پاورپوینت کامل جایگاه سنت در حوزه معرفت دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل جایگاه سنت در حوزه معرفت دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل جایگاه سنت در حوزه معرفت دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل جایگاه سنت در حوزه معرفت دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

پاورپوینت کامل جایگاه سنت در حوزه معرفت دینی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint

کلیدواژه: معرفت دینی، سنّت، اهل بیت، پیامبر خدا.

پرسش: سنّت در حوزه معرفت دینی چه جایگاهی دارد؟

فهرست مندرجات

۱ – مقدمه
۲ – معنای سنّت
۲.۱ – تعمیم معنای سنّت به احادیث
۲.۱.۱ – وجوب تمسک به ائمه
۲.۱.۲ – اتحاد دانش ائمه و پیامبر
۲.۱.۳ – اتحاد حدیث ائمه و پیامبر
۳ – رابطه متقابل قرآن و سنت
۳.۱ – فهم قرآن بدون نیاز به سنت
۳.۱.۱ – نقد
۳.۱.۱.۱ – اجتهاد در برابر نص قرآن
۳.۱.۱.۲ – اجتهاد در برابر نص پیامبر
۳.۱.۱.۳ – اجماع بر نیازمندی به سنت
۳.۲ – فهم قرآن تنها از طریق سنت
۳.۲.۱ – حرمت تفسیر به رأی
۳.۲.۱.۱ – نقد
۳.۲.۲ – اختصاص فهم قرآن به ائمه
۳.۲.۲.۱ – نقد
۳.۲.۳ – ظاهر نبودن الفاظ قرآن
۳.۲.۳.۱ – نقد
۳.۳ – فهم قرآن از طریق سنت در موارد خاص
۳.۴ – فهم محدود قرآن از طریق سنت
۳.۴.۱ – مراتب قرآن شناسی
۳.۴.۱.۱ – آشنایی اجمالی با معارف قرآن
۳.۴.۱.۲ – آشنایی با اشارات قرآن
۳.۴.۱.۳ – آشنایی با لطایف قرآن
۳.۴.۱.۴ – آشنایی با حقایق قرآن
۳.۴.۲ – پیوند قرآن و عترت
۳.۴.۳ – نقش سنّت در معرفت دینی
۴ – پانویس
۵ – منبع

مقدمه

بی‌شک، قرآن کریم، اساس و مبدا اصلی معرفت دینی در اسلام است؛ امّا این‌که: آیا معارف دینی را مستقیماً می‌توان از قرآن دریافت کرد یا باید از طریق سنّت، به معارف قرآن دست یافت؟ آیا قرآن به تنهایی می‌تواند نیازهای امّت اسلامی به معارف دینی را تامین کند یا در کنار سنّت، پاسخ‌گوی نیازهای انسان است؟ و در یک جمله: سنّت، چه نقش مستقل یا غیر مستقلّی در حوزه معرفت دینی دارد؟ این پرسش‌ها و پرسش‌های مشابه، نیاز به بحث و بررسی دارند؛ امّا پیش از پرداختن به پاسخ آنها، لازم است نخست، مقصود خود را از «سنّتْ» شرح دهیم و سپس جایگاه آن را در ارتباط با قرآن و نیز معرفت دینی بیان کنیم. از‌این‌رو، مباحث خود را در دو قسمت بیان می‌کنیم.

معنای سنّت

سنّت، در لغت، به معنای سیره و طریقت است و در اصطلاح علم حدیث، به: قول، فعل و تقریرِ پیامبر خدا و اهل بیت آن بزرگوار، اطلاق می‌شود. (بنا‌بر‌این، احادیث، همان سنّت نیستند؛ بلکه انتقال دهنده سنّت و بازگوکننده آن هستند؛ امّا گاه از باب توسّع، و به خاطر آن‌که اثبات‌کننده سنّت هستند، سنّت خوانده می‌شوند. گفتنی است که این، تعریفی است که پیروان اهل بیت (علیهم‌السّلام) از سنّت دارند؛ امّا نزد اهل سنّت، اصطلاح «سنّت»، به معنای: قول، فعل و تقریر پیامبر اسلام است.

تعمیم معنای سنّت به احادیث

برای اثبات مرجعیت علمی و دینی اهل بیت (علیهم‌السّلام) و حجّیتِ قول و فعل و تقریر آنان (همانند پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)) و تعمیم سنّت به احادیثی که از اهل بیت (علیهم‌السّلام) نقل می‌شود، دلایل فراوانی از کتاب خدا و سخنان پیامبر خدا وجود دارد که پرداختن به همه آنها در این مقال نمی‌گنجد. در این جا تنها به سه دلیل روشن اشاره داریم:

وجوب تمسک به ائمه

احادیثی که بر وجوب تمسّک به اهل بیت (علیهم‌السّلام) دلالت دارند، متواتر معنوی‌ هستند که قطعی‌ترین آنها از نظر سند و روشن ترینشان از نظر دلالت، «حدیث ثَقَلَین» است.
در این حدیث، پیامبر خدا، اهل بیت خود را «همتای قرآن» به مردم معرّفی می‌کند و مکرّر تاکید می‌فرماید که تمسّک به قرآن و عترت، در کنار هم، مانع از گم‌راهی امّت اسلامی پس از وی خواهد شد:

«انّی تارِکٌ فیکُم ما ان تَمَسَّکتُم بِهِ لَن تَضِلّوا بَعدی، احَدُهُما اعظَمُ مِنَ الآخَرِ؛ کِتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ الَی الاَرضِ، و عِترَتی اهلَ بَیتی، و لَن یَتَفَرَّقا حتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ؛ من در میان شما چیزی بر جای می‌گذارم که تا وقتی بدان چنگ زنید، هرگز، پس از من، گم‌راه نخواهید شد. یکی از این دو باعظمت‌تر از دیگری است: کتاب خدا که ریسمانی است کشیده شده از آسمان به زمین ـ و [دومْ] عترت که همان اهل بیت من‌اند. این دو، هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا آن گاه که در کنار حوض [کوثر] بر من درآیند.»
نخستین پیام روشن این حدیث و سایر احادیثی که بر وجوب تمسّک مسلمانان به اهل بیت (علیهم‌السّلام) دلالت دارند، مرجعیت علمی و دینی آنان و حجّیت رهنمودهایشان در کنار قرآن و رهنمودهای پیامبر اسلام است.

اتحاد دانش ائمه و پیامبر

دلیل دوم بر مرجعیت علمی و دینی اهل بیت (علیهم‌السلام)، روایاتی است که دلالت دارند بر این که آنان، وارث دانش پیامبر خدا، بلکه وارث علوم همه انبیای الهی‌اند. این روایات نیز فوق حدّ «استفاضه»‌ هستند و شاید متتبّع، بتواند «تواتر معنوی» آنها را اثبات نماید و به هر حال، صدور مضمون آنها از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قطعی است. به نمونه‌هایی از این روایات، اشاره می‌کنیم:
مَسعده بن صدقه از امام علی (علیه‌السّلام) روایت کرده است:

«انَّ العِلمَ الَّذی هَبَطَ بِهِ آدَمُ وجَمیعَ ما فُضِّلَت بِهِ النَّبِیّونَ الی خاتَمِ النَّبِیِّینَ فی عِترَهِ مُحَمَّدٍ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، فَاَینَ یُتاهُ بِکُم؟! بَل اینَ تَذهَبونَ؟! همانا آن علمی که آدم (علیه‌السّلام) آن را با خود فرود آورد، و تمام آن چیزهایی که مایه برتری پیامبران تا خاتم پیامبران شده، همگی در خاندان محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است. پس، چرا سرگردانید؟! و به کجا می‌روید؟!»
زُراره و فُضَیل از امام باقر (علیه‌السّلام) روایت کرده‌اند:

«انَّ العِلمَ الَّذی نَزَلَ مَعَ آدَمَ (علیه‌السّلام) لَم یُرفَع، وَ العِلمُ یُتَوارَثُ، وکانَ عَلِیٌّ (علیه‌السّلام) عالِمَ هذِهِ الاُمَّهِ، و انَّهُ لَم یَهلِک مِنّا عالِمٌ قَطُّ الّا خَلَفَهُ مِن اهلِهِ مَن عَلِمَ مِثلَ عِلمِهِ، او ما شاءَ اللّهُ. آن علمی که با آدم (علیه‌السّلام) فرود آمد، دیگر بالا نرفت. این علم، از یکی به دیگری به ارث می‌رسد و علی (علیه‌السلام)، عالم این امّت بود. هرگز هیچ عالمی از ما نمی‌میرد، مگر آن که از خاندان او کسی جانشینش می‌شود که همانند علم او را داشته باشد یا آن مقدار [از علم او را] که خدا بخواهد.»

ابو‌بصیر صحابی امام باقر (علیه‌السّلام) می‌گوید:

«دَخَلتُ عَلی ابی جَعفَرٍ علیه السلام، فَقُلتُ لَهُ: انتُم وَرَثَهُ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله؟ قالَ: نَعَم. قُلتُ: رَسولُ اللّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وارِثُ الاَنبِیاءِ، عَلِمَ کلَّ ما عَلِموا؟ قالَ لی: نَعَم. خدمت امام باقر (علیه‌السّلام) رسیدم و گفتم: آیا شما وارثان پیامبر خدا هستید؟ فرمود: آری. گفتم: آیا پیامبر خدا، وارث همه علومی است که انبیا داشتند؟ فرمود: آری.»

اتحاد حدیث ائمه و پیامبر

سومین دلیل تعمیم معنای «سنّت» به احادیث اهل بیت (علیهم‌السلام)، آن دسته از روایات ایشان است که در آنها تصریح شده است که هر حدیثی از آنان صادر شود، حدیث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و روایت شده از اوست. اینک نمونه‌هایی از این روایات:

در روایتی به نقل از جابر، آمده است:

«قُلتُ لِاَبی جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ الباقِرِ (علیه‌السّلام): اذا حَدَّثتَنی بِحَدیثٍ فَاَسنِدهُ لی. فَقالَ: حَدَّثَنی ابی، عَن جَدّی، عَن رَسولِ اللّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، عَن جَبرَئیلَ (علیه‌السلام)، عَنِ اللّهِ عز و جل، و کُلُّ ما اُحَدِّثُکَ بِهذَا الاِسنادِ؛ به ابوجعفر امام باقر (علیه‌السّلام) گفتم: هر گاه برایم حدیثی می‌فرمایی، سند آن را نیز برایم ذکر نما. فرمود: «پدرم، از جدّم، از پیامبر خدا، از جبرئیل (علیه‌السلام)، از خداوند (عز‌و‌جل) مرا حدیث کرده است، و هر حدیثی که برای تو می‌گویم، با همین سند است».
هشام بن سالم و حمّاد بن عثمان و دیگران، روایت کرده‌اند:

«سَمِعنا ابا عَبدِ اللّهِ (علیه‌السّلام) یَقولُ: حَدیثی حَدیثُ ابی، و حَدیثُ ابی حَدیثُ جَدّی، و حَدیثُ جَدّی حَدیثُ الحُسَینِ، و حَدیثُ الحُسَینِ حَدیثُ الحَسَنِ، و حَدیثُ الحَسَنِ حَدیثُ امیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام، و حَدیثُ امیرِ المُؤمِنینَ (علیه‌السّلام) حَدیثُ رَسولِ اللّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، و حَدیثُ رَسولِ اللّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قَولُ اللّهِ عز و جل.»
«از امام صادق (علیه‌السّلام) شنیدیم که می‌فرماید: «حدیث من، حدیث پدرم است، و حدیث پدرم، حدیث جدّم، و حدیث جدّم، حدیث حسین، و حدیث حسین، حدیث حسن، و حدیث حسن، حدیث امیر مؤمنان (علیه‌السلام)، و حدیث امیر مؤمنان (علیه‌السلام)، حدیث پیامبر خدا، و حدیث پیامبر خدا، سخن خداوند (عزّوجلّ) است».
بر این اساس، از دیدگاه پیروان اهل بیت (علیهم‌السلام)، سنّت به معنای: «قول، فعل و تقریر پیامبر خدا و اهل بیت ایشان» است، و امامانِ اهل بیت، سنّت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را تا سال ۲۶۰ هجری (که آغاز غیبت آخرین امامِ این خاندان است)، به امّت اسلام، عرضه کرده‌اند. در نتیجه، تمسّک به اهل بیت (علیهم‌السلام)، در واقع، کامل‌ترین شکل تمسّک به سنّت و سیره پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است.

رابطه متقابل قرآن و سنت

در باره جایگاه سنّتِ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اهل بیت (علیهم‌السّلام) و نقش آن در تبیین مفاهیم قرآن و مقاصد آن، چند دیدگاه وجود دارد:

فهم قرآن بدون نیاز به سنت

این دیدگاه، برای نخستین بار توسط خلیفه دوم، مطرح شد. او هنگامی که پیامبر خدا در بستر مرگ می‌خواست سنّت مکتوبی از خود به یادگار بگذارد، که مانع از گم‌راهی امّت شود، با استناد به این نظریه، از اقدام پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ممانعت به عمل آورد.
بخاری، این داستان را به نقل از ابن‌عبّاس، چنین نقل کرده است:

«لَمّا حُضِرَ رَسولُ اللّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و فِی البَیتِ رِجالٌ فیهِم عُمَرُ بنُ الخَطّابِ، قالَ النَّبِیُّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم): هَلُمَّ اکتُب لَکُم کِتاباً لا تَضِلّوا بَعدَهُ! فَقالَ عُمَرُ: انَّ النَّبِیَّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قد غَلَبَ عَلَیهِ الوَجَعُ! و عِندَکُمُ القُرآنُ. حَسبُنا کِتابُ اللّهِ.»
«چون پیامبر خدا در بستر احتضار افتاد، عده‌ای از جمله عمر بن خطّاب، در اتاق، حضور داشتند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «بیایید تا برای شما نوشته‌ای بنویسم تا با وجود آن، هرگز گم راه نشوید». عمر گفت: درد، بر پیامبر، غلبه کرده است! در نزد شما قرآن هست. کتاب خدا، ما را کفایت می‌کند.»

این سخن، بدان معناست که در معرفت دینی، مطلقا نیازی به سنّت نیست. ممانعت از کتابت حدیث پس از رحلت پیامبر اسلام (که یک سده به طول انجامید)، بر پایه این دیدگاه بود.ذهبی، آورده است:

«انّ الصِّدِّیقَ جَمَعَ الناسَ بَعدَ وَفاهِ نبیِّهِم، فقال: انّکم تُحَدِّثونَ عن رسولِ اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) احادیثَ تَختَلِفونَ فیها، و الناسُ بَعدَکُم اشَدُّ اختلافاً؛ فلا تُحَدِّثوا عَن رَسولِ اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شَیئاً، فَمَن سَاَلَکُم فَقولوا: بَینَنا و بَینَکُم کِتابُ اللّه؛ فَاستَحِلّوا حَلالَه وحَرِّموا حَرامَهُ.»
«پس از وفات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) [ابو بکر] صدّیق، مردم را جمع کرد و گفت: شما از پیامبر خدا احادیثی را نقل می‌کنید که در آنها اختلاف دارید، و بعد از شما، مردم، بیشتر [در این باره] اختلاف خواهند کرد. بنا‌بر‌این، از پیامبر خدا چیزی نقل نکنید، و هر گاه کسی [در باره حدیثی] از شما پرسید، بگویید: کتاب خدا در میان ما و شما هست؛ حلال آن را حلال شمارید و حرامش را حرام.»

از برخی نقل‌های محدّثان بر می‌آید که در قرن سوم نیز این دیدگاه، مطرح بوده است. شافعی، در کتاب جماع العلم، بابی را با این عنوان، مطرح کرده است:

«حکایهُ قولِ الطائفهِ التی رَدّتِ الاخبارَ کلَّها؛ نقل گفتار گروهی که همه احادیث را رد کردند.»
این دیدگاه، هر چند در تاریخ اسلام، حتّی در میان اهل‌سنّت دوام نیاورد، امّا اخیرا طرف‌دارانی پیدا کرده است. (در سال ۱۹۰۶ م، دکتر محمّد توفیق صدقی، با نگارش مقاله‌ای با عنوان «الاسلام هو القرآن وحده»، به این موضوع، دامن زد سپس در هند و پاکستان، گروهی با عنوان «القرآنیون»، شکل گرفت»

نقد

بطلان این نظریه، نیاز چندانی به برهان ندارد؛ زیرا با‌ اندکی تامّل، روشن می‌شود که ملاحظات سیاسی، مبنای اصلی آن بوده است، نه باورهای علمی و دینی. در عین حال، دلایل ذیل، بطلان این دیدگاه را روشن می‌سازند:

اجتهاد در برابر نص قرآن

نظریّه بی‌نیاز بودن قرآن‌شناسی از سنّت، در مقابل آیاتی است که پیامبر خدا را مُبیِّن و مفسّر وحی، معرّفی کرده و اطاعت از ایشان را مانند اطاعت از خداوند، واجب نموده‌اند. مانند آیه ۴۴ از سوره نحل و آیه ۹۲ از سوره مائده.
همچنین آیاتی از قرآن، تاکید دارند که این کتاب، روشن و روشنگر همه چیز است، مثل:

«لَّقَدْ اَنزَلْنَآ ءَایَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ؛ تحقیقاً آیاتی روشنگر را فرو فرستادیم.»

«هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ؛ این، بیانی برای مردم است.»

«نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْ ءٍ؛ و این قرآن را که روشنگر هر چیزی است، بر تو فرو فرستادیم.»
این آیات، بی‌تردید، بدین معنا نیستند که همه معارف قرآن، برای همه مردم، واضح و روشن است و نیازی به تفسیر و تبیین ندارد؛ بلکه معارف قرآن، مراتبی دارد و هر کس به حسب استعداد و ظرفیت فکری و روحی خود، از روشنایی و روشنگری این کتاب آسمانی، پرتو می‌گیرد.

اجتهاد در برابر نص پیامبر

تصمیم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در باره نوشتن چیزی که مانع از گم‌راهی امّت شود، به روشنی نشان می‌دهد که قرآن، به تنهایی، مانع گم‌راهی نیست. تجربه تاریخ اسلام هم این واقعیت را تایید کرده است و اگر نبود جز این که نظریه بی‌نیازی قرآن از سنّت، اجتهاد در برابر سخن کسی است که به تصریح قرآن، از سرِ هوس، سخن نمی‌گوید «مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی• اِنْ هُوَ اِلَّا وَحْیٌ یُوحَی؛ و از سرِ هوس، سخن نمی‌گوید. این (قرآن)، بجز وحی‌ای که فرو فرستاده می‌شود، نیست.» و اطاعت از او، اطاعت از خداست؛ «مَّن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطَاعَ اللَّهَ؛ هر کس پیامبر را اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده است.» و مردم، موظّف به انجام دادن همه اوامر او هستند،؛ «مَآ ءَاتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ؛ آنچه را که پیامبر به شما داده است، بگیرید و از آنچه شما را باز داشته، باز ایستید.» همین برای اثبات بطلان آن، کافی بود.

اجماع بر نیازمندی به سنت

اجماع مسلمانان در عمل کردن به سنّت و معتبر دانستن آن به‌عنوان دومین منبع معرفت دینی در کنار قرآن، دلیل دیگری بر ردّ دیدگاه نخست، محسوب می‌شود.

فهم قرآن تنها از طریق سنت

در مقابل دیدگاه نخست، نظریه دیگری وجود دارد که بر اساس آن، شناخت قرآن، برای عامّه مردم، ممکن نیست و آنان برای تفسیر قرآن و عمل کردن به آن، حتما باید به سنّت، مراجعه کنند.
این دیدگاه، نخستین بار، به برخی صحابیان و تابعیان نسبت داده شده است. از عبید‌اللّه بن عمر، نقل شده است:
«لقد ادرکتُ فقهاءَ المدینه، و انّهم لَیُعظّمون القولَ فی التفسیر، منهم: سالمُ بن عبد اللّه، و القاسمُ بن محمّد، و سعیدُ بن المسیَّب، و نافعٌ؛ من، فقهای مدینه را درک کردم. آنها گفتن تفسیر را گران می‌شمردند. از جمله ایشان‌اند: سالم بن عبد‌اللّه، قاسم بن محمّد، سعید بن مسیّب و نافع.»

و در باره سعید بن مُسیَّب، چنین نقل شده است:
«انّهُ کان اذا سُئل عن تفسیر آیه من القرآن، قال: انا لا اقول فی القرآن شیئاً؛ هر گاه تفسیر آیه‌ای از قرآن را از وی می‌پرسیدند، می‌گفت: من، در باره قرآن، چیزی نمی‌گویم.»

و از شَعبی نقل شده است که گفت:

«ثلاث لا اقول فیهنَّ حتّی اموت: القرآن….؛ سه موضوع است که من تا زنده‌ام، در باره آنها سخن نمی‌گویم: نخست، قرآن….»

همچنین، در میان پیروان اهل بیت (علیهم‌السلام)، این نظریه به گروهی از طرفداران مکتب اخباریگری نسبت داده شده است. آنان، معتقدند که دستیابی به معارف قرآن، ویژه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اهل بیت اوست و از این‌رو، ظواهر قرآن، برای ما حجّت نیستند.
شماری از اخباریان شیعه، پا را از این هم فراتر گذاشته‌اند و بر این باورند که بسیاری از سنّت‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، مانند بیشتر آیات قرآن، رمزگونه و معمّایی‌اند و جز مخاطبان اصلی آنها، یعنی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اهل بیت (علیهم‌السلام)، کسی مقاصد و معانی حقیقی آنها را نمی‌فهمد. محدّث اِسترآبادی، (محمّدامین استرآبادی (م ۱۰۳۰ق) که طریقه اخباریگری را بنیاد گذاشت. وی، پیش‌تر اهل اجتهاد بود؛ ولی بعدها تحت تاثیر استادش میرزا محمّد استرآبادی، به اخباریگری متمایل شد) بنیان‌گذار این شیوه از اخباری‌گری، در این باره می‌گوید:
«و انّ القرآن فی الاکثر ورد علی وجه التّعمیه بالنسبه الی اذهان الرّعیّه و کذلک کثیر من السنن النبویّه و انّه لا سبیل لنا فیما لا نعلّمه من الاحکام النظریّه الشرعیّه، اصلیّهً کانت او فرعیّهَ؛ الّا السماع من الصّادقین (علیهم‌السلام)، و انّه لا یجوز استنباط الاحکام النظریّه من ظواهر کتاب اللّه و لا ظواهر السنن النبویّه ما لم یعلم احوالهما من جهه اهل الذّکر (علیهم‌السلام)، بل یجب التوقّف و الاحتیاط فیهما.»
«اکثر آیات قرآن و همچنین بسیاری از سنّت‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، از اذهان عموم، پوشیده‌اند و برای دانستن احکام نظری شرعی، اعم از اصول یا فروع، راهی جز شنیدن از پیشوایان صادق (علیهم‌السّلام) وجود ندارد. همچنین، استنباط احکام نظری از ظواهر کتاب خدا و یا ظواهر سنّت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، مادام که در باره حقیقت آنها از اهل بیت (علیهم‌السلام)، چیزی به ما نرسیده است، جایز نیست؛ بلکه باید در این باره، توقّف و احتیاط کرد.»
مهم‌ترین دلایلی که برای اثبات این نظریه اقامه شده، عبارت‌اند از:

حرمت تفسیر به رأی

بر اساس احادیث متواتر، پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اهل بیت (علیهم‌السلام)، «تفسیر به رأی» را تحریم کرده‌اند. بنا‌بر‌این، برای فهم معارف و مقاصد قرآن، راهی جز رجوع به خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، وجود ندارد. برخی احادیثی که از پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در این باره نقل شده‌اند، عبارت‌اند از:

«مَن قالَ فِی القُرآنِ بِرَایِهِ، فَلیَتَبَوَّا مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ؛ کسی که در قرآن به رای خود نظر دهد، جایگاهش آتش باد!»
«مَن فَسَّرَ القُرآنَ بِرَایِهِ، فَقَدِ افتَری عَلَی اللّهِ الکَذِبَ؛ کسی که قرآن را تفسیر به رأی کند، به یقین، به خدا دروغ بسته است.»
«مَن فَسَّرَ القُرآنَ بِرَایِهِ فَاَصابَ الحَقَّ، فَقَد اخطَاَ؛ کسی که قرآن را تفسیر به رأی کند، حتّی اگر درست بگوید، باز خطا کرده است.»
امام صادق (علیه‌السّلام) نیز می‌فرماید:

«مَن فَسَّرَ القُرآنَ بِرَایِهِ، ان اصابَ لَم یُؤجَر، و اِن اخطَاَ فَهُوَ ابعَدُ مِنَ السَّماءِ؛ کسی که قرآن را تفسیر به رأی کند، اگر تفسیرش درست باشد، اَجری نمی‌برد و اگر اشتباه کند، دورترین فرد از آسمان [در پیشگاه الهی] است.»

نقد

دلیل نخست اخباریان، «حرمت تفسیر به رای» در اسلام است. بی‌تردید، طبق احادیثی که بدانها اشارت رفت، تفسیر به رای، جایز نیست؛ امّا حرمت تفسیر به رای، نمی‌تواند مدّعای آنان را اثبات نماید؛ زیرا:

اوّلاً حمل کردن لفظ بر معنای واضِح آن، تفسیر نیست؛ چون تفسیر، به معنای تبیین و توضیح معنای غیر واضح است (فسر، مادّه‌ای است که بر بیان چیزی و روشن ساختن آن، دلالت می‌کند «فسّر الامر»، یعنی: آن مسئله را واضح ساخت و بیان کرد و «فسّر المغطّی»، یعنی: از آن پنهان، پرده بر داشت ) و به تعبیر شیخ انصاری، تفسیر، عبارت است از «کشف القناع (پرده بر داشتن)»، و حمل لفظ بر معنای ظاهر آن، کشف امر مستور نیست.
ثانیا بر فرض که حمل لفظ بر معنای ظاهرِ آن، تفسیر نامیده شود، این عمل، تفسیر به رای نیست؛ زیرا رای و نظریه در جایی صدق می‌کند که معنای آیه، روشن نباشد. در این صورت، مفسّر می‌گوید: «به نظر من، مقصود، این است»؛ امّا در جایی که معنای لغوی و عرفی آیه روشن است، مفسّر، از خود، رای و دیدگاهی ندارد تا بر قرآن، تحمیل کند. او معنای آیه را می‌گوید، نه رای خود را (در باره مقصود آیه).
بنا‌بر‌این، مقصود از حرمت تفسیر به رای، تحمیل آرای مبتنی بر حدس و گمان و استحسان، بر قرآن است و شامل حمل الفاظ این کتاب آسمانی بر معانی واضح لغوی و عرفی آن نمی‌شود.
مؤیّد این مدّعا، احادیثی است که اهل بیت (علیهم‌السّلام) در آنها روش استخراج احکام اسلام از قرآن را به اصحاب خود، تعلیم داده‌اند. نمونه روشن آن، روایت عبد الاعلی است که می‌گوید:

«قُلتُ لِاَبی عَبدِ اللّهِ (علیه‌السّلام): عَثَرتُ فَانقَطَعَ ظُفری فَجَعَلتُ عَلی اصبَعی مَرارَهً، فَکَیفَ اصنَعُ بِالوُضوءِ؟ قالَ: یُعرَفُ هذا و اشباهُهُ مِن کِتابِ اللّهِ (عزّوجلّ): «مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ.» اِمسَح عَلَیهِ؛ به امام صادق (علیه‌السّلام) گفتم: پایم لغزید و ناخنم شکست و من، مقداری مرهم روی انگشتم گذاشته‌ام. حال، برای وضو چه کنم؟ فرمود: «حُکم این و امثال آن، از کتاب خداوند (عزّوجلّ) دانسته می‌شود: «خدا در دین، بر شما سختی قرار نداده است». بر آن [انگشتِ مرهم نهاده]، مسح کن».

اختصاص فهم قرآن به ائمه

شماری از احادیث، تاکید دارند که معارف قرآن، فراتر از فهم عامّه مردم‌اند و تنها پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و اهل بیت او (علیهم‌السّلام) (که مخاطبان اصلی قرآن‌اند) می‌توانند به حقایق این کتاب آسمانی برسند. بنا‌بر‌این، تنها راه دین شناسی برای دیگران، مراجعه به سنّت و عترت است. اینک، نمونه‌ای از این احادیث:
امام باقر (علیه‌السلام)، خطاب به جابر بن جعفی فرموده است:

«یا جابِرُ! لَیسَ شی‌ءٌ ابعَدَ مِن عُقولِ الرِّجالِ مِن تَفسیرِ القُرآنِ؛ انَّ الآیَهَ یَکونُ اوَّلُها فی شی‌ءٍ و آخِرُها فی شی‌ءٍ، و هُوَ کَلامٌ مُتَّصِلٌ مُتَصَرِّفٌ عَلی وُجوهٍ؛ ‌ای جابر! هیچ چیز، به‌اندازه تفسیر قرآن، دور از دسترس‌ اندیشه‌های مردان نیست. یک آیه، ابتدایش در باره چیزی است و انتهایش در باره چیزی دیگر، و قرآن، گفتار پیوسته‌ای است که به گونه‌های مختلف، فهمیده می‌شود.»

در علل الشرائع، به نقل از ابو‌زُهَیر بن شَبیب بن اَنَس، از یکی از یاران امام صادق (علیه‌السّلام) روایت شده است: در خدمت امام صادق (علیه‌السّلام) بودم…که یک نفر، در زد. گروهی از یاران امام (علیه‌السّلام) در حضور ایشان بودند. ایشان به غلام فرمود: «ببین کیست؟». غلام رفت و برگشت و گفت: ابو‌حنیفه است. فرمود: «بگو وارد شود». ابو‌حنیفه، وارد شد و بر امام صادق (علیه‌السّلام) سلام کرد. امام (علیه‌السّلام) پاسخ سلامش را داد و فرمود: «تو فقیه عراق هستی؟». گفت: آری. فرمود: «بر چه اساسی برای آنها فتوا می‌دهی؟. گفت: بر اساس کتاب خدا و سنّت پیامبرش. فرمود: «ای ابو‌حنیفه! آیا کتاب خدا را چنان‌که باید، می‌شناسی، و آیا ناسخ و منسوخ را می‌شناسی؟ گفت: آری. فرمود: «ای ابو‌حنیفه! مدّعی علم شدی. وای بر تو! خداوند، این علم را جز نزد اهل قرآن که قرآن بر آنها نازل شده، قرار نداده است. وای بر تو! این علم، جز در نزد خواصّی از ذریّه پیامبر ما محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیست. خداوند، حتّی یک حرف از کتابش را به تو به ارث، نداده است» و همچنان برای او حجّت آورد و استدلال کرد، تا آن‌که فرمود: «ای ابو‌حنیفه! هر گاه چیزی از تو سؤال شود (یا مسئله‌ای برای تو پیش آید) که نه در کتاب خداست و نه در حدیث و سنّت، چه می‌کنی؟ گفت: خداوند، تو را به سلامت دارد! قیاس می‌کنم و در آن، بر اساس نظر خود، عمل می‌نمایم. امام (علیه‌السّلام) فرمود: ای ابو حنیفه! نخستین کسی که قیاس کرد، ابلیس مَلعون بود. او در برابر پروردگار ما (تبارک و تعالی) دست به قیاس زد و گفت: «من از او (آدم) بهترم؛ [چون] مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل… ابو‌حنیفه، سکوت کرد.
امام (علیه‌السّلام) فرمود: «ای ابو حنیفه! کدام یک نجس‌تر است: بول یا جنابت؟ گفت: بول. فرمود: پس چرا مردم برای جنابت، غسل می‌کنند؛ امّا برای بول، غسل نمی‌کنند؟ ابو‌حنیفه، سکوت کرد.
امام (علیه‌السّلام) فرمود: «ای ابو حنیفه! کدام یک برتر است: نماز یا روزه؟ گفت: نماز. فرمود: پس چرا حائض باید قضای روزه‌اش را به جا آورد؛ امّا نمازش قضا ندارد؟ ابو‌حنیفه، باز سکوت کرد.»
در روایتی از زید شَحّام آمده است:
«قَتاده بن دِعامه بر امام باقر (علیه‌السّلام) وارد شد. امام (علیه‌السّلام) فرمود: «ای قتاده! تو فقیه بصریانی؟ گفت: این‌طور می‌گویند. فرمود: به من خبر رسیده است که قرآن را تفسیر می‌کنی. گفت: آری. فرمود: به علم، تفسیرش می‌کنی یا به جهل؟ گفت: البته به علم. فرمود: اگر به علم، تفسیرش می‌کنی، به راستی عالم هستی. من از تو سؤالی دارم. قتاده گفت: بپرس. فرمود: مرا خبر ده از این سخن خدای (عزّوجلّ) در باره قوم سبا که: و میان آنها مسافت را به‌ اندازه مقرّر داشته بودیم. در این راه‌ها شب‌ها و روزها آسوده خاطر بگردید. قتاده گفت: یعنی کسی که با توشه حلال و مرکوب و کرایه حلال از خانه‌اش به قصد این خانه (کعبه) خارج شود، در امان است تا آن‌گاه که به سوی خانواده‌اش باز گردد. امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: تو را به خدا سوگند، ‌ای قتاده! آیا می‌دانی که گاه ممکن است آدمی با توشه حلال و مرکوب و کرایه حلال، به قصد این خانه، خانه‌اش را ترک گوید؛ ولی در راه، راهزنان به او حمله کنند و هزینه و توشه‌اش را بگیرند و نیز ضربه مهلکی به او وارد آید؟. قتاده گفت: البته، آری. امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: وای بر تو، ‌ای قتاده! اگر قرآن را از پیش خود تفسیر کرده‌ای، هم خود به هلاکت افتاده‌ای و هم دیگران را به نابودی کشانده‌ای، و اگر آن را از مردان گرفته‌ای، باز، هم خود را به هلاکت افکنده‌ای و هم دیگران را. وای بر تو، ‌ای قتاده! مقصود [آیه]، کسی است که با توشه و مرکوب و کرایه‌ای حلال از خانه‌اش به قصد این خانه بیرون رود، در حالی که عارف به حقّ ما و دلش شیفته ما باشد، چنان‌که خدای متعال فرمود: پس دل‌های گروهی از مردمان را هواخواهِ ایشان قرار ده. اگر مقصود، خانه (کعبه) بود، می‌فرمود: آن [و نه آنها]. به خدا سوگند که ماییم مقصود از این دعای ابراهیم (علیه‌السّلام) که: هر کس دوست‌دار ما باشد، حجّش پذیرفته می‌شود، و گرنه پذیرفته نمی‌شود.‌ ای قتاده! هر‌گاه کسی چنین باشد (دوست‌دار و عاشق ما باشد)، از عذاب دوزخ، در روز قیامت، ایمن خواهد بود. قتاده گفت: مسلّما. به خدا سوگند که من، این آیه را جز این‌گونه تفسیر نکرده‌ام. امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: «وای بر تو، ‌ای قتاده! قرآن را، در حقیقت، کسی می‌شناسد که مخاطب آن، واقع شده است».

نقد

بی‌شک، فهم معارف قرآن، مراتبی دارد که احاطه به همه مراتب آن، ویژه خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است؛ امّا این، بدان معنا نیست که معارف قرآن، به‌طور مطلق، بالاتر از فهم عامّه مردم است و پژوهش‌گران دینی نباید به متن قرآن، مراجعه کنند؛ زیرا:

اوّلاً قرآن کریم تصریح می‌فرماید:

«هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ؛ این (قرآن)، روشن‌گری برای مردم است».

و مردم را به تدبّر در آیات خویش، فرا می‌خواند:

«کِتَابٌ اَنزَلْنَاهُ اِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُواْ ءَایَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ اُوْلُواْ الْاَلْبَابِ؛ کتابی است خجسته که به سوی تو فرستادیم تا در آیات آن بیندیشند و

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.