پاورپوینت کامل یورش قرامطه به مکه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل یورش قرامطه به مکه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل یورش قرامطه به مکه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل یورش قرامطه به مکه ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
فتنه قرامطه در مکه
فرقه قرامطه که در کتب تاریخی و ملل و نحل به عنوان گروهی پرخاشگر، فتنهجو، عاملِ کشتارهای دستهجمعی و غارت مسلمانان معرفی شدهاند، شاخهای از فرقه اسماعیلیه بودند. به گفته مورّخان در سال ۲۸۶ در مناطقی از جنوب خلیج فارس در بحرین و قطیف و احساء، قرمطیها حکومت نسبتاً مقتدری تشکیل دادند.
هجوم بیامان قرامطه به شهرها و آبادیهای دور و نزدیک و کشتارهای بیرحمانه مردم، رعب و وحشت در مسلمین به وجود آورده بود و در این میان کاروانهای حجاج بیش از همه در معرض خطر بودند. تا اینکه در سال ۳۱۷ خشونت به اوج خود رسید و فاجعه عظیم رخ داد. در روز ترویه قرامطه به فرماندهی ابوطاهر جنابی حجاج را غافلگیر کردند و با یک یورش وحشیانه، هم به آنها و هم به ساکنین شهر مکه حمله کردند و دست به کشتار عجیبی زدند و اهانت بیسابقه در مورد مسجدالحرام اتفاق افتاد و حجرالاسود را از کعبه ربودند. بعد از ۲۲ سال حجرالاسود دوباره به کعبه بازگردانده شد.
فهرست مندرجات
۱ – معرفی فرقه قرامطه
۲ – بنیانگذاران قرامطه
۲.۱ – حمدان قرمط
۲.۲ – عبدالله بن میمون
۲.۲.۱ – کلام علما درباره عبدالله بن میمون
۲.۲.۱.۱ – ابن ندیم
۲.۲.۱.۲ – خواجه رشیدالدین همدانی
۲.۲.۱.۳ – فخر رازی
۲.۲.۱.۴ – نجاشی
۲.۲.۱.۵ – محمد بن عمر کشی
۳ – واژهشناسی قرامطه
۳.۱ – دیدگاه مستشرقین
۴ – اعتقادات قرامطه
۵ – تشکیل دولت
۵.۱ – حکومت ابوسعید بهرام جنابی
۵.۲ – حکومت ابوطاهر سلیمان جنابی
۶ – حمله قرامطه به مکه
۶.۱ – جنایات قرامطه در مکه
۶.۲ – ربودن حجرالاسود
۷ – انتقال حجرالاسود به احساء
۸ – لعن و تقبیح ابوطاهر بهسبب حمله به مکه
۹ – بازگرداندن حجرالاسود به مکه
۱۰ – سوء استفاده قرامطه از مهدویت
۱۱ – پانویس
۱۲ – منبع
معرفی فرقه قرامطه
فرقه «قرامطه» که در کتب تاریخی و ملل و نحل به عنوان گروهی پرخاشگر، فتنهجو، عاملِ کشتارهای دستهجمعی و غارت مسلمانان معرفی شدهاند، شاخهای از فرقه «اسماعیلیه» بودند که با عقائد ویژه خود، در بطن جامعه اسلامی ظاهر شدند، و باعث دردسرهای بسیاری برای کارگزاران رسمی حکومت در عهد خلفای عباسی گشتند و در این ستیز و پرخاش بود که بسیاری از مسلمانان بیگناه را قربانی انحرافات فکری و بلند پروازیهای خود ساختند و میتوان گفت که عملکرد سیاسی و نظامی این گروه قابل مقایسه با گروه «خوارج» در عصر بنیامیّه است، هرچند که از لحاظ اعتقادی مشابهتی با یکدیگر نداشتند.
«اسماعیلیه» گروهی از شیعیان بودند که پس از شهادت امام جعفر صادق (علیهالسلام) به امامت «اسماعیل بن جعفر» و فرزندان او معتقد شدند و خود بعدها به فرقههای گوناگونی تقسیم گردیدند. در میان آنها افراد و شخصیتهایی پیدا شدند که هر کدام مذهب اسماعیلیه را به نوعی تفسیر و توجیه نمودند و به امامت شخص بخصوصی دعوت کردند.
بنیانگذاران قرامطه
حمدان قرمط رهبر و بنیانگذار جنبش قرمطیان در کوفه بود. در منابع، حمدان قرمط شاگرد و مرید عبداللّه بن میمون قداح معرفی شده که گویا در شکلگیری اندیشههای حمدان قرمط نقش عمدهای داشته است.
حمدان قرمط
یکی از چهرههای معروفی که در میان دعاه و شخصیتهای برجسته اسماعیلیه نخستین، اسم و رسمی دارد و منشا پیدایش حوادث بسیاری شده است، شخصی به نام «حمدان قرمط» است که پس از مرگ ابوالخطاب اجدع یکی از بنیانگذاران فرقه اسماعیلیه، شاخهای در این فرقه ایجاد کرد و حرفهای تازهای آورد که بعدها طرفداران او را «قرامطه» یا «قرمطی» گفتند.
عبدالله بن میمون
در منابع اهلسنت و (به پیروی از آنها) در منابع غربی، حمدان قرمط شاگرد و مرید عبداللّه بن میمون قداح معرفی شده که گویا در شکلگیری اندیشههای حمدان قرمط نقش عمدهای داشته است، آنگاه عبداللّه بن میمون را از موالی امام جعفر صادق (علیهالسّلام) شمرده. گاهی او را از اصل یهودی
[۱] جمعی از نویسندگان، اسماعیلیان در تاریخ، ترجمه یعقوب آژند، مقاله برنارد لویس، ص۸۰.
و گاهی دیصانی
[۲] ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ص۲۳۲.
و گاهی ایرانی مجوسی
[۳] بطروسْفکی، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، ص۲۹۹.
دانستهاند و نسب فاطمیان مصر را نیز به او رسانیدهاند.
[۴] انصافپور، غلامرضا، روند نهضتهای ملّی و اسلامی در ایران، ص۴۵۴.
کلام علما درباره عبدالله بن میمون
در منابع شیعی، عبدالله بن میمون توثیق شده و چنانکه خواهیم دید، هیچگونه احتمالی درباره قرمطی یا اسماعیلی بودن او داده نشده است. پیش از نقل جملاتی از علمای رجال شیعه درباره عبدالله بن میمون، توجه خوانندگان عزیز را به چند نمونه از اظهارات نویسندگان دیگر جلب میکنیم:
ابن ندیم
ابن ندیم از شخصی به نام ابوعبداللّه بن رزام که در ردّ اسماعیلیه کتابی نوشته است، چنین نقل میکند (و البته صحت و سقم مطلب را بهعهده نمیگیرد): «میمون قداح در ابتدا از پیروان ابوالخطاب بود و دعوی بر الوهیت علی بن ابیطالب میکرد او و پسرش عبداللّه، دیصانی مذهب و از محلی در نزدیکی اهواز بودند و پسرش عبداللّه مدت زیادی ادعای پیامبری کرد و شعبدهباز و نیرنگ باز بود … او به سلمیه نزدیک حمص گریخت و در آنجا مردی به نام حمدان بن اشعث ملقّب به «قرمط» … دعوت او را پذیرفت…»
[۵] ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ص۲۳۲.
خواجه رشیدالدین همدانی
خواجه رشیدالدین پس از ذکر متفرق شدن اصحاب محمد بن اسماعیل بن جعفر میگوید: «عبدالله بن میمون قداح که به زی صوم و صلاه و طاعات متحلی بود، به عسکر مکرم مقام کرد … و از آنجا به کوهستان عجم اهواز آمد و مردم را دعوت میکرد و خلفای خود را به جانب عراق و ری و اصفهان و قم و همدان فرستاد.
[۶] همدانی، رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، ص۱۰.
فخر رازی
فخر رازی در معرفی فرقه باطنیه میگوید: نقل شده که یک مرد اهوازی که عبدالله بن میمون قداح نام داشت و از زنادقه بود، پیش جعفر صادق رفت و اکثر اوقات در خدمت فرزندش اسماعیل بود پس از مرگ اسماعیل در خدمت فرزند او محمد قرار گرفت و چون محمد از دنیا رفت … مدعی شد که محمد را فرزندی است که باید از او اطاعت کرد و زندقه را به او یاد داد…
[۷] فخر رازی، محمد بن عمر، اعتقادات فرق المسلمین، ص۷۶.
نجاشی
بطوریکه ملاحظه میفرمایید عبدالله بن میمون به عنوان پایهگذار باطنیه و قرامطه و مردی شیّاد و دروغگو معرفی شده است. در صورتیکه در منابع شیعی او یکی از اصحاب خاص امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) شناخته شده که از آنها نقل حدیث میکرد. نجاشی در رجال خود مینویسد:
عبدالله بن میمون الاسود القداح برده آزاد شده بنی مخزوم… از امام صادق (علیهالسّلام) روایت میکرد و مردی ثقه بود و کتابهای «مبعث النبی» و «صفه الجنه و النار» از اوست.
[۸] نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، ص۲۱۳.
با وجود توثیق رجالی مهمی چون نجاشی، تردیدی در جلالت قدر عبداللّه بن میمون نمیماند، بخصوص اینکه در کتب رجالی ما هیچگونه قدحی درباره او نقل نشده و اگر او اسماعیلی بود بدون شک علمای رجال بیان میکردند؛ زیرا بطوریکه میدانیم رجالیون ما حسّاسیت عجیبی درباره ذکر مذهب انحرافی شخص دارند.
محمد بن عمر کشی
تنها نقطه مبهمی که وجود دارد، عبارتی است که کشی درباره او دارد. کشی پس از نقل حدیثی از امام باقر در تایید عبدالله بن میمون میگوید: عبدالله بن میمون به «تزید» (کذا) قائل بود.
[۹] کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفه الرجال، ج۱، ص۳۸۹.
منظور از کلمه «تزید» روشن نیست بعضیها آن را به معنای «دوست داشتن زید» گرفتهاند و بعضی دیگر احتمالات بیربط دیگری دادهاند.
[۱۰] ممقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۲۲۰.
دیگر اینکه در کتب ملل و نحلی که از طرف شیعه نوشته شده مانند فرق الشیعه نوبختی و المقالات و الفرق اشعری در معرفی اسماعیلیه و قرامطه نامی از ابن میمون برده نشده است و همچنین ثابت بن سنان که خود معاصر با حمدان قرمط بود و کتابی تحت عنوان «تاریخ اخبار القرامطه» نوشته است ابداً اسمی از عبداللّه بن میمون نمیبرد. بههرحال از نظر منابع شیعی عبداللّه بن میمون هیچگونه ارتباطی با قرامطه نداشته است. آنچه مسلم است این است که مؤسّس فرقه قرامطه، از فرق اسماعیلیه، شخصی به نام حمدان بن اشعث قرمطی بود که پس از مرگ محمد بن اسماعیل بن جعفر از پیروان او جدا شد و با اظهار عقاید خاصی، انشعابی در اسماعیلیه به وجود آورد. بنا به نقل ابن ندیم، حمدان قرمط در قریهای به نام «قس بهرام» کشاورزی و گاوداری میکرد و آدم بسیار باهوشی بود و مرد دانشمندی به نام «عبدان» که کتابهایی را تصنیف کرده بود به او گروید و مبلّغانی را به سواد کوفه گسیل داشتند.
[۱۱] ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ص۲۳۳.
واژهشناسی قرامطه
واژه «قرامطه» دیدیم که نام فرقه «قرامطه» از لقب بنیانگذار آن حمدان قرمط اخذ شده است اکنون باید دید که این واژه به چه معنایی است و چرا به حمدان، «قرمط» گفته میشد. در اینجا احتمالهای مختلفی داده شده که مهمترین آنها را میآوریم:
ابن ندیم گفته: از آنجهت به حمدان، «قرمط» گفته میشد که قدی کوتاه داشت.
[۱۲] ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، ص۲۳۳.
عبدالقاهر بغدادی گفته: او در راه رفتن گامهای کوتاهی برمیداشت و یا در نوشتن میان خطوط فاصله کمی میداد.
[۱۳] بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ص۲۶۶.
ابن منظور بیآنکه اشارهای به وجه تسمیه قرامطه کند گفته است: قرمطه به معنای برداشتن گامهای کوتاه و هم به معنای نزدیک هم نوشتن و دقت در آن آمده است.
[۱۴] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۷، ص۳۷۷.
(خیام نیشابوری گفته است: اسرار جهان را نه تو دانی و نه من وین خط «قرمط» نه تو خوانی و نه من.)
جرجانی گفته: قرمط نام یکی از روستاهای واسط است.
[۱۵] جرجانی، علی بن محمد، شرح مواقف، ج۸، ص۳۸۸.
و ابی خلف اشعری لقب حمدان را «قرمطویه» ذکر میکند.
[۱۶] اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، ص۸۳.
آقای دکتر مشکور از طبری و ثابت بن سنان نقل کرده که این واژه به معنای کرمیتی یعنی سرخی چشم است و از ابن جوزی نقل کرده که کرمیتی به معنای قوّت بینایی و تیزبینی است، سپس اضافه کرده: چنین مینماید این کلمه از لهجه آرامی محلیِ شهرِ واسط به عاریت گرفته شده باشد که در آن قرمط هنوز به معنای تدلیس کننده است.
دیدگاه مستشرقین
کارل فولدرس میگوید: کلمه قرمط با ریشه یونانی «قرّماطا» به معنای حرف، ارتباط دارد. همچنین نام قرمط به خط ویژه نسخی اطلاق میشود و الفبای سرّی قرمط نیز در متون یمنی وجود دارد.
[۱۷] مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۶۰.
–
لوئی ماسینیون که تحقیقی درباره قرامطه دارد از «ولرز» نقل کرده که این واژه را با یکی از کلمات یونانی یکی دانسته ولی احتمال دارد که این اصطلاح مشتق از گویش محلی آرامی شهر واسط باشد؛ یعنی در جایی که قرمطا معنای مدلّس میداده است … اصطلاح قرمط از نظر خط شناسی به خطی اطلاق میشد که خط نسخی نام داشت. اخیراً «گریفینی» در متون یمنی به الفبای ویژه قرمطی برخورده که سری بوده است.
[۱۸] جمعی از نویسندگان، اسماعیلیان در تاریخ، ص۱۳۴.
بطروسْفکی پس از نقل گفتههای ماسینیون در پاورقی کتاب خود از «ایوانوف» نقل کرده که گفته: کلمه قرمط از «قرمیثه» ماخوذ است که به معنای کشاورز، روستایی در لهجه سریانی بینالنهرین سفلی؛ یعنی زبان آرامی میباشد.
[۱۹] بطروسْفکی، اسلام در ایران، ص۲۹۸.
ما تصوّر میکنیم که اگر این لقب را مخالفان قرامطه به رهبر آنها داده باشد، معنای تدلیس و مدلس مناسبتر است، بهخصوص اینکه به عبداللّه بن میمون نیز (با صرفنظر از صحت انتساب او به قرامطه) لقب شعبدهباز و حیلهگر دادهاند. و اگر این لقب را پیروان حمدان قرمط به او داده باشند، مناسب چنین است که آن را به معنای کشاورز بگیریم؛ زیرا همانگونه که از ابن ندیم نقل کردیم، حمدان به کشاورزی و گاوداری مشغول بوده است هر چند احتمال اینکه این لقب به خاطر سرخی چشم یا کوتاهی قد یا گامهای کوتاه یا خط ریز نوشتن حمدان بوده احتمال بعیدی نیست و بههرحال، مساله چندان مهم نیست.
اعتقادات قرامطه
اصول اولیه اعتقادات قرامطه، همان اصول پذیرفته شده در فرقه «اسماعیلیه» است، منتها این گروه از اسماعیلیه، یک سلسله اعتقادات ویژهای دارند که آنها را از دیگر گروههای این فرقه متمایز میسازد. البته اعتقاداتی که به آنها منسوب است در کتب مخالفان آنها آمده و لذا نمیتوان صحت آن را تضمین کرد. طبق نوشته نوبختی و ابی خلف اشعری، قرامطه به امامت محمد بن اسماعیل بن جعفر معتقدند و او را همان امام قائم مهدی میدانند و حتی به نبوت و رسالت او و سایر ائمه قائل هستند و میگویند: رسالت در روز غدیر خم از پیامبر قطع و به امیرالمؤمنین علی و پس از او به ائمه بعد منتقل شد و آنها در عین اینکه امام هستند مقام رسالت را نیز دارند. آنها میگویند: محمد بن اسماعیل زنده است و در بلاد روم غایب میباشد.
[۲۰] اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، ص۸۳.
[۲۱] نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص۷۲.
ابوالحسن اشعری میگوید: قرامطه معتقدند که «محمد بن اسماعیل» هم اکنون زنده است و او همان مهدی است که از ظهور او خبر داده شده است.
[۲۲] اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین، ج۱، ص۲۶.
شهرستانی میگوید: آنها (که در عراق به باطنیه و قرامطه و مزدکیه و در خراسان به تعلیمیه و ملحده معروف هستند) کلام خود را با بعضی از گفتههای فلاسفه مخلوط کردهاند و کتابهایی در اینباره نوشتهاند. آنها میگویند: خداوند نه موجود و نه لاموجود است و همینطور نه عالم و نه جاهل و نه قادر و نه عاجز است و به همینگونه است سایر صفات خدا! زیرا اثبات حقیقی، اقتضا میکند که خداوند در جهتی که بر او اطلاق میکنیم با سایر موجودات شریک باشد و این همان تشبیه است.
[۲۳] شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۲۲۹.
و نیز میگویند: همانگونه که افلاک و طبایع با تحریک نفس و عقل در حرکت هستند، جامعه بشری نیز با شرایع و به تحریک پیامبر و وصی او در حرکتاند و این در هر زمانی دایر خواهد بود، آنهم بهصورت هفت تا هفت تا، تا به دوره پایانی خود منتهی شود و زمان قیامت فرا برسد و تکالیف برداشته شود.
[۲۴] شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج۱، ص۲۲۹.
ابوالحسن ملطی پس از نسبت دادن عقاید عجیبی به آنها مانند اینکه آنها، فرائض؛ چون نماز، روزه، زکات و حج را واجب نمیدانند. اضافه میکند که آنها معتقدند: کسانی که با عقیده آنها مخالفند، کافر و مشرک هستند و خون و مالشان حلال است و میتوان آنها را اسیر گرفت!
[۲۵] ملطی، محمد بن احمد، التنبیه و الرد، ص۲۰-۲۱.
البته عقایدی که به قرامطه نسبت داده شد، بسیار بیش از اینهاست و اما تنها نمونههایی از آن را آوردیم تا زمینهای برای بحثهای بعدی باشد.
تشکیل دولت
به گفته مورّخان در سال ۲۸۶ در مناطقی از جنوب خلیج فارس در بحرین و قطیف و احساء، قرمطیها حکومت نسبتاً مقتدری تشکیل دادند که در راس آن، شخصی به نام «ابوسعید جنابی» بود. درباره این شخص اطلاعات گوناگونی در دست است که مورّخان به صورت پراکنده نوشتهاند. یک گزارش از ابن حوقل درباره او در دست است که اطلاعات خوبی در مورد سوابق ابوسعید و چگونگی آشنایی او با قرمطیگری و کیفیت تشکیل حکومت در بحرین و موارد دیگر به دست میدهد و ما اینک متن عبارت ابن حوقل را میآوریم:
حکومت ابوسعید بهرام جنابی
«ابوسعید بهرام جنابی از مردم «جنابه» و آرد فروش بود. او دعوت قرمطیان را قبول کرد و به «عبدان کاتب» شوهر خواهر حمدان قرمط گروید و در نواحی خود؛ یعنی جنابه (گنابه) و شهرهایی از مناطق گرمسیر فارس به دعوت پرداخت و مالهای فراوانی از مردم گرفت. تا اینکه حمدان قرمط از «کلواذا» برای او نامهای نوشت و او را پیش خود فراخواند. پس از چندی او را همراه با عبدان کاتب، به بحرین فرستاد و او را مامور به دعوت مردم آنجا کرد و با اموال و نامهها و توصیههای خود، او را تقویت نمود. ابوسعید که به بحرین آمد با زنی از آل سنبر ازدواج کرد و در میان اعراب منطقه، به دعوت پرداخت و مردم به او گرویدند و او با کمک آنان شهرهای اطراف را فتح کرد و عشایر و قبایل از ترس یا رغبت دعوت او را پذیرفتند.
[۲۶] ابن حوقل، محمد بن حوقل، صوره الارض، ج۲، ص۲۹۵.
طبری در گزارش کوتاهی میگوید: در این سال (۲۸۶) مردی از قرامطه به نام ابوسعید جنابی در بحرین خروج کرد، جماعتی از اعراب و قرامطه دور او جمع شدند … و کار او بالا گرفت. مردم آبادیها را کُشت و به موضعی به نام قطیف رفت که میان آنجا و بصره چند مرحله (منزل) است و از مردم قطیف هم کشت. گفته شده که او اراده بصره نمود، والی بصره تصمیم قرامطه را به سلطان گزارش داد و او دستور داد که خراج و صدقات را جمع و حصاری دور بصره درست کنند. هزینه اینکار چهارده هزار دینار تخمین زده شد که این هزینه را صرف کرده، حصاری دور بصره کشیدند.
[۲۷] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۲۸۶.
ابن عماد حنبلی جزئیات بیشتری را به دست میدهد و اظهار میدارد که: حصار شهر بصره به دستور معتضد عباسی کشیده و ابوسعید در بصره پیمانهکشی میکرد و در مورد لقب او میگوید: او از «جنابه» یکی از روستاهای اهواز بود. سپس از قول صولی نقل میکند که ابوسعید مرد فقیری بود که آرد غربال میکرد. او به بحرین آمد و در آنجا خروج کرد و جماعتی از بقایای زنج و دزدها به او ملحق شدند و کار او بالا گرفت و سپاه خلیفه را بارها شکست داد.
[۲۸] ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، ج۳، ص۳۵۸.
طبق گزارش ثابت بن سنان: قرامطه بحرین در سال ۳۰۶ به دمشق حمله کردند و بسیاری از مردم را کشتند و مهمتر اینکه آنها به مصر هم هجوم آوردند و در محلی به نام «عین شمس» با لشگر «جوهر صقلی» فرمانده سپاه المعزلدین اللّه فاطمی روبرو شدند و آنها را شکست دادند ولی در حمله بعدی لشکر فاطمیان توانستند قرامطه بحرین را شکست بدهند و آنها را از مصر خارج کنند حسین بن بهرام قرمطی بحرینی چنین سرود:
یا مصران لم اسق ارضک من دم یروی ثراک، فلاسقانی النیل
[۲۹] ثابت بن سنان، تاریخ اخبار القرامطه، ص۵۸-۵۹.
مشابه این اطلاعات در بسیاری از کتب تاریخی آمده که ما از نقل آنها خودداری میکنیم و فقط این نکته را از ابن اثیر اضافه میکنیم که ابوسعید جنابی سرسلسله قرامطه بحرین در حالی کشته شد که بر احساء (در بعضی از کتب مورخان غربی که به فارسی ترجمه شده، نام این شهر «لحساء» آمده است که اشتباه است و صحیح آن همان «احساء» میباشد این اشتباه به کتب بعضی از مورخان ایرانی نیز (مانند آقای انصافپور در کتاب روند نهضتها) راه یافته است.) و قطیف و هجر و طائف و سایر بلاد بحرین حکومت میکرد. او را غلام خودش به قتل رسانید.
[۳۰] ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۸، ص۸۴.
حکومت ابوطاهر سلیمان جنابی
پس از کشته شدن ابوسعید، فرزند او ابوطاهر سلیمان جنابی (جنجالیترین چهره در میان حکام قرمطی) قدرت را به دست گرفت و برنامهها و تندرویهای پدر را دنبال نمود. او به تمام نواحی و اطراف دستاندازی کرد و همو بود که بارها به کاروانهای حجّاج حمله کرد و آنها را کشت و بالاخره به مکه نیز حمله کرد و کشتارهای بیرحمانهای به راه انداخت و حجرالاسود را از کعبه ربود که شرح مفصّل آن به زودی خواهد آمد. ابوطاهر آدم بیرحم و متهوّری بود. او در سال ۳۱۱ به بصره که حصاری دور آن کشیده بودند، حمله کرد و نیروهای او با نردبانهای مخصوص از بالای حصار به داخل شهر نفوذ کردند. به گفته ابن کثیر: در این حمله هزار و هفتصد سواره تحت فرمان او بود و پس از عبور از حصار شهر هفده روز در آنجا ماندند و بسیاری از مردم را کشتند…
[۳۱] ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه والنهایه، ج۱۱، ص۱۶۷.
ابوطاهر شهر «هجر» را پایتخت خود قرار داده بود که به گفته یاقوت مرکز بحرین بود و گاهی هم به همه بلاد بحرین «هجر» اطلاق میشد.
[۳۲] ی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 