پاورپوینت کامل نقش آهنگ در تلاوت قرآن ۸۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نقش آهنگ در تلاوت قرآن ۸۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نقش آهنگ در تلاوت قرآن ۸۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نقش آهنگ در تلاوت قرآن ۸۸ اسلاید در PowerPoint :

پاورپوینت کامل نقش آهنگ در تلاوت قرآن ۸۸ اسلاید در PowerPoint

فـروزان‌ترین بعد اعجاز بیانی قرآن، همسازی با نغمه‌ای دلنشین، و آهنگهای وزین صوتی است، آنـگـاه که با صدایی گرم و زیبا، و آوایی نرم و فریبا، دمساز گردد، آتشی بر خرمن دلها افکند، که شعله‌های تابناکش جهانیان را به سوز و گداز گذارد.

فهرست مندرجات

۱ – دستور تلاوت قرآن
۲ – قرآن و سخنوران عصر پیامبر
۳ – قرآن و ادبای عصر حاضر
۳.۱ – محمود مصطفی
۳.۲ – سید قطب
۳.۳ – مصطفی صادق رافعی
۴ – عامل جذابیت قرآن
۴.۱ – سبک
۴.۲ – نظم
۴.۳ – آهنگ
۵ – موسیقی از دیدگاه فقاهت
۵.۱ – روایات در باب موسیقی
۵.۲ – نتیجه‌گیری
۶ – پانویس
۷ – منبع

دسـتـور تـلاوت قـرآن

در دسـتـور تلاوت آمـده : قرآن را بـا آهـنـگـی حـزیـن و نغمه دلنشین، تلاوت کنید. بگریید و بگریانید.

[۱] علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۸۹، ص۱۹۱، رقم ۲، از جامع الاخبار صدوق، ص۵۷.

قرآن، از همان روزهای نخست با همین شیوه شیوا، سنگدلان عرب را شیفته وشیدای خود نمود، و اندیشه مقاومت و ایستادگی را از آنان ربود.
اعـراب، شـگـفت زده، در برابر قرآن، زانوی تسلیم بر زمین زده و به عجز و ناتوانی خود اعتراف، و اعجاب و تحسین خود را در مقابل قرآن صریحا ابراز داشتند.
این یک جاذبه و کشش روحانی بود، که این مردم سخت دل و مغرور را به نرمی وگرایش واداشت.
گو اینکه برخی آن را شعر، و پاره‌ای سحرش می‌پنداشتند، ولی خود نیک می‌دانستند که قرآن نه شعر است و نه سحر، گر‌چه همچون شعر نافذاست و همچون سحر، افسونگر… . ان من البیان لسحرا… .

[۲] احمد بن حنبل، مسند، ج۱، ص۲۶۹.

[۳] احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۳۱۹.

قرآن و سخنوران عصر پیامبر

اصولا، عبارت و جمله‌ بندی‌های قرآن به گونه‌ای تنظیم شده : روان، یکنواخت ،هماهنگ و همساز. حروف و کلمات آن متناسب و هم‌آوا، پیوسته به یکدیگر پیوندخورده‌اند.
بـا‌ایـنـکـه قرآن کلام منثور (یعنی پراکنده، در مقابل شعر که سخنی است پیوسته.) است، به کلام منظوم بیشتر شباهت دارد و با آنکه خطاب و عتاب است، به افسونگری و سحرانگیزی بیشتر می‌ماند. بـدیـن وصـف، سبک نوینی در لغت‌نامه عرب به ارمغان آورد، و نظم و تالیف جدیدی به جهانیان ارائه نمود، اعراب و جهانیان را به حیرت و شگفتی واداشت.
ولید بن مغیره – یکی از سران با نفوذ عصر جاهلیت- برای اولین بار که تلاوت قرآن را شنید، گفت : آنچه که فرزند ابی کبشه (لـقبی است که مشرکان به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) داده بودند. زیرا نام، مردی از قبیله خزاعه بود، و با بت‌پرستی مخالفت می‌ورزید، لذا او را به وی نسبت می‌دادند. گویند: او یکی از اجداد مادری پیغمبر بوده است.)

[۴] ابن اثیر، النهایه، ج۴، ص۱۴۴.

می‌سراید، مایه شگفت است، به خدا قسم، نه شعر است و نه سحر و نه هذیان‌گویی، بدرستی که آن سخن خداست. قریش را‌ ایـن سخن ناخوش آمد، وی را سرزنش کردند: چرا چنین گفتی و مسلمانان را چیره‌تر ساختی. به آنان گفت : به خدا قسم روز گذشته، سخنی از محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شنیدم، که هرگز به سخن آدمیان نمی‌آمد، و پریان را چنین اندیشه‌ای نشاید… به خدا قسم، شیرین ودلپذیر باشد، و رویه‌ای زیبا در بر دارد… بدرستی که بر آن ثمربخش، و ریشه آن استوار. از همه برتر، و چیزی برآن چیره نیاید… پـیش از موسم حج نزد ولید آمدند تا چاره بیاندیشند، چه کنند که عرب را از گرد اوباز دارند.
به آنان گفت : درباره سخن افسونگر او چه اندیشیده‌اید.
گـفتند: می‌گوئیم جادوگر است.
گفت : زمزمه‌های جادوگران را شنیده‌ام، هرگزشباهتی به آن نـدارد.
گـفـتـنـد: می‌گوئیم دیوانه است.
گفت : هرگز آشفتگی دیوانگان راندارد.
گفتند: می‌گوییم شاعر است، و این شعر او است که افسون می‌کند.
گـفـت : وزنـهـای شـعر و رجز و انواع آن، بر همه مشهود است، که سخن وی از همگی جدا است.
گفتند: می‌گوییم ساحر است، و این سحر او است که او را چیره ساخته.
گفت : افسون ساحران را دیده و شنیده ام، هرگز تناسبی با آن سخن والا و شیواندارد.
گفتند: پس چه بگوییم.
گفت : هرچه بگویید، باور ناکردنی است و خود را رسوا کرده‌اید.
جز آنکه بـناچار ساحرش خوانید، که به سحرانگیزی کلامش بیشتر می‌ماند، زیرا که میان فرزندان و پدران تفرقه انداخته، و زنان را بر شوهران گستاخ نموده، و افراد را از قبیله هایشان جدا ساخته.
از این رو شاید بتوان او را به سحر و افسونگری نسبت داد.

[۵] حاکم نیشابوری، مستدرک، ج۲، ص۵۰۷.

و سـخـنـانی از این قبیل، که جملگی حاکی از دلهره و هراس اعراب بود، و خود را درمقابل قرآن، پـاک بـاخـته بودند. و نیز کسانی مانند: طفیل بن عمر – شاعری برازنده و از اشراف عرب بشمار مـی آمـد – و نصر بن حارث – زعیمی نافذ الکلمه وسخنوری توانا بود – و عتبه بن ربیعه – بزرگمردی کهن و محترم در میان اعراب -و غیر هم… که نام آنان در تاریخ ثبت، و ناتوانی آنان در مقابله با قرآن، برای همگان مشهود و عیان بود،

[۶] سهیلی، الروض الانف، ج۲، ص۲۱،.

[۷] ابن هشام، عبدالملک، سیره ابن هشام، ج۱، ص۴۱۰.

[۸] استیعاب در حاشیه اصابه، ج۱، ص۴۱۲. .

[۹] طبری، ابو جعفر، تفسیر طبری، ج۲۹، ص۹۸.

[۱۰] سیوطی، الدر المنثور، ج۶،ص ۲۸۳. .

[۱۱] قاضی عیاض، الشفا، ص۲۲۰،.

[۱۲] ملا علی قاری، شرح ان، ج۱، ص۳۱۶.

سر عجز در مقابل قرآن فرود آورده بودند…
خداوند از زبان آنان گوید: «بل قالوا اضغاث احلم بل افترئه بل هو شاعر»

[۱۳] انبیا/سوره۲۱، آیه۵.

گفتند: آشفتگی خوابهای او است، یا بافته‌های مغزی او، یا شاعری چیره است.
«ثم ادبر و استکبرفقال ان هاذا الا سحر یؤثر»

[۱۴] مدثر/سوره۷۴، آیه۲۴.

: پشت کرد و رفت، و مغرورانه گفت : افسونی بیش نیست که از دیگران فرا گرفته.
قرآن نیز در نکوهش چنین سنجش بی‌خردانه گوید: «ا فسحر هاذا‌ام انتم لا تبصرون».

[۱۵] طور/سوره۵۲، آیه۱۵.

آیا این سخن به افسون می‌ماندیا آنکه بینش خود را فرو نهاده‌اید…
«و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تؤمنون»

[۱۶] حاقه/سوره۶۹، آیه۴۱.

: این، به سخن شاعران نمی‌ماند. . پذیرشتان اندک است.
خـداونـدان سـخـن، و استادان بیان، در آن روز، درباره قرآن چنین داوری می‌کردند، وآن را یک پـدیده نو، و والاتر از اندیشه انسانها می‌دانستند، کشش آن آنان رامجذوب، و از درخشش آن، پاک مـرعوب گشته بودند. گاهی شعر و گاهی سحرش می‌نامیدند، ولی می‌دانستند: زیباتر از شعر و فریباتر از سحر است… چرا چنین می‌گفتند.

قرآن و ادبای عصر حاضر

ادبـای عـصـر حـاضر، و سخنوران دوره معاصر، نیز همگام با گذشتگان، هم آواز،همان سخنان را تکرار می‌کنند: والاتر از شعر است و شیواتر از هر کلام… بی‌نظیر و بی‌مانند… همانا کلام خدا است. در این زمینه، استاد محمد عبدالله (دراز) گوید: . . قـاری قـرآن، اگـر نیک تلاوت کند، آنگونه که خواست قرآن است، نه آنگونه که خواست خود او اسـت… هـرآیـنه می‌یابی : آوایی هماهنگ و نغمه فراگیر، تمام وجودت را فرا گرفته، با آنکه قرآن شعر نیست، ولی در آن چیزی می‌یابی که در شعرو نغمه‌های دیگر هرگز یافت نمی‌شود… آری، از نـغـمه قرآنی چنان سرخوش می‌گردی که هرگز در لذتهای دیگر آنچنان خوشی نخواهی دید…
این حروف قرآنی است، و کلمات آسمانی است، که با نظم و تالیف خاص خود، و با فاصله‌های ردیف قرار گرفته، این چنین جمال و زیبایی آفریده.

[۱۷] استاد دراز، النبا العظیم، ص۹۹-۹۴.

محمود مصطفی

استاد محمود مصطفی گوید: از دوران کـودکی، بدون آنکه بدانم، این حقیقت را یافته ام، و آن حکایتی از موسیقی درونی قرآن بـود، کـه از عـمـیق‌ترین اسرار نهانی این کتاب آسمانی بشمار می‌رود، دریافت و ساخت آن وجود دارد، نـه شـعـر است و نه نثر است و نه سجع، بلکه خود یک ساختار نوین که با ردیف قرار گرفتن واژه‌های متناسب چنین آوای موسیقایی رابوجود آورده است. بـسی فرق است میان موسیقی برونی که شاعران، با تصنع و تکلف آن رامی سازند، و بر قافیه‌ها و نـظـمـهـای از پـیش تعیین شده استوار می‌باشد… و موسیقی درونی قرآن، که از اسرار معماری هـمـیـن ساختار است و بس، که با یک شطر ازکلام، و کمتر از یک بیت، و بدون آنکه رعایت قافیه کـرده بـاشـد، چـنـان آوای بـلـنـدی سـر مـی‌دهـد کـه هـیـچ یک از ترکیب بندهای ادبی به او نمی‌رسد..

[۱۸] مصطفى محمود، محاوله لفهم عصری للقرآن، ص۱۹-۱۲.

سید قطب

سید قطب گوید: عـرب را جنون عارض نگردیده بود، وقوف خود را بر مزایای شعر از دست نداده بودند، موقعی که گفتند: این پیوند کلام والا، شعر است. ربوده بود، و چنین گفتاردلربایی، یافت آنان را دگرگون کرده بود،. . اینها از ویژگیهای شعر است که پایه‌های آن را پی‌ریزی می‌کند، آنگاه که قافیه و وزن تفاعلن را نادیده بگیریم… قـرآن، مـزایـای نثر و شعر، هردو را داراست… قافیه و وزن تفاعلن را رها کرده، وآزادانه گویای مـطـالـب خـویـش اسـت، و در عین حال از ویژگیهای شعر برخوردار،آوای موسیقایی درونی، و فـاصـلـه هـای متناسب و نزدیک به هم، آن را از وزنهای تفاعلن و تفاعیل بی‌نیاز ساخته، بافت و ساخت قافیه را بخود گرفته، همان نثر ونظم را بهم آمیخته است..

[۱۹] سید قطب، التصویر الفنی فی القرآن، ص۸۰.

مصطفی صادق رافعی

استاد مصطفی صادق رافعی گوید: موقعی که قرآن، بر عرب قرائت گردید، یافتند: حروف هر کلمه، و کلمات هر جمله از آن، دارای آوای بـلـندی است، که به جهت نظم و تالیف خاص خود، مانند آن است که یک قطعه را تشکیل داده، که قرائت آن، نغمه می‌آفریند. (هرآنکس که پاره‌ای از اسرار موسیقی و فلسفه آن را – امروزه – بـدانـد، مـی دانـد همانندی برای قرآن وجود ندارد، این گونه، و بطور طبیعی، تناسب حروف و کلمات و ترکیب بندیها را رعایت کرده باشد، و کسی نیست که بتواند خرده ای، حتی در یک حرف ازحروف آن بگیرد، و قرآن بدین گونه بر موسیقی برتری دارد، با این ویژگی شگفت انگیز، در عین حـال مـوسـیـقـی نـیست). عرب را این ویژگی از دیده پنهان نبود،و بخوبی می‌دانستند که تاب مقاومت آن را ندارند..

[۲۰] رافعی، اعجاز القرآن، ص۲۱۶-۱۸۸.

شـعر از این جهت شعر است که بر شعور انسانها حکومت دارد، هیجانات را برمی انگیزد، احساسات درونی هر آدمی را، آن گونه که بخواهد تحریک می‌کند. آنگاه که با آهنگی دلنواز، و آوایی شیرین سروده شود، افسون می‌کند، غوغا بر پا می‌نماید. تاثیری عمیق دارد. ویـژگی شعر – که آن را از دیگر سخن جدا ساخته – نظم و تالیف آن است، سبک وساختار بنیادی آن، آوای حروف آن، آهنگ کلمات آن، همواری جمله‌ها و ترکیب بندی آن. زیر و بم هر حرف، نرمی و زبـری هـر لـفـظ، با ردیف قرار گرفتن کلمات متناسب، هماهنگ شدن نغمه‌های متفاوت، که هـریـک دیگری را طالب، و هرقرینی، قرینی را خواستار… تمامی اینها بهم پیوسته و تنگاتنگ، بهم فشرده و درهم آمیخته، یک واحد را تشکیل می‌دهند. ‌ایـن اسـت که شعر روان، جریان آبی را ماند، که در بستر ملایم رود، مستانه می‌لغزد و در نشیب و فـراز آن آرام آرام مـی خـرامد. یا نسیم صبحگاهی را باشد، که برگ درختان سربرافراشته، و گونه گلهای شکوفا را نوازش می‌دهد، خرمی و طراوت می‌بخشد. قرآن، این ویژگی‌ها را دارد، با آنکه شعر نیست نظم دارد، ولی وزن ندارد، فاصله (فاصله، در آیه‌ها، بجای قافیه در شعر، و ردیف در جمع است.) دارد، ولی سجع ندارد. لذا نثری است شعرگونه، و کلامی است سجع مانند، که از زیباییهای هر دو برخوردار، و مزایای هریک را دارا می‌باشد، و هرگونه تکلف ودشواری شعر و سجع را ندارد.
این سبک (ساختار) جدیدی است که قرآن ارائه داده، و در فرهنگ ادبی عرب ،تحولی غریب ایجاد نموده، کاملا بی‌سابقه است، و آیندگان را به عجز و تاب انداخته، جاذبه دارد، کشش دارد، افسون می‌کند، به وجد می‌آورد، لذت بخش است، آرامش می‌دهد، با فطرت دمساز، با طبیعت همساز، با وجدان سر و کارداشته، و با هستی سر و سری دارد. از شعر والاتر، از سحر نافذتر، تا اعماق درون می‌تازد، و تا آخرین نقطه وجود را مسخر می‌سازد.
آری‌ایـن تـاثـیـر عمیق و تسخیر ضمیر، در قید و بند آوای خوش قرآن می‌باشد، که درنغمه‌های تلاوت آن نهاده، و در آهنگ قرائت تنظیم شده است….
در حدیث آمـده : اقـراوا الـقـرآن بـالـحان العرب و اصواتها و ایاکم و لحون اهل الفسوق و اهل الکبائر:

[۲۱] کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۶۱۴، رقم ۳.

قرآن را، با آهنگهای عربی، و با صوت عربی تلاوت کنید. فقط از آهنگهای مبتذل و رذل گونه بپرهیزید.

عـامـل جـذابیت قرآن

عـامـل مـهـم جـذابیت قرآن، در سبک، نظم، و آهنگ آن است. این سه عامل ،سنگ بنیادین ساختار سحرانگیز قرآن را تشکیل می‌دهند، و این سه عامل، چنان بهم آمیخته و در هم ریخته‌اند، که نتوان نقش هریک را – در جاذبیت قرآن – جدا نشانه رفت:

سـبـک

۱- سـبـک بـمـعنی ریخته، شکل گیری (هندسه) سخن را عهده دار می‌باشد، که قرآن در این زمینه نوآوری کرده، سبک نوینی ارائه داده : از وزن شعر و نوای سجع ،هردو بهره گرفته، سبکی آفریده که نه آن است و نه این، و از هردو بهتر است ووالاتر.

نـظـم

۲- نـظـم: پـیـوند سخن، همچون دانه‌های بهم پکیده، واژه‌ها ردیف یکدیگر، ومتناسب همدیگر باشند، که آواهای حروف، و زیر و بم کلمات، همراز و همسازبوده باشند. رعـایـت نظم در شعر – که کلام منظوم است – کاملا طبیعی به نظر می‌رسد. ولی درنثر (سخن پـراکـنـده) رعایت آن عجیب می‌ماند، که قرآن با کمال عنایت آن را دنبال کرده، و در هر جمله و تـرکـیبی ا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.