پاورپوینت کامل تعلیقات علی شرح «فصوص الحکم» و «مصباح الانس» ۸۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تعلیقات علی شرح «فصوص الحکم» و «مصباح الانس» ۸۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تعلیقات علی شرح «فصوص الحکم» و «مصباح الانس» ۸۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تعلیقات علی شرح «فصوص الحکم» و «مصباح الانس» ۸۴ اسلاید در PowerPoint :
تعلیقات علی شرح «فصوص الحکم» و «مصباح الانس»
پدیدآوران
رحیمیان، محمدحسن (مقدمه نویس)
موسوی خمینی، سید روحالله (نویسنده)
ناشر
پاسدار اسلام
مکان نشر
قم – ایران
چاپ
۱
زبان
عربی
تعداد جلد
۱
نورلایب
مشاهده
تعلیقات على شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، از آثار عرفانى امام خمینى، به زبان عربى است. موضوع کتاب، عرفان نظرى و شرح مباحث مهمى چون صفات، اسماء و افعال الهى با نگرش عارفانه است. این تعلیقات را امام خمینى در دوره هفت ساله حضور در دروس عرفانى آیتالله شیخ محمد على شاهآبادى(ره)، در قم (از ۲۷ تا ۳۴ سالگى: ۱۳۴۷ – ۱۳۵۴ق، برابر با ۱۳۰۷ – ۱۳۱۴ش و ۱۹۲۸ – ۱۹۳۵م)، نوشته است…[۱]
آخرین تعلیقه امام خمینى بر «مصباح الانس»، ۲۶ جمادى الثانى ۱۳۵۵ق، در خمین نوشته شده است…[۲]
امام خمینى در تعلیقات بر شرح قیصرى بر فصوص الحکم، بهعنوان یکى از آن مصلحانى ظاهر مىشود که هم فلسفه را قبول دارد، هم منطق را و هم عرفان را، اما در صدد بیان هیچیک از آنها نیست، بلکه هدفى دیگر را دنبال مىکند که همان تفاهم بین عرفان ابن عربى با معارف شیعه است، لذا گاهى دیدگاههاى فلسفى و یا عرفانى قیصرى را رد کرده و در مقابل آن، نظریهاى جدید را ارائه مىدهد تا این هدف را به پیش برد…[۳]
همانطور که از عنوان کتاب پیداست، این تعلیقات، در دو بخش تنظیم و تألیف شده است:
بخش ۱: تعلیقات بر شرح فصوص الحکم
برخورد امام خمینى با «فصوص الحکم» ابن عربى، یک برخورد منصفانه و درعین حال نقادانه است و از همان ابتدا با دیدى منفى به آن نمىپردازد؛ به همین دلیل است که از ۲۲۸ تعلیقه، تنها ۸۰ تعلیقه آن، جنبه انتقادى دارد و مابقى آنها جنبه تشریحى و توضیحى دارد. امام خمینى در این توضیحات، شاهد مثالهایى از ادعیه و احادیث معصومین(ع)آورده و با نگاهى شیعى به آنها پرداخته و دو عرفان شیعى و سنى را به هم نزدیک کرده است.
از این ۸۰ تعلیقه انتقادى، تنها ۳۶ مورد آن مربوط به مقدمه قیصرى بر فصوص است که با بررسى بسیارى از این دیدگاههاى اختلافى به این نتیجه مىتوان رسید که امام خمینى در این مباحث، صاحبنظر بوده و نظرات ایشان داراى قوت و استحکام بالایى نیز مىباشد؛ بهعنوان مثال:
ابن عربى و شارحان وى، در تقسیمبندى اسماء الهى به اسماء ذات و اسماء صفات و اسماء افعال، «اظهریت اسماء» را معیار قرار مىدهند؛ در حالى که امام خمینى «فناى سالک» را میزان قرار مىدهد.
در بحث «حضرات خمس»، ابن عربى و قیصرى، در یک تقسیمبندى، «عالم واحدیت» را حضرت اول مىگیرند، ولى امام خمینى، «احدیت اسمائى ذاتى» را حضرت اول دانسته و عالمش را سر وجودى مىگیرد که اعم از سر وجودى علمى اسمائى و عینى وجودى است، لذا مىتوان ادعا نمود که امام خمینى داراى یک مکتب مستقل عرفانى است که حتى با مکتب استادش، آیتالله شاهآبادى هم فرق دارد و دلیل آن هم اختلاف نظر ایشان در ۴۰ تعلیقه، با آقاى شاهآبادى است…[۴]
براى آشنایى با محتواى این اثر ارزنده و بسیار مهم عرفانى، مواردى ذکر مىشود که امام خمینى در آن موارد، نظر خاص و متمایزى دارد.
یادآورى: گزارش محتواى کتاب که از ۱ تا ۶۸، شمارهگذارى شده است، با بهرهگیرى وافر و اقتباس و گزینش از مقاله ارزنده «گزیده آراى نقادانه امام خمینى در عرفان» همراه با برخى اصلاحات جزئى و همآهنگسازى، به انجام رسیده است.
شارح فصوص، میزان در تمیز اسماء ذات و غیر آن را به اعتبار ظهور ذات در آن مىداند. امام خمینى، این مطلب را خلاف ذوق عرفانى دانسته، مىفرماید: «سالک به قدم عرفان، وقتى از فعل خود فانى شود، هر تجلى حق در این مقام بر قلب او از اسماء افعال است و بعد از خرق حجاب فعلى، تجلى حق بر قلبش، به اسماء صفاتى است و بعد از این، تجلى به اسماء ذاتى رخ مىدهد…[۵]
شارح، جعل را متعلق به خارج دانسته و جعل را ایجاد در خارج مىداند، اما امام خمینى، بر طریق اهل الله، وجود را حق و جعل را متعلق به ماهیت دانسته و اطلاق مجعول و جعل به تجلیات وجودیه اسمائیه در علم و عین را مشرب محجوبین مىداند…[۶]البته امام، وجه جمعى براى این مطلب و مجعولیت وجود ارائه داده است و لذا در کتابى دیگر، از «جعل وجود» سخن گفتهاند…[۷]
شارح، اعیان را از حیث تعیناتش که عدمى است و امتیازش از وجود مطلق، راجع به عدم مىداند، ولى حضرت امام آن را مخالف ذوق اهل عرفان و مخالف توحید دانستهاند و حتى مخالف کلام مشهور عرفا که گفتهاند: «الاعیان الثابته ما شمت رائحه الوجود ازلا و ابدا» یا «ان العالم غیبٌ ما ظهر قط و الله ظاهرٌ ما غاب قط»…[۸]
امام خمینى، این مطلب را که: «اسم، عبارت از ذات یا تجلىاى از تجلیات حضرت حق است»، مقبول نمىداند؛ اگر ذات از آن نظر که ذات است، مراد باشد…[۹]و این اشاره است به آنکه ذات از آن نظر که ذات است، ظهور و تجلى ندارد…[۱۰]
شارح، از قول اهل نظر، اختلاف «جواهر جنسیه» را به «اعراض کلیه» مىداند و امام طبق سخنى درست، اختلاف را به «جواهر فصلیه» مىداند..[۱۱]
شارح، «حضرات خمس» و «عوالم کلیه» را ذکر مىکند، ولى امام خمینى ترتیب آن را خلاف ذوق عرفانى دانسته و مىفرمایند: «اول حضرات، «حضرت غیب مطلق» یا «احدیت اسماء ذاتیه» است و عالم آن، سر وجودى است که کسى را از آن اطلاعى نیست. دوم، «حضرت شهادت مطلقه» و عالمش، «عالَم اعیان» در «حضرت علمى و عینى» است. سوم، «حضرت غیب المضاف الاقرب الى الغیب المطلق» که «وجهه غیبیه اسمائیه» است و عالَمش، «وجهه غیبیه اعیانیه» است. چهارم، «حضرت غیب المضاف الاقرب الى الشهاده» که «وجهه ظاهره اسمائیه» است و عالمش، «وجهه ظاهره اعیانیه» است. پنجم، «احدیت جمع اسماء غیبیه و شهادیه» است و عالَمش، «کون جامع»…[۱۲]
شارح، در باب حمد فعلى و حالى نظرى داده، ولى امام خمینى آن را رد کرده و افزوده که کون در اصطلاح عبارت است از وجود عالَم از آن روى که عالَم است؛ نه از آن روى که حق است و «کون جامع»، انسان کامل است. او حمد فعلى را اتیان اعمال بدنى و عبادات و خیرات مىداند و امام آن را حمد نمىداند، بلکه حمد فعلى را عبارت از اظهار کمال محمود بالعمل مىداند و همچنین حمد حالى را…[۱۳]
شارح، حمد قولى حضرت حق نسبت به ذات خود را در مقام جمعى الهى، عبارت از این مىشمارد که خداى متعال، نفس خود را به واسطه صفات کمالیه تعریف کند؛ همان صفاتى که در کتب نازل شده بر پیامبران الهى ذکر شده است، ولى امام خمینى این قول را رد کرده، آن را حمد او در مرآت تفصیلىاش مىدانند؛ کما ان سمع و بصر العباد سمعه و بصره فی المرآه التفصیلیه و مىفرمایند: حمد او ذاتش را در مقام جمعى الهى، ذاتا یکى است و به حسب تکثیر اسماء، اختلاف دارد، پس تجلى اسمایى به فیض مقدس، در وجه قولى، شق اسماع ممکنات و اعیان است و تجلى به «فیض اقدس»، در وجه قولى، به اعتبار شق اسماع اسماء است، پس او حامد است به لسان ذات و محمود الذات است و حامد است به لسان اسماء، و محمودش، ذات و اسماء است و حامد است به لسان اعیان و محمودش، آن دو است با اعیان…[۱۴]
شارح، در فص آدمى، اطلاق عبدبر پیامبر(ص) را اسائه ادب مىداند و امام، این سخن را سوء ادب در برابر خدا و رسول خدا(ص) مىداند، چرا که عبودیت بزرگترین افتخار پیامبر(ص) است…[۱۵]
شارح، معنى حکمت را علم به حقایق اشیاء، على ما هى علیه و عمل به مقتضاى آن مىداند. امام خمینى، این معنى را رد کرده، مىفرماید: حکمت که به پیامبران(ع) افاضه شده، عبارت است از معرفت الله و شئون ذاتیه و تجلیات اسمائى و افعالى او در حضرت علمى و عینى به مشاهده حضورى و علم به کیفیت مناکحات و مراودات و نتایج الهیه در حضرت اسمائیه و اعیانیه به علم حضورى، سپس ایشان احتمال مىدهند که حکمت، علم به کمال الجلاء و الاستجلاء باشد، چرا که کمال الجلاء، ظهور حق در آینه اتم و کمال الاستجلاء، شهود نفسش در آن است…[۱۶]
شارح، در شرح عبارت «و ان شئت قلت ان یرى عینه»، مىگوید: شاید مراد اعیان خارجیه باشد که تجلى ذاتى براى دیدن آن است. امام، این نظر را رد کرده و غایت خلقت و تجلى را ذات الهى مىداند؛ همانطور که در حدیث «کنت کنزا مخفیا…» بدان اشاره رفته است و اعیان و اسماء را آینه تجلیات و نه عین آن، مىداند…[۱۷]
شارح، از قول ابوبکر آورده که: «العجز عن درک الادراک ادراک». امام، این را رد کرده و آن را اگر ادراک عجز کذایى باشد، ادراک مىدانند و گفتهاند: شاید او چیزى شنیده و حفظ نکرده است، مانند آنکه اهل معرفت، غایت عرفان را ادراک عجز از عرفان مىدانند…[۱۸]
شارح، در مورد جمله «هو للحق بمنزله انسان العین من العین الذى یکون به النظر»، مىگوید: همانطور که انسان العین (مردمک)، مقصود از عین (چشم) است، همچنین انسان، مقصود اول از عالم است. امام، این را رد کرده و منظور ابن عربى را این مىداند که انسان، مرآت مشاهده اشیاء است و حق به واسطه او به خلق نظر مىکند، کما اینکه چشم از راه مردمک به موجودات مىنگرد…[۱۹]
امام خمینى با ذکر سخن بعضى از اهل ذوق که گفتهاند: «حقیقت معراج، تذکر ایام سالفه و اکوان سابقه است تا جایى که به تذکر حضرت علمى منتهى شود»، گرچه، آن را بهعنوان تحقیق در باب حقیقت معراج، خلاف تحقیق دانستهاند، اما تذکر مذکور را حق مىدانند…[۲۰]اضافه مىکنیم که این مطلب، در آثار دیگر امام با تفصیل بیشترى یاد شده است و نظر امام این است که رجوع قهقرایى، در مشرب عرفان، درست نیست و خلاف سنت الله است، بلکه حقیقت معراج، حرکت معنویه انعطافیه است که با آن، دایره وجود، تتمیم شود و جمیع ما فی الشهود، به عالم غیب بازگردد و این در قوس صعودى صورت گیرد و اینطور سلوک، شبیه مجذوبیت یک صنف از ملائکه مهیمه متحیره، در ذات ذو الجلال است که غفلت از کثرات بهکلى دارند و ندانند که آدمى و عالمى خلق شده است…[۲۱]
امام خمینى، کلام نفسى در «حضرت علمى» را عبارت از تجلى حبى که مظهر مکنون غیبى بر حضرات اعیانى در تجلى واحدى است، مىدانند. ایشان، سمع را نیز «مقارعه خاصه» بین «تجلى واحدى» و «تجلى علمى» حاصل بعد از آن مىدانند…[۲۲]
شارح، حادث را متصف به وجود و اسماء و صفات را لازمه وجود دانسته و واجب مىداند که حادث به لوازم وجود متصف شود و گر نه، لازمهاش تخلف لازم از ملزوم است. امام، آن (اسماء و صفات) را عین وجود در حضرت علمى و مستهلک در حضرت احدیت مىدانند و مىفرمایند: «چون عالم، ظهور حضرت جمع است، پس در آن کل اسماء و صفات، به طریق ظهور هست و وزان وجوب، وزان سایر اسماء و صفات است، پس عالَم به واسطه وجوب پروردگارش، واجب است؛ همانطورکه به واسطه حیات پروردگارش، زنده و به واسطه علم پروردگارش، عالِم است…[۲۳]
شارح، خراب دنیا و زوالش را منافى بقاء سلطنت اسمائیه در عالم ملک پنداشته و امام، این نظر را رد کرده و با توجه به آیه «کل یوم هو فی شأن»..[۲۴]، مىگوید: «عالَم همیشه در ظهور و بطون است؛ از ازل تا ابد…[۲۵]
امام خمینى با ذکر رأى استادشان که: «تنزیه از نقایص امکانیه، تحدید نیست، چرا که آنها أعدام هستند و تنزیه از آنها به کمال وجود برمىگردد و مرجعش اطلاق است، نه تحدید»، مىفرماید: «این سخن در صورتى حق است که نقایص امکانیه، عدم مطلق و غیر موجود و لو بالعرض، فرض شود، ولى سخن مذکور حق نیست و تنزیه کننده، نقایص را که حدود وجودند و موجودند (و لو بالعرض)، مىبیند، لذا تنزیه به تحدید برمىگردد…[۲۶]
شارح مىگوید: حق تعالى، به اعتبار اثبات ملک استخلاف، خود را وکیل قرار داده است. حضرت امام، این نظر را رد کرده، مىفرماید: «حقیقت ملک استخلاف، اثبات ملک براى مستخلفعنه و سلبش از خلیفه است و حقیقت خلافت، فقر محض است که در روایت پیامبر(ص) (الفقر فخرى) به آن اشاره شده است، پس وکالت به اعتبار ملک استخلاف نیست، بلکه به اعتبار ملک استقلال است که نظر قوم نوح(ع) به آن بوده است..[۲۷]
شارح، مراد شیخ کبیر از «مقام تلوینى که از مقام تمکین بالاتر است» را تلوین در اسماء بعد از وصول مىداند، ولى امام خمینى، مراد شیخ را تلوین حاصل براى سالک بعد از رجوع به خود و بقاء بعد از فناء مىداند و این تلوین هم اعلى مراتب تلوین و هم اعلى مراتب تمکین است…[۲۸]
شارح، مراد از حدیث «لو دلیتم بحبل الهبط على الله» را این مىداند که خدا در باطن زمین است و امام(ره)، مقصود را این مىداند که خدا در باطن و ظاهر عوالم است، کما آنکه امام زمان(عج) در مقام دعا، او را چنین مورد خطاب قرار داده است: «یا باطنا فی ظهوره و ظاهرا فی بطونه»…[۲۹]
شارح (قیصرى)، مراد شیخ (ابن عربى) از ظالمین (اهل الغیب المکتنفین خلف الحجب الظلمانیه) را اولیاء مذکور در حدیث
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 