پاورپوینت کامل نامه امام علی(ع) به مالک اشتر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نامه امام علی(ع) به مالک اشتر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نامه امام علی(ع) به مالک اشتر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نامه امام علی(ع) به مالک اشتر ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۱
مضمون۲
ترجمهها۳
شرحها۴
متن و ترجمه۵
پانویس۶
یادداشت۷
منابع
از ویکی شیعه
(تغییرمسیر از نامه امام علی(ع) به مالک اشتر)
فرمان مالک اشتر، نوشته یا نامهای از امام علی(ع) به مالک اشتر در مورد آئین حکمرانی، هنگامی که وی را به استانداری مصر منصوب کرد. این نامه در نهج البلاغه آمده است.
این نامه که آن را عهدنامه خواندهاند، از مفصلترین سخنان منسوب به امام علی(ع) است و به زبانهای متعددی ترجمه و شرحهای بسیاری بر آن نوشته شده است. آداب الملوک از شرحهای فارسی آن است.
شماره ترتیبی این خطبه در نسخههای نهجالبلاغه، متفاوت است:[۱]
نام نسخه
شماره نامه
المعجم المفهرس، صبحی صالح، فیض الاسلام،
ملاصالح، ابن ابی الحدید، عبده
۵۳
ابن میثم، خوئی، فی ظلال
۵۲
ملافتح الله
۵۶
طرد چاپلوسان
آن کس را بر دیگران بگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر گوید و در آنچه کنی یا گویی -و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد- کمتر یاریات کند و به پارسایان و راستگویان بپیوند و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند و با ستودن کار بیهودهای که نکردهای خاطرت را شاد ننمایند، که ستودن فراوان خود پسندی آرد و به سرکشی وادارد.
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، نامه ۵۳، ص۳۲۸.
مضمون
پرهیز از خون ناحق
و بپرهیز از خونها، و ریختن آن به ناروا، که چیزی چون ریختن خون به ناحق – آدمی – را به کیفر نرساند، و گناه را بزرگ نگرداند، و نعمت را نبرد، و رشته عمر را نبرد، و خداوند سبحان روز رستاخیز نخستین داوری که میان بندگان کند در خونهایی باشد که از یکدیگر ریختهاند. پس حکومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مکن که خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی کشاند بلکه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند.
و به کشتن به ناحق تو را نزد من و خدا عذری به کار نیاید چه در آن قصاص باید، و اگر دچار خطا گشتی و تازیانه یا شمشیر یا دستت از فرمان برون شد و – به ناخواه کسی را کشتی – چه در مشت زدن و بالاتر، بیم کشتن است، مبادا نخوت دولت تو را وادارد که خود را برتر دانی و خونبهای کشته را به خاندانش نرسانی..
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، نامه ۵۳، ص۳۳۹-۳۴۰.
پرهیز از خودستایی
و بپرهیز از خود پسندیدن، و به خودپسندی مطمئن بودن، و ستایش را دوست داشتن که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان است تا بتازد، و کرده نیکوکاران را نابود سازد.
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، نامه ۵۳، ص۳۴۰.
نامه ۵۳ نهجالبلاغه نامهای است که امام علی(ع)، هنگامی که مالک اشتر را به ولایت مصر و شهرهای اطرافش منصوب میکرد، حدود سال ۳۸ قمری، نوشت.[۲] مضمون این نامه بیشتر در مورد چگونگی رفتار حکومت و مسئولان حکومتی با شهروندان مسلمان و غیرمسلمان و وظایف حکومت برای آبادانی مملکت و شکوفایی جامعه است. برخی این نامه را طولانیترین و مشروحترین دستورالعمل حکومتی از حضرت علی(ع) میدانند.[۳] وقتی مالک به دست جاسوسان معاویه شهید شد و نامه به دست معاویه رسید از دیدن محتوی نامه متعجب شد و دستور داد که آن را حفظ کنند.[۴]
برخی از سفارشهای امام به مالک اشتر در مقام استانداری مصر عبارتند از:
عدل و انصاف
رضایت عموم مردم [اکثریت][۵]
در پی عیبجویی مردم نرفتن و پردهپوشی بر عیوبشان
گمان نیک به مردم[۶]
مشورت با دانشمندان جهت اداره شهرها[۷]
طبقهبندی مشاغل جامعه و اینکه هر یک از طبقات بر والی حقی دارد.[۸]
اوصاف قاضی[۹]
اوصاف کارگزاران
اولویت دادن آبادانی زمینها بیش از خراج[۱۰]
شرائط کاتبان
نیکی به تجار و صنعتگران[۱۱]
مراقبت دقیق از طبقه پایین جامعه
مراعات حال نمازگزاران ناتوان هنگام نماز جماعت
امتیاز ندادن به خویشاوندان و خواص در بیت المال و اموری که به ضرر غیر آنها تمام میشود.[۱۲]
برطرف کردن بدگمانی مردم[۱۳]
صلح با دشمن (در صورت درخواست وی و رضای خدا)[۱۴]
وفای به عهد و استوار بستن آن[۱۵]
ترجمهها
پیروی از سنت نیک پیشینیان
و بر تو واجب است به خاطر داشتن آنچه بر – والیان – پیش از تو رفته است، از حکومت عدلی که کردهاند، و سنت نیکویی که نهادهاند، یا اثری که از پیامبر ما(ص) بجاست یا واجبی که در کتاب خداست. پس اقتدا کنی بدانچه دیدی ما بدان رفتار کردیم، و بکوشی در پیروی آنچه در این عهدنامه بر عهده تو نهادیم. و من در آن حجت خود را بر تو استوار داشتم، تا چون نفس تو خواهد در پی هوای خود رود، تو را بهانهای نبود.
نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، نامه ۵۳، ص۳۴۱.
آئین جهانداری ترجمه عهد مالک و چند نامه دیگر از نهج البلاغه. از محمدعلی انصاری قمی مؤلَّف نهج البلاغه منظوم در سال ۱۳۸۵ چاپ شده است.[۱۶]
تحفه الملوک-ترجمه عهد مالک اشتر.[۱۷]
تحفه الولی ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از محمد حسین بن احمد بن محمد بن سمیع یزدی. تاریخ تألیف ۱۲۲۷ در مشهد نسخه آن را صاحب ذریعه در یکی از کتابخانههای کربلا دیده است.[۱۸]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. مترجم ناشناخته (قرن دهم و یازدهم هجری قمری).[۱۹]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از سید صادق حسینی (قرن سیزدهم).[۲۰]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از صادق بن علی حسینی معاصر ناصر الدین شاه قاجار شاید با کتاب پیش یکی باشد.[۲۱]
ترجمه عهد مالک اشتر. عربی. از میرزا آقاخان عبد الحسین بن عبد الرحیم بردسیری کرمانی مقتول در ۱۳۱۴ق. در تهران چاپ شده است.[۲۲]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از عبد الواسع توفی (قرن دوازدهم) نسخه قرن دوازدهم در کتابخانه مجلس موجود است.[۲۳]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از علیرضا (قرن یازدهم) شاید میرزا علیرضا تجلی باشد.[۲۴]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از محمد ابراهیم نواب بدایعنگار درگذشته ۱۲۹۹ این ترجمه در ۱۲۷۳ نگاشته و در ۱۲۸۶ چاپ شده است.[۲۵]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از محمد ابراهیم نواب در فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه دو ترجمه از بدایع نگار یاد شده و گفته شده نسخه یکی در کتابخانه آستان قدس رضوی و نسخه دیگر در کتابخانه مجلس است.[۲۶]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از محمدباقر بن اسماعیل خاتونآبادی. تاریخ انجام ترجمه حدود ۱۱۱۵ق. نسخه مورخ ۱۱۱۵ در کتابخانه ملی موجود است.[۲۷]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از محمد صادق مروزی وقایع نگار (قرن سیزدهم) نسخه آن در کتابخانه ملک موجود است.[۲۸]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. از محمد بن مهدی بهشتی (قرن سیزدهم) نسخه اصل آن شاید در کتابخانه ملی است.[۲۹]
ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. مترجم ناشناخته نسخه مورخ ۱۳۱۰ در کتابخانه ملی موجود است.[۳۰]
دستور حکومت: فرمان امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر به چهار زبان عربی منتخب از نهج البلاغه، فارسی اثر محمدحسین فروغی؛ فرانسه بقلم صادقیان؛ انگلیسی به قلم باقری؛ شعر از وقار شیرازی.[۳۱]
مثنوی در ترجمه عهد مالک اشتر. از وقار شیرازی درگذشته ۱۲۹۸ و شاید همان رموز الاماره باشد.[۳۲]
نظم عهد مالک. ترکی. از جلال الدین محمد در ۱۳۰۴ در ترکیه چاپ شده است.[۳۳]
شرحها
آدابالملوک: ترجمه و شرح فرمان امیرمؤمنان علی(ع) به مالک اشتر، تألیف محمدرفیعالحسینیالطباطبایی مشهور به نظامالعلماء تبریزی(۱۲۵۰-۱۳۲۶ق.)؛ به همراه خلاصهای از دو شرح ابن میثم بحرانی و علامه محمدتقی جعفری؛ تصحیح، پژوهش و تدوین: ابراهیم صفری.[۳۴]
بررسی نکات اقتصادی درعهدنامه مالک اشتر، رضا اکبریان.[۳۵]
بیعه الاناخم ترجمه و شرح عهد مالک اشتر. فارسی. از علی بن میرزا احمد (قرن سیزدهم) تاریخ تألیف ۱۲۳۵ نسخه خطی آن در ۴۱۴ برگ.[۳۶]
تحفه سلیمانیه ترجمه و شرح عهد مالک اشتر. فارسی. از سید ماجدین محمد حسین بحرانی (قرن یازدهم) در سال ۱۳۰۱ق. در ۳۰۴ صفحه جیبی چاپ شده است.[۳۷]
تحفه علویه سلیمانیه شرح و ترجمه عهد مالک اشتر. فارسی. مؤلف در سال ۱۱۰۱ به نگارش آن اشتغال داشته و غیر از تحفه سلیمانیه چاپ شده است. نسخه خطی آن در ۲۰۷ برگ در کتابخانه مدرسه فیضیه قم موجود است.[۳۸]
دستور حکومت حضرت امیرمؤمنان علیابنابیطالب(ع) بمالک اشتر نخعی رفعالله درجاته، ترجمه و نگارش: محمدحسین ذکاآالملک متخلص به فروغی.[۳۹]
دستور حکمت دستور حکومت ترجمه و عهد مالک اشتر. فارسی. از احمد بن حافظ عقیل کرمانی متخلص به ادیب درگذشته ۱۳۲۹. در سال۱۳۲۱ق چاپ شده است خطبه این کتاب از ذکاء الملک فروغی است.[۴۰]
دستور حکومت. ترجمه و شرح عهد مالک اشتر. فارسی. از شیخ محمد علی واعظ همتآبادی چاپ شده است.[۴۱]
الراعی والرعیه: «در کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته»… شرح عهد الامام علی علیهالسلام الی ملک الاشتر حین ولاه مصر، توفیق الفکیکی.[۴۲]
رموز الأماره شرح و ترجمه عهد مالک اشتر به نظم. فارسی. از وقار شیرازی درگذشته ۱۲۹۸. در سال ۱۲۷۴و ۱۳۳۱ق. چاپ شده و در کتاب سخنسرایان فارس مینویسد: اخیرا به همت سرهنگ صادقیان به چهار زبان چاپ شده است.[۴۳]
سلوک الولاه، سلوک ولاه العدل، آداب الولاه، رساله فی سلوک الولاه، ترجمه احادیث فی سلوک الولاه، ترجمه عهد مالک اشتر. همه این نامها نام ترجمه و شرح عهد مالک اشتر است از علامه مجلسی متوفای ۱۱۱۱.[۴۴]
السیاسه العلویه فی شرح عهد مالک اشتر. عربی. از شیخ عبدالواحد بن احمد آل مظفر متولد ۱۳۱۰.[۴۵]
سیاست نامه-ترجمه و شرح عهد مالک به نظم. فارسی. از میرزا جهانگیرخان حسینی مرندی معروف به ناظم الملک ضیائی درگذشته ۱۳۵۲ تاریخ نظم ۱۳۲۷ در ترکیه و تبریز چاپ شده.[۴۶]
شرح عهد مالک اشتر. فارسی. از ملا محمد صالح روغنی. تاریخ تألیف: ۱۰۴۹ نسخه آن در کتابخانه سید نصرإله تقوی در تهران بوده است.[۴۷]
شرح عهد مالک اشتر. فارسی. از ملا محمد کاظم مهدی مدرس و خادم حرم رضوی از علمای قرن یازدهم نسخه آن ۱۳۷۷ در کتابخانه آستان قدس است.[۴۸]
شرح عهد مالک اشتر. از میرزا محمد بن سلیمان تنکابنی مؤلف قصص العلماء.[۴۹]
شرح عهد مالک اشتر. فارسی. مؤلف نسخه ناقص آن در کتابخانه گلپایگانی قم موجود است.[۵۰]
عهد الاشتر. عربی. رسالهای در بین سند مالک اشتر و شرح متن آن از سید هبهالدین شهرستانی مؤلف «ما هو نهج البلاغه.»[۵۱]
عنوان ریاست ترجمه عهد مالک اشتر. از سید علی اکبر بن سلطان العلماء سید محمد نقوی لکهنوی درگذشته ۱۳۲۴.[۵۲]
فرمان امام(ع) به امام حسن(ع) (نامه ۳۱) و مالک اشتر. فارسی. از محمد مقیمی چاپ ۱۳۵۴.[۵۳]
فرمان مبارک. حضرت علیابن ابی طالب علیهالصلوه و السلام به مالک اشتر، مولف (صحیح، گردآورنده و مترجم) جواد فاضل؛ بهکوشش حمیدرضا روحانی؛ خطاط میرعلی اصغر هاشمی.[۵۴]
القانون الاکبر فی شرح عهد الامام للاشتر. عربی. از سید مهدی سویج.[۵۵]
قانون الولاه فی سیاسته الرعاه تاریخ مصر قدیماً. عربی. شرح عهد مالک اشتر است از سید محمد حسن بن سید علی موسوی قزوینی نجفی متوفای ۱۳۵۸ق. این کتاب جزء دوم کتاب مصر قدیماً مؤلف است. نسخه آن نزد برادر مؤلف سید ضیاء الدین بن سید علی بوده است.[۵۶]
مع الامام علی(ع) فی عهده مالک الاشتر. عربی. از شیخ محمد باقر ناصری. در سال ۱۳۹۳ در بیروت چاپ شده است.[۵۷]
مقتبس السیاسه. عربی. شرح عهد مالک اشتر است. از شیخ محمد عبده یا احمد محمد کاتب مکتب الازهر. در سال ۱۳۱۷ در مصر چاپ شده.[۵۸]
نصایح الملوک و آداب السلوک. فارسی. شرح عهد مالک اشتر است از ابوالحسن شریف عاملی فتونی درگذشته ۱۱۳۸.[۵۹]
هدایات الحسام فی عجائب الهدایات للحکام (پارسی شرحی تفصیلی برعهدنامه مالک اشتر)، محمدحسین بن علینقی همدانی؛ تصحیح و تحقیق علیرضا هزار.[۶۰]
متن و ترجمه
متن این خطبه و ترجمه آن بر اساس ترجمه مکارم شیرازی به این شرح است:
نامه امام علی(ع) به مالک اشتر (عهدنامه مالک اشتر)
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، مَالِک بْنَ الْحَارِثِ الْاَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیهِ، حِینَ وَلاَّهُ مِصْرَ: جِبَایهَ خَرَاجِهَا، وَجِهَادَ عَدُوِّهَا، وَاسْتِصْلاَحَ أَهْلِهَا، وَعِمَارَهَ بِلاَدِهَا، أَمَرَهُ بِتَقْوَی اللهِ، وَإِیثَارِ طَاعَتِهِ، وَاتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کتَابِهِ: مِنْ فَرَائِضِهِ وَسُنَنِهِ، الَّتِی لایسْعَدُ أَحَدٌ إِلاَّ بِاتِّبَاعِهَا، وَلاَ یشْقَی إِلاَّ مَعَ جُحُودِهَا وَإِضَاعَتِهَا، وَأَنْ ینْصُرَ اللهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَیدِهِ وَلِسَانِهِ; فَإِنَّهُ، جَلَّ اسْمُهُ، قَدْ تَکفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ، وَإِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ. وَأَمَرَهُ أَنْ یکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ، وَیزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ، فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ، إِلاَّ مَا رَحِمَ اللهُ.
این دستوری است که بنده خدا علی امیرمؤمنان به مالک بن حارث اشتر در فرمانی که برای او صادر کرده بیان نموده، در آن هنگام که زمامداری مصر را به او سپرد تا حقوق بیت المال در آن سرزمین را جمع آوری کند و با دشمنان آنجا پیکار نماید، به اصلاح اهل آن همت گمارد و به عمران و آبادی شهرها و روستاهای آن بپردازد.
او را به تقوای الهی فرمان میدهد و به ایثار و مقدّم داشتن اطاعت خدا و پیروی از آنچه در کتاب او (قرآن مجید) به آن امر فرموده اعم از فرایض (واجبات) و سنن (مستحبات) دستور میدهد، همان دستوراتی که هیچ کس جز با متابعت آنها روی سعادت نمیبیند و جز با انکار و ضایع ساختن آن در مسیر شقاوت و بدبختی واقع نمیشود.
او را مأمور میکند که (آیین) خدا را با قلب و دست و زبان یاری کند، چرا که خداوند متعال یاری کسی که او را یاری کند و عزّت کسی که او را عزیز دارد بر عهده گرفته است و (نیز) به او فرمان میدهد هوای نفس خویش را در برابر شهوات بشکند و به هنگام سرکشی نفس، آن را باز دارد، زیرا نفس همواره انسان را به بدیها امر میکند مگر آنچه را خداوند رحم کند.
ثُمَّ اعْلَمْ یا مَالِک أَنِّی قَدْ وَجَّهْتُک إِلَی بِلاَد قَدْ جَرَتْ عَلَیهَا دُوَلٌ قَبْلَک، مِنْ عَدْل وَجَوْر، وَأَنَّ النَّاسَ ینْظُرُونَ مِنْ أُمُورِک فِی مِثْلِ مَا کنْتَ تَنْظُرُ فِیهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلاَهِ قَبْلَک، وَیقُولُونَ فِیک مَا کنْتَ تَقُولُ فِیهِمْ، وَإِنَّمَا یسْتَدَلُّ عَلَی الصَّالِحِینَ بِمَا یجْرِی اللهُ لَهُمْ عَلَی أَلْسُنِ عِبَادِهِ، فَلْیکنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَیک ذَخِیرَهُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِکْ هَوَاک، وَشُحَّ بِنَفْسِک عَمَّا لایحِلُّ لَک، فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْاِنْصَافُ مِنْهَا فِیمَا أَحَبَّتْ أَوْ کرِهَتْ. وَأَشْعِرْ قَلْبَک الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیهِ، وَالْمَحَبَّهَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلاَ تَکونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَک فِی الدِّینِ، وَإِمَّا نَظِیرٌ لَک فِی الْخَلْقِ، یفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَیؤْتَی عَلَی أَیدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَالْخَطَإِ، فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِک وَصَفْحِک مِثْلِ الَّذِی تُحِبُّ وَتَرْضَی أَنْ یعْطِیک اللهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ، فَإِنَّک فَوْقَهُمْ، وَوَالِی الْاَمْرِ عَلَیک فَوْقَک، وَاللهُ فَوْقَ مَنْ وَلاَّک! وَقَدِ اسْتَکْفَاک أَمْرَهُمْ، وَابْتَلاَک بِهِمْ.
ای مالک! بدان من تو را به سوی بلادی فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل و ستمگری بر آن حکومت داشتند و مردم به کارهای تو همان گونه نظر میکنند که تو در امور زمامداران پیش از خود نظر میکردی، و همان را درباره تو خواهند گفت که تو درباره آنها میگفتی و (بدان) افراد صالح را به آنچه خداوند بر زبان بندگانش جاری میسازد میتوان شناخت، بنابراین باید محبوبترین ذخایر نزد تو ذخیره عمل صالح باشد. زمام هوا و هوس خود را در دست گیر و نسبت به آنچه بر تو حلال نیست بخیل باش، زیرا بخل به خویشتن، راه انصاف را در آنچه محبوب و مکروه است به تو نشان میدهد و قلب خویش را کانون رحمت و محبّت و لطف به رعیت قرار ده و در مورد آنان همچون درندهای مباش که خوردنشان را غنیمت شماری، زیرا آنها دو گروهند یا برادر دینی تواند و یا انسانهایی که در آفرینش شبیه تو هستند (در هر حال باید حقوق آنها را محترم بشماری و بدان) از مردم لغزشها و خطاهایی سر میزند و مشکلاتی به آنها دست میدهد (که آنها را از انجام وظیفه باز میدارد) و به دست آنان از روی عمد یا خطا، کارهای (خلافی) ظاهر میشود (در این گونه موارد) از عفو و گذشت خود آن قدر به آنها عطا کن که دوست داری و خشنود میشوی خداوند از عفوش به تو عطا کند، زیرا تو فوق آنها هستی و پیشوایت فوق توست و خداوند فوق کسی است که تو را زمامدار آنها قرار داده و تدبیر امور آنها را از تو خواسته و به وسیله آنان تو را آزمایش میکند.
وَلاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَک، لِحَرْبِ اللهِ فَإِنَّهُ لایدَ لَک بِنِقْمَتِهِ، وَلاَ غِنَی بِک عَنْ عَفْوِهِ وَرَحْمَتِهِ. وَلاَ تَنْدَمَنَّ عَلَی عَفْو، وَلاَ تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَه، وَلاَ تُسْرِعَنَّ إِلَی بَادِرَه وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَهً، وَلاَ تَقُولَنَّ: إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذَلِک إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، وَمَنْهَکهٌ لِلدِّینِ، وَتَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیرِ. وَإِذَا أَحْدَثَ لَک مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِک أُبَّهَهً أَوْ مَخِیلَهً، فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْک اللهِ فَوْقَک، وَقُدْرَتِهِ مِنْک عَلَی مَا لاتَقْدِرُ عَلَیهِ مِنْ نَفْسِک، فَإِنَّ ذَلِک یطَامِنُ إِلَیک مِنْ طِمَاحِک، وَیکفُّ عَنْک مِنْ غَرْبِک، وَیفِیءُ إِلَیک بِمَا عَزَبَ عَنْک مِنْ عَقْلِک! إِیاک وَمُسَامَاهَ اللهِ فِی عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ، فَإِنَّ اللهَ یذِلُّ کلَّ جَبَّار، وَیهِینُ کلَّ مُخْتَال.
هرگز خود را در مقام نبرد با خدا قرار نده، زیرا تاب کیفر او را نداری و از عفو و رحمت او بینیاز نیستی و هرگز از عفو و بخششی که نمودهای پشیمان نباش و از کیفری که دادهای به خود مبال و شادی نکن. هرگز به هنگامی که خشمگین میشوی و راه چارهای برای آن مییابی به انجام اقدام خشن شتاب مکن (و تصمیم ناگهانی مگیر) هرگز مگو من امیرم; امر میکنم و از من اطاعت میشود که این، موجب دخول فساد در دل تو و ضعف و خرابی دین و نزدیک شدن دگرگونیها (در قدرت تو) است و هرگاه بر اثر قدرتی که در اختیار داری کبر و غرور یا عُجب در تو پدید آید، به عظمت قدرت خداوند که فوق توست و بر اموری نسبت به تو قادر است که تو درباره خویشتن قدرت آن را نداری نظر بیافکن، زیرا این نگاه تو را از آن سرکشی پایین میآورد و از شدّت و تندی تو
می کاهد و آنچه از نیروی عقلت از دست رفته به تو باز میگرداند. از دعوی همتایی با خداوند در عظمتش برحذر باش و از تشبه به او در جبروتش خود را برکنار دار، زیرا خداوند هر جباری را ذلیل و هر فرد خودپسند متکبّری را خوار میدارد.
أَنْصِفِ اللهَ وَأَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِک، وَمِنْ خَاصَّهِ أَهْلِک، وَمَنْ لَک فِیهِ هَوًی مِنْ رَعِیتِک، فَإِنَّک إِلاَّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ! وَمَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَمَنْ خَاصَمَهُ اللهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَکانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّی ینْزِعَ أَوْ یتُوبَ. وَلَیسَ شَیءٌ أَدْعَی إِلَی تَغْییرِ نِعْمَهِ اللهِ وَتَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَه عَلَی ظُلْم، فَإِنَّ اللهَ سَمِیعٌ دَعْوَهَ الْمُضْطَهَدِینَ وَهُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ.
انصاف در برابر خداوند و مردم را نسبت به خویشتن و خاندان خود و کسانی که از رعایا مورد علاقه تواند رعایت کن، زیرا اگر چنین نکنی (و انصاف را رعایت ننمایی) ستم خواهی کرد و کسی که به بندگان خدا ستم کند خداوند پیش از بندگانش دشمن او خواهد بود و کسی که خداوند دشمن او باشد عذرش را نمیپذیرد و در مقام نبرد با خداست تا زمانی که دست از ستم بردارد و توبه کند. (بدان) هیچ چیز در تغییر نعمتهای خداوند و تعجیل انتقام و کیفر او از اصرار بر ظلم و ستم سریعتر نیست، زیرا خداوند دعای مظلومان را (بر ضد تو) میشنود و در کمین ستم کاران است.
وَلْیکنْ أَحَبَّ الْاُمُورِ إِلَیک أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ، وَأَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ، وَأَجْمَعُهَا لِرِضَی الرَّعِیهِ، فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّهِ یجْحِفُ بِرِضَی الْخَاصَّهِ، وَإِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّهِ یغْتَفَرُ مَعَ رِضَی الْعَامَّهِ. وَلَیسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیهِ أَثْقَلَ عَلَی الْوَالِی مَؤُونَهً فِی الرَّخَاءِ، وَأَقَلَّ مَعُونَهً لَهُ فِی الْبَلاَءِ، وَأَکْرَهَ لِلْاِنْصَافِ، وَأَسْأَلَ بِالْاِلْحَافِ، وَأَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الْاِعْطَاءِ، وَأَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ، وَأَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّهِ. وَإِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ، وَجِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ، وَالْعُدَّهُ لِلْاَعْدَاءِ، الْعَامَّهُ مِنَ الْاُمَّهِ، فَلْیکنْ صِغْوُک لَهُمْ، وَمَیلُک مَعَهُمْ.
باید محبوبترین کارها نزد تو اموری باشد که در جهت رعایت حق از همه کاملتر و از نظر عدالت شاملتر و از نظر رضایت عمومی مردم جامعتر باشد، زیرا خشم توده مردم خشنودی خواص (اقلیت پرتوقع) را بیاثر میسازد; اما ناخشنودی خاصان با رضایت عامه مردم بخشوده و جبران پذیر است.
و (بدان که) هیچ کس از رعایا از نظر هزینههای زندگی در حالت آرامش و صلح، بر والی سنگینتر و به هنگام بروز مشکلات، کم یاریتر از خواص (از خود راضی و پر توقع) نیست. آنها در برابر انصاف (و رعایت حقوق مساوی بین شهروندان) از همه ناخشنودترند و به هنگام درخواست (چیزی از حکومت) از همه اصرار کنندهتر و در برابر عطا و بخشش کم سپاس ترند و به هنگام منع (از خواسته هایشان) دیرتر پذیرای عذر میشوند و به هنگام رویارویی با مشکلاتِ روزگار صبر و استقامت آنها از همه کمتر است و (بدان) ستون دین و شکل دهنده جمعیت مسلمانان و نیروی دفاعی در برابر دشمنان، تنها توده ملت هستند، بنابراین گوش به سوی آنها فرا ده و توجّه به آنها داشته باش.
وَلْیکنْ أَبْعَدَ رَعِیتِک مِنْک، وَأَشْنَأَهُمْ عِنْدَک، أَطْلَبُهُمْ لِمَعَائِبِ النَّاسِ; فَإِنَّ فِی النَّاسِ عُیوباً، الْوَالِی أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا، فَلاَ تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْک مِنْهَا، فَإِنَّمَا عَلَیک تَطْهِیرُ مَا ظَهَرَ لَک، وَاللهُ یحْکمُ عَلَی مَا غَابَ عَنْک، فَاسْتُرِ الْعَوْرَهَ مَا اسْتَطَعْتَ یسْتُرِ اللهُ مِنْک مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِیتِک. أَطْلِقْ عَنِ النَّاسِ عُقْدَهَ کلِّ حِقْد، وَاقْطَعْ عَنْک سَبَبَ کلِّ وِتْر، وَتَغَابَ عَنْ کلِّ مَا لایضِحُ لَک، وَلاَ تَعْجَلَنَّ إِلَی تَصْدِیقِ سَاع فَإِنَّ السَّاعِی غَاشٌّ، وَإِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِینَ.
باید دورترین رعایا نسبت به تو و مبغوضترین آنها در نزد تو کسانی باشند که بیشتر در جستجوی عیوب مردمند، زیرا در (غالب) مردم عیوبی وجود دارد (که از نظرها پنهان است و) والی از همه سزاوارتر است که آنها را بپوشاند، بنابراین لازم است عیوبی را که بر تو پنهان است آشکار نسازی. وظیفه تو تنها این است که آنچه را بر تو ظاهر گشته اصلاح کنی و آنچه از تو مخفی مانده خدا درباره آن داوری میکند. تا آنجا که در توان داری عیب پوشی کن تا خدا عیوب تو را که دوست داری از رعیتت پنهان باشد، بپوشاند. عقده آنها را که کینه دارند (با برخورد خوب و محبّت آمیز) بگشا و اسباب عداوت و دشمنی را درباره خود قطع نما. از آنچه برای تو روشن نیست تغافل کن و در تصدیق سخن چینان شتاب مکن، زیرا سخن چین خیانت پیشه است، هرچند در لباس ناصحان ظاهر شود.
وَلاَ تُدْخِلَنَّ فِی مَشُورَتِک بَخِیلاً یعْدِلُ بِک عَنِ الْفَضْلِ، وَیعِدُک الْفَقْرَ، وَلاَ جَبَاناً یضْعِفُک عَنِ الْاُمُورِ، وَلاَ حَرِیصاً یزَینُ لَک الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ، فَإِنَّ الْبُخْلَ وَالْجُبْنَ وَالْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّی یجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ.
هرگز بخیل را در مشورت خود دخالت مده، زیرا تو را از احسان و نیکی کردن منصرف میسازد و از تهی دستی و فقر میترساند و نیز با شخص ترسو مشورت مکن که روحیه تو را در انجام امور تضعیف میکند و از مشورت با افراد حریص برحذر باش که حرص ورزیدن را از طریق ستمگری در نظرت زینت میدهند. زیرا «بخل» و «ترس» و «حرص»، تمایلات گوناگونی هستند که جامع آنها «سوء ظن» به خداوند است.
إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِک مَنْ کانَ لِلْاَشْرَارِ قَبْلَک وَزِیراً، وَمَنْ شَرِکهُمْ فِی الآْثَامِ فَلاَ یکونَنَّ لَک بِطَانَهً، فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الْاَثَمَهِ، وَإِخْوَانُ الظَّلَمَهِ، وَأَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَنَفَاذِهِمْ، وَلَیسَ عَلَیهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَأَوْزَارِهِمْ وَآثَامِهِمْ، مِمَّنْ لَمْ یعَاوِنْ ظَالِماً عَلَی ظُلْمِهِ، وَلاَ آثِماً عَلَی إِثْمِهِ أُولَئِک أَخَفُّ عَلَیک مَؤُونَهً، وَأَحْسَنُ لَک مَعُونَهً، وَأَحْنَی عَلَیک عَطْفاً، وَأَقَلُّ لِغَیرِک إِلْفاً، فَاتَّخِذْ أُولَئِک خَاصَّهً لِخَلَوَاتِک وَحَفَلاَتِک، ثُمَّ لْیکنْ آثَرُهُمْ عِنْدَک أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَک وَأَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَهً فِیمَا یکونُ مِنْک مِمَّا کرِهَ اللهُ لاَِوْلِیائِهِ، وَاقِعاً ذَلِک مِنْ هَوَاک حَیثُ وَقَعَ. وَالْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَالصِّدْقِ; ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَی أَلاَّ یطْرُوک وَلاَ یبْجَحُوک بِبَاطِل لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ کثْرَهَ الْاِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَتُدْنِی مِنَ الْعِزَّهِ.
بدترین وزرای تو کسی است که پیش از تو وزیر «زمامداران شرور» بوده و در گناهان آنها شرکت داشته است. چنین کسی هرگز نباید محرم اسرار تو باشد. آنها معاون گنهکاران و برادران ستمکارانند. این در حالی است که تو میتوانی جانشینان خوبی به جای آنان انتخاب کنی، از کسانی که از نظر فکر و نفوذ اجتماعی کمتر از آنها نیستند; ولی بار سنگین اعمال خلاف، گناهان و معاصی آنها را بر دوش ندارند; از کسانی که هرگز ستمگری را در ستمش یاری نکرده و گناهکاری را در گناهش معاونت ننمودهاند. هزینه این افراد بر تو سبکتر و همکاری و یاریشان بهتر و محبتشان با تو بیشتر و انس و الفتشان با غیر تو (و بیگانگان) کمتر است، بنابراین آنها را از خواص خود در خلوتها و رازدار خویش در محافل خصوصی قرار بده. سپس (از میان آنها) افرادی را مقدمدار که در گفتن حقایق تلخ برای تو از همه صریح اللهجهتر باشند و در مساعدت و همراهی با تو در اموری که خداوند برای اولیایش دوست نمیدارد کمتر کمک کنند; خواه موافق میل تو باشد یا نه.
به اهل ورع و صدق و راستی بپیوند سپس آنها را طوری تربیت کن که از تو ستایش بیجا نکنند (و از تملق و چاپلوسی بپرهیزند و نیز) تو را به اعمال نادرستی که انجام ندادهای تمجید ننمایند، زیرا مدح و ستایش فراوان، عُجب و خودپسندی به بار میآورد و انسان را به کبر و غرور نزدیک میسازد.
وَلاَ یکونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِیءُ عِنْدَک بِمَنْزِلَه سَوَاء، فَإِنَّ فِی ذَلِک تَزْهِیداً لاَِهْلِ الْاِحْسَانِ فِی الْاِحْسَانِ، وَتَدْرِیباً لاَِهْلِ الْاِسَاءَهِ عَلَی الْاِسَاءَهِ! وَأَلْزِمْ کلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ. وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیسَ شَیءٌ بِأَدْعَی إِلَی حُسْنِ ظَنِّ رَاع بِرَعِیتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَیهِمْ، وَتَخْفِیفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَیهِمْ، وَتَرْک اسْتِکْرَاهِهِ إِیاهُمْ عَلَی مَا لَیسَ لَهُ قِبَلَهُمْ. فَلْیکنْ مِنْک فِی ذَلِک أَمْرٌ یجْتَمِعُ لَک بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِیتِک فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ یقْطَعُ عَنْک نَصَباً طَوِیلاً. وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّک بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاَؤُک عِنْدَهُ، وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّک بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاَؤُک عِنْدَهُ. وَلاَ تَنْقُضْ سُنَّهً صَالِحَهً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْاُمَّهِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الْاُلْفَهُ، وَصَلَحَتْ عَلَیهَا الرَّعِیهُ. وَلاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّهً تَضُرُّ بِشَیء مِنْ مَاضِی تِلْک السُّنَنِ، فَیکونَ الْاَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَالْوِزْرُ عَلَیک بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا. وَأَکْثِرْ مُدَارَسَهَ الْعُلَمَاءِ، وَمُنَاقَشَهَ الْحُکمَاءِ، فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیهِ أَمْرُ بِلاَدِک، وَإِقَامَهِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَک.
هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان باشند، زیرا این کار سبب میشود نیکوکاران به نیکیها بیرغبت شوند و بدکاران به اعمال بد تشویق گردند; بنابراین هر یک از اینها را مطابق آنچه برای خود خواستهاند پاداش ده. بدان هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد والی به (وفاداری) رعیت بهتر از احسان به آنها و سبک کردن هزینهها بر آنان و عدم اجبارشان به کاری که وظیفه ندارند نیست، بنابراین در این راه آن قدر بکوش تا به وفاداری رعایا درباره خود
خوش بین شوی، زیرا این خوش بینی، خستگی و رنج فراوانی را از تو دور میسازد و سزاوارترین کسی که میتواند مورد حسن ظن تو قرار گیرد آن کس است که تو بهتر به او خدمت کردهای و (به عکس) آن کس که مورد بدرفتاری تو واقع شده است سزاوارترین کسی است که باید به او بدبین باشی.
هرگز سنّت مفید و پسندیدهای را که پیشگامان این امت به آن عمل کردهاند و ملت اسلام با آن الفت گرفته و امور رعیت بهوسیله آن اصلاح شده مشکن و هرگز سنّت و روشی را که به چیزی از سنّتهای (حسنه) گذشته زیان وارد میسازد ایجاد مکن که اجر آن سنّتها برای کسی خواهد بود که آن را برقرار کرده و گناهش بر توست که چیزی از آن را نقض کردهای، با دانشمندان، زیاد به گفتوگو بنشین و با اندیشمندان نیز بسیار به بحث پرداز (و این گفتوگوها و بحثها باید) درباره اموری (باشد) که بهوسیله آن، امور بلاد تو اصلاح میشود و آنچه را پیش از تو باعث پیشرفت کار مردم بوده است برپا میدارد.
وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیهَ طَبَقَاتٌ لایصْلُحُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْض، وَ لاَ غِنَی بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْض
فَمِنْهَا جُنُودُ اللهِ،
وَمِنْهَا کتَّابُ الْعَامَّهِ وَالْخَاصَّهِ،
وَمِنْهَا قُضَاهُ الْعَدْلِ وَ مِنْهَا عُمَّالُ الْاِنْصَافِ وَالرِّفْقِ،
وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْیهِ وَالْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّهِ وَ مُسْلِمَهِ النَّاسِ،
وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَأَهْلُ الصِّنَاعَاتِ وَ مِنْهَا الطَّبَقَهُ السُّفْلَی مِنْ ذَوِی الْحَاجَهِ وَالْمَسْکنَهِ، وَکلٌّ قَدْ سَمَّی اللهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَوَضَعَ عَلَی حَدِّهِ فَرِیضَهً فِی کتَابِهِ أَوْ سُنَّهِ نَبِیهِ(صلی الله علیه وآله) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً.
(ای مالک) بدان مردم یک کشور از گروههای متعددی تشکیل یافتهاند که هر یک جز بهوسیله دیگری اصلاح و تکمیل نمیشود و هیچ کدام از دیگری بینیاز نیست.
گروهی لشگریان خداوند هستند (که امنیت و نظم جامعه را تأمین و از آسیب دشمنان حفظ میکنند).
گروه دیگری نویسندگان عمومی و خصوصی هستند (که برنامه آنها نگه داشتن حسابهای مالی دولت، تنظیم بودجه، ثبت اسناد و تعلیم و تربیت مردم است).
جمع دیگری قضات عدل و دادگسترند (که به فصل خصومت و احقاق حقوق میپردازند).
عده دیگری عاملان انصاف و مدارا (و کارگزاران حکومت) هستند.
و قشری دیگر اهل جزیه و خراج از غیر مسلمانان هستند که در پناه حکومت اسلامی زندگی میکنند (و در برابر حفظ جان و مالشان به حکومت اسلامی مالیاتی میپردازند) و گروهی از مسلمانان (زمینهای خراجی را کشاورزی میکنند و خراج آن را میپردازند).
جمع دیگری تاجران و صنعت گراناند و گروه دیگر طبقه پایین اجتماع از نیازمندان و محرومان (و از کارافتادگان و پیران ناتوان و کهن سال هستند که قادر بر انجام هیچ کاری نیستند). خداوند برای هرکدام از این گروهها سهمی مقرر داشته و در کتاب خود یا سنّت پیغمبر(صلی الله علیه وآله)وظیفه جداگانهای تعیین کرده که به صورت عهدی از سوی او در نزد ما محفوظ است.
فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللهِ، حُصُونُ الرَّعِیهِ، وَزَینُ الْوُلاَهِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الْاَمْنِ وَلَیسَ تَقُومُ الرَّعِیهُ إِلاَّ بِهِمْ. ثُمَّ لاقِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلاَّ بِمَا یخْرِجُ اللهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِی یقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَیعْتَمِدُونَ عَلَیهِ فِیمَا یصْلِحُهُمْ وَیکونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ. ثُمَّ لاقِوَامَ لِهَذَینِ الصِّنْفَینِ إِلاَّ بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاهِ وَالْعُمَّالِ وَالْکتَّابِ، لِمَا یحْکمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ، وَیجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ، وَیؤْتَمَنُونَ عَلَیهِ مِنْ خَوَاصِّ الْاُمُورِ وَعَوَامِّهَا. وَلاَ قِوَامَ لَهُمْ جَمِیعاً إِلاَّ بِالتُّجَّارِ وَذَوِی الصِّنَاعَاتِ، فِیمَا یجْتَمِعُونَ عَلَیهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ، وَیقِیمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ وَیکْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَیدِیهِمْ مَا لایبْلُغُهُ رِفْقُ غَیرِهِمْ. ثُمَّ الطَّبَقَهُ السُّفْلَی مِنْ أَهْلِ الْحَاجَهِ وَالْمَسْکنَهِ الَّذِینَ یحِقُّ رِفْدُهُمْ وَمَعُونَتُهُمْ. وَفِی اللهِ لِکلّ سَعَهٌ، وَلِکلّ عَلَی الْوَالِی حَقٌّ بِقَدْرِ مَا یصْلِحُهُ، وَلَیسَ یخْرُجُ الْوَالِی مِنْ حَقِیقَهِ مَا أَلْزَمَهُ اللهُ مِنْ ذَلِک إِلاَّ بِالاِهْتِمَامِ وَالاِسْتِعَانَهِ بِاللهِ، وَتَوْطِینِ نَفْسِهِ عَلَی لُزُومِ الْحَقِّ، وَالصَّبْرِ عَلَیهِ فِیمَا خَفَّ عَلَیهِ أَوْ ثَقُلَ.
اما سپاهیان به اذن پرودگار دژها و پناهگاههای رعیت و زینت زمامداران و عزت دین و راههای امنیتاند و قوام رعیت جز بهوسیله آنها ممکن نیست. سپس استواری و قوام سپاهیان جز بهوسیله خراج امکان پذیر نیست، همان چیزی که برای جهاد با دشمن بهوسیله آن تقویت میشوند و برای اصلاح خود به آن تکیه میکنند و با آن نیازمندیهای خویش را برطرف میسازند. این دو گروه (سپاهیان و خراج گزاران) جز با گروه سومی از قضات و کارگزاران دولت و منشیها و حساب داران، قوام و استواری نمیپذیرند، زیرا آنها قراردادها را استحکام میبخشند و مالیاتها را جمع آوری میکنند و در ضبطِ امور خصوصی و عمومی مورد اعتماد و اطمینان هستند.
همه این گروهها نیز بدون تجار و پیشهوران و صنعتگران سامان نمییابند (زیرا) آنها (تجار و صنعتگران) وسائل زندگی ایشان (گروههای دیگر)
را جمع آوری کرده و در بازارها عرضه میکنند و (گروهی از آنان) وسایل و ابزاری را با دست خود میسازند که دیگران قادر به آن نیستند. سپس قشر
پایین، نیازمندان و از کار افتادگان هستند که لازم است به آنها مساعدت و کمک شود.
خداوند در آفرینش خود برای هر یک از این طبقات، وسعتی قرار داده همچنین هر یک بر والی به مقدار اصلاح کارشان حقی دارند. هرگز والی از عهده ادای آنچه خداوند او را به آن ملزم ساخته بر نمیآید جز با اهتمام و کوشش و یاری جستن از خداوند و آماده ساختن خویش بر ملازمت حق و شکیبایی و استقامت در برابر آن، خواه اموری باشد که بر او سبک باشد یا سنگین.
فَوَلِّ مِنْ جُنُودِک أَنْصَحَهُمْ فِی نَفْسِک لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاِِمَامِک، وَأَنْقَاهُمْ جَیباً، وَأَفْضَلَهُمْ حِلْماً، مِمَّنْ یبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ، وَیسْتَرِیحُ إِلَی الْعُذْرِ، وَیرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ، وَینْبُو عَلَی الْاَقْوِیاءِ، وَمِمَّنْ لایثِیرُهُ الْعُنْفُ، وَلاَ یقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ. ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِی الْمُرُوءَاتِ وَالْاَحْسَابِ، وَأَهْلِ الْبُیوتَاتِ الصَّالِحَهِ، وَالسَّوَابِقِ الْحَسَنَهِ، ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَهِ وَالشَّجَاعَهِ، وَالسَّخَاءِ وَالسَّمَاحَهِ; فَإِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْکرَمِ، وَشُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ. ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا یتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا، وَلاَ یتَفَاقَمَنَّ فِی نَفْسِک شَیءٌ قَوَّیتَهُمْ بِهِ، وَلاَ تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَإِنْ قَلَّ; فَإِنَّهُ دَاعِیهٌ لَهُمْ إِلَی بَذْلِ النَّصِیحَهِ لَک، وَحُسْنِ الظَّنِّ بِک. وَلاَ تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِیفِ أُمُورِهِمُ اتِّکالاً عَلَی جَسِیمِهَا، فَإِنَّ لِلْیسِیرِ مِنْ لُطْفِک مَوْضِعاً ینْتَفِعُونَ بِهِ، وَلِلْجَسِیمِ مَوْقِعاً لایسْتَغْنُونَ عَنْهُ.
فرمانده سپاهت را کسی قرار ده که در نزد تو به خدا و پیامبر و امامت از همه خیرخواهتر و از همه پاک دلتر و عاقلتر باشد، از کسانی که دیر خشم میگیرد و زود عذر میپذیرد. کسی باشد که نسبت به ضعفا رئوف و مهربان و در برابر زورمندان پرقدرت باشد، کسی که مشکلات، او را از جا به در نمیبرد و ضعف، او را به زانو در نمیآورد. سپس به سراغ کسانی برو که دارای شخصیت و اصالتِ خانوادگی از خاندانهای صالح و خوش سابقه و دارای برازندگی و شجاعت و سخاوت و کرم باشند، زیرا آنها کانون کرامت و شاخههای نیکی و شایستگی هستند. سپس کارها (و مشکلات و نیازهای) آنها را بررسی کن آن گونه که پدر و مادر از فرزندشان تفقد میکنند. هرگز نباید چیزی که آنها را به وسیله آن تقویت کردهای در نظر تو بزرگ آید و نیز نباید لطف و محبتی را که درباره آنها ابراز میداری، هرچند کوچک باشد حقیر بشمری. این امر آنها را به خیرخواهی و حسن ظن نسبت به تو وادار میکند (و پیوندهای عاطفی را محکم میسازد). هرگز تفقد و تلاش برای اصلاح امور کوچک آنها را به سبب تکیه کردن بر اصلاح امور کلی آنها رها مساز; زیرا رفع نیازهای کوچک برای خود جایگاهی دارد که از آن بهرهمند میشوند همان گونه که رفع نیازهای مهم موقعیتی دارد که از آن بینیاز نخواهند بود.
وَلْیکنْ آثَرُ رُءُوسِ جُنْدِک عِنْدَک مَنْ وَاسَاهُمْ فِی مَعُونَتِهِ، وَأَفْضَلَ عَلَیهِمْ مِنْ جِدَتِهِ، بِمَا یسَعُهُمْ وَیسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِیهِمْ، حَتَّی یکونَ هَمُّهُمْ هَمّاً وَاحِداً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ; فَإِنَّ عَطْفَک عَلَیهِمْ یعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَیک، وَإِنَّ أَفْضَلَ قُرَّهِ عَینِ الْوُلاَهِ اسْتِقَامَهُ الْعَدْلِ فِی الْبِلاَدِ، وَظُهُورُ مَوَدَّهِ الرَّعِیهِ. وإِنَّهُ لاتَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلاَّ بِسَلاَمَهِ صُدُورِهِمْ، وَلاَ تَصِحُّ نَصِیحَتُهُمْ إِلاَّ بِحِیطَتِهِمْ عَلَی وُلاَهِ الْاُمُورِ، وَقِلَّهِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ، وَتَرْک اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ، فَافْسَحْ فِی آمَالِهِمْ، وَوَاصِلْ فِی حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَیهِمْ، وَتَعْدِیدِ مَا أَبْلَی ذَوُو الْبَلاَءِ مِنْهُمْ; فَإِنَّ کثْرَهَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ، وَتُحَرِّضُ النَّاکلَ، إِنْ شَاءَ اللهُ. ثُمَّ اعْرِفْ لِکلِّ امْرِئ مِنْهُمْ مَا أَبْلَی، وَلاَ تَضُمَّنَّ بَلاَءَ امْرِئ إِلَی غَیرِهِ، وَلاَ تُقَصِّرَنَّ بِهِ دُونَ غَایهِ بَلاَئِهِ، وَلاَ یدْعُوَنَّک شَرَفُ امْرِئ إِلَی أَنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلاَئِهِ مَا کانَ صَغِیراً، وَلاَ ضَعَهُ امْرِئ إِلَی أَنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلاَئِهِ مَا کانَ عَظِیماً.
برترین فرماندهان لشکر نزد تو باید کسانی باشند که در کمک به سپاهیان بیش از همه مواسات کنند و از امکانات خود بیشتر به آنان کمک نمایند، بهاندازهای که هم نفرات سربازان و هم کسانی که تحت تکفّل آنها هستند به خوبی اداره شوند; به گونهای که همه آنها به یک چیز بیندیشند و آن جهاد با دشمن است، زیرا محبّت و مهربانی تو به آنان قلب هایشان را به تو متوجه میسازد.
(بدان) برترین چیزی که موجب روشنایی چشم زمامداران میشود برقراری عدالت در همه بلاد و آشکار شدن علاقه و محبّت رعایا به آنهاست و محبّت و علاقه رعایا نسبت به آنها جز با پاکی دل هایشان (و بر طرف شدن هرگونه سوء ظن به زمامداران) آشکار نمیشود و خیرخواهی آنها در صورتی کاملا مفید واقع میشود که با میل خود گرداگرد زمامداران جمع شوند و حکومتِ آنها بر ایشان سنگین نباشد و انتظارِ پایان گرفتن مدت حکومتشان را نکشند، بنابراین میدان آرزوها را (برای زندگی) در برابر سپاهت وسعت بخش (و نیازهای آنها را از این نظر تأمین کن) پیوسته آنها را تشویق نما و پیاپی کارهای مهمی را که افرادی از آنها انجام دادهاند برشمار، زیرا یادآوری کارهای نیک آنها افراد شجاعشان را به فعالیتِ بیشتر وامی دارد و کم کاران را به کار تشویق میکند. ان شاءالله.
سپس باید ارزش زحمات هر یک را به دقت بشناسی و هرگز کار خوب کسی را به دیگری نسبت ندهی و ارزش خدمت او را کمتر از آنچه هست به حساب نیاوری. مبادا شخصیت کسی موجب این شود که کار کوچکش را بزرگ بشماری و یا کوچکی مقام کسی سبب گردد که خدمت پر ارجش را ناچیز به حساب آوری.
وَارْدُدْ إِلَی اللهِ وَرَسُولِهِ مَا یضْلِعُک مِنَ الْخُطُوبِ، وَیشْتَبِهُ عَلَیک مِنَ الْاُمُورِ فَقَدْ قَالَ اللهُ تَعَالَی لِقَوْم أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْاَمْرِ مِنْکمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیء فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَالرَّسُولِ) فَالرَّدُّ إِلَی اللهِ الْاَخْذُ بِمُحْکمِ کتَابِهِ، وَالرَّدُّ إِلَی الرَّسُولِ الْاَخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَهِ غَیرِ الْمُفَرِّقَهِ.
امور مهمی که بر تو، سنگین میشود و در کارهای مختلف، مشتبه و پیچیده میگردد به خدا و پیامبر بازگردان (و از گفته آنها برای کشف احکام کمک بگیر). خداوند متعال به گروهی که دوست دارد آنها را ارشاد و راهنمایی کند چنین فرموده:ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر (خدا) و پیشوایان (معصوم) خود را و اگر در چیزی اختلاف کردید آن را به خدا و رسولش ارجاع دهید (و از آنها داوری بطلبید). باز گرداندن به خدا به معنای تمسک جستن به قرآن کریم و گرفتن دستور از آیات محکمات آن است و بازگرداندن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 