پاورپوینت کامل نقد محتوایی حدیث ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نقد محتوایی حدیث ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نقد محتوایی حدیث ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نقد محتوایی حدیث ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint :

پاورپوینت کامل نقد محتوایی حدیث ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint

حدیث، مانند قرآن مجید ، محترم است. هر دو وحی‌اند، با این تفاوت که قرآن، (بلفظه و معناه) وحی است؛ اما حدیث، (بمضمونه دون لفظه) وحی است. نقد حدیث، انکار مکانت، عظمت و جحیت حدیث نیست. مبین و عدل قرآن بودن (از نظر محتوا)، منافاتی با نقد حدیث ندارد. درست است که حدیث، حکمت است؛ اما نقادی احادیث، برای رسیدن به حکمت واقعی است.

فهرست مندرجات

۱ – جایگاه حدیث
۱.۱ – وظیفه تبیین بالاتر از تلاوت
۱.۲ – اعجاز قرآن تنها جنبه تفاوت
۱.۳ – حدیث مفسر و مبین قرآن
۱.۴ – حدیث بیان کننده حکمت
۱.۵ – نقد حدیث راهی به حکمت واقعی
۲ – تدوین حدیث
۲.۱ – تشویق پیامبر به کتابت حدیث
۲.۲ – وجود روایات بر تدوین حدیث
۳ – انگیزه منع تدوین
۳.۱ – نص پیامبر بر منع تدوین
۳.۲ – باز ماندن از قرآن
۳.۳ – آمیخته شدن قرآن با حدیث
۳.۴ – کمبود کاتب
۴ – سیر بوجود آمدن نقد حدیث
۴.۱ – تدوین صحیحین
۴.۲ – تنظیم رجال حدیث
۴.۳ – تنظیم موضوعات حدیثی
۵ – نقد بر تنقیح احادیث
۵.۱ – عدم خدشه به صحیحین
۵.۲ – معصوم نبودن مسلم و بخاری
۵.۳ – صحیح یعنی صدور کلام از پیامبر
۵.۴ – وجود روایات مخالف کتاب و سنت
۵.۵ – عدم نقد صاحبه و روایات ارتداد
۵.۶ – علل تدوین کتاب الحدیث النبوی
۵.۷ – روش نگارش کتاب
۵.۸ – مقیاس روایات سقیم
۵.۹ – نمونه نقدها
۵.۹.۱ – مخالفت با قرآن
۵.۹.۲ – مخالفت با سنت
۵.۹.۳ – مخالفت با عقل
۵.۹.۴ – مخالف با تاریخ
۵.۹.۵ – مخالف با اجماع
۵.۱۰ – کتاب الحدیث النبوی
۵.۱۰.۱ – علم تجربی
۵.۱۰.۲ – مخاطبان کتاب
۵.۱۰.۳ – جمع بین روایت و درایت
۵.۱۰.۴ – بکارگیری منابع اهل سنت
۵.۱۰.۵ – عقل یکی از معیارها
۶ – عناوین مرتبط
۷ – پانویس
۸ – منبع

جایگاه حدیث

حدیث، مانند قرآن مجید، محترم است. هر دو وحی‌اند، با این تفاوت که قرآن، (بلفظه و معناه) وحی است؛ اما حدیث، (بمضمونه دون لفظه) وحی است. آنچه که رسول اکرم درباره دین بفرماید و مربوط به دین باشد، حتما وحی الهی است و دلیل آن، آیات قرآن است که چنان که در آیه صدر سخن آمد، خداوند متعال می‌فرماید: «وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم ولعلهم یتفکرون؛

[۱] نحل/سوره۱۶، آیه۴۴.

این قرآن را برای تو فرو فرستادیم تا برای مردم، آنچه را به سویشان نازل کرده‌ایم، توضیح دهی. امید که بیندیشند.»

وظیفه تبیین بالاتر از تلاوت

وظیفه تبیین که فراتر از تلاوت است، بر عهده پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نهاده شده است. پس احادیث پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ، مفسر قرآن مجید است. در عین حالی که قرآن خودش را بیان می‌کند، حدیث هم تبیان قرآن است:
«ان علینا جمعه و قرآنه… ثم ان علینا بیانه.»

[۲] قیامت/سوره۷۵، آیه۱۷-۱۹.

اعجاز قرآن تنها جنبه تفاوت

بنابراین، از خود قرآن فهمیده می‌شود که موقعیت حدیث، همان موقعیت قرآن است و تنها تفاوت این دو، جنبه اعجاز قرآن است.

حدیث مفسر و مبین قرآن

حدیث، مبین ذکر است و نسبت به مجملات و مطلقات قرآن، حالت بیان کنندگی و روشنگری دارد. کسی در روی زمین، منکر این مسئله نیست و اگر درصدر اسلام کسی گفت: (حسبنا کتاب الله)، این جمله را فقط بر زبان جاری کرد و بدان، اعتقاد قلبی نداشت.

حدیث بیان کننده حکمت

دلیل دیگر مدعای فوق، آیه «واذکروا نعمه الله علیکم وما انزل علیکم من الکتاب والحکمه»

[۳] بقره/سوره۲، آیه۲۳۱.

است. از این که «کتاب» بر «حکمت» عطف شده است و لازمه عطف، تغایر است و عطف، ظهور در تغایر دارد، پیداست که این حکمت، غیر کتاب است. لااقل، پنجاه درصد احتمال می‌دهیم که حکمت، غیر کتاب است و این حکمت، همان مطلبی است که در حدیث رسول اکرم، منعکس است.

نقد حدیث راهی به حکمت واقعی

نقد حدیث، انکار مکانت، عظمت و جحیت حدیث نیست. مبین و عدل قرآن بودن (از نظر محتوا)، منافاتی با نقد حدیث ندارد. درست است که حدیث، حکمت است؛ اما نقادی احادیث، برای رسیدن به حکمت واقعی است. اگر صرافی، طلا یا نقره‌ای را محک می‌زند، معنایش این نیست که برای طلا یا نقره ارزشی قائل نیست؛ بلکه این، نشانه ارزشمندی طلا و نقره است و قصد صراف، رسیدن به طلا یا نقره واقعی است.

تدوین حدیث

ما معتقدیم که پیغمبر اکرم، خود، دستور به تدوین حدیث داد و روایاتی که در اول کتاب الحدیث النبوی بین الروایه و الدرایه گرد آورده‌ایم، حاکی از دستور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درباره تدوین حدیث است. این احادیث، ادعای برخی را که مدعی منع تدوین حدیث از سوی پیامبرند، نفی می‌کند.
عبدالله بن عمر، خدمت رسول خدا رسید و عرض کرد: «من نوشته‌هایی از شما دارم؛ ولی برخی از اصحاب، مرا از نوشتن حدیث، باز می‌دارند و می‌گویند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بشر است و بشر، حالات مختلفی دارد؛ گاهی رضایت دارد و گاهی خشمگین است. ممکن است این آثار روانی در بیانش اثر بگذارد». پیامبر اکرم به او فرمود: «اکتب، فوالذی نفسی بیده لایخرج من فی الا حق.»

[۴] السجستانی، أبو داود، سنن ابی داود، ج۲، ص۱۷۶ (ح۳۶۴۶) .

[۵] حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، مستدرک الصحیحین، ج۱، ص۱۰۶.

[۶] ابن همام، عبدالرزاق، المصنف، ج۶، ص۲۲۹.

تشویق پیامبر به کتابت حدیث

ما با توجه به چنین روایاتی که نشان می‌دهد تدوین حدیث، مورد عنایت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود، در مقدمه کتاب، ثابت کردیم که برخلاف اعتقاد قائلان به نظریه منع تدوین توسط پیامبر اکرم، ایشان صحابیان را به جمع آوری، کتابت و تدوین احادیث، تشویق و ترغیب می‌نمود.
شاهد این ادعا، نامه‌های رسول خداست. حدود ۲۱۶ نامه، به علاوه مواثیق، عهود، قراردادها و احادیثی که مربوط به فرائض و زکات اموال است، همه به دستور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نوشته شده‌اند و برای شیوخ قبایل و شخصیت‌های بزرگ آن روز، ارسال شده‌اند. معنای منع و نهی از تدوین حدیث، این است که مردم، آنچه را که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نوشته است، از بین ببرند، در حالی که آنها در حال حاضر در اختیار ماست. چگونه ممکن است ایشان، آن همه نامه و مواثیق را که در محتوا حدیث‌اند، پخش کند و به اصحاب بگوید شما جمع نکنید و اینها را رها کنید؟!

وجود روایات بر تدوین حدیث

روایاتی در صحاح و مسانید ذکر شده است که حاکی از عنایت پیامبر اسلام به تدوین حدیث است. گذشته از صحاح و مسانید، امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) صحیفه‌ای داشته است که امام صادق (علیه‌السّلام) درباره آن می‌فرماید: طوله سبعون ذراعا.

[۷] شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۸۶.

[۸] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۸.

این صحیفه ـ مانند بیاض‌های سابق که پیچیده می‌شد ـ، مدمج بوده است و در آن، همه چیز، حتی «ارش الخدش» نیز بیان شده بود.
اگر تدوین حدیث حرام بود، هرگز امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) در زمان حیات رسول اکرم، این کتاب را نمی‌نوشت. خوشبختانه ـ هر چند عین این کتاب در اختیار ما نیست ـ برخی از مواد کتاب، به صورت‌های مختلف، در اختیار ماست و شیخ حر عاملی، شیخ کلینی و شیخ طوسی، بخش‌هایی از این کتاب را نقل کرده‌اند.
از این جا معلوم می‌شود که تدوین حدیث، مورد رضایت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بوده است. اگر می‌بینیم تدوین، به شکل کامل انجام نگرفته است، علل دیگری دارد و کسان دیگری بودند که مانع از تحقق این خواسته پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌شدند. مثلا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌فرماید: «برای من، قلم و دوات بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید»،

[۹] ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۲و۲۴۴.

[۱۰] حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، مستدرک الصحیحین، ج۳، ص۴۷۷.

[۱۱] ابن همام، عبدالرزاق، المصنف، ج۱۰، ص۳۶۱.

[۱۲] شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۱۸۴.

[۱۳] مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۳۵.

اصرار هم می‌کند، ولی اجابت نمی‌کنند.

انگیزه منع تدوین

پس از رحلت رسول خدا، تدوین حدیث ممنوع شد.

نص پیامبر بر منع تدوین

برخی از متاخران، علت منع را نص پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌دانند. در این دوره که علی رغم منع، عده‌ای جسته و گریخته به نوشتن احادیث روی می‌آوردند، خلفا کرارا می‌گفتند: «اقلوا الروایه عن رسول الله» و عمر بن خطاب می‌گفت: «جردوا القرآن عن الروایه».
بنابراین، هر بلایی که بر سر تدوین حدیث آمد، مربوط به عصر رسول خدا نبود؛ بلکه ایشان بر نوشتن، اصرار داشت. مثلا پس از فتح مکه، شخصی خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد: «یا رسول الله! این خطبه را برای من بنویسید». پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز دستور داد خطبه را برای آن شخص نوشتند.

باز ماندن از قرآن

گاهی گفته می‌شود که انگیزه منع، این بوده است که مردم، با روی آوردن به حدیث، از قرآن باز می‌ماندند. در جواب باید گفت که تجربه، خلاف این ادعا را ثابت کرده است و با وجود این که از قرن دوم، تدوین حدیث شروع شد، ولی مسلمانان از قرآن باز نماندند.

آمیخته شدن قرآن با حدیث

عده‌ای نیز علت منع را احتمال آمیخته شدن حدیث با قرآن دانسته‌اند. این هم عذری نابخشودنی است و معنایش انکار اعجاز قرآن است. این تفسیر، دفع فاسد به افسد است. قرآن، دری شاهوار است و در هر کلامی باشد، خود را می‌نمایاند. در نهج البلاغه مولا که از نظر فصاحت و بلاغت، در درجه عالی است، آیات قرآنی، خود را مانند در شاهوار نشان می‌دهند.

کمبود کاتب

گاهی نیز کمبود کاتب را به عنوان دلیل برمی شمارند. اینها عذرهایی نابخشودنی است. در آن زمان، اقلا هفده کاتب وجود داشت؛ زیرا تاریخ، هفده کاتب وحی را معرفی کرده است.
پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ، به بهانه مطالعه و بررسی احادیث ایشان، همه مکتوبات را جمع آوری کرده، در یک جا آتش زدند. دلائل و اسبابی که برای منع ذکر کرده‌اند، همه، علل بعد از وقوع است و علت واقعی نیست. ما علل واقعی منع تدوین را در آن کتاب، به همراه شواهد تاریخی نوشته‌ایم.

سیر بوجود آمدن نقد حدیث

بعد از آن که احادیث تدوین گردید، تحیر و تعجب همه را فرا گرفت. اگر مجموعه احادیث را به مخروطی تشبیه کنیم و قاعده آن مخروط، عصر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) باشد، باید هرچه زمان می‌گذرد، مانند چشمه‌ای که هر چه از آن دور می‌شویم، آبش به دلیل شاخه شاخه شدنش کم می‌شود، صدور احادیث نیز کم شود؛ اما آنچه واقع شده، عکس آن است؛ یعنی هرچه به عصر رسول خدا نزدیک می‌شویم، احادیث کمتر است.
احادیثی که امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) نقل کرده است، حدود پانصد حدیث است و از عمر بن خطاب، چهل و دو حدیث و از ابوبکر، کمی بیشتر، شنیده شده است. هرچه به عصر رسول خدا نزدیک تر می‌شویم، احادیث کمتر است و هرچه دورتر می‌شویم، نقل احادیث افزون تر است؛ به طوری که مثلا احمد بن حنبل، در قاعده مخروط قرار گرفته است و رسول خدا در راس آن! بجز ابوهریره که از او حدود پنج هزار روایت ثبت شده است، از دیگر اصحاب، کمتر حدیث روایت شده است.
مسلمانان، با توجه بدین امور، دریافتند که موضوعاتی در این احادیث وجود دارد. لذا علما و محققان هر دو طایفه و فرقه (شیعه و سنی)، آستین بالا زدند و به نقد و تمحیص سنت و بازشناسی صحیح از سقیم و موضوع پرداختند.
تا سال ۱۰۱ هجری، نوشتن احادیث ممنوع بود و در آن سال، عمر بن عبدالعزیز، ممنوعیت آن را لغو کرد. با این حال، چون حالت تقدسی نسبت به نوشتن حدیث به وجود آمده بود و نوشتن حدیث، کاری زشت تلقی می‌گردید، لذا رفع منع، با استقبال مواجه نگردید.
در عصر منصور دوانیقی (۱۴۳ق)، نهضتی عمومی برای نوشتن حدیث، بر پا شد. حدیثی که یک قرن و نیم نوشته نشود، قهرا بازیچه دست دنیاگرایان و بازیگران خواهد شد و آنان، احادیث رسول خدا را با اکاذیب خود، مخلوط خواهند کرد. پس تنقیح احادیث، ضروری به نظر رسید.

تدوین صحیحین

علمای اسلام، برای تنقیح احادیث، راه‌هایی را برگزیدند. قدم اول را بخاری (۱۹۶ـ۲۵۶ق) و مسلم (۲۰۶-۲۶۱ق) برداشتند. آنها صحیحین را تدوین کردند. صحیح، به حدیثی می‌گویند که اولا راوی اش «معدل بعدلین» باشد؛ یعنی هر راوی را دو عادل، تایید کنند؛ ثانیا راوی استاد، با شاگرد، هم عصر باشند؛ ثالثا نقل آن، ثابت شود.
شرط آخر را بخاری افزوده است و مسلم، آن را لحاظ نکرده است. این دو، با این قیود، به جمع آوری احادیث همت گماردند. در نتیجه، بخاری چهار هزار حدیث و مسلم شش هزار حدیث را گردآوری کردند. این دو، اولین قدم را برداشتند؛ ولی پیداست که تمامی شش هزار حدیث، نمی‌تواند صحیح باشد.

تنظیم رجال حدیث

در قدم دوم، رجال حدیث تنظیم شد و روات، طبقه بندی شده، ثقه و غیر ثقه از هم باز شناخته شدند و کتاب‌های فراوانی که حاکی از نظر اهل سنت در رجال بود، نوشته شد. بخاری هم کتابی در رجال به نام التاریخ نوشت.

تنظیم موضوعات حدیثی

این قدم‌ها در عین حال که بسیار مؤثر بودند، اما کافی نبودند. در قرن ششم، ابن جوزی (۵۱۰ـ۵۹۶ق) ابتکاری انجام داد و موضوعات را جمع کرد و کتابی در چند جلد، به نام الموضوعات نوشت. پس از او، این شیوه دنبال شد و سخاوی (م۹۰۵ق) هم کتابی درباره موضوعات نوشت و نام المقاصد الحسنه فی الاحادیث المشتهره علی الالسنه را بر آن نهاد.
سیوطی، این شیوه را ادامه داد و کتاب اللئالی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه را نگاشت.
علمای اهل سنت، به این کتب اکتفا نکردند و این راه را ادامه دادند. حدود پنجاه، شصت سال است که سلفی‌ها عنایت بیشتری نسبت به احادیث و رجال حدیث پیدا کرده‌اند.
ناصرالدین آلبانی، استاد حدیث عامه، بر چهار کتاب از شش کتاب اصلی ایشان دست گذاشته و آنها را مورد بررسی قرار داده است، ولی به صحیح بخاری و صحیح مسلم نپرداخته است. از نظر وی (مانند بقیه علمای اهل سنت)، صحیحین، غیر قابل خدشه‌اند؛ اما چهار کتاب دیگر را ـ که به اشتباه، اسم صحیح بر آنها اطلاق می‌شود و در واقع به خاطر حجم بالای احادیث فقهی، سنن هستند ـ مورد نقادی قرار داده است. وی، ضعاف نسایی را در یک جلد، صحاح نسایی را در یک جلد، ضعاف ابوداود را در یک جلد و صحاح او را در یک جلد دیگر، جای داده است و همین روش را در مورد دو کتاب دیگر، عملی ساخته است و هشت کتاب از لابه لای این چهار سنن، درآورده است.

نقد بر تنقیح احادیث

این گونه زحمات و خدمات اهل سنت، از نظر خودشان مشکور است؛ اما آن هدف عالی که نقادی واقعی حدیث است، محقق نشده است

عدم خدشه به صحیحین

دلیل آن این است که: اولا اهل سنت، حاضر نیستند نسبت به صحیح بخاری و صحیح مسلم ابدا خدشه‌ای وارد شود. گویا اینها را از سرب ریخته‌اند و همان طور که سرب، خدشه بردار نیست، اینها هم چنین‌اند. لنین هم می‌گفت که دیالکتیک را از سرب ریخته‌اند و خراش بردار نیست؛ اما تاریخ، اثبات کرد که نه تنها خراش بردار است، بلکه قابل انحلال هم هست.

معصوم نبودن مسلم و بخاری

اهل سنت نسبت به این دو کتاب (صحیح مسلم و بخاری)، هیچ گاه انتقاد نمی‌کنند و آنها را مورد نقادی قرار نمی‌دهند. این خود، مشکلی است. مگر جناب مسلم یا جناب بخاری، معصوم بوده‌اند که واقعا بتوانند حقایق را از اوهام جدا کنند و هیچ اشتباهی نکنند؟! در بیان ضعف بخاری، همین بس که او از امام صادق (علیه‌السّلام) یک روایت هم ندارد؛ ولی از مرجئه و خوارج، روایت نقل نموده است. بنابراین، این دو کتاب، نباید عدل قرآن باشند.

صحیح یعنی صدور کلام از پیامبر

اهل سنت می‌گویند «صحیح البخاری، کله صحیح». باید گفت اینها صحیح‌اند، به معنای این که راویانشان ثقه است و دو عادل، آنها را تصدیق کرده‌اند؛ اما صحیح به این معنا که حتما کلام پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هستند و اشتباهی در آنها رخ نداده است، نیستند. پس این تعبیر در مورد صحیح بخاری، درست نیست؛ هرچند اگر سلفیان از این مطلب آگاه شوند، گوینده را به ارتداد و اعراض از سنت، متهم می‌کنند و او را از زنادقه برمی شمارند.

وجود روایات مخالف کتاب و سنت

آنها یکی از جرم‌های شیعه را عدم نقل از صحیح مسلم و بخاری می‌دانند، محور ما بخاری و مسلم نیستند. محور، رسول خداست. حالا یکی از بخاری و مسلم، روایت اخذ می‌کند و دیگری از منبعی دیگر. مافوق نقد دانستن صحیح بخاری یا مسلم، درست نیست؛ به دلیل این که در این دو کتاب، روایات فراوانی یافت می‌شود که مخالف کتاب، سنت قطعی، عقل، تاریخ صحیح و اجماع مسلمین است.

عدم نقد صاحبه و روایات ارتداد

یکی دیگر از اشکالاتی که بر عامه وارد است، این است که آنان، در کتب رجال خود، تابعین را به نقد می‌کشند و در این زمینه، از خود سعه صدر نشان می‌دهند؛ (فاذا بلغ الکلام الی الصحابه)، قلم را سر بشکست. آنان، ابدا حاضر نیستند کلمه‌ای راجع به ضعف صحابین بگویند و آنها ر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.