پاورپوینت کامل الرشد ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل الرشد ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل الرشد ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل الرشد ۱۰۹ اسلاید در PowerPoint :

رشد (فقه)

مقالات مرتبط: رشد (مقالات مرتبط).

مقالات مشابه: رشد (علوم دیگر).

رشد در مقابل ضلال و گمراهی در دو معنای توانایی حفظ مال و مصرف آن در راه درست و نمو به‌کار رفته است. از این عنوان در باب حج و به مناسبت در باب‌هایی نظیر نکاح، وصیت و قضاء سخن گفته‌اند. آن‌چه در تحقّق مفهوم رشد ذکر شد باید ملکه‌ نفسانی قرار گیرد و در مدّت کوتاه زایل نگردد. در اینکه در تحقق رشد، علاوه بر توانایی حفظ مال، عادل بودن شرط است یا نه اختلاف است.
به اتّفاق فقها، پایان محجوریت کودک و آغاز استقلال در اداره‌ امور و استیفای حقوق خود، با رسیدن به مرحله‌ رشد تحقّق می‌یابد. بعد از آن‌که کودک بالغ شد و رشد او احراز گردید از وی رفع حجر می‌شود و احراز آن از طریق اختبار و آزمون امکان‌پذیر‌ است. در صورتی که صغیر یا کسی که صغیر تحت ولایت یا قیمومت اوست، بعد از بلوغ و قبل از احراز رشد، مدّعی آن گردد و در این‌باره اقامه‌ دعوی نماید، لازم است با توجّه به موازین قضایی و فقهی، این مدّعا اثبات گردد. اثبات آن با شهادت شهود و خبر ثقه ثابت می‌شود.

فهرست مندرجات

۱ – تعریف لغوی
۲ – تعریف اصطلاحی
۳ – رشد در فقه
۴ – معنای رشد
۴.۱ – آیات
۴.۲ – روایات
۴.۳ – دیدگاه فقها
۵ – اعتبار ملکه‌ نفسانی برای تحقّق رشد
۶ – شرط عدالت در تحقق رشد
۷ – محجوریت کودک
۸ – احراز رشد
۹ – زمان آزمایش رشد کودک
۱۰ – اثبات رشد
۱۰.۱ – اثبات رشد با شهادت شهود
۱۰.۱.۱ – شهادت مردان
۱۰.۱.۲ – شهادت زنان
۱۰.۱.۳ – اقامه شهادت نزد حاکم
۱۰.۲ – اثبات رشد با خبر ثقه
۱۱ – مقایسه رفع حجر در فقه با حقوق موضوعه
۱۲ – پانویس
۱۳ – منبع

۱ – تعریف لغوی

رشد در لغت به معنی راه‌یابی، راه یافتن به مقصد، رسیدن به واقع و از گمراهی به راه آمدن می‌باشد. هم‌چنین ثبات و استقامت نیز از معانی رشد شمرده شده است. این کلمه در مقابل «غی»، به معنی انحراف پیدا کردن از حقیقت و دور شدن از واقع به‌کار می‌رود. راشد و رشید، اسم فاعل و وصف از آن است که دلالت بر استواری و پا برجا بودن، می‌کند. کلمه‌ی مرشد نیز از همین ماده گرفته شده است که به معنی راهنما و نشان دهنده‌ راه می‌باشد.

[۱] عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، ج۲، ص۱۰۴۴.

[۲] فیومی، احمد بن محمد، مصباح المنیر، ج۱، ص۲۲۷.

[۳] راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۵۴.

[۴] حسن حسن‌زاده‌آملی، محمدتقی جعفری‌تبریزی، لویس معلوف، فرهنگ فارسی جامع نوین، ج۱، ص۶۷۸.

[۵] طریحی فخرالدین، مجمع البحرین، ج۲، ص۱۷۹.

در لسان العرب می‌نویسد: «رشد در مقابل ضلال و گمراهی است».

[۶] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۳، ص۱۷۵.

۲ – تعریف اصطلاحی

دیدگاه مشهور بین فقها، رشد را به معنی اصلاح امور مالی و توان تدبیر در این زمینه می‌داند. رشید هم کسی است که دارای این صفت باشد. مرحوم محقّق حلّی می‌گوید: «دوّمین شرط که برای واگذاری اموال کودک به او نیاز است، رشد است که به معنی اصلاح امور مالی است».

[۷] محقق حلّی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۲، ص۸۵.

این عبارت در کلمات بسیاری از فقها

[۸] علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام الشرعیه، ج۲، ص۵۳۵.

[۹] مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده والبرهان، ج۹، ص۱۹۴.

[۱۰] فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، التنقیح الرائع، ج۲، ص۱۸۱.

[۱۱] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۴۸.

دیده می‌شود.

از قید اصلاح مال که در تعریف رشد آمده، چنین برمی‌آید که اگر شخصی مال خود را از بین نبرد، ولی نسبت به اصلاح و بهره‌برداری عقلایی از آن، تمایل نشان ندهد، و یا اساساً توانایی آن را نداشته باشد، رشید شناخته نمی‌شود.

۳ – رشد در فقه

رُشد در دو معنای توانایی حفظ مال و مصرف آن در راه درست و نمو به‌کار رفته است. از این عنوان در باب حج و به مناسبت در باب‌هایی نظیر نکاح، وصیت و قضاء سخن گفته‌اند.
بسیاری از فقها رشد به معنای نخست را به توانایی حفظ و ساماندهی مال به هزینه کردن آن در راههای درست و عقلایی، بدون اسراف و تبذیر

[۱۲] طوسی، محمد بن حسن، المبسوط،ج۲، ص۲۸۴.

[۱۳] حلی، مقداد بن عبد اللّه، التنقیح الرائع، ج۲، ص۱۸۱ .

[۱۴] مقدس اردبیلی، احمد، مجمع الفائده، ج۸، ص۱۵۵.

[۱۵] مقدس اردبیلی، احمد، مجمع الفائده،ج۹، ص۱۹۴.

[۱۶] مکی عاملی، محمد بن جمال الدین، اللمعه الدمشقیه، ص۱۲۱.

و برخی، به ملکه نفسانی آن

[۱۷] حلی، حسن بن یوسف، قواعد الأحکام، ج۲، ص۱۳۴.

[۱۸] حلی، ابن فهد، المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، ج۲، ص۵۱۶.

[۱۹] عاملی جبعی، زین الدین بن علی، مسالک الأفهام، ج۴، ص۱۴۸.

[۲۰] محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد،ج۵، ص۱۸۳.

تعریف کرده‌اند.

در حقیقت دو تعریف به یک معنا برمی‌گردد؛ زیرا مراد کسانی که رشد را به ساماندهی و تباه نساختن مال تعریف کرده‌اند، داشتن ملکه‌ای است که در پرتو آن توانایی نگهداری مال و هزینه کردن آن در راه درست را داشته باشد، نه اینکه برای یک بار به‌طور اتفاقی چنین عملی از او بروز کند.

[۲۱] حسینی عاملی، جواد، مفتاح الکرامه فی شرح القواعد العلامه، ج۱۶، ص۴۰-۴۳.

۴ – معنای رشد

در آیات، روایات و دیدگاه فقها معانی و ادله، برای رشد و رفع محجوریت بیان شده است که در ادامه می‌آید:

۴.۱ – آیات

۱. «فَاِن انَستُم مِّنهُم رُشداً فَادفَعُوا اِلَیهِم اَموَالَهُم؛

[۲۲] نساء/سوره۴، آیه۶.

اگر یتیمان را دانا به درک مصالح زندگانی خود یافتید، اموالشان رابه آن‌ها باز دهید.»

مرحوم شیخ طبرسی نوشته است: «اقوی این است که مقصود از این جمله (فَاِن انَستُم مِّنهُم رُشداً) داشتن عقل و قدرت اصلاح و تدبیر امور مالی است. این نظر از ابن عباس و امام باقر (علیه‌السّلام) نقل شده است. هم‌چنین به اجماع فقها، اگر کسی دارای صفت رشد به‌معنایی که ذکر شد، باشد، جایز نیست از دخالت در اموال خود محجور گردد، هر چند در امور دینی فاسق باشد. بنابراین بعد از آن‌که کودک به حدّ بلوغ و رشد رسید، باید اموال وی در اختیارش قرار گیرد.

[۲۳] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص۲۰.

برخی دیگر از مفسّرین نیز این جمله را به‌گونه‌ای که ذکر شده، معنی نموده‌اند.

[۲۴] مشهدی، میرزا محمد، کنز الدقائق، ج۲، ص۳۶۴.

[۲۵] انصاری قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج۵، ص۳۷.

[۲۶] قطب راوندی، سعید بن عبدالله، فقه القرآن، ج۲، ص۷۱.

۲. «وَ لا تَقرَبُوا مَالَ الیَتِیمِ اِلاّ بِالَّتی هِیَ اَحسَنُ حَتَّی یَبلُغَ اَشُدَّهُ؛

[۲۷] انعام/سوره۶، آیه۱۵۲.

هرگز به مال یتیم نزدیک نشوید، تا آن‌که به حدّ کمال و رشد برسد.»

نهی از نزدیک شدن به مال یتیم، کنایه از آن است که نباید هیچ‌گونه تصرّفی در آن صورت پذیرد، مگر به‌گونه‌ای که در نزد عقلا نیکوتر باشد. مانند این‌که، حفظ گردد و از تخریب آن جلوگیری به عمل آید. به‌طور کلّی، منظور از آن تصرّفاتی است که عقل سلیم آن را نیک می‌شمرد و بهتر از انجام ندادن آن است. «حَتّی یبلُغَ اَشُدَّهُ»، یعنی تا این‌که بالغ و رشید گردد.

[۲۸] مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، زبده البیان، ص۳۹۴۳۹۵.

برخی دیگر این جمله را این‌گونه معنی نموده‌اند: «تا این‌که به کمال عقل و رشد برسد».

[۲۹] قطب راوندی، سعید بن عبدالله، فقه القرآن، ج۲، ص۳۰۸.

و یا گفته شده است: «تا این‌که قوای عقلی و جسمی یتیم کامل گردد و به مرحله‌ی رشد برسد، در آن زمان اموال وی در اختیارش قرار می‌گیرد و می‌تواند در آن تصرّف نماید». این مرحله، پایان محجوریت و آغاز قبول مسئولیت کودکی است که به حدّ بلوغ و رشد رسیده است.

[۳۰] فاضل کاظمی، جواد بن سعد، مسالک الافهام، ج۳، ص۱۴۱.

۴.۲ – روایات

از امام صادق (علیه‌السّلام) سؤال شده است، معنی کلام خداوند متعال: «فاِن انَستُم مِنهُم رُشداً فَادفَعُوا اِلیهِم اَموالَهُم» چیست؟ فرموده است: «ایناسُ الرُشدِ حِفظُ المالِ»

[۳۱] شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۴۱۱ باب۲، من احکام الحجر، ح۴.

رسیدن به حدّ رشد، یعنی قدرت داشتن بر حفظ مال.

در حدیث دیگری از آن حضرت سؤال شده، در چه زمانی باید اموال دختر یتیم در اختیارش قرار گیرد؟ فرمودند: «اِذا عَلِمَت انَّها لا تُفسِد و لا تُضَیِّعُ».

[۳۲] شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۴۱۰ باب۱، ح۳.

آن‌گاه که بدانی اموال خود را فاسد و ضایع نمی‌نماید.

در ضمن حدیث دیگری نیز آن حضرت می‌فرماید: «وَ ان احَتَلمَ وَ لَم یَکُن لَهُ عَقلُ یُوثَقُ بِهِ، لَم یَدفَع الَیهِ»

[۳۳] محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۴۲۷ باب، ج۱، من کتاب الحجر، ح۱.

اگر کودک به حدّ بلوغ و احتلام برسد، لیکن دارای عقلی که موجب اطمینان به صحّت اعمال او گردد، نباشد، اموال وی در اختیارش قرار نمی‌گیرد.
از این روایت استفاده می‌شود، چنان‌چه یتیم دارای عقلی باشد که موجب اطمینان به اعمالش گردد و بتواند اموال خود را تدبیر و اصلاح نماید، رشید است و باید اموالش را در اختیارش قرار گیرد.

عنوان یتیم در آیات شریفه و روایات، ویژگی خاصّی ندارد و عمومیت تعلیل، غیر او را نیز شامل می‌شود. بنابراین به اقتضای آیات و روایات، شرط جواز دخالت در اموال، داشتن عقل و قدرت اصلاح و تدبیر امور مالی است. به تعبیری خلاصه و جامع، رشد عبارت است از این‌که تصرّفات شخص بالغ در اموالش، عاقلانه باشد و کسی که دارای چنین صفتی است، رشید نامیده می‌شود.

۴.۳ – دیدگاه فقها

بعضی از فقیهان در اثبات این‌نظریه فرموده‌اند: «معنی رشد از دیدگاه عرف، اصلاح امور مالی و فریب نخوردن در معاملات است. از آن‌جا که در بیان معنی آن از طرف شارع چیزی بیش‌تر از آن‌چه در نزد عرف است، وارد نشده است، باید حمل بر همان معنی عرفی گردد. این برداشت با معنی لغوی آن نیز بی‌تناسب نیست».

[۳۴] علامه حلی، حسن بن یوسف، مختلف الشیعه، ج۵، ص۴۳۱.

[۳۵] فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، التنقیح الرائع، ج۲، ص۱۸۱.

[۳۶] شهید ثانی، زین الدین بن علی، الروضه البهیه، ج۴، ص۱۰۲.

[۳۷] مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده و البرهان، ج۹، ص۱۹۴.

۵. اتفاق فقها

[۳۸] شیخ طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۲، ص۲۸۴.

[۳۹] ابن زهره حلی، حمزه بن علی، غنیه النزوع، ج۱، ص۲۵۲.

[۴۰] طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۹، ص۲۴۵.

[۴۱] طباطبایی مجاهد، سیدمحمد، المناهل، ص۹۰.

[۴۲] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۴۸۴۹.

بر این‌که، رشد به معنی اصلاح امور مالی و قدرت تدبیر در این‌باره می‌باشد، می‌تواند دلیل دیگری بر این حکم قرار گیرد.

۵ – اعتبار ملکه‌ نفسانی برای تحقّق رشد

آن‌چه در تحقّق مفهوم رشد ذکر شد (قدرت تدبیر امور مالی و انجام معاملات عاقلانه) باید ملکه‌ نفسانی قرار گیرد و در مدّت کوتاه زایل نگردد. ملکه به صفت راسخ (ثابت) در نفس گفته می‌شود که حالت دائمی دارد و اتّفاقی و زودگذر نیست.

بنابراین هرگاه شخصی برحسب اتّفاق، یک یا چندبار، کار عقلایی انجام دهد و آن‌گاه به کارهای غیر عقلایی بپردازد، رشید محسوب نمی‌شود، بلکه کارهای عقلایی باید چندان تکرار شود تا به صورت عادت و ملکه درآید. مانند: ملکه‌ شجاعت و سخاوت. عبارت برخی از فقها در این‌باره مطلق است،

[۴۳] شیخ طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۳، ص۲۸۳.

[۴۴] ابن زهره حلی، حمزه بن علی، غنیه النزوع، ج۱، ص۲۵۲.

[۴۵] محقق حلّی، جعفر بن حسن، شرائع الاسلام، ج۲، ص۸۵.

ولی بسیاری از آنها، به لزوم ملکه قرار گرفتن این وصف، تصریح نموده‌اند.

[۴۶] علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۱۳۴.

[۴۷] محقق کرکی، علی ‌بن حسین، جامع المقاصد، ج۵، ص۱۸۳.

[۴۸] شهید ثانی، زین الدین بن علی، الروضه البهیه، ج۴، ص۱۰۱.

[۴۹] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۲۰، ص۳۵۱.

مرحوم محقّق سبزواری این نظریه را به مشهور فقها نسبت داده است.

[۵۰] محقق سبزواری، محمدباقر، کفایه الاحکام، ج۱، ص۵۸۲.

۶ – شرط عدالت در تحقق رشد

در اینکه در تحقق رشد، علاوه بر توانایی حفظ مال، عادل بودن شرط است یا نه اختلاف است.

[۵۱] طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۲، ص۲۸۴.

[۵۲] حلبی، حمزه بن علی، غنیه النزوع، ص۲۵۲.

[۵۳] حلی، ابن ادریس، السرائر، ج۳، ص۲۰۶.

[۵۴] بیهقی کیدری، محمد بن حسین، إصباح الشیعه بمصباح الشریعه، ص۲۹۶.

قول دوم به اکثر،

[۵۵] سیوری، مقداد بن عبدالله، کنز العرفان فی فقه القرآن، ج۲، ص۱۰۳.

[۵۶] حلی، ابن فهد، المقتصر فی شرح المختصر، ص۱۹۵.

[۵۷] صیمری، مفلح بن حسن، غایه المرام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲، ص۱۸۰.

بلکه به مشهور

[۵۸] مکی عاملی، محمد بن جمال الدین، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، ج۴، ص۱۰۲.

نسبت داده شده است.
برخی از فقیهان معتقدند در تحقّق رشد علاوه بر آن‌چه ذکر شد (بلوغ، عقل، قدرت تدبیر در امور مالی) عدالت در دین نیز معتبر است. شیخ طوسی در بعضی از کتاب‌های خود

[۵۹] شیخ طوسی، محمد بن حسن، المبسوط، ج۲، ص۲۸۴.

[۶۰] شیخ طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۳، ص۲۸۳.

و برخی دیگر از فقیهان متقدّم

[۶۱] ابن زهره حلی، حمزه بن علی، غنیه النزوع، ج۱، ص۲۵۲.

[۶۲] بیهقی کیدری، قطب‌الدین، اصباح الشیعه، ص۲۹۶.

[۶۳] قطب راوندی، سعید بن عبدالله، فقه القرآن، ج۲، ص۷۳.

این نظریه را پذیرفته‌اند.

مهم‌ترین مستند این نظریه، آیه‌ای است از قرآن که می‌فرماید: «وَ لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ اَموَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللهُ لَکُم قِیامًا؛

[۶۴] نساء/سوره۴، آیه۵.

اموالی را که خداوند قوام زندگانی شما را بر آن مقرّر داشته، به تصرّف سفیهان ندهید.» علاوه بر این روایتی است که در تفسیر عیاشی از امام باقر (علیه‌السّلام) در ذیل این آیه وارد شده و فرموده است: هر کس شرب خمر نماید سفیه است.

[۶۵] شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۳۶۸۳۶۹ باب۴۵، من احکام الوصایا، ح۸.

از این استدلال جواب داده شده که این روایت افزون بر این‌که از نظر سند، ضعیف و قابل اعتماد نیست، اطلاق سفیه بر شارب خمر در آن مجازی است، زیرا متبادر از سفیه کسی است که توانایی تدبیر در امور مالی ندارد و فاسق در دین که قدرت تدبیر در امور مالی داشته باشد سفیه بر او اطلاق نمی‌شود.

[۶۶] طباطبایی مجاهد، سیدمحمد، المناهل، ص۹۰.

[۶۷] طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۹، ص۲۴۶.

مقصود از سفیه در این روایت نیز به قرینه روایات معتبر دیگری که در این زمینه صادر شده است

[۶۸] شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۸۴، باب۶، من ابواب احکام الودیعه، ح۴.

همین معنی است. دلائل دیگری نیز نقل شده که قابل جواب می‌باشد.

[۶۹] طباطبایی مجاهد، سیدمحمد، المناهل، ص۹۱.

[۷۰] طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۹، ص۲۴۷.

در مقابل این نظریه، مشهور فقها معتقدند در تحقّق رشد، عدالت در دین معتبر نیست، بلکه اگر کسی توانایی اداره‌ی امور مالی داشته باشد، رشید است، هر چند در دین فاسق باشد.

[۷۱] مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده و البرهان، ج۹، ص۱۹۶.

[۷۲] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۲۰، ص۳۵۱.

[۷۳] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۱۴۹.

[۷۴] محقق سبزواری، محمدباقر، کفایه الاحکام، ج۱، ص۵۸۳.

[۷۵] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۵۰.

علامه‌ حلّی، این نظریه را به اکثر دانشمندان نسبت می‌دهد. برای اثبات این نظریه، ادلّه مختلفی ذکر شده است. مانند:

۱. استفاده از اطلاق آیات و روایاتی که در این زمینه وارد شده است.

[۷۶] مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده و البرهان، ج۹، ص۱۹۵.

۲. اصل اوّلی، عدم جواز منع افراد از تصرّف در اموال خود است. غیربالغ و غیررشید، به اجماع از این اصل خارج شده‌اند و غیر این دو، از جمله کسی که در دین عادل نیست، در محدوده‌ این اصل کلّی باقی می‌باشند.

[۷۷] طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۹، ص۲۴۶.

۳. کافر، محجور از تصرّف در اموال خود نیست، هرچند فاسق است.

[۷۸] شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۱۴۹.

۴. بسیاری از مردم، عادل در دین نیستند. بنابراین اگر شرط تحقّق رشد، عدالت باشد، مستلزم حرج و ضرر است

[۷۹] مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، مجمع الفائده و البرهان، ج۹، ص۱۹۵.

و دیگر بازار خرید و فروش باقی نمی‌ماند.

[۸۰] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۲۰، ص۳۵۲.

و پاره‌ای از ادلّه دیگر که در کتب فقه استدلالی ذکر گردیده است.

[۸۱] بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضره، ج۲۰، ص۳۵۲.

[۸۲] علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکره الفقها، ج۱۴، ص۲۰۳۲۰۴.

[۸۳] نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۵۰.

۷ – محجوریت کودک

به اتّفاق فقها، پایان محجوریت کودک و آغاز استقلال در اداره‌ی امور و استیفای حقوق خود، با رسیدن به مرحله‌ی رشد تحقّق می‌یابد.

[۸۴] فاضل آبی، حسن بن ابی‌طالب، کشف الرموز، ج۱، ص۵۵۲.

[۸۵] فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، کنز العرفان، ج۲، ص۱۰۴.

برخی از فقیهان در این مساله ادّعای اجماع نموده‌اند.

[۸۶] ابن زهره حلی، حمزه بن علی، غنیه النزوع، ج۱، ص۲۵۲.

[۸۷] ط

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.