پاورپوینت کامل پرسشگرِ پوینده کنهِ معنا ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل پرسشگرِ پوینده کنهِ معنا ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پرسشگرِ پوینده کنهِ معنا ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل پرسشگرِ پوینده کنهِ معنا ۱۱۷ اسلاید در PowerPoint :

در هفتم خرداد ۱۴۰۲ فرهنگ کهنسال ایران، به سوک یکی از فرزندان بسیار شایسته وتأثیرگذارخود در عرصه اندیشه وروشنگری نشست. او زنده یاد دکتر باقر پرهام بود که از فرسنگ های بسیار ودر سالهای نسبتا طولانی، دور از ایران زیست وچشم از جهان و لذت زندگی درایران فروبست.

تأملی درآراء زنده یاد دکتر باقر پرهام ( ۹تیر۱۳۱۴ رودبار گیلان –۷خرداد ۱۴۰۲ کالیفرنیا )

درباب ترجمه متون فلسفی به زبان فارسی

در هفتم خرداد ۱۴۰۲ فرهنگ کهنسال ایران، به سوک یکی از فرزندان بسیار شایسته وتأثیرگذارخود در عرصه اندیشه وروشنگری نشست. او زنده یاد دکتر باقر پرهام بود که از فرسنگ های بسیار ودر سالهای نسبتا طولانی، دور از ایران زیست وچشم از جهان و لذت زندگی درایران فروبست. باقر پرهام در عرصه های فرهنگی واجتماعی و کنشگری های سیاسی، روزگاری در میدان بود وازسرجنبانان آن! دغدغه مند تحقق آزادی ، آگاهی و اجرای عدالت بود اما چون واقعا نمی دانم او در طی این طریق، چه قدر به راه صواب وخطا رفت وتاچه حد بر اندیشه‌ها و کنش های دیروز وامروزش پای می‌فشرد واصرار در درستی آراء خود داشت یا پذیرای اشتباهاتش بود در این زمینه مطلقا سخنی نمی گویم. در این نوشته از «مترجمی روشنفکر ودانشمند » خواهم نوشت که شیفته زبان وادبیات فارسی و فرهنگ ایران بود ودر باروری «عقلانیت واندیشه» درایران معاصر وغنابخشیدن به زبان فارسی جایگاه رفیع وسهم و کوشش‌های بسیار او انکارناپذیر است .

باقرپرهام از زمر مترجمانِ «صاحبِ نظرِ» نام آور نهضت ترجمه متون فلسفی وجامعه شناسی غرب به زبان فارسی درایران است. این نهضت فاخر درسال ۱۲۷۰ق، پس از انتشار ترجمه ای از رسال «گفتار در روش دکارت» با عنوان « حکمت ناصریه یا کتاب دیاکرت» به تشویق دوگوبینو، وزیر مختار فرانسه در دوره ناصرالدین شاه، و به همت و قلم امیل برنه ( کارمند سفارت فرانسه در تهران ) و یک یهودی ایرانی به نام «العازار رحیم موسایی همدانی » معروف به «ملالاله زار» آغاز شده (۱) و تا زمان معاصر نیز تداوم یافته است. به لحاظ ادوار تاریخی این نهضت ، باقر پرهام دردوره دوم آن (از ۱۳۲۰تا ۱۳۵۰) به مترجمان آثار فلسفی و جامعه شناسی پیوست (۲). دوره ای که توجه به سبک بیان مدرن در آثارفلسفی ترجمه شده به زبان فارسی و تغییرلحن بیان فلسفی ترجمه ها ونیزگرایش افراطی به عربی مآبی گذشتگان وکاربرد اصطلاحات نامأنوس سنتی و نیزگرایش به سره نویسی وواژه سازی های خودسرانه وپیراستن زبان فارسی از واژگان عربی در آن بسیار مشهوداست (۳) باقر پرهام از جمله مترجمانی بود که در این دوره، راه میانه را در پیش گرفت و به هیچ افراط وتفریطی درنیفتاد. او به این نکته صرحتا اذعان کرده است :« ….البته در این میان گرایشی هم بود که می کوشید به راه افراط نرود و سنت تحول وتکامل تدریجی زبان وانطباق دادن ارگانیک آن با اندیشه مدرن را دنبال کند .به نظرمن مترجمانی چون زریاب خویی، نجف دریابندری، مرحوم حمید عنایت ویا خود من با همه عیب و ایرادی که درکارهایمان در این دوره می توان یافت، بیشتر در همین راه کوشیده ایم.»(۴) دکترباقر پرهام همچنین کوشید تا درباب معضلات وکج فهمی های ترجمه آثار فلسفی به زبان فارسی، آراء انتقادی وپیشنهادی خود را به بیان و قلم آورد ودر بعضی مقالات ونقدهایی که درباره ترجمه و کتاب ها نوشت (ازجمله نقد آثار احمد آرام ، داریوش آشوری، شمس الدین ادیب سلطانی) به این مهم توجه کند تا بلکه بتواند در برون رفت از موانع ودشواری های بسیارِ این عرصه حساس اندیشه ورزی یاری رسان شود .(۵) از این منظر او را باید نظریه پردازی باتجربه و مطلع دانست که درس ها وگفته هایی راهگشا برقلم آورد. نظریه پردازی های پرسشگرانه دکتر پرهام در باره ترجمه آثار فلسفی به زبان فارسی، عمدتا به سه جنب «نقش ترجمه در تکامل زبان فارسی و قابلیت این زبان»(۶) ، تحلیل تکامل وتحول زبان های غربی ، و تأمل درباره ماهیت ترجمه وشیوه مطلوب ترجمه آثارفلسفی به زبان فارسی معطوف شده است .درجنبه نخست ، او با بررسی آماری تاریخ نثر فارسی درطی هزار سال ( از قرن چهارم یا چهاردهم) و طبقه بندی و تحلیل محتوایی متون نثر فارسی در این دوره، به این نتیجه رسیده که «پختگی وکمالی که در این گونه آثار می بینیم» حاصل مبادلات فرهنگی میان فرهنگ وزبان عربی با زبان وفرهنگ فارسی بوده و به صراحت نوشته است: «اگر فارسی دری درقرن چهارم در قیاس با نمونه هایی از آثار پهلوی که برای ما باقی مانده است ( مانند کارنامه اردشیر بابکان ) از لحاظ صورت ومعنا کامل تر وپیشترفته است، این کمال وپیشترفت را بی گمام مدیون مترجمانی هستیم که با پدیدآوردن آثارقرن چهارم هجری به اعتلای زبان فارسی کمک کرده اند… جنبش ترجمه که در آغازگسترش زبان دری مایه پختگی وکمال این زبان شد، پس از قرن های طولانی انحطاط وعقب رفتن نثرپارسی در قرن چهاردهم به کمک این زبان آمد و به حرکت تازه ای از لحاظ تکامل زبان فارسی انجامید…» (۷). دکترباقر پرهام همچنین به تحولاتی که نثر فارسی درطی قرون از سرگذرانده و از«زیبایی وروانی ونزدیکی به زبان طبیعی مردم در چهار قرن اول هجری به زشتی و مغلق وپیچیده گویی وسرشاری از صنایع ملال آور» در قرن های بعدی دچارشده پرداخته وضمن استناد به قولی از ملک الشعرای بهار در تأکید برتأثیر مثبت وام گیری ادیبان ومؤلفان ایرانی اززبان عربی که بردرازا وپهنا وژرفای زبان فارسی در افزوده است، «انحطاط نثرپارسی در دوران سنتی گذشته را بیشتر کار دیوانیان و منشیانی دانسته که اغلب تربیت مذهبی وروحانی» داشته و با تعصب و زیاده روی آگاهانه در به کاربردن تعابیر واصطلاحات عربی و مذهبی زمینه شکل گیری چنین انحطاطی را فراهم آورده اند. او البته در ادامه می نویسد: « این نثر پس از گذراندن قرن های متمادی در انحطاط، به برکت تماس جامعه ما با تمدن مدرن در اروپا وآغاز شدن جنبش تازه ای ازترجمه آثار مهم فرهنگ بشری به زبان فارسی، دوباره به پایه ای رسیده است که چه بسا روح بلند امثال ملک الشعرای بهار نیز از خواندن نمونه های کنونی آن شادمان شود واعتراف بکند که ما در دو سه دهه اخیر(۸) به مرتبه ای از تحول رسیده ایم که بزرگانی چون او شاید کمتر تصورش را می توانستند بکنند …» (۹) باقرپرهام همچنین کوشیده است تا دراثبات هرچه بیشتر ظرفیت های بالقوه زبان فارسی در ترجمه پذیری مفاهیم فلسفی محض، به شبهات بعضی زبان شناسان و متفکران غربی پاسخ هایی متقن بدهد. او «نسبت دادنِ صفت ناعقلانی به زبان فارسی یا منحصرکردن نثر علمی وعقلانی به جریان مدرنیته [غرب] ومحروم دانستن میراث کهن [ایران ] از عقل و آزمایش وانتزاع منطقی » را براساس تاریخ هزارساله نثرفارسی ، از جمله با استناد به بعضی آثار فارسی ابن سینا ، ادعایی بی پایه می داند و معتقد است تاریخ نثر فارسی سندی محکم بر بطلان آن است. پرهام در تبیین آراء خود در این باب ، پوینده و پرسشگرانه به مبنای فکری این تلقی درباره زبان فارسی، پرداخته و مفاهیم بنیادی مورد استناد منتقدان زبان فارسی (تمایز میان زبان های عقلانی و ناعقلانی، رویارویی اندیشه مدرن ومیراث کهن، تفاوت زبان مدرن وزبان پیش مدرن) را نقد کرده است .(۱۰)

جنبه دوم نظریه پردازی دکترپرهام درباب ترجمه متون ومفاهیم فلسفی به زبان فارسی، تأملات او درخصوص تکامل و تحول زبان های اروپایی در همگامی با «مفاهیم فلسفی» است. او دراین باره معتقد است: « از هنگامی که دکارت ، فیلسوف فرانسوی، گفتار معروف خود را نوشت ودر آن تأکید کرد که اندیشه های ما در صورتی دارای ارزش معرفتی هستند که اندیشه هایی «روشن و متمایز» باشند، «تمایز» و «روشنی» به صورت شیره ای حیات بخش در کالبد زبان های اروپایی – که تفکر فلسفی مدرن در آنها آغازشده بود – نفوذ یافت و هرمفهوم وواژه ای به پایگاه ِ معرفتی خاص خودش رسید چندان که دیگر ممکن نبود بشود چیزی را به جای چیز دیگری به کاربرد. زبان های اروپایی بدین سان، اندک اندک به سامان علمی- فلسفی دست یافتند وهرچه علم وفلسفه پیش تر رفت برمیزان این سامان یافتگی درآن زبان ها افزوده شد. این جریان، در واقع تحولی در زبان های موجود بود که مانند دیگر شئون زندگی اجتماعی در تمدن غربی، پابه پای پیشترفت علم دگرگون می شدند وخود را با ذهنیت مدرن به تدریج هماهنگ می کردند. به این اعتبار می شود گفت «فرانسه مدرن» یا« انگلیسی مدرن » با فرانسه وانگلیسی هزار سال پیش تفاوت فاحش دارد زیرا زبانی است تکامل یافته در پرتونظم وسامان یافتگی علم واندیشه علمی که وجه مسلط ذهنیت بشر دوران «مدرنیته » است.»(۱۱) با این توضیحات دکتر پرهام البته از این نکته نیز غفلت نمی ورزد که زبان فارسی شاید هنوز بدان پایه ومایه تمام نرسیده است تا بتواند همه مفاهیم فلسفی وعلمی دیگر فرهنگ ها، از جمله فرهنگ غربی، را اکنون به آسانی بیان کند. به نظر او تحقق چنین امری مستلزم آن است که تجارب و تحولات زمینه ساز بیان آن مفاهیم، در فرهنگ و جامعه ما هم روی نماید یعنی این پدیده نیازمند گذشت زمان و تدریجی است . همچنین به اعتقاد اونمی توان «تصنعی و آنی و منفردانه » به زبان فارسی سامانی داد تا بتواند در همه زمینه ها پذیرای مفاهیم زبان های فرنگی شود یا نمی توان در صدد خلق زبانی مدرن برای بیان مفاهیم مدرن بر آمد. او نوشته است: « نظام دادن به زبان فارسی وآماده کردن آن برای پذیرش تحولات مدرن به هیچ وجه به معنای این نیست که برای هرمفهوم در زبان فرنگی واژه ای مشخص در زبان فارسی داشته باشیم…» همچنین به عقیده دکتر پرهام: «…اما سخن گفتن از زبان مدرن به طور کلی، چندان که گویی در کنار زبان های موجود در عالم بشریت چیزی به نام زبان مدرن هم وجود دارد که ورای زبان پیش مدرن است، بیانگر نوعی متافیزیک زبان است که به لفظ آرایی وصورت پردازی شباهت بیشتری دارد تا به بیان علمی درباره مشاهدات واقعی ….» (۱۲)

سومین بخش از تأملات وآراء دکتر باقر پرهام درباره «ترجمه متون فلسفی به زبان فارسی»، توجهات او به «ماهیت ترجمه » ونیز به «رسالت و تلاش مترجمان» است. درباره ذات و ماهیت ترجمه می نویسد: « به هنگام برگرداندن مطلبی از زبانی به زبان دیگر، چه پیش می آید، وچه رویدادی در درون مترجم می گذرد؟ چنین رویدادی را شاید هرگز به روشنی نتوان توضیح داد .اما آثار ونتایج بیرونی این رویداد، ودستاوردهایی که از رهگذراین انتقال معانی ازیک زبان به زبان دیگری درعرصه فرهنگ اجتماعی پدید می آید، چندان روشن است که نیازی به توضیح ندارد. ترجمه در حقیقت گشودن باب آزمون های تازه با جهان است، آزمون هایی که نخست در یک زبان بیگانه صورت گرفته وآن گاه درقالب مفاهیم وتعبیرهای جدید به زبان خودی راه یافته اند. پس، از راه ترجمه نه تنها بردامنه وعمق فرهنگ خودی افزوده می شود بلکه زبان خودی، به عنوان دستگاهی از نشانه های معنادار، به امکانات تازه ای می رسد که پیش از آن در دسترس وی نبود…»(۱۳) براساس همین تلقی دکتر پرهام از ماهیت ترجمه، می توان به این نکته پی برد که او مسئولیت ووظیفه مترجمان را در وهله نخست تلاش در جهت « وسعت » بخشیدن به گستره «فرهنگ» می دانسته است. اوالبته به همین نکته این گونه اشاره کرده است: « معتقدیم که کار مترجمان باید کمک به این میراث وهماهنگ ساختن آن با ساخت های اندیشه مدرن و متحول کردن نثرفارسی و تعالی بخشیدن به آن باشد. کار ما مترجمان کمک کردن به پیشترفت این روند سالم وسازنده است، نه بازسازی تکروانه زبان فارسی …» (۱۴) دومین وظیفه ای که او برای مترجمان قائل است کوشیدن درهرچه پرمایه تر کردن پایه های زبان فارسی تا این زبان بتواند بخوبی ازپس بیان همه مفاهیم علمی و فلسفی برآید. ( یعنی همان کاستی هایی که خود باقر پرهام بدان معترف بوده و رفع آن را تدریجی دانسته و منوط به گذشت زمان کرده است). او می نویسد: « …با این همه، چون قلم ها در کارند ومترجمان ومؤلفان بیکار ننشسته اند وارتباط با دیگر جوامع جهان وفرهنگ های دیگر نیزدر پرتو شتاب وسرعت روز افزون وسایل ارتباطی هر روزبیشتر می شود، نمی توان به امید اصلاح تدریجی زبان و فراهم آمدن تدریجی شرایط روش علمی برای ترجمه و نگارش نشست. باید ازهم اکنون به تجربه های انجام شده با دید تحلیلی وانتقاد بنگریم و بکوشیم تا اصول مثبتی را که می توان از آنها بیرون کشید برگیریم و راهنمای کار خود قرار دهیم …»(۱۵)

دکتر باقرپرهام در این موضوع، به مترجمان، البته صرفا توصیه نکرده بلکه اصول وراهکارهایی نیز که حاصل سالها تجربه او درترجمه متون فلسفی بوده پیشنهاد کرده است . این راهکارها عمدتا متمرکز بر « واژه سازی و وضع اصطلاحات » در زبان فارسی است. غیر از آنچه درطی این مقاله هم کم وبیش بدان اشاره شد، خلاصه آراء پرسشگرانه و اقناعی باقر پرهام را در این باب این گونه می توان برشمرد:۱- زبان فارسی، با میراثی سرشار از توانایی های کشف ناشده در بیان مفاهیم و اصطلاحات، چه بسا در مواجهه با مفاهیم جدید ، واژه ای مناسب برای بیان مقصود دراختیار مترجمان بگذارد. در برابر یابی در ترجمه، نخست اصل را باید برکاویدن در متون گذشته گذاشت نه بر واژه سازی خود سرانه. در این شیوه چه بسا تعابیر کهنه وفراموش شده کارآمدی دوباره زنده شوند؛۲- در وضع لغات و کاربرد واژه ها، باید به کلیت معنای حاصل از عبارات و جمله ها توجه کرد و نمی باید به خود «لفظ و کلمه»، اهمیت داد و ارتباط آن هارا با معنای متن یا معنای کلی متن نادیده گرفت؛ ۳- همه واژگان به کار رفته در آثارمهم ادبی، علمی وفلسفی زبان فارسی که به قلم بزرگان ادب واندیشه است، از هرریشه ای که باشند فارسی است و باید آن واژه ها را در جای خود به کار برد. اینکه براین باور باشیم، فارسی زبانی است که هیچ واژه ای مشتق از زبان عربی در آن یافته نشود «این آرزویی است که اگر روزی تحقق یابد زبان فارسی را از امکانات بسیاری که در نتیجه تماس با زبان عربی و در پرتو ۱۴۰۰ سال فرهنگ اسلام در ایران به دست آمده محروم خواهد کرد» ‌‌؛ ۴- واژه سازی، جز در نوآوری در اندیشه، کاری منفردانه و تکروانه نیست. واژه سازی علاوه بر ذوق ادبی وزبانی ، مستلزم داشتن صلاحیت علمی وآگاهی از دانش تخصصی موضوع آن واژه است. فقدان چنین شرایطی در واژه سازی، به وضع واژه های نارسا خواهد انجامید. به نظر باقرپرهام «در چنین مواردی به کاربردن خود لفظ خارجی در فارسی بریک معادل نارسا ونادرست ترجیح دارد.»؛ ۵- «آیابراستی باید تصور کردکه هرلفظی فقط برای یک معنا ساخته شده است، وبنابراین اگربه معنای جدیدی برخوردیم برماست که لفظ تازه ای بسازیم؟ مثال بارز این معنی، اصرار برخی برای جا انداختن واژ «گفتمان» در برابر discurse است به بهانه معنای خاصی که گمان می کنند این واژه در اندیشه فوکو پیدا کرده که گویا واژه « گفتار» فارسی از رساندن آن عاجزاست… اگر آش تا این حد شور بود خود آشپزآن یعنی فوکو قبل از همه می فهمید وبرای بیان اندیشه خود discurse را کنار می گذاشت وواژه جدیدی اختراع می کرد، درحالی که او این کار را نکرده وهمان واژه متداول

discurse

گیرم در پایگاه معرفتی جدید به کار برده است»؛ ۶- اگر کند وکاو مترجمان برای یافتن برابرنهادی در متون گذشته به نتیجه نرسید و ناگزیر به وضع واژه ای نو شدند در این واژه سازی، اجزای واژه ساخته شده ( پیشوند، پسوند، ماده کلمه) باید به لحاظ معنایی، درعین اینکه معنای اصلی را در زبان مقصد به خوبی به زبان فارسی انتقال دهد به همان معنی در زبان فارسی نیز سابقه داشته باشد. از این قاعده دکترپرهام ، پیشوند « فرا» را مثال می زند و می نویسد: « در سال های اخیر بعضی مترجمان از «فرا» در موارد متعدد استفاده می کنند. مانند «فراصنعتی» به معنای مابعد صنعتی، «فرامدرن» به معنای پس از مدرنیته یا فراتر از مدرنیته. «فراملیتی» در معنای ورای حد یک ملت و دربرگیرنده چندین ملت. هیچ کدام ازاین کابردهای [ فرا] درسنت زبان فارسی سابقه ندارد. «فرا» در زبان فارسی به معانی: به، به سوی، به نزدیک ونظیر اینها فراوان به کار رفته است. « فرا پیش آمدن» یعنی «به پیش آمدن و نزدیک شدن». « فراسوی رودخانه» یعنی «به سوی ورودخانه». تنها در بعضی از متون کهن فارسی، ترکیب «فراتر» (ونه فقط فرا) را به معنای «دورتر ویا نزدیکتر بالاتر» داریم…»؛ ۷- در واژه سازی، «دقت» در کاربرد اصطلاحات، «وحدت» در وضع و برابرنهاد یافتن و«وحدت» در یکدستی کاربرد آن اصطلاحات را تماما باید لحاظ کرد. «اگر دربرابر فنومن معادل «نمود» را انتخاب کردیم باید تاجایی که زمینه بحث ودقت معنا حکم می کند همین معادل را نگاه داریم و چند صفحه بعد، پدیده، پدیدار… ننویسیم. باهم آوردن دو یاچند واژه به ظاهر مترادف وهم معنا در برابر یک مفهوم، شیوه بیان فلسفی نیست… در نثرفلسفی، حتی کاربرد یک «معادل نارسا» به شرط آنکه به نحوی منظم و یک دست به کار گرفته شود براین شیوه برتری دارد»؛ ۸- کاربرد واژ گان رسا، درست و یک دست، تلاش برای «سخن سنجیده» به قلم آوردن (یعنی نه کم گفتن و نه لفاظی بیهوده کردن)، ویژگی تمام وکمال نثر علمی و فلسفی مدرن است.(۱۶)

دکترباقرپرهام به هنگام نقد وبررسی نوشته های مترجمان ِآثار فلسفی نیز با لحاظ کردن همین اصول نظریه پردازی اش درباب شیوه ترجم، دست به قلم برده و آراء خود را بیان کرده است. او در نقد ترجم کتاب حدس ها وابطال ها (ازکارل پوپر) به زبان فارسی که به قلم استاد احمد آرام منتشر شده است (۱۷) با ادای احترام به شأن علمی وفرهنگی استاد آرام وضمن اذعان به تأثیر وجایگاه مهم مترجمان درجامعه فرهنگی، و به منظور تبیین دقیق شیوه وهدف ترجمه متون فلسفی به زبان فارسی، با بررسی جزبه جز سطور و کلمات متن ترجمه استاد آرام (براساس ملاک هایی که پیشتر بدان پرداخته شد مانند دقت در شیوه واژه سازی وپای بندی به وحدت و یکدستی کاربرد آن، پرهیز از لفاظی وحشو، توجه به ارتباط «لفظ و کلمه» با پیکره متن و…) نکاتی بسیار مهم متذکر مترجم و خوانندگان می شود و در نهایت با مدد جستن از روح پویندگی دریافتن کنه معناها ترجمه ای روشن وگویا از بعضی عبارات به دست می دهد. مثلا :

The title of this lecture is likely, I fear, to offend some critical ears. For although sources of knowledge is in order, and “sources of lgnorance”is another matter.lgnorance is something negative:

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.