پاورپوینت کامل واقعیت درمانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل واقعیت درمانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل واقعیت درمانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل واقعیت درمانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

واقعیت‌درمانی

واقعیت‌درمانی، یکی از مباحث مطرح در علم روان‌شناسی بوده که یکی از جدیدترین تلاش‌های درمانگران در راه توصیف انسان، تعیین قوانین رفتاری و چگونگی نیل به رضایت، خوشبختی و موفقیت محسوب می‌شود. در این شیوه درمان، مواجه شدن با واقعیت، قبول مسئولیت و قضاوت اخلاقی درباره درست و نادرست بودن رفتار و در نتیجه نیل به هویت توفیق مورد تاکید است. در این مقاله بعد از بیان تاریخچه و مفاهیم اساسی این سبک از درمان به بررسی فرایند و راهبردهای عملی واقعیت‌درمانی اشاره و در نهایت به ارزیابی آن می‌پردازیم.

فهرست مندرجات

۱ – مقدمه
۲ – تعریف
۳ – واژه‌های اساسی
۴ – نظام سه‌بخشی گلاسر
۵ – تاریخچه تحول فکر گلاسر
۶ – مفاهیم اساسی
۶.۱ – نظریه شخصیت
۶.۱.۱ – ماهیت ناسازگاری
۶.۱.۲ – علل انتخاب انواع ناراحتی‌ها
۶.۱.۳ – هویت
۶.۲ – ماهیت انسان
۶.۲.۱ – رویکرد تعلیم و تربیتی
۶.۲.۲ – توانایی استفاده از استعداد
۶.۲.۳ – همسو با مکتب اصالت وجود
۶.۲.۴ – دو نوع هویت
۶.۳ – مفهوم اضطراب
۶.۳.۱ – انتخاب افسردگی
۶.۳.۲ – انتخاب وسواس
۷ – هدف
۸ – فرایند درمان
۸.۱ – ارتباط و درگیری عاطفی
۸.۲ – تاکید بر رفتار نه بر احساسات
۸.۳ – تاکید بر زمان حال
۸.۴ – قضاوت ارزشی
۸.۵ – طرح‌ریزی
۸.۶ – تعهد نسبت به طرح تهیه‌شده
۸.۷ – نپذیرفتن بهانه و امتناع از تنبیه
۸.۷.۱ – عوارض تنبیه
۹ – راهبردهای عملی
۹.۱ – امکان تغییر
۹.۲ – اهداف
۹.۳ – راهبردهای عملی
۹.۳.۱ – سوال‌ کردن
۹.۳.۲ – مثبت ‌بودن
۹.۳.۳ – شوخی
۹.۳.۴ – فنون تناقضی
۹.۳.۵ – مواجه‌سازی
۹.۴ – انواع تعارض‌ها
۹.۵ – سنجش
۱۰ – ارزیابی
۱۰.۱ – کارکرد مشاور
۱۰.۲ – تفاوت برخی مفاهیم با روانکاوی
۱۰.۲.۱ – واقعیت بیماری روانی
۱۰.۲.۲ – تجسس بازسازنده در گذشته
۱۰.۲.۳ – انتقال
۱۰.۲.۴ – اعتقاد به ناخودآگاهی
۱۰.۲.۵ – تاکید بر تفسیر رفتار به جای تاکید بر ارزشیابی
۱۰.۲.۶ – اهمیت بصیرت
۱۰.۳ – کاربرد
۱۰.۴ – پشتوانه پژوهشی
۱۰.۵ – شاخص‌های درمان
۱۰.۶ – انتقادات وارده
۱۰.۷ – نکات مثبت
۱۱ – پانویس
۱۲ – منبع

مقدمه

ویلیام گلاسر در سال ۱۹۲۵ متولد شد. وی در ۱۹ سالگی مدرک لیسانس شیمی گرفت، در ۲۸ سالگی از دانشکده پزشکی فارغ‌التحصیل شد و در ۳۶ سالگی نیز از هیئت روان‌پزشکی گواهینامه گرفت. نارضایتی گلاسر از آموزش‌های روان‌کاوی، زمینه‌ساز ابداع واقعیت‌درمانی توسط وی شد. گلاسر در سال ۱۹۵۶ روان‌پزشک مشاور موسسه دختران بزهکار شد. اگرچه اعضای این موسسه ابتدا در مقابل پیشنهادات گلاسر برای تغییر دادن شیوه تربیت و آموزش دختران مقاومت کردند، ولی بالاخره فواید رویکرد او را قبول کردند.

[۱] شارف، ریچارد. اس، نظریه‌های روان‌درمانی و مشاوره، ص۳۵۸، ترجمه مهرداد فیروزبخت، تهران، رسا، ۱۳۸۱، چاپ اول.

واقعیت‌درمانی، با انتشار کتاب “کتاب ایستگاه‌های ذهن|ایستگاه‌های ذهن”، جهت و مسیر تازه‌ای را پیدا کرد. در این کتاب، گلاسر شروع به آزمایش عمیق شخصیت آدمی کرده و آن را نیز تحت عنوان “رفتار: کنترل روان‌شناسی ادراک” ارائه داد. این نظریه بر این باور است که، عمل مغز آن است که ادراک‌هایی را در رابطه با آنچه از محیط خواسته می‌شود، حاصل کند. به بیان دیگر، آدمی آنچه را که ادراک می‌کند و نه آنچه را که در واقع وجود دارد و انجام می‌دهد، کنترل می‌کند.

[۲] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۵۴، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

تعریف

واقعیت‌درمانی، یکی از جدیدترین تلاش‌های درمانگران در راه توصیف انسان، تعیین قوانین رفتاری و چگونگی نیل به رضایت، خوشبختی و موفقیت محسوب می‌شود. در این شیوه درمان، مواجه شدن با واقعیت، قبول مسئولیت و قضاوت اخلاقی درباره درست و نادرست بودن رفتار و در نتیجه نیل به هویت توفیق مورد تاکید است. این نوع درمان را فقط در مورد اکثر رفتارهای غیرعادی به‌کار نمی‌بندند، بلکه در مورد تمام افراد عادی و مسائل مورد علاقه آنها و تدوین شیوه صحیح تعلیم و تربیت نیز از آن استفاده می‌کنند.

[۳] شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۵۴، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ سیزدهم.

نظریه‌ها و عقاید فلسفی اصلی واقعیت‌درمانی آن است که آدمی نهایتا خود، تعیین‌کننده است. ضمنا گفته می‌شود که هرچند ممکن است فشارهای روانی، درونی و برونی با عملکرد هیجانی فعلی مددجو رابطه مستقیم داشته باشد، اما در طولانی‌مدت، مددجو خود پیرو و مسئول است و هر آنچه را مددجو انجام می‌دهد، در جهت ارضای نیازهای اساسی خود در زمینه بقا، تعلق، قدرت، شوخی، سرگرمی، آزادی و در نهایت، برای کنترل زندگی خویش می‌باشد.
گلاسر، در کتاب ایستگاه‌های ذهن می‌نویسد: مغز آدمی درون‌دادها را کنترل می‌کند. منظور از بیان این جمله آن است که در مغز هر یک از ما و در رابطه با آن دسته از خواسته‌هایمان که در جهت ارضای نیازهای اساسی می‌باشد، ادراک‌هایی ذخیره شده است و ما نیز چنان رفتار می‌کنیم که: الف. درون‌دادی را حاصل کنیم و ب. این درون‌داد نیز به حد کافی به آن نوع از ادراک ما نزدیک باشد که بتواند امکان ارضای نیازهایمان را فراهم آورد.

[۴] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۵۵، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

واژه‌های اساسی

خودارزشمندی: خودارزشمندی، همان عزت‌ نفس است.
استقلال: قدرت کنار گذاشتن پشتیبانی‌های محیطی و جانشین کردن آن با حمایت‌های روانی درونی فرد و همچنین قدرت روانی فرد برای روی پای خود ایستادن را استقلال می‌نامند.
تعهد: پس از اینکه مراجع، درباره رفتارش قضاوت ارزشی کرد و تصمیم به تغییر آن گرفت، واقعیت‌درمانگر از او می‌خواهد که به درمانگر تعهد بدهد که این برنامه را اجرا می‌نماید.
درست یا صحیح: گلاسر اعتقاد دارد که یک استانداردی وجود دارد که با آن می‌توان رفتار را‌ اندازه‌گیری کرد و چنانچه رفتار یک شخص به این استاندارد برسد، صحیح تلقی می‌گردد و در غیر این صورت غلط.
درگیری: به نظر گلاسر، درگیری اساسا همان همدلی است با این تفاوت که درگیری شامل ارتباط توام با همدلی نیز می‌شود و نه فقط حضور آن.
دوست داشتن: گلاسر، براساس تاکیدی که بر رفتار دارد، دوست داشتن را آن چیزی می‌داند که مردم انجام می‌دهند و نه آنچه که احساس می‌کنند (دوست داشتن یک علاقه و درگیری سخت و بی‌امان است).
قضاوت ارزشی: واقعیت‌درمانی، از فرد می‌خواهد درباره اینکه رفتارش مسئولانه است یا خیر، قضاوت ارزشی نماید. چنانچه رفتارش مسئولانه نباشد، برای تغییر آن برنامه‌ریزی کند.
مسئولیت: گلاسر، مسئولیت را به عنوان توانایی فرد برای تامین نیازهایش تعریف می‌کند که این کار به‌گونه‌ای صورت می‌گیرد که در عین حال دیگران را از ارضای نیازهایش محروم نمی‌کند. واقعیت‌درمانگران، مسئولیت را معادل سلامت روان می‌دانند.
واقعیت: واژه‌ای است که دربرگیرنده رفتار کنونی فرد است. گلاسر از واقعیت یک دیدگاه پدیدارشناختی ندارد.
هویت: عبارت است از نیاز به احساس جدا و متمایز بودن از دیگر موجودات زنده. به نظر گلاسر، این نیاز تنها نیاز روانی اساسی انسان است که همه مردم در همه فرهنگ‌ها از بدو تولد تا مرگ دارا می‌باشند.
هویت شکست: کسانی که نتوانسته‌اند رابطه نزدیک و شخصی با دیگران ایجاد کنند و مسئولانه عمل نمی‌کنند و احساس درماندگی و ناامیدی و بی‌ارزشی می‌کنند، دارای هویت شکست هستند.
هویت موفق: کسانی که؛ الف. خود را اساسا توانا، لایق و باارزش تعریف می‌کنند. ب. قدرت دارند که محیط خود را تحت تاثیر قرار داده و اعتماد کافی برای ادامه زندگیشان دارند. ج. نیاز به دوست داشتن و دوست داشته‌شدن را تامین کرده‌اند، به عنوان افرادی که دارای هویت موفق هستند تلقی می‌گردند.

[۵] شیلینگ، لوئیس، نظریه‌های مشاوره، ص۱۹۰-۱۹۲، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۶، چاپ ششم.

نظام سه‌بخشی گلاسر

نظام واقعیت‌درمانی چگونه پدید آمده است؟ گلاسر، یک نظام سه‌بخشی را ارائه می‌دهد که در آن راه‌های مختلفی برای ارضای نیازهای آدمی، ارائه شده است. او می‌گوید: آدمی با یک بخش از این نظام، یعنی با یک نیروی قدرتمند و برانگیزنده که وی آن را بازآرآیی خرده‌نظام می‌نامد، به دنیا می‌آید. در عین حال، آدمی با ظرفیت لازم برای کشف خطاهای ادراکی نیز به دنیا می‌آید. خطای ادراکی، اصطلاحی است که برای توصیف تجربه شخص و در مواردی که یکی از نیازهای او برآورده نمی‌شوند، به‌کار می‌رود. وقتی بین درون‌دادی که شخص می‌خواهد و درون‌دادی که شخص دریافت می‌کند، تفاوت وجود دارد، در این صورت، نیازهای فرد برآورده نمی‌شوند. بنابراین، در دوره طفولیت، بازآرآیی خرده‌نظام ادامه پیدا می‌کند تا برحسب تصادف از طفل رفتاری سر بزند و در نتیجه آن رفتار خاص، نیاز او ارضا شود یا طفل تا آن‌اندازه به گریه کردن ادامه می‌دهد تا به مرحله فرسودگی برسد.
در نتیجه و پس از بازآرآیی خرده‌نظام، راهنمای مجدد خرده‌نظام به وجود می‌آید. راهنمای مجدد خرده‌نظام، ظرفیت طفل را برای دقیق‌تر عمل کردن، افزایش می‌دهد و بالاخره مرحله‌ای فرا می‌رسد که طفل رفتاری را انتخاب می‌کند و در نتیجه آن رفتار خاص، خود را ارضا می‌کند. گریه کردن از جمله رفتارهایی است که به وسیله راهنمای مجدد خرده‌نظام، یاد گرفته می‌شود و طی آن خطای ادراکی کودک کاهش می‌یابد و این رفتار نیز به صورت بخش اولیه مجموعه رفتارهایی درمی‌آید که کودک قادر به صدور آن می‌باشد. این نوع خرده‌نظام، انتخابی است و طی آن توانایی طفل برای مقایسه و پذیرش یا رد رفتار (با توجه به ظرفیت آن رفتار خاص برای ارضای نیازهایش) به‌کار گرفته می‌شود.
سومین بخش از نظام رفتاری نیز پدیده‌ای است که گلاسر آن را تحت عنوان خرده‌نظام خبر جدید، معرفی می‌کند. این نظام به موجود زنده اجازه می‌دهد تا براساس خبر جدید عمل کند و مثلا، وقتی چراغ قرمز را دید، وارد یک مسیر معین شود. گلاسر، معتقد است که این سه بخش از نظام رفتاری، منبع اصلی همه اعمال، افکار و احساسات آدمی می‌باشد.

[۶] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۵۶، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

تاریخچه تحول فکر گلاسر

واقعیت‌درمانی، مجموعه‌ای از اصول نظری و عملی است که در دهه ۱۹۵۰ میلادی به وسیله روان‌پزشکی به نام ویلیام گلاسر مطرح شد و در سال ۱۹۶۵ میلادی مبانی آن در کتاب واقعیت‌درمانی به طریق منسجم و سازمان‌یافته‌ای انتشار یافت. واقعیت‌درمانی، نوعی روان‌درمانی است که در آن سعی می‌شود با توجه به مفاهیم واقعیت، مسئولیت و امور درست و نادرست در زندگی فرد، به رفع مشکلات او کمک شود. در این نظریه از طریق تبیین طبیعت انسان، تعیین قوانین رفتاری و طرح چگونگی فرایند درمان، به افرادی که نیازمند کمک و روان‌یاری هستند کمک می‌شود. گرچه گلاسر معتقد است که پاره‌ای از اصول نظری او در افکار پیشینیان هم دیده می‌شود، ولی نظریه‌اش یک چیز خاص و ابداع دیگری است. اما برخلاف این پندار، عده‌ای هم معتقدند که نظریه او چیزی جز توسل به عقل سلیم نیست.

[۷] شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۴۸، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ سیزدهم.

از جمله کسانی که نظریاتشان بر افکار گلاسر اثر گذاشت، پل‌دوبویس پزشک سوئیسی بود که روشی به نام “اخلاقی کردن پزشکی” را پایه‌گذاری کرد.

[۸] شیلینگ، لوئیس، نظریه‌های مشاوره، ص۱۸۹، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۶، چاپ ششم.

دوبوآ، در نوشته‌های خود بر تساوی انسان‌ها و احساس مسئولیت و انسانیت آنها در قبال دیگران تاکید می‌کرد و به رابطه حسنه بین پزشک و بیمار اهمیت زیادی می‌داد. همین نگرش صمیمی بودن با بیمار و توجه به عقل سلیم و درگیری عاطفی از مواردی است که در نظریه واقعیت‌درمانی به نحو روشن‌تری متجلی شده است.

[۹] شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۴۹، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ سیزدهم.

گلاسر به مراجعان خود فلسفه زندگی را می‌آموزد و تکیه او بر افکار مربوط به سلامت و تندرستی است.

[۱۰] شیلینگ، لوئیس، نظریه‌های مشاوره، ص۱۸۹، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۶، چاپ ششم.

اصطلاح واقعیت‌درمانی در سال ۱۹۶۴ ابداع شد و نتیجه یا محصول تلاش‌های بعدی گلاسر نیز ارائه رسمی رویکرد واقعیت‌درمانی در کتابی بود که تحت همین عنوان انتشار یافت. در کتاب واقعیت‌درمانی، در حالی که گلاسر کوشیده بود تا نظریه و کاربرد رویکرد واقعیت‌درمانی را تصحیح کند، در عین حال، تلاش‌هایی را نیز در جهت رد مفاهیم اساسی شیوه‌های درمانی متعارف زمان خود و ارتقای نظام آموزش مددجویان در جهت ارضای نیازهایشان، به نحوی که هم مسئولانه باشد و هم برچسب بیماری روانی به آنان زده نشود، به عمل آورده بود. رویکرد ارائه‌شده توسط گلاسر در نظام‌های آموزشی به سهولت و با استقبال مورد پذیرش قرار گرفت.

[۱۱] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۵۳، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

در سال ۱۹۷۵، گلاسر کتاب دیگری با عنوان “جامعه در حال تکوین هویت” به رشته تحریر درآورد و در آن، عقاید خود را با توجه به هویت جامعه تشریح کرد. او در این کتاب از دو هویت موفق و شکست سخن گفت و چگونگی به وجود آمدن هویت موفق و نحوه کمک به فرد را در کسب چنین هویتی مورد بحث قرار داد.

[۱۲] شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۵۰، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ سیزدهم.

مفاهیم اساسی

در بحث واقعیت‌درمانی که سبکی از درمان به حساب می‌آید، مفاهیم اساسی و بنیادی‌ وجود دارد که در این قسمت به مفاهیم اساسی این سبک از درمان مانند نظریه شخصیت، ماهیت انسان و مفهوم اضطراب می‌پردازیم.

نظریه شخصیت

در واقعیت‌درمانی، واژه‌های شخصیت و هویت تقریبا مترادف به حساب می‌آیند. واقعیت‌درمانی، هویت را جزء لازم و اساسی تمام انسان‌ها در همه فرهنگ‌ها می‌داند که از لحظه تولد تا مرگ ادامه می‌یابد و به دو نوع “هویت توفیق” و “هویت شکست” تقسیم می‌شود.

[۱۳] شفیع آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۵۰، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ ۱۳.

به محض ورود به مدرسه، کودک درصدد مقایسه خود با دیگران برآمده و به ضعف‌های خود پی‌ می‌برد و در مواردی به هویت شکست خود واقف می‌شود. هویت توفیق، در کسانی به وجود می‌آید که بتوانند دو نیاز اساسی و ذاتی خود یعنی نیاز به دوست‌ داشتن و دوست داشته شدن و نیاز به احساس ارزشمندی را ارضا کنند. کسانی که نتوانند این نیازهای اساسی را ارضا کنند، هویت شکست خواهند داشت و به اضطراب و نگرانی گرفتار خواهند آمد. به عبارت دیگر، نیاز به داشتن هویت، از نیازهای اساسی و ذاتی تمام انسان‌هاست و لازم است که در فرد، هویت توفیق شکل گیرد تا در فراز و نشیب زندگی کمتر دچار نابسامانی روحی شود.
کسانی که دارای هویت شکست هستند به روان‌درمانی نیازمندند تا به هویت توفیق نایل آیند. اولین شرط واقعیت‌درمانی که لازمه تغییر هویت شکست مراجع به حساب می‌آید، ایجاد ارتباط و درگیری عاطفی بین درمانگر و مراجع است. از طریق چنین ارتباطی مراجع درمی‌یابد که اولا، یکی به او علاقه‌مند است و ثانیا فرد دیگری می‌خواهد که او را در تغییر هویت ناموفقش یاری دهد. پس از ایجاد چنین رابطه سازنده‌ای باید به تغییر رفتار مراجع اقدام شود، زیرا رفتار باعث پیدایش احساس می‌شود و اگر رفتار تغییر یابد، متعاقب آن احساس هم تغییر خواهد یافت.

[۱۴] شفیع آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۶۴، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ ۱۳.

ماهیت ناسازگاری

در واقعیت‌درمانی گفته می‌شود که به‌طور کلی، ناسازگاری شخص در طی سال‌های اولیه زندگی و هنگامی آغاز می‌شود که وی نمی‌تواند نیاز خود را برای تجربه عشق یا احساس ارزشمند بودن ارضا کند یا در این زمینه تلاشی به‌عمل نمی‌آورد. ناتوانی فرد برای کسب یا حفظ ارزش برای خود، از فقدان تجربه موفقیت یا نداشتن فرصت برای انجام دادن کاری باارزش، حاصل می‌شود. شخصی که احساس ارزش نمی‌کند، نمی‌تواند به شیوه‌های مناسب به دیگران عشق بورزد یا مورد عشق و علاقه دیگران قرار گیرد. فقدان تجربه عشق و احساس ارزش، موجب می‌شود شخص در روابط مبتنی بر عشق و احساس ارزش با دیگران درگیر نشود و نیز این نوع محرومیت فرد از تجربه چنین احساس‌هایی، منتهی به هویت شکست وی می‌شود.

[۱۵] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۵۸، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

علل انتخاب انواع ناراحتی‌ها

در نظریه کنترل گفته می‌شود: همه رفتارها و از جمله رفتارهای ناسازگار فرد، کوششی است که وی برای کنترل ادراک‌های خود به‌عمل می‌آورد. به هر حال، رفتار ناسازگار شخص باعث می‌شود کنترل اثربخش خود را بر ادراک‌هایش و در نتیجه آن، کنترل اثربخش خود را بر زندگی‌اش از دست بدهد. گلاسر بر این باور است که مردم انواع مختلف ناراحتی‌ها و احساس‌های بیچاره‌کننده خود مثل افسردگی، اضطراب یا احساس گناه را شخصا انتخاب می‌کنند تا بدین وسیله:
· خشم خویش را تحت کنترل درآورند
· دیگران را برای کمک به خود وادار سازند
· کنترل خویش را بر دیگران اعمال کنند
· برای عدم تمایل خود نسبت به انجام دادن کاری اثربخش‌تر، عذر و بهانه بیاورند.
گلاسر، معتقد است بیش از آنکه مردم در حالت افسرده بودن، مضطرب بودن یا تجربه کردن احساس گناه باشند، در واقع خود را درگیر افسرده‌ بودن، مضطرب بودن یا تجربه کردن احساس گناه می‌کنند.

[۱۶] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۵۸، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

هویت

منظور از هویت، شیوه نگریستن به خود به عنوان یک انسان و در رابطه با دیگران است. گلاسر می‌گوید: تقریبا همه افراد، شخصا بیشتر درگیر تلاش برای مورد پذیرش قرار گرفتن به عنوان یک شخص هستند تا درگیر انجام دادن یک کار. بنابراین، هویت شخصی مقدم بر عملکرد است و به عبارت ساده‌تر، ابتدا باید فرد به عنوان یک شخص پذیرفته شود تا بتواند در تلاش برای دستیابی به اهداف‌ یا در انجام دادن کارها موفق شود.

[۱۷] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۵۹، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

ماهیت انسان

واقعیت‌درمانی، بر این فرض بنا شده است که همه انسان‌ها در فرهنگ‌های مختلف از تولد تا مرگ نیاز روانی دارند و آن، نیاز به داشتن هویت است. نیاز به اینکه احساس کند او به‌گونه‌ای جدا و متفاوت از دیگر موجودات زنده‌ای است که روی زمین زندگی می‌کنند.

رویکرد تعلیم و تربیتی

دیدگاه گلاسر از ماهیت انسان احتمالا در رویکرد تعلیم و تربیتی او آشکار می‌شود. به نظر گلاسر تعلیم و تربیت سنتی، دانش‌آموز را نوعی ظرف خالی می‌بیند که معلم قرار است سیل واقعیت‌های بی‌پایان را در درون آن سرازیر کند. بسیاری از این واقعیت‌ها با زندگی دانش‌آموزان نامربوط هستند که خود آنها واقعیتی نامربوط یا بی‌ربط تلقی می‌شوند. در نظام سنتی، تاکید بر معلم است نه دانش‌آموز. از طرف دیگر در نظام گلاسر، معلم یک تسهیل‌کننده یادگیری است و نه نسخه‌پیچ واقعیت‌ها و تاکید بر دانش‌آموز و رشد و پیشرفت او در مورد مهارت‌های حل مشکل و تفکر منتقدانه است.

توانایی استفاده از استعداد

گلاسر، معتقد است که انسان‌ها ظرفیت و توانایی استفاده از استعدادهای خود جهت یادگیری و رشد را دارند. هر انسانی در نهایت، خودمختار است. چنانچه افراد بیشتر بر تصمیمات خود متکی باشند تا بر شرایط، آن وقت آنها با احساس مسئولیت بیشتری زندگی می‌کنند و زندگی موفق و ارضاکننده‌تری خواهند داشت. طبق نظر گلاسر، چنانچه انسان‌ها از زندگی خود ناراضی باشند، می‌توانند تصمیم دیگری برای تغییر آن بگیرند.

[۱۸] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۹۲، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

همسو با مکتب اصالت وجود

متخصصان مکتب واقعیت‌درمانی در زمینه ماهیت انسان کم و بیش با پیروان مکتب اصالت وجود هم‌عقیده‌اند و انسان را مسئول اعمال و رفتار خویش می‌دانند. آنها دیدگاه جبری را درباره انسان مردود دانسته و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی‌دانند، اما در عین حال به تاثیر محیط و وراثت روی فرد اعتقاد دارند. چون مسئولیت اعمال و رفتار فرد را به عهده خویش می‌دانند، از اینرو، فرد را در نهایت مسئول تحقق نفس خویش و تعیین‌کننده نوع هویتش می‌دانند. از اینجا به بعد، آنها با آبراهام مازلو و روان‌شناسی نیروی سوم او بیشتر همگامند. به نظر آنان، هر انسانی این استعداد بالقوه را دارد که مسئول و یا غیرمسئول باشد، اما اینکه او به چه شیوه‌ای رفتار خواهد کرد، بستگی به تصمیمات او دارد و به شرایط موجود مربوط نیست. علیرغم فروید و پیروان او، که نابسامانی‌های روانی را زاییده تعارض و تضاد بین نیازهای جسمانی و عوامل فرهنگی (فراخود) می‌دانند، گلاسر و پیروان او پیدایش این نابسامانی‌ها را نتیجه عدم توانایی فرد در تحقق نیازهایش می‌د‌انند. آنها، همان‌طوری که گفته شد، برای انسان دو نیاز اساسی قائلند: نیاز به مبادله عشق و محبت و نیاز به احساس ارزش، که این دو نیاز در تشکیل هویت فرد نقش عمده‌ای دارند.

[۱۹] شفیع آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۵۲، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ ۱۳.

دو نوع هویت

گلاسر، دو نوع هویت را از یکدیگر متمایز می‌سازد: “هویت موفق” و “هویت شکست”. انسان‌هایی که هویت موفق دارند خود را توانا، باکفایت و با ارزش می‌دانند. عقیده آنها در مورد خودشان این است که قدرت مقابله با محیط را دارند و اعتماد‌ به‌ نفس و توانایی هدایت زندگی خود را نیز دارا می‌باشند. انسان‌هایی که هویت شکست دارند خود را ناتوان، بی‌کفایت و بی‌ارزش می‌بینند.
گلاسر، معتقد است که جامعه گرایش به سوی تعیین هویت دارد و این بدان معناست که مردم کمتر از گذشته برای دستیابی به اهدافی که به آنها در سلسله مراتب قدرت امنیت می‌دهد، مشتاق هستند. به عبارت دیگر، مردم امروز بیشتر در پی ایفای نقش مستقل و اهمیت دادن به هویت خود هستند.

[۲۰] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۹۳، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

مفهوم اضطراب

در واقعیت‌درمانی، واژه “بیماری روانی” اصولا به‌کار نمی‌رود و در نتیجه، تشخیص و طبقه‌بندی اختلالات روانی، به آن صورتی که در مکاتب سنتی رایج است، در این مکتب جایی ندارد. آنچه اصطلاحا بیماری روانی خوانده می‌شود، با توجه به سه مساله واقعیت، مسئولیت و درست و نادرست مورد توجه قرار می‌گیرد. کسی بیمار به حساب می‌آید که نتواند دو نیاز اساسی خود را در حیطه واقعیت و پذیرش مسئولیت و تشخیص موارد درست و نادرست ارضا کند. شدت بیماری هم به درجه عدم توانایی فرد در ارضای نیازهایش بستگی دارد. بیماران به اصطلاح روانی، کسانی هستند که دارای هویت ناموفقی بوده و از احساس تنهایی و بی‌ارزشی رنج می‌برند. از نظر تشخیص، آنها به دو صورت با جهان خارج مواجه می‌شوند: یا واقعیت را انکار می‌کنند و یا آن را نادیده می‌گیرند. به عبارت دیگر، آنچه که اصطلاحا بیماری روانی خوانده می‌شود در حقیقت اشکال مختلف انکار واقعیت است که به صورت متنوعی ظاهر می‌شود. کسانی که واقعیت را نادیده می‌گیرند، از آن آگاهند ولی برای فرار از درد و رنج حاصل از احساس بی‌ارزشی و مهم نبودن، بدان متوسل می‌شوند. کسانی که منحرف، بزهکار، جانی، ضداجتماعی و مبتلا به اختلالات شخصیتی می‌باشند، از جمله افرادی هستند که واقعیت را نادیده گرفته و قوانین اجتماعی را نقص می‌کنند.

[۲۱] شفیع آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۵۳، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ ۱۳.

انتخاب افسردگی

به نظر گلاسر، انسان‌ها افسرده نمی‌شوند بلکه افسردگی را انتخاب کرده و رفتار افسردگی را نشان می‌دهند. درگیر شدن در یک عمل فعالانه به انسان‌ها کمک می‌کند رفتارهای افسرده و احساس بدبختی آنها جای خود را به احساس کنترل بیشتر بدهد که با احساس مثبت‌تر، افکار مثبت‌تر و آرامش جسمی بیشتر همراه است.

[۲۲] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۳۸۱، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

انتخاب وسواس

گلاسر، وسواس فکری و عملی را شیوه‌های ناموثری برای کنترل رفتار می‌داند. یک نمونه از وسواس عملی، ۲۰ مرتبه وارسی در یخچال از جهت بسته بودن آن است. این کار باعث می‌شود شخص مزبور به مشکلات و مسایل دنیای واقعی نپردازد. کسانی که رفتاری را به صورت وسواسی تکرار می‌کنند، مشغول سازمان‌دهی مجدد ادراک‌های خویش هستند. آنها با فعالیت ذهنی یا فیزیکی تکراری از مواجه شدن با محیطی که از کنترل آنها خارج است، پرهیز می‌کنند.

[۲۳] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۳۸۲، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

هدف

هدف واقعیت‌درمانی آن است که شخص، رفتار مسئولانه داشته باشد. معنی مسئولانه عمل کردن آن است که شخص نیازهای خود را ارضا کند و این اقدام را به شیوه‌ای انجام دهد که دیگران را از توانایی برای ارضای نیازهایشان محروم نسازد. از ویژگی‌های شخص مسئول آن است که خودمختار یا خودپیرو می‌باشد و تا آن میزان از حمایت روانی و درونی برخوردار شده است که می‌داند از زندگی چه می‌خواهد و برای ارضای نیازهای خود و دستیابی به هدف‌هایش نیز برنامه‌های مسئولانه را تهیه و اجرا می‌کند.

[۲۴] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۵۹، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

درباره مساله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن. به عبارت دیگر، رفتار غیرمسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است، نه اینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیرمسئول بودن فرد بشود. فرد غیرمسئول نه برای خود ارزش قائل است و نه برای دیگران و در نتیجه خود را رنج داده و یا دیگران را آزرده‌خاطر می‌کند. تمرکز بر بعد مسئولیت، هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان‌درمانی است و پذیرش مسئولیت به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می‌شود. از نظر گلاسر، اکثر بیماران به انحراف و بیماری خود آگاهند، زیرا می‌دانند که جامعه آنها را طرد کرده است و با دیگران متفاوت هستند. بیماران رفتارشان به شیوه‌ای است که مانع از ارضای نیازهایشان می‌شود و آنها درصددند که به علت نادرستی رفتارشان پی‌ببرند. بنابراین، قضاوت بیمار درباره درست و نادرست بودن رفتارش الزامی است و تا چنین قضاوتی صورت نگیرد، تغییری هم در رفتار پدیدار نخواهد شد.

[۲۵] شفیع آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۵۳، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ ۱۳.

فرایند درمان

هدف واقعیت‌درمانی، پرورش حس قبول مسئولیت در فرد و ایجاد هویت موفق است. بنابراین، درمانگر باید در اولین مرحله رفتاری را که درصدد اصلاح آن خواهد بود، شناسایی کند و تمام توجهات خود و مراجع را بدان معطوف دارد. در واقعیت‌درمانی، از نظریه‌های یادگیری به میزان وسیعی استفاده می‌شود. یادگیری در تمام فعالیت‌های زندگی رخ می‌دهد و روی همین اصل، یادگیری یکی از اجزای جداناپذیر جریان درمان محسوب می‌شود. انسان، چیزی جز ثمره یادگیری‌هایش نیست و هویت، همانا ترکیبی است از رفتارهای یادگرفته‌شده و یادگرفته‌نشده.

[۲۶] شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۵۶، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ سیزدهم.

در فرایند درمان، درمانگر اصولی را به‌کار می‌گیرد تا به هدف درمان برسد.

[۲۷] شفیع‌آبادی، عبدالله و ناصری، غلامرضا، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۲۵۷، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۶، چاپ سیزدهم.

این اصول عبارتند از:

ارتباط و درگیری عاطفی

برای موثر بودن واقعیت‌درمانی، مشاور باید با مراجعان به لحاظ عاطفی درگیر شود. او باید ارتباط خود را بر اساس همدلی، علاقه و توجه به مراجع برقرار نماید. درگیری، در چارچوب مدرسه به معنای این است که این مدرسه جایی است که کودک می‌خواهد در آنجا باشد. مهم‌ترین مهارت برای به‌کارگیری شیوه واقعیت‌درمانی، توانایی خود درمانگر برای درگیری عاطفی است.

[۲۸] شیلینگ، لوئیس، نظریه‌های مشاوره، ص۱۸۹، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۶، چاپ ششم.

کیفیت این نوع درگیری باید چنان باشد که طی آن مددجو به روشنی به این نتیجه برسد که درمانگر ارزش شخصی، کفایت و توانایی وی را برای موفق شدن و درگیر شدن در رفتارهای مسئولانه، باور دارد. درمانگر با ایجاد این نوع درگیری شخصی، حالت نوعی نشان پایه (در مهندسی و ساختمان) را برای مددجو پیدا می‌کند و مددجو نیز با کمک چنین نشان پایه‌ای، به آزمایش هویت خود می‌پردازد. در این مورد، منظور ما از درگیری آن نیست که درمانگر مددجو را مسئول بداند یا آنکه مددجو به درمانگر متکی یا وابسته شود. لازمه درگیری آن است که مددجو و درمانگر به شیوه‌ای که با آزادی، مسئولیت و خودمختاری توام است، با یکدیگر کار کنند. در واقع می‌توان گفت که درمانگر معتقد به واقعیت‌درمانی از درگیری شخصی به عنوان جاده‌ای برای به‌کارگیری اصول دیگر و تسهیل درگیری بیشتر، انگیزش، هویت موفق، رفتار مسئولانه و تشویق مددجو برای در پیش‌گرفتن نوعی زندگی مثبت و سازنده، استفاده می‌کند.

[۲۹] ساعتچی، محمود، نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی، ص۱۶۰، تهران، ویرایش، ۱۳۷۹، چاپ اول.

تاکید بر رفتار نه بر احساسات

هیچکس نمی‌تواند بدون آگاهی از رفتار جاری و متداول خود، هویت موفق را به دست آورد. مشاور به مراجعان کمک می‌کند تا هوشیارانه از رفتار خود در زمان حال آگاهی یابند. تاکید بر این است که بپرسند “تو چکار می‌کنی؟ ” نه اینکه “تو قبلا چکار می‌کردی؟ “.

[۳۰] شیلینگ، لوئیس، نظریه‌های مشاوره، ص۱۹۸، ترجمه خدیجه آرین، تهران، اطلاعات، ۱۳۸۶، چاپ ششم.

مردم اغلب با تاکید گذاشتن بر چگونگی احساسات خود و عدم توجه به رفتار کنونی خویش از روبرو شدن با رفتار فعلی خود اجتناب می‌کنند. واقعیت‌درمانی اهمیت عواطف را انکار نمی‌کند، ولی درمانگر موفق این مطلب را در نظر دارد که تا بر رفتار کنونی مراجع تاکید نکند، نمی‌تواند مراجع را یاری دهد. همچنین، اعتقاد بر آن است که انسان فقط به میزان بسیار محدودی بر افکار و احساساتش کنترل دارد، در حالی که به

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.