پاورپوینت کامل تحریف حدیث ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تحریف حدیث ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تحریف حدیث ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تحریف حدیث ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
تحریف در حدیث
تَحْریف، کاستی، افزونی یا تغییر در متن قرآن که وقوع آن از سوی عالمان بررسی شده، و عموماً منتفی دانسته شده است. این اصطلاح در دانش حدیث، به معنای گرداندن و منحرف کردن میباشد.
فهرست مندرجات
۱ – کاربردهای اصطلاح
۱.۱ – زمینهها در کتاب و سنت
۱.۲ – تحریف در دانش حدیث
۱.۳ – تحریف، لحن و تصحیف
۱.۴ – گونههای تصحیف
۱.۵ – گسترش اصطلاح تحریف
۱.۶ – تحریف بیرون از دانش حدیث
۲ – عوامل و انگیزههای تحریف
۲.۱ – ضعف زبانی و لحن
۲.۲ – عدم اتکا بر شنیدار
۲.۳ – نقل به معنا
۲.۴ – علقههای موجب تحریف
۲.۵ – انگیزههای تحریف
۳ – رویارویی محدثان با تحریف
۳.۱ – اصلاح یا حفظ لحن
۳.۲ – تحریف در منابع علمالحدیث
۳.۳ – تألیف در باب تحریف
۴ – فهرست منابع
۵ – پانویس
۶ – منبع
۱ – کاربردهای اصطلاح
اصطلاح تحریف در زمینههای متفاوتی کاربردهای مختلفی داشته است.
۱.۱ – زمینهها در کتاب و سنت
مهمترین زمین شکلگیری اصطلاح تحریف در حوز حدیثپژوهی، حدیثی نبوی با این مضمون است که «این علم» را در هر نسلی عادلانی حمل میکنند که از آن «تحریف غالیان»، انتحال باطلجویان و تأویل جاهلان را دور سازند. این حدیث در شماری از منابع حدیثی آمده است
[۱] هیثمی، علی، مجمع الزوائد، ج۱، ص۱۴۰، قاهره، ۱۳۵۶ق.
[۲] ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، ج۱، ص۱۷، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۱ق/۱۹۵۲م بب.
[۳] ابن حیان، محمد، الثقات، به کوشش سیدشرفالدین احمد، ج۴، ص۱۰، بیروت، ۱۳۹۵ق/۱۹۷۵م.
[۴] طبرانی، سلیمان، مسندالشامیین، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، ج۱، ص۳۴۴، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۴م.
و با آنکه در صحاح اهل سنت وارد نشده، اما مضمون آن مورد استناد نقادان سختگیر بوده است.
[۵] احمد بن حنبل، الرد علی الزنادقه و الجهمیه، به کوشش محمدحسن راشد، ج۱، ص۶، قاهره، ۱۳۹۳ق.
[۶] ابن منده، محمد، ج۱، ص۲۹، شروط الائمه، به کوشش عبدالرحمان فریوایی، ج۱، ص۲۹، ریاض، ۱۴۱۴ق.
[۷] خطیب بغدادی، احمد، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، به کوشش محمود طحان، ج۱، ص۱۲۸، ریاض، ۱۴۰۳ق.
[۸] ابن صلاح، عثمان، صیانه صحیح مسلم، به کوشش موفق عبدالله عبدالقادر، ج۱، ص۲۲۱، بیروت، ۱۴۰۸ق.
این حدیث در منابع حدیثی امامیه و زیدیه نیز ثبت شده است.
[۹] مسند زیدبن علی، به روایت ابوخالد واسطی، به کوشش عبدالواسع بن یحیی واسعی، ج۱، ص۳۸۳، بیروت، ۱۹۶۶م.
[۱۰] حمیری، عبدالله، قرب الاسناد، ج۱، ص۷۷، قم، ۱۴۱۳ق.
[۱۱] ابن بابویه، کمالالدین، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۱، ص۲۲۱، تهران، ۱۳۹۰ق.
[۱۲] ابن بابویه، کمالالدین، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۱، ص۲۸۱، تهران، ۱۳۹۰ق.
[۱۳] کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۱، ص۳۲، تهران، ۱۳۹۱ق.
۱.۲ – تحریف در دانش حدیث
اصطلاح تحریف در دانش حدیث، بر مبنای معنای گرداندن و منحرف کردن شکل گرفته که معنای اصلی این واژه بوده است.
[۱۴] خلیلبن احمد، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، ج۳، ص۲۱۱، بغداد، ۱۹۸۱-۱۹۸۲م.
[۱۵] جوهری، اسماعیل، الصحاح، به کوشش احمد عبدالغفور عطار، ج۴، ص۱۳۴۳، قاهره، ۱۳۷۶ق/۱۹۵۶م.
با آنکه کاربرد مکرر، اما همسوی این واژه در قرآن کریم
[۱۶] بقره/سوره۲، آیه۷۵.
آن را در معنای تحریف کلام آسمانی خصوصیت بخشیده، اما در کاربرد روزمره، گستر واژه تا چندین سده همچنان حفظ شده است.
[۱۷] کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۳، ص۴۸۸، تهران، ۱۳۹۱ق.
[۱۸] ابوعوان اسفراینی، یعقوب، المسند، به کوشش ایمن بن عارف دمشقی، ج۱، ص۲۷۲، بیروت، ۱۹۹۸م.
از همین رو دور از انتظار نیست که اصطلاح حدیثی تحریف، نه بر پای آن طیف از معنای لغوی تحریف که در قرآن ملحوظ بوده، بلکه بر پای طیف معنایی دیگری شکلگرفته که بیشتر ناظر به تغییر در لفظ است.
۱.۳ – تحریف، لحن و تصحیف
در منابع متقدم علمالحدیث، تعبیر تحریف در کنار واژ «لحن» قرار گرفته، به گونهای که دو معنای متقابل از آنها اراده شده است؛ واژ لحن بیشتر ناظر به خطاهای تلفظی، شامل تخفیف و تشدید یا اعراب نابجاست
[۱۹] خلیلبن احمد، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، ج۳، ص۲۳۰، بغداد، ۱۹۸۱-۱۹۸۲م.
[۲۰] ابوعبید قاسم بن سلام، غریب الحدیث، ج۲، ص۲۳۳، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۴-۱۳۸۷ق.
[۲۱] جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به کوشش فوزی عطوی، ج۱، ص۹۱، بیروت، ۱۹۶۸م.
[۲۲] جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به کوشش فوزی عطوی، ج۱، ص۹۹، بیروت، ۱۹۶۸م.
که از سد ۴ق، به طور خاص برای خطاهای اعرابی تخصیص یافته است.
[۲۳] ابوهلال عسکری، حسن بن عبدالله، الفروق اللغویه، ج۱، ص۴۱، قاهره، ۱۳۵۳ق.
[۲۴] جوهری، اسماعیل، الصحاح، به کوشش احمد عبدالغفور عطار، ج۶، ص۲۱۹۳، قاهره، ۱۳۷۶ق/۱۹۵۶م.
در این تقابل، چنین مینماید که تحریف ناظر به مواردی است که بر خلاف لحن، واژه یا عبارت با تصرفی در اصل روبهرو بوده است.
[۲۵] خطیب بغدادی، احمد، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، به کوشش محمود طحان، ج۲، ص۲۳، ریاض، ۱۴۰۳ق.
[۲۶] احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، به کوشش وصیالله عباس، ج۱، ص۳۴۷، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.
[۲۷] ابن خلاد رامهرمزی، حسن، المحدث الفاصل، محمد عجاج خطیب، ج۱، ص۴۵۸، بیـروت، ۱۴۰۴ق.
[۲۸] خطابی، حمد، اصلاح غلط المحدثین، به کوشش محمدعلی عبدالکریم ردینی، ج۱، ص۱،دمشق، ۱۴۰۷ق.
از آنجا که اعراب و تشدید به طور معمول در نوشتار ظاهر نمیشده است، رفتهرفته با اهمیت یافتن ضبط نوشتاری حدیث، مسئل لحن به حاشیه رانده شده، و مسئل تحریف برجسته شده است، با این حال در مواردی مانند ضبط ابو، لحن خود را در کتابت نیز نشان میداده است.
[۲۹] خطابی، حمد، اصلاح غلط المحدثین، به کوشش محمدعلی عبدالکریم ردینی، ج۱، ص۱۹۶، دمشق، ۱۴۰۷ق.
گاه به جای تقابل یاد شده، از تقابل لحن و تصحیف نیز استفاده شده است.
[۳۰] ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، به کوشش محمد زهری نجار، ج۱۱، ص۷۸، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
در سد ۴ق، در حیط مطالعات ادبی قرآن، دو اصطلاح تحریف و تصحیف در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند و این تقابل به زودی به حیط حدیثپژوهی نیز راه یافت. یک سده بعد در منابع حدیثی نیز این تقابل دیده میشد.
[۳۱] ابن قیسرانی، محمد، ایضاح الاشکال، به کوشش باسم جوابره، ج۱، ص۱۶۳، کویت، ۱۴۰۸ق.
[۳۲] سیوطـی، تدریب الراوی، بـهکوشش عبدالوهاب عبداللطیف، ج۲، ص۱۲، قاهره، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
سمعانی در بحث از آثار املا، با استفاده از این زوج اصطلاح، تصحیف را به خطا در نقطـهگـذاری، و تحـریف را بـه خطـا در «شکـل» ــ مشتمـل بر اعراب ــ بازگردانده است.
[۳۳] سمعانی، عبدالکریم، ادب الاملاء و الاستملاء، به کوشش ماکس وایسوایلر، ج۱، ص۱۷۱، بیروت، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
پس از آن، این تعریف از تصحیف و تحریف فراگیر شده، و در کاربردهای متقابل تصحیف و تحریف، مرزی قاطع میان آنها تصور شده است.
[۳۴] ابن حجر عسقلانی، «نخبهالفکر»، ضمن سبل السلام، ص۲۳۰، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.
این در حالی است که در کاربردهای منفرد، هریک از تحریف و تصحیف، میتوانسته است حیط اصطلاح دیگر را نیز پوشش دهد، و البته عموماً از تحریف معنای اعم از تصحیف اراده میشده است.
[۳۵] میرداماد، محمدباقر، الرواشح السماویه، ج۱، ص۱۳۲، چ سنگی، تهران، ۱۳۱۱ق.
[۳۶] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، تلخیص علیاکبر غفاری، ج۱، ص۴۳، تهران، ۱۳۶۹ش.
[۳۷] طناحی، محمود محمد، مدخل الی تاریخ نشرالتراث العربی، مع محاضره عن التصحیف و التحریف، ج۱، ص۲۸۷، قاهره، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۴م.
همپوشی گسترده میان کاربردهای دو اصطلاح، گاه در منابع متأخر این نظر را پدید آورده است که تحریف و تصحیف جایگزین یکدیگر، و رسانند معنایی واحد بوده باشند.
[۳۸] میرداماد، محمدباقر، الرواشح السماویه، چ سنگی، ج۱، ص۱۳۲، تهران، ۱۳۱۱ق.
[۳۹] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، تلخیص علیاکبر غفاری، ج۱، ص۴۳، تهران، ۱۳۶۹ش.
[۴۰] طناحی، محمود محمد، مدخل الی تاریخ نشرالتراث العربی، مع محاضره عن التصحیف و التحریف، ج۱، ص۲۸۷، قاهره، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۴م.
[۴۱] فضلی، عبدالهادی، اصول تحقیق التراث، ج۱، ص۱۸۰، جده، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
۱.۴ – گونههای تصحیف
در تقسیمات محدثان، گاه به گونههایی از تصحیف توجه شده است. یکی از این تقسیمات، تقسیم آن به دو گون تصحیف در سند و تصحیف در متن است؛ مانند آنکه در سند حدیثی، برید به یزید تبدیل شود، یا در متن حدیثی، واژ ستّا به صورت شیا (ضبط با همزه شیئا) مبدل گردد.
[۴۲] ابن صلاح، عثمان، بب، صیانه صحیح مسلم، به کوشش موفق عبدالله عبدالقادر، ج۱، ص۴۷۱، بیروت، ۱۴۰۸ق.
[۴۳] مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه، تلخیص علیاکبر غفاری، ج۱، ص۴۲، تهران، ۱۳۶۹ش.
اهمیت تمییزدادن این دوگونه از تصحیف، از دو حیث است. نخست آنکه، تصحیف در سند، تنها طریق دستیابی به سنت را خدشهدار میسازد، در حالی که متن حدیث، نطق به خود سنت است و تصحیف رخ داده در آن، به خصوص در صورتی که حدیث از نقد سندی سربلند عبور کرده باشد، زمین سوءبرداشت در اصل تعلیم را پدید خواهد آورد. ویژگی دوم که تمییز یاد شده را مهم میسازد، تفاوت دو گونه تصحیف در روشهای نقد و کشف تصحیف است. تقسیم تصحیف به دو گون تصحیف بصر و تصحیف سمع، از حیث روش نقد و کشف تصحیف دارای اهمیت فراوان است.
[۴۴] ابن صلاح، عثمان، صیانه صحیح مسلم، به کوشش موفق عبدالله عبدالقادر، ج۱، ص۴۷۶، بیروت، ۱۴۰۸ق.
[۴۵] ابن جماعه، محمد، المنهل الروی، به کوشش محییالدین عبدالرحمان رمضان، ج۱، ص۵۶، دمشق، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
[۴۶] شهید ثانی، زینالدین، الرعایه فی علم الدرایه، به کوشش عبدالحسین محمدعلی بقال، ج۱، ص۱۱۰، قم، ۱۴۰۸ق.
[۴۷] سیوطـی، تدریب الراوی، ج۲، ص۱۹۴، بـهکوشش عبدالوهاب عبداللطیف، ج۲، ص۱۹۴، قاهره، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
این تقسیم که کاملاً در مباحث نوین نقد متون در حوز تاریخ نیز دیده میشود، کاملاً قابلیت دارد که برای تحریف لفظی، با دامن وسیع آن، گسترش داده شود. تقسیم دیگر برای تصحیف، تقسیم آن به دو گون تصحیف لفظی و تصحیف معنوی است. در این کاربرد، تصحیف به معنای عام تحریف به کار برده شده است. مقصود از تصحیف لفظی، در واقع همان است که معمولاً از تصحیف فهمیده میشود، و مقصود از تصحیف معنوی، آن است که راوی، بر پای سوء تفاهمی دربـار معنای واژهای یا عبارتـی در حدیث، آن را به معنایی غیر آنچه در اصل اراده شده است، منصرف گرداند.
[۴۸] ابن صلاح، عثمان، صیانه صحیح مسلم، به کوشش موفق عبدالله عبدالقادر، ج۱، ص۴۷۶، بیروت، ۱۴۰۸ق.
[۴۹] شهید ثانی، زینالدین، الرعایه فی علم الدرایه، به کوشش عبدالحسین محمدعلی بقال، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۱، قم، ۱۴۰۸ق.
[۵۰] میرداماد، محمدباقر، الرواشح السماویه، ج۱، ص۱۳۴-۱۳۶، چ سنگی، تهران، ۱۳۱۱ق.
[۵۱] سیوطـی، تدریب الراوی، بـهکوشش عبدالوهاب عبداللطیف، ج۲، ص۱۹۴، قاهره، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
نمـون آن نماز خواندن پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روی به «عنزه» ای است که محمد بن مثنی عنزی، آن را بـه معنای درود فـرستادن پیامبـر بر قبیل خود عَنَـزه قلمداد کرده است.
[۵۲] خطیب بغدادی، احمد، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، به کوشش محمود طحان، ج۱، ص۲۹۵، ریاض، ۱۴۰۳ق.
[۵۳] احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، به کوشش وصیالله عباس، ج۴، ص۳۰۸، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.
[۵۴] ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ج۱، ص۲۴۸، ریاض، ۱۴۰۹ق.
به هر روی، این تقسیم همواره با دید تأمل نگریسته شده، و مقبولیت عام نیافته، از جمله ابن صلاح آن را مجازی در کاربرد اصطلاح دانسته است.
[۵۵] ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ج۱، ص۴۷۶، ریاض، ۱۴۰۹ق.
۱.۵ – گسترش اصطلاح تحریف
فارغ از معنای جامع تحریف ـ تصحیف، یعنی نقطه و شکلگذاری، همچنان گونههایی از تغییر در لفظ وجود داشت که در این مقولهها نمیگنجید؛ موارد بسیاری را میتوان در طی سدههای میانه سراغ گرفت که تحریف به معنایی شامل این موارد نیز به کار میرفته است.
[۵۶] ابن اثیر، النهایه، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، ج۱، ص۳۸۸، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
[۵۷] ابن اثیر، النهایه، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، ج۴، ص۲۳۱، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
[۵۸] نووی، المجموع، به کوشش محمود مطرحی، ج۱۹، ص۳۰۷، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
واپسین گام در تعمیم معنای تحریف، توسع آن به زیادت و نقصان حروف یا کلمات است. در منابع سد ۳ق، نمونههایی وجود دارد که تحریف در تقابل با زیادت و نقصان قرار گرفته است.
[۵۹] طبری، التفسیر، ج۲، ص۶۳۵، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۶۰] ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، به کوشش محمد زهری نجار، ج۱، ص۳۹، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
در سدههای ۴ و ۵ق، با وجود گسترش کاربرد نزد غیرمحدثان، همچنان تحریف رابط متمایز خود با زیادت و نقصان را حفظ کرده است
[۶۱] جصاص، احمد، احکام القرآن، به کوشش محمد صدیق قمحاوی، ج۲، ص۵۵۲، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
[۶۲] مفید، اوائل المقالات، ص۱۸۶، قم، ۱۴۱۳ق.
[۶۳] سرخسی، محمد، الاصول، به کوشش ابوالوفا افغانی، ج۱، ص۳۵۵، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۲ق.
با اینهمه، از اواخر سد ۴ق، به خصوص در بحث از نفی تحریف قرآن، گاه میتوان اصطلاح تحریف را با معنایی فراگیرتر یافت که معنای زیادت و نقصان را نیز شامل میشده
[۶۴] مفید، المسائل السرویه، ج۱، ص۷۸، قـم، ۱۴۱۳ق.
[۶۵] قلقشندی، احمد، صبح الاعشی، به کوشش یوسف علی طویل، ج۲، ص۴۸۶، دمشق، ۱۹۸۷م.
و به تدریج به حوزههای حدیثی و فقهی نیز راه گشوده است.
[۶۶] نووی، المجموع، ج۱، ص۳۵۳، به کوشش محمود مطرحی، ج۱، ص۳۵۳، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
معنای تقدیم و تأخیر نیز از جمله معانی مکمل تحریف از نخستین علومالحدیث بوده است.
[۶۷] ابن خلاد رامهرمزی، حسن، المحدث الفاصل، محمد عجاج خطیب، ج۱، ص۳۰۷، بیـروت، ۱۴۰۴ق.
در سدههای متأخر، در اصطلاح علمالحدیث تحریف با معنای مضیق خود، بدون آنکه زیادت و نقصان، تقدیم و تأخیر و حتی تصحیف را در بر گیرد، همچنان کاربرد داشته است،
[۶۸] سیوطـی، تدریب الراوی، بـهکوشش عبدالوهاب عبداللطیف، ج۲، ص۱۹۵، قاهره، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
اما در حیط دیگر علوم باز تعریفهای دیگری از آن ارائه شده که آن را از کاربردهای متقدم دور ساخته است.
[۶۹] جرجانی، علی، التعریفات، به کوشش ابراهیم ابیاری، ج۱، ص۷۵، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۷۰] جرجانی، علی، التعریفات، به کوشش ابراهیم ابیاری، ج۱، ص۸۲، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۷۱] مناوی، محمد عبـدالرئوف، التوقیف علی مهمـات التعاریف، به کوشش محمد رضوان دایه، ص۱۶۳، بیروت/ دمشق، ۱۴۱۰ق.
[۷۲] مناوی، محمد عبـدالرئوف، التوقیف علی مهمـات التعاریف، به کوشش محمد رضوان دایه، ص۱۷۹، بیروت/ دمشق، ۱۴۱۰ق.
۱.۶ – تحریف بیرون از دانش حدیث
با وجود تمام این تعریفها، تحریف به عنوان یک اصطلاح عام به معنای هرگونه جابهجایی سخن از وضع اصلی، چه در گفتار و چه در نوشتار، در شاخههای مختلف علوم اسلامی، بیشتر نزد فقیهان، و کمتر محدثان کاربرد داشته است و نمونههای آن در سدههای میانی و متأخر دیده میشود. آنجا که برخی از عالمان، تعبیر تحریف را برای نوعی ناهنجاری رخ داده در سطوح متن حدیث به کار گرفتهاند، تعبیر تحریف ناظر به تغییراتی مبتنی بر سوء فهم و ناآگاهی نسبت به سیاق و یافت بوده است. از آن جمله میتوان به حدیث «اقبل علی فی السحاب» اشاره کرد که به دعوی ناقدان، سحاب در آن، نام عمام حضرت علی (علیهالسلام) بوده، و با جداشدن از بافت، معنای «ابر» از آن فهمیده شده است.
[۷۳] ابن جوزی، العلل المتناهیه، به کوشش خلیل میس، ج۱، ص۲۲۳، بیروت، ۱۴۰۳ق.
نقدی مشابه دربار فهم نادرست حدیث «ان الله خلق آدم علی صورته» نیز از امام رضا (علیهالسلام) نقل شده است.
[۷۴] ابن بابویه، عیون اخبارالرضا (علیهالسلام)، ج۱، ص۱۱۹-۱۲۰، تهران، ۱۳۷۸ش.
[۷۵] ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، به کوشش محمد زهری نجار، ج۱، ص۲۱۹-۲۲۰، بیروت، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.
در تعابیر فقیهان و نه محدثان، گاه تحریف به معنای تأویل ناروا نیز به کار رفته است؛ این کاربرد که کاملاً متأثر از حدیث نبوی «تحریفالغالین» میتواند باشد، تحریف در حدیث را به معنای قرآنی آن نیز بسیار نزدیک ساخته است. به عنوان نمونه باید به ابن حزم اشاره کرد که در موضعی از المحلی، از «تحریف سنت از مواضع خود» (ملهلم از عبارت قرآنی: «یُحَرَّفونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»،
[۷۶] نساء/سوره۴، آیه۴۶.
سخن رانده، و آن را به تأویل غیرقابل پذیرش احادیث اطلاق کرده است.
[۷۷] ابن حزم، المحلی، ج۸، ص۳۱۳، بیروت، دارالآفاق الجدیده.
تعبیراتی نزدیک به آن از نووی و دیگر فقیهان نیز یافتنی است.
[۷۸] نووی، روضهالطالبین، ج۷، ص ۴۱۹، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۷۹] ابشیهی، محمد، المستطرف، به کوشش مفید محمد قمیحه، ج۱، ص۲۲۲، بیروت، ۱۹۸۶م.
[۸۰] شوکانی، محمد، نیل الاوطار، ج۳، ص۲۱۱، بیروت، ۱۹۷۳م.
[۸۱] شوکانی، محمد، نیل الاوطار، ج۶، ص۱۹۷، بیروت، ۱۹۷۳م.
۲ – عوامل و انگیزههای تحریف
عوامل و انگیزههای متعددی باعث به وجود آمدن تحریف شده است.
۲.۱ – ضعف زبانی و لحن
در منابع گوناگون رجالی و حدیثی، روایات پراکنده، اما پرشماری حاکی از آن است که بسیاری از راویان حدیث در دو سد نخست اسلامی، از ضعف عربیت یا به اصطلاح «لحن» رنج میبردهاند. در نامهای از خلیف دوم خطاب به ابوموسی اشعری در عراق، تفقه در سنت ملازم با تفقه در عربیت شمرده شده،
[۸۲] ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ج۵، ص۲۴۰، ریاض، ۱۴۰۹ق.
[۸۳] ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ج۶، ص۱۱۷، ریاض، ۱۴۰۹ق.
[۸۴] ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ج۶، ص۲۴۰، ریاض، ۱۴۰۹ق.
و این معنا از سوی دیگران نیز تکرار گردیده است.
[۸۵] ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ج۶، ص۱۱۷، ریاض، ۱۴۰۹ق.
اگر در اواسط سد نخست هجری، خطا در تلفظ فقط نزد موالی عجم همچون اسماعیل بن ابی خالد احمسی دیده میشد.
[۸۶] احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، به کوشش وصیالله عباس، ج۱، ص۳۴۷، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.
در اواخر سده شرایطی فراهم آمده بود که تابعین عربتبار بصره و کوفه، چون ایاس بن معاوی مزنی و ابراهیم نخعی به لحن در سخن شهرت داشتند.
[۸۷] احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، به کوشش وصیالله عباس، ج۱، ص۳۴۷، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.
[۸۸] احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، به کوشش وصیالله عباس، ج۱، ص۳۴۸، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.
[۸۹] احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، به کوشش وصیالله عباس، ج۲، ص۲۴۹، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.
البته مسئل لحن به شدت برای بزرگان تابعین از موالی، چون ابن سیرین و نافع، مولای ابن عمر نیز مصداق داشت.
[۹۰] ابن سعـد، محمد، ج۱، ص۱۴۴، الطبقاتالکبری، قسـم متمم در تابعیـن مدینه، به کوشش زیاد محمد منصور، ج۱، ص۱۴۴، مدینه، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳م.
[۹۱] ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ج۵، ص۳۱۶، ریاض، ۱۴۰۹ق.
[۹۲] خطیب بغدادی، الکفایه، فی علمالروایه، بهکوشش ابوعبدالله سورتی و ابراهیم حمدی مدنـی، ج۱، ص۱۹۴، مدینه، المکتبهالعلمیه.
کثرت موالی در میان راویان حدیث، و شمول لحن در میان آنان و بسیاری از راویان عربتبار در عراق و دیگر سرزمینهای فتح شده، زمین آن را فراهم آورده بود تا روا دانستن در اینباره میان نقادان حدیث شیوع یابد. از جمله باید به احمد بن حنبل اشاره کرد که در پرسش از لحن راویان در نقل حدیث، آن را درخور اهمیت ندانسته،
[۹۳] خطیب بغدادی، الکفایه، فی علمالروایه، بهکوشش ابوعبدالله سورتی و ابراهیم حمدی مدنـی، ج۱، ص۱۸۷، مدینه، المکتبهالعلمیه.
و نسایی نیز لحن را بر محدثان عیب نشمرده است.
[۹۴] نسایی، احمد، رسائل فی علوم الحدیث، به کوشش جمیل علی حسن، ج۱، ص۷۵، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
در دور تدوین مصطلحالحدیث، خطیب بغدادی به صراحت یادآور شده است که بسیاری از راویان، سخن را از شکل اصلی خود تحریف میکنند.
[۹۵] نسایی، احمد، رسائل فی علوم الحدیث، به کوشش جمیل علی حسن، ج۱، ص۱۸۸، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
ابن جوزی نیز به عنوان یکی از آفات معمول نزد اصحاب حدیث از آن یاد کرده است.
[۹۶] ابن جوزی، عبدالرحمان، آفه اصحاب الحدیث، به کوشش علی حسینی میلانی، ج۱، ص۴۶ بب، تهران، ۱۳۹۸ق.
با آنکه نقادان حدیث، همواره مسئل لحن در نقل حدیث را کماهمیت تلقی کرده، و آن را خللی جدی در نقل نشمردهاند، اما باید توجه داشت که در بسیاری از موارد، مانند آنچه در تحریف «کل» به «اکثر» در حدیث خلع از سوی قیس بن ربیع رخ داده، ضعف زبانی راوی موجب جابهجایی عبارت، تغییر معنا و در نهایت حتی فتوای برخی براساس روایت محرف گشته است.
۲.۲ – عدم اتکا بر شنیدار
عاملی دیگر که در زمینههای تحریف باید مورد توجه قرار گیرد، خطاهای برخاسته از انتقال کتبی از قرائت و استنساخ است. ازجمله نمونههای گزارششد این دست، باید به تحریفات رخ داده در ضبط نامها توسط ابن اسحاق، صاحب سیره اشاره کرد؛ یحیی بن سعید اموی از محدثان و ناقدان اخبار، اشاره دارد که ابن اسحاق بسیاری از نامهای صحابه را از دیوان خراج خوانده، و از آنجا که با صورت تلفظی آنها آشنا نبوده، در ضبط و نقطهگذاری آنها به خطا رفته است.
[۹۷] ابواحمد عسکری، تصحیفات المحدثین، به کوشش محمود احمد میره، ج۱، ص۲۶-۲۷، قاهره، ۱۴۰۲ق.
نمون دیگر، نقد ابراهیم ابن اورمه اصفهانی دربار اشتباه عثمان بن ابی شیبه، محدث کوفی در نقطهگذاری به سبب بسندهکردن بر صورت مکتوب عبارت است.
[۹۸] ابواحمد عسکری، تصحیفات المحدثین، به کوشش محمود احمد میره، ج۱، ص۲۶-۲۷، قاهره، ۱۴۰۲ق.
[۹۹] سیوطـی، المزهر، به کوشش محمداحمد جادالمولی و دیگران، ج۲، ص۳۵۳، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
انتقال محرف حدیث بر مبنای قرائت نادرست، در اواخر سد نخست، موجب پدیدار شدن اصطلاح «صَحَفی» گشته است؛ بر اساس تعریفی که خلیل بن احمد در اواسط سد ۲ق به دست داده است، صحفی کسی است که سخنی را صرفاً بر پای خواندن کتب و در اثر اشتباه حروف، به خطا روایت کند.
[۱۰۰] خلیلبن احمد، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، ج۳، ص۱۲۰، بغداد، ۱۹۸۱-۱۹۸۲م.
[۱۰۱] ابواحمد عسکری، تصحیفات المحدثین، به کوشش محمود احمد میره، ج۱، ص۲۴، قاهره، ۱۴۰۲ق.
در اوایل سد ۲ق، سلیمان بن موسی، از عالمان دمشق که از عملکرد صحفیان نگران بوده، بر این نکته تأکید کرده است که «دانش نباید از صحفی اخذ گردد».
[۱۰۲] ابن عبدالبر، التمهید، به کوشش مصطفی بن احمد علوی و محمد عبدالکبیر بکری، ج۱، ص۴۶، رباط، ۱۳۸۷ق.
در دهههای بعد در شام، ثور بن یزید حمصی
[۱۰۳] خطیب بغدادی، الکفایه، فی علمالروایه، بهکوشش ابوعبدالله سورتی و ابراهیم حمدی مدنـی، ج۱، ص۱۹۴، مدینه، المکتبهالعلمیه.
و سعید بن عبدالعزیز تنوخی دمشقی (د ۱۶۷ق) بر این آموزه اصرار ورزیدهاند.
[۱۰۴] ابواحمد عسکری، حسن، اخبارالمصحفین، به کوشش صبحی بدری سامرایی، ص۳۲، بیروت، ۱۴۰۶ق.
[۱۰۵] ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، بـه کوشش علی شیـری، ج۲۲، ص۳۸۷، بیروت/ دمشـق، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
در همان سده، در حجاز و عراق نیز اندیش مشابهی رشد کرده است؛ نمون همین گفتوگوها را در مدینه از امام جعفر صادق (علیهالسلام) و عبدالله بن حسن حسنی
[۱۰۶] کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۸، ص۳۶۴، تهران، ۱۳۹۱ق.
[۱۰۷] ابن بابویه، علل الشرایع، ج۱، ص۸۹، نجف، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
و در بصره از ایوب سختیانی میتوان سراغ گرفت.
[۱۰۸] جوزجانی، ابراهیم، احوال الرجال، به کوشش صبحی بدری سامرایی، ج۱، ص۱۱۶، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۱۰۹] عقیلی، محمد، کتاب الضعفاءالکبیر، به کوشش عبدالمعطی امین قلعجی، ج۲، ص۲۸، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۹۴م.
[۱۱۰] ابن عدی، عبدالله، الکامل، به کوشش یحیی مختار غزاوی، ج۳، ص۶۷، بیروت، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۸م.
با ضابطهمند شدن اسناد، از سد ۳ق به ندرت «صحفی» در جرح محدثی به کار رفته است.
[۱۱۱] ذهبی، میزان الاعتدال، به کوشش علی محمد بجاوی، ج۲، ص۶۵۲، قاهره، ۱۳۸۲ق/۱۹۶۳م.
به جز آنچه برای یک صحفی رخ میداد، موارد دیگری نیز محدثان را نگران میساخت. چنانکه طالب حدیث به سبب ضابطنبودن شیخ و الزام به تکیه بر نوشتار، دچار همان دست خطایی میشد که برای صحفیان رخ میداد.
[۱۱۲] خطیب بغدادی، الکفایه، فی علمالروایه، بهکوشش ابوعبدالله سورتی و ابراهیم حمدی مدنـی، ج۱، ص۴۳۵، مدینه، المکتبهالعلمیه.
به هر روی، تدوین جوامع حدیثی در سدههای ۲ و ۳ق و کتابهای مهمی که از سد ۳ق در علم رجال و علل حدیث نوشته شد، همچنان آفات ناشی از قرائت غیرمستند به شنیدار را کاهش داده است. با اینهمه، دستکم دربار احادیث غیرمشهور این خطر همواره در استنساخ کتابهای حدیثی باقی بوده است.
۲.۳ – نقل به معنا
مجموع شواهد حکایت از آن دارد که در نقل سنت نبوی، معمول نزد صحابه و تابعین چنین بوده است که معنا را آنگونه که خود دریافتهاند، به نسل پسین انتقال دهند؛ جز در مواردی مانند خطبهها یا عباراتی با ترکیب خاص مانند حدیث ثقلین، در حفظ عین الفاظ وسواسی وجود نداشته است. این رواداری در نقل سنت که در اصطلاح پسین محدثان، «نقل به معنا» نام گرفته، در همان عصر صحابه مشکلاتی را پدید آورده است که بازتاب آن در برخی مواضع صحابه دیده میشود. در اینباره، نخست باید به کلامی مشهور از حضرت علی (علیهالسلام) اشاره کرد که در آن راویان حدیث پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به ۴ گروه تقسیم کرده است؛ در این تقسیم به عنوان گروه دوم، از کسانی یاد شده است که چیزی را از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیدهاند، اما آن را به وجهی که باید درنیافتهاند و بدون آنکه قصد دروغزنی داشته باشند، سخن را به همانگونه وهمآلود که دریافتهاند، روایت میکنند. با این دعوی که آن را از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیدهاند.
[۱۱۳] نهجالبلاغه.
با اینهمه، همچنان برخی از متأخران صحابه چون واثله بن اَسقَع (د ۸۳ق) بر این نکته پای میفشردند که اگر ما معنای آنچه را دریافتهایم، بازگوییم، حدیث گفتهایم.
[۱۱۴] دارمی، عبدالله، السنن، ج۱، ص۱۰۴، دمشق، ۱۳۴۹ق.
در پایان سد نخست هجری، مسئل نقل به معنا، به عنوان مسئلهای حاد در محافل تابعان، به ویژه در عراق مطرح بوده است و صاحبنظران را به دو جناح موافق و مخالف تقسیم کرده بود. جناحی که نقل به معنا را روا میداشت، در واقع روش پیشینیان را ادامه میداد و ضرورتی برای پایبندی به لفظ آنچه از اصحاب به عنوان سخن پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میشنید، احساس نمیکرد. در رأس اینان باید از کسانی چون حسن بصری در بصره، ابراهیم نخعی و عامر شعبی در کوفه نام برد. راویان تصریح کردهاند که از آنان، گاه یک سخن واحد را به گونههای متنوعی شنیده بودهاند. ابن سیرین، عالم دیگر بصره و رقیب حسن، با نقد حسن و عالمان کوفه، بر آن بود که اگر آنان احادیث را همانگونه که شنیدهاند، روایت میکردند، سزاوارتر بود و این روشی است که خود در پیش گرفته بود.
[۱۱۵] دارمی، عبدالله، السنن، ج۱، ص۱۰۵، دمشق، ۱۳۴۹ق.
در مدینه نیز نقل به معنا روشی معمول در میان تابعین بوده است. در نیم نخست سد ۲ق، امام جعفر صادق (علیهالسلام)، بر پای روایت ابوبصیر، نقل حدیث به همان شکلی که شنیده شده ــ بدون زیادت و نقصان ــ را مورد ستایش قرار داده، و راویانی اینچنین را مصداق بشارت آی زمر
[۱۱۶] راویانی، محمد، صلهالخلف، به کوشش محمد حجی، ج۳۹، ص۱۸، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.
دانسته است،
[۱۱۷] کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۱، ص۵۱، تهران، ۱۳۹۱ق.
با اینهمه، این ترجیح به معنای نفی نقل به معنا شمرده نشده است. در عبارات دیگری که محمد بن مسلم و داوود بن فرقد از آن حضرت روایت کردهاند، نقل به معنا روا شمرده شده است
[۱۱۸] کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۱، ص۵۱، تهران، ۱۳۹۱ق.
قید «اراد معانی (اصلی)» که در روایت محمد بن مسلم دیده میشود، در روایتی دیگر از داوود بن فرقد نیز تکرار شده، و عدم تعمد نیز به عنوان شرط روا بودن نقل به معنا افزوده شده است.
[۱۱۹] کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۱، ص۵۱، تهران، ۱۳۹۱ق.
باید در نظر داشت که بسیاری از موارد تحریف، در عمل ناشی از اقدامی شتابزده برای نقل به معنا، بدون دریافت دقیق معنا بوده است. همواره حفظ معنای اصلی، مبنای داوری برای تعیین مرز میان تحریف و نقل به معناست، اگرچه اصل داوری دربار حفظ معنای اصلی کاملاً نسبی و مسئله آفرین است. از همینروست که در بسیاری از موارد، با وجود جابهجایی رخ داده در متن احادیث، با مفروض گرفتن اینکه معنا محفوظ مانده، تغییر مورد نظر از مصادیق تحریف به شمار نیامده است. در متن حدیث «علی الید»، تعبیر «حتی تؤدی» و «حتی تؤدیه» هر دو در منابع معتبر شناخته شده است، بدون آنکه هیچیک تحریف شناخته شود. با آنکه حتماً ضبط اصلی یکی از این دوست، برابری معنایی آنها موجب برابری آنها در اعتبار استنادی شده است
[۱۲۰] ابوداوود سجستانی، سلیمان، السنن، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، ج۳، ص۲۹۶، قاهره، ۱۳۶۹ق.
[۱۲۱] ترمذی، محمد، الجامع الصحیح (السنن)، به کوشش احمدمحمد شاکر و دیگران، ج۳، ص۵۶۶، قاهره، ۱۳۵۷ق/ ۱۹۳۸م بب.
[۱۲۲] ابن ماجه، محمد، السنن، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، ج۲، ص۸۰۲، قاهره، ۱۹۵۲-۱۹۵۳م.
[۱۲۳] دارمی، عبدالله، السنن، ج۲، ص۲۶۴، دمشق، ۱۳۴۹ق.
[۱۲۴] حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، به کوشش مصطفی عبدالقادر عطا، ج۲، ص۵۵، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.
[۱۲۵] احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۸، قاهره، ۱۳۱۳ق.
[۱۲۶] احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۱۲، قاهره، ۱۳۱۳ق.
[۱۲۷] احمد بن حنبل، المسند، ج۵، ص۱۳، قاهره، ۱۳۱۳ق.
گاه با وجود شهرت یک ضبط در منابع حدیثی، نقل به معنای آن نیز روا دانسته شده، و تحریف انگاشته نشده است؛ از این دست میتوان تبدیل ضرار به اضرار در حدیث «لاضرر» و تبدیل الضلاله به خطأ را در حدیث «لاتجتمع امتی…» که نزد اصولیان شهرت دارد، یاد کرد.
[۱۲۸] مالک بن انس، الموطأ، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، ج۲، ص۷۴۵، قاهره، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۱م.
[۱۲۹] مالک بن انس، الموطأ، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، ج۲، ص۸۰۴، قاهره، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۱م.
[۱۳۰] احمد بن حنبل، المسند، ج۱، ص۳۱۳، قاهره، ۱۳۱۳ق.
[۱۳۱] ابن ماجه، محمد، السنن، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، ج۲، ص۷۸۴، قاهره، ۱۹۵۲-۱۹۵۳م.
[۱۳۲] کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۵، ص۲۸۰، تهران، ۱۳۹۱ق.
[۱۳۳] کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علیاکبر غفاری، ج۵، ص۲۹۲-۲۹۴، تهران، ۱۳۹۱ق.
[۱۳۴] ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، به کوشش حسن موسوی خرسان، ج۳، ص۱۴۷، نجف، ۱۳۷۶ق/۱۹۵۷م.
[۱۳۵] طوسی، محمد، تهذیب الاحکام، به کوشش حسن موسوی خرسان، ج۷، ص۱۴۶، نجف، ۱۳۷۹ق.
[۱۳۶] طوسی، محمد، تهذیب الاحکام، به کوشش حسن موسوی خرسان، ج۷، ص۱۶۴، نجف، ۱۳۷۹ق.
[۱۳۷] دارقطنی، علی، السنن، به کوشش عبدالله هاشم یمانی، ج۴، ص۲۲۸، بیروت، ۱۳۸۶ق/۱۹۶۶م.
[۱۳۸] طبرانی، المعجم الاوسط، به کوشش طارق بن عوض الله بن محمد و عبدالمحسن بن ابراهیم حسینی، ج۱، ص۹۰، قاهره، ۱۴۱۵ق.
[۱۳۹] ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، به کوشش حسن موسوی خرسان، ج۳، ص۴۵، نجف، ۱۳۷۶ق/۱۹۵۷م.
[۱۴۰] قاضی نعمان، دعائم الاسلام، به کوشش آصف فیضی، ج۲، ص۴۹۹، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
[۱۴۱] قاضی نعمان، دعائم الاسلام، به کوشش آصف فیضی، ج۲، ص۵۰۴، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
[۱۴۲] ابوداوود سجستانی، سلیمان، السنن، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، ج۴، ص۹۸، قاهره، ۱۳۶۹ق.
[۱۴۳] دارمی، عبدالله، السنن، ج۱، ص۲۹، دمشق، ۱۳۴۹ق.
[۱۴۴] ابوالحسین بصری، محمد، المعتمد، به کوشش محمد حمیدالله و دیگران، ج۲، ص۱۶، دمشق، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۵م.
[۱۴۵] سیدمرتضی، علی، الذریعه، به کـوشش ابوالقاسم گـرجـی، ج۲، ص۵۱۰، تهران، ۱۳۴۸ش.
[۱۴۶] ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، التبصره، به کوشش محمدحسن هیتو، ج۱، ص۳۷۱، دمشق، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
۲.۴ – علقههای موجب تحریف
تحریف با گونههای مختلف آن از تبدیل، زیادت و نقصان، یا تقدیم و تأخیر، میتواند تحت تأثیر علقههایی متنوع میان عبارت اصلی و عبارت محرف واقع گردد. باید گفت که شایعترین علقههای موجب تحریف، شباهت نوشتاری، مانند تبدیل «جَدّد قبرا» به «حدّد قبرا»
[۱۴۷] شوشتری، محمدتقی، الاخبارالدخیله، ج۱، ص۵۰-۵۱، تهران، ۱۴۰۱ق.
[۱۴۸] ابن اثیر، النهایه، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، ج۱، ص۳۸۸، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
یا شباهت شنیداری، مانند تبدیل «یورث الکلح» به «یورث القلح» در حدیث «النظر الی الوجه القبیح…» است.
[۱۴۹] عجلونی، اسماعیل، کشف الخفاء، به کوشش احمد قلاش، ج۲، ص۴۲۰-۴۲۱، بیروت، ۱۴۰۵ق.
[۱۵۰] ابواحمد عسکری، تصحیفات المحدثین، به کوشش محمود احمد میره، ج۱، ص۱۵۲-۱۵۴، قاهره، ۱۴۰۲ق.
شباهت نوشتاری گاه ناشی از ناخوانا بودن نوشته و بسیار دور از انتظار است؛ از جمله میتوان به تبدیل «بعدالحلف» به «بغیرالحلف» نزد برخی فقها اشاره کرد.
[۱۵۱] حصکفی، محمد، الدرالمختار، ج۶، ص۶۸، بیروت، ۱۳۸۶ق.
گاه نیز پدید تکرار زمین تحریف در واژه را فراهم آورده است؛ گاه مانند تبدیل سخین بن سخیخین، تکرار در بخشی از واژه رخ میدهد
[۱۵۲] ابن اثیر، النهایه، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، ج۲، ص۳۵۱، قاهره، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
و گاه مانند تبدیل «رأیت رجل یصلی» به «رأیت یعلی یصلی»، همسانسازی متقارب واژهای با واژ مجاور زمین تحریف را فراهم آورده است.
[۱۵۳] ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محبالدین خطیب، مقدمه، ص۲۶۴، بیروت، ۱۳۷۹ق.
[۱۵۴] ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ج۱، ص۲۸۱، ریاض، ۱۴۰۹ق.
گون دیگر از تحریفات شایع در سطح واژه، تحریف واژه به واژهای همریشه است، مانند آنچه در تبدیل طعیمه به مطعم،
[۱۵۵] نووی، المجموع، به کوشش محمود مطرحی، ج۱۹، ص۳۰۷، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
یا شوب به شائبه
[۱۵۶] شربینی، محمد، مغنی المحتاج، ج۲، ص۱۸۸، قاهره، ۱۳۵۲ق.
رخ داده است. دربار افعال، تحریف فعل به فعلی جایگزین از همان ریشه، گاه معنا را کاملاً عکس کرده است، مانند آنچه در تبدیل «عما لم یخلق»، به «عماخلق» در حکمت ۳۷۸ نهجالبلاغه رخ داده است.
[۱۵۷] شوشتری، بهجالصباغه، به کوشش احمد پاکتچی و دیگران، ج۱، ص۲۱، تهران، ۱۳۷۶ش.
گاه ارتباط معنایی دو واژه زمین انتقال و تحریف را فراهم آورده است. این انتقال گاه از آن روست که راوی تفاوت میان دو معنا را درنیافته است، مانند اینکه گفته میشود، قیس بن ربیع از رجال سد ۲ق، میان دو واژ «کل» و «اکثر» تفاوت معنایی نمیدیده است.
[۱۵۸] ابن خلاد رامهرمزی، حسن، المحدث الفاصل، محمد عجاج خطیب، ج۱، ص۲۴۰، بیـروت، ۱۴۰۴ق.
[۱۵۹] احمد بن حنبل، العلل و معرفه الرجال، به کوشش وصیالله عباس، ج۱، ص۳۴۸، بیروت، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.
[۱۶۰] ابن حزم، المحلی، ج۱۰، ص۲۴۰، بیروت، دارالآفاق الجدیده.
گاه نیز انتقال میان دو زوج معنایی مانند زمان و مکان است، بدون آنکه هم معنایی میان آنها گمان رفته باشد.
[۱۶۱] حصکفی، محمد، الدرالمختار، ج۴، ص۲۵۷، بیروت، ۱۳۸۶ق.
[۱۶۲] ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، بـه کوشش علی شیـری، ج۴، ص۱۲، بیروت/ دمشـق، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.
۲.۵ – انگیزههای تحریف
تحریف ممکن است برای شخص مؤلف، برای منبع کتبی یا شفاهی که مؤلف از آن نقل کرده است، یا برای ناسخی که پس از تألیف کتاب، از آن نسخهای تهیه کرده است، رخ داده باشد. در هریک از این سطوح، آنگاه که سخن از انگیزه به میان میآید، مسئل تحریف تنها یک خطای قهری ناشی از شنیدار، قرائت یا درک نادرست نیست، بلکه انگیز توانمندی در میان است که راوی را به سمت تحریف سوق میدهد، خواه او عمداً به تحریف دست زند و خواه نسبت به این انگیزه ناآگاه باشد. البته در بحث از انگیزهها، جداسازی مسئل تحریف از وضع امکانپذیر نیست و انگیزهها مشترکاند. مهمترین انگیزه در تحریف، گرایشهای فرقهای در اصول دین یا در فروع است؛ این انگیزه، گاه به صورت دفاع از مذهب خود و گاه حمله به مذهب مخالف نمود پیدا کرد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 