پاورپوینت کامل احتضار ۷۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل احتضار ۷۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل احتضار ۷۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل احتضار ۷۴ اسلاید در PowerPoint :
محتویات
۱ واژه شناسی احتضار
۲ مفهوم احتضار در قرآن
۳ رویدادهاى زمان احتضار
۴ شداید احتضار
۵ احتضار پایان مهلت پذیرش توبه
۶ درخواست تأخیر مرگ و بازگشت به دنیا
۷ اعتراف ستمگران بر ضد خویشتن
۸ اتّصال احتضار به عذاب یا آسایش پس از مرگ
۹ احکام محتضر
۱۰ پانویس
۱۱ منابع
واژه شناسی احتضار
واژه «احتضار»، مصدر ثلاثى مزید از باب افتعال و از ریشه «ح ض ر» و از نظر لغوى به معناى غایب نبودن[۱] و در اصطلاح به معناى جان کندن[۲] و حضور مرگ است[۳] و مراد از حضور مرگ (انتقال از دنیا به آخرت) حضور اسباب و مقدمات آن مىباشد؛[۴] به گونهاى که شخص، چیزهاى غیرمادى مانند فرشته مرگ را ببیند و از زندگى دنیایى ناامید شده به مرگ خویش اطمینان یابد.[۵]
عرب حاضر شدن سبب مرگ را کنایه از مسبّب مىداند.[۶] به شخص در حال احتضار، «محتضَر» و «محضور» گفته مىشود.[۷] ناگفته نماند که اصطلاح احتضار مربوط به مرگ تدریجى بوده، درباره مرگ دفعى بکار نمىرود؛ البته دفعى بودن مرگ دلیل خوب یا بد بودن شخص نیست. طبق حدیثى مرگ دفعى تخفیف و راحتى براى مؤمن و گرفتارى و غضب براى کافر است؛[۸] زیرا مؤمن با توبه، استغفار و وصیت خود را آماده مرگ و در یک لحظه جانش را به خداوند تسلیم مىکند؛ ولى کافر این آمادگى را ندارد.[۹]
مفهوم احتضار در قرآن
کلمه احتضار (به معناى حضور مرگ) در قرآن نیامده؛ اما با تعابیر دیگرى از حاضر شدن مرگ (سوره نساء/۴، ۱۸) آمدن سکرات مرگ (سوره ق/۵۰، ۱۹) قرار گرفتن در غمرات مرگ (سوره انعام/۶، ۹۳) آمدن مرگ (سوره انعام/۶، ۶۱) رسیدن جان به گلو (سوره واقعه/۵۶، ۸۳) توفى به معناى گرفتن و نگهدارى روح[۱۰] (سوره نحل/۱۶، ۳۲) و نظایر آن سخن رفته است. در آیه ۳۰ سوره قیامت/۷۵ با واژه «مساق» به قطع تعلق روح از بدن اشاره شده است: «اِلى رَبِّکَ یَومَئِذ المَساق». مساق، مصدر میمى به معناى «سَوق» و معناى آیه این است که انسان در حال احتضار، به سوى خداوند سوق داده مىشود.
از تعبیر «مساق» استفاده مىشود که انسان در پیمودن این راه، هیچگونه اختیارى ندارد[۱۱] و کاربرد لفظ سوق در این گونه آیات به کراهت توده انسانها از پدیده مرگ صعوبت آن و مراحل پس از آن اشاره دارد.
گفته شده در دو آیه «والنّزِعتِ غَرقا والنّشِطتِ نَشطا» (سوره نازعات/۷۹، ۱ـ۲) خداوند به فرشتگانى که مأمور گرفتن جان انسانها هستند، سوگند یاد کرده و مراد از نَزْع، گرفتن روح کافران با سختى یا گرفتن روح انسانها است و مراد از نَشْط، گرفتن روح مؤمنان یا گرفتن روح کافران یا گرفتن روح انسانها است ولى برخى مفسران این آرا را نپذیرفته و گفتهاند: سیاق آیات هیچگونه دلالتى بر این معانى ندارد.[۱۲] شایان ذکر است که از مصدر احتضار، فقط واژه محتضر در قرآن بهکار رفته که داراى معنایى غیرمرتبط با مرگ است (سوره قمر/۵۴، ۲۸) و در آیاتى نیز تعبیر حضور مرگ آمده ولى مراد از آن، زمان احتضار نیست بلکه منظور فرارسیدن برخى از اسباب غیرقطعى مرگ مانند بیمارى و پیرى است؛[۱۳] نظیر آیه ۱۳۳ سوره بقره/۲ که به وصیت حضرت یعقوب علیه السلام اشاره دارد و آیه ۱۸۰ سوره بقره/۲ که حکم وصیت مؤمنان در زمان مرگ را بیان کرده است. اینگونه آیات از بحث ما خارجند.
قرآن در آیات متعددى، از ظهور علایم قطعى مرگ و تدریجى بودن این پدیده سخن گفته؛ تدریجى که به قطع تعلق روح از بدن در لحظه نهایى منتهى مىگردد (سوره قیامت/۷۵، ۲۶ـ۳۰) و نیز با ذکر ابعاد و حالات مربوط به احتضار، توجه انسانها را به آن لحظه حسّاس جلب و آنان را به پرهیز از باورهاى باطل و گناهان، دعوت کرده است: «ومَن اَظلَمُ مِمَّنِ افتَرى… ولَو تَرَى اِذِ الظّلِمونَ فى غَمَرتِ المَوتِ…». (سوره انعام/۶، ۹۳؛ سوره محمد/۴۷، ۲۶ـ۲۸؛ سوره واقعه/۵۶، ۸۱ـ۸۷) در تقسیمبندى کلى مىتوان گفت: احتضار در قرآن به سه صورت آمده است:
احتضار مؤمنان (سوره نحل/۱۶، ۳۲)
احتضار کافران (سوره نحل/۱۶، ۲۸)
احتضار بدون تصریح به ایمان یا کفر محتضر. (سوره قیامت/۷۵، ۲۶ـ۳۰)
بیشتر آیاتى که در آنها از احتضار سخن رفته، از نوع سوم بوده و وقایع مربوط به احتضار را به طور کلى بیان کرده است.
گاهى در تمثیلهاى قرآنى نیز از تغییر حالت ناشى از احتضار استفاده شده. در آیات مربوط به جنگ احزاب، حالت گروهى از کارشکنان هنگام پدید آمدن احساس ترس از شکست به کسى تشبیه شده که اسباب مرگ وى را احاطه کرده و دچار پریشانى و زوال عقل گردیده است؛ چشمانش بىحرکت مانده، پلک نمىزند و دیدگانش از شدت ترس آکنده از حیرت است:[۱۴]
«فَاِذا جاءَ الخَوفُ رَاَیتَهُم یَنظُرونَ اِلَیکَ تَدورُ اَعیُنُهُم کَالَّذى یُغشى عَلَیهِ مِنَ المَوتِ…». (سوره احزاب/۳۳، ۱۹) در بیان کراهت شدید گروهى از مؤمنان غافل از شرکت در جنگ بدر آمده است: «یُجدِلونَکَ فِى الحَقِّ بَعدَ ما تَبَیَّنَ کَاَنَّما یُساقونَ اِلَى المَوتِ و هُم یَنظُرون»}}؛ با تو درباره حق بعد از آنکه روشن شد، مجادله مىکنند. گویى آنان را به سوى مرگ مىرانند و ایشان (به آن) مىنگرند.(سوره انفال/۸، ۶)
رویدادهاى زمان احتضار
۱. رسیدن جان به گلو:
یکى از حالتهاى زمان احتضار که شدت آن را نیز بیان مىکند، رسیدن جان به گلو است. قرآن، از چنین تعبیرى براى بیان وحشت زیاد در غیر احتضار نیز بهره جسته و آن، هنگامِ غالب شدن هراس ناشى از هجوم دشمنان در عرصه کارزار است. (سوره احزاب/۳۳، ۹ـ۱۱) نظیر همین تعبیر در مورد حشر انسانها در معاد نیز آمده است. (سوره غافر/۴۰، ۱۸) رسیدن جان محتضر به گلو، در دو جاى قرآن ذکر شده: خداوند در سوره قیامت، ضمن منع انسانها از برگزیدن دنیا بر آخرت، آنها را متوجه این لحظه حساس کرده است: «کَلاّ اِذا بَلَغَتِ التَّراقى». (سوره قیامت/۷۵، ۲۶) فاعل «بَلَغت» نفس است[۱۵] و «تَراقِى» جمع ترقوه، به معناى استخوانى که گلو را از چپ و راست دربرگرفته،[۱۶] یا به معناى جلو حلق و بالاى سینه است.[۱۷] در آیات ۸۳ـ۸۷ سوره واقعه/۵۶ رسیدن جان به گلو، دلیلى بر قدرت الهى و عجز انسانها از رویارویى با پدیدههاى گوناگون و از جمله مرگ دانسته شده: «فَلَولا اِذا بَلَغَتِ الحُلقوم و اَنتُم حینَئِذ تَنظُرون و نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهِ مِنکُم ولکِن لاتُبصِرون فَلَولا اِن کُنتُم غَیرَ مَدینین تَرجِعونَها اِن کُنتُم صـدِقین». گفته شده: مراد از آیه ۸۷ این است که اگر در ادّعاى خود صادقید، چرا روح محتضر را از هر طریقى که مىتوانید (مانند تدابیر طبّى، تعویذهاى کاهنانه و طلسمهاى نجومى) حتى به صورت نادر و اتفاقى بازنمىگردانید.[۱۸]
در آیات پیشین، افزون بر اشاره به نگاههاى آکنده از دلسوزى و آمیخته با رعب اطرافیان محتضر به او که با زبان قال یا حال از اطرافیان کمک مىطلبد،[۱۹] به نزدیکتر بودن خداوند از اطرافیان به محتضر نیز اشاره شده است تا هم قدرت الهى و عجز انسانها و هم رحمت خداوند به محتضر تبیین گردد.
۲. ناامیدى از شفاى محتضر:
در زمان احتضار، خویشاوندان و دوستان محتضر که در اطراف وى هستند، از روى ناامیدى مىگویند: چه کسى مىتواند او را شفا دهد؟[۲۰] «وَقِیلَ مَنْ رَاقٍ». (سوره قیامت/۷۵، ۲۷) بر اساس روایتى از امام باقر علیه السلام گوینده این سخن (من راق) خود محتضر است.[۲۱] برخى گفتهاند: «راق» به معناى بالابرنده است نه شفادهنده و گوینده این سخن، فرشتگانند که مىپرسند: چه کسى روح او را بالا مىبرد: فرشتگان رحمت یا فرشتگان عذاب؟[۲۲] و نیز روایت شده که فرشتگان، از نزدیک شدن به کافر کراهت دارند و ملکالموت مىگوید: چه کسى روح این کافر را بالا خواهد برد؟[۲۳]
۳. یقین محتضر به جدایى:
انسان در لحظات احتضار، به جدایى یقین پیدا مىکند: «وظَنَّ اَنَّهُ الفِراق». (سوره قیامت/۷۵، ۲۸) مراد از «ظنّ» در این آیه، علم و یقین است؛ زیرا انسان در حالت احتضار، به جدایى از دنیا، مال، اهل و فرزندان یقین مىیابد.[۲۴] گفته شده: مراد از ظن، گمان است و ممکن است کاربرد ظن در مورد او براى استهزا باشد.[۲۵]
۴. جمع شدن ساقها:
هنگام احتضار، دو ساق پاى انسان کنار هم جمع مىشوند: «والتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاق». (سوره قیامت/۷۵، ۲۹) فعل «التفّ» از مصدر «التفاف» به معناى جمع شدن و به هم پیچیدن[۲۶] و معناى آیه این است که در حال احتضار، به دلیل زوال نیروى حیاتى که در بدن جریان داشته، ساقها کنار هم جمع مىشوند.[۲۷] در تفسیر آیه پیشین، آراى دیگرى نیز وجود دارد: الف. مراد از ساق، امر شدید است؛ زیرا انسان در سختىها ساق خود را بالا مىزند و آیه، حاکى از وقوع شداید و سختىهاى حالت احتضار است.[۲۸] ب. اتصال امر دنیا به آخرت[۲۹] ج. مقصود از ساق، ساق پاى محتضر است که هنگام جان کندن، آنرا به هم مىزند.[۳۰] د. مراد از ساقها، پاهاى بستگان محتضر است که وى را پس از مرگ تشییع مىکنند.[۳۱] هـ. مردم بدن او و فرشتگان روحش را تجهیز مىکنند.[۳۲] و مراد، دو ساق او است که در کفن پیچیده مىشود.[۳۳]
آیه از نظر لفظى، بر معناهایى نظیر پیوند شدت امر آخرت به امر دنیا یا اتصال حال مرگ به زندگى و اتصال شدت مرگ به شدت هراس بیرون آمدن از قبر دلالت ندارد؛ مگر اینکه گفته شود: مراد از پیچیده شدن ساق به ساق، فراگیر شدن شداید و آمدن آنها یکى پس از دیگرى از لحظه احتضار تا روز قیامت است تا بر هر یک از موارد، قابل انطباق باشد.[۳۴]
۵. ظهور فرشتگان در زمان احتضار:
یکى از حوادث مهم زمان احتضار، ظهور فرشتگان و گرفتن جان محتضر (توفى) بهوسیله آنها است؛ حتى گفته شده: یکى از ادلّه نامگذارى زمان قبل از مرگ به «احتضار»، حضور فرشتگان در آن زماناست.[۳۵]
فرشتگان در امر توفّى تفریط و کوتاهى نمىکنند: «…حَتّى اِذا جاءَ اَحَدَکُمُ المَوتُ تَوَفَّتهُ رُسُلُنا و هُم لایُفَرِّطون». (سوره انعام/۶، ۶۱) مقصود از تفریط؛ ضایع کردن، غفلت، سستى یا ناتوانى است.[۳۶]
توفّى به ملکالموت نیز نسبت داده شده است: «قُل یَتَوَفـّکُم مَلَکُ المَوتِ الَّذى وُکِّلَ بِکُم…». (سوره سجده/۳۲، ۱۱)
قرآن، گاهى صحنههاى احتضار مؤمنان و کافران را به صورت دو نقطه مقابل یکدیگر، در کنار هم ذکر مىکند تا اختلاف برخورد فرشتگان با این دو گروه به گونه روشنترى بیان شود. در آیه ۲۸ سوره نحل/۱۶ به شدتِ احتضار ستمگران و خوارى آنها در آن زمان اشاره شده: «اَلَّذینَ تَتَوَفـّهُمُ المَلئِکَهُ ظالِمى اَنفُسِهِم فَاَلقَوُا السَّلَمَ ما کُنّا نَعمَلُ مِن سوء بَلى اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ بِماکُنتُم تَعمَلون» و در چند آیه بعد، از احتضار پاکان همراه با درود و بشارت سخن رفته است: «اَلَّذینَ تَتَوَفـّهُمُ المَلئِکَهُ طَیِّبینَ یَقولونَ سَلمٌ عَلَیکُمُ ادخُلوا الجَنَّهَ بِما کُنتُم تَعمَلون». (سوره نحل/۱۶، ۳۲)
فرشتگان، جان ستمگران را با سختى ستانده و دستهاى خویش را براى عذاب آنها[۳۷] یا گرفتن جانهایشان[۳۸] مىگشایند: «…ولَو تَرَى اِذِ الظّلِمونَ فى غَمَرتِ المَوتِ والمَلئِکَهُ باسِطوا اَیدیهِم اَخرِجوا اَنفُسَکُمُ الیَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهونِ…». (سوره انعام/۶، ۹۳)
فرمان فرشتگان به ستمکاران (اَخرِجوا اَنفُس
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 