پاورپوینت کامل کتاب و کتابخانه در قلمرو زبان فارسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل کتاب و کتابخانه در قلمرو زبان فارسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل کتاب و کتابخانه در قلمرو زبان فارسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل کتاب و کتابخانه در قلمرو زبان فارسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

امروز دوشنبه ۱۸ اسفند ماه ۱۳۹۹ مصادف است با سالروز درگذشت استاد یگانه، ایرج افشار. به همین مناسبت مدخل «پاورپوینت کامل کتاب و کتابخانه در قلمرو زبان فارسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint» تألیف استاد ایرج افشار، که در جلد هفدهم «تاریخ جامع ایران» آمده است برای نخستین بار جهت استفاد پژوهشگران و علاقمندان در تارنمای مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی قرار می گیرد

دبا: امروز دوشنبه ۱۸ اسفند ماه ۱۳۹۹ مصادف است با سالروز درگذشت استاد یگانه، ایرج افشار. به همین مناسبت مدخل «پاورپوینت کامل کتاب و کتابخانه در قلمرو زبان فارسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint» تألیف استاد ایرج افشار، که در جلد هفدهم «تاریخ جامع ایران» آمده است برای نخستین بار جهت استفاد پژوهشگران و علاقمندان در تارنمای مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی قرار می گیرد:

الف ـ نسخه‌های خطی

۱. قدیمی‌ترین نسخه

بنای این پژوهش بر این است که وضع نسخه‌های خطی و کتابخانه‌ها در قلمرو تاریخی وسیع زبان فارسی و میان مردمانی که به فرهنگ ایرانی بستگی داشته‌اند گفته شود. پس نسخه‌های خطی که ایرانیان به زبان عربی نگاشته‌اند و نسخه‌هایی که آنان از مؤلفان عرب کتابت کرده‌اند موضوع بحث نیست.

از آن هنگام که ایرانیان ــ در قرون نخستین اسلامی ــ خط کنونی را برای نگارش و ضبط نوشته‌های خطی از خط عربی أخذ و اختیار کردند نامه‌ها و اسناد و قباله‌ها و کتاب‌ها به آن خط نوشته شده است. البته آنها که به آیین زردشتی باقی ماندند تا قرن ۴ و ۵ق خط پهلوی را نگاه داشته بودند. زیرا خط پهلوی حتی در کتیب برج‌های رادکان (۴۰۷-۴۱۱ق در خط گرگان)، لاجیم (از ۴۱۳ق) و رسکت (همان دوره) در ناحی مازندران، که مربوط به مقابر امرای مسلمان است، به‌کار رفته است۱.

کهن‌ترین نسخ خطی فارسی مضبوطِ کامل و تاریخ‌دار که تاکنون شناخته‌اند کتاب الابنیه عن حقائق‌الادویه تألیف ابومنصور موفق بن علی هروی است به خط اسدی طوسی شاعر، مؤلف گرشاسپ‌نامه، مورخ به سال ۴۴۷ق.

نسخ الابنیه از حیث کاغذ و خط طبعاً می‌تواند و می‌باید اساس شناسایی و وضع قواعد کدیکولوژیک برای نسخه‌های فارسی قرار گیرد، و از میان اوراق آن می‌توان مقداری از آدابی که میان نسخه‌نویسان ایرانی ــ لااقل از حدود سال ۴۰۰ق ــ مرسوم می‌بوده است، به سنجش و ضابطه درآورد.

این نسخه روی کاغذ کلفت نخودی رنگ کتابت شده است. معمولاً این نوع کاغذها را سمرقندی گویند، زیرا نخستین منطقه‌ای که کاغذ خوب و مرغوب از آنجا به سایر بلاد رفت سمرقند بود.

کاغذی که این نسخه بر آن کتابت شده به ملاحظه و قرین آنکه اسدی از طوس خراسان بود، می‌بایست یکی از انواع کاغذهای ساخته شده در خراسان باشد که ابن‌الندیم آنها را نام برده است.

صنعت کاغذسازی پس از جنگ تلاس (طراز) که در ذیحج سال ۱۳۳ اتفاق افتاد۲، به دست چینیان اسیر شده در شهر سمرقند رواج یافت و فن ساختن آن به سمرقندیان آموخته شد۳. لحن عبارت ابن‌الندیم و اصطلاحاتی که می‌آورد، از جمله سلیمانی، طلحی، نوحی، طاهری و جعفری و مخصوصاً «الورق‌الخراسانی»۴ دلالت دارد بر رواج کاغذهای متنوعی که در آن قلمرو ساخته می‌شد. این پنج‌گونه کاغذ منسوب است به نام افرادی که در خراسان و ماوراءالنهر حکمرانی سیاسی داشته‌اند۵.

خط نسخه به خط نسخ است، خطی روشن و مضبوط. خصوصیات رسم‌الخطی آن از قبیل گذاردن سه نقطه زیر سین و سه نقطه زیر کاف (برای نشان دادن تلفظ گاف) و سه نقطه روی ف در مواقعی که ضرورت داشته است آوایی میان فا و واو شناسانده

شود، تقریباً در سراسر متن رعایت شده است. کاتب از خط کوفی آرایشی برای نوشتن نام کتاب در صفح عنوان و لفظ «باب» در صفحات متن استفاده کرده است۶.

قطع کاغذ این نسخه ۵/۱۸×۱۴ سانتی‌متر است، که می‌بایست به همان انداز اصلی ورق کاغذی باشد که ساخته بوده‌اند و تا شده بوده است. در آن روزگاران چون کاغذ محدود و گرانبها بود۷ ظاهراً از لب آن چندان نمی‌بریدند و معمولاً نمی‌خواستند قطع‌های «من در آوردی» و تفننی ایجاد کنند. در همین نسخه، کاتب اگر یکی دو کلمه از عباراتی را می‌بایست در سطری جدا بنویسد و در نتیجه دنبال آن سطر نانوشته و سفید می‌ماند، آن یکی دو کلمه را در هامش ورق نوشته است. همین کار ظاهراً نوعی صرفه‌جویی بوده است در مصرف کاغذ و البته زیبایی در صفحه‌آرایی هم ملحوظ می‌شد.

قطع نسخه‌ها ظاهراً به همان نامی مصطلح بوده است که ورق کاغذ همان نام را داشت. اسامی قطع‌ها در طول زمان متنوع بوده است. بزرگ‌ترین قطع سلطانی و کوچک‌ترین قطع بازوبندی نام داشت۸.

تعداد سطرهای این نسخه، در صفحاتی که عنوانی در آن نیامده باشد، سیزده سطر است. کاتب عناوین فرعی را به رنگ سرخ (شنگرف) یا سبزگونه و بدون هیچ‌گونه فاصله و فضاسازی در میان مطلب آورده است. بر بالای عناوین مصطلحات ادویه خطی به مرکب سیاه یا به شنگرف کشیده شده است تا عناوین مشخص‌تر به چشم جوینده بیاید. جداسازی عبارت‌ها از یکدیگر به‌وسیل گذاردن سه نقطه یا چهار نقطه‌ای است که برهم قرار گرفته‌اند (.:. ـ …) و همه جا به رنگ سرخ انجام شده است. از ریزه‌کاری‌های این کاتب به دست دادن تعداد اصطلاحات مذکور در هر باب به رقم هندی برکنار عنوان‌ها و برطرف چپ آنها است.

صفحات و برگ‌ها و جزوه‌ها (کرّاسه‌ها) شماره‌گذاری ندارد. پای‌ورق‌ها عاری از «رکابه» است. رکابه مرسومی بود که در بسیاری از نسخه‌ها برای نشان دادن ارتباط میان اوراق نسخه به کار می‌رفت. به این ترتیب که نخستین کلم اولین سطر صفح دست چپ را زیر آخرین کلمه، آخرین سطر صفح دست راست می‌نوشتند؛ و بدین تمهید مواقعی که اوراق نسخه مشوش می‌شد، می‌توانستند از راه ارتباط میان کلمات هر ورق را به جای خود قرار بدهند. در موقع خواندن هم مطمئن می‌شدند که مطالب دو صفح روبه‌روی هم، به هم پیوستگی دارد و نسخه افتادگی ندارد.

۲. کتابت نسخه

این مطالب به اجمال وصف قدیم‌ترین نسخ خطی فارسی شناخته شده بود. در نسخه‌هایی که تاریخ کتابتشان پس از آن است، تا نسخه‌های قرن ۱۳ق تفاوت‌ها و تغییرات متعددی به تناسب روزگار: از حیث خط، آرایش، مجلس‌آرایی، تجلید و جز اینها دیده می‌شود. البته هریک از این عوامل در مناطق جغرافیایی مختلف تا حدودی تابع مواد و ابزارهای نگارش و اسلوبی بود که میان کاتبان و مجلدان و مصوران و مذهبان آن نواحی مرسوم شده بود.

نسخه‌های خطی فارسی را از نگاه جغرافیایی می‌توان به پنج منطق عمده مربوط دانست: ایرانی، ماوراءالنهری، هندی، آناتولی (عثمانی) و نسخه‌های خطی فارسی کتابت شده در قلمرو مسلمانان چین. البته در هریک از این مناطق شیوه‌ها و سبک‌های گوناگونی در سیر زمان پدید آمده است.

گواه روشن و قاطع در مورد محلی که نسخه در آنجا کتابت شده طبعاً کلفون نسخه است، البته اگر محل در آن ذکر شده باشد. از وجود نسبت در نام کاتب که معمولاً گویای محل ولادت و موطن اوست به احتمال می‌توان به محل کتابت نسخه پی برد. اما در نسخه‌های بدون کلفون می‌توان از نوع خط به منطق کتابت آنها پی برد. آرایش‌ها (مخصوصاً تذهیب و تشعیر) و گاهی نوع کاغذ هم گویای قلمرو کتابت می‌تواند باشد.

نسخه‌های خطی فارسی کهن بیشتر بازمانده از شهرهای خراسان است. میان خط نسخه‌های قدیم (تا قرن ۹ق)، مخصوصاً آنها که در ماوراءالنهر و مناطق ایران داخلی نوشته شده است، بعضی تفاوت‌های رسم‌الخطی و آوایی در کلمات هست. ولی در شیوه و ترکیب خط ناهماهنگی بیّن وجود ندارد.

از وقتی که شیو خط نستعلیق پا گرفت، در هریک از این قلمروها روشی خاص در نستعلیق‌نویسی مرسوم شد. درحالی‌که در کتابت خطوط نسخ اختلاف چندانی مشهود نیست. به ملاحظ همین تفاوت شیوه‌های نستعلیق‌نویسی است که می‌توان به آسانی نسخه‌های کتابت شده در هند و ماوراءالنهر و عثمانی را از کتابت‌های ایرانی تشخیص داد. کاتبان هریک از این چهار منطقه در کتابت خط نستعلیق اسلوب خاص خود را داشته‌اند.

خارج از نگاه جغرافیایی به کتابت نسخه‌ها، خطوطی که به‌طور عادی در نگارش نسخه‌های خطی فارسی (نه در مورد عناوین آنها و بعضی تفننات خاص کاتبان) دیده می‌شود با توجه به تقدم و تأخر تاریخی، عبارتند از:

نخست نسخه‌هایی است که به خط «نسخ آغازین» کتابت شده است، یعنی آن خطی که از کوفی برآمده است. نمون اقدام آنها الابنیه است. شاید خطی که ابن‌الندیم به نام «فیراموز» ذکر می‌کند و دربار آن گفته است «الفیراموز و منه یستخرج العجم و له یقرؤن»۹ نوعی از خط نزدیک به کوفی بوده که به‌تدریج به نسخ مقدماتی تغییر صورت داده است. باید توجه داشت که ابن‌الندیم فیراموز را از «خطوط المصاحف» برشمرده و هم‌ردیف با آن شیو خط اصفهانی را یاد کرده است. این خط اخیر قطعاً خطی بوده است که در ناحی اصفهان بدان کتابت می‌کرده‌اند یا کسانی که از آنجا به بغداد رفته بودند چنان رسم‌الخطی را در بغداد مرسوم کرده بودند. به‌هرحال به طور قطعی نمی‌توان گفت کدام یک از نسخه‌ها و کتیبه‌ها بدان خط می‌تواند باشد.

پس از آن، نسخه‌هایی است که به خطوط تعلیق و تعلیق شکسته است. این خط‌ها از اواخر قرن ۶ق به بعد در کتابت نسخه‌های فارسی مرسوم شده بود. ضمناً باید تذکر داد که خط‌های ثلث و محقق و ریحان در نسخه‌های فارسی اغلب برای کتابت عناوین و ابواب، که می‌بایست چشمگیر بود، به‌کار می‌رفت.

سومین مرحله استفاده از خط نسخ است. از این خط بیش از خطوط دیگر آثار مکتوب فارسی بر جای مانده است. نسخه‌نویسی تا پیش از پیدا شدن خط نستعلیق در سراسر قلمرو زبان فارسی بیشتر به آن خط بود.

چهارمین مرحل نسخه‌نویسی کتابت به خط نستعلیق است. البته با رواج یافتن خط نستعلیق، نوشتن نسخه‌های فارسی به خط نسخ فراموش نشد و آن اسلوب ادامه داشت. اما می‌توان گفت که تقریباً هم متون ادبی و نسخه‌هایی که می‌خواستند جلو بهتری داشته باشد به خط نستعلیق نوشته می‌شد. خط نستعلیق بنا به نوشت یعقوب سراج شیرازی، که در ۸۵۸ق کتاب تحفهالمحبین را تألیف کرد، به دو شیو تبریزی و شیرازی رواج یافت. میرعلی تبریزی آنرا در تبریز بنیاد نهاد و جعفر بایسنقری تبریزی همانجا به تعالی و اکمال آن پرداخت. اما همان دوره، در شیراز هم نستعلیق‌نویسی مرسوم شده بود. در آن وقت هنوز اصطلاح نستعلیق مرسوم نبود. مؤلف مذکور مکرراً آنرا به صورت «نسخ‌تعلیق» آورده است۱۰.

پس از نستعلیق، اسلوب شکسته نستعلیق‌نویسی پیدا شد. ولی این شیوه در کتابت نسخه‌های خطی نتوانست بر جای نستعلیق‌نویسی بنشیند. خطی بود برای تحریر منشآت. البته در نسخه‌های «تحریری» نمونه‌های زیبایی در اسلوب شکسته‌نویسی دیده می‌شود. نسخ تحریری آن است که محرر به‌طور عادی و بیشتر برای استفاد شخصی رونویسی می‌کرده است. در مقابل آن نسخ کتابتی است که کاتب به سفارش کسی یا برای عرضه داشتن به مقامی نسخه را می‌نوشته است۱۱.

در رسم‌الخط نسخه‌های فارسی اختلافات، تحولات و تغییراتی دیده می‌شود که قسمتی از آنها ناشی از جریان و سیر تدریجی خط است و قسمتی مربوط به رسوم محل کتابت و شناخت زادمانی و تکلم مادری کاتب از وضع آوایی کلمات یعنی تلفظی که در حوز زندگی او مرسوم بود۱۲.

نکت مهم در نسخه‌های فارسی به‌کار بردن حروف ب، ج، ز، ک (عربی) است به جای پ، چ، ژ، گ. در این مورد کاتبان روش کاملاً یگانه نداشته‌اند. بدین معنی که پ، چ، ژ، گ در نسخه‌های کهن گاهی به همین صورت مرسوم کنونی هم دیده می‌شود. مورد مهم دیگر ضبط‌هایی است که گویای تلفظ زمان کتابت است مانند کی، آنک، چنانک و نظایر آنها به جای که، آنکه، چنان‌که. همچنین ضبط آوایی کلمات به تلفظ محل کتابت مانند سُوار، جُوان، پُسر. مورد دیگر اختلافات مربوط به نحو وصل و فصل کلمات در نسخه‌هاست. به‌طورکلی باید گفت که قاعده‌ای در این کار نبوده و سلیقه‌ای بوده است. حتی یک کاتب در یک صفحه وحدت در نگارش را رعایت نمی‌کرده است.

نسخه‌های مجلل، به اصطلاح شاهانه، به خط خوشنویسان تراز اول و مذهبان و مجلدان چیره‌دست تهیه می‌شد. اگر نسخه مصور بود نقاشان هم در آن سهمی بسزا داشتند. نمون ممتاز این‌گونه نسخه‌سازی شاهنام طهماسبی مشهور به هوتون

است.

خوشنویسی آداب و ترتیبی داشت. برای قواعد خوشنویسی رساله‌های مستقل نگاشته شده، از آداب و رسوم کتابت در متون قدیم مانند راحهالصدور۱۳، قابوس‌نامه۱۴، دستور دبیری۱۵ و نفایس‌الفنون فی عرایس‌العیون۱۶ سخن به میان آمده است. مهم‌ترین رساله‌هایی که به معرفی انواع خط و مسائل آن اختصاص دارد به ترتیب تاریخ به شرح زیر است:

در تهی بعضی از نسخه‌های خطی، به‌جز کاتب افراد دیگر هم شرکت داشته‌اند مانند جدول‌کش، مذهب، نقاش (مصور)، عنوان‌نویس و بالأخره مجلد (صحاف). اصطلاح ورّاق که در متون پیشینه، مخصوصاً نوشته‌های عربی، و در دنبال نام اشخاص دیده می‌شود عنوانی بود برای کسانی که نسخه‌نویسی و نسخه‌فروشی و کاغذفروشی می‌کرده‌اند و نسخه‌های خطی از زیردست آنان بیرون می‌آمد و بسا که خود کاتب نسخه بودند. یکی از وراقان مشهور ابوعمرو عثمان بن حسین بن ابی‌سهل الوراق الغزنوی کاتب و مذهبی بود که در سال ۴۶۵-۴۶۶ق سی پار قرآن نوشت. خط و تذهیب این سی پاره نمون کمال هنرمندی است۱۷.

مخارج استکتاب نسخه گاهی از عواید موقوفاتی بوده است که واقف موقوفه‌ای عواید آنرا برای مصارف موقوف خود معین می‌کرده است، مانند مصارف حمام میدان نقش‌جهان اصفهان.

۳. کاغذ

این کلمه را معمولاً فارسی دانسته‌اند مگر کسانی که به استناد تحقیقات ب. لوفر آنرا از مأخذ چینی نوشته‌اند۱۸. تلفظ آن به دو صورت کاغذ و کاغد در متون فارسی و عربی آمده است۱۹. از آن کلمه، نسبت «کاغذی» ساخته‌اند و به کسانی می‌گفتند که کارشان ساختن کاغذ و فروش آن بود، یا کسانی که این نسبت در خاندان آنها به مناسبت شغل پدرانشان بر جای مانده بود. این نسبت بر میوه‌ها هم دیده می‌شود (بادام کاغذی، گردو کاغذی، لیمو کاغذی، سیب کاغذی، پنب کاغذی و … )۲۰.

در ادبیات فارسی کلمات ورق، قرطاس و بیاض غالباً به همان معنی استعمال شده است. کاغذ مجازاً و توسعاً به معنی «نامه» هم به‌کار رفته است۲۱.

صنعت کاغذگری پس از سمرقند در بعضی از شهرهای مهم ایران مخصوصاً در منطق خراسان رواج یافت. بنا به نوشت یاقوت (سال ۶۲۱ق) در آبادی خونا (خونج نزدیک میانه) که پیش از تألیف معجم‌البلدان نامش به کاغذکنان تبدیل شده بود صنعت کاغذسازی مرسوم بوده است۲۲. در عهد ایلخانان رشیدالدین فضل‌اللّه همدانی وزیر، کاغذسازی را در ربع رشیدی تبریز (رشیدیه) و با نام «کاغذخانه» رواج داد. در آنجا کاغذهایی نفیس به کیفیت و اسلوب کاغذ بغدادی تهیه می‌شد۲۳. اطلاعاتی که از کاغذسازی در کرمان، اصفهان و شهرهای دیگر داریم مربوط به دوره‌های بعدتر تا اواخر عصر قاجارست.

به‌جز کاغذهایی که در ایران ساخته می‌شد کاغذهای چینی، دمشقی شامی، بغدادی، استانبولی و هندی در ایران به مصرف می‌رسید. در مآخذ فارسی ذکر آنها هست. از کاغذهای هندی مخصوصاً آنچه به دولت‌آبادی و عادلشاهی موسوم بود مرغوب و مشهور بود. سعدی ذکر بیاض بغدادی۲۴ را آورده و امیرخسرو از کاغذ شامی یاد کرده است۲۵.

رنگ کردن کاغذ از هنرهایی بود که کاغذ را برای نوشتن بعضی از جُنگ‌ها و مجموعه‌های نفیس مرغوب‌تر می‌کرد. از جمله کاتبان کاغذ حنایی را بسیار می‌پسندیدند۲۶.

کاغذ را برای کتابت آهار مهره می‌کردند. منظورشان آن بود که ورق برای نوشتن نرم باشد و قلم به راحتی بر آن حرکت کند و مآلاً کاتب سرعت تحریر داشته باشد.

گاهی در نسخه‌پردازی از کاغذ ابری برای آستر بدرق جلد و حاشیه‌سازی مرقعات و قطعه‌نویسی استفاده می‌کردند۲۷.

۴. وسایل دیگر کتابت

قلم‌هایی که در کتابت به‌کار می‌رفت اکثر از نی بود، که در رساله‌های خوشنویسی خصایص آنها آمده است. قلم‌هایی که از واسط (نزدیک بصره) می‌آورده‌اند شهرت داشت۲۸. ذکر خام مصری در اشعار خاقانی سه بار دیده می‌شود۲۹. طبق نوشت مؤلف تاریخ بیهق (سد ۶ق) در خراسان و مازندران قلم‌هایی که از دیه مهر بیهق می‌آورده‌اند مصرف می‌شد. همو قلم‌های جرجانی و هراتی را از آن دسته پست‌تر یاد کرده است۳۰. در متون فارسی ذکر قلم فولادی و قلم فرنگی نیز آمده است۳۱.

مرکب (مداد) به ترکیب‌های مختلف ساخته می‌شد و نسخه‌های متنوع از طرز ساختن آن در نسخه‌های خطی و رساله‌ها مضبوط است۳۲.

اهم رنگ‌هایی که در کتابت نسخه به‌کار می‌رفت شنگرف است. از آن رنگ بیشتر در عنوان‌نویسی ابواب و فصول و نقل آیات قرآنی و ضبط کلمات شاخص استفاده می‌شد. در جدول‌کشی و کمنداندازی اطراف نوشته‌ها، رنگ‌های برگرفته از لاجورد و سپیداب و سیلو و نقره و «طلای حل» به کار می‌رفت.

مسطر از وسایل ضروری در کتابت بود. وسیله‌ای بود برای آنکه جای نوشتن مشخص بشود و نوشته در سطرها انحراف نیابد. با آن وسیله بر کاغذ خط‌کشی نامرئی می‌شد به‌طوری‌که فقط اثر مسطر بر آن می‌ماند. این وسیله نخ‌هایی بود که به‌طور موازی بر مقوا می‌گذرانیدند و بر آن می‌چسباندند و آنرا زیر صفح کاغذ قرار می‌دادند و بر آن فشار کافی وارد می‌کردند تا از دو سو مشخص باشد. این کلمه در شعر فارسی از قرن ۶ق به بعد دیده می‌شود و شواهد متعدد دارد۳۳.

هم ابزارهای کتابت و اصطلاحات آن مانند: کاغذ، بیاض، ورق، قلم، کلک، خامه، مسطر، کاغذبر و ابری در شعر فارسی وسیل مضمون‌سازی بوده است. این‌گونه تفنن مخصوصاً در اشعار جامی (۸۱۷-۸۹۸ق)۳۴ و اشرف مازندرانی (وفات: ۱۱۱۶ق)۳۵ به تکرار به کار رفته است.

نسخه‌نویسان در کتابت سطور علائم و نشان‌هایی برای وقف جمله‌ها داشته‌اند. اگرچه در این کار معمولاً از سنت پیروی می‌کردند، مع‌هذا اختلافاتی میان کاتبان در طی قرون پدید آمده بود. به‌طور مثال شکل نقط ختم عبارت میان آنها تفاوت داشت. بعضی اصولاً مطالب را پیوسته به هم می‌نوشتند و نقط وقف نمی‌گذاشتند. اما برخی دیگر شکلی همانند ۵ و ه‍ در پایان عبارت می‌آوردند یا دایر کوچکی با نقطه‌ای درون آن می‌گذاشتند. شکل‌های سه نقطه … هم دیده شده است. دیدیم که کاتب الابنیه از چهار نقطه استفاده کرده است. کاتبان خوش‌سلیقه در نسخه‌های کتابتی این‌گونه علائم را به شنگرف نقش می‌کرده‌اند تا چشمگیر باشد.

بعضی از نسخه‌نویسان در آوردن هم نقطه‌های حروف امساک داشته و مقداری از نقطه‌ها را نمی‌گذاشتند. دشواری خواندن خطوط نسخه‌ها، به‌جز کم‌نقطگی، مواردی است که کاتب کلمات را به طور نقاشی آورده است. چون نسخ مستنسخ برای کاتب خواندنی یا مضبوط نبوده است ناچار کلمات دشوارخوان را به تقلید نقل کرده است. این عیب مخصوصاً در نام‌های جغرافیایی و اعلام تاریخی ناشناخته و مفردات ادویه بیشتر مشهود است.

۵. آرایه

در عده‌ای از نسخه‌های خطی آرایه‌هایی هست که موجب زیبایی و ارزشمندی مادی نسخه بوده و هست. ترسیم ترنج و شمسه و قاب‌های مربع و مستطیل (چهارگوشی) از اشکالی بوده است که در صفح عنوان برای نوشتن نام کتاب یا نام کسی که کتاب به او پیشکش می‌شد، مرسوم بود. سرلوح و چهارلوح همیشه تذهیب و ترصیع شده بود و گاهی همراه آنها تشعیری در هامش آن صفحات انجام می‌شد. اینها همه مخصوص تزیین صفحات آغازین متن و یا ابتدای آغاز تقسیمات یک متن چندبخشی (مانند اجزاء کلیات سعدی، مثنوی مولوی، خمس نظامی، هفت اورنگ جامی) بوده است. در آغاز متن، اغلب کتیبه‌ای مستطیل در پیشانی صفحه و میان سرلوح قرار می‌دادند و در آن بسم‌اللّه الرحمن‌الرحیم یا نام کتاب را (در آن چهارگوش) می‌نوشتند.

تشعیر از طرح‌های دل‌پسند برای زیباسازی حواشی سفید صفحات مذهب در نسخه‌های مجلل بود. این طرح‌ها که مرکب از شاخ و برگ درختان و گل و مرغ و نقوش قلم‌پرداز از شکل حیوانات (آهو، شیر، روباه) بود، اغلب به قلم طلا طراحی می‌شد.

تحریر، نوعی قلم‌گیری بر اطراف کتابت‌هایی بوده است که به طلا یا نقره انجام می‌شد. برای آنکه آن نوشته‌های تلألودار چشمگیر باشد اطراف آنرا با قلم سیاه محصور می‌کردند. گاه در خطوط مجوف طلاکشی می‌کردند. در «تحریر» بیشتر از رنگ‌های سیاه و سفید و لاجوردی استفاده می‌شد.

جدول‌سازی به دور نوشت متن و کمنداندازی بر سه طرف آن جدول خطوطی است که اطراف نوشته به قلم‌های رنگارنگ کشیده می‌شد. ستون‌بندی بیشتر در مورد دیوان اشعار و منظومه‌ها انجام می‌شد و قصد آن بود که مصراع‌ها در ستون‌های منظم قرار گیرند.

دندان‌موشی معمولاً به طلای حل اجرا می‌شد و آن طرحی بود که میان سطور صفحات تذهیب شده و سرلوحه‌دار می‌کشیدند. گاه در نسخه‌های مجلل و ممتاز قرآن هم صفحات را دندان‌موشی کرده‌اند.

۶. جلد نسخه

معمولاً نسخ خطی را با چرم جلد می‌کردند. جزوه‌های مربوط به یک نسخه، که هر جزو آن یک کراسه نامیده می‌شد۳۶ و به تفاوت از چهار تا هشت و حتی ده ورق تاشده بود، به هم دوخته، شیرازه‌بندی کرده و درون جلد قرار می‌دادند. سپس به وسیل نخ‌هایی که از عطف اوراق به دو طبله (یا دفّه) اتصال می‌یافت، آنرا محکم می‌کردند و بر درون آن دو دفه آستر بدرقه می‌کشیدند. به همین سبب محتویات یک نسخ خطی را به «بین‌الدفّتین» هم مصطلح ساخته‌اند.

نسخه‌هایی که به مرور ایام خراب و آشفته و پاره می‌شد و احتیاج به مرمت داشت وصالی می‌کردند. اگر لب اوراق نسخه‌ای به شدت آسیب می‌دید به طریق «متن و حاشیه» کردن آنرا از آشفتگی و پارگی مصون می‌داشتند در سنگ وقف‌نام مورخ ۱۲۱۸ق مسجد زیر ده اردکان یزد می‌خوانیم که حسین بن صفی اردکانی باغ شوراب خود را وقف کرده بود تا اجار سالان آنجا به مصرف وصالی قرآن‌های آسیب دید آن آبادی برسد۳۷.

طبله‌های جلد معمولاً مقوایی بود. مقوا را از چسبانیدن اوراق کتاب‌های مندرس درست می‌کردند و بر روی آنها چرم می‌کشیدند. گاهی از لای جلدهای کهن متلاشی شده صفحاتی از کتب و نوشته‌های قدیمی به‌دست می‌آید که بسیار ارزشمند است مانند پیدا شدن مقداری از اوراق منظوم گمشد وامق و عذرای عنصری که محمد شفیع لاهوری از میان جلد مندرسی به‌دست آورد. تاریخ کتابت آن نسخه را پیش از سال ۵۲۶ق دانسته‌اند۳۸.

در میان جلدهای چرمی، از جلدهای عادی و بی‌آرایش هست تا جلدهای مزین و مجلل و ممتازی که به نام‌های «سوخت» و «معرق» شهرت دارد. در هریک از آنها از حیث وارد کردن نقوش و طرح‌های هندسی و صحنه‌های شکار و طبیعت و ضبط کتابه‌های شعری هنرمندی‌هایی انجام شده است.

از اواخر عصر تیموری جلدسازی «لاکی» (روغنی که به تسامح قلمدانی هم گفته می‌شود) در سرزمین‌های ایرانی مرسوم شد و دامنه‌اش تا هندوستان مخصوصاً به کشمیر کشیده شد. ایرانیان در این هنر جلدسازی به مدارج عالی رسیدند. شاید مناسبتش این بود که در جلدسازی لاکی بیش از آنچه در جلدهای چرمی امکان داشت می‌توانستند درون و بیرون جلد را به نقوش و طرح‌های چشم‌نواز بیارایند. در این‌گونه تجلید امکان آن پیش آمد که هنر نقاشی را بیشتر در جلدسازی به‌کار برند. حتی در این طریقه شمایل‌سازی (از پیغمبر و ائمه) و تک‌گل‌سازی (زنبق، لاله، گل سرخ) را مرسوم کردند. در جلد لاکی، ساختن نوع ساد آن هم باب شد و آن پرداختن روی جلد با ماده‌ای به نام مرغش است. آن نوع را جلد «مرغش» می‌گفتند۳۹.

در بعضی از جلدهای چرمین و لاکی کتابه‌سازی انجام می‌شد. این کتابه‌ها مضامین و نکته‌های مختلفی را دربرداشت از قبیل نام کتاب، نام مؤلف، آی قرآن، حدیث، شعر۴۰.

۷. تملک نسخه

نسخه‌های خطی همه‌جا و همیشه جزو اشیاء ارزشمند و قدیمی محسوب می‌شد، تا به حدی‌که آنرا مانند جواهر به گرو می‌پذیرفتند۴۱. وقف کردن کتاب به‌طور عام بر محلی (مانند مدرسه‌ها، مسجدها، آستانه‌ها، خانقاه‌ها) یا به‌طورخاص به افراد (طلبه، افراد خانواده، یا کسان دیگر) به منظور محفوظ ماندن و پراکنده نشدن و مآلاً انتفاع معنوی یا علمی۴۲ بوده است.

اطلاعات مربوط به تملک نسخه‌ها عمدتاً محدود است به آنچه بر پشت بعضی از نسخه‌های خطی دیده می‌شود. البته نکته‌هایی مختصر و اتفاقی در بعضی از متون دربار خرید نسخه‌ها به دست می‌آید. یکی از موارد خاص شناخت تملک نسخه‌های مربوط به کتابخانه‌های پادشاهی و وقفی وجود یادداشت‌های «عرض» بر اول یا آخر نسخه‌هاست. آن یادداشت‌ها اغلب در حکم تفتیش موجودی کتابخانه بوده است۴۳. واسط خرید و فروش نسخه‌ها معمولاً وراقان (کتاب‌پردازان و کتابفروشان)، دلالان و سمساران بودند۴۴.

بهای نسخه‌های خطی را به دو گونه در بعضی از نسخه‌ها می‌توان دید. یکی بهای نسخ آماده است که از دستی به دستی انتقال می‌یافت و گاهی بهای خرید و فروش در یادداشت تملک نسخه دیده می‌شود. دیگری نسخه‌هایی که ارزش آنها بر اساس مخارج تهی آنها در یادداشتی در نسخه آمده است.

نکته‌ای که در اینجا باید به آن اشاره کرد مسأل تزویر و جعل در نسخه‌های خطی است. این کار معمولاً با تعویض تاریخ کتابت نسخه برای نشان دادن قدمت آن انجام می‌شد، یا نام کاتب مشهوری را بر جای نام کاتب اصلی می‌نوشتند تا بر اعتبار و بهای نسخه بیفزایند.

جعل یک نسخه به‌طور کامل هم سابقه دارد. از جمله در همین قرن انجام شد و آن نسخ قابوس‌نامه‌ای است به تاریخ ۴۸۳ق و مصورسازی آن به نقوش مرسوم همان دوران۴۵. کشف جعل این نسخه به مناسبت ورود کلمات مغلوط پهلوی در متن بود که به مهارت و. ب. هنینگ شناخته و به‌وسیل مینوی نوشته و علنی شد۴۶. در عهد خلیفه مقتدر (۲۸۲-۳۲۰ق) دانیالی نیز در بغداد چنان کارهایی را انجام می‌داد. حکایت زبردستی‌های او را ابوعلی مسکویه در تجارب‌الامم آورده است۴۷. یکی از عوامل لازم در جعل نسخ قدیمی آماده کردن کاغذ از قبیل پاک کردن نوشته‌های قدیمی از کتاب‌های کهنه برای نوشتن نسخه کامل بوده است. دستورالعمل این کار در متون آمده است.

۸. پراکندگی نسخه‌ها

تعداد نسخه‌های خطی به زبان‌های اسلامی طبق صورتی که مؤسس الفرقان Al Furqan Islamic Heritage Foundation تهیه کرده حدود چهار میلیون است.

در ایران، بنا به احصای احمدرضا رحیمی ریسه آنچه شناسایی شده است بالغ بر ۰۰۰‘۲۲۵ نسخه است. ایشان احتمال داده که اگر نسخه‌های ناشناخت هم به شمار درآید این رقم به سیصد هزار خواهد رسید۴۸.

اما هنوز آماری از نسخه‌های خطی موجود در جهان به زبان فارسی در دست نیست. احمدرضا رحیمی ریسه شمار نسخه‌های خطی فارسی را در جهان نزدیک به پانصد هزار تخمین زده است. عمد نسخه‌های فارسی به ترتیب در ایران، هندوستان، ترکیه، پاکستان، بنگلادش، ازبکستان، تاجیکستان و افغانستان است، پس از آن در کشورهای اروپایی و آمریکا.

بسیاری از نسخه‌های خطی فارسی که در کتابخانه‌های مهم انگلستان، فرانسه، آلمان، اتریش، ایتالیا و دیگر ممالک اروپایی موجود است چون با انتخاب علمی و تجسس تخصصی گردآوری شده واجد اهمیت متنی و هنری خاص است. نسخه‌هایی که به این کتابخانه‌ها وارد شده بیشتر از قرن ۱۶م به بعد توسط سیاحان، بازرگانان و مجموعه‌داران انتقال یافته است. نقل و انتقال نسخه‌های خطی میان ساکنان ایران و هند و عثمانی و بلاد ماوراءالنهر از آنجا که قلمرو فارسی‌زبانان بوده در هم قرون معمول و مرسوم بوده است.

۹. اصطلاحات عمد دست‌نویس‌ها

بیاض: نسخه‌ای که شیرازه‌بندی آن بر جانب عرض کاغذ است. بیاض مورخ ۷۵۳ق متعلق به اصغر مهدوی یکی از قدیمی‌ترین بیاض‌های شناخته‌شده‌ای است که کاتب واحد آنرا نوشته است. در این‌گونه نسخه‌ها معمولاً ادعیه، رساله‌ها، یادداشت‌های گوناگون و اشعار ضبط می‌شده است. بیاض تاج‌الدین احمد وزیر جمع‌آوری سال ۷۸۲ق نمون بیاضی است که در آن یادداشت‌ها و خطوط مختلف از هشتاد عالم و صاحب‌مقام به خواهش صاحب بیاض درج است. جلد این‌گونه دفترها را اگر کم‌ورق بود معمولاً به‌طور «لایی» از چرم بدون مقوا می‌ساختند که نرم باشد تا بتوان بر کف دست گرفت و بر آن نوشت.

جُنگ: این کلمه چینی است. به معنی نوعی از زورق‌های بادبانی. در زبان‌های اروپایی هم استعمال دارد. جنگ حاوی مندرجات و مطالب متفرق اعم از شعر و نثر و رساله‌های کوچک و یادداشت‌های پراکنده است. گاهی هم به‌طور اصطلاحی بر مجموع اشعار انتخابی شاعران مختلف اطلاق شده است.

دفتر: به معنی کتاب و جزوه هر دو آمده است. در اشعار فردوسی، منوچهری، ناصرخسرو، خاقانی، سعدی و دیگران مکرراً به معنی کتاب آمده است۴۹. از عصر صفوی به بعد معمولاً برای نوشته‌های مربوط به استیفا، سیاق و محاسبه استعمال شده است.

رساله: به کتاب کم‌حجم اطلاق می‌شود. معمولاً به چند رساله که در یک بین‌الدفتین نوشته شده باشد، مجموعه گفته می‌شود.

سفینه: کلم عربی است. به معنی جُنگ و دفتر اشعار استعمال شده است. حافظ «سفین غزل» را در شعر خود یاد کرده است۵۰.

کتابچه: امروزه به جزو سفید نانوشته گفته می‌شود. اما در دور قاجار عنوانی بوده است برای دفترهای گزارش و جمع و خرج و ضبط ارقام بنیچ جمعیت و قشون.

کرّاسه: یک جزوه از کتاب مراد است. تعداد اوراق تاشده در یک کرّاسه میان چهار تا هشت و گاه بیشتر دیده شده است۵۱.

مرّقع: نسخه‌ای است از قطعات خط و مجالس تصویر و اوراق نسخه‌های متفرق شده که آنها را بر مقواهای یک اندازه می‌چسبانند و به‌صورت لولایی با هم صحافی می‌کنند و چون باز کنند همه قطعات در یک سطح به طور «پاراوان» قرار می‌گیرد.

مجموعه: نسخه‌ای است که در آن تعدادی رسال کوچک و منشآت و نظایر آنها نوشته شده باشد.

مسوّده: نسخه‌ای است به خط مؤلف. معمولاً متضمن یادداشت‌های اولیه از تألیف یک اثر.

مصحف: معنی کتاب، کراسه و جزوه دارد. در بعضی از کلام قدما۵۲ به‌طور خاص از آن اراد قرآن مجید شده است. در قرآن کلم «صحف» آمده است.

نامه (نامک در پهلوی): کلمه‌ای است که در ترکیب با کلمات دیگر معنی کتاب دارد. مانند شاهنامه، قابوس‌نامه.

اصطلاحات دیوان (برای اشعار)، کلیات، تقریرات، اجازات، حاشیه، تعلیقات، تفسیر و جز اینها مفاهیمی است که گویای موضوع و نوع مندرجات یک اثر است و ارتباطی به کیفیت ترکیبی نسخه‌های خطی ندارد۵۳.

در میان نسخه‌های خطی فارسی که قبل از عصر صفویه کتـابت شده ــ مخصوصاً متون ادبی و تاریخی ــ نسخه‌هایی به خط مؤلف سرشناس در دست نیست. هنوز از هیچ‌یک از شاعران و ادیبان مشهور نسخ اتوگراف به دست نیامده است. اغلب میان تألیف کتاب‌های قدیم و اقدم نسخ آنها فاصله‌ای به نسبت طولانی هست.

۱۰. فهرست‌نگاری و میکروفیلم

فهرست‌نگاری نسخ خطی فارسی از اروپا آغاز شد. فهرست‌نگاران برجسته و نام‌آوری چون شارل ریو، هرمان اته، گوستاو فلوگل، ویلیام پرچ، ا. اشپرنگر، ویکتور روزن، ولادیمیر ایوانف، ادگار بلوشه پیشگام بوده‌اند. ظاهراً قدیمی‌ترین فهرست بنا به اطلاع من فهرست واتیکان نوشت S. Assemani در ۱۷۱۹م است.

در ایران عبدالعلی میرزا اوکتایی، ابوالقاسم اعتصام‌الملک، عبدالعزیز جواهرکلام، ضیاءالدین بن یوسف حدائق و محمدتقی دانش‌پژوه از درگذشتگان‌اند که گام‌های اساسی در این راه برداشته‌اند۵۴.

پیش از اینکه روش فهرست‌نویسی جدید برای نسخ خطی در ایران إعمال شود، برای کتابخانه‌های بزرگ فهرست‌هایی تهیه می‌شد که از لحاظ شکل به اسلوب سیاق‌نویسی بود. فهرست صدرالدین قونوی (وفات: ۶۷۳ق) از کتاب‌های خود نمون آن‌گونه کار است، و محتمل است که او همان طریقه‌ای را اتخاذ کرده بود که اسلاف او انجام می‌دادند. از نمونه‌های بعد از آن صورت کتب بقع شیخ صفی اردبیلی را می‌توان نام برد که در ۱۱۷۲ق تهیه شده بود و به نام گنجین شیخ صفی به چاپ رسید۵۵. بالأخره فهرست آستان قدس رضوی از سال ۱۲۷۲ق را می‌توان برشمرد۵۶.

در این باره اقدامات متعددی در ایران انجام گرفته که برخی از آنها عبارتند از:

۱. شناساندن نسخه‌ها و تهیه کردن ۲۰۰‘۷ فیلم از آنها به دست مجتبی مینوی از کتابخانه‌های ترکیه، ذبیح‌اللّه صفا از کتابخانه‌های انگلستان و محمدتقی دانش‌پژوه از کتابخانه‌های داخل و خارج برای کتابخان مرکزی دانشگاه تهران و نشر فهرست آنها.

۲. کتابخان مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران زیر نظر محمدتقی دانش‌پژوه و ایرج افشار از سال ۱۳۳۹ش نشری نسخه‌های خطی فارسی را چاپ کردند که دوازده مجلد آن منتشر شده است.

۳. تشکیل مرکز احیاء میراث اسلامی (قم) از سال ۱۳۷۵ش به منظور تهی نسخ خطی و میکروفیلم‌برداری و فهرست‌نگاری از نسخه‌هایی که در کتابخانه‌های دیگر است و نشر فهرست از آنها.

۴. تهی میکروفیلم برای کتابخانه‌های مجلس، آستان قدس (مشهد) و مرعشی (قم) نیز انجام می‌شود.

۵. در حال حاضر سه مجل خاص دربار نسخ خطی و متون قدیم به زبان فارسی انتشار پیدا می‌کند: آیین میراث از سوی مؤسس انتشاراتی میراث مکتوب (تهران)، نام بهارستان از سوی کتابخان مجلس شورای اسلامی (تهران) و میراث شهاب از سوی کتابخان آیت‌اللّه مرعشی در قم.

۱۱. تصحیح (editing) و چاپ متون

مقابله و تصحیح کردن نسخه‌های کتابت شده با نسخ قدیمی و معتبر میان ادبا و علما از قدیم‌الایام مرسوم بود. نسخه‌های زیادی دیده می‌شود که در هامش اوراق آنها آثار مقابله و اصلاح و اظهارنظر هست. در این‌باره می‌توان به ادعای حمداللّه مستوفی (بعد از ۷۴۰ق) اشاره کرد. او در مقدم ظفرنام منظوم خود ذکر کرده است که برای به‌دست آوردن متنی درست از شاهنامه کم‌وبیش پنجاه نسخ آن کتاب را دیده بود۵۷. از هنگامی‌که صنعت چاپ رواج گرفت تا حدودی مقابله و تصحیح میان نسخه‌ها رعایت می‌شد. یادداشت‌های امیرنظام گروسی (۱۲۳۶-۱۳۱۷ق) بر کلیله و دمنه و تصحیح احمد ادیب پیشاوری (۱۲۶۰-۱۳۴۹ق) بر تاریخ بیهقی ناظر بر این نگرش به نسخه‌هاست.

انتشار سلسل Bibliotheca Indica در کلکته و کتاب‌هایی که مستشرقان اروپایی از کتب مهم عربی در ممالک اروپا منتشر کرده بودند، ایرانیان را متوجه ضرورت تصحیح متون کرد. این رویه پس از آنکه کتاب‌های تصحیح شده ادوارد براون و محمد قزوینی به ایران رسید، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. مرزبان‌نامه و جهانگشای جوینی به تصحیح محمد قزوینی دو کتابی است که تأثیر اساسی خود را در روش تصحیح متون میان ایرانیان گذارد. ملک‌الشعرای بهار، احمد بهمنیار، نصراللّه تقوی، مجتبی مینوی، بدیع‌الزمان فروزانفر و دیگران روش او را پیروی کرده‌اند.

در تصحیح متن برای نشان دادن نسخه بدل، تقدم و تأخر عبارات، میان کاتبان قدیم علایم و نشانه‌هایی به‌کار می‌رفت مانند: ظ (ظاهراً)، صح (صحیح است)، خ ل (نسخ بدل)، سه نقطه (…) به‌طور نازک و کم‌رنگ در حاشیه برای نشان دادن اشتباهی که در سطر روبه‌روی آن هست. این سه نقطه را ریز می‌نوشتند تا پس از تصحیح مورد مشتبه یا غلط به آسانی بتوانند آن نقطه‌ها را از هامش صفحه پاک کنند.

انتشار نسخه برگردان (فاکسیمیله ـ چاپ عکسی) از نسخه‌های قدیمی فارسی و عربی در اروپا آغاز شد. در ایران هم تعدادی به چاپ رسیده است. از مهم‌ترین آنها الابنیه عن حقایق‌الادویه (وین ۱۹۷۲م)، شاهنام طهماسبی با نام هوتن (کمبریج/ ماساچوست)، حدودالعالم من‌المشرق الی‌المغرب (لنینگراد، ۱۹۳۰م)، ظفرنام حمداللّه مستوفی (تهران، ۱۳۷۷ش)، شاهنام سعدلو، متعلق به دائرهالمعارف بزرگ اسلامی (تهران، ۱۳۷۹ش) از این قبیل است۵۸.

ب ـ چاپ و نشر

۱. اصطلاحات و سابق چاپ

نخستین اطلاع ایرانیان از چاپ کردن نوشته بر روی کاغذ تجربه‌ای بوده است که در دور پادشاهی گیخاتو (۶۹۰-۶۹۴ق) نسبت به نشر «چاو»، به تقلید پول کاغذی که در چین رواج داشت، در شهر تبریز انجام شد و در ۱۹ شوال ۶۹۳ منتشر گردید. ذکر این واقعه در حوادث عصر مغول مذکور است۵۹. پس از آن رشیدالدین فضل‌اللّه همدانی در ۷۰۴ق در آغاز بخش تاریخ پادشاهان ختا (چین) از کتاب جامع‌التواریخ دربار طرز چاپ کتاب میان چینیان و کیفیت کارهای آنها دقیقاً توضیح داده است. نوشت او به کتاب داوود بناکتی موسوم به روضه اولی‌الالباب منتقل شده است۶۰.

کلم چاپ از حدود یکصد سال پیش به معنی کنونی، معادل طبع (عربی)، در زبان فارسی استعمال شده است. بعضی از محققان آنرا برگرفته از کلم چینی چاو دانسته‌اند. نخستین بار حسن تقی‌زاده نسبت به این ادعا نوشته است «مأخذ این فقره معلوم نیست»۶۱. درحالی‌که عباس اقبال آشتیانی در همان اوقات کلم چاپ را به «احتمال قوی» از چاو دانسته بود۶۲. عقید غالب این است که کلم چاپ تغییر صورتی است از «چهاپه» که در هندوستان مصطلح شده بود و بر روی بسیاری از کتاب‌های چاپی آنجا دیده می‌شود. دو اصطلاح باسمه و طبع نیز از ابتدای ورود این صنعت میان چاپچیان هند و عثمانی و ایران به معنی چاپ رواج داشته است۶۳. از ایرانیان، عبدالرزاق مفتون دنبلی در مآثر سلطانیه که در ۱۲۴۱ق طبع شده صنعت چاپ را با اصطلاح «باسمه‌کاری» ذکر کرده است۶۴.

کلم باسمه که مأخوذ از ترکی دانسته شد سابقه‌ای طولانی دارد. ظاهراً همان کلمه است که در عهد صفویه به نوعی از کاغذها و پارچه‌های نقش‌داری اطلاق می‌شد که بر روی آنها به‌وسیل قالب‌های چوبی طرح‌های مختلف را منعکس می‌کردند. محمدطاهر نصرآبادی (۱۱ق) در شرح حال ملا مؤمن نوشته است: «قبای باسمه می‌پوشیده است»۶۵. مؤلف تذکرهالملوک (تألیف ۱۱۳۷-۱۱۴۲ق) باسمه‌چی را از شغل‌های همپایه با صاحب‌جمعی کتابخانه و کاغذگر و مذهب یاد کرده است۶۶. این کلمه در عبارت فارسی آنژو دو سنت ژوزف دربار چاپخان پادریان کرملیت در اصفهان (جلفا) به صورت «بصمه» و «بصمه‌خانه» مذکور است. معلوم می‌شود در عصر صفوی اصطلاحی بوده است که به چاپخانه داده بوده‌اند۶۷.

حروف‌چینی نوشته‌های فارسی برای چاپ ظاهراً نخستین‌بار توسط مطبعه‌داران هلندی انجام گرفته، و طبعاً همان حروفی را که پیش از آن برای نشر متون عربی معمول شده بود به‌کار گرفته بودند.

استعمال کلم باسمه تا اوایل سد ۱۴ق مرسوم بود. از جمله در خاتم طبع زینه‌المجالس تألیف مجدالدین محمد حسینی مجدی که در ۱۳۰۵ق در تهران مطبوع شد چند بار ذکر باسمه خانه دیده می‌شود۶۸.

۲. چاپ کتاب فارسی در اروپا و هند

دو متن دینی داستان مسیحو داستان سن پیدرو و کتاب عنصرهای زبان فارسی که هر سه تألیف لودویگ دو دیو است و در ۱۶۳۹م در لیدن چاپ شده‌اند نمون خوب و روشنی است از طرز اجرای عمل چاپ در اروپا برای متن‌های فارسی. از میان کتب ادبی فارسی گلستان سعدی به اهتمام جئورجیو گنتیو را می‌توان شاهد مثال آورد.

چاپ مهم‌ترین کتاب‌های فارسی از ۱۶۳۹م به این سو در اروپا در هلند (آمستردام)، اتریش (مخصوصاً در مطبع ارامن مخیتاری در وین)، پاریس (مطبع پادشاهی)، لندن و رم انجام گرفته است. پس از اروپا چاپ کتاب‌های فارسی در قسطنطنیه و در شهرهایی از هندوستان به‌ویژه کلکته، لکهنو و بمبئی انجام شده است. قدیمی‌ترین کتاب فارسی که در سرزمین عثمانی به‌طور حروفی به طبع رسیده فرهنگ شعوری موسوم به لسان‌العجم است (قسطنطنیه ۱۱۵۵ق/ ۱۷۴۳م)۶۹.

در هندوستان کتب فارسی را به دو طریق حروفی و سنگی طبع می‌کردند. اما اکثریت کتاب‌ها به‌طور سنگی چاپ شده است۷۰. مطبعه‌های متعدد در شهرهای مختلف به این کار پرداخته‌اند. در سلسل منشورات(۳) که سر ویلیام جونز (۱۷۴۶-۱۷۹۴م) مؤسس آن بود، و نیز در مجموع انتشارات متعددی که منشی نول‌کشور (۱۸۳۶-۱۸۹۵م) در مطبع خود (بنیاد شده از سال ۱۸۵۸م در لکهنو) چاپ کرده است، اغلب کتاب‌های مهم تاریخی و ادبی و دینی و عرفانی انتشار یافته است۷۱.

عارف نوشاهی، در این چند سال اخیر فهرست رتروسپکتیو از کتاب‌های فارسی چاپ شده در شبه‌قاره را فراهم ساخته و به دست چاپ سپرده است. به گزارش احمدرضا رحیمی ریسه او در حدود ده هزار و پانصد عنوان (چاپ اول) و بیست و یک هزار در چاپ‌های مکرر گردآورده است. تعداد کتاب‌های فارسی که در شبه‌قاره چاپ شده بیش از همه کتاب‌هایی است که ناشران در ممالک دیگر (به جز ایران) چاپ کرده‌اند. قدیمی‌ترین کتاب چاپ شد فارسی در هندوستان ظاهراً «انشای هرکون» تألیف Harikarana مولتانی است که به‌طور حروفی در کلکته به سال ۱۷۸۱م به طبع رسیده است۷۲.

۳. چاپخانه در ایران

نخستین نشانه از صنعت چاپ کتاب در ایران دستگاهی بود که مسیحیان در جلفا (اصفهان) برای چاپ کردن کتب دینی عیسوی به زبان و خط ارمنی برپا کردند، و نخستین کتاب آن در ۱۰۴۷ق/۱۶۳۸م انتشار یافت۷۳. ظاهراً هیچ‌گونه نوشته‌ای به زبان فارسی در آن مطبعه چاپ نشده است.

چاپ کتاب در ایران از سال ۱۲۳۳ق در دور پادشاهی فتحعلی شاه قاجار آغاز شد. این صنعت ابتدا به تبریز وارد شد و پس از آن به تهران رسید. دستگاهی که اول بار در تبریز شروع به کار کرد به طریق چاپ حروفی (سربی) بود. میرزا زین‌العابدین تبریزی و محمدعلی آشتیانی به مراقبت و تشویق عباس میرزا نایب‌السلطنه متصدی آن بودند و کتاب جهادیه در آن مطبعه دوبار در سال‌های ۱۲۳۳ و ۱۲۳۴ق چاپ و منتشر شد. چاپ دوم زیباتر از چاپ اول آن است.

البته هوتوم شیندلر در نامه‌ای به تقی‌زاده نقل کرده است که در این چاپخانه نخست کتاب فتح‌نامه نوشت میرزا عیسی قائم‌مقام چاپ شده بود (بدون ذکر تاریخ و مشخصات)۷۴، اما این مطلب هنوز تأیید نشده است. ظاهر این است که هوتوم شیندلر در نام خود دچار طغیان قلم شده و منظورش از فتح‌نامه می‌باید همان جهادیه باشد. در آن اوقات فتحی پیش نیامده بود که میرزا عیسی در آن باب فتح‌نامه نوشته باشد. به علاوه هوتوم شیندلر در نوشت خود سال ۱۲۳۳ق را ذکر کرده است و آن مطابق است با سال طبع جهادیه یعنی کتابی که نمون چاپی‌اش در دست است. به‌هرحال نسخه‌ای از فتح‌نامه تاکنون دیده نشده است.

میرزا زین‌العابدین تبریزی دیری در آن کار نماند. زیرا به دستور شاه به تهران آمد که ترتیب ایجاد چاپخانه را در پایتخت بدهد. پس امور چاپخان تبریز برعهد ملا محمدباقر تبریزی قرار گرفت. چاپخان حروفی تبریز حدود پانزده سال بر جای بود. ظاهراً با وفات عباس میرزا (۱۲۴۹ق) متوقف شد.

مآثر سلطانیه تألیف عبدالرزاق بیک مفتون دنبلی مهم‌ترین کتابی است که در آن چاپخانه در ۱۲۴۱ق طبع شد. در پایان این چاپ ذکر «باسمه» کردن کتاب شده و گفته است میرزا زین‌العابدین در تهران به اهتمام منوچهر خان (معتمدالدوله) کتاب‌هایی باسمه کرده‌اند. از دیگر کتاب‌های چاپخان تبریز رسال تعلیم آبله‌کوبی تألیف حکیم کرمک انگلیسی است (۱۲۴۵ق).

چاپخان دیگری هم در تبریز به حمایت عباس میرزا و به دست میرزا جعفر تبریزی و میرزا اسداللّه شیرازی دایر شد که به اسلوب چاپ سنگی بود. این دو نفر که برای فرا گرفتن صنعت چاپ به پترزبورگ اعزام شدند این طریقه را آموخته و متصدی آن شده بودند. از چاپ‌های مشهور آن چاپخانه کتاب‌های گلستان (۱۲۴۰ق)، قرآن (۱۲۴۸ق)، زادالمعاد (۱۲۵۱ق) و لیلی و مجنون (۱۲۵۹ق) است. لیلی و مجنون مذکور نخستین کتابی است که به‌طور مصور در ایران چاپ شده است. از این تاریخ به بعد مرسوم شد که متن‌های داستانی اغلب مصور چاپ شود۷۵.

چاپخانه‌ای را نیز به میرزا صالح شیرازی نسبت داده‌اند که پس از تحصیل در انگلستان (۱۲۳۴ق) از آنجا به تبریز آورده بود. اما تاکنون نشانی از چاپ شده‌های آن به‌دست نیامده است۷۶.

۴. چاپخانه‌های تهران

نخستین چاپخان تهران زیر نظر منوچهر خان معتمدالدوله گرجی (وفات: ۱۲۶۵ق)، هنگامی‌که سمت ایشیک‌آقاسی باشیگری شاه به عهده‌اش بود، به سرپرستی میرزا زین‌العابدین تبریزی، که از تبریز احضار شده بود، تأسیس شد. این اتفاق باید حدود سال ۱۲۳۸ق افتاده باشد زیرا منوچهرخان در سال ۱۲۳۹ق مأمور گیلان می‌شود. نخستین کتاب آن چاپخانه که محرق‌القلوب نام داشت در سال ۱۲۳۸ق انتشار یافت. این چاپخانه مانند نخستین چاپخان تبریز به اسلوب حروفی بود. کتاب‌هایی که در این چاپخانه به چاپ رسیده است میان کتاب‌بازان ایران به «چاپ معتمدی» مشهور شده و اغلب آنها کتب مذهبی است.

چاپخان دیگر تهران چاپخانه‌ای است که میرزا صالح شیرازی برای طبع نخستین روزنام ایران موسوم به کاغذ اخبار در سال ۱۲۵۲ق تأسیس کرد. نخستین شمار آن روزنامه در ۲۵ محرم ۱۲۵۳ نشر شد. هوتوم شیندلر در نام خود به تقی‌زاده نام آقا عبدالعلی را آورده است که در ۱۲۵۲ق در تهران کارخان چاپ سنگی ایجاد کرده بود۷۷.

ایرانیان در آغاز چاپ سنگی را بیش از چاپ سربی می‌پسندیدند. ظاهراً نزدیکی و همسانی ظاهری آن با نسخه‌های خطی موجب آن اقبال بوده است، زیرا هنوز در آن اوقات خرید و فروش نسخ خطی رواج عمومی داشت و عادت مردم بر داشتن نسخ خطی بود. همچنین شاید به این سبب که مصور کردن کتاب به‌وسیل چاپ سنگی امکان‌پذیر بوده است. چاپ سنگی تا هنگامی‌که صنعت گراورسازی به ایران آمد و استفاده از آن عمومیت یافت دوام داشت. از این پس کتاب‌هایی را که می‌خواستند به خط نستعلیق یا نسخ باشد به جای چاپ سنگی به‌طور گراوری به چاپ می‌رساندند۷۸.

کاتبان چاپ سنگی افرادی بودند خوشنویس که کارشان نوشتن متون برای چاپ بود. البته گاه به گاه خوشنویسان درجه اول و مشهور هم به کتابت متن برای چاپ می‌پرداختند، مانند میرزا رضای کلهر که بعضی از سفرنامه‌های ناصرالدین شاه به خط اوست.

نکته‌ای که در مورد چاپ سنگی گفتنی است این است که تعداد (تیراژ) چاپ‌های سنگی سیصد و حداکثر هفتصد بوده است. زیرا مرکبی که بر سنگ نقش می‌بست به تدریج کم‌رنگ می‌شد و نمی‌توانستند بیش از این تعداد چاپ کنند۷۹.

دومین چاپخان سربی تهران آن است که دولت خریداری کرد و زیر نظر محمدحسن خان صنیع‌الدوله (اعتمادالسلطنه، وفات: ۱۳۱۳ق) به نام «دارالطباع دولتی»، بخشی از وزارت انطباعات، اداره می‌شد. بقایای آن چاپخانه با تغییراتی که یافت و وسایل جدیدی که به آن افزوده شد بعدها در عهد مظفری به مطبع شاهنشاهی و مطبع خاص شاهنشاهی موسوم شد و عبداللّه قاجار (۱۲۶۶-۱۳۲۶ق)، که در وین تحصیل فن لیتوگرافی و عکاسی کرده بود، به مدیریت آن چاپخانه منصوب شد۸۰. از نخستین کتاب‌هایی که به طریق سربی زیر نظر اعتمادالسلطنه طبع شد جلد اول فرهنگ لغات فرانسه به فارسی است. تألیف این کتاب به شخص ناصرالدین شاه منسوب شده است (تهران، ۱۲۷۸ق).

پس از اینکه چاپ کتاب به طریق سربی جای خود را آرام آرام باز کرد، بر تعداد چاپخانه‌هایی که بدین طریق کار می‌کردند افزوده شد. حتی دولت دو چاپخان مهم را تأسیس کرد: نخست چاپخان مجلس در ۱۳۲۷ق و تجدید وضع در ۱۳۰۴ش و دیگری چاپخان بانک ملی در ۱۳۱۶ش۸۱.

مهم‌ترین چاپخانه‌هایی که در شهرهای دیگر پس از تبریز و تهران تأسیس شد عبارت است از: اصفهان (۱۲۴۴ق)، اورمیه به دست میسیون آمریکایی برای چاپ کتب دینی مسیحیان (۱۲۵۶ق)، کاشان (۱۲۷۹ق)، بوشهر (۱۳۱۹ق)، همدان (حدود ۱۳۲۳ق)، کرمانشاه (۱۳۲۷ق). شهرهای مهم دیگر مقارن با نهضت مشروطه دارای چاپخانه شدند. در قم با وجود آنکه مرکز تعلیمات حوزه‌ای بود در ۱۳۰۲ش یعنی دیرتر از شهرهای دیگر چاپخانه دایر شد.

ویلم فلور تعداد چاپخانه‌های تهران را به استناد نوشت لیدی شیل در ۱۲۶۶ق/ ۱۸۵۰م ۵ عدد دانسته و تعداد چاپخانه‌های تبریز را به استناد ضبط شوارتز در ۱۲۶۱ق/۱۸۴۵م کمتر از ۱۵ عدد ندانسته است۸۲. اما تعداد چاپخانه‌های تهران طبق نوشت چاپ کنند زینه‌المجالس در ۱۳۰۵ق هفت بوده است و از آن تبریز پنج۸۳.

۵. نشر کتاب در دور ناصرالدین شاه (دو دوره)

پیش از اینکه چاپخانه‌های خصوصی در ایران تأسیس بشود کتاب‌ها در چاپخانه‌های دولتی چاپ می‌شد. معمولاً کتاب‌ها را به سرمای چاپخانه انتشار می‌دادند و به فروش می‌رسید، مانند کتاب‌های معروف به چاپ معتمدی. از همین قبیل است غالب کتاب‌های درسی که دارالفنون چاپ می‌کرد.

پس از اینکه چاپخانه‌های خصوصی تأسیس شد و خرید و فروش کتاب چاپی رواج یافت، چاپ کتاب به سه طریق انجام می‌شد: به سرمای چاپخانه، به سرمای مؤلف و بالأخره به سرمای بانی، کسی که معمولاً برای پخش مجانی کتاب مخارج طبع آنرا می‌داد مانند حاج محمدحسن اصفهانی معروف به کمپانی (یا امین دارالضرب) که دور بحارالانوار را به نفق خود طبع کرد و به‌عنوان خیرات و مبرات رایگان به اهل فضل و طلب علوم ‌داد. نشر کتاب را در ایران به پنج مرحل تاریخی می‌توان تقسیم کرد:

نخستین دوره مربوط می‌شود به پیش از تأسیس وزارت علوم. یعنی از ۱۲۳۳ق سال تأسیس مطبعه تا ۱۲۷۵ق که وزارت علوم دایر شد و علیقلی خان اعتضادالسلطنه (۱۲۳۴-۱۲۹۸ق) به تصدی آن برگمارده شد. در این دوره تعداد کتاب‌هایی که در ایران انتتشار یافت به تخمین و احتمال بیش از دویست و حداکثر سیصد مجلد بوده است. تعداد کتاب‌هایی که مارزلف یاد می‌کند یکصد و بیست تاست.

دومین دوره از تأسیس وزارت علوم تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه (۱۳۱۳ق). انتشار کتاب را در این دوره کتابفروشان و بانیان اختصاصی ادامه دادند. افزون بر آن به مناسبت استقرار مدرس دارالفنون که اداره‌اش زیر نظر اعتضادالسلطنه، وزیر علوم، قرار گرفته بود و نیز به مناسبت ایجاد ادار «دارالتألیف» در آن وزارتخانه، فعالیت‌های مربوط به تألیف و نشر کتاب گسترش یافت. هم کتاب‌های درسی معلمان دارالفنون به چاپ رسید و هم آنکه انتشار دور کتاب مشهور به نام دانشوران، که ادار دارالتألیف تهیه می‌کرد، آغاز شد۸۴.

اعتضادالسلطنه به مناسبت آنکه خود فردی عالم بود نخستین کسی است که در مقام دولتی مسأل انتشار کتاب را جدی گرفت. او را باید پایه‌گذار انتشاراتی علمی ایران دانست که بعدها در ایران تشکیلات دولتی و رسمی عرضه کردند. جز این او مؤسس روزنام ملت سنی ایران و روزنام ملتی و روزنام علمی دولت علی ایران بود۸۵. از تألیفات او در علم نجوم کتاب فلک‌السعاده در دور وزارتش به چاپ سنگی انتشار یافت.

پس از وفات اعتضادالسلطنه در ۱۲۹۸ق محمدحسن خان صنیع‌الدوله (۱۲۵۹-۱۳۱۳ق) که در فرانسه تحصیل کرده بود به دستور شاه، متصدی مجلس تألیف نام دانشوران و ادام کارهای انتشاراتی آن دستگاه شد.

سهم اعتمادالسلطنه در فعالیت‌های تألیفی و انتشاراتی و مطبوعاتی مملکت از سال ۱۲۸۴ق تا زمان مرگ (۱۳۱۳ق) قابل توجه است. بی‌گمان او وسیع‌ترین تشکیلات ممکن را در آن ایام ایجاد کرده بود. به‌طورکلی زیردست او سه دستگاه مهم قرار داشت: دارالطباعه که از سال ۱۲۸۸ق برعهد او قرار گرفته بود، مجلس دارالتألیف که پس از درگذشت اعتضادالسلطنه به او واگذار شد و بالأخره دایر دارالترجمه که خود در سال ۱۳۰۰ق بنیاد نهاد۸۶.

نتیج کار دارالترجمه ترجم دویست، سیصد جلد کتاب و رساله در زمینه‌های جغرافیا سفرنامه، تاریخ، علوم و رمان بود که به‌صورت خطی نوشته، تذهیب و به شاه تقدیم می‌شد. تعدادی هم از آنها چاپ شد. کتاب‌های ترجمه شده نخست در کتابخان اندرون شاه نگهداری می‌شد، اما با تأسیس کتابخان سلطنتی، همه به آنجا انتقال یافت. سپس تعداد زیادی را به کتابخان ملی انتقال دادند (۱۳۱۶ش) و باقی در کتابخان سلطنتی گلستان باقی ماند.

ناصرالدین شاه به نهضت ترجمه بسیار علاقمند بود. علاوه بر اینکه اعتمادالسلطنه را وامی‌داشت که غالب روزها کتب تواریخ اروپایی برایش بخواند و ترجمه کند او را مکلف کرده بود که کتاب‌های ترجمه شده را به تدریج به نظرش برساند۸۷. شاه نسبت به مترجمان همیشه اظهار عنایت می‌کرد و سالی یک‌بار آنها را به حضور می‌پذیرفت۸۸. در دور ریاست اعتمادالسلطنه بر وزارت انطباعات روی ترتیب و اجرای سانسور کتاب هم ایجاد شده بود. هم کتاب‌ها می‌بایست پس از أخذ اجازه و مهر شدن به چاپ رسانیده و نشر شود۸۹.

دربار تألیفات اعتمادالسلطنه برخی برآنند که عده‌ای زیردست اعتمادالسلطنه بودند و مواد کتاب‌ها را می‌نوشتند و او به نام خود آنها را منتشر می‌کرد؛ اما نظرهای دیگری هم بر اساس تألیفات اعتمادالسلطنه ابراز شده که مجموع این‌گونه آراء در کتاب مشاهیر مطبوعات ایران گردآمده است۹۰. بااین‌همه، فعالیت اعتمادالسلطنه در تاریخ نشر ایران جای والایی دارد. چند سالی پس از او، نشر سلسله تألیفاتی که اعتمادالسلطنه بنیاد نهاده بود، توسط برادرزاده‌اش محمدباقر خان ادیب‌الملک، که پس از مرگ عمو به لقب اعتمادالسلطنه رسید، به‌طور رسمی ادامه یافت. اما با مرگ او این کار از میان رفت.

۶. عصر مشروطه و پهلوی اول (دوره‌های سوم و چهارم)

سومین دوره از ۱۳۱۳ق (کشته شدن ناصرالدین شاه) آغاز شده و تا دوره‌ای که مراکز و فعالیت‌های مهم فرهنگی (دانشگاه، فرهنگستان، کنگر هزار فردوسی) ایجاد می‌شوند، یعنی حدود ۱۳۱۳ش ادامه دارد.

در دور مظفرالدین شاه انتشار روزنامه‌های غیردولتی آغاز شد، و به مناسبت تأسیس مدارس به سبک جدید نشر کتاب‌های درسی گسترش گرفت. کتابفروشی‌های تهران معمولاً ناشر کتاب‌های درسی بودند. کتابفروشی‌ها که اغلب خود را کتابخانه می‌نامیدند در شمار ناشران نیز بودند۹۱. عده‌ای از مدیران کتابفروشی‌های آن روزگار، بعدها در شمار ادبا و رجال درآمدند مانند سید حسن تقی‌زاده، محمدعلی تربیت، حبیب‌اللّه آموزگار، عبدالرحیم خلخالی. در این دوره نخستین مؤسس ملی و خصوصی نشر برای طبع کتاب تأسیس شد. افراد مؤسس این شرکت طبع کتاب پنج نفر از اعیان و بزرگان بودند، از جمله محمود احتشام‌السلطنه، محمدباقر خان اعتمادالسلطنه و حسین آقا امین‌الضرب با همکاری قلمی و فکری محمدعلی فروغی و محمد قزوینی. شرکت طبع کتاب مذکور در سال ۱۳۱۶ق دایر شد و در ۱۳۲۲ق از میان رفت. تعداد کتاب‌هایی که توسط این شرکت انتشار یافته حدود بیست جلد بوده است۹۲.

از یادگارهای جلوه‌دار و مجلل نشر در دور پادشاهی محمدعلی شاه شاهنامه‌ای است که به قطع بزرگ و به‌طور مصور به کوشش عبدالعلی موبد بیدگلی و محمدصادق ادیب‌الممالک فراهانی به سال ۱۳۲۶ق در تهران انتشار یافته است. این هر دو در مقدمه و یادداشت‌های خود کوشیده‌اند مطالب را به پارسی سره بنویسند. این شاهنامه به امیربهادری مشهور شده است۹۳.

چهارمین دوره از سال ۱۳۱۳ش تا ۱۳۲۰ش است. همان‌طورکه اشاره شد در این روزگار به مناسبت تأسیس دانشگاه و فرهنگستان و کتابخان ملی و موزه، فعالیت‌های فرهنگی گسترش یافت. طبعاً نشر کتاب مورد اقبال بیشتر قرار گرفت. در وزارت معارف که از سال ۱۳۱۶ش به وزارت فرهنگ موسوم شد، ادار انطباعات تشکیل شد. دکتر غلامعلی رعدی آذرخشی که از شعرا و ادبای جوان بود متصدی آن شد۹۴ و افرادی چون حبیب یغمایی به عضویت آن درآمدند. این اداره با ادبای سرشناس: محمدعلی فروغی، جلال همایی، بدیع‌الزمان فروزانفر، احمد بهمنیار، محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، خانبابا بیانی، قاسم غنی و محمد قزوینی قراردادهایی برای نشر متون کلاسیک فارسی منعقد کرد.

در این دوره ناشران خصوصی فعال شدند، از جمله مؤسسه‌هایی همچون کلال خاور، کتابخان طهران (که سید حسن تقی‌زاده از پایه‌گذاران آن بود)، بروخیم (ناشر بهترین چاپ شاهنامه در آن ایام و فرهنگ‌های انگلیسی و فرانسه) و افشاری (مخصوص نشر رمان‌های عامه‌پسند)۹۵. محمدتقی بهار خود در این سنوات کتابفروشی ایجاد کرده بود.

۷. نشر در دور پهلوی دوم (دور پنجم)

پنجمین دوره مربوط به روزگار پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی (۱۳۲۰-۱۳۵۷ش) است. در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ش جریانات و هیجان‌های سیاسی موجب رواج کتاب‌های چپ و روزنامه‌های متعدد بود. لذا کتاب اساسی در زمینه‌های ادبیات فارسی کمتر انتشار یافت. اما بر دایر انتشار ترجم رمان‌های خارجی افزوده شد.

نخستین تأسیس مهم این دوره انتشارات دانشگاه تهران بود (۱۳۲۶ش)۹۶. این مؤسسه دوگونه کتاب درسی و پژوهشی چاپ می‌کرد. در پایان ۱۳۸۰ش تعداد کتاب‌های منتشر شد آن به ۳۲۱‘۴ جلد (۴۸۰‘۲ عنوان) رسیده است. از اقدامات مفید آن مؤسسه تأسیس انجمن اصطلاحات علمی بود.

در ۱۳۳۲ش بنگاه ترجمه و نشر کتاب تأسیس شد. این مؤسسه هشت سلسله کتاب منتشر کرد؛ و در طبع کتاب از حیث دقت در چاپ و صحت متن روش‌های نوینی را پیش گرفت. تعداد عناوین کتاب‌های آن بالغ بر ۴۷۵ مجلد شد. مؤسس مذکور در سال ۱۳۶۰ش/۱۹۸۱م با چند واحد دیگر ادغام و به «شرکت علمی و فرهنگی» موسوم شد۹۷.

مؤسس دیگری که در اسفند ۱۳۳۲ تأسیس شد شعب مؤسس آمریکایی انتشارات فرانکلین بود۹۸. اقدامات آن عبارت بود از ترجم کتاب‌های مؤلفان آمریکایی، ترجم دایرهالمعارف کلمبیا (به نام دایرهالمعارف فارسی)، تأسیس شرکت انتشاراتی جیبی، همکاری در تألیف و تأسیس شرکت کتاب‌های درسی، همکاری در ایجاد چاپخان افست و کارخان کاغذسازی در هفت‌تپه.

انجمن آثار ملی که از سال ۱۳۰۱ش تشکیل شده بود و پس از برگزاری جشن هزار فردوسی (۱۳۱۳ش) فعالیتش متوقف شد، در ۱۳۲۳ش احیاء شد. این انجمن به مناسبت جشن هزار ابن‌سینا که می‌بایست در ۱۳۳۳ش برپا شود چاپ سلسل انتشارات خود را آغاز کرد و نخست تألیفات فارسی آن دانشمند را منتشر ساخت. متعاقب آن بعضی از متون فارسی و پژوهش‌های معاصران دربار شهرها را به چاپ رسانید. پس از انقلاب نام آن به انجمن آثار و مفاخر فرهنگی تبدیل شد. میان سال ۱۳۳۱ تا ۱۳۵۷ش یکصد و پنجاه و سه کتاب در این سلسله نشر شد.

در این دوره ادار نگارش وزارت فرهنگ و هنر (دنبال انطباعات پیشین)، که مهم‌ترین مؤسس انتشاراتی باسابق دولت بود، همچنان به طبع کتاب ادامه داد.

در سال ۱۹۶۴م بنیاد فرهنگ ایران تأسیس شد و تا سال ۱۳۵۹ش به همین نام فعال بود. در این مؤسسه به منظور تربیت محقق قسمت خاصی به پژوهش و آموزش با نام پژوهشکده ایجاد شده بود. این بنیاد چند سلسله انتشارات داشت به نام‌های: عکس نسخه‌های خطی، علم در ایران، منابع تاریخ و جغرافیای ایران، فلسفه و عرفان ایران، واژه‌نامه‌های پهلوی، فرهنگ‌های علمی و فرهنگی، فرهنگ‌های تازی به پارسی، فرهنگ‌های فارسی، فرهنگ‌های عامه، زبان‌شناسی ایرانی، زبان و ادبیات فارسی. در این چند سلسله جمعاً سیصد جلد کتاب انتشار یافت۹۹. پس از انقلاب با چند مرکز دیگر تلفیق شد و پژوهشکد علوم انسانی نام گرفت.

در این دوره دانشگاه‌های تبریز و مشهد و شیراز و اصفهان و ملی تهران هریک انتشارات مخصوص به خود ایجاد کردند. از خدمات مؤسس آسیایی وابسته به دانشگاه پهلوی شیراز تجدید طبع متون اوستایی و پهلوی است که در سال ۱۳۵۵ش انتشار یافت. در این سال‌ها به مناسبت پنجاهمین سال تأسیس سلسل پهلوی پنجاه عنوان کتاب (در ۸۲ مجلد) از طرف سازمان خدمات اجتماعی انتشار یافت. اکثر آنها تجدید چاپ کتاب‌های مهم اروپایی راجع به ایران و بعضی از متون نایاب بود.

در بخش خصوصی، مؤسس انتشارات امیرکبیر وسیع‌ترین تشکیلات نشر کتاب را در ایران پدید آورد. این مؤسسه به اهتمام عبدالرحیم جعفری از آبان سال ۱۳۲۸ش آغاز به‌کار و تا بهمن سال ۱۳۵۸ش تعداد ۷۲۴‘۱ عنوان کتاب منتشر کرد.

۸. نشر در زمان حاضر

پس از پایان گرفتن جنگ عراق (۱۳۶۸ش) به‌تدریج بر تعداد ناشران خصوصی افزوده شد و مؤسسات انتشارات رسمی فعالیت‌های وسیعی را آغاز کردند.

در حال حاضر عمد فعالیت‌های انتشاراتی مربوط به ادب و زبان فارسی و تاریخ گذشت ایران توسط مؤسسات زیر انجام می‌شود:

۱. دانشگاه تهران (تأسیس ۱۳۲۶ش).

۲. مرکز نشر دانشگاهی (تأسیس ۱۳۵۹ش).

۳. میراث مکتوب، خاص انتشار متون گذشته (تأسیس ۱۳۷۰ش).

۴. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی (انجمن آثار ملی سابق).

۵. پژوهشکد علوم انسانی (ترکیبی از بنیاد فرهنگ ایران و بنیاد شاهنامه و چند مؤسس دیگر).

۶. شرکت علمی و فرهنگی (ترکیبی از بنگاه ترجمه و نشر کتاب و مؤسس انتشارات فرانکلین پیشین).

۷. سازمان اسناد ملی، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت خارجه، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مؤسس تاریخ معاصر ایران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی و چندین مؤسس رسمی دیگر به فعالیت مربوط به چاپ کتاب‌های ادبی و تاریخی اشتغال دارند.

در این دوره مراکزی مخصوص نشر دایرهالمعارف‌های متعدد در ایران به وجود آمده است و اهم آنها عبارت است از:

۱. دانشنام ادب فارسی.

۲. دانشنام بزرگ فارسی.

۳. دانشنام جهان اسلام که جانشین دانشنام ایران و اسلام شده است.

۴. دائرهالمعارف بزرگ اسلامی.

۵. دایرهالمعارف تشیع.

۶. فرهنگ‌نام کودکان و نوجوانان.

۷. لغت‌نام فارسی، توسط مؤسس لغت‌نام دهخدا.

از ۱۳۵۸ش که مهاجرت گروه‌های زیادی از ایرانیان به خارج آغاز شد انتشار کتاب‌های فارسی در ممالک اروپایی (مخصوصاً سوئد، آلمان، و فرانسه و آمریکا) افزایش یافت و مؤسسات نشر ایرانی در چند مملکت به وجود آمده است.

ج ـ کتابخانه و کتابداری

در این گفتار منحصراً کوشش می‌شود که وضع و سرگذشت اهم کتابخانه‌هایی که در قلمرو تاریخی زبان فارسی و خصوصاً در شهرها بوده‌اند، ذکر شود۱۰۰. در متون فارسی الفاظ کتابخانه، کتبخانه، دارالکتب، بیت‌الکتب و خزانهالکتب به‌کار رفته است. اصطلاح «خزانه» به مناسبت آنکه کتاب‌های نفیس و آراسته را در خزانه‌های سلاطین نگاهداری می‌کردند معمولاً در عبارات مربوط به اهدای تألیفات (خطب کتاب) یا در جایی از نسخ اهدایی که نام مهدی‌الیه آمده است (عاد نخستین صفحه) دیده می‌شود. نام کتابخانه‌هایی را که متعلق به سلاطین و امرا و شاهزادگان و رجال مهم دیوانی بوده است با عناوین احترام‌آمیز مانند مبارکه، همایون، عامره و نظایر آنها یاد می‌کرده‌اند.

۱. قلمرو جغرافیایی

قلمرو کتابخانه‌هایی که در سد ۴ق به بعد در آنها کتاب فارسی و آثار دانشمندان و شاعران منتسب به شهرهای ایرانی نگاهبانی می‌شد از سوی مغرب به بلاد شام و مصر می‌رسید و سراسر خاک آسیای صغیر را دربرمی‌گرفت و از سوی مشرق به بنگاله و دامنه‌های پامیر و بخش‌هایی از چین منتهی می‌گشت. از جانب شمال، نیز در سراسر ماوراءالنهر و شهرهایی چون خوارزم و گرگانج و کاشغر و قازان و سرزمین‌های قفقاز کتابخانه‌هایی متعلق به دنیای زبان فارسی بود.

البته در هریک از این مناطق، کتاب‌های فارسی هنگامی به کتابخانه‌ها وارد می‌شد که موجبات فرهنگی به وجود می‌آمد یعنی بیشتر تابع فضای سیاسی زمان بود. همان‌طورکه در هندوستان پس از تشکیل شدن سلسل خلجی (۶۸۹ق به بعد) و رواج گرفتن زبان فارسی براثر نفوذ یافتن مآثر فکری و ارشادی سلسله‌های متصوفه مخصوصاً نظام‌الدین اولیاء (۶۳۳-۷۲۵ق) و پیدا شدن سرایندگانی چون امیرخسرو دهلوی (۶۵۱-۷۲۵ق) و حسن دهلوی سنجری (وفات: ۷۲۷ق) این علاقمندی بروز می‌کند و گردآوری کتاب‌های فارسی میان امرا و بزرگان آغاز می‌شود؛ و در دور سلاطین مغولی گورکانی کتابخانه‌های متعددی پدید می‌آید. غالب سلاطین مغولی هند دارای کتابخانه‌های مفصل بودند۱۰۱. یک نمونه از این کتابخانه‌ها متعلق به آصف‌الدوله بهادر یحیی خان بود در شاهجهان‌آباد، که تعداد کتب آنرا میر عبداللطیف شوشتری (۱۱۷۲-۱۲۲۰ق) سیصد هزار (سه لک) نوشته و گفته است اغلب کتاب‌های آن از بقایای کتابخانه‌های عصر تیموریان هند گردآوری شده بود۱۰۲.

در بلاد آسیای صغیر از دوران حکومت سلاجق روم (اواخر سد ۵ق تا اوایل سد ۸ق) تألیف کتب فارسی به نام سلاطین آنجا مرسوم بود و داشتن کتابخانه نیز رواج داشت. مخصوصاً امرای بنی‌سلدوق در خزانه‌های خود کتب فارسی نگاهداری می‌کردند. از زمان فتح قسطنطنیه و استقرار عثمانیان در آن شهر، تأسیس کتابخانه‌های متعدد به دست خلفای عثمانی و وزرا و امرای ایشان و علما و اعیان آغاز شد۱۰۳.

۲. انواع کتابخانه‌ها

کتابخانه چون ابزار اصلی تعلیم و نشر معارف بود ابتدا در محل‌هایی که به تجمعات دینی اختصاص داشت ایجاد شد. کانونِ نخستین کتابخانه‌ها، مسجدها بود.

از قرن ۴ق کتابخانه‌هایی ایجاد شده‌اند که وابسته به بیت‌الحکمه و دارالعلم و خزانهالحکمه ــ در شهرهای بغداد و قاهره و موصل و حلب ــ بودند۱۰۴. البته مقارن فعالیت گسترد مراکز فوق، کتابخانه‌هایی که متعلق به سلاطین و وزرا و اعیان بود در شهرهای شیراز، ری، رامهرمز و جز اینها تشکیل شده بود که جدول زیر گویای آنهاست.

۳. کتابخانه‌های مساجد

مساجد محلی قابل اطمینان و محترم برای سپردن و وقف کردن قرآن بود. به‌جز قرآن کتاب‌های دیگر هم در آنجا نگاهداری می‌شد. در بعضی مساجد کتابخانه‌های معتبر وجود داشت، که ذکرشان در متون قید شده است مانند کتابخان جامع منیعی و مسجد عقیل که هر دو در نیشابور بود و در هجوم‌های تاریخی نابود شد. تعداد کتاب‌های مسجد عقیل را پنج هزار نوشته‌اند. این کتابخانه در ورود لشکریان غز به آتش کشیده شد (سال ۵۵۴ق)۱۱۷.

همین تعداد کتاب دربار دارالکتبی ذکر شده است که ملک محمد سلجوقی بر در مسجد جامع تورانشاهی بردسیر (کرمان) ساخت (سد ۶ق)۱۱۸. یکی از مساجدی که دارای کتابخان معتبر بود مسجد عتیق همدان است که صائن‌الدین عبدالملک همدانی بانی آن بود. در جلال و اهمیت این کتابخانه نوشته‌اند «این دارالکتب چون هدهد با قبا و کلاه بود … در این دارالکتب کاغذ و مداد و قلم چندان‌که خواهند مبذول دارند»۱۱۹.

یاقوت حموی هم در جایی که از ده کتابخان مرو یاد کرده است ضمن آنها نام دو کتابخان عزیزیه که دوازده هزار کتاب داشت و کمالیه را آورده و متذکر شده است آن دو کتابخانه مرتبط به جامع آن شهر بوده است۱۲۰.

ابوالعباس احمد بن ابراهیم ضبی معروف به استادالرئیس (وفات: ۳۹۹ق)، که وزارت فخرالدول بویهی را عهده‌دار بود، در اصفهان کتابخانه‌ای ایجاد کرد که کتابخانه محاذی مسجد عتیق بود؛ و چون ذکر آن همراه با وصف مسجد آنجا آمده طبعاً برای استفاد مراجعان به مسجد بوده است، زیرا مسجدها معمولاً محل تشکیل حلق درس بوده است. تعداد کتب این کتابخانه می‌باید زیاد بوده باشد زیرا فهرست آن در سه مجلد بزرگ حجیم بوده است۱۲۱. این کتابخانه در سال ۵۱۵ق به دست ملاحده طعم حریق شد۱۲۲.

اصولاً محل کتابخانه‌هایی که جنب عمومی داشت و می‌بایست دسترسی به آنها آسان باشد طبعاً در مرکز شهر و نزدیک مساجد بزرگ و بازار اصلی بود. کتابخان اصفهان نمونه‌ای از آن است. معین‌الدین ابوطاهر خاتونی وزیر (وفات: حدود ۵۳۲ق) کتبخان وقفی خود را وسط مسجد جامع شهر ساوه ساخته بود. این کتابخانه پس از حمل مغول به آن شهر از میان رفت. یاقوت که کتابخانه‌های معتبر مرو را دیده بود، دربار کتابخان ساوه نوشته که کتابخانه‌ای از آن بزرگ‌تر در دنیا نبوده است۱۲۳.

در یزد به دستور علاءالدوله گرشاسپ بن علی بن فرامرز از سلسل کاکویان (۵۰۴-۵۲۸ق) جماعتخانه و کتبخانه ایجاد شد. مسجد جمع کنونی بر ویرانه‌های آن مسجد در عصر آل مظفر بنا شده است. گرشاسپ کتابخانه‌ای در آستان مسجد مقابل صف بزرگ ساخت که دارای درهای عالی بود۱۲۴. اما بنای کتابخان وزیری که اکنون در مدخل مسجد هست، از تأسیسات قرن اخیر است.

مساجد اگر کتابخانه نداشتند غالباً صندوق حاوی «سی پاره» داشتند.

اصولاً صندوق یکی از وسایل نگاهداری کتاب ‌بود. کما اینکه در مسجد جامع عتیق قزوین کتاب‌های وقفی هر شخص را جداگانه در صندوقی به نام آن واقف نگاهداری می‌کردند. عبدالکریم رافعی (۵۵۵-۶۲۳ق) از صندوق‌های پنج واقف ابوالحسین احمد بن فارس و خضر و ابی‌تمام و ابی‌الحسن الکندری و امام ملک‌داد بن علی یاد کرده است۱۲۵.

کتابخانه‌های اهم مساجد به طور نمونه

۴. کتابخانه‌های مدارس و مراکز علمی

تقریباً می‌توان پذیرفت که در هر مدرسه‌ای مقداری کتاب نگاهداری می‌شد. در شهرهای بزرگ مدرسه‌هایی بود که کتابخانه‌های مفصل داشت. البته تاریخ تشکیل کتابخانه‌های مدارس پس از مساجد قرار می‌گیرد، زیرا تا اواخر قرن ۳ق نشان مدرسه‌ای در ایران نداریم۱۲۶. ظاهراً نخستین مدرسه آن است که ناصرکبیر حسن ابن‌علی، امیر طبرستان (وفات: ۳۰۴ق)، در آمل تأسیس کرد. نام مدرسه‌ها در متون متعدد است ولی نام کتابخانه‌ها به طور معدود آمده است. به‌طور مثال هاینس هالم جمعاً نام هفتاد و دو مدرسه را تا قرن ۸ق در شهرهای ایران برشمرده که مربوط به فرقه‌های مختلف بود. تعداد مدرسه‌هایی که در نیشابور بوده سی و سه تاست۱۲۷.

اطلاع ما دربار مدارس شهر یزد، طبق دو مأخذی که از قرن ۹ق به دستمان رسیده است، بیش از سایر شهرهاست. در تاریخ جدید یزد نام چهل و یک مدرسه مربوط به قرون ۸-۹ق مضبوط است، از جمله دربار مدرس رکنیه تأسیس سید رکن‌الدین حسینی در ۷۲۵ق نوشته است «و کتابخان عالی ]حاوی[ سه هزار کتاب در هر فن پرداخته»۱۲۸. در مورد مدرس ضیائیه که در ۷۰۵ق ساخته شده بود مؤلف دیگر می‌نویسد: «قبه و زاویه و کتبخان نیکو دارد»۱۲۹.

در قزوین در قرن ۶ق ده مدرسه بود۱۳۰. مؤلف کتاب النقض نام بیست و هشت مدرسه را، که در نواحی قم و ری و کاشان و ساوه و همدان می‌شناخته، در مطاوی آن کتاب آورده است۱۳۱. آوردن اطلاعات دربار همه مدارس شهرهای دیگر که ذکرشان در منابع آمده از حدود این گفتار خارج و مبحثی جداست؛ اما باز مناسبت دارد از چند مدرسه که به تصریح متون دارای کتابخانه بوده‌اند در اینجا به ترتیب الفبایی نام شهرها یاد بشود.

آمل (طبرستان): کتابخان مدرس شهنشاه رستم بن علی بن شهریار (۵۳۴-۵۶۰ق)۱۳۲.

اصفهان: کتابخان مدرس نظام‌الملک (۴۰۸-۴۸۵ق) که خاص حنفیان بود۱۳۳، دارالکتب مدرس رکنیه تأسیس سید رکن‌الدین محمد یزدی که طبق وقف‌نام او به نام جامع‌الخیرات که به سال ۷۳۳ق تسجیل شده است۱۳۴، کتابخان مدرس مادر شاه اصفهان از عصر شاه سلطان حسین صفوی. کتابخان مدرس مسعود بیک که به دستورالعمل عامل شمس‌الدین محمد صاحب‌دیوان سوزانده شد۱۳۵. کتابخان مدرس زرگران بخارا که در سال ۱۱۱۳ق نسخه‌ای خطی در کتابخان آن مقابله شده است۱۳۶.

ری: کتابخان مدرس خواجه امام رشید رازی در ری از دور غزنوی که بنا به قول مؤلف کتاب النقض «کتبخانه‌ها دارد و به انواع مزین است»۱۳۷.

کاشان: کتابخان مدرس انوشیروان بن خالد۱۳۸.

کرمان: کتابخان مدرس قطبیه در سد ۶ق۱۳۹ و کتابخان مدرس قاضی اختیارالدین قرن ۹ق۱۴۰.

نیشابور: مدرسه‌های متعدد نیشابور از جمله دارالسن احمد بن اسحاق صبغی که میان ۲۵۸ تا ۳۴۲ق شهرت داشت و خاص شافعیان بود۱۴۱، کتابخان مدرس خاتون مهد عراق (وفات: پیش از نیم قرن ۶ق)۱۴۲.

اما مراکز علمی، به مکان‌هایی اطلاق می‌شود که به ابتکار فردی علاقمند به کارهای فرهنگی در بعضی از شهرها ایجاد شده بود مانند همان دارالسن صبغی در نیشابور که از قدیمی‌ترین حوزه‌های تدریس و تجسس و مباحثه در زمین حدیث بود. یا رصدخان مراغه که خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷-۶۷۲ق) بنیاد نهاد، و کتابخان بزرگی داشت که تعداد آنرا چهارصد هزار برشمرده‌اند۱۴۳. یا ربع رشیدی تبریز که رشیدالدین فضل‌اللّه طبیب تأسیس کرد (مقتول: ۷۱۸ق). رشیدیه دارای مراکز متنوعی داشت که یکی از آنها کتابخانه بود که بنا به نام وصیت‌گون واقف شصت هزار جلد کتاب داشت۱۴۴. همزمان در همان شهر ابواب‌البر غازانیه به امر غازان خان (۶۹۴-۷۰۳ق) دایر شد که در آن هم بیت‌الکتبی ترتیب داده بودند۱۴۵. از همان رده است رصدی که توسط الغ‌بیک (وفات: ۸۵۳ق) در سمرقند ایجاد شد و شهرت آن عالمگیر است.

۵. خانقاه‌ها، رباط‌ها و دویره‌ها

برخی از این مکان‌ها که اغلب جایگاه آمد و شد و اقامت صوفیه بود، کتابخانه هم داشتند. از جمله یوسف عش‌کتابخان رباط‌های واقع در شهر بغداد را برشمرده است۱۴۶. در ایران نمون مشهور خانقاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی (۶۵۰-۷۳۵ق) در اردبیل بود که کتابخانه‌ای داشت و بعضی از پادشاهان صفوی نیز کتب قدیم و نفیس بر آن وقف کرده بودند۱۴۷، اما عمد آن نفایس را روس‌‌ها به هنگام جنگ‌های ۱۲۴۱-۱۲۴۳ق به یغما گرفته و به پترزبورگ بردند. طوماری خطی از فهرست کتاب‌های موجود آنجا مربوط به سال ۱۱۷۲ق به دست آمده و منتشر شده است۱۴۸. کتاب‌های خطی که در آن باقی مانده بود در دور سلطنت رضا شاه پهلوی به موز ایران باستان در تهران منتقل شد.

لنگر جام که مزار شیخ جام (۴۴۱-۵۳۶ق) در آنجاست و در عهد شیخ خانقاه بود کتابخانه نیز داشت. در روضهالریاحین مذکور است: «]شیخ[ گفت نصر برو کتاب قاضی را از خانقاه و کتاب اسانید ما را از کتابخانه بیار»۱۴۹. سنت نگاهداری کتاب در خانقاه‌های غالب عرفا تا عصر حاضر بر جای مانده است. چون وفات می‌کردند معمولاً آنان را در گوشه‌ای از همان خانقاه مدفون می‌کردند، کتابخان مزار مولانا در قونیه و مزار شاه نعمت‌اللّه ولی در کرمان نمونه‌ای از آن رویه و اسلوب است.

۶. مقابر و مزارها

نگاهداری کتاب به‌صورت مجموعه و گاه کتابخانه در مزارهای امامزادگان در میان شیعیان رواج کامل داشت. در اغلب امامزاده‌های مشهور مجموعه‌ای از کتاب دیده می‌شود. یکی از قدیمی‌ترین اخبار دراین‌باره مطلبی است که یوسف عش از الوافی‌بالوفیات صفدی راجع به مشهد موسی بن جعفر (کاظمیه) نقل کرده و گفته علی بن علی بن روزبهار، کاتب بغدادی وزیر شیعی (وفات: ۶۰۱ق)، کتاب‌های خود را بر آن مزار وقف کرد۱۵۰. کتابخانه‌های دیگری در مقابر متبرک شیعه در نجف و کربلا و سامره هست.

در ایران مهم‌ترین کتابخانه از این دست، کتابخان آستان قدس رضوی است. قرآن‌هایی در آنجا هست که از قرن ۴ق (از جمله قرآن وقف شده به سال ۳۶۳ق) به بعد وقف شده است۱۵۱. قراین گویاست که آن کتابخانه احتمالاً در قرن ۹ق مورد استفاد عموم بوده، اما با وقایع متوالی که ناشی از هجوم ازبک‌ها در قرون ۱۰ و ۱۱ق به شهر مشهد بود خدمات کتابداری متوقف می‌شود. آنچه مسلم است از سال ۱۱۵۰ق کتابخانه دارای تالار مطالعه بوده و مراجعانی داشته است۱۵۲. کتابخان حضرت معصومه(س) در قم و کتابخانه احمد بن موسی معروف به شاهچراغ در شیراز و حضرت عبدالعظیم در ری از همین سنخ کتابخانه‌ها است۱۵۳.

بر سر گور بعضی از پادشاهان و وزیران هم کتابخانه می‌ساختند. به‌طور مثال دربار مزار سلطان محمود غزنوی نوشته‌اند که چون در حوادث سال‌های ۷۲۳-۷۲۴ق (دور امیرحسن بن چوپان نویان) هجومی به غزنین وارد شد مجاورانی را که آنجا سکونت کرده بودند به اسیری بردند و «گورخان او را درهم شکسته اوراق مصاحف و کتب در زیر دست و پا آوردند»۱۵۴. رشیدالدین فضل‌اللّه همدانی هم در وقف‌نام خود جای استقرار دو مخزن کتابخان خود را در دو طرف گنبدی قرار داده بود که جسد او را می‌بایست زیر آن گنبد دفن کنند۱۵۵.

۷. پادشاهان و ملوک

تعداد قابل توجهی از پادشاهان و ملوکی که در قلمرو زبان فارسی حکومت کرده‌اند علاقمند به گردآوری کتاب و ایجاد کتابخانه بودند. در سلسل آل بویه عمادالدوله (۳۲۲-۳۳۸ق) و عضدالدوله (۳۳۸-۳۷۲ق) و حبشی بن معزالدوله (۳۵۶-۳۶۷ق) و بهاءالدوله (۳۸۸-۴۰۳ق) کتابخانه داشتند۱۵۶. کتابخانه‌های عمادالدوله و عضدالدوله در شیراز بود. کتابخان عضدالدوله دستگاهی مفصل و منظم بود۱۵۷. کتابخان حبشی ابن‌معزالدوله که در بصره بود مآلاً به دست برادرش بختیار افتاد، پانزده هزار کتاب داشت۱۵۸. کتابخان بهاءالدوله در شیراز مستقر بود۱۵۹.

در سلسل سامانیان کتابخانه‌ای که نوح بن منصور (۳۱۷-۳۶۶ق) ایجاد کرده بود به مناسبت آنکه ابن‌سینا به آنجا راه یافته و وصف آنرا در سرگذشت خود نوشته است شهرت عالمگیر یافت. سخن ابن‌سینا در آن باره به بسیاری از کتاب‌ها انتقال یافته است. می‌دانیم که چون آن کتابخانه آتش گرفت عده‌ای نسبت این عمل را به ابن‌سینا داده‌اند۱۶۰.

در سلسل خوارزمشاهی، ابوالحسن علی بیهقی خزان کتب مأمون بن محمد خوارزمشاه (۳۸۵-۳۸۷ق) را در تتمه صوان‌الحکمه ذکر کرده و گفته است ابوسهل مسیحی کتابی در تعبیر برای خزان آن پادشاه تألیف کرد۱۶۱.

در سلسل غزنویان از کتابخان سلطان محمود (۳۸۹-۴۲۱ق) و کتابخان سلطان مسعود سوم (۴۹۲-۵۰۸ق)، که مسعود سعد سلمان (وفات: ۵۱۵ق) چندی کتابدار آنجا بود، در متون یاد شده است. این دو کتابخانه در غزنین و لاهور بوده است. ناگفته نماند که سلطان محمود در لشکرکشی‌های خود به ری، دیلمان و شهرهای دیگر که شیعه‌نشین بود کتابخانه‌هایی را که متعلق به مساجد و مدارس آن گروه بود طعم آتش ساخت. دربار کتابخان سلطان محمود مؤلف بحرالفواید می‌نویسد: «همچنین سلطان غازی محمود سبکتگین گفت همه مرادهای جهان در جهان یافتم مگر یک آرزو: دفترها خواندن و خبرهای گذشتگان دانستن. پس بفرمود تا در شهر غزنین کتبخانه ساختند. چون شب درآمدی علما را جمع کردی تا می‌خواندندی». می‌دانیم که عنصری سه منظوم خود را به رسم خزان یمین‌الدوله سروده و به نام او معنون کرده بود۱۶۲. در همین اوقات رستم بن علی بن شهریار از سلسل آل باوند کتابخانه‌ای در طبرستان (آمل) ایجاد کرده بود۱۶۳.

در سلسل سلجوقی سلطان سنجر کتابخانه‌ای داشت و نسبت به دانشمندان بذل توجه می‌کرد. عمر بن سهلان ساوجی (سد ۶ق) الرسالهالسنجریه فی‌الکائنات العنصریه را به نام او تألیف کرد و در خطب آن نوشت: «و بهترین تحفه‌ای که به اهل علم لایق بود کتاب است و خزان کتاب پادشاه عالم از کتاب‌هایی که تصانیف دیگران است خود معمور است و… خواست که کتابی سازد خدمت خزان کتب خاص را که جامع بود … »۱۶۴. همچنین در درهالاخبار و لمعه‌الانوار ذیل احوال حکیم کوشک آمده است که سنجر «به او اعتقاد داشت و اکثر کتب او در خزان سلطان بودی»۱۶۵.

در سلسل سلجوقیان کرمان از دو کتابخانه یاد شده است: یکی کتابخان مدرس قطبیه که ممکن است تأسیس اتابک قطب‌الدین محمد (اتالیق در دربار ارسلان شاه ۴۹۵-۵۳۷ق) بوده باشد۱۶۶، دیگر دارالکتبی که ملک محمد بن ارسلان شاه (۵۳۷-۵۵۱ق)، چنان‌که دیدیم، بر در مسجد تورانشاهی بنا کرد و پنج هزار نسخه کتاب داشت۱۶۷.

در سلسل اتابکان یزد، چند تن مدرسه‌هایی در آن شهر بنا کرده و کتاب‌هایی هم در آنها گردآوری کرده بودند. از جمله علاءالدوله گرشاسپ در حدود سال ۵۲۳ق در بنایی که برای مسجد جمعه ساخت قسمتی را به کتبخانه مخصوص گردانید۱۶۸. خود او هم کتابخانه‌ای داشته که از بقایای آن یک نسخ کتاب النجاه ابن‌سینا موجود است و بر صفح اولش نوشته است «خزانه الملک الاجل السید المؤید المظفر المنصور شمس‌الملوک عضدالدین علاءالدوله… ابوکالیجار کرشاسب بن علی بن فرامرز … »۱۶۹.

در سلسل ایلخانان مغول غازان خان (۶۹۴-۷۰۳ق) کتابخانه‌ای بنیاد گذارد و تولیت آنرا به خواجه رشیدالدین فضل‌اللّه داد. البته اطلاعی مهم دربار آن در منابع نیست و فقط منحصر است به ذکری کوتاه که در جامع‌التواریخ (قسمت تاریخ مبارک غازانی) از آن شده است۱۷۰.

در سلسل آل مظفر ذکر کتابخان سرسلسل آنان، مبارزالدین محمد بن مظفر (۷۱۳-۷۵۹ق) در خطب کتاب هفت کشور آمده است. مؤلف ناشناخت آن کتاب نوشته که «طرح ربع مسکون» را در آن کتاب برای کتبخان پادشاه کشیده است۱۷۱.

در سلسل آل جلایر (۷۳۶-۸۲۷ق) سلطان احمد شیخ اویس ایلکانی (۷۸۴-۸۱۳ق) ممدوح حافظ کتابخانه‌ای داشت که نسخ عجایب‌المخلوقات مورخ ۷۹۰ق آن به شمار SP 332 در کتابخان ملی پاریس نگاهداری می‌شود۱۷۲. همچنین نسخ ترجم فارسی صورالکواکب به قلم نصیرالدین طوسی به سال ۸۰۵ق، که در ترکیه است، متعلق به کتابخان آن بوده است.

در سلسل تیموری چند تن از شاهزادگان، به‌ویژه از لحاظ داشتن نسخ مصور و مجلل، کتابخانه‌های بااهمیتی داشتند. بی‌گمان علاقمندی آنان موجب ترقی در نسخه‌نویسی شد. البته به نام شخص تیمور هم کتاب‌هایی تألیف شده است. به‌طور مثال کتاب درایه در توالد و تناسل تألیف اسماعیل بن شهاب‌الدین دمشقی برای کتابخان او تألیف شده است۱۷۳. فرزندش شاهرخ (۷۷۹-۸۵۰ق) دوستدار خط خوش و پشتیبان خوشنویسان بود و کتابخانه‌ای داشت که معروف بغدادی را در آن کتابخانه به کتابت واداشته بود۱۷۴. دربار علاقمندی او به کتاب نوشته‌اند که در سال ۸۴۳ق سلطان چقماق ایلچی به دربار فرستاد و پنج نسخه از کتاب‌هایی را که در کتابخان شاهرخ بود خواستار شد، اما شاهرخ دستور داد که آنها را به خط خوب کتابت کردند و به هدیه نزد چقماق بردند۱۷۵. کتاب‌های شاهرخ به مهر نام او ممهور می‌بوده.

همچنین همسر شاهرخ، گوهرشاد، در درون مسجد مشهور گوهرشاد نیز کتابخانه ساخته بود. هرات در دور شاهرخ دارای چندین مدرس بزرگ بود که کتابخانه داشتند.

در سلسل قراقویونلو (۷۸۰-۸۷۴ق) ذکر کتابخان جهانشاه بن قرایوسف (حکومت: ۸۴۱-۸۶۶ق) پسر بوداق خان (حکومت: ۸۶۶-۸۷۱ق) در متون آمده است. شکراللّه افندی مؤلف بهجهالتواریخ ذکر آنرا کرده و گفته است نسخ اوغوزنامه در کتابخان آن پادشاه بوده است۱۷۶. دربار کتابخان پیربوداق این اصطلاح را داریم که نسخ دیوان یوسف امیری که حسینی مشهدی به رسم خزان او نوشته است در کتابخان ایاصوفیا نگاهداری می‌شود۱۷۷.

در رسال عرض سپاه نوشت جلال‌الدین دوانی (۸۳۰-۹۰۸ق) که مربوط به عرض دیدن سپاه توسط سلطان خلیل پسر اوزون حسن (حکومت: ۸۵۷-۸۸۳ق) در محل بند امیر نزدیک شیراز است، پنجاه‌وهشت نفر از عمل کتبخان همایون هم شرکت کرده بودند.

در خاندان تیمور چند تن سردست کتاب‌دوستان زمان خود بوده‌اند. ذکر علاقمندی آنها در تهی نسخ مزین و اهمیت کتابخانه‌هایشان و همچنین گرامی داشتی که نسبت به اهل هنر مبذول می‌کرده‌اند در متون همان روزگار ضبط است. در اینجا از کتابخانه‌های دو پسر تیمور، عمر شیخ و شاهرخ، و فرزندان آنها باید یاد کرد.

عمر شیخ (وفات: ۷۹۶ق) در فارس فرمانروایی داشت. دو پسرش پیرمحمد جهانگیر (وفات: ۸۰۹ق) و اسکندر (وفات: ۸۱۷ق) کتابخانه داشتند و نسخه‌هایی مهم از کتابخان آنان به کتابخانه‌های امروز جهان منتقل شده است. کتابخان پیرمحمد در شیراز بود و از آن اسکندر در اصفهان. عبدالرزاق سمرقندی دربار خطاط مشهور موسوم به معروف بغدادی یاد کرده است که چون از خلق و خوی سلطان احمد جلایر دلگیر شد به اصفهان آمد و در کتابخان اسکندر به کتابت مشغول شد و قرار شد روزی پانصد بیت کتابت کند۱۷۸.

یکی از نوادگان عمر شیخ موسوم به سلطان حسین فرزند بایقرا (۸۷۸-۹۱۲ق)، که در هرات حکومت می‌کرد، دارای یکی از مهم‌ترین کتابخانه‌های زمان خود بود. در آن کتابخانه به تناوب چندین نفر خدمت می‌کردند. عمد این اشخاص کارشان نوشتن نسخه‌های مذهب و مزین به خطوط خوش و ساختن جلدهای ممتاز بود. از خوشنویسان مشهور سلطانعلی مشهدی و ده نفر دیگر در این کتابخانه کار می‌کردند. زمانی هم کمال‌الدین بهزاد نقاش نامور (سد ۱۰ق) منصب کتابداری آنجا را داشت۱۷۹. خواندمیر فصلی از کتاب خلاصهالاخبار خود را به ذکر احوال هنرمندانی اختصاص داده است که در دوران حکمرانی سلطان حسین در هرات به تدریس و نسخه‌پردازی کتاب مشغول بودند۱۸۰. به‌طور نمونه یکی از نسخه‌های کتابخان سلطان حسین بایقرا ترجم صدکلمه‌ای بوده است که به رسم خزان او نوشته شده و اینک به شمار ۳۷۰۸ در موز ایران باستان نگاهداری می‌شود۱۸۱.

از احفاد شاهرخ (وفات: ۸۵۰ق) الغ‌بیک (وفات: ۸۵۳ق) در سمرقند و بایسنقر (۸۰۲-۸۳۷ق) در هرات کتابخانه‌های معتبری ایجاد کردند. کتابخان الغ‌بیک وابسته به دستگاه علمی یعنی رصدخان او بود و دانشمندان متعددی در آنجا حضور داشتند۱۸۲. نمونه‌ای از کتاب‌های آن کتابخانه ترجم صورالکواکب عبدالرحمان صوفی به ترجم نصیرالدین طوسی است (خط نسخه را هم منسوب به طوسی می‌دانند).

در کتابخان بایسنقر عده‌ای از خوشنویسان و تذهیب‌کاران و نقاشان و مجلدان کار می‌کردند و ظاهراً گزارش کار آنان به‌طور منظم ضمن عرضه داشتی به اطلاع او رسانیده می‌شد۱۸۳. در مراجع آن عصر آمده است که چهل کاتب خوشنویس در آن کتابخانه بوده‌اند و مولانا جعفر تبریزی سرآمد آنان بود۱۸۴. پس از وفات بایسنقر جمعی از شعرا مرثیه‌هایی دربار او گفته‌اند که در جنگی به خط جعفر تبریزی کتابت و تذهیب شده. از جمله شاعری گفته است:

دی در کتابخانه شدم دیدم اندر او

جمعی به گریه، جمله گره بر جبین زده

اهل کتابخانــه همه، جامه‌ها سیــاه

انداختـه دوات و قلم بــر زمین زده۱۸۵

پسر الغ‌بیک، ابراهیم سلطان (وفات: ۸۶۳ق) هم کتابخانه داشت. نمونه‌ای از کتاب‌های آن تاریخ گزیده مورخ ۸۲۲ق متعلق به کتابخان دولتی مونیخ است۱۸۶.

در سلسل صفویه نگاهداری کتابخانه و نسخه‌پردازی‌های مزین به دست خوشنویسان و نقاشان زبردست، میان سلاطین و شاهزادگان مرسوم بود. شاه اسماعیل (۸۹۲-۹۳۰ق) کمال‌الدین بهزاد را از هرات به تبریز برد و «منصب استیفاء و کلانتری مردم کتابخان همایون» را در ۹۲۸ق به موجب نشان به او واگذار کرد۱۸۷.

در دور شاه تهماسپ کتابت نسخ ممتاز شاهنام طهماسبی که به نام هوتن مشهور و به‌طور عکسی چاپ شده است نمونه‌ای از ادام سنتی است که در عصر تیموری آغاز شده بود. در کتابخان این پادشاه خوشنویس نامور شاه محمود نیشابوری کتابت می‌کرد۱۸۸. شاه تهماسپ که از ۹۳۰ق به سلطنت رسید کتابخانه‌اش ابتدا در تبریز بود و چون پایتخت را به قزوین برد طبعاً کتابخانه را به آنجا منتقل کرد. قاضی احمد قمی در گلستان هنر پاره‌ای اطلاعات مفید دربار آن کتابخانه داده است. از جمله گفته است شاه محمود نیشابوری خمس نظامی را به خط غبار در آنجا نوشت۱۸۹. دیگر گفته است که مولانا علی مصور در آن کتابخانه نشو و نما گرفت۱۹۰. دیگر از مولانا نظری قمی نقاش یاد می‌کند که پس از چندی کلیددار کتابخان عامره شد۱۹۱. همچنین گفته است شاه تهماسپ مولانا قدیمی را برای آن در کتابخانه نگاه داشت که در شبیه کشیدن چهره‌ها مهارت داشت۱۹۲.

از فرزندان شاه اسماعیل سام میرزا و بهرام میرزا کتاب‌دوست بودند و کتابخانه داشتند. سام میرزا که مؤلف تذکر سامی است کتابش گویای مدارج هنرشناسی اوست. از کتابخان برادرش ابوالفتح بهرام میرزا در گلستان هنر یاد و گفته شده است مولانا نظام بخارایی کاتب خطوط سته در کتابخان آن شاهزاده کار می‌کرد۱۹۳. همچنین رستمعلی خواهرزاد بهزاد نخست از کارگزاران این کتابخانه بوده است۱۹۴.

دربار کتابخان ابراهیم میرزا، پسر بهرام میرزا، مؤلف عالم آرای عباسی نوشته است: «کتابخان عالی به هم رسانیده از خطوط استادان و خوشنویسان، تقدم و تصویر مصوران عدیم‌المثل زرین‌قلم و سایر تحف در سرکار او بسیار بود»۱۹۵. مؤلف گلستان هنر گفته است «هیچ‌کس از پادشاهان و شاهزادگان عالمیان کتابخان رنگین بهتر از آن شاهزاد باتمکین نداشتند… و قریب به سه چهار هزار جلد کتاب از هرچه خواستی در کتابخان عالی نواب میرزایی حاضر بود … » در جای دیگر نوشته است: «نیمی از آثار مولانا میر علی هروی در کتابخان او بوده است»۱۹۶. تعداد نسخه‌های کتابخان او را مهدی بیانی چهار هزار نسخه نوشته است۱۹۷. مالک دیلمی خوشنویس به دستور شاه تهماسپ در این کتابخانه کتابت می‌کرد۱۹۸. از کسان دیگری که در این کتابخانه بودند نام رستمعلی خواهرزاد بهزاد را آورده‌اند که هفت سال در آن کتابخانه کار می‌کرد. همچنین محبعلی پسر رستمعلی هشت سال به‌عنوان کتابدار در آنجا بود۱۹۹. دیگری عیشی بود و بالأخره مولانا عبدالعلی شیرازی مذهب و سرلوح‌ساز که مدت بیست سال در آن کتابخانه خدمت کرده است۲۰۰. این کتابخانه در مشهد بود۲۰۱.

سلاطین دیگر صفوی هم کتابخانه داشتند. شاه عباس تعداد زیادی کتاب از کتابخان خود به کتابخانه‌های سرکار فیض آثار (مشهد) و حضرت معصومه (قم) و بُقع شیخ صفی وقف کرد.

نسخه‌ای از جامع‌الرواه اردبیلی در کتابخان صدر در بغداد هست که متعلق به کتابخان شاه سلیمان بوده است۲۰۲.

وصف خوبی از اهمیت نسخه‌های نفیس کتابخان شاه سلطان حسین را محمدهاشم رستم‌الحکما در رستم‌التواریخ نوشته است۲۰۳. او کتاب‌هایی به کتابخانه مدرس چهارباغ اصفهان معروف به مادر شاه در ۱۱۲۰ق وقف کرد و بر هریک از آن نسخ وقف‌نامه‌ای مبسوط نویسانید.

بر طبق کتاب تذکرهالملوک (تألیف شده میان ۱۱۳۷ تا ۱۱۴۳ق) در کتابخان دستگاه سلطنتی یک نفر سمت مشرف داشته است و میزان رسوم او مطابق بوده است با رسوم مشرف آبدارخانه، یعنی یکصد و سی و سه دینار و دو دانگ دریافت می‌کرد۲۰۴. دیگر از صاحب‌جمع کتابخانه نام رفته و او پنجاه تومان مواجب داشته است۲۰۵. باوجود این رافائل دومانس در کتاب خود نوشته است: «در تشکیلات دربار هیچ نظمی نیست و به‌همین مناسبت کتاب‌های شاه درجایی‌که کتابخانه نام دارد بدون نظم و ترتیب درون صندوق‌ها (یخدان‌ها) ریخته شده‌اند و در هیچ قفسه‌ای بر حسب هیچ نظمی جای ندارند، برخلاف آنچه در دیار ما رسم است. در نتیجه اشخاص علاقمند یا کنجکاو نمی‌توانند به آسانی کتاب مورد نظر خود را پیدا کنند»۲۰۶.

در سلسله‌های پادشاهی شیبانیان (۹۰۵-۱۰۰۷ق) و ملوکی که در خانات ماوراءالنهر حکومت می‌کردند رسم کتابخانه داشتن کم و بیش بود. در بخارا عبدالعزیز بهادر خان بن عبیداللّه خان (۹۴۷-۹۵۷ق) کتابخانه‌ای داشت که مشهور شده بود. قاضی احمد قمی به مناسبت آنکه میرعلی مدتی در آن کتابخانه کاتب بود۲۰۷ آنرا یاد کرده است. در مذکر احباب آمده است «کتابخانه‌ای داشت که معلوم نیست که در ربع مسکون در آن وقت مثل آن بوده باشد و ملک‌الکتابش امیرحسینی بود که کتابت نستعلیق را بی‌بدل می‌نمود … و کتابدارش فضایل‌مآبی مولانا سلطان میرک منشی بود … »۲۰۸.

صد سال پس از او عبدالعزیز خان بن ندر خان (۱۰۵۷-۱۰۹۱ق) در بخارا کتابخانه‌ای بنیاد گذارد که دارای کارگاه استنساخ کتاب و تذهیب و تصویر بود. بعضی از نسخه‌های ساخته شده در آن دستگاه اکنون موجود است. ایوپورتر دوازده نسخ آنرا شناسایی کرده است. ذکر کتابخان عبدالعزیز خان در کتاب خلاصهالسیر تألیف محمد معصوم بن خواجگی اصفهانی در پایان اخبار سال ۱۰۴۳ق آمده است۲۰۹.

در عهد نادر شاه (۱۱۴۸-۱۱۶۰ق) کتابخانه یکی از اجزاء کارخانجات مخصوص وزیر اعظم بود به مانند دفترخانه.

در سلسل قاجاریه، از زمان پادشاهی فتحعلی شاه (۱۲۱۲-۱۲۵۰ق) فکر تأسیس کتابخانه و جمع‌آوری بقایای کتاب‌هایی که از روزگار نادر شاه باقی مانده بود در باغ گلستان واقع در ارگ تهران قوت گرفت. یادداشت‌ها و سجع مهرهای میرزا شفیع

صدراعظم (وفات: ۱۲۳۴ق) و میرزا عبدالوهاب نشاط (وفات: ۱۲۴۴ق) بر پشت بعضی از نسخه‌های آن کتابخانه دلالت دارد بر اهمیتی که برای تجدید حیات کتابخانه قائل بودند و اینکه هر دو در ترتیب کتابخانه مسئولیت داشته‌اند۲۱۰. مع‌هذا حاج میرزا آقاسی (وفات: ۱۲۶۵ق) که در دور محمد شاه (۱۲۵۰-۱۲۶۴ق) صدراعظم بود شاهنام کتابت میرعماد را که دارای هفتاد مجلس تصویر بود بخشیده است۲۱۱.

ناصرالدین شاه که شخصاً نسبت به مسائل فرهنگی دلبستگی داشت کتابخانه را خود زیر نظر داشت و دَرِ آنرا به مهر خود قفل می‌کرد. گاه به گاه اجازه می‌داد محمدحسن خان اعتمادالسلطنه (وفات: ۱۳۱۳ق) به درون کتابخان اندرون برود و کتاب‌ها را تنظیم کند و در جای خود بگذارد۲۱۲. در عصر ناصرالدین شاه دو کتابخانه بود: یکی در اندرون و یکی دربار.

عده‌ای از شاهزادگان قاجاری مخصوصاً بعضی از پسران فتحعلی شاه کتابخانه داشتند. از جمله محمدعلی دولتشاه (۱۲۰۳-۱۲۳۷ق) در کرمانشاه، محمدولی (۱۲۰۳-۱۲۸۱ق)، محمدتقی حسام‌السلطنه (۱۲۰۶-۱۲۷۸ق)، محمود (۱۲۱۴-۱۲۴۰ق)، سلطان محمد سیف‌الدوله (وفات: ۱۲۸۸ق)، بهمن بهاءالدوله (وفات: ۱۲۵۲ق)، علیقلی اعتضادالسلطنه (۱۲۳۴-۱۲۹۸ق) فاضل و کتاب‌دوست بودند. همچنین در میان فرزندان عباس میرزا سه تن به نام‌های خانلر احتشام‌السلطنه (وفات: ۱۲۷۸ق)، بهمن (۱۲۲۵-۱۳۰۱ق) و فرهاد معتمدالدوله (۱۲۲۳-۱۳۰۵ق) کتابخانه‌های قابل توجه داشتند. دو فرزند معتمدالدوله به نام‌های اویس (۱۲۵۵-۱۳۱۰ق) و عبدالعلی (۱۲۹۰-۱۳۳۸ق) که بعدها لقب پدر را دریافت کردند هم کتابخانه داشتند. کتابخانه‌های عبدالصمد عزالدوله (۱۲۶۱-۱۳۴۸ق) و محمدتقی رکن‌الدوله (۱۲۶۲-۱۳۱۸ق) فرزندان محمد شاه هم در زمان خود شهرت داشت. یکی از کتابخانه‌های معروف از آن علی خان ظهیرالدوله داماد ناصرالدین شاه بود. این کتابخانه در قضی بمباران مجلس (۱۳۲۶ق) به غارت رفت. از شاهزاده‌های فاضل دیگر محمدطاهر میرزا (مترجم معروف) و علی‌بخش میرزا و نادر میرزا و مسعود میرزا ظل‌السلطان، عمادالدوله فرزند دولتشاه، سلطانمراد حسام‌السلطنه و تهماسپ مؤیدالدوله کتابخانه‌های قابل ذکر داشته‌اند. از این کتابخانه‌ها نسخه‌هایی در کتابخانه‌های مختلف ایران و خارج موجود است و آثار مهر و یادداشت آنان بر پشت آنها دیده می‌شود.

۸. رجال دولتی و اعیان مملکتی

بعضی از کتابخانه‌های این قبیل افراد در زمر کتابخانه‌های معتبر عصر خود بود. وزرای مهم چون صاحب بن عباد، نظام‌الملک، نصیرالدین طوسی و رشیدالدین فضل‌اللّه کتابخانه‌های خود را وقف بر تأسیساتی کردند که خود برای تدریس و تحقیق به وجود آورده بودند. به طور نمونه نام چند کتابخانه ذکر می‌شود:

ـ کتابخان ابن‌عمید (۳۳۷-۳۶۶ق) وزیر رکن‌الدول دیلمی در ری که ابوعلی مسکویه سمت کتابداری آنرا داشت.

ـ کتابخان امیر نصرت‌الدوله عزالملک که ابن‌سینا (وفات: ۴۲۸ق) رسال قولنج را به رسم خزان او تألیف کرد۲۱۳.

ـ کتابخان عزیز فقاعی، شرابدار ملکشاه سلجوقی (وفات: ۴۸۵ق) در مرو.

ـ کتابخان ابوالقاسم علی بن حسین وزیر اتابکان آذربایجان. او کتابخانه و بیت الادویه در کاشان ایجاد کرد۲۱۴.

ـ کتابخان ربیب‌الدین ابوالقاسم هارون وزیر معروف به دندان (۶۰۷-۶۲۲ق). در مرزبان‌نامه که به نام او تألیف شده است تفصیلی راجع به همان کتابخانه آمده است۲۱۵. یکی از نسخه‌های متعلق به آن کتابخانه ترجم تفسیر طبری است۲۱۶.

ـ کتابخان امیر حاجب حسام‌الدین کوتوال که نسخ الاغراض‌الطبیه تألیف اسماعیل جرجانی در ۶۵۳ق برای آنجا کتابت شده است۲۱۷.

ـ کتابخان ابن‌علقمی وزیر عباسیان (وفات: ۶۵۶ق) که گفته‌اند ده هزار جلد کتاب نفیس داشت۲۱۸.

ـ کتابخان جلال‌الدین زنگی شاه بن بدرالدین حسن دامغانی وزیر که هندوشاه در سال ۷۲۴ق تجارب‌السلف را برای کتابخان او ترجمه و تألیف کرد۲۱۹.

ـ کتابخان علاءالدین محمد وزیر که نسخ سیره رسول‌اللّه ترجم فارسی رفیع‌الدین اسحاق همدانی، قاضی ابرقوه، (۵۸۲-۶۲۳ق) در ۷۷۶ق برای آن کتابخانه کتابت شد. این نسخه بعدها جزو کتبخان بایسنقر میرزا شد و دارای مهر کتابخان اوست۲۲۰.

ـ کتابخان سید غیاث‌الدین علی یزدی (مقتول: ۷۴۶ق) وزیر شیخ ابواسحاق در مدرس غیاثی یزد.

ـ کتابخان نظام‌الدین امیر علیشیر نوایی (۸۴۴-۹۰۶ق) وزیر که در آن بیست و هفت تن از خوشنویسان و نقاشان به کتابت مشغول بودند۲۲۱.

ـ کتابخان صفی‌قلی خان، بیگلربیگی چخور سعد، که محمدباقر نقاش به حکم او به خدمت در کتابخانه گمارده می‌شود۲۲۲.

ـ کتابخان رحمانقلی سلطان بن رستم محمد خان که نسخ دیوان بدر چاچی کتابخان ملی ملک به شمار ۵۶۱۳ در سال ۱۰۸۸ متعلق به آن کتابخانه بوده است.

ـ کتابخان حسین خان شاملو والی خراسان. دیوان امیر علیشیر نوایی مورخ ۱۰۱۴ق به خط حسین شهابی در آن کتابخانه کتابت شده است۲۲۳.

ـ کتابخان شاهوردی خان، بیگلربیگی لرستان، که نسخ نفحهالروح و تحفهالفتوح در قرن ۱۱ق در آنجا عرض دیده شده است۲۲۴.

ـ کتابخان امان‌اللّه اردلان والی کردستان (وفات: ۱۲۴۰ق) در سنندج نسخه‌هایی از این کتابخانه اکنون در کتابخانه‌های مرکزی دانشگاه تهران، ملی ملک (تهران) و ملی فرانسه (پاریس) موجود است۲۲۵.

ـ میرزا محمدحسین هزاوه‌ای فراهانی از وزرای خاندان زندیه (وفات: ۱۲۱۲ق) که سرهارفورد جونز تفصیلی دربار نفایس آن نوشته است. وزیر مذکور از جونز خواسته بود کتابخانه‌اش را به هندوستان ببرد در آنجا به فروش برساند. اما از ترس آقامحمد خان قاجار از نظر خود انصراف داد۲۲۶.

داشتن این‌گونه کتابخانه‌ها در غالب ولایات نزد حکام و خوانین و بزرگان مرسوم بود و نشانه‌هایی از آنها به وفور در فهرست‌ها دیده می‌شود. مخصوصاً در دور ناصری (۱۲۶۴-۱۳۱۳ق) بسیاری از رجال کتابخانه‌های معتبر داشته‌اند: میرزا آقاخان نوری اعتمادالدوله، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، دوستعلی معیرالممالک، حسینقلی صدرالسلطن نوری، علی‌اصغر امین‌السلطان، علیقلی مخبرالدوله، فتحعلی صاحب‌دیوان شیرازی، محمدباقر مشیرالملک (اصفهان)، بصیرالملک (شیراز)، محمدباقر عمادالملک (طبس)، امیرحسین شجاع‌الدوله ایلخانی (قوچان)، یارمحمد سهام‌الدوله (بجنورد).

۹. شاعران و دانشمندان

در طبق اهل علم و شاعران و دانشمندان مخصوصاً طبیبان و منجمان کتابخانه داشتن امری عادی بود. بعضی از آنها کتابخان معروفی داشتند و در مآخذ ذکری از کتابخان آنها شده است. این گروه از کتابخانه‌ها را در شش دسته می‌توان برشمرد و برای هرکدام چند نام ذکر کرد.

۱. کتابخانه‌های فقها و علمای دینی

ابن‌طاووس (وفات: ۶۶۴ق).

فیض کاشانی (وفات: ۱۰۹۱ق).

محمدباقر مجلسی (وفات: ۱۱۱۰ق).

سید نعمت‌اللّه جزایری (وفات: ۱۱۱۲ق).

محمدباقر شفتی (وفات: ۱۲۶۰ق).

۲. کتابخانه‌های دانشمندان علوم و طبیبان

ابن‌سینا (وفات: ۴۲۸ق).

ابوحاتم مظفر اسفزاری (وفات: ۵۱۵ق).

حسن بن علی قطان مروزی (وفات: ۵۳۸ق).

عمر بن سهلان ساوجی (وفات: ۵۶۵ق).

۳. شاعران و ادیبان

رشیدالدین عمر وطواط (وفات: ۵۷۳ق).

فخرالدین اوحد مستوفی سبزواری (وفات: ۸۶۸ق).

عبدالرحمان جامی (وفات: ۸۹۸ق).

حزین لاهیجی (وفات: ۱۱۸۰ق) که پنج هزار جلد کتاب از پدرش به او رسید و خود بر آن افزود۲۲۷، اما در سال ۱۱۳۵ق در واقع اصفهان دو هزار نسخه را متفرق می‌کند و بقیه به غارت رفت.

۴. صوفیان و عارفان

پیش از این دیدیم که غالب صوفی مشهور در خانقاه‌های خود کتابخانه‌ای داشته‌اند. آنها عموماً پس از وفات در همان خانقاه دفن می‌شدند و کتابخانه‌هاشان تا چندی بر جای می‌ماند. فهرست تعدادی از کتاب‌هایی که صدرالدین قونیوی (وفات: ۶۷۳ق) در اختیار داشت، به خط خود او در مجموعه‌ای باقی است.

۵. قاضیان و واعظان

ـ کتابخان امام مفتی‌المشرقین محمد منصور سرخسی واعظ در سرخس. سنایی غزنوی (وفات: ۵۳۵ق) قطعه‌ای دربار آن دارد. این واعظ مجموعه‌ای مرکب از خانقاه، مدرسه، کتابخانه و داروخانه تأسیس کرده بود۲۲۸.

ـ کتابخان قاضی ضیاءالدین که سوزنی سمرقندی (وفات: ۵۶۹ق) قطعه‌ای دربار آن دارد و گفته است همان‌طورکه برای چشم نزدن بوستان‌های با رونق دیگ سیاه شکسته در آنها می‌گذارند، دیوان مرا به جای دیگ سیاه در کتابخان قاضی بگذارند. آن کتابخانه ظاهراً در سمرقند بوده است۲۲۹.

ـ خزان قاضی ناصرالدین نصراللّه بن قاضی قطب‌الدین احمد قزوینی که مجدالدین ابراهیم ایگی کتاب معراج‌الاصول را در ۸۸۸ق برای آن کتابخانه تألیف کرد۲۳۰.

۶. نقبا و سادات

ـ کتبخان نقیب‌النقبای ری که ظهیرالدین ابوالحسن علی بیهقی (وفات: ۵۶۵ق) دیده بود و در تتم صوان‌الحکمه آنرا ذکر کرده است۲۳۱.

ـ خزان کتب عزالدین یحیی بن شرف‌الدین (شاید قمی) که رکن‌الدین دعویدار داعی (وفات: در اوایل سد ۷ق) قطعه‌ای عربی در وصف آن گفته است، از باب اینکه از آن کتابخانه استفاده کرده بود۲۳۲.

ـ خزانه نقیب شاه اسداللّه حسینی که نسخ منتهی‌المطلب به سال ۹۸۱ق در قزوین برای آنجا کتابت شده است۲۳۳.

ـ کتابخان آقا سید ابوطالب خاتم از روضه‌خوان‌های مشهور دور ناصرالدین شاه که بنا به گفت معیرالممالک چند هزار کتاب خطی و کمیاب در آن کتابخانه بود.

۱۰. خاندان‌ها

در تاریخ کتابخانه‌های ایران اشاره به خاندان‌هایی که کتابخان آنها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد و افرادی چند از آن کتابخانه‌ها سهم می‌بردند، ضرورت دارد مانند خاندان نوبختی (اواخر قرن ۲ تا آخر قرن ۴ق)، خاندان بلعمیان که ابوالفضل (وفات: ۳۲۹ق) و ابوعلی (وفات: ۳۸۳ق) از افراد مشهور آنانند، خجندیان در اصفهان (قرن ۶ق) و خاندان مشعشعیان خوزستان (۸۴۵-۹۱۴ق). در بعضی از خاندان‌های مربوط به طبقات علمای دینی گاه کتابخانه‌ها دوام داشته است مثلاً در خانواده‌های خوانساری و روضاتی در اصفهان۲۳۴، شوشتری و جزایری و دزفولی در خوزستان.

۱۱. محل کتابخانه و ساختمان آن

کتابخانه‌ها در چند گونه جای استقرار می‌یافتند: خانه‌های شخصی، مساجد، مدرسه‌ها، خانقاه‌ها و رباط‌ها، ساختمان‌های اختصاصی برای کتابخانه، ارگ‌های سلطنتی و قلعه‌ها.

در مورد مساجد و مدرسه‌ها و ساختمان‌هایی که خاص کتابخانه ایجاد می‌شد، در بخش پیش یادآوری‌های لازم شده است. اما در مورد قلعه‌ها باید متذکر شد که یکی از مهم‌ترین کتابخانه‌ها در ایران کتابخانه‌ای بود که در قلع الموت استقرار داشت و در آن مخصوصاً کتاب‌های مورد علاق اسماعیلیان نگاهداری می‌شد. تا اینکه در عهد هولاگو قلعه به تصرف درآمد و کتابخانه سرنوشتی دیگر گرفت (سال ۶۴۵ق). عطاملک جوینی اشارتی به آن کتابخانه دارد و نوشته است: «و به وقتی که در پای لمسر بودم بر هوس مطالع کتابخانه که صیت آن در اقطار شایع بود عرضه داشتم که نفایس کتب الموت را تضییع نتوان کرد. پادشاه آن سخن را پسندیده فرمود و اشارت راند تا به مطالع آن رفتم و آنچه یافتم از مصاحف و نفایس کتب… بیرون آوردم… و باقی آنچه تعلق به ضلالت و غوابت ایشان داشت که نه به منقول مستند بود و نه به معقول معتمد بسوختم … »۲۳۵. آن قسمتی که سوزانیده شده طبعاً کتبی بوده است که به مذهب اسماعیلی تعلق داشت. احتمال‌هایی عنوان شده است که خواجه نصیر برخی از کتاب‌ها را به رصدخان مراغه منتقل کرده است۲۳۶.

از دیگر کتابخانه‌هایی که در قلعه بود، می‌توان کتابخان قلع بیغرد (نزدیکی شروان قفقاز) را نام برد که در ۲۷ ربیع‌الثانی ۹۴۰ شاه تهماسپ آن قلعه را فتح کرد. قاضی احمد قمی در خلاصهالتواریخ دربار آن می‌نویسد: «از قسیم آن مخزونات یکی کتابخانه‌ها بود که چندین سال از جمیع اقطار و امصار به آن دیار برده جمع شده بود. آنها را از قلعه پایین آورده در دولتخان مبارکه بسان پشته پشته خرمن‌ها زده بود اکثر آنها به خط استادان، نمای مزین به تذهیب و تصویر استادان بی‌نظیر … »۲۳۷. در آن وقت شاهرخ بن سلطان فرخ از امرای محلی حاکم آن نواحی بود.

کتابخانه‌ها در دوران قدیم از جاهایی بود که در آنها کتابت می‌کردند و بدین مناسبت می‌بایست نورگیر و روشن باشد. مجنون رفیقی در سوادالخط خود ذیل عنوان کتابخانه نوشته است «بدان که خان کتابت از چهار طرف درها گشاده باید و کاغذ لیق نهاده و صباح در پیش در شرقی نشیند و نیم روز در جانب جنوبی و آخر روز در طرف غربی»۲۳۸.

۱۲. جای نگهداری کتاب

کتاب‌ها در رف و طاقچه و دولابی گذاشته می‌شد. بنا به نوشت احسن‌التقاسیم گنجه‌هایی در دیوارهای ساختمان کتابخان عضدالدوله تعبیه شده بود. جز این کتاب‌ها را در صندوق و یخدان می‌گذاشتند. در این‌باره ابن‌سینا نوشته است: «شاه بخارا در این هنگام نوح بن منصور بود. سپس روزی از او دستوری خواستم که به کتابخانه‌شان بروم و آنچه از کتاب‌های پزشکی در آنجا هست بخوانم و مطالعه کنم. پس مرا دستوری داد و به سرایی اندر شدم که خانه‌ها و اتاق‌های بسیار داشت و در هر خانه‌ای صندوق‌های کتاب بود که روی هم انباشته بودند. در یک خانه کتاب‌های تازی، شعر، در دیگری فقه و بدین‌گونه در هر خانه‌ای کتاب‌های دانشی»۲۳۹.

در ۱۳۴۳ش از میان پوشش گنبد آستان قدس رضوی مقداری کتب خطی قدیمی به دست آمد. در میان آنها جزئی از قرآن بود که در ۶۱۱ق بر جامع منیع سعی نیشابور وقف شده بود و از آن نوشته معلوم می‌شود که پس از غارت نیشابور کتاب وقفی مذکور را، که از آن جامع خارج شده بود، کتابخان مشهد داده‌اند. این قرآن وقف‌نامه‌ای دارد که در آن لفظ صندوق به کار رفته است، به این عبارت:

«وقف هذا الجزء مع سائر اجزائه الی تمام الثلثین مع صندوقه، العبد کافی‌الدوله والدین خالصه‌الوزراء عمر بن ابی‌بکر التائب».

مورد دیگر از استعمال لفظ صندوق در جهانگشای جوینی است دربار غارت و تخریب بخارا، بدین نص: «بفرمود (یعنی چنگیز) که صحرا از علف خالی است. اسبان را شکم پر کنند. انبارها که در شهر بود گشاده کردند و غله می‌کشیدند و صنادیق مصاحف به میان صحن مسجد می‌آوردند و مصاحف را در دست و پای می‌انداخت و صندوق‌ها را آخور اسبان می‌ساخت»۲۴۰.

ابیوردی (سد ۹ق) در منظوم انیس‌العاشقین گفته است:

زنهار مکن تکیه به صندوق کتاب سودی نکند کتاب بر پشت حمار۲۴۱

برای پیش‌گیری آنکه حشرات و کرم به نسخه‌های کتاب رو نیاورد از وقتی که تنباکو به ایران رسید (اواسط دور صفوی به بعد)، در اطراف کتاب‌ها تنباکو می‌ریختند. آنها که معتقد به دعا بودند بر روی کتاب خود «یا کبیکج» می‌نوشتند و آن دعا را وسیل حفظ کتاب از موریانه زدگی می‌دانستند۲۴۲. یکی از مجالس نسخ ممتاز مقامات حریری (پاریس Arabe) صحن کتابخانه‌ای را نشان می‌دهد که کتاب‌ها در رف‌های داخل دیوار اتاق‌ها چیده شده است. مسعود سعد سلمان در قطعه‌ای راجع به کتابخان سلطان مسعود سوم سروده است:

کند مشحون همه طاق و رف آن به تفسیر و به اخبار و به اشعار۲۴۳

اصطلاح دیگری که برای حمل کتاب از جایی به جایی به‌کار می‌رفت «قمطر» است. این اصطلاح دوبار در الفهرست ذکر شده است. یک مورد آن است که در مورد کتابخان واقدی گوید کتاب‌های او در ششصد قمطر قرار می‌گرفت و هر قمطری چندان سنگین بود که دو نفر نمی‌توان

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.