت خود قرار میدهند؟ تنها اندیشمندان و راستخردان هستند که از ماده میگذرند و صورت عقلی را ادراک میکنند. مصنف تأکید میکند کتابی با نام فلسفه خاصه برای چنین افرادی نگاشته است. حال سؤالی پیش میآید: اگر در مواجهه با انسانها، با انسان زیبایی روبرو شدیم که در ماده یا صورت حسی زیباست، آن را چگونه تحلیل کنیم؟ بحث مصنف بسیار جالب است. زیبایی باطن میتواند به ظاهر تراویده، در صورت مادی پدیدار گردد. یعنی اگر شخصی در درون خود به زیبایی و نیکویی فضایل پی بَرد و زشتکاری را از خود دور سازد درخشندگی «روشنایی نخستین [یعنی واجبالوجود] از درخشندگی و روشنایی خود بر جان مرد نیکویی، روشنایی و درخشندگی را پدیدار خواهد ساخت و همان، جان را زیبا و نیکو خواهد گرداند»(همان: ۱۲۳).
تمام سخن مصنف این است که به واسطه وسائطی چون جان و طبیعت، زیبایی و درخشندگی واجبالوجود در سیر نزولی به ماده منتقل میشود. حال سؤال این است: ماده ناپایدار، متزلزل و منقلب چگونه میتواند منزل زیبایی پایدار و حقیقی جهان بر کنار مانده از ماده گردد؟ مثال مصنف برای تعیین معنای فوق استفاده از تمثیل طلاست. در تاسوعات این مثال در رساله هشتم از انئاد پنجم آمده (تاسوعات، ۷۶۰). از دیدگاه او هستیهای برکنار مانده از ماده همچون طلای ناب هستند به دور از هرگونه چرک و پلیدی؛ اما با طلایی نیز مواجه میشویم که چرک و پلیدی بر آن نشسته و با برخی از اجسام پلید در هم آمیخته. حال این طلای دوم را میتوان به کردار و گفتار از پلیدی و چرک به پیراست؛ یعنی شخص با استناد به گفتار و کردار نیکو به حقیقت ذاتی خود یا همان عقل نزدیک میشود و چون صفات بر کنار مانده از ماده، نیکو و زیبایند، این نیکویی و زیباییِ جان و دانش بر زیباییهای مادی چیرگی و تسلط مییابند، لاجرم چون: «هستیهای خردهای بر کنار از ماده، پیوسته پاک و پاکیزه و از چرک و پلیدیها به دور است، بدین سبب خردها هستیهایی را که به آنها وابسته است، درمییابند»(اثولوجیا، ۱۳۸۸: ۱۲۵).
اهمیت استنتاج نهایی مصنف ایجاب میکند عیناً کلمات او در اثولوجیا بیان گردد: (در نمایاندن همین حقیقت) میگوییم: «سپس این جهان، آسمان، زمین، دریا، جاندار، رستنی و انسانهای آسمانی موجودند، و هرچه در این جهان است جملگی آسمانی است. و هرگز در آنجا هیچ چیز زمینی نخواهد بود و هستیهای برکنار از ماده در آنجا با آدمیانی که در این جهانند، سازگار و هماهنگ میباشند. و برخی از آنان از برخی دیگر گریزان نخواهند بود، و آنان از یکدیگر دوری نمیجویند، و هیچ یک با یار خود دشمنی ندارد، و هیچ یک با دیگری ناهماهنگ و ناسازگار نخواهد بود، بلکه هریک با آرامش و آسایش در کنار هم گرد آمدهاند. بدان سبب که جای هستی یافتن آنها در جایگاه است، و آرامشگاه و آسایشگاه و ماهیت و حقیقت جملگی آنها یکی است، و آنها هستیها را درمییابند که تباهی فراگیر آنها نیست، و هستی و تباهی در آنها راه ندارد، و هریک خویشتن را در هستی یار خود مینگرد، بدان سبب که در آنجا همه هستیها درخشان و تابناک است و در آنجا هرگز هیچ چیز تاریک و سخت و ناهموار وجود ندارد که پذیرای صورت نباشد. بلکه هر یک از آنها برای یار خود پیدا و آشکار است، و هیچ چیزی از آن هستیها بر دیگری پنهان نیست، بدان سبب که همه هستیها در آن جهان روشنایی در روشنایی و درخشندگی است و از این رو جملگی برخی، برخی دیگر را درمییابند، و هیچ چیز از آنها هرگز بر یکدیگر ناپیدا نیست؛ زیرا دیدگاههای آنان در رویههای اجسام و هستیهای مادی جای نگرفته است، بلکه آنان با دیدگاه خرد و هستی برکنار از ماده در یکدیگر مینگرند که همه پنج نیروهای دریافتکننده حس با حس ششم جملگی در آنها گرد آمده است. بلکه در آن جایگاه تنها حس ششم برای دریافت همه هستیها بسنده است، و نیازی نخواهد بود که نیروهای دریافت کنند؛ حس در جایگاه معینی از کالبد جای گیرند، بدان سبب که میان وسط دایره خرد و میان وسط دایره بُعدهای آن، درازا و پهنا و ستبرا مادی نیست، و همچنان خطهایی که بیرون از وسط دایره که به دایره پیوسته گردد نخواهد بود؛ چه، این چگونگیها، ویژگیهای شکلهای مادی است و شکلهای برکنار از ماده این گونه نخواهند بود یعنی وسطهای هستیهای برکنار از ماده و خطهایی که در پیرامون آن گرد آمدهاند یکی است و میان آنها درازا و پهنا و ستبرا وجود ندارد.» (همان: ۱۲۶ـ ۱۲۵) و اما شرح ابن سینا بر این میمر.
ج) شرح ابنسینا بر میمر چهارم
ابنسینا در کتاب الانص
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 