پاورپوینت کامل به یاد آذرنوش و برای دوستداران او ۷۲ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل به یاد آذرنوش و برای دوستداران او ۷۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل به یاد آذرنوش و برای دوستداران او ۷۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل به یاد آذرنوش و برای دوستداران او ۷۲ اسلاید در PowerPoint :
مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی از معدود محل هایی بود که جمع زبده ای از اهل دانش و ارباب فضل و فضیلت را در آن یکجا می دیدم. آغاز این دیدار حوالی ۱۳۶۵ بود. بخت دیدار اکثریتی از آنها را قبلا نداشته بودم. در آغاز کار که دائره المعارف در ساختمانی دو طبقه واقع در خیابان شهید آقایی، نیاوران، شکل گرفت، این جمع فرهیخته انگشت شمار بودند.
به مناسبت چهلمین روز در گذشت استاد آذرنوش، به قلم همسای سال های سال او در مرکز دائره المعارف بزرگ
تا شدم حلقه به گوشِ در میخان عشق
هر دم آمد غمی از نــــو به مبارک بادم
آغاز آشنایی. مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی از معدود محل هایی بود که جمع زبده ای از اهل دانش و ارباب فضل و فضیلت را در آن یکجا می دیدم. آغاز این دیدار حوالی ۱۳۶۵ بود. بخت دیدار اکثریتی از آنها را قبلا نداشته بودم. در آغاز کار که دائره المعارف در ساختمانی دو طبقه واقع در خیابان شهید آقایی، نیاوران، شکل گرفت، این جمع فرهیخته انگشت شمار بودند. به تدریج بر تعداد آنان افزوده می شد. یکی از اولین ها استاد آذرتاش آذر نوش (۲۹ بهمن ۱۳۱۶-۱۵ مهر ۱۴۰۰) بود، به ظاهر پنجاه و چند ساله، شیک پوش و با رنگ مو و رویی روشن که بیشتر به فرنگی ها می زد. باور نمی کردم که چنان آقایی «سانتیمانتال» و تحصیل کرد پاریس که ورزش باب علاقه اش اسب سواری و چوگان بود، سر و کارش با عربی و متون کهن ۱۰۰۰- ۱۲۰۰ سال پیش به این زبان باشد. به او بیشتر می آمد که استاد ادبیات فرانسه یا هنرهای دراماتیک باشد تا محقق و مترجم طبقات الشعراء ابن معتزّ و مصحح خَریده القصر عمادالدین اصفهانی. همین شیک پوشی و سر و وضع آراست او بود که پس از انقلاب اسلامی ۵۷ کار دستش داد و قص آسیب دیدن طاووس از بال و روباه از دُم زیبای خود، در او مصداق پیدا کرد. در آن سال های بحرانی، این نه تنها کژ فکریِ برخی از دانشجویان بلکه حِقد و حسد معدودی از استادان فرصت طلب دانشگاه ها، از جمله دانشگاه تربیت معلم ( محل کار من)، نسبت به امتیازات همکاران خود بود، که شماری از اعضای هیأت علمی را اخراج یا مجبور به بازنشستگیِ زود هنگام کرد. به سخنان تأمل بر انگیز نصرالله منشی نگاه کنید تا ببینید که تنگ چشمی و حسادتْ داستانی امروزی نیست بلکه همیشه در نهاد بسیاری از بنی آدم بوده است. شَنزبه که خود را در معرض خشم شیر و هلاک نهایی می بیند، خطاب به دمن مکّار می گوید:
«… و نیز شاید بوَد که هنرِ من سببِ کراهیت گشته، چه اسبْ را
قوّت و تگِ او موجبِ عنا و رنج گردد، و درخت نیکو باروَر را
از خوشیِ میوه شاخها شکسته شود، و جمالِ دُمِ طاووس او را
پَر کَنده و بال گسسته گذارد
وبالِ من آمد همه دانشِ من چو روباه را موی و طاووس را پر
… …. ….
و هنرمندان به حسدِ بی هنران در معرضِ تلف آیند.
اِنَّ الحِسانَ مَظِنَّه لِلحُسَّدِ »
(کلیله و دمنه،چاپ مینوی، ص ۱۰۳-۱۰۴)
باری، در انتهای راهروی طبقِ دوم، درست روی سقف درِ ورودی ساختمان، با نصب یکی دو کلاف آهنی و قابی شیشه ای به عرض و ارتفاع آن راهرو، ظرف دو سه روز اتاقکی برای آذرنوش احداث شد که او و دو نفر دیگر را به سختی در خود جای می داد، و در فصل گرما به تابخانه ای تبدیل می شد. نخستین هم اتاقی و دستیار او، دانشجوی سخت کوش سابقش ایران ناز کاشیان بود که جدیدا از دانشکد الهیات فارغ التحصیل شده، و با معرفی آذرنوش در مرکز به کار مشغول شده بود. نفر سوم، شادروان مهران ارزنده، باز از دانشجویان بسیار با سواد خود او، بود. ایران ناز وقتی فرزند دومش به دنیا آمد، کار دستیاری را ظاهراً به رضوان مساح، دیگر دانشجوی سابق آذرنوش، سپرد و راهی بخش تشکیل پرونده های علمی شد.
طرح «جا» سازی. از اتاقک آذرنوش گفتم؛ بد نیست بگویم که جناب بجنوردی، رئیس مرکز، چگونه در آن ساختمان کذایی (که میان همکاران به خانه یا کاخ مهندس گلسرخی معروف بود) معضل کمبود جا را حل می کرد. شمار اتاق ها و تالارهای این خان مجللْ محدود و ثابتْ و شمار کارکنان و نیروی علمی در افزایش بود. ایشان تا ممکن بود چند نفر را در یک اتاق جا می داد، ولی زمانی رسید که دیگر ظرفیت اتاق های موجود تکمیل شده بود. اول از همه، حوضخان تابستان ساختمان را که قبلاً به ناهار خوری هیأت علمی اختصاص داده بود، به صحّافی و وصّالی کتاب تغییرِ کاربری داد. سپس به سراغ آلاچیق وسط حیاط رفت ،دورادور آنرا را با تخته و شیشه حصار کشید و چند نفر از کارکنان و دستیاران هیأت علمی را در آن مستقر فرمود. اما، «کفاف کی دهد این باده ها به مستیِ ما». جمعیت خانواد مرکز در افزایش بود و به سر پناه نیاز داشتند. لذا، سید بزرگوار افتاد به جان پلّکان ها، بالکنی ها و کریدر ها. هر فضای خالی که در گوشه و کنار می یافت، با کلافی آلومینیومی و یکی دو قاب شیشه ای یک شبه اتاقی سرِ پا می کرد. جنابان محمد مجتهد شبستری، صمد موحد و یکی دو نفر دیگر از همین راه اتاق دار شدند. البته چون بالکن و راهرو دیگری نمانده بود، پاگردِ بین دو ردیف پلّکان (غلام گردشی) را بی هیچ دنگ و فنگ و قاب شیشه ای در فضای باز، دربست به مرحوم مهدی مدرس سپرد. بنابراین، هر کس به طبق دوم می رفت سرِ راهش یک چاق سلامتی با آن نازنین پیرِ برنا دل می کرد. «شرکت تعاونی کارمندان» مرکز که جدیداْ تشکیل شده بود، به محلی نیاز داشت که اجناس خود را به فروش برساند. فی الفور در سمتِ شمال شرقی حیاط مرکز، اتاق نسبتاْ بزرگی ساخته و تحویل آقای اخوان، پدر همسر شادروان کاظم برگنیسی، شد تا کالاهای نسبتاْ ارزان تعاونی را به کارکنان مرکز بفروشد.
کم مانده بود که حضرت بجنوردی سفارش ساخت آشیانه ای روی یکی از درخت های مرکز را بدهد و از من بخواهد که کار ترجمه و تآلیف را در آن بالا انجام دهم. البته، آقا هنوز برای پناهگاهی که در دوران جنگ عراق و ایران در دل باغچ مرکز احداث شده بود تصمیم نگرفنته بود که کوکب اقبال تابید و کار به آنجاها نکشید، زیرا مجموع دارآباد آمده شد و همگان در آن سامان گرفتند. با این همه، یاد آن روز ها به خیر که بسیاری از پیرهای امروزی جوان یا میانسال، و درگذشتگان امروز هنوز زنده بودند!
بر تپه های دار آباد. طی مدتی که مرکز هنوز در محل سابقش بود، جز به طور پراکنده فرصت دیدار و شناخت آذرنوش برایم فراهم نبود، تا اینکه در اوایل ده هشتاد، دائره المعارف به محل جدید و دائمی اش، در نقطه ای بین دو محل کاشانک و دارآباد منتقل شد. تا این زمان هیآت علمی مرکز نیز افزایش یافته بود و آنهایی که چند روزی را در هفته در مرکز کار می کردند، صاحب اتاق کار مستقل با دفتر و دستک و دستیاری جداگانه شدند: وضعیتی که امکانش در ساختمان قبلی، به علت محدودیت جا، وجود نداشت. در این بنای چند طبقه ای و عریض و طویل جدید، فضا به قدری زیاد بود که یک ماهی طول کشید تا بدانم چه و که در کجای آن است. از شما چه پنهان، تا ماه ها بعد هم در هزار توی بخش های مرکز گم می شدم. چه ها بر من گذشت تا بدانم، مثلا، بقعه و بارگاه جناب عنایت مجیدی، رئیس کتابخان مرکز در کجایِ کدام طبقه است!
باری، در ساختمان نوبنیادِ مرکز که حالا متشکل از چندین بخش شده، و همه در طبق پنجم مستقرّ بود، فرصت دیدار با بزرگان علم و ادب برایم بیشتر بود، زیرا هر کس جایی داشت و متعلق به بخشی بود. بخش نشر و ویرایش که من آنجا در خدمت جناب محمد خاکی و استاد مهدی رفیع کارمی کردم، از قضا، در فاصل چند قدمی، مقابل بخش ادبیات عرب بود که آذرنوش مدیریت آن را داشت. بخش پر رفت و آمدِ نشر و ویرایشْ بزرگتر، پر جمعیت تر و بخش ادبیات عرب جمع و جور تر بود. در این بخش، با شش هفت اتاقکش، هیچ گاه بیش از سه چهار نفری را نمی دیدم. پای ثابت آن، خانم رضوان مسّاح، از دانشجویان سابق آذرنوش بود، که چون دختری دلسوز و مهربان در خدمت استاد بود و، ضمناً، کارهای پژوهشی خود را به هدایت وی انجام می داد. این روز ها بخش ادبیات عرب یقیناْ برای خانم مسّاح سخت تنگ و دلگیر است. نمی دانم روزی که باز به مرکز دائره المعارف بروم، دفتر کار آذرنوش را چگونه بی او تاب خواهم آورد.
اغلب اعضای هیآت علمی که فقط دو سه روز به مرکز می آمدند، عموماً سه شنبه ها در مرکز دیده می شدند. سال های سالی که در همسایگی آذرنوش بودم، اگر نه روزهای دیگر، سه شنبه ها عموماً به دیدارش می شتافتم و دقایقی از محضرش بهره مند می شدم. به لحاظ علائق ما هر دو به حوز زبان شناسی، وقتی در ۱۳۸۵ یا اردیبهشت سال بعد، که قرار شد کتاب جدید او، چالش میان فارسی و عربی (سده های نخستین) در نمایشگاه کتاب نقد و بررسی شود، ظاهراً به اشار او از من هم دعوت شد در این معرفی (یا رونمایی) شرکت کنم. روز موعود در کنار کامران فانی و یکی دو نفر دیگر، در حد وسع و اطلاعات خود کتاب را بررسی کردیم. آن روز ها چالش میان فارسی و عربی نامی به هم زده بود و موضوع بحث بسیاری از اهالی زبان و زبان شناسی شده بود .
خلفیات آذرنوش. او بسیار زود آشنا، فروتن، خوش برخورد و مصون از آفت تفرعن علمی بود. به خلاف بعضی دیگر که گل هایی هستند منتها خار دار، او به تمام معنا گل بی خار بود و مصداق بیت شیخ شیراز که: گلِ بی خار میسّر نشود در بستان / گل بی خار جهان مردم نیکو سیَرَند. وی هم ادب نفس داشت و هم ادب درس. علم و اخلاق در وجود او هم طراز بود. هیچ گاه از او خود ستایی نشنیدم؛ اگر هم حرفی در اوصاف خود و کارهای خود می زد، مطابق با واقعیت بود و گزافی در کار نبود. بسیار واقع گرا و منصف بود. از آرمان گرایی های دست نایافتنی و جانب گیری های نا معقول پرهیز داشت. خود را معصوم و بری از نارسایی ها نمی دید. در سخنانی که کمتر از سه ماه پیش از درگذشتش، از منزل خود خطاب به شرکت کنندگان در مراسم بزرگداشتش (از سوی «خان اندیشمندان«) بیان می فرمود، این فروتنی و تبرّی از معصومیت علمیِ محض به عیان دیده می شد. او متواضعانه کارهای تحقیقی بسیار خود را بکمال نمی دانست ولی از اینکه رضایت خوانندگان آثارش را تا حدی حاصل کرده بود، دلشاد و مفتخر بود. او توقع نداشت که با او، مانند بعضی از اهل علم و دانش پژوهانی رفتار شود که انتظار دارند دیگران آنها را بر طبقی روی سر بگذارند و «حلوا حلوا» کنند، بلکه به همین راضی و مباهی بود که مردم کارهای او را به چشم قبول نگریسته اند .
یاری رسانی به طالبان علم. آذرنوش به تمام معنا دستگیر نیازمندان علم و حامی آنهایی بود که در علم و تحقیق به درجه ای رسیده بودند و او حیفش می آمد که از آنها در مقام مناسبی بهره گرفته نشود و بگذارد تا سرمای دانش و قابلیت های تحقیقی آنان هدر برود. شمار قابل ملاحظه ای از همکاران آغازین مرکز که برخی از آنها به دیگر مؤسسات فرهنگی رفتند و بعضی تا به امروز در خدمت مرکز دائره المعارف هستند، با معرّفی آذر نوش به مرکز آمدند. او نه «پارتی» بلکه معرِّفی دلسوز بود که با اطمینان از توانایی های علمیِ تنی چند از دانشجویان خود، آنها را به رئیس مرکز معرفی می کرد. گذشت زمان ثابت کرد که هم انتخاب آذرنوش درست بوده، و هم معرفی شدگان او شایستگی پا در میانی وی را داشته اند. امثال خانم ها مینا حفیظی، فریبا شکوهی، ایران ناز کاشیان، روا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 