پاورپوینت کامل حدیث حمار یعفور ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل حدیث حمار یعفور ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حدیث حمار یعفور ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل حدیث حمار یعفور ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

پاورپوینت کامل حدیث حمار یعفور ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint

کلیدواژه:حدیث «حمار یعفور»،

پرسش: آیا حدیث «حمار یعفور» صحت دارد؟

پاسخ: از جمله شبهاتی که اهل سنت در روایات شیعه مطرح می‌کنند، حدیثی از کتاب کافی است با نام سلسله الحمار، که اهل سنت نقل این روایت را توهین به پیامبر اسلام ‌(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌دانند.
اما در جواب باید گفت اولاً روایت حمار یعفور که در کتاب کافی آمده، سندش ضعیف است و روایت ضعیف ارزش استدلال ندارد؛ علاوه بر آن عین همین روایت را اهل سنت در کتاب‌های خود با سند متصل نقل کرده‌اند؛ همچنین سخن گفتن رسول خدا با حیوانات در کتاب‌های اهل سنت به صورت گسترده و با سند صحیح نقل شده است. در این مقاله این روایت از لحاظ سندی و متنی مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.

فهرست مندرجات

۱ – توضیح شبهه
۲ – نقل اصل روایت
۳ – نقد و بررسی
۴ – بررسی سند روایت
۵ – بررسی دلالت روایت
۵.۱ – عبارت فداک ابی و امی
۵.۲ – فاصله زمانی بین حضرت نوح و رسول خدا
۶ – نقل روایات مشابه در کتاب‌های اهل سنت
۶.۱ – روایت قاضی عیاض
۶.۲ – علمای دیگر
۷ – گفت‌وگو با حیوانات در کتاب‌های اهل سنت
۷.۱ – دیدگاه علما درباره روایت
۷.۲ – روایت ترمذی
۷.۳ – روایت بخاری
۷.۴ – گفت‌وگوی رسول خدا با سوسمار
۷.۵ – گفت‌وگوی رسول خدا با آهو
۷.۶ – گفت‌وگوی رسول خدا با شتر
۸ – اهانت‌های اهل سنت به رسول خدا
۸.۱ – نقل روایت خودکشی پیامبر
۸.۲ – یازده بار نزدیکی با همسران در یک روز
۸.۳ – برهنه شدن نزد مردم
۸.۴ – حضور در مجلس دف و تنبور
۸.۵ – از بین بردن حالت نماز
۸.۶ – گوش دادن آواز
۸.۷ – بول کردن ایستاده
۸.۸ – سحر شدن پیامبر
۸.۹ – قضای حاجت، پشت به قبله
۸.۱۰ – قضا شدن نماز صبح
۸.۱۱ – فراموش کردن آیات قرآن
۸.۱۲ – فحش دادن به مردم
۸.۱۳ – تماس بدنی زن اجنبی
۸.۱۴ – پایین بودن ارزش
۹ – پانویس
۱۰ – منبع

توضیح شبهه

شما کتاب کافی را برترین کتاب خود می‌دانید، آیا می‌دانید که در این کتاب چه توهین‌هایی که به پیامبر و ائمه شده است؟
یکی از توهین‌ها حدیث سلسله الحمار است که طبق این روایت پیامبر با حماری صحبت می‌کند و این حمار از پدران خود حدیثی را از حضرت نوح بیان می‌کند.
این روایت چند چیز را ثابت می‌کند:
۱. سخن گفتن حمار با انسان‌ها!
۲. حمار خطاب به رسول خدا می‌گوید: «جان من و پدر و مادرم به فدای تو»! اولاً با وجود صحابه آیا نوبت به‌حمار می‌رسد که خود را فدای پیامبر کند؟ ثانیاً: فرضاً که این حمار اختیار جان خود را داشت؛ آیا اختیار جان پدر و مادرش را نیز داشت؟
۳. بین حضرت نوح و رسول خدا هزاران سال فاصله است؛ درحالی‌که این حمار روایت را با چهار واسطه از حضرت نوح نقل کرده است (خودش از پدرش از جدش و او از پدرش)، چگونه این چند حمار، هزاران سال عمر کرده‌اند؟
ببینید که شیعیان عقل و دین خود را به دست چه کسانی سپرده‌اند؟

نقل اصل روایت

وَرُوِیَ اَنَّ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (علیه‌السّلام) قَالَ: اِنَّ ذَلِکَ الْحِمَارَ [الْحِمَارِ عُفَیْر] کَلَّمَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فَقَالَ: بِاَبِی اَنْتَ وَ اُمِّی اِنَّ اَبِی حَدَّثَنِی عَنْ اَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ اَبِیهِ اَنَّهُ کَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَهِ فَقَامَ اِلَیْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَی کَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ: یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ یَرْکَبُهُ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ خَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنِی ذَلِکَ الْحِمَار.
و روایت شده که امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمود: این الاغ با پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به سخن درآمد و گفت:
پدر و مادرم قربانت! پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش نقل کرد که او با جناب نوح در کشتی بوده و نوح برخاسته و دست به کفل او کشیده و گفته: از پشت این الاغ، الاغی آید که سید پیغمبران و آخرین ایشان بر آن سوار شود، خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد.

نقد و بررسی

قبل از نقد دلالی و پاسخ‌های نقضی، سند این روایت را بررسی می‌کنیم تا ببنیم که آیا این روایت ارزش استناد دارد یا خیر.
نویسنده این اشکالات، باید می‌دانست که ما شیعیان، مانند اهل سنت نیستیم که بعضی از کتب حدیثی را صددرصد صحیح دانسته و حق نقد مطالب آن را نداشته باشیم!
بعضی از روایات اصول کافی و سایر کتب شیعه از جهت سندی غیرمعتبر است و علمای شیعه به آن‌ها استدلال نمی‌کنند؛ ازاین‌رو وجود چنین روایاتی در بعضی از کتب شیعه ، ضرر به مذهب شیعه نمی‌زند! اما اهل سنت که اعتقاد کامل به صحیح بخاری و مسلم دارند و حتی به گفته برخی از علما تمام روایات آن را به اجماع اهل سنت، روایات رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌دانند، وقتی روایات بخاری و مسلم چنین مطالبی را نقل کنند، دچار اشکال می‌شوند! (که به نقل مطالب بخاری در این باب نیز خواهیم پرداخت) حال با ذکر این مقدمه به بررسی سندی این روایت می‌پردازیم:

بررسی سند روایت

همان‌طور که از اصل روایت پیدا است، این روایت در ادامه روایت نهم از ابواب «بَابُ مَا عِنْدَ الْاَئِمَّهِ مِنْ سِلَاحِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وَ مَتَاعِه» و به صورت مرفوع «وَ رُوِیَ اَنَّ اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ…» نقل شده است و روایت مرفوع ارزش استدلال و نیاز به این‌همه جار و جنجال ندارد. اگر نویسنده این‌ مطلب با علم حدیث آشنا بود، هرگز به روایتی این‌ چنین ضعیف استناد نمی‌کرد!
علامه مجلسی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در شرح این روایت می‌گوید: الحدیث التاسع: ضعیف و آخره مرسل. حدیث نهم ضعیف و آخر آن (روایت موردنظر) مرسل است.

بررسی دلالت روایت

سخن گفتن پیامبران با حیوانات در قرآن: خداوند در قرآن کریم، از گفت‌وگوی مورچه و هدهد با حضرت سلیمان سخن گفته است:

«حَتیَّ اِذَا اَتَوْاْ عَلیَ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَهٌ یَاَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُواْ مَسَکِنَکُمْ لَا یحَْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ • فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً مِّن قَوْلِهَا وَ قَالَ رَبّ ِ اَوْزِعْنیِ اَنْ اَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتیِ اَنْعَمْتَ عَلیَ َّ وَ عَلیَ وَالِدَیَّ وَ اَنْ اَعْمَلَ صَلِحًا تَرْضَئهُ وَ اَدْخِلْنیِ بِرَحْمَتِکَ فیِ عِبَادِکَ الصَّلِحِین • وَ تَفَقَّدَ الطَّیرَْ فَقَالَ مَا لیِ َ لَا اَرَی الْهُدْهُدَ اَمْ کَانَ مِنَ الْغَائبِینَ • لَاُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِیدًا اَوْ لَاَاْذْبحََنَّهُ اَوْ لَیَاْتِیَنیّ ِ بِسُلْطَانٍ مُّبِینٍ • فَمَکَثَ غَیرَْ بَعِیدٍ فَقَالَ اَحَطتُ بِمَا لَمْ تحُِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِن سَبَاِ بِنَبَاٍ یَقِینٍ. اِنیّ ِ وَجَدتُّ امْرَاَهً تَمْلِکُهُمْ وَاُوتِیَتْ مِن کُلّ ِ شیَ ْءٍ وَلهََا عَرْشٌ عَظِیمٌ • وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ اَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لَا یَهْتَدُون؛

(آنها حرکت کردند) تا به سرزمین مورچگان رسیدند مورچه‌ای گفت: به لانه‌های خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند درحالی‌که نمی‌فهمند!. سلیمان از سخن او تبسّمی کرد و خندید و گفت: «پروردگارا! شکر نعمت‌هایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن!
(سلیمان) در جست‌وجوی آن پرنده [هدهد] برآمد و گفت: چرا هدهد را نمی‌بینم، یا اینکه او از غایبان است؟! قطعاً او را کیفر شدیدی خواهم داد، یا او را ذبح می‌کنم، یا باید دلیل روشنی (برای غیبتش) برای من بیاورد!
چندان درنگ نکرد (که هدهد آمد و) گفت: من بر چیزی آگاهی یافتم که تو بر آن آگاهی نیافتی من از سرزمین سبا یک خبر قطعی برای تو آورده‌ام! من زنی را دیدم که بر آنان حکومت می‌کند، و همه چیز در اختیار دارد، و (به خصوص) تخت عظیمی دارد!. او و قومش را دیدم که برای غیر خدا (خورشید) سجده می‌کنند و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آن‌ها را از راه بازداشته و ازاین‌رو هدایت نمی‌شوند!».

بنابراین سخن گفتن پیامبران با حیوانات با قدرت اعجازی که خداوند به آنان داده است، هیچ مشکلی ندارد؛ و وقتی سلیمان بتواند با حیوانات گفت‌وگو کند، چه استبعادی دارد که برترین پیامبر خداوند نیز بتواند با یکی دیگر از حیوانات سخن گفته باشد؟

عبارت فداک ابی و امی

«فداک ابی و امی» به منظور تکریم پیامبر بوده است:
اما این‌که نویسنده مطلب با تمسخر فراوان جمله «فداک ابی و امی» را نقل و به استهزاء گرفته است، باید در جواب ایشان بگوییم که این جمله از عباراتی است که به منظور تکریم، بزرگداشت و تعظیم طرف مقابل ایراد می‌شود؛ چه از طرف انسان گفته شود یا با معجزه الهی حیوانی آن را به زبان بیاورد؛ چنانچه ابن اثیر جزری می‌نویسد:
اغفر فداء لک ما اقتفینا: اطلاق هذا اللفظ مع الله تعالی محمول علی المجاز والاستعاره لانه انما یفدی من المکاره من تلحقه فیکون المراد بالفداء التعظیم والاکبار لان الانسان لا یفدی الا من یعظمه فیبذل نفسه له.
اطلاق این لفظ درباره خداوند، حمل بر مجاز و کنایه می‌شود؛ زیرا فدا شدن، تنها در برابر مصیبت‌ها و بدی‌هایی است که به طرف مقابل می‌رسد! بنابراین مراد از فدا شدن، تعظیم و بزرگ‌داشت است! زیرا انسان خود را جز برای کسی که او را بزرگ می‌داند فدا نمی‌کند! و به‌ همین جهت است که جان خویش را در راه او می‌دهد!

ما نیز در گفتارهای روزانه خودمان، به کسانی که احترام خاصی برای آن‌ها قائل هستیم از این جمله استفاده می‌کنیم و در حقیقت می‌خواهیم به آن‌ها بگوییم که شما در نزد ما از پدر و مادرمان نیز عزیزتر هستید. صحابه نیز همواره از این جمله در گفتار با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) استفاده می‌کرده‌اند که اگر کسی در کتاب‌های اهل سنت جست‌وجو کند به صدها مورد می‌رسد که ما فقط به یک مورد از کتاب صحیح بخاری اشاره می‌کنیم: … فلما قَفَلُوا قال سَلَمَهُ رَآنِی رسول اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) وهو آخِذٌ بِیَدِی قال ما لک قلت له فَدَاکَ ابی وَاُمِّی…
بنابراین گفتن جمله «فداک ابی و امی» دلیل بر این نیست که کسی اختیار جان پدر و مادرش را دارد و داشته باشد.

فاصله زمانی بین حضرت نوح و رسول خدا

اما این‌که گفته است: «بین حضرت نوح و رسول خدا هزاران سال فاصله است؛ درحالی‌که این حمار روایت را با سه واسطه از حضرت نوح نقل کرده است» در جواب می‌گوییم:
اگر کسی بپذیرد که حیوانات با قدرت الهی می‌تواند با انسان‌ها گفت‌وگو کند، چه استبعادی دارد که خداوند عمر یک حیوان را آن‌قدر طولانی کند که بتواند با پیامبر آخرالزمان ملاقات و با او گفت‌وگو کند؟ همان خدایی که قدرت سخن گفتن به حیوان داده، همان خدا نیز می‌تواند به او عمر طولانی دهد.

نقل روایات مشابه در کتاب‌های اهل سنت

جالب این است که بزرگان اهل سنت شبیه همین روایت را در کتاب‌های خود به صورت گسترده نقل کرده‌اند.

روایت قاضی عیاض

قاضی عیاض در کتاب الشفا می‌نویسد:
عن ابراهیم بن حماد بسنده من کلام الحمار الذی اصابه بخیبر، وقال اسمی یزید بن شهاب. فسماه النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) یعفورا، وانه کان یوجهه الی دور اصحابه، فیضرب علیهم الباب براسه، ویستدعیهم، وان النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) لما مات تردی فی بئر جزعاً وحزناً، فمات.
ابراهیم بن حماد با سندش، گفتار حماری را که رسول خدا در خیبر به‌دست آورد این‌گونه نقل کرده است: حمار گفت: اسم من یزید بن شهاب است، پس رسول خدا او را یعفور نامید، این حمار به خانه‌های اصحاب می‌رفت، در خانه‌ها را با سر خود می‌کوبید و آن‌ها را فرا می‌خواند، وقتی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از دنیا رفت، از شدت غم و‌ اندوه خود را در چاه‌ انداخت و مُرد.

علمای دیگر

دیگر بزرگان اهل سنت نیز این روایت را به تفصیل نقل کرده‌اند:
اخبرنا ابوغالب وابوعبدالله قالا انبا ابو سعد بن ابی علانه انا ابو طاهر المخلص وابو احمد بن المهتدی حدثنی ابو الحسن الاسدی عمر بن بشر بن موسی نا ابو حفص عمر بن مزید نا عبدالله بن محمد بن عبید بن ابی‌الصهباء نا ابو حذیفه عبدالله بن حبیب الهذلی عن ابی عبدالله السلمی عن ابی منظور قال لما فتح رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) یعنی خیبر اصاب اربعه ازواج ثقال اربعه ازواج خفاف وعشر اواقی ذهب وفضه وحمار اسود مکبلا قال فکلم رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) الحمار فکلمه الحمار فقال له النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) ما اسمک قال یزید بن شهاب اخرج الله (عزّوجلّ) من نسل جدی ستین حمارا کلهم لم یرکبهم الا نبی قد کنت اتوقعک ان ترکبنی لم یبق من نسل جدی غیری ولا من الانبیاء غیرک قد کنت قبلک لرجل یهودی وکنت اتعثر به عمدا وکان یجیع بطنی ویضرب ظهری قال فقال له النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) فانت یعفور یا یعفور قال لبیک قال اتشتهی الاناث قال لا قال فکان رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) یرکبه فی حاجته واذا نزل عنه بعث به الی باب الرجل فیاتی الباب فیقرعه براسه فاذا خرج الیه صاحب الدار اومیء الیه ان اجب رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) فلما قبض النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) جاء الی بئر کانت لابی الهیثم بن التیهان فتردی فیها جزعا علی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) فصارت قبره.

هنگامی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خیبر را فتح کرد چهار کنیز چاق و چهار کنیز لاغر و نیز ده پیمانه طلا و نقره و الاغی بسته شده در زنجیر به دست آوردند؛ آن حضرت با الاغ به گفت‌وگو پرداختند و الاغ نیز جواب داد! رسول خدا فرمود: اسمت چیست؟ گفت: یزید بن شهاب، خداوند از نسل جد من شصت حمار دیگر خلق کرد که فقط پیامبران بر آن‌ها سوار شدند و من از شما توقع دارم که بر من سوار شوی؛ چراکه از نسل جد من کسی غیر از من و از انبیا نیز جز شما باقی نمانده است، من پیش از شما مال مرد یهودی بودم، که از روی عمد او را بر زمین می‌زدم! او نیز شکم مرا به دردآورده و به پشتم می‌زد.
رسول خدا فرمود: پس تو یعفور هستی، ‌ای یعفور! حمار گفت: بلی، رسول خدا فرمود: آیا به جنس مؤنث تمایل داری؟ یعفور گفت: خیر! پس رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در هنگام نیاز سوار او می‌شد، و هر وقت که از پشت او پایین می‌آمد، او را به خانه مردم می‌فرستاد، او در خانه را با سرش می‌کوبید و به آن شخص اشاره می‌کرد که پیش رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برود. وقتی رسول خدا از دنیا رفت، نزدیک چاهی که متعلق به هیثم بن تیهان بود، آمد و خود در آن به خاطر ناراحتی برای رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)‌ انداخت و همان چاه قبر او شد.

بنابراین اگر مرحوم کلینی روایتی را با سند مرفوع نقل کرده، بسیاری از بززگان شما شبیه همان روایت را با سند متصل نقل کرده‌اید؛ ازاین‌رو بهتر بود که نویسنده مقاله قبل از نقل روایت از کتاب‌های شیعه و خرده‌گیری بر آن به کتاب‌های خود نیز رجوع می‌کرد تا این‌گونه با جواب‌های نقضی روبه‌رو نشود.

گفت‌وگو با حیوانات در کتاب‌های اهل سنت

گفت‌وگوی گرگ با یکی از اصحاب: حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی ابی ثنا یَزِیدُ انا الْقَاسِمُ بن الْفَضْلِ الحدانی عن ابی نَضْرَهَ عن ابی سَعِیدٍ الخدری قال عَدَا الذِّئْبُ علی شَاهٍ فَاَخَذَهَا فَطَلَبَهُ الراعی فَانْتَزَعَهَا منه فَاَقْعَی الذِّئْبُ علی ذَنَبِهِ قال اَلاَ تتقی اللَّهَ تَنْزِعُ منی رِزْقاً سَاقه الله الی فقال یا عجبی ذِئْبٌ مقع علی ذَنَبِهِ یکلمنی کَلاَمَ الاِنْسِ فقال الذِّئْبُ الا اُخْبِرُکَ بِاَعْجَبَ من ذلک مُحَمَّدٌ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) بِیَثْرِبَ یُخْبِرُ الناس بِاَنْبَاءِ ما قد سَبَقَ قال فَاَقْبَلَ الراعی یَسُوقُ غَنَمَهُ حتی دخل الْمَدِینَهَ فَزَوَاهَا الی زَاوِیَهٍ من زَوَایَاهَا ثُمَّ اتی رَسُولَ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) فَاَخْبَرَهُ فَاَمَرَ رسول اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) فنودی الصَّلاَهُ جَامِعَهٌ ثُمَّ خَرَجَ فقال للراعی اَخْبِرْهُمْ فَاَخْبَرَهُمْ فقال رسول اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) صَدَقَ والذی نفسه بیده لاَ تَقُومُ السَّاعَهُ حتی یُکَلِّمَ السِّبَاعُ الاِنْسَ وَیُکَلِّمَ الرَّجُلَ عَذَبَهُ سَوْطِهِ وَشِرَاکُ نَعَْلِهِ وَیُخْبِرَهُ فَخِذُهُ بِمَا اَحْدَثَ اَهْلُهُ بَعْدَهُ.

ابوسعید خدری می‌گوید: گرگی به گوسفندی حمله کرد و آن را برد، چوپان او را دنبال کرد و گوسفند را از او گرفت و گرگ را به خاطر این کارش کتک زد، گرگ گفت: از خدا نمی‌ترسی که روزی مرا که خداوند نصیبم کرده از من می‌گیری، آن را به من برگردان. چوپان گفت: عجبا! گرگی را کتک زدم و او با زبان انسان‌ها با من سخن می‌گوید!!! گرگ گفت: من تو را به چیز عجیب‌تر از آن آگاه می‌کنم و آن این است که محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در یثرب مردم را از اخبار گذشتگان آگاه می‌کرد، چوپان گوسفندانش را هدایت کرد تا این‌که وارد مدینه شد، پس گوسفندانش را در گوشه‌ای نگه داشت؛ سپس خدمت رسول خدا رسید و او را از این قصه آگاه کرد، رسول خدا دستور داد که مردم برای نماز جماعت دعوت بخوانند، وقتی خارج شد، به چوپان گفت: مردم را از داستانت آگاه کن، چوپان اطاعت کرد، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: راست گفتی! سوگند به کسی که جانم در دست او است، قیامت نمی‌شود؛ مگر این‌که حیوانات وحشی با انسان‌ها و مرد با دسته تازیانه و بند کفش خود سخن می‌گوید و ران پایش او را از اتفاقاتی که بعدا برای خانواده‌اش می‌افتد، آگاه می‌کند.

دیدگاه علما درباره روایت

حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می‌گوید: هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه.
این روایت بر طبق شرایطی که مسلم برای صحت روایت قائل است، صحیح است؛ ولی او نقل نکرده.

و ابن کثیر دمشقی می‌گوید:
وهذا اسناد علی شرط الصحیح وقد صححه البیهقی ولم یروه الا الترمذی.
این سند، شرایط صحیح بخاری را دارا هست و بیهقی نیز آن را تصحیح کرده؛ ولی غیر از ترمذی کسی دیگر از صحاح سته، آن را نقل نکرده‌اند.

و هیثمی درباره این روایت می‌گوید:
قلت عند الترمذی طرف من آخره رواه احمد وفی روایه عن ابی سعید ایضا قال بینما رجل من اسلم فی غنیمه له یهش علیها فی بیداء ذی الحلیفه اذ عدا علیه الذئب فانتزع شاه من غنمه فاخذ الرجل یرمی بالحجاره حتی استنقذ منه شاته فذکر نحوه رواه احمد والبزار بنحوه باختصار ورجال احد اسنادی احمد رجال الصحیح.
من (هیثمی) می‌گویم: ترمذی قسمت آخر روایت را نقل کرده است، و احمد نیز از ابوسعید نقل کرده که مردی از قبیله اسلام، گوسفندانی را در بیابان ذی الحلیفه می‌چراند که گرگی به آن حمله کرد؛ و گوسفندی را ربود؛ پس چوپان با سنگ گرگ را آن‌قدر زد که گوسفندش را نجات داد. پس ادامه روایت را همانند روایت قبلی نقل کرده است. همانند این روایت را احمد و بزار به صورت مختصر نقل کرده و راویان یکی از سندهای احمد، راویان صحیح بخاری هستند.

البانی بعد از نقل این روایت می‌گوید:
قلت: وهذا سند صحیح رجاله ثقات رجال مسلم غیر القاسم هذا وهو ثقه اتفاقا، واخرج له مسلم فی المقدمه.
والحدیث اخرجه ابن حبان (۲۱۰۹) والحاکم مفرقا (۴/۴۶۷، ۴۶۷ـ۴۶۸) وقال: «صحیح علی شرط مسلم»! ووافقه الذهبی! من (البانی) می‌گویم: این سند صحیح است و راویان آن‌ها مورد اعتماد و از راویان صحیح مسلم هستند؛ غیر از قاسم که او به اتفاق علما مورد اعتماد است و مسلم در مقدمه کتابش روایتی از او نقل کرده است.
این روایت را ابن حبان و حاکم نقل کرده و گفته: این روایت با شرایطی که مسلم در صحت روایت قائل بوده، صحیح است. ذهبی نیز سخن او را تأیید کرده است.

همین روایت را ترمذی در سنن خود به صورت مختصر و فقط تکه‌های آخر آن را نقل کرده است: حدثنا سُفْیَانُ بن وَکِیعٍ حدثنا ابی عن الْقَاسِمِ بن الْفَضْلِ حدثنا ابو نَضْرَهَ الْعَبْدِیُّ عن ابی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قال قال رسول اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) وَالَّذِی نَفْسِی بیده لَا تَقُومُ السَّاعَهُ حتی تُکَلِّمَ السِّبَاعُ الْاِنْسَ وَحَتَّی تُکَلِّمَ الرَّجُلَ عَذَبَهُ سَوْطِهِ وَشِرَاکُ نَعْلِهِ وَتُخْبِرَهُ فَخِذُهُ بِمَا اَحْدَثَ اَهْلُهُ من بَعْدِهِ.
از ابوسعید خدری نقل شده است که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست او است، قیامت نمی‌شود؛ مگر این‌که حیوانات وحشی با انسان‌ها و مرد با دسته تازیانه و بند کفش خود سخن می‌گوید و ران پایش او را از اتفاقاتی که بعدا برای خانواده اش می‌افتد آگاه می‌کند.

روایت ترمذی

گفت‌وگوی یکی از اصحاب با گرگ به روایت رسول خدا: حدثنا مَحْمُودُ بن غَیْلَانَ حدثنا ابودَاوُدَ الطَّیَالِسِیُّ عن شُعْبَهَ عن سَعْدِ بن ابراهیم عن ابی سَلَمَهَ عن ابی هُرَیْرَهَ عن النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) قال بَیْنَمَا رَجُلٌ یَرْعَی غَنَمًا له اِذْ جاء ذِئْبٌ فَاَخَذَ شَاهً فَجَاءَ صَاحِبُهَا فَانْتَزَعَهَا منه فقال الذِّئْبُ کَیْفَ تَصْنَعُ بها یوم السَّبُعِ یوم لَا رَاعِیَ لها غَیْرِی قال رسول اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) فَآمَنْتُ بِذَلِکَ انا وابو بَکْرٍ وَعُمَرُ قال ابو سَلَمَهَ وما هُمَا فی الْقَوْمِ یَوْمَئِذٍ حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا محمد بن جَعْفَرٍ حدثنا شُعْبَهُ عن سَعْدِ بن ابراهیم نَحْوَهُ قال ابو عِیسَی هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.
ابوهریره از رسول خدا نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: هنگامی که چوپانی گوسفندانش را می‌چراند، گرگی آمد و یک گوسفند او را برد، چوپان آمد و گوسفند را از گرگ پس گرفت، پس گرگ گفت: در هفت روز هفته که گوسفند تو چوپانی غیر من ندارد، چه‌کار خواهی کرد؟ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: پس من، ابوبکر و عمر به این مسئله ایمان آوردیم. ابوسلمه می‌گوید: ابوبکر و عمر در آن روز در میان مردم نبودند. ابوعیسی گوید: این حدیثی است حسن و صحیح.

روایت بخاری

گفت‌وگوی با گاو و گرگ به روایت صحیح بخاری از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم):
حدثنا عَلِیُّ بن عبد اللَّهِ حدثنا سُفْیَانُ حدثنا ابو الزِّنَادِ عن الْاَعْرَجِ عن ابی سَلَمَهَ عن ابی هُرَیْرَهَ رضی الله عنه قال صلی رسول اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) صَلَاهَ الصُّبْحِ ثُمَّ اَقْبَلَ علی الناس فقال بَیْنَا رَجُلٌ یَسُوقُ بَقَرَهً اِذْ رَکِبَهَا فَضَرَبَهَا فقالت اِنَّا لم نُخْلَقْ لِهَذَا انما خُلِقْنَا لِلْحَرْثِ فقال الناس سُبْحَانَ اللَّهِ بَقَرَهٌ تَکَلَّمُ فقال فَاِنِّی اُومِنُ بهذا انا وابو بَکْرٍ وَعُمَرُ وما هُمَا ثَمَّ وَبَیْنَمَا رَجُلٌ فی غَنَمِهِ اِذْ عَدَا الذِّئْبُ فَذَهَبَ منها بِشَاهٍ فَطَلَبَ حتی کَاَنَّهُ اسْتَنْقَذَهَا منه فقال له الذِّئْبُ هذا اسْتَنْقَذْتَهَا مِنِّی فَمَنْ لها یوم السَّبُعِ یوم لَا رَاعِیَ لها غَیْرِی فقال الناس سُبْحَانَ اللَّهِ ذِئْبٌ یَتَکَلَّمُ قال فَاِنِّی اُومِنُ بهذا انا وابو بَکْرٍ وَعُمَرُ وما هُمَا ثَمَّ وحدثنا عَلِیٌّ حدثنا سُفْیَانُ عن مِسْعَرٍ عن سَعْدِ بن ابراهیم عن ابی سَلَمَهَ عن ابی هُرَیْرَهَ عن النبی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) بمثله.

ابوهریره می‌گوید: رسول خدا نماز صبح را خواند؛ سپس رو به مردم کرد و فرمود: روزی مردی گاوی را که سوار شده بود، می‌برد؛ پس او را زد، گاو گفت: ما برای سواری خلق نشده‌ایم، ما برای زراعت خلق شده‌ایم!!!. مردم گفتند: سبحان الله! گاو سخن گفته است!!! رسول خدا فرمود: من، ابوبکر و عمر به این مسئله ایمان آوردیم. درحالی‌که ابوبکر و عمر آن‌جا نبودند. سپس رسول خدا ادامه داد: درحالی‌که شخصی در بین گله خویش بود، گرگی به گله حمله کرد و گوسفندی را برد، آن مرد آن‌قدر به دنبال گرگ رفت تا گوسفند را نجات داد! گرگ گفت: این گوسفند را از دست من گرفتی! اما روزی که چوپانی جز من برای این گوسفند نباشد چه می‌کنی؟!
مردم گفتند: منزه است خدا! گوسنفدی سخن می‌گوید؟ حضرت فرمودند: من و ابوبکر و عمر به این قضیه ایمان آوردیم، درحالی‌که ابوبکر و عمر آنجا نبودند!

گفت‌وگوی رسول خدا با سوسمار

عن الشعبی عن عبدالله بن عمر عن ابیه عمر بن الخطاب بحدیث الضب ان رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وسلم) کان فی محفل من اصحابه اذ جاء اعرابی من بنی سلیم قد صاد ضبا وجعله فی کمه یذهب به الی رحله فرای جماعه فقال علی من هذه الجماعه فقالوا علی هذا الذی یزعم انه نبی فشق الناس ثم اقبل علی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فقال یا محمد ما اشتملت النساء علی ذی لهجه اکذب منک وابغض الی منک ولولا ان تسمینی قومی عجولا لعجلت علیک فقتلتک فسررت بقتلک الناس اجمعین فقال عمر یا رسول الله دعنی اقتله فقال رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) اما علمت ان الحلیم کاد ان یکون نبیا ثم اقبل علی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فقال واللات والعزی لا آمنت بک وقد قال له رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یا اعرابی ما حملک علی ان قلت ما قلت وقلت غیر الحق ولم تکرم مجلسی قال وتکلمنی استخفافا برسول الله واللات والعزی لا آمنت بک او یؤمن بک هذا الضب فاخرج الضب من کمه وطرحه بین یدی رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وقال ان آمن بک هذا الضب آمنت بک.
فقال رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) یا ضب فتکلم الضب بلسان عربی مبین یفهمه القوم جمیعا لبیک وسعدیک یا رسول رب العالمین فقال له رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) من تعبد قال الذی فی السماء عرشه وفی الارض سلطانه وفی البحر سبیله وفی الجنه رحمته وفی النار عذابه قال فمن انا یا ضب قال انت رسول رب العالمین وخاتم النبیین قد افلح من صدقک وقد خاب من کذبک فقال الاعرابی اشهد ان لا اله الا الله وانک رسول الله حقا والله لقد اتیتک وما علی وجه الارض احد هو ابغض الی منک ووالله لانت الساعه احب الی من نفسی من ولدی فقد آمن بک شعری وبشری وداخلی وسری وعلانیتی.

عبدالله بن عمر بن خطاب از پدرش داستان سوسمار را نقل کرده است که در یکی از روزها، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در میان گروهی از اصحابش بود، بادیه‌نشینی از آنجا می‌گذشت. او سوسماری شکار کرده و آن را در میان همیانی نهاده بود تا به خیمه خود ببرد، در این هنگام با جماعتی روبه‌رو گشت و پرسید: علت اجتماع این مردم چیست؟ در پاسخ گفتند: شاهد جریان حال مردی هستند که ادعای پیغمبری کرده است. بادیه‌نشین، ازدحام مردم را شکافت و در برابر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قرار گرفت و با کمال نخوت و خودخواهی گفت: سوگند به لات و عزّی، هیچ زنی دروغ‌گوتر از تو را نزاییده است که مبغوض‌تر و بی‌اعتبارتر از تو در نزد من باشد! اگر ترس از آن نداشتم که مردمم، مرا شتاب‌زده و عجول، به‌شمار آورند، با شتاب هرچه تمام‌تر، تو را از پای درمی‌آوردم و با کشتن تو، همه مردم را خوشحال می‌کردم!
عمر گفت: اجازه فرمایید تا او را از پای درآورم؟ پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: ‌ای عمر! آرام باش مگر نشنیده‌ای که «انسان بردبار، نزدیک است، بر اثر حلم و بردباری، به مقام نبوت نایل آید»
سپس به بادیه‌نشین توجه کرده و فرمود: چه موضوعی سبب شده که بر ما درشتی نمائی
یو هرچه می‌خواهی به زبان‌آوری؟ و مطالبی را به ناحق ایراد کنی و احترام مجلس مرا رعایت ننمائی؟ وی با کمال بی شرمی و به شکل تحقیرآمیزی به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) گفت: سوگند به «لات» و «عزّی»، به تو ایمان نمی‌آورم، مگر آنکه پیش از من، این سوسمار ایمان بیاورد. آن‌گاه سوسمار را از انبان خویش بیرون آورده و در برابر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به زمین افکند و اضافه کرد: اگر این سوسمار ایمان بیاورد، من هم ایمان می‌آورم. در این هنگام، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) خطاب به سوسمار فرمود: ‌ای سوسمار!
سوسمار به زبان عربی فصیحی که همگان می‌شنیدند گفت: لبّیک و سعدیک! ‌ای پیام‌آور پر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.