پاورپوینت کامل ابزار سربریدن جانوران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ابزار سربریدن جانوران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ابزار سربریدن جانوران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ابزار سربریدن جانوران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

پاورپوینت کامل ابزار سربریدن جانوران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint

در سخنان رسیده از معصومان -علیهم السلام- و در فتواهای فقیهان بنام شیعه، تاکید شده که در حال اختیار، می‌باید سر حیوان با آهن بریده شود، تا حلال گردد.

فهرست مندرجات

۱ – تعریف ابزار سر بریدن جانداران
۱.۱ – آهن در روایات و سخن فقیهان
۱.۲ – واژگان کتاب و سنت
۱.۳ – ادبیات و لغت
۱.۴ – در یافت مردمان عصر پیامبر
۱.۴.۱ – حدید به معنای تیزی و برایی
۱.۵ – سر بریدن حیوان به روش مدرن
۱.۵.۱ – دیدگاه امام خمینی درباره ذبح‌ با دستگاه‌
۲ – روش ما در بحث
۲.۱ – روش اول
۲.۲ – روش دوم
۲.۳ – روش سوم
۲.۴ – روش چهارم
۳ – نقد وبررسی متن کتاب مستند الشیعه در سربریدن حیوان
۳.۱ – فرازهای سخن علامه ملا احمد نراقی
۳.۱.۱ – بررسی
۳.۱.۲ – نظرهای هماهنگ برخی علما
۳.۱.۳ – جمع بندی دیدگاه‌ها
۳.۱.۴ – روایات دومین دلیل نراقی
۳.۱.۵ – سند حسنه ابی بکر حضرمی
۴ – نظر نراقی در حالت اضطرار
۴.۱ – بررسی اجماع در سر بریدن حیوان با آهن
۴.۲ – راه‌های جمع بین اخبار
۴.۲.۱ – سربریدن حیوان با دندان و ناخن
۴.۲.۲ – بررسی سخن صاحب ریاض
۴.۲.۳ – اشکال
۴.۲.۴ – پاسخ
۴.۲.۵ – فلسفه ذبح
۵ – خلاصه دیدگاه‌ها
۶ – مراد از آهن در روایات
۶.۱ – معنای حدید در زمان صدور روایات
۶.۲ – معنای واژه حدید در نزد مردم عرب زبان
۷ – معنای لغوی حدید
۷.۱ – طریحی در مجمع البحرین
۷.۲ – شرتونی در اقرب الموارد
۸ – یادآوری
۸.۱ – المنجد
۸.۲ – فرهنگ معین
۸.۳ – معنای واژه منز در المنجد
۸.۴ – معنای واژه منز در فرهنگ معین
۹ – یادآوری
۱۰ – جمع بندی
۱۱ – حدید در روایات
۱۱.۱ – نظر محمد جواد مغنیه
۱۱.۲ – آهن در عرف
۱۲ – نتیجه
۱۳ – یادآوری
۱۴ – پانویس
۱۵ – منبع

۱ – تعریف ابزار سر بریدن جانداران

از جمله مقوله‌هایی که اکنون بایسته است از آن سخن به میان آید، ابزار سر بریدن جانداران است.
پرسش این است که آیا آن گاه ذبح شرعی به حقیقت می‌پیوندد و گوشت جاندار حلال گوشت، از نظر شرع حلال و درخور مصرف می‌گردد که با آهن (عنصر فلزی با علامت شیمیایی Fe ) سر بریده شود و یا این که با هر فلز و هر ماده آهن گون قابل ذوب، رسانای برق و حرارت، مانند:مِس، سرب، روی، سیم و… می‌توان سر حیوان را برید و از گوشت آن استفاده کرد؟
به دیگر سخن، در سخنان رسیده از معصومان -علیه السلام- و در فتواهای فقیهان بنام شیعه،

[۱] رساله‌های عملیه مراجع تقلید.

تاکید شده که در حال اختیار، می‌باید سر حیوان با آهن بریده شود، تا حلال گردد و گوشت آن در خور مصرف.
بااین‌حال در کلام فقها به جواز ذبح با غیرآهن، در حال اضطرار و عدم اختیار تصریح شده است. امام خمینی در تحریرالوسیله در این باره می‌نویسند: «نعم، لو لم یوجد الحدید وخیف فوت الذبیحه بتاخیر ذبحها، او اضطرّ الیه، جاز بکلّ ما یفری اعضاء الذبح؛ ولو کان قصباً او لیطه او حجاره حادّه او زجاجه او غیرها. نعم، فی وقوع الذّکاه بالسنّ و الظفر مع الضروره اشکال؛ و ان کان عدم الوقوع بهما فی حال اتّصالهما بالمحلّ لا یخلو من رجحان، والاحوط الاجتناب مع الانفصال ایضاً؛ و ان کان الوقوع لا یخلو من قرب.»

[۲] موسوعه الامام الخمینی، ج۲۳، تحریرالوسیله، ج۲، ص۱۵۶، کتاب الصید و الذباحه، مساله ۳.

یعنی: بله، اگر آهن نباشد و با تاخیر ذبح، ترس مردن ذبیحه باشد یا اضطرار به آن پیدا کند، با هر چیزی که اعضای ذبح را جدا می‌کند، ذبح آن جایز است و لو اینکه قلم یا پوست نی یا سنگ تیز یا شیشه یا غیر این‌ها باشد. البته در وقوع تذکیه با دندان و ناخن در صورت ضرورت، اشکال است؛ اگرچه عدم‌ وقوع تذکیه به آن‌ها درحالی‌که متّصل به محل خودشان باشند، خالی از رجحان نیست. و احتیاط (مستحب) آن است که در صورت انفصال آن‌ها هم اجتناب شود اگرچه وقوع آن در این صورت خالی از قرب نیست.

۱.۱ – آهن در روایات و سخن فقیهان

اکنون این پرسش به میان می‌آید: آیا آهنی که در روایات و سخن فقیهان، از آن سخن رفته، همان است که در دانش شیمی از آن با نشان اختصاریFe نام می‌برند و یکی از عناصر جدول مندلیف است که با دیگر عنصرها و مرکبها چون: آلومینیوم، چُدن، و…ناسازگاری دارد، یا این در عرف آن روزگار، چون عنصرهای گوناگون کشف نشده بود، آهن، معنای فراگیر داشت که همه عنصرها را در بر می‌گرفت. به سخن روشن‌تر: نقش دانشهای جدید، پیشرفتهای صنعتی، یافته‌ها، آمیختگیها، تجزیه‌ها، تصفیه‌ها و… در تعیین و باز نمودن گزاره‌ها و وابسته‌های حکمهای شرعی چگونه است؟
اگر چیزی در آویزنده و بسته حکم، یا موضوع حکمی قرار گرفت که در گذشته ناروشن بوده، و اکنون به خاطر دانش‌ها و یافته‌های جدید، روشن شده، آیا دریافت مردمان آن زمان از گزاره و موضوع دارای اعتبار است، یا دریافت مردمان این دوره؟
در مَثَلْ، اگر مردمان دوره‌های پیشین، به گونه سربسته از آهن(حدید) دریافتی ناسازگار با سنگ، چوب، شیشه، طلا، نقره، مِس و… داشتند و مردمان امروز، نه تنها از آهن، دریافتی ناسازگار با دیگر چیزها دارند، بلکه دریافتی که از آهن دارند، ناسان با دریافتی است که از دیگر فلزها، مانند:آلومینیم، چُدن دارند.
امروزه، ابزارهایی وجود دارد که در دورانهای پیشین، از دسته آهنها به شمار می‌رفته‌اند و اگر سر حیوان با یکی از آن عنصرها بریده می‌شد، می‌گفتند:حیوان، با آهن سر بریده می‌شد و ذبح آن صحیح است.
اکنون، چون دانش ره کمال پوییده و مردم به آگاهیهای بالایی دست یافته‌اند، آن عناصر همانند، از یکدیگر جدا شده و نامهای گوناگونی پیدا کرده و آهن گونان، دسته بزرگی را تشکیل داده‌اند که همگی، در فلز بودن و از سنگ و چوب، جدا بودن، با هم همسان و انبازند و یکی از آنها در نزد اهل فن، آهن نامیده شده و دیگر عنصرها با نامهای دیگر خوانده می‌شوند، سر بریدن با فلزی که اهل فن آن را آهن نمی‌خوانند، مورد شبهه واقع شده و بحثها و مناقشه‌های پر دامنه‌ای را به خود اختصاص داده است.

۱.۲ – واژگان کتاب و سنت

گاهی، بحث این گونه طرح می‌شود که:در دریافت از واژگان کتاب و سنت، معنایی که امروزه از واژگان دریافت می‌کنیم، اعتبار دارد، نه دریافتی که مردمان زمان پدید آمدن واژه داشتند.
به این سخن، نقدهایی وارد شده و اهل دقت و نظر به آن خرده‌هایی گرفته‌اند، ولی در این مقال، آن چنان مجالی نیست که در باب درستی و نادرستی آن سخن برانیم. اکنون روی سخن با کسانی است که بر این باورند:در دریافت معنی و مراد واژگان، دریافت کسانی معیار و تراز است که در گاه پدید آمدن واژه، می‌زیسته‌اند.
به هر روی، درعصرها و روزگارهای پسین، اجتهاد بسی دشوار‌تر از روزگارهای پیشین شده است؛ زیرا، پیشرفت شگفت انگیز دانش، در عرصه و زمینه‌های گوناگون، سبب دگرگونیهای ژرف گردیده است.

۱.۳ – ادبیات و لغت

از جمله ادبیات و لغت نیز از این گردونه و گردش پرشتاب دانش، به کنار نمانده و در آن نیز دگرگونیهای ژرف پدید آمده، تا آن جا که بسیاری از واژگان، معنایی، به طور کامل، جدا و ناسان از پیش پیدا کرده‌اند.

۱.۴ – در یافت مردمان عصر پیامبر

ما اکنون، بر این مبنی که در یافت مردمان آن روزگار، از واژگان، دلیل و برهان است و در نزد دانشوران دینی، مورد پذیرش، بحث را پی می‌گیریم و سخنی که در باب اصل این مبنی داریم،به مجال و هنگام دیگر وا می‌گذاریم.

۱.۴.۱ – حدید به معنای تیزی و برایی

به هر حال، چه روشن شود که حدید(آهن) به همان معنای فراگیر در سر بریدن حیوان اعتبار دارد و نیازی نیست که سر بریدن با آهن با علامت شیمیایی Fe انجام بگیرد و چه روشن نشود، جای این بحث هست که آیا آهن، ویژگی دارد که شارع بر ما واجب کرده سر حیوان را با آن ببریم، یا خیر، گزارگی و ویژگی ندارد، بلکه آهن، ترجمه واژه (حدید) است و آن نیز از (حد) به معنای تیزی و بُرّایی گرفته شده و از این روی، مورد توجه شارع قرار گرفته است.
بنابراین، معیار و تراز برای سر بریدن حیوان، تیزی و بُرّایی دست افزاری است که با آن سر حیوان را از تن آن جدا می‌سازند، اگر چه از فلز نباشد.
پس، اگر امروزه دست افزاری پیدا شد که از دست افزارهای آهنی ویژه سر بریدن حیوان، بُرّاتر و تیزتر بود، سر بریدن حیوان با آن، نه تنها روا که سزاوارتر است.
اگر این مبنی، پذیرفته شد، آن گاه زمینه سخن در باره دستگاه‌های تمام خودکار، که به آسانی رگهای گردن حیوان را می‌شکافند، بهتر فراهم می‌آید.

۱.۵ – سر بریدن حیوان به روش مدرن

در همین عرصه، گفتگویی دیگری نیز وجود دارد و آن این که: سر بریدن حیوان، چه با آهن وچه با غیر آن، آیا باید به روش سنتی انجام گیرد، یا به روش مدرن نیز، از نظر شرع پذیرفته است؟
به دیگر سخن، از دیر باز، حتی پیش از اسلام، تا اکنون، در بیش‌تر سرزمین‌های اسلامی، کشتار کنندگان گاو، گوسفند و شتر، کارد، یا چاقویی در دست می‌گرفتند و با آن سر حیوان را می‌بریدند. همان گونه که بین کارد و گلوی حیوان، واسطه‌ای نبود، بین کشنده و ابزار سر بریدن نیز، واسطه و میانگی وجود نداشت و با حرکت و توان دست، چاقو و یا کارد به حرکت در می‌آمد و رگهای گردن حیوان بریده می‌شد. حال پرسش این است که آیا بی میانگی، در درست بودن سر بریدن حیوان از نظر شرع، نقش دارد، به گونه‌ای که اگر کارد و یا ابزار بُرّانی، به وسیله دستگاه، روی گلوی گوسفند و یا هر حیوان دیگری که بناست سر بریده شود، قرار بگیرد و سر حیوان را جدا سازد، اشکال دارد؟
یا این که بود و نبود میانگی، بین ابزار سر بریدن و کشتار کننده، اثری در تذکیه ندارد و معیار تنها جدا ساختن سر حیوان است؟
اگر گزینه دوم را بپذیریم، زمینه برای کشتار با دستگاه‌های خودکار، فراهم می‌آید.
به هر حال، بحثهایی از این سنخ مطرح است که باید از زوایای گوناگون به آنها پرداخت.

۱.۵.۱ – دیدگاه امام خمینی درباره ذبح‌ با دستگاه‌

امام خمینی در پاسخ با استفتاء در خصوص ذبح با دستگاه می‌نویسند: راجع به «ذبیحه» به‌نحوی‌که مرقوم شده است هیچ اشکالی در حرمت نیست. از وجوهی: یکی آنکه معتبر است در «ذابح» اسلام، و این امر مسلّم است و دلالت بر آن دارد صحیحه محمد بن مسلم در باب پانزده کتاب ذبایح، حدیث دوم. و معلوم است ذابحْ مباشرِ ذبح است، و آن در این مورد تیغه خودکار است به قوه برق، هرچند قتل تسبیباً به او منتسب است. نظیر‌انداختن شخصی را در مسبعه که قاتل ملقی است لکن آکل سبُع است.
دیگر آنکه ذابح مسلم باید در حال ذبح تسمیه بگوید و تسمیه در این مورد که از نوار است نه تسمیه مسلم است و نه ذکراللَّه است، بلکه انعکاس ذکری است که شخص نموده است، و اگر ذکر آن شخص باشد باید در نماز کافی باشد، و به این شرط دلالت دارد جمله‌ای از روایات مثل صحیحه حلبی ششم باب سابق‌ و روایت پنجم‌ بلکه ظاهر آیه شریفه؛ علی‌ تامل.
دیگر آنکه ذبح از قفا موجب حرمت است و دلالت بر آن دارد: صحیحه محمد بن مسلم باب چهار و دیگر روایات، و ظاهر روایات آن است که مبدا شروع به ذبح باید حلق باشد یا سایر اوداج که مذبح هستند، و پشت گردن مذبح نیست.
درهرصورت حرمت آن بی‌اشکال است.»

[۳] موسوعه الامام الخمینی، ج۲۰، الرسالات الفقهیه و الاصولیه، ص۱۸۹.

۲ – روش ما در بحث

فقیهان ما در نوشتار و کتابهای فقهی خود، به طور معمول، یکی از دو روش را دارند:
۱. سخن خود را به گونه خلاصه و سر بسته و به دور از شرح و بیان دلیلهای دیدگاه خود، ارائه می‌دهند.
۲. نوشته خود را در ذیل نوشته دیگری سامان می‌دهند. نوشته عالم بزرگ و محقق چیره دست و صاحب نظری را در متن قرار می‌دهند و بر آن شرح می‌زنند و آن را برهانی می‌سازند.
ما در این نوشته، پس از بررسی راه‌های زیر که به نظر رسید، یک راه را برگزیدیم:

۲.۱ – روش اول

شرایع متن قرار داده شود و نقد و بررسی‌ها، همراه آن بیاید، مانند:جواهر، مسالک و… در این صورت، باید دلیل‌های ‌ از کتابها و نوشته‌های آنان گردآوری و نقد و بررسی شود.

۲.۲ – روش دوم

یکی از شرح‌ها، مانند جواهر، مسالک و… مدار و محور قرار بگیرد، تا دلیل‌ها و استدلال‌ها بیان شده باشد و ما تنها به نقد و بررسی بپردازیم.
ولی از آن جا که کتاب‌هایی مانند جواهر، شرح متنی را عهده دارند و تلاش می‌ورزند که دلیل‌هایی برای توجیه سخن متن ارائه دهند و سپس به نقل دلیل‌های هماهنگ با دیدگاه خویش بپردازند، متن قرار دادن آنها، بحث را دشوار می‌سازد.

۲.۳ – روش سوم

راه معمول در پیش گرفته شود و بدون توجه به کتاب‌های متنی و شرحی، نوشته ارائه گردد. این راه نیز، مناسب به نظر نرسید؛ زیرا:
نخست آن که خوانندگان گرامی، شاید سبک جواهری را بهتر بپسندند و با این سبک، زودتر به خواست خود برسند.
دو دیگر: ناگزیر دلیل‌های مخالفان، باید از زبان خود آنان نقل و آن گاه به بوته نقد گذارده شود. از این روی، استفاده از متن فقهی، بایسته می‌نمود.

۲.۴ – روش چهارم

پاره‌ای از آثار فقهی وجود دارند که نه بسان شرایع، خلاصه و بدون یادکرد دلیلها سامان یافته‌اند و نه بسان جواهر، شرحی دراز دامن و با شاخ و برگ بسیارند. در شمار این گونه آثار قرار می‌گیرد، مستندالشیعه، نوشته ملا احمد نراقی . این اثر، اثری است میانه، نه خلاصه است و نارسا و نه با شرح بسیار و ملال آور.
از این روی، ما در این نوشته مستند الشیعه را متن قرار می‌دهیم و دلیلهای مشهور را که در این اثر آمده‌اند، به بوته نقد می‌گذاریم.

۳ – نقد وبررسی متن کتاب مستند الشیعه در سربریدن حیوان

الفصل الثانی، فی الادله و فیه مسائل:
المسأله الاولی: لا تجوز التذکیه الاّ بالحدید مع الاختیار. فلا یجزی غیره و لا تقع به الذکاه و ان کان من المعادن المنطبعه، کالنحاس والرصاص و الذهب و الفضه و غیرها، بلا خلاف بیننا، کما صرّح به جماعه، بل الاجماع المحکی مستفیضاً. بل المحقَّق عند التحقیق و هو الحجّه فیه. مضافاً الی المستفیضه الخالیه عن المعارض بالمرّه. منها صحیحه محمد…

[۴] کافی، ثقه الاسلام کلینی، ثقه الاسلام کلینی، ج۶، ص۲۲۷، ح۱.

و صحیحه الحلبی…

[۵] کافی، ثقه الاسلام کلینی، ح۲.

و روایه الحضرمی

[۶] کافی، ثقه الاسلام کلینی،ح۳.

… و موثقّه سماعه…

[۷] کافی، ثقه الاسلام کلینی،ح۴.

و تدل علیه ایضاً مفاهیم الاخبار المجوزّه لغیر الحدید عند الضروره کما یأتی و قد یستدّل له ایضاً بأصاله الحرمه و حکم التبادر و الغلبه و فیهما نظر.

[۸] مستند الشیعه، ملا احمد نراقی، ج۱۵، ص۳۹۴ ۳۹۵،مؤسسه آل البیت، قم.

۳.۱ – فرازهای سخن علامه ملا احمد نراقی

از این فراز از سخن علامه ملا احمد نراقی ، چند مطلب به دست می‌آید:
۱. در حال اختیار، برابر شرع مقدس، سر بریدن حیوان با غیر آهن روا نیست.
۲. غیر آهن، غیر از چوب و شیشه ، فلزهای بیرون کشیده شده از معادن مانند: مس، طلا، نقره، سرب و… را نیز در بر می‌گیرد و با آنها هم نباید سر حیوان را برید.
۳. در آنچه گفته شد، نظرها و دیدگاه‌ها، از هماهنگی برخوردارند. از این روی، جای ذکر دلیل نیست.
۴. به هر حال، دلیل‌های حکم، عبارتند از:
الف. اجماع که ادعا کنندگان آن بسیار است.
ب. روایت‌های صحیح و موثّق باب که بسیارند.
ج. مفهوم خبرها و روایتهایی که در گاه ناگزیری، کشتار با غیر آهن را روا می‌دانند.
د. باری، اگر کسی باز در ناروا بودن کشتار حیوان با غیر آهن، به گمان افتاد، اصاله الحرمه در مرحله عمل، بر حلال نبودن خوردن گوشت حیوانی که با غیر آهن سر بریده شود، دلالت دارد.

۳.۱.۱ – بررسی

بند ۱ و ۲ ادعاهایی است که برآنیم رد و یا آنها را ثابت کنیم.
بند ۳، همان‌گونه است که ایشان نوشته که از باب نمونه،به چند مورد اشاره می‌کنیم:

۳.۱.۲ – نظرهای هماهنگ برخی علما

۱. شیخ صدوق در المقنع می‌نویسد:
( واذا لم تکن معک حدیده تذبحه بها فدع الکلب، یقتله ثم کل منه.)

[۹] المقنع، ص۴۱۳،مؤسسه الامام الهادی.

زمانی که آهن در اختیار نداری تا شکاری را که سگ شکاری به چنگ آورده، سر ببری، سگ را به حال خود واگذار، تا شکار را بکشد، آن گاه از آن بخور.
این فراز، به گونه سربسته نشان می‌دهد که (آهن) برای سر بریدن حیوان، حتی حیوانی که در چنگ سگ شکاری گرفتار آمده باشد و پیش از بیرون رفتن روح از بدن حیوان، دسترسی به آن پیدا شود، لازم است.
حال اگر دام گستر و شکارچی، ابزار آهنی در اختیار نداشته باشد، باید کاری کند که دسترسی به حیوان، پیش از خارج شدن روح از بدن آن، ممکن نشود.
۲. شیخ طوسی در نهایه می‌نویسد:
(و لا یجوز الذباحه الاّ بالحدید فان لم یوجد حدیده و خیف فوت الذبیحه و اضطرّ الی ذباحتها، جازله ان یذبح بما یفری الاوداج من لیطه، او قصبه، او زجاجه، او حجاره حاده الاطراف)

[۱۰] النهایه و نکتها،ج۳، ص۹۰.

کشتار حیوان، جز با آهن، روا نیست.
پس اگر آهن یافت نشد و ترس آن می‌رفت که حیوان از پای درآید و مردار شود، رواست که حیوان را با هر ابزاری که بشود رگهای گردن آن را برید، سر برید، همانند: نی، چوب، شیشه و یا سنگ بُرّان و تیز.
۳. سید بن زهره در غنیه می‌نویسد:
(کشتار و ذبح درست حیوان، که خوردن گوشت آن را روا می‌سازد، تنها با بریدن رگهای دو طرف گلو و مری… است.
البته اگر آهن در دسترس باشد و گرنه، با هر چیزی که بشود رگهای گردن حیوان را بُرید، مانند:شیشه، سنگ و نی، رواست.
کشتار کننده باید مسلمان باشد و در هنگام کشتار، نام خدا را یاد کند و حیوان را رو به قبله قرار دهد و سر ببرد. دلیل آن هم، همان است که پیش از این، یادآور شدیم( اجماع و احتیاط ))

[۱۱] الجوامع الفقهیه، ص۵۵۶.

۴. شیخ طوسی در مبسوط می‌نویسد:
(باید در ابزار بُرنده، که حیوان را با آن سر می‌برند، نگریست، اگر از آهن، یا مس زرد، یا چوب، یا تیغه نی و یا سنگ تیزی باشد، حیوان را پاک می‌سازد و اگر با ناخن و دندان باشد. خوردن حیوان کشته شده با این گونه ابزارها، حلال نیست، اگر کسی سر ناسازگاری گذاشت و با دندان و ناخن، سر حیوانی را برید، خوردن از گوشت آن روا نیست، حال چه دندان پیوسته به بدن باشد، چه نباشد. شماری (از فقیهان اهل سنت ) گفته‌اند: اگر با دندان و ناخن جدای از بدن، سر حیوان را ببرد، حیوان پاک وحلال می‌شود.
ولی درنزد ما امامیه،که اگر به آهن دسترسی با شد،روا نیست که از غیر آهن استفاده شود.)

[۱۲] المبسوط، ج۲، ص۲۶۳.

۵.محقق درشرایع می‌نویسد:
( سر بریدن و ذبح حیوان،جز با آهن، روا نیست.اگر آهن پیدا نشد وترس آن می‌رفت که حیوان از پای در آید ومردار گردد،می‌توان با هر ابزار برنده‌ای،سر حیوان را برید؛مانند نی، چوب، سنگ تیز و شیشه .
حال آیا با دندان و ناخن، در گاه ناگزیری، درست است یا خیر؟ شماری بر این نظرند که بله؛ زیرا، هدف، بریدن رگهای گردن است که این هم با دندان و ناخن انجام می‌گیرد.
شماری آن را روا ندانسته‌اند؛ زیرا در روایت از آن بازداشته شده، هر چند دندان و ناخن، جدای از بدن باشند.)

[۱۳] شرایع الاسلام، ج۳، ص۲۰۴.

۶. شهید ثانی در مسالک می‌نویسد:
(آنچه درباره ابزار کشتار حیوان، در نزد ما شیعه از اعتبار برخوردار است این که: ابزار سر بریدن حیوان، می‌باید از آهن باشد. پس با در دسترس بودن آهن، استفاده از غیر آهن، درست نیست. اگرچه از فلزهایی باشد که از سنگهای معدنی به دست می‌آید، مانند: مس، سرب، طلا و…
امّا اگر در گاه نیاز و ناگزیری از سر بریدن حیوان، آهن در دسترس نبود، می‌توان از هر ابزار برُنّده‌ای که رگهای گردن حیوان را ببرد، بهره برد.)

[۱۴] مسالک الافهام، ج۲، ص۲۲۶.

۷. در کشف اللثام آمده است:
(همه فقیهان بر این نظرند و روی آن هماهنگی دارند که در حال اختیار، سر بریدن حیوان، جز با آهن درست نیست…. و نیز هماهنگی دارند. اگر ناگزیر به سر بریدن حیوان شد و از مردار شدن آن ترسید، با هر ابزاری که بشود جای ذبح را برید، رواست.)

[۱۵] کشف اللثام، ج۲، ص۲۵۸.

۸. ابن قدامه حنبلی در مغنی می‌نویسد:
(ابزار سر بریدن حیوان، باید دو ویژگی داشته باشد.
الف. برّنده باشد، به گونه‌ای که با برّندگی خود ببرد، نه با سنگینی خود.
ب. دندان، یا ناخن نباشد.
پس اگر این دو ویژگی در ابزار ذبح جمع شدند، حیوانی که با این دست ابزار کشته شده، حلال است، چه این دست افزار آهن باشد، یا سنگ، یا نی و یا چوب.
دلیل آن هم این است که پیامبر -صلی الله علیه وآله- فرمود:
(ما انهر الدم و ذکر اسم الله علیه فکلوا، ما لم یکن سناً او ظفراً.)
هر حیوانی که خونش جاری شود و نام خدا بر آن یاد شود، از آن بخورید. البته به شرطی که دست افزار کشتار، دندان، یا ناخن نباشد.)

[۱۶] المغنی و الشرح الکبیر، ج۱۱، ص۴۳.

۳.۱.۳ – جمع بندی دیدگاه‌ها

۱. همان گونه که از فرازهای، یاد شده روشن شد و علاّمه نراقی به روشنی بیان کرد، دیدگاه فقیهان در این باب، پراکنده نیست و می‌توان آنها را به آسانی، زیر یک عنوان گرد آورد.
۲. این دیدگاه‌ها و بیش تر مثالها، همان گونه که پس از این روشن خواهد شد، از روایات گرفته شده است و اجماعی که در پاره‌ای از فرازها از آن سخن به میان آمده،مدرکی است و به آن نمی‌توان اعتماد ورزید.
بنابراین، این که نراقی از اجماع به عنوان حجت مستقل و بلکه نخستین حجت یاد کرد و نوشت:
(و هو الحجه فیه) در خور خرده گیری است، مگر این که وی در اجماع، مبنایی بر خلاف مبنای مشهور فقیهان داشته باشد.
۳. در این مسأله بین ما و اهل سنّت، اختلافی نیست. از این روی، در کتاب خلاف از آن سخن به میان نیامده است. از آن جا که در روزگار پیشین، فقه اهل سنت، فقه رایج بوده و فقه امامیه در حاشیه فقه آنان طرح می‌شده(این مطلب را شماری از شاگردان آقای بروجردی، از وی نقل کرده‌اند.)، سخن به میان نیامدن از آن در کتاب خلاف، دلیل گویایی است بر این که ما با آنان در این مسأله هماهنگی داریم.

تنها ناهماهنگی که در این مسأله وجود دارد، بر سر بریدن سر حیوان، با دندان و ناخن است که باید در جای خود، بررسی شود.

۳.۱.۴ – روایات دومین دلیل نراقی

دومین دلیلی که نراقی برای مسأله بیان کرد، روایات است که به نظر ایشان، رتبه پس از اجماع را دارند:
۱. صحیحه محمد بن مسلم، قال: سألت اباجعفر -علیه السلام- عن الذبیحه باللیطه و بالمروه فقال:لا ذکاه الاّ بحدید.

[۱۷] کافی، ثقه الاسلام کلینی، ج۶، ص۲۲۷.

[۱۸] وسایل الشیعه،ج۱۶، ص۲۵۲، ابواب الذبائح باب۱.

محمد بن مسلم می‌گوید: از امام باقر -علیه السلام- از حیوانی که با تیغه نی و سنگ تیز، سر بریده شده پرسیدم، امام فرمود:تذکیه، جز با آهن به دست نمی‌آید.
۲. صحیحه حلبی عن ابی عبدالله -علیه السلام- قال: سألته عن الذبیحه بالعود و الحجر و القصبه، قال:فقال علی بن ابی طالب، لا یصلح الذبح، الا بالحدیده.

[۱۹] کافی، ثقه الاسلام کلینی، ج۶، ص۲۲۷.

حلبی می‌گوید: از امام صادق -علیه السلام- درباره حیوانی که با چوب و سنگ و نی کشته شده است از امام پرسیدم.
امام فرمود: حضرت علی -علیه السلام- فرمود: کشتار حیوان جز با آهن شایسته نیست.
۳. حسنه ابی بکر الحضرمی از ابی عبدالله قال:لا یؤکل ما لم یذبح بحدیده

[۲۰] وسایل الشیعه، ج۱۶، ص۲۵۳، ابواب الذبائح باب۱.

ابی بکرحضرمی از امام صادق -علیه السلام- نقل می‌کند که امام فرمود: حیوانی که با دست افزار آهنی سر بریده نشده است، خورده نمی‌شود و حلال نیست.
۴. موثّقه سماعه بن مهران قال:سألته عن الذکاه فقال:لا یذکی الاّ بحدید. نهی عن ذلک امیرالمؤمنین –علیه السلام -.

[۲۱] وسایل الشیعه، ج۱۶، ص۲۵۳، ابواب الذبائح باب۱.

سماعه بن مهران می‌گوید از امام -علیه السلام- درباره چگونگی حلال و پاک شدن حیوان پرسیدم، امام فرمود: حیوان پاک و حلال نمی‌شود، مگر (آن که) با آهن (رگهای گردن آن بریده شود.) امام علی -علیه السلام- بازداشته است از این که حیوان، با دست افزاری غیر از آهن سر بریده شود.
این چهار روایت که از مستند الشیعه نقل شد

[۲۲] مستند الشیعه، ج۱۵، ص۳۹۴-۳۹۵.

از سندهای درخور پذیرش و دارای اعتبار برخوردارند.
بله، تنها اشکالی که وجود دارد، این است که: حسنه ابی بکر حضرمی را نراقی(خبر) نامیده و با این واژه، خواسته از ارزش آن بکاهد. در حالی که صاحب جواهر

[۲۳] جواهر الکلام، ج۳۶، ص۱۰۰.

و شهید ثانی در مسالک

[۲۴] مسالک الافهام، ج۱۱، ص۴۷۱،مؤسسه المعارف الاسلامیه.

این خبر را حسنه دانسته‌اند و مقدس اردبیلی از آن به (صحیحه) یاد کرده است.

[۲۵] مجمع الفائده و البرهان،محقق اردبیلی، ج۱۱، ص۹۱، انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین،قم.

۳.۱.۵ – سند حسنه ابی بکر حضرمی

در سند این روایت، اشکالی وجود ندارد. از ابی بکر حضرمی، با همین عنوان، به نیکی یاد شده و مورد ستایش قرار گرفته است.

[۲۶] معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خوئی، ج۲۱، ص۶۸، مؤسسه الزهرا، بیروت.

زیرا این عنوان، با سه تن از راویان برابر است که اگر تنها (حضرمی) در روایت بیاید، گفته می‌شود مراد عبدالله بن محمد الحضرمی است

[۲۷] معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خوئی، ج۲۱، ص۷۰ ۷۱، مؤسسه الزهرا، بیروت.

که درباره او گفته‌اند: عدل و ثقه.

[۲۸] معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خوئی، ج۱۰، ص۲۹۶ ۲۹۹، مؤسسه الزهرا، بیروت.

بنابراین، دست کم، پایین‌ترین رتبه را برای روایت ابی بکر حضرمی در نظر بگیریم، حسنه است.
باری، دلالت این روایتها بر این که دست افزار کشتار حیوان، باید از آهن باشد، روشن است. ناگفته نماند که این حکم، در گاه اختیار و نبود ترس از مردار شدن حیوان است. ولی اگر آهن در دسترس نبود، یا انسان ناگزیر بود و یا می‌ترسید که حیوان پیش از دسترسی به آهن از پای در آید، می‌توان از هر ابزاری که بشود خون حیوان را جاری ساخت، بهره برد.

۴ – نظر نراقی در حالت اضطرار

نراقی در این باره می‌نویسد:
المسأله الثانیه، تجوز التذکیه فی حال الاضطرار بغیر الحدیده، من مروه او لیطه، او قصب، او زجاجه، او عود، او غیر ذلک. او عظم، سوی السّن و الظفر، اجماعاً محکیاً و محققاً له و للمستفیضه کصحیحه البجلی… و صحیحه الشحّام… و صحیحه ابن سنان… و موثقه محمد… و المستفاد من تلک الاخبار حصول الاضطرار بعدم وجود الحدیده و خوف فوات الذبیحه و ان لم یضطر الی الاکل و هو کذلک.

[۲۹] مستند الشیعه، ج۱۵، ص۳۹۵ -۳۹۶،مؤسسه آل البیت، قم.

از این فراز، چند نکته به دست می‌آید:
۱. در حال ناگزیری، با هر ابزاری، به جز ناخن و دندان، می‌توان حیوان را سر برید.
۲. اجماع‌ها، چه منقول و چه محصّل، بر این حکم دلالت دارند. (مهم‌ترین دلیل از نظر نراقی)
۳. روایتهای بسیاری بر این حکم دلالت می‌کنند.
۴. مراد از ناگزیری، معنای فراگیری است که ترس از مردن حیوان را نیز در بر می‌گیرد. گرچه انسان به خوردن گوشت آن حیوان در آن حال ناگزیر باشد.

۴.۱ – بررسی اجماع در سر بریدن حیوان با آهن

درباره اجماع، در گاه سخن از مسأله نخست، سخن رفت و روشن شد که اجماع مدرکی است ودلیل اجماع کنندگان، روایتهای بسیاری بوده که عبارتند از:
۱. صحیحه زید الشحّام قال: سالت اباعبدالله عن رجل لم یکن بحضرته سکین. افیذبح بقصبه؟
قال:اذبح بالحجر و بالعظم و القصبه و العود اذا لم تصب الحدید. اذا قطع الحلقوم و خرج الدم فلا بأس.

[۳۰] تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج۹، ص۵۱ ۵۲، ح۲۱۳.

[۳۱] وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۵۴، ابواب الذبائح.

[۳۲] کافی، ثقه الاسلام کلینی، ج۶، ص۲۲۸،ح۳.

زید شحام می‌گوید:از امام صادق -علیه السلام- درباره مردی که کاردی برای سر بریدن حیوان نداشت، پرسیدم: آیا می‌تواند با نی سر حیوان را ببرد؟
امام فرمود: زمانی که آهن نیافتی، با سنگ، استخوان، نی و یا چوب، سر ببر.
زمانی که گلوی حیوان بریده شد و خون از آن خارج گردید، ایرادی ندارد.
۲. صحیحه عبدالرحمن بن الحجاج البجلی قال: سألت ابا ابراهیم -علیه السلام- عن المروه و القصبه و العود یذبح بهن اذا لم یجدوا سکیناً؟
قال:اذا فری الاوداج فلا بأس بذلک.

[۳۳] کافی، ثقه الاسلام کلینی، ج۶، ص۲۲۸، ح۲.

[۳۴] تهذیب الاحکام، ج۹، ص۵۲،ح۲۱۴.

[۳۵] وسائل الشیعه، ج۱۶، ابواب الذبائح، باب ۳۰۹/۲.

عبدالرحمن بجلی می‌گوید: از امام -علیه السلام- پرسیدم: از سر بریدن حیوان، با سنگ و نی و چوب در زمانی که دسترسی به کاردی نباشد.
امام فرمود: زمانی که رگهای گردن بریده شد، حرفی نیست.
۳. صحیحه محمد بن مسلم قال: قال ابوجعفر -علیه السلام- الذبیحه بغیر حدیده اذا اضطررت الیها، فان لم تجد حدیده فاذبحها بحجر.

[۳۶] وسائل الشیعه، ج۱۶، ابواب الذبائح، باب ۳۰۸/۲.

[۳۷] کافی، ثقه الاسلام کلینی، ج۶، ص۲۲۸،ح۱.

[۳۸] تهذیب الاحکام، ج۹، ص۵۲،ح۲۱۵.

محمد بن مسلم می‌گوید: امام محمد باقر -علیه السلام- فرمود: در هنگام نیازمندی و ناچاری، می‌توان حیوان را با غیر آهن سر برید. پس اگر آهن نیافتی، با سنگ سر ببر.
این روایت، در کتاب تهذیب به همین گونه آمده، ولی در کافی و وسائل الشیعه، با اندک فرقی، چنین آمده است:
قال ابوجعفر -علیه السلام- فی الذبیحه بغیر حدیده، قال اذا اضطررت الیها….
همان گونه که می‌نگرید، حرف (فی) در روایت کافی و وسائل الشیعه افزوده شده است. ولی افزوده شدن (فی) نمی‌تواند سبب دگرگونی در معنای آن شود. اگر بر این باور شدیم که بین این دو معنی فرق است، باید نقل کلینی را که در حفظ، دقیق‌تر است، بپذیریم. و نیز چون اصل، نبود افزودگی است، اگر حدیثی را دو راوی نقل کرده‌اند،یا از دو کتاب نقل شده، و یکی از نقلها افزوده داشت، می‌گویند اصل این است که راوی چیزی را نیافزوده، به روایتی که افزوده دارد، تمسک می‌جویند.
۴. صحیحه عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله -علیه السلام- انه قال: لا بأس بأن تأکل ما ذبح بحجر، اذا لم تجد حدیده.

[۳۹] وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۵۴، ابواب الذبائح، باب ۳۰۸/۲.

عبدالله بن سنان از امام صادق -علیه السلام- روایت می‌کند که فرمود: هنگامی ‌که برای سر بریدن حیوان آهن پیدا نشد و حیوان با سنگ سر بریده شد، حرفی نیست در این که از آن بخوری.
اینها روایاتی بود که نراقی به آنها استناد جسته بود. روایات دیگری در کتابهای روایی ما و اهل سنت وجود دارد، امّا چون س ند آنها ضعیف بوده، نراقی لازم ندیده که به آنها استناد بجوید که عبارتند از:
۵. فی قرب الاسناد عن علی -علیه السلام- انه کان یقول: لا بأس بذبیحه المروه والعود و اشباهها ما خلا السنّ و العظم

[۴۰] وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۵۴، ابواب الذبائح،باب ۳۰۹/۲.

در قرب الاسناد از امام علی -علیه السلام- روایت شده که می‌فرمود:باکی نیست در خوردن از گوشت حیوانی که با سنگ و چوب و مانند اینها، غیر از دندان و استخوان سر بریده شده است.
۶. زید بن علی، عن ابیه، عن جده، عن علی -علیه السلام- قال اتی لی رسول الله -صلی الله علیه وآله- راع بأرنب مشویه. قال فقال رسول الله -صلی الله علیه وآله- حیث اتاه أهدیه، ام صدقه؟…
قال:یا رسول الله فأنی ارعی غنم اهلی، فتکون العارضه اخاف ان تفوتنی بنفسها و لیست معی مُدیه افأذبح بسنّی؟
قال:لا، قال:فبظفری؟ قال:لا، قال:فبعظم؟ قال:لا، قال:فبعود؟ قال:لا، قال:فبِمَ یا رسول الله؟ قال:بالمروه والحجرین تضرب احدهما علی الاخری. فان فری فکل و ان لم یفر، فلا تأکل.

[۴۱] مستند الامام زید، ص۲۲۳، دارالکتب العلمیه،بیروت.

زید بن علی از پدرش، از جدش، از علی -علیه السلام- روایت می‌کند که فرمود: چوپانی، خرگوش کباب شده‌ای را نزد رسول خدا -صلی الله علیه وآله- آورد.
رسول خدا فرمود: آیا آنچه آورده‌ای، هدیه است یا صدقه ؟…
چوپان گفت: ای رسول خدا! من گوسفند اهل خویش را می‌چرانم، پس حالتی به گوسفند دست می‌دهد که در آستانه نابودی و مرگ قرار می‌گیرد. کاردی به همراه ندارم که سر آن را ببرم، آیا بر من رواست که سر حیوان را با دندان ببرم؟
حضرت فرمود: خیر. چوپان گفت: آیا با ناخنم می‌توانم ببرم؟ حضرت فرمود:خیر. چوپان گفت: آیا با استخوان می‌شود برید؟ حضرت فرمود:خیر. چوپان گفت: آیا با چوپ می‌شود برید؟ حضرت فرمود:خیر. چوپان گفت: ای رسول خدا، پس با چه چیز سر حیوان را ببرم؟ حضرت فرمود:با سنگ تیز و یا دو سنگی که یکی را بر روی دیگری می‌کوبی. پس اگر رگهای آن بریده شد، از آن بخور و گرنه، نخور….
اگر از راه درست و صحیح ثابت شود که کتاب (مسند الامام زید) از زید بن علی است، در آن صورت، این روایت، صحیح و گرنه مرسل خواهد بود.
بخش نخست روایت دلالت می‌کند که گوشت خرگوش، حلال است.
بخش پایانی روایت، دلالت می‌کند که به سر بریدن حیوان با دندان و ناخن، ذبح شرعی صدق نمی‌کند بلکه گونه‌ای از درّندگی است.
امّا چرا در این روایت، از سر بریدن حیوان با چوب، بازداشته شده؟ شاید به این دلیل باشد که چوب بُرّندگی لازم را ندارد و با آن، خون گلوی حیوان، جاری نمی‌شود.
و نیز این روایت، بسان دیگر روایتهای دو فرقه، دلالت می‌کند: با هر دست افزاری که بشود رگهای گردن حیوان را برید، اگر چه با کوبیدن دو سنگ روی هم باشد، رواست.
۷.رافع بن خدیجه انه قال لرسول الله -صلی الله علیه وآله- انا لنرجوا او نخش ان نلقی العدو و لیس معنا مدی أفنذبح بالقصب.
فقال رسول الله -صلی الله علیه وآله- ما انهر الدم و ذکر اسم الله علیه فکلوه الاّ السِّنّ و الظفر.

[۴۲] السنن الکبری، بیهقی، ج۹، ص۲۸۱.

ابن خدیجه به رسول خدا -صلی الله علیه وآله- گفت: ما امید و یا ترس آن را داریم که با دشمن روبه رو شویم و نزد ما کارد نیست، آیا بر ما رواست که سر حیوان را با نی ببریم؟
حضرت فرمود: آنچه که به وسیله آن خون حیوان جاری شود و نام خدا بر آن برده شود، آن را بخورید، مگر آن که به وسیله ناخن و دندان باشد.
۸. فی صحیح مسلم، انّا لاقوا العدو غداً و لیست معنا مُدی.
قال -صلی الله علیه وآله- أعجل او ارنی ما انهر الدم و ذکر اسم الله فکل لیس السن و الظفر و سأحدثک. امّا السنّ فعظم و امّا الظفر فمدی الحبشه.

[۴۳] صحیح مسلم، ج۱۳، ص۱۲۳، با شرح نووی.

یادآوری:
در این دو روایت، دو ابهام وجود دارد:
الف. چرا پرسش کننده، پرسش خویش را بسته به رویارویی با دشمن و نبود کارد کرده است. با این که آدمی در گاه رویارویی با دشمن در جنگ، دست کم، شمشیری به همراه دارد که می‌تواند با آن سر حیوان را ببرد؟
ب.چه پیوندی بین رویارویی با دشمن و سر بریدن حیوان وجود دارد.؟
در شرح مسلم هم، چیزی که این دو ابهام را روشن کند، بیان نشده است. ولی شاید بتوان در روشن گری دو ابهام گفت: مسلمانان پس از پیروزی و کنار گذاردن شمشیرها و خنجرها و ابزار جنگی، به سر و سامان دادن به امور شهیدان عرصه نبرد، مداوای زخمیها و گردآوری غنائم می‌پرداختند، در این هنگام، با اسبها و اشترانی برخورد می‌کردند که زخمهای عمیقی برداشته بودند و در آستانه مرگ قرار داشتند و برای سر بریدن آنها دست افزاری نداشتند.
پرسش راوی، ناظر به چنین موردهایی است. حضرت می‌فرماید: شتاب کن، یا آن را به من نشان بده….
۹. عن عدی بن حاتم، قال قلت یا رسول الله ان احدنا اذا اصاب صیداً و لیس معه شفره، ایذکی بمروه او شقّه العصا؟
قال:امرر الدم بما شئت و اذکر اسم الله عزّ و جلّ.

[۴۴] السنن الکبری، بیهقی، ج۹، ص۲۸۱.

عدی بن حاتم می‌گوید: به رسول خدا -صلی الله علیه وآله- گفتم: ای رسول خدا! زمانی که یکی از ما شکاری را به چنگ آورد و کاردی همراه نداشته باشد، تا سر آن را ببرد، آیا می‌تواند با سنگ تیز، یا شکاف عصا، سر حیوان را ببرد؟
پیامبر -صلی الله علیه وآله- فرمود:با هر چیزی که خواستی خونِ حیوان را جاری ساز و نام خدا را بر آن ببر.
این روایت نزد اهل سنت، مستفیض است و از راه‌های گوناگون از عدی بن حاتم نقل شده، امّا متن پاسخ رسول خدا -صلی الله علیه وآله- در همه راه‌ها یکی است.
۱۰. عبدالله بن عمر عن ابیه اخبره:ان جاریه لهم کانت ترعی بسلع فرأت شاهً من غنمها بهاموت، فکسرت حجراً فذبحتها به، فقال لاهله:
لا تأکلوا منها حتی آتی النبی -صلی الله علیه وآله- فأساله، او قال:اُرسل الیه من یسأله فاتی النبی -صلی الله علیه وآله- فسأله عن ذلک، او رسوله. فقال یا نبی الله -صلی الله علیه وآله- انّ جاریه لنا کانت ترعی بسلع، فابصرت شاه من غنمها بها موت فکسرت حجراً فذبحتها به فأمره النبی -صلی الله علیه وآله- باکلها.

[۴۵] السنن الکبری، بیهقی، ج۹، ص۲۸۱.

عبدالله بن عمر از پدرش نقل می‌کند: کنیزی داشتیم که گوسفندان را در شکاف کوه می‌چرانید. در حال چرای گوسفندان بود که دید گوسفندی در حال مرگ است. با شتاب سنگی را شکست و با آن، سر گوسفند را برید.
او (عمر) وقتی این صحنه را دید، به خانواده‌اش گفت: از گوشت این گوسفند استفاده نکنند، تا از رسول خدا، حکم آن رابپرسد. یا گفت: کسی را بفرستم، تا از رسول خدا بپرسد.
پس او نزد پیامبر -صلی الله علیه وآله- رفت و یا فرستاده او رفت و پرسید. رسول خدا فرمود:از گوشت آن گوسفند بخورید.
۱۱. عن عطاء بن یسار عن رجل من بنی حارثه انّه کان یرعی لقحه بشعب من شعاب احد فاخذها الموت فلم یجد شیئاً ینحرها فاخذ وتداً فَوَجأ به فی لبتها حتی اهریق دمها ثم جاء الی النبی -صلی الله علیه وآله- فاخبره بذلک فامرها بأکلها.

[۴۶] السنن الکبری، بیهقی، ج۹، ص۲۸۱.

مردی از بنی حارثه در درّه‌ای از درّه‌های احد، شتری را می‌چرانید که یک باره حال شتر دگرگون شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. در این حال، مرد حارثی دست به کار شد. از آن جا که برای نحر شتر چیزی نیافت، پس میخی را برداشت و در گلوگاه شتر فرو کرد، تا خونش جاری شد.و آن گاه، نزد پیامبر -صلی الله علیه وآله- آمد و ماجرا را برای حضرت بیان کرد.
حضرت، دستور به خوردن گوشت آن داد.
۱۲. روایت دیگری، بسان روایت عطاء بن یسار، از ابوسعید خدری نقل شده که گویا، هر دو، یکی باشند:
انّ ناقه کانت لرجل من الانصار فی قبل احد فعرض لها فنحرها بوتَدٍ فسأل النبی -صلی الله علیه وآله- عن أکلها فامره باکلها.

[۴۷] السنن الکبری، بیهقی، ج۹، ص۲۸۱.

شاید کلمه (قبل احد) اشتباه چاپی باشد و درست آن (جبل احد) باشد.
در (سنن کبری) پس از نقل دو روایت اخیر، از جریر بن حازم، نقل شده است:آن میخ، چوبی بوده است، نه آهنی.
روایت دیگری را هم نقل می‌کند، بدین مضمون:
(هر چیزی که بتواند رگهای گردن حیوان را ببرد، چه چوب، یا سنگ، پس از قطع رگها، تذکیه حاصل می‌شود.)
۱۳. عن محمد بن صفوان، انّه مرّ علی النبی -صلی الله علیه وآله- بأرنبین مُعَلّقها. فقال:یا رسول الله:انّی اصبت هذین الأرنبین، فلم اجد حدیدهً اذکیهما بها فذکیتهما بمروه أفآکل؟
قال:کل…

[۴۸] سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۸،ابواب الصید،باب ۱۸/۷،ح۳۲۴۴.

محمد بن صفوان، در حالی که دو خَرگوش، به گونه وارونه در دست داشت، بر پیامبر – صلی الله علیه وآله- گذشت. گفت:یا رسول خدا! من دو خرگوش را گرفتم و آهنی نیافتم که آنها را سرببرم از این روی، با سنگ تیزی آنها را سربریدم. آیا از آنها بخورم؟
فرمود:بخور.
نکته:
دلالت این رویت، بر حلال بودن گوشت خرگوش از دلالت آن بر ابزار کشتار حیوان، بیش‌تر است.
۱۴. عن شداد بن اوس، قال:حفظت من رسول الله -صلی الله علیه وآله- خصلتین.
قال:ان الله تبارک و تعالی کتب الاحسان علی کل شیء فاذا قتلتم، فاحسنوا القتله. واذا ذبحتم. فاحسنوا الذبحه ولیحدّ احدکم شفرته و لیرح ذبیحته.

[۴۹] السنن الکبری، بیهقی، ج۹، ص۲۸۰.

شداد بن اوس گفت:من دو ویژگی را از پیامبر -صلی الله علیه وآله – در خاطر نگه داشته ام:
حضرت فرمود: خداوند بزرگ و برتر، برای هر چیزی، نیکویی را قرار داده است.
زمانی که بر آن شدید بکشید، نیکو بکشید و هرگاه آهنگ ذبح حیوان کردید، نیکو ذبح کنید. هر یک از شما بایستی لبه تیغ (کارد) خود را تیز کند. تا حیوانی را که می‌خواهد سر ببرد، آسان سر ببرد.
۱۵. عن سالم عن عبدالله بن عمر عن ابیه قال:أمر رسول الله -صلی الله علیه وآله- بحدّ الشفار وان تواری عن البهائم، ثم قال:اذا ذبح احدکم فلیجهز.

[۵۰] السنن الکبری، بیهقی، ج۹، ص۲۸۰.

سالم بن عبدالله بن عمر از پدرش نقل می‌کند که رسول خدا فرمان داد: کاردی را که می‌خواهید با آن سرحیوان را ببرید، تیز کنید، و حیوانی را که می‌خواهید سرببرید، به دور از چشم حیوانهای دیگر، سر ببرید و هر یک از شما که بناست حیوانی را سر ببرد، خود را آماده سازد.
تاکنون، نوزده روایت نقل شد: نُه روایت از زبان راویان شیعه، یک روایت از زبان راویان زیدیه و باقی از زبان راویان اهل سنت .
از نوزده روایت، نراقی، تنها هشت روایت را در ذیل دو م

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.