پاورپوینت کامل زریاب، زرِناب ۳۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل زریاب، زرِناب ۳۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل زریاب، زرِناب ۳۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل زریاب، زرِناب ۳۴ اسلاید در PowerPoint :

دکتر زریاب در چهاردهم بهمن ۱۳۷۳ (سه سال پس از برگزاری مجلس بزرگداشتش در مرکز دائره المعارف) به ناگهان سخت بیمار شد. او را به بیمارستان دی بردند. کوتاه زمانی بهبود یافت، اما این بهبود دوام نیافت و به درگذشت او منتهی شد. او هنوز به هفتاد و شش سالگی نرسیده بود.

آغاز سی اُمین سال درگذشت استاد زریاب: نگین انگشتری مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی

آیــــــــــا مصاحبان قدیمی کجا شدند؟

در ما چه دیده اند که از ما جدا شدند؟

گویی که بود صحبت ایشان خیال و خواب

در بزمِ عمرجمله به خواب فنا شدند

آنها که بود کُحلِ بصر خاک پایشان

آخر چو خاکْ زیر قدم توتیا شدند

بیهوده نقد عمر«غزالی» ز کف مده

بنگر که دوستان و عزیزان کجا شدند

هنوز در ساختمان قدیم مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی، واقع در خیابان گلستان (شهید آقایی فعلی، نیاوران) بودیم. آن زمان دائره المعارف «بنیاد» بود و هنوز به «مرکز» تغییر عنوان نداده بود. در اتاقی که در گوشه ای از آن، در طبق دوم آن ساختمان کار می‌کردم، سیدعلی‌آل داوود و صادق سجادی هم کار می‌کردند. در اوایل تأسیس بنیاد، دکتر علی اصغر حلبی هم میزی در این اتاق داشت. او بر سرِ محتوای مقاله‌ای ظاهراً با بنیاد حرفش شد و از آن‌جا رفت. وقتی استاد عباس زریاب خویی به جمع بنیادی ها پیوست، در همان جایی نشست که حلبی از آن برخاسته بود. استاد که معمولا فقط روزهای سه‌شنبه به بنیاد می آمد، مجال کار چندانی نمی‌یافت. بیشتر وقتش به مشورت یا ارشاد همکاران می‌گذشت. او عنوان رئیس بخش تاریخ را داشت ولی عملاً کارها را سجادی و آل‌داود آماده می‌کردند و مقالات نوشته شده را به امضای او می‌رساندند. او به اتّکای تأیید سجادی و آل داوود مقالات را نگاهی سریع می‌کرد و امضا می‌فرمود و معمولاً به هنگام امضا، از سرِ مزاح می‌گفت: «خبر از هیچ ندارد احمد». شأن نزول این عبارت هم به روایت خود زریاب این بود که سجعِ مُهرِ ملایی به نام شیخ‌احمد همین عبارت بوده، و شیخ اسناد را بدون آنکه بخواند با همین سجع مهر می‌کرده است.

روزهای سه‌شنبه رفت و آمد به اتاق ما زیاد بود. افراد مختلف برای حل مشکل و گرفتن راهنمایی به خدمت استاد می‌رسیدند. او مردی شوخ‌طبع و خوش‌سخن بود. غالباً لطیف خنده‌آور یا «جوکی» می‌پراند و خود همراه با دیگران با صدای بلند می‌خندید. من روزهای سه‌شنبه را «سه‌شنب زریاب» نامیده بودم و این عبارت در میان همکاران رایج شد.

چپ به راست: رضا رضازاده لنگرودی؛ سید علی آل داوود؛ علی بهرامیان؛ محمد رضا شفیعی کدکنی؛ جواد نیستانی؛ مجدالدین کیوانی؛ علی میرانصاریی. نفر نشسته: استاد عباس زریاب

در مهرماه ۱۳۷۰، مجلس بزرگداشتی از طرف بنیاد دائره‌المعارف آن روز و مرکز دائره المعارف امروز، بیشتر با اهتمام مرحوم احمد تفضلّی و رضا رضازاده لنگرودی، در همان محل قدیم برگزار شد. غیر از اعضا و کارکنان مرکز عده‌ای از اهل علم و ادب و رجال سیاسی نیز شرکت داشتند. من قصیده ای را، که در جاهایی از آن مقداری طنز انتقادی به کار رفته، سرودم و به تفضّلی دادم. بعد از چند روز آقای بجنوردی طی یادداشتی از من خواست که شعرهای انتقادی قصیده را که ده بیتی می‌شد در مجلس نخوانم، زیرا مجلس رسمی و با حضور « بعضی مقامات» است. من البته از پذیرش این پیشنهاد پوزش خواستم و گفتم اگر قرار است قصیده خوانده شود، بهتر است تمامیِ آن خوانده شود. چون موافقت نشد، از خیرش گذشتم. البته بعد ها نسخه ای از آنرا به استاد تقدیم کردم. آن زمان مصادف بود با واپسین سال های جنگ عراق و ایران و کم و کمبود های رنگارنگی در زندگی و مایُحتاج مردم وجود داشت. بنابراین، هرچه بود بیش از آنکه انتقاد باشد، دردِ دل و همدردی با زریاب بود:

اکنون ۳۳ سالی از آن تاریخ می گذرد و دیگر کسی از آن «بعضی مقامات» در میان نیست. پس، چون چراغ سبز است و آژیر خطر خاموش،می توان روایت کاملِ آن قصیده را نوشت و خواند:

به سرور ارجمندم استاد عباس زریاب

گر آرزوتْ به دل هست دیدنِ زرِ ناب چرا نمی روی ای دوست خدمتِ «زریاب»؟

حکایتِ زر و زریاب غول و بسم‌الله ست ولی چه غم، که وجودش به است از زرِ ناب

محقّق و متفکّر، ادیب و نکته‌شناس خلیق و خاکی و خوش‌خو، مُبادیِ آداب

هر آنچه ثبتِ تواریخ عالمِ اسلام به تازی و به دری هست، خوانده باب به باب

به نظم و نثرِ عرب تالیِ بدیع زمان به علم و فلسفه ره‌پویِ نابغ فاراب

به کشتِ تشن اذهان مستعدِّ جوان مدام تابد و بارد چو آفتاب و سَحاب

مگر به خُفیه کنند عرضِ فضلْ مدعیّان که اوست مهرِ جهان‌تاب و مدعّیْ شب‌تاب

رکاب زن بگریزند در مفّر سکوت به عرضه‌گاه هنر او چو پا نهد به رکاب

که جای جغد نباشد چو بلبل است به باغ مجال دیو نماند چو ثاقب است شِهاب

به کام جانْ سخنش خوش‌گوارتر ز شراب به گوش دل نفَسش دلنوازتر ز رباب

به لطف طبع و بیانات نغز و شیرینش دکان خربزه را تخته کرد در گُرگاب

به رغمِ نام خود او نیست هرگز از پیِ زر که پیشِ او چه زر جعفری چه بال ذُباب

چو آستین ز قناعت فشانْد بر زر و سیم به رأیِ صائب خویش اختیار کردْ کتاب

مباش گو زر و گوهر که می‌توان جستن به هر کتاب هزاران هزار دُرّ خوشاب

نیافت قوتِ شبانه کسی که خوانْد کُتُب شکایتی است بجا، نکته‌ای‌ست عینِ صواب

کتاب‌خوان نبوَد، لیک، آزمند و حر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.