پاورپوینت کامل اندیشهورزی و خرسندی در گفتاری از مصطفی ملکیان ۴۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اندیشهورزی و خرسندی در گفتاری از مصطفی ملکیان ۴۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اندیشهورزی و خرسندی در گفتاری از مصطفی ملکیان ۴۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اندیشهورزی و خرسندی در گفتاری از مصطفی ملکیان ۴۷ اسلاید در PowerPoint :
در گفتار حاضر، مصطفی ملکیان، پژوهشگر و استاد فلسفه، اخلاق و روانشناسی با بیانی شیوا و دقیق، درباره عقل و عقلانیت از طریق روشن کردن رقبای آنها میپردازد. ملکیان معتقد است که عقل و عقلانیت از لوازم خرسندی و رضایت از زندگی است و برای تامین این خرسندی و رضایت باید با رقبای عقل مبارزه کرد.
عقل و رقیبانش
محسن آزموده: عقل و عقلانیت یا خرد و خردورزی، اموری هستند که همه ما مدعی آنها هستیم، اما در عمل و در متن زندگی معمولا به شکلی دیگر عمل میکنیم. در گفتار حاضر، مصطفی ملکیان، پژوهشگر و استاد فلسفه، اخلاق و روانشناسی با بیانی شیوا و دقیق، درباره عقل و عقلانیت از طریق روشن کردن رقبای آنها میپردازد. ملکیان معتقد است که عقل و عقلانیت از لوازم خرسندی و رضایت از زندگی است و برای تامین این خرسندی و رضایت باید با رقبای عقل مبارزه کرد. این گفتار در موسسه مطالعات فرهنگی بهاران ارایه شده و آنچه میخوانید روایتی از آن است.
********
موضوع بحث این است که آیا اندیشهورزی با خرسندی در زندگی ارتباطی برقرار میکند یا خیر؟ در فرهنگ ما ایرانیان و البته بسیاری از فرهنگهای دیگر، عقل با اموری غیر از خودش جفت میشود و از این پیوند نتایجی حاصل میشود. مثلا از عقل و جنون، عقل و عشق، عقل و قلب، عقل و ایمان، عقل و احساس یا عاطفه، عقل و دین، عقل و نفس و… سخن میگوییم. در این تقابلها سوال این است که آیا برای خرسندی آدمی در زندگی لازم است یا خیر، نه فقط لازم نیست، بلکه مضر است؟ آیا برای اینکه انسان از زندگی خودش خرسند و راضی باشد، باید تابع عقل باشد یا خیر؟ ممکن است کسانی بگویند عقل نه فقط لازم نیست، بلکه انسان را پژمردهتر و رضایت او را از زندگی کمتر میکند. در کتاب «جامعه» در عهد عتیق، به نقل از سلیمان نبی پادشاه بنی اسراییل میخوانیم که هر که را علم افزاید، حزن افزاید. ترجمههای دیگری به جای علم از حکمت استفاده کردهاند. همه اینها گویش شک و شبهه میکنند که اگر انسانها به عقل خودشان اعتنا و اعتماد کنند، ممکن است بازنده زندگی باشند.
اما به نظر من برای خرسندی از زندگی عقل حتما شرط لازم است. در باب اینکه آیا شرط کافی هم هست، فعلا سخنی نخواهم گفت. تاکید سخنم بر این است که خردورزی و با عقل سر و کار داشتن و عقلانی زیستن شرط لازم خرسندی ما از زندگی است و اگر چشم بر عقل و عقلانیت ببندیم، به خرسندی زندگی خودمان لطمه میزنیم. بنابراین عقل و عقلانیت شرط لازم خرسندی هر یک از ما از زندگی خودمان است، البته این نکته قابل تعمیم به زندگی اجتماعی هم هست. جامعهای که شهروندانش حکم عقل را پاس میدارند، جامعه خرسندتری خواهد بود. اما فعلا در بحث حاضر صرفا به امور فردی میپردازم و کاری به امور اجتماعی ندارم و سخنم این است که یک فرد، حتی اگر در یک جامعه غیرعقلانی هم زندگی کند، به میزانی که خودش عقلانیتر باشد زندگی بهتری دارد، اگرچه به علت جامعه غیرعقلانی زندگیاش کمال مطلوب و آرمانی نخواهد بود. شک نیست هر چه شیوع و نفوذ عقل در جامعه بیشتر باشد، بدون شک همه شهروندان جامعه از این شیوع و نفوذ عقل در تصمیمگیریهای جمعی جامعه حتما سود میبرند و به زندگی خرسندانهتری خواهند رسید.
عقل یعنی چه؟
مراد از عقل، یکی از نیروهای درون انسان است که کارهایی انجام میدهد که دو تای آنها مهمترین است: ۱. تفکر، ۲. استدلال. البته کارکردهای عقل آدمی منحصر به این دو نیست، اما این دو مهمترین کارکردهای عقل هستند. بنابراین منظور از عقل، نیروی متفکر استدلالگر درون هر انسانی است. اما عقلانیت یعنی چه؟ عقلانیت التزام رفتاری و عملی به حکم عقل است. به عبارت دیگر تفاوت عقلانیت (rationality) با عقل (reason) این است که در عقلانیت من به آنچه عقل به آن رسیده، التزام میورزم. ممکن است عقل من به این برسد که «الف ب است»، اما من چنان رفتار کنم که گویی «الف ب نیست». در این صورت من عقل دارم، اما عقلانیت ندارم. عقل نام یک نیرو در انسان است، اما عقلانیت نام یک نوع رفتار یا کردار یا گفتار در زندگی است. بنابراین امکان آن هست که کسی عقل قوی داشته باشد، اما عقلانیت ضعیف داشته باشد.
رقبای عقل
اما آیا عقل و عقلانیت که به نظر ما شرط لازم خرسندگی زندگی هستند، برای اداره زندگی رقیب دارد؟ آیا با غیر از عقل و عقلانیت هم میتوان زندگی را اداره کرد؟ اگر همگان با عقل و عقلانیت زندگی خود را اداره میکنند، چرا تاکید میکنید که زندگی باید بر اساس عقل و عقلانیت باشد؟ بله، عقل و عقلانیت رقبای جدی دارند، هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی عقل و عقلانیت رقبایی دارند که ممکن است جای آنها را بگیرند و زندگی انسان را تلخ و ناکامروا کنند. این رقبا چه چیزهایی هستند. به عبارت دیگر بحث من این است که در زندگی این رقبا نباید مهمیز و زمام زندگی ما را در دست بگیرند. زمام زندگی ما باید به دست عقل و عقلانیت باشد.
رقبای عقل فراوان هستند و من مهمترین آنها را معرفی میکنم:
۱- احساسات و عواطف:
احساسات و عواطف اموری منفی نیستند و ما را به رفتار سوق میدهند. آنچه منفی است، غلبه احساسات و عواطف بر عقل است، به جای اینکه تحت سیطره عقل باشند. بنابراین برخلاف برخی فیلسوفان که معتقدند که عرصه وجود را باید از احساسات و عواطف خالی کرد و آنها ساحت نامطلوب زندگی ماست، معتقدم که احساسات و عواطف مفیدند، به شرطی که به من بگویند «رفتاری بکن»، نگویند «چه رفتاری بکن». «چه رفتاری بکن» را باید از عقل بپرسم. اگر روزگاری از کارخانه وجود ما احساسات و عواطف حذف میشد، ما دست به هیچ رفتاری نمیزدیم. احساسات و عواطف به ما میگویند، کاری بکن. مثلا وقتی عاشقم، عشق میگوید کاری بکن و … از زمان ارسطو در فرهنگ غرب و از زمان بودا در فرهنگ شرق، گفته شده که عقل باید حاکمیت احساسات و عواطف را داشته باشد، یعنی هر کدام از احساسات و عواطف به اقتضای ماهیت خودشان به من میگویند، رفتاری بکن، اما اینکه «چه رفتاری» را باید از عقل بپرسم.
۲- احساساتیگری (sentimentalism):
احساساتیگری با خود احساسات و عواطف فرق میکند. احساساتیگری من اینکه نزد دیگری طالب محبوبیت و احترام و آبرو باشم. نفس این طلب ایرادی ندارد، اما اگر بخواهم برای کسب این محبوبیت و احترام و آبرو، حکم عقل را زیر پا بگذارم، مشکل پدید میآید. در سانتی مانتالیزم، مثلا عقل به من میگوید «فلان کار الف را بکن» اما برای که دل دیگری را به دست آورم، کار ب را میکنم. در احساساتی گری، به ارزش داوریهای دیگری نسبت به خودم بها میدهم و برایم مهم است که چه داوری درباره من میکنید. مثلا عقل یا وجدان اخلاقی من میگوید، کار ایکس را بکن، اما فکر میکنم اگر کار ایکس را بکنم، فلانی را از من میرنجد یا … برای اینکه چنین نشود و دل دیگری را به دست آورم، خلاف وجدان اخلاقی و عقل عمل میکنم. در احساساتیگری انسان با کل وجود خودش قهر است. نه ممکن است که من کاری بکنم دل همه به دست آید، نه مطلوب. انسان با هر کاری اردوگاه انسانهای ناظر را به دو دسته راضیان و ناراض
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 