پاورپوینت کامل فشرده‌سازی تاریخ تشیع در ترکیب‌بندی از نظیری نیشابوری ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل فشرده‌سازی تاریخ تشیع در ترکیب‌بندی از نظیری نیشابوری ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فشرده‌سازی تاریخ تشیع در ترکیب‌بندی از نظیری نیشابوری ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل فشرده‌سازی تاریخ تشیع در ترکیب‌بندی از نظیری نیشابوری ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

نظیری نیشابوری شاعر شهیر قرن دهم ـ یازدهم هجری به رغم آنکه در موطن خود، نیشابور و نیز در دوران مهاجرت به هندوستان،در میان مسلمانان اهل سنت می زیست و حرمت اعتقادات برادران مسلمان خود را پاس می داشت،اما همواره بر عقاید شیعی خود، پابرجا بود و منقبت پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان را از یک مقوله می دانست.

چکیده:

نظیری نیشابوری شاعر شهیر قرن دهم ـ یازدهم هجری به رغم آنکه در موطن خود، نیشابور و نیز در دوران مهاجرت به هندوستان،در میان مسلمانان اهل سنت می زیست و حرمت اعتقادات برادران مسلمان خود را پاس می داشت،اما همواره بر عقاید شیعی خود، پابرجا بود و منقبت پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان را از یک مقوله می دانست. نظیری ضمن قصاید و قطعه های فراوان در توضیح اعتقاد خود، ترکیب بندی در دوازده بند (هربند حاوی دوازده بیت) سروده است که به تعبیری می توان آن را مروری فشرده بر تاریخ تشیع دانست . او در این ترکیب بند به مفهومی از ولایت تمسک می جوید که معنایی کاملا عرفانی دارد و آن ولایتِ اعمّ از نبوت ، و برخاسته از حبّ ذاتی است.

در این مقاله پس از مقدمه ای در باب ادبیات تعلیمی وخدمات نظیری به شعر شیعی، گزارشی محتوایی از این ترکیب بند، ارائه و برخی از بن مایه های موجود در ترکیب بند نظیری بررسی شده است. پس از آن با ارجاع به هر یک از بندها، در باره هر بند توضیح و تحلیل عرضه شده و سپس نقد محتوایی برخی آموزه های موجود در ترکیب بند، مطرح شده است . با وجود شهرت نظیری نیشابوری در ایران و دو چاپ تحقیقی از دیوان اشعارش، تاکنون کسی به تفصیل به بررسی این ترکیب بند نپرداخته است.

کلیدواژه‌ها: ادبیات تعلیمی، نظیری نیشابوری، شعر صفویه، تاریخ تشیع، شاعران شیعی.

۱. مقدمه

نمی توان انکار کرد که در بخشی از آثار ادبی ایران چه بیش از اسلام و چه پس از آن انگیزه اصلی نویسنده یا شاعر، طرح آموزه ای یا آموزش مفاهیمی بوده است که در سر داشته و بر آن بوده که اگر این مفاهیم را با ذوق و تخیل همراه کند، به شکلی ماندگارتر بر خواننده تاثیر می گذارد. از خدای نامک های پهلوی و دادتستان های دینیک گرفته تا شرح تعرف و رساله قشیریه و کشف المحجوب و مرصاد العباد و…جنب آموزشی اثر، عمده مقصور مولف بوده است.با نگاهی از این ذاویه، ادب تعلیمی حجم حجیمی از کلیّت ادبیات ایران را دربر گرفته است، چراکه “ادبیات فارسی مجموعه ای از نوشته های اخلاقی ، حکمی، فلسفی، دینی، سیاسی، انتقادی و درسنامه هاست و انها جملگی زیر مجموعه ادبیات تعلیمی هستند”( انوشه، ۱۳۷۶: ۴۵) . بنابرین اگر نویسنده یا شاعری گاه تنها برای دل خود ننویسد و نسراید، بلکه برای ارتباط با دیگران و برترازآن، برای آموزش به دیگران، از قالبی ادبی بهره جوید، نباید همچون برخی از منتقدان ادبی، این انتخاب را در ضدیت با هنر واقعی قلمداد کرد، و در نزاع بی حاصل تقابل نظم و شعر ، جانب یک سوی را گرفت. بلکه باید پذیرفت که در کنار گونه های مختلف ادبی( همچون ادب غنایی، ادب حماسی و…) کسانی نیز به ادب تعلیمی گرایش داشته و این شیوه را برای ارتقای سطح دانایی مخاطب برگزیده اند. در این شیوه ادبی نیز برخی آموزش علوم و فنون را بهانه و موضوع نظم خویش قرار داده و در موضوعاتی چون طب، فقه، تجوید و صرف و نحو، ارجوزه ها ساخته و موجب سهولت یادگیری آن علوم و فنون شده اند.برخی شاعران نیر به کار پند و اندرز متمایل بوده و کارنامه پربرگ و باری از پند نامه ها و اندرزنامه های فارسی فراهم آورده اند.در کارنامه ادبی ایران، به نام شاعرانی نیز برمی خوریم که موضوعی دینی یا مذهبی را بنابرانگیزه ای خاص یا احساس مسوولیتی تاریخی، دستمای شعر قرار داده اند. نظیری نیشابوری از جمل این شاعران است.

ملا محمدحسین نیشابوری متخلص به نظیری(درگذشته ۱۰۲۱ ه.ق.) از شاعران اوایل عهد صفویه و همدوره با شاه محمدخدابنده و شاه عباس اول است. آن گونه که در کتب تارخ ادب ذکر شده تحصیلات خود را در زادگاهش نیشابور سپری کرده ، سپس به کاشان که در آن زمان از مراکز قابل توجه در شعر فارسی ومحل تجمع شاعران مکتب وقوع بوده، سفر کرده و در میا ن شاعران وقوعی سری بلند می کند (صفا، ۱۳۷۵:ج۵، ۸۹۸).

نام او در اکثر کتب ادبی ، در کنار شاعران سبک هندی آمده و بیشتر منتقدان به همطرازی شعر او با سایر شاعران این سبک توجه داشته و عموما به این بیت صائب در بار او اشاره می کنند که:

صائب چه خیال است شوی همچو نظیری عرفی به نظیری نرسانید سخن را

و به این نکته که صائب تبریزی نظیری را در شاعری نه تنها بالاتر از خود بلکه بالاتر از عرفی می داند، تصریح می کنند( براون، ۱۳۷۵: ۲۴۷). اما باید دانست که شعر او در میان سبک عراقی و سبک هندی سیر می کرده و از جهتی می توان گفت که او پیرو سبک بابافغانی شیرازی بود، و همچون بابا فغانی در عرص شعر وقوعی گام می زد، اما نگاهش به طرز نو و نازک خیالی های مضمون گرایانه (آنچه بعدتر سبک هندی نام گرفت) بود.همچنین به خطر مکانت و مُکنتی که داشت،بر شاعران معاصر و پس از خود تاثیرگذاری داشت.

این شاعر، سی سال پایان عمر خود را در هندوستان بویژه در احمدآباد گجرات گذراند ودر آنجا وفات یافت. در طول اقامت در هند، از توجهات بی دریغ عبدالرحیم خان خانان برخوردار بوده و حتی در سال ۱۰۰۲ه. ق. در ازای قصیده ای ، توانست به زیارت مکه برود. برای شناخت هرچه بیشترموقعیت شاعر،باید به این نکته نیز اشاره کرد که که زندگینامه نویسان همعصر او، به موفقیتش در تجارت و زرگری توجه داشته اند واینکه او ثروتِ به دست آمده از راه تجارت و مدح امیران را در مسیر ترویج هنر و شعر فارسی و حمایت از هموطنان ایرانی که همچون او سختی مهاجرت را پذیرفته بودند، صرف می کرده است . او گاه بی بهانه و گاه به بهان اعطای صله، هنرمندان ایرانی را می نواخته وجمع کثیری از ایرانیان را در سرای خود جای داده است. رسمی یزدی شاعر همدور او، در مدح خان خانان، به موقعیت نظیری چنین اشاره می کند:

ز ریزه چینی خوانت، نظیری شاعر رسیده است به جایی که شاعران دگر

کنند بهر مدیحش قصیده ای انشا که خون رشک چکد از دل سخن پرور

(براون،۱۳۷۵: ۱۶۷).

همروزگارانش به خاطر همین چتر حمایتی که بر سر هموطنان، باز کرده بود، از او بخصوص پس از مرگش،با تعبیر “پدر و مادر ایرانیان هند”یاد کرده اند.

این مطلب را نیز باید از تذکره نویسان به خاطر داشت که نظیری شخصیتی مذهبی داشته و بر مذهب امامیّه پای می فشرده و با ابوالفضل دکنی و برخی افکار نوآوران او، معارضه داشته است.( براون،همان:۲۳۳)

گرایش به عرفان و نحله های اشراقی در اکثر ابیات او به چشم می خورد و معاصرانش نیز این نکته را به تکرار یادآور شده اند:”به سبب توسل و اعتقاد به خدمت درویشان و عارفان زمان،سخنانش اکثر به مذاق این طایفه واقع شده، در پختگی و شکستگی و عذوبت و نزاکت ولطافت و روانی و بلاغت و فصاحت اشعارش هیچ کس را مجال سخن نیست” (داغستانی،۱۳۸۴:۴/۲۲۸۱)

علامه دهخدا ذیل مدخل نظیری ، این نکته را نیز افزوده که وی در اواخر عمر، ترک دنیا و مداحی شاهان کرد و عزلت گزید و گفت:

چندی به غلط، بتکده کردیم حرم را وقت است که از کعبه براریم صنم را

(دهخدا،۱۳۸۱:مدخل نظیری)

از شاعران همدوره و همنشین او: وحشی بافقی( درگذشت ۹۹۱)، محتشم کاشانی( درگذشت ۹۹۶ ه.ق.) و عرفی شیرازی( درگذشت ۹۹۹) قابل ذکرند.

نظیری نیشابوری اگرچه آغازگر شعر شیعی نیست و حتی در میان شاعران شیعی امامیه، چهره های برجسته ای را (همچون کسایی مروزی، ناصرخسرو، قوامی رازی،رکن الدین دعویدار قمی،ابن حسام و…) پیش از او می توان سراغ گرفت، اما کمتر شاعر توانایی چون نظیری توانسته است حجم انبوهی از آموزه های شیعی را چونان معلم تاریخ و مروّج دین، در اشعار خود جای دهد. نظیری همچون بسیاری از همعصران شاعر خود، در انواع قالب های شعری، طبع آزمایی کرده و به اعتراف تذکره نویسان در هم قوالب ، موفق بوده است. اگرچه میزان امتیاز او را در غزلسرایی، نسبت به دیگر قالب ها بیشتر دانسته اند؛ چنان که واله داغستانی یادآور می شود که: “دیوانش در همه جا مشهور و معروف است و غزلیاتش بر سایر اشعارش امتیاز دارد”( داغستانی،۱۳۸۴: ج۴/۲۸۱) .با این حال افزون بر غزلیات و رباعیات او که همواره مورد توجه اهل ادب بوده است، قصاید اونیز نیر برای نشان دادن قدرت سخن آرایی و تسلط بر سبک خراسانی، باید محل توجه باشد. جز اینها ترجیع بند این شاعر که به تبعیت از سعدی شیرازی سروده شده، کمتر در معرض بحث و معرفی قرار گرفته است.

آنچه موضوع این مقاله است، ترکیب بندی از نظیری است که در اکثر نسخ دیوان آمده و در چاپ های سنگی و سربی هند و ایران ، مندرج است، اما تاکنون چندان مورد معرفی، بررسی و نقد واقع نشده و مغفول مانده است.

۲. گزارشی از ترکیب بند

این ترکیب بند در دوازده بند تنظیم شده وهر بند نیز از دوازده بیت شکل گرفته است.وزن ترکیب بند نظیری همان وزن ترکیب بند محتشم کاشانی است؛ یعنی: بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف ( مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن) که پیش از محتشم نیز از سوی شاعرانی چون جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، خاقانی و سعدی برای سرایش مرثیه، برگزیده شده بود.

البته محتشم نیز ترکیب بند خود را اگرچه صرفا در مرثی سید الشهدا سروده بود، اما با تیمّن به دوازده امام ع ، در دوازده بند تنظیم کرد و در هر بند، هشت بیت( شاید با اشاره ای به هشت باب بهشت) سرود. ترکیب بند نظیری برخلاف ترکیب بند محتشم – که از گونه ادب غنایی و از نوع ادب رثایی است- مملوّ از اصطلاحات و اطلاعات دینی و مذهبی است و کاملا آشکار است که به نیت تعلیم و بلکه تثبیت باورهای یک مذهب، سروده شده و از گونه ادب تعلیمی است.

نظیری هر بند از این ترکیب بند را به امامی از امامان شیعه اختصاص داده و سعی کرده در هر بند ، به مهم ترین وجه غالب در باره آن امام بپردازد. طبعا در مجالی که دوازده بیت برای او فراهم می آورده، نمی توانسته به همه فضایل یا وقایع تاریخی مربوط به یک امام حتی اشاره کند؛ بنابراین راه ایجاز پیموده و بسیاری از مطالب را در مصرعی یا ترکیبی وصفی، فشرده است. بند آغازین ترکیب بند، حاوی یک نکت کلیدی و محوری است و آن مفهوم “نور ولایت” است. نوری که پیش از پیدایش سایر مخلوقات وجود داشته ( براساس روایت: اوّل ما خلق الله نوری….) و کثرت ها همه پس ز این نور و در همان شکل ها دگرگون یافت همان نورند .بنابراین معتقد است که اگر این نور نبود، از آدم تا خاتم، جلوه ای نمی یافتند.

از نکات قابل توجه در هر بند، و در باب هر امام معصوم ع ایجاد ارتباط میان حقیقت و باطن هر امام به پیامبری از پیامبران است به گونه ای که مزاج هر امام ع به یک پیامبر مرتبط می شود و شاعر پس از بیان وجه مشابهت، در مقایسه ای شاعرانه، تفوّق و برتری امام را در همان خصلت ذکر شده، بیان می کند.

در این بخش گزارشی به نثر از تمام بندها و ابیات ترکیب بند، ارائه می شود تا اگر پژوهشگری، مجال خواندن این منظوم بلند را نداشته ، دست کم با مفاد و مضامین آن آشنا شود.

۱-۲

وقتی که شکل دایر کن فکان نبود جز نقط حقیقت حق در میان نبود…

در دیدگاه این شاعر، نور ولایت، زمانی از بطن حقیقت ، طلوع کرد که هنوز امر الهی به خلق هیچ شیء تعلّق نگرفته و دایر “کن فیکون” شکل نگرفته بود و تنها ” نقط حقیقت حق” وجود داشت. بنابراین نور ولایت ( همان اوّل ما خلق الله نوری…) منتها و کرانی نداشت و زان پس بود که از این نور واحد، انجم و افلاک و کثرت ها پدید آمدند. گرچه باید دانست که این کثرت ها ، همان نور واحد است که شکل های متعدد یافته است. آری اگر چراغ نور ولایت برنمی افروخت، “از آدم و خلافت آدم نشان نبود”.

نور ولایت که شاعر آن را در علی ع تبلور یافته می بیند ، و در واقع همان نور آغازین خلقت است، در اندیش او چون روح و روان خلقت در هم اشیا جاری است، اگر چه گاه کسوت این پیامبر یا آن رسول را پذیرفته است .

شاعر برآن است که مخالطت جسم و جان چیزی جز این نیست. از این رو می پندارد که قلب مصطفی چون به نور علی ناطق گشت، مجال معراج و وحی مُنزل و…برای او فراهم آمد و همان گونه که برخی شیعیان باور دارند، شاعر نیز معتقد است که پیامبر( ص) در شب معراج، قول علی را می شنید و جز حق، میان علی و نبی واسطه ای نبوده است. به عبارتی دیگر نور ولایت ، برنبوّت نیز تقدم دارد و آن هنگام که علی ع رتب روح اللهی داشته، هنوز نوبت به روح اللهی عیسی و دیگر انبیا نرسیده بود. پس سرّ ولایت( سرّعلی) در وجود هم پیامبران حضور داشته و “مبعوث بر ولایت او بود هر نبی” ؛ از این رو نباید شگفت زده شد که نظیری این باور خود را که” شد احمد از وجود علی، خاتم الرسل” به این صراحت بیان می کند. همچنین از نظر شاعر این نور ثابت و قطب زمان موجب شده است که “دوازده اقطاب حق”، از انبیا پدید آیند و همواره تحت حمایت آن نور ولایی باشند. اینکه مردمان زمانه، چه نامی بر این اقطاب حق می گذارند، برای شاعر چندان اهمیتی ندارد ؛ گیریم که” آل نبی ز بعد نبوت، وصیّ شدند” ؛ عنوان چندان مهم نیست، مهم آن است که حتی ملائک آسمان نیز چنین رتبه ای نداشته و ندارند.

۲-۲

در عرص الست که کوس بلا زدند افلاک قرعه بر حسن مجتبی زدند

نظیری در مقام و شان امام حسن مجتبی ع ابتدا یادآور می شود که قبول محنت و پذیرش درد و رنج مردمان زمانه، گویی از زمان الست و آغازین خاطرات خلقت با اولیا همدم بوده است، چرا که با نخستین صلای بلا، افلاک بهترین گرین تحمل بلا را حسن مجتبی ع تعیین کردند و چون وجود او برترین پذیرند بلا بود ” بر جان بوالحسن رقم ابتلا زدند”. شاعر حتی امام حسن را در قبول بلا از مقام پدرش علیّ مرتصی پیش تر می داند!

مسدود ساختند درِ وحی انبیا احداث کائنات، درِ اولیا زدند

شاعر به خوبی از مشابهت خَلقی و خُلقی امام حسن به پیامبر بهره می جوید و می گوید: اینکه بار حادثات بلایا بر دوش ناتوان حسن ع افتاده بود، از غایت مشابهت با مصطفی ص بود؛ گویی هم رنج و عنایی که دشمنان برای پیامبر در نظر گرفته بودند، به شخصیت مشابه او حوالت دادند؛ به گونه ای که وصله های پشمینه ای که حسن بر تن داشت ، همه از رنج و عنا بود! اما فرشتگان قدر این تحمل را می دانستند و از سمک تا به سما بر وجود این عزیز، گلبانگ تهنیت می زدند و اگرچه در میان همعصرانش به اقتدار خلافت دست نیافت، اما عرش نشینان جایگاه واقعی او را شناخته و طنطن ولایتش بر عرش پیچیده بود و از این رو بود که به احترام مقام شهادتش، نعر ” قداجتبی” بر اریک جنّت سیطره یافت.

آری حسن ع را مکرراً به زهر هلاهل دلریش کردند، گویی که جگرش را بارها با الماس صیقل یافته و تیز ، بریده باشند.

چون او شهید شد، عَلمِ فتنه و بلا بردند از مدینه و بر کربلا زدند

۳-۲

زان پس، حسین حجت حق در میان نهاد منکر زجهل، تیرِ حسد در کمان نهاد

نظیری، آغاز نهضت حسین را با ظرافتی ادبی، ناشی از حسادت منکران جاهل، معرفی می کند که حجت حق را نشناخته و از سر جهل، منکر مقام حسین ع شدند.اما خداوند به او مقام ” ذبیح اللهی” داده بود و عنان او در قبض مشیت خداوند قرار داشت. در حالی که گلوی حسین ، روزی بوسه گاه حضرت ختمی مرتبت ص بود، اما ظالمان عهد او، شمشیر زهرداده بر آن نهادند.

ذبح عظیم اشاره به قتل حسین بود منت که بر خلیل، خدای جهان نهاد

نظیری، بر مبنای همان تفکر نورولایت، از زبان ابراهیم نقل می کند که ابراهیم خلیل آنگاه که از اندوه کربلای حسینی، خبردار شد، از آن به “بلای مبین” تعبیر کرد و خداوند اگرچه ابراهیم را در این ماجرا، به صدق وعده ستود، اما این حسین بود که شرط وفا را به جای آورد و با رسیدن به مقام صبر و رضا، عنوان”نفس مطمئنه” یافت.

حسین ع که با نفس مجاهد خود، در بلا و محن وارد شد، روحش این رتبه را یافت که پای بر زَبر آسمان بگذارد و به خاطر عذابی که برتن تحمل کرد، حاصلش عذوبت روح آن عالی مقام شد؛ آری هر آن کس که تن را خوار دارد، جان را عزیز کرده است. خداوند نیز به پاس آن ایثار- و این قانون الهی که از معبر مکاره و رنج می توان به فردوس رسید- مشهد حسین ع رامحل شهود اولیا قرار داد.

آری چنین شد که ابن زیاد لعین به صلاحدید یزید، به صف خاندان اولیا، حمله آورد و ستم آغاز کرد:

شطِّ فرات راند زطوفان کربلا وآنگه سرِ حسین به خون روان نهاد

۴-۲

دنیا که عُنف اهل ستم تارو مار کرد سجادِ حق، علیِ حسین آشکار کرد

دنیا به رسم خود پاسخ اهل ستم را داد و پس از شهادت حسین مظلوم، امام سجاد را از مَکمَن ذخیره بیرون آورد.سجادی که در تمام عمر به یاد کشته شدگان کربلا، مژگانش چون ذوالفقار علی همواره آبدار می نمود واشک های آن قطب اولیا، همچون خون سر یحیی، خونین بود. خون یحیی مرز و بوم ارض مقدس را رنگین کرد و اشک های خونین سجاد نیز کوه و دشت مکه و مدینه را. یحیی پیامبر در مسجد الاقصی اعتکاف کرد و سجاد(ع)، در انزوای کنج حرم نبوی مقیم شده بود. یحیی از پوشیدن خرق خشن، نزار گشت و سجاد از خشیت حق، تن را نزار کرده بود.امام سجاد با لباس تقوی و نعلین اجتهاد، تمام عمر را در راه طاعت خداوند، گذراند و چندان در مصائب پدر، گریست که” پوست ز رخساره اش بریخت”. زین العابدین ع با همان گریه های خونین، از عقده های ظلمت و از عقبه های تاریک، عبور کرد و به عظمتی دست یافت که به قول فرزدق شاعر، حجرالاسود در کعبه به امامتش اعتراف کرد. آنگاه نیز که در برابر عموی خود قرار گرفت و هشام بن عبدالملک به چشم حقارت به آن حضرت نگریست، او با سخنان گهربارش، صحن حرم را گلباران کرد:

پنجاه و هفت سال بدین حال زنده بود آخر ولید، شربت زهرش به کار کرد

۵-۲

پایان زندگانی امام سجاد و آغاز امامت امام پنجم در پنجمین بند ترکیب بند، چنین است:

قطب زمان، محمدباقر امام شد سِلک امامت از گهرش با نظام شد

پنجمین امام، این ویژگی را داشت که باب السلام علم به روی او گشاده و برای مردم روزگار، هچون رگ گردن بود و چون در میان خلق صاحبدلی را برای بیان اسرار کائنات نمی یافت، مقامی شُعیبی برای خود انتخاب کرد. او به لطف نور ولایت از تمام اصطلاحات علمی و عرشی نفس ناطقه و عقل مستفاد، به کمال بهره داشت. فیض وجود او و علمش ، مضامین عالی را از آسمان روح تا ارض جسد پایین می آورد و برزخی میان عالم نور و ظلام، می گسترد. هیچ کس از اولیای زمان چون باقرالعلوم ع صاحب کشف وکرامات نبود وچون شریعت نبوی را مجددا زنده کرد، گوییا خود نمونه ای گویا از ” یُحیی العِظام” شده بود. هرکس که می توانست یکی دو گام در پی او به مباحث باطنی راه یابد، می توانست بر ارض عالم ملکوت گذر کند. باقرالعلوم خود بارها در موعظه های خویش، به جایگاه واقعی خود و خاندانش تصریح کرده بود که:

ما راه مستقیم به حقیّم و کهف ما ارض مقدس است که بیت الحرام شد

هرکس زما برید، فرو برد دوزخش وان کو به ما رسید، بهشتش مقام شد

حضرت باقرالعلوم تا زمان حیات بر طریقت هدایت خلق، مقتدای ایشان و چراغ روشن شریعت و قبل خاص و عام بود، اما:

مسموم شد به زهر براهیم بن ولید از دار حادثات به دارالسلام شد

۶-۲

نظیری بند ششم ترکیب بند را چنین می آغازد:

بنیاد شرع، جعفر صادق بنا نمود رسم عبادت علی و آل وانمود

آنگاه به مقتدایی امام جعفر صادق ع بر امامان سایر مذاهب فقهی، چنین اشاره می کند که: ابوحنیفه در دیانت و مباحث کلامی، به این امام التجا داشته، همان گونه که شافعی در شرع و رعایت آن، به سخنان جعفر صادق توجه می کرده است. اگر امام حنبل در وضو گرفتن، پای نشُست و اگر امام مالک در نماز، دست نبست، به خاطر اقتدا به این امام بوده است. غلب طبع امام جعفر صادق ، بر تنزیه حق ( از اوصاف و مشابهت هایی که در عهدش رواج داشت) استوار بود و همچون نوح نبی، خود را مکلف به دعوت خلق می دید( اگرچه پیروان اندکی داشت) ؛ و چون در عهد او مجسّمه و مشبّهه رونقی داشتند، آن حضرت که دلش مملوّ از نزاهت حق بود، از مخالفت ماسوا تردیدی به خود راه نمی داد. او همچون نوح مردم را از هر گونه تشبیه و شرک، تبرّی می داد و بخصوص در برابر شیعیان غالی که در حق علیّ مرتضی، شرک می ورزیدند، می ایستاد. آری همان گونه که نوح مردم را برای رهایی از عذاب الهی به کشتی خویش فراخواند، این امام، مردم را به سفین النجات آل عبا، دعوت می کرد.

در زمان او که کسان بسیار، برخلاف شیو خاندان پیامبر، مذهبی تاسیس کرده و اگرچه برای رسیدن به راه صواب، اجتهاد می کردند، اما دچار خطا شده بودند؛ به عبارتی مذهب جدید به جغدی می مانست که باصره اش از دیدن آفتاب، خیره و کور شده و پیداست که “در پیش چشم شب پره” تاریکی ،حکم روشنایی را دارد! آری رای صادق او و بیان شرع محمدی از زبان او”چو نور آفتاب و خط استوا” مقیاس روشنایی و تاریکی، شناخته می شد.

امام صادق در زمان خود”قطب جهان و حجت حق” محسوب مس شد که به روش انبیا بسی معجزات نیز از او ظاهر می شد؛ اما:

منصور آن ستمگر شوم دوانقی او را شهید از سرِ جهل و جفا نمود

۷-۲

چون صادق، آن امام مبین را قضا رسید عهد امام موسیِ کاظم فرا رسید

همای همّت این امام آن قدر تیزسیر بود که بزودی به اوج فقاهت و زهد و سایر سجایای اخلاقی نایل آمد. مَسلک عِباد واقعی حق با نام دو موسی، نظام یافت: موسای نبیّ که عصای نبوت به دست گرفت و موسای ولیّ که ردای ولایت بر تن کرد.یکی را آسیه قره العین خود خواند و دیگری را خداوند قره العین نامید.یکی را از سوی شجر، ندای “انی انا الله” و دیگری را ندای ” عبدی موسی” از عرش به گوش آمد. اگرچه آن موسی با معجز پدید آوردن اژدها شناخته می شود اما این موسی نیز برای به عجز آوردن منکران خود، نقش پرده ای را به شیر واقعی تبدیل کرد.

از آن روی خطاب کلیم اللهی به آن موسی، عطا شد که پشت سرش چنین موسیِ فصیح زبانی قرار داشته و کلام خدا را بازگو کرده است و اگر خداوند کلیم خود را پیامبر مسجون خواند، موسای ما در سجنِ خود، هزار ابتلا را در راه حق تحمل کرد تا آنجا که : از شور و گریه ای که به زندان بصره داشت، جوش دلش به خوابگه مصطفی رسید. گویند هر گاه که برای قرائت قرآن زبان می گشود، از ناحی مرقدمطهر حضرت رسول ص ندای مرحبایی به سوی او می آمد، با این حال:

هارون به زهر هاشک شومش، شهید ساخت قطبیتش به قبل هشتم، رضا رسید

۸-۲

در بند هشتم این ترکیب بند که به فضایل و خصایل امام رضا ع اختصاص دارد، شاعر چنین می آغازد:

ایمان چو در دیار غریب از وطن فتاد در مشهد علیِ رضا بوالحسن فتاد

این امام محبوب ( دان ولایت) که ابتدا ساکن خاک مدینه بود، آمد به غربت و به بلا و محن فتاد؛ این محبوب نازنین همچون اویس قرنی، آنگاه که از بوم و برِ خویش دور گشت، در مواجهه با منکران، سختی ها دید. امام رضا ع که مزاج یوسف و یونسِ نبی را داشت، همچون ایشان از دیار و سرزمین خود بیرون آمد و از کنار مرقد نبی و جدّ گرامی اش، مانند جدایی یعقوب از پیرهن یوسف، از پیراهن خویش جدا شد؛ اما باید گفت: گم گشت بوی پیرهن از مرز وبوم مصر، آمد به طوس و در حرم بوالحسن فتاد. ازاین روست که هر کس یعقوب وار به بیت الحزن او بیاید، از گردِ غبار قبر رضا ع ، دیده اش روشن می شود و آرام می گیرد. حضرت یونس اگرچه در زمان حیات خویش در بطن حوت، مَقرّ اختیار کرد، اما این امام در هنگام موت، در چشم ماهی وطن گزید. همچنین یونس برای گریز از بلای خلایق، وطن را رها کرد ، ولی قطب ما، برای همان خلایق، خود را به رنج و محن افکند.

آنگاه که دشمن، انگور زهرآلود به دهانش گذاشت، رشته های مرواریدگون دندان هایش از دهان مبارک بیرون افتاد و آن زمان بود که مردمان دیدند فرزندش تقی ع از مدینه حاضر شد و بر دست و پای آن امام صاحب اعجاز افتاد:

برداشت سر ز خاک و لبش بر لبان نهاد

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.