پاورپوینت کامل بزرگ‌مردی که هستی ایران هستی او بود ۴۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بزرگ‌مردی که هستی ایران هستی او بود ۴۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بزرگ‌مردی که هستی ایران هستی او بود ۴۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بزرگ‌مردی که هستی ایران هستی او بود ۴۳ اسلاید در PowerPoint :

گفته‌اند و نیک گفته‌اند که آثار هرکس بازگوینده چیستی و کیستی اوست و آثار زنده‌یاد استاد اسلامی ندوشن نیز از این قاعده مستثنا نیست.

پرسش: پرسیده‌اید که او کیست و اهمیتش در چیست و چه تفاوتی با دیگران دارد؟

پاسخ: گفته‌اند و نیک گفته‌اند که آثار هرکس بازگوینده چیستی و کیستی اوست و آثار زنده‌یاد استاد اسلامی ندوشن نیز از این قاعده مستثنا نیست. استاد بیش از پنجاه اثر پدید آورده ‌است. او، خود، موضوع‌های آثارش را چنین برشمرده است : ایران، جامعه و فرهنگ؛ فردوسی و شاهنامه؛ نقد ادبی و ادبیات تطبیقی؛ سفرنامه‌ها؛ داستان و سرگذشت؛ ترجمه‌ها. در پاسخ به پرسش‌های شما به‌اجمال می‌گویم: موضوع اصلی در بیشتر این آثار ایران است؛ فرهنگ و تاریخ ایران، که با نثری شیوا و رسا(= فصیح و بلیغ) گزارش شده است… و اما سرگذشت کوشش عاشقانه و صادقانه استاد اسلامی ندوشن را ضمن پاسخ ‌دادن به دو پرسش، به‌اختصار بازمی‌گوییم:

چه می‌گفت؟ پاسخ آن ا‌ست که همه عمر از معشوق سخن می‌گفت. او که در زادگاه خود، در دامن طبیعت می‌بالید و در برخورد با زیبایی‌های طبیعت، بدان‌ها دل می‌سپرد و به‌گونه‌ای عشق را تجربه می‌کرد طالع مدد کرد و در آن روستا که به گفته خودش غیر از قرآن فقط چند کتاب از نوع حسین کُرد شبستری و امیر ارسلان نامدار بود و دیگر هیچ، زیر نظر بزرگ‌ترین معلم عشق و زندگی به آموختن پرداخت؛ معلمی بزرگ که زندگیش از پاره‌ای جهات به زندگی خودش می‌مانست: در خُردی(= خردسالی) از نعمت وجود پدر محروم شده بود و سروده بود:

مرا باشد از درد طفلان خبر

که در خردی از سر برفتم پدر

چون شاگردش از خانواده‌ای مذهبی بود و به‌گفته خودش «معلم عشق» به او شاعری آموخته بود:

همه قبیله من عالمان دین‌ بودند

مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

استاد ما چنانکه خود می‌گوید به لطف خاله‌اش به گنجی بی‌مانند؛ به دیوان سعدی دست یافت و در آموزش عشق و زندگی تحت سرپرستی معلمی قرار گرفت که کمتر همانند او را می‌توان یافت:

«می‌توانم بگویم که من از طریق سعدی با کلام آشنا شدم… روانی و دلنشینی زبان سعدی به گونه‌ای است که از کودک تا پیر، هرکسی را در می‌یابد» و چنین بود که از بهترین و موثرترین روش تربیت بهره‌مند شد. افلاطون می‌گوید: بهترین و موفق‌ترین تربیت، تربیتی است که با شعر و موسیقی صورت‌ پذیرد و شعر فارسی، به‌ویژه شعر بزرگان ادب فارسی، در طول تاریخ، هم وظیفه شعر را عهده‌دار بوده‌است، هم وظیفه موسیقی را… و در کلیات سعدی؛ در گلستان و بوستان و قصاید و غزلیات تمام لوازم عشق و زندگی فراهم است و استاد اسلامی با بهره‌مندی از چنین معلمی و استفاده از چنین منبعی بدین نتیجه رسید که: «زندگی یعنی عشق و دیگر هیچ»! در جنب عشق به طبیعت، که در «روزها، سرگذشت‌نامه» خود از آن سخن می‌گوید از بزرگ‌ترین معلم عشق و زندگی، سعدی، نکته‌ها آموخت و آموخت عشق به انسان را؛ عشق به زیبایی انسان را که هم تجربه کرده ‌بود و هم از زبان و بیان این معلم بی‌همتا شنیده ‌بود:

کافران از بت‌بی‌جان چه تمتع دارند

باری آن بت بپرستند که جانی دارد

همچنین عشق به انسانیت را که مایه‌های آن برآمده از فرهنگ ایران است و در تربیت خانوادگی هر ایرانی اِعمال می‌شود و دست‌کم می‌توانم گفت بی‌گمان در آن روزگار با جدیت بیشتری اعمال می‌شد و چنین بود که وقتی تربیت انسانی خانوادگی به آموزش سخنان سعدی می‌پیوست؛ سخنان هنرمندانه‌ای که جلوه‌گاه فرهنگ ایران است و خلاصه و جوهره آن‌ در آن سه بیت معروف و بی‌مانند (بنی آدم اعضای یکدیگرند..) متجلی است، زمینه‌ساز شخصیت‌هایی می‌شود چون استاد اسلامی ندوشن که به شناخت فرهنگ ارجمند و انسانیی می‌رسد که در یک«قطعه‌خاک» با نام «ایران»، در طول تاریخ، به همت مردمی بافرهنگ و انسان پدیدآمده و بالیده و به کمال رسیده‌است؛ قطعه‌خاکی، با فرهنگی که در آن فردوسی‌ها، نظامی‌ها، مولوی‌ها، خیام‌ها، پورسیناها، سعدی‌ها و حافظ‌ها ظهورکرده‌اند. سرانجام سالک این وادی چونان استاد اسلامی ندوشن درمی‌یابد که این قطعه‌خاک با چنین فرهنگی میهن ماست. نامش هم ایران است و باید او را دوست داشت، باید بدو مهر ورزید و عشق نثارش کرد که شایسته‌ترین معشوق است. رمز و راز شعار بنیادی ایران را از یاد نبریم که من در مقالتی دیگر از آن سخن گفته‌ام همین است. با عشق به چنین میهنی و با چنین فرهنگی است که استاد ما یک عمر سخن گفت، ۵۰ کتاب و صدها مقاله نوشت و خود جای‌جای در آثارش بر آن تاکید ورزید، از جمله:

-«اگر از ایران به دفعات حرف‌ زده‌ام برای آن بود که او برای من بیشتر از یک پهنه خاک معنی دارد…»

– «به چهل کشور سفر کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام که: «هیچ سرزمینی جامع‌تر و آراسته‌تر از کشور خودمان نیست. وبالش مباد!». با همه عشق و شور و دلدادگی نسبت به میهن، استاد ما، که سخت واقع‌بین است و منصف، چشم بر واقعیت‌ها فرو نمی‌بندد و از جاده انصاف منحرف نمی‌شود و جای‌جای در آثار خود، از جمله در دیباچه جلد سوم روزها می‌نویسد:

– «این توقع هرگز نبوده‌است که کشور خود را، برای آنکه کشور ماست، بیش از آنچه هست ارزیابی کنیم و به آن بها بدهیم. وطن‌خواهی خام، نشانه سبک‌مایگی و ناهنجاری است. حرف بر سر آن ا‌ست که او را آن‌گونه که هست بشناسیم، با عیب‌ها و حسن‌هایش در کنار هم و از نظر دور نداریم که این مرز و بوم اگر در دوران‌هایی کانون مصائب بوده‌است، بزرگ هم بوده‌ است. بهای نازنینی خود را پرداخته»….

می‌توان افزود که به تعبیر مولوی:

آفت طاووس آمد پرًِ اوی

ای‌بسا شه ‌را که ‌کشته فرًِ اوی

دیباچه جلد سوم «روزها» را با غزلی از خواجه شیراز به‌پایان می‌برد با بازگرداندن خطاب غزل به سوی ایران تا در عین واقع‌بینی و تاکید بر کاستی‌ها ارزش‌های ایرانی و مهر ورزیدن نسبت به میهن از یاد نرود :

ای‌همه شکل تو مطبوع و همه جای‌تو خوش

دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش

همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف

همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش

هم گلستان خیالم ز تو پُرنقش و نگار

هم مشام دلم از زلف سمن‌سای تو خوش

در ره عشق که از سیل فنا نیست گذار

کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش

شُکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری

می‌کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش

در بیابان طلب‌گرچه ز هرسوخطری‌‌ست

می‌‌رود حافظ بیدل به تولای تو خوش!

از سوی دیگر مهر ورزیدن نسبت به میهن گرچه ضروری است اما این مهر ورزی چشم دل استادی واقع‌بین چون استاد اسلامی را بر واقعیات فرونمی‌بندد و برای تاکید بر واقع‌بینی و بیان این معنا که هدف شناخت میهن است «آن‌گونه که هست» و حرکت به سوی «آن‌گونه که باید باشد» در مقدمه کتاب «بهار در پاییز» از یک تشبیه سود می‌جوید؛ ت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.