پاورپوینت کامل نظریه کانت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نظریه کانت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نظریه کانت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نظریه کانت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

پاورپوینت کامل نظریه کانت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint

آیا ما بعد الطبیعه ممکن است؟طنین کانتی این سئوال سهمگینی بر کسی پوشیده نیست. کانت با طرح این پرسش حاصل قرن‌ها رنج فلاسفه را در شناخت هستی در هاله ای از استفهام قرار داد، و چون طوفانی سهمگین کاخ متافیریک را لرزاند.بخصوص که پاسخ کانت به این سئوال آشکارا منفی بود.

فهرست مندرجات

۱ – مسئله بحث
۲ – فلسفه استعلائی
۲.۱ – تفکیک تصورات از مقولات
۳ – احکام تحلیلی و ترکیبی
۴ – شناخت از دیدگاه کانت
۵ – عناصر حساسیت
۶ – ارکان ریاضیات محض
۷ – مقولات فاهمه و امکان فیزیک محض
۷.۱ – سؤال و جواب
۸ – عقل و پردازش مابعد الطبیعه
۸.۱ – تفاوت عقل و فاهمه
۸.۲ – تصورات محوری
۹ – بررسی جدلی و فریبنده بودن مابعد الطبیعه
۱۰ – فقدان روش کشف و ملاک داوری
۱۱ – کانت و میراث هیوم
۱۲ – ما بعد الطبیعه به عنوان یک استعداد طبیعی
۱۳ – انتقاد از فلسفه انتقادی
۱۳.۱ – فارق حقیقی بین قضایای تحلیلی و ترکیبی
۱۳.۲ – مفاهیم فلسفی
۱۳.۳ – مشکلات تبعیت از هیوم
۱۳.۴ – ناتوانی فلسفه زمان کانت در ارائه تصویر درست
۱۳.۵ – زمان
۱۳.۶ – عدد
۱۳.۷ – شهود
۱۳.۸ – جواهر و ذوات اشیاء
۱۳.۹ – ملاک حقانیت و بطلان نظریه‌ای
۱۴ – سخن آخر
۱۵ – فهرست منابع
۱۶ – پانویس
۱۷ – منبع

مسئله بحث

کانت سخت تحت تأثیر موقیت‌های شگرف فیزیک نیوتن بود، علمی که هم توانائی خود در تفسیر عالم بخوبی نشان می‌داد و هم در تسخیر اندیشه‌ها و کسب مقبولیت عام قرین توفیق بود.
مقایسه درخشان فیزیک با وضع فلاکت بار متافیزیک که به نظر وی نه در تفسیر عالم گامی به جلو بر می‌داشت و نه در تسخیر عالمیان توفیق رفیقش بود کانت را بر آن داشت تا در سر آن کامیابی و این ناکامی تأمل کند.
به نظر وی پیش از این‌که به اثبات و نفی دعاوی ما بعد الطبیعه بپردازیم باید به این سئوال پاسخ دهیم که آیا اساساً علمی بنام مابعد الطبیعه ممکن است؟
قصد من آن است که همه کسانی را که به مابعد الطبیعه را در خور تحقیق و اعتنا می‌دانند به این حقیقت معتقد سازم که قطعاً واجب است کار خویش را موقتاً متوقف سازند و هر آنچه تاکنون شده ناشد ه انگارند و مقدم بر هر امری ببینند که آیا اصولاً ممکن است چیزی چون مابعد الطبیعه وجود داشته باشد؟ اگر ما بعد الطبیعه، خود علم است چرا مانند علوم دیگر قبول عام نیافته است و اگر علم نیست چه شده است که همواره به صورت علم متظاهر بوده وفا همه آدمی را با امیدهایی که نه هرگز قطع می‌گردد و نه برآورنده می‌شود معطل ساخته است؟……
در حالی که همه علوم دیگر بی وقفه قدم در راه توسعه و پیشرفت دارند این به مسخره می‌ماند که ما، در علمی که خود را حکمت محض می‌هواند و همگان (نیز) آن را لسان الغیب می‌پندارند و حل معمای خویش از آن می‌طلبند بی آن‌که قدمی فرا پیش نهیم دائماً گرد یک نقطه می‌چرخیم.

[۱] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)،مقدمه. (۱)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

فلسفه استعلائی

به نظر کانت برای یافتن پاسخ پرسش فوق نخست باید ببینیم که میزان توانائی انسان در شناخت چیست؟ لذا باید قوای شناسائی، مکانیسم شناخت و محدوده، آن را بشناسیم، پس از این بررسی است که اعتبار و عدم اعتبار هر دسته از علوم و نیز تکلیف مابعد الطبیعه روشن می‌شود.
هلمی که عهده دار این بررسی است فلسفه استعلائی (transcendental philososphy) یا فلسفه انتقادی است.
بنظر کانت این تنها فلسفه ای است که شایسته نام فلسفه است.
وی کراراً از این نوع تعابیر در عظمت و جلالت شأن فلسفه خود استفاده می‌کند در جائی می‌گوید:
«آن، علمی است بکلی جدید که سابقاً در فکر هیچ‌کس نیامده و حتی تصور آن نیز به ذهن احد خطور نکرده است.»

[۲] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)،مقدمه (۱۱۱)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

گاهی از آن به «علم جدید کاملاً مسقلی که در نوع خود یگانه است»

[۳] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود) ،مقدمه (۱۱۱)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

تعبیر می‌کند چنان‌که در جائی از آن به «علم کامل» و «کاملاً علم جدید»

[۴] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود) ،مقدمه (۵)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

یاد می‌کند.
در جائی که امکان قضه تألیفی ما دقدم را مورد سئوال قرار می‌دهد می‌گوید:«چنین سئوالی به ذهن کسی خطور نکرده است.»

[۵] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، مقدمه (۵)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

تفکیک تصورات از مقولات

درباره تفکیک تصورات از مقولات می‌گوید:
«اگر از کتاب نقد محض هیچ فائده دیگری جز بیان این تفکیک برای نخستین بار، عائد نشده بود، سهم آن در تنویر فهم و هدایت پژوهش‌های مادر عرصه مابعد الطبیعه، از همه تلاش‌های بی ثمری که تاکنون باری ادای حق مسائل متعالی عقل محض صورت گرفته بیش‌تر می‌بود.»

[۶] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، مقدمه (۴۱)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

در باب احصاء عدد مقولات و تنظیم و تنسیقشان بارها به خود می‌بالد و آن را با مقولات ارسطوئی قابل قیاس نمی‌داند

[۷] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، مقدمه (۳۹)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

و بالاخره:
«نسبت نقادی با مابعد الطبیعه معمول نزد اهل مدرسه، دقیقاً همان نسبتی است که شیمی با کیمیا یا نجوم با غیبگویی‌های صناعت تنجیم دارد.»

[۸] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، ذیل حل مسئله کلی تهمیدات، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

احکام تحلیلی و ترکیبی

در اینجا لازم است به تفاوتی که کانت بین دو نوع حکم قائل شده است اشاره کنیم.
وی احکام را به تحلیلی و ترکیبی تقسیم می‌کند.
در احکام تحلیلی موضوع متضمن محمول است لذا محمول چیزی بر موضوع نمی‌افزاید بلکه فقط آن را تحلیل می‌کند، بدین جهت علم ما بواقع را افزایش نمی‌دهد، مانند «هر جسمی ممتد است» که تصور جسم متضمن تصور امتداد است بگونه ای که سلب امتداد از جسمیت مستلزم تناقض است.
احکام تحلیلی مبتنی بر اصل امتناع تناقض هم شرط لازم برای احکام تحلیلی است و هم شرط کافی، از اینرو احکام تحلیلی پیشین و مقدم بر تجربه (Apriori) اند، هر چند مفاهیم آن‌ها تجربی باشد.
مثلاً در قضیه «طلا فلزی زرد رنگ است» با این‌که موضوع و محمول امور تجربی و محسوس اند، اما حکم ماتقدم و غیر تجربی است، زیرا فلز زرد رنگ، مفهوم طلا است.
در احکام ترکیبی موضوع و محمول دو مفهوم متباین هستند و محمول واجد چیزی است که در موضوع نیست و به صرف تصور موضوع، محمول تصور نمی‌شود.
کلیه احکام تجربی از این دسته اند، مانند بعضی از اجسام سنگین است.
با این‌که اصل امتناع تناقض شرط لازم برای کلیه قضایای ترکیبی است اما شرط کافی آن نیست؛ بلکه در این نوع احکام امر دیگری علاوه بر اصل کافی نیست؛ بلکه در این نوع احکام امر دیگری علاوه بر اصل مزبور مورد احتیاج است.
آن امر دیگر در قضایای ترکیبی ماتاخر (Aposteriori) تجربه است و در قضایای ترکیبی مقدم بر تجربه، عقل محض وفا همه است.

[۹] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۲)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

پوزیتیویست‌ها قضایای ترکیب پیشین را انکار کردند، اما به نظر کانت بدون قضایای ترکیبی پیشین هیچ عملی ممکن نیست.
به نظر وی علم عبارت است از معرفت کلی و ضروری و این فقط محمول قضایای ترکیبی پیشین است، زیرا قضایای تحلیلی معرفت جدیدی بار نمی‌آورند و قضایای ترکیبی بعدی نیز از آن‌جا که ناشی از تجربه حسی‌اند مفید کلیت و ضرورت نیستند و این نکته ای است که کانت از هیوم آموخته بود.
اما قضایای تألیفی پیشیین، هم معرفت را هستند و هم واجد کلیت و ضرورت.
بنابراین امکان هر علمی اعم از ریاضیات و طبیعیات و مابعدالطبیعه منوط به داشتن قضایای ترکیبی پیشین است و اعتبار و عدم اعتبار علوم را می‌توان با این محک سنجید.
کانت بر این است که ریاضیات و طبیعیات بی شک به عنوان علم موجودند بنابراین سئوال از امکان آن‌ها مطرح نیست، تنها سئوالی که مطرح است این است که آن‌ها چگونه ممکنه؟ اما در ما بعد الطبیعه که چنین مقبولیت عاملی ندارد، بلکه عرضه مناقشات و مجادلات پایان ناپذیر است، سئوال این است که آیا اساساً ما بعد الطبیعه ممکن است؟ تمامی فلسفه کانت در جهت یافتن پاسخ این سه پرسش است.
به نظر کانت ریاضیات و طبیعیات از آن جهت ممکن و معتبراند که واجد قضایای ترکیبی پیشین‌اند و از اینجا می‌توان شرط امکان احکام ترکیبی را پیشین را تحقیق نمود و با عرضه مابعد الطبیعه به آن، اعتبار یا عدم اعتبارش را بدست آورد.
«مسأله خاصی که همه چیز منوط بدان است، این است که چگونه قضایای تألفی مقدم بر تجربه ممکن است؟….برجا ماندن مابعدالطبیعه یا فرو ریختن آن، و با لتنیجه موجودیت آن، یکسره در گرو حل مسأله است….به همان اندازه که پاسخ گفتن بدین پرسش اجتناب ناپذیر است دشوار نیز هست»

[۱۰] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۵)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

شناخت از دیدگاه کانت

برای پاسخ سئوال فوق باید دید نظر کانت درباره معرفت چیست؟ از نظر وی شناخت ، انعکاس اشیاء عینی در ذهن و حکایت صور از خارج نیست؛ بلکه شناخت ترکیبی است از ماده و صورت که ماده آن تأثیراتی است که حواس از خارج می‌پذیرد و ناشی از متعلق شناسائی است و صورت آن قالب‌هائی است که ذهن از پیش خود واجد آن‌ها است و از لوازمات ذات فاعل شناسائی است.
امور متغیر و غیر ضروری ناشی از فاعل شناسائی است.
با این‌که هر معرفتی با تجربه آغاز می‌شود اما تماماً ناشی از تجربه نیست.
همان شناخت تجربی مرکب است از تأثرات حسی و صورتی که ذهن به آن می‌دهد.
آنچه از این طریق نصیب ما می‌شود این است که اشیاء را چنان‌که بر ما پدیدار می‌شوند بشناسیم نه آن گونه که در نفس الامر هستند.
به گمان تفاوتی که بین نظر او ایده آلیسم هست این است که:
«بر خلاف ایده آلیسم واقعی وجود آن چیزی را که پدیدار گشته نفی نکرده ام بلکه فقط ثابت کرده ام که ما نمی‌توانیم بوسیله حواس آن را چنان‌که هست بشناسیم».

[۱۱] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۱۳)ملاحظه دوم، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

ولی با این همه نمی‌تواند قرابت نظرش را با ایده آلیسم نادیده بگیرد، لذا پیشنهاد می‌کند که ایده آلیسم او ایده آلیسم استعلائی یا ایده آلیسم انتقادی نامیده شود، در مقابل ایده آلیسم تجربی دکارت و ایده آلیسم تخیلی برکلی .

[۱۲] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)،بند(۱۳)ملاحظه سوم، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

عناصر حساسیت

برای شناسائی دو قوه هست: حساسیت که منشأ احساس است، وفا همه که منشأ تفکر است.
زمان و مکان صورت‌های حساسی اند.
نباید زمان و مکان را دو تصوری دانست در کنار سایر تصورات، که هر کدام از یک ما به ازاء عینی حکایت می‌کنند، بلکه دو جامه ای هستند که ذهن بر تن هر ادارک حسی می‌پوشاند.
شرط هر نوع ادارک حسی این است که اشیاء، در قالب زمان و مکان بر ما پدیدار شوند.
تصور شیئی بودن تصور آن در مکان ممکن نیست، هر چند مکان بدون شیئی متمکن قابل تصور است و این خود دلیل پیشین بودن مکان است.
از رهگذر زمان استمرار و توالی و تغییر و تغیر اشیاء را.
بنابراین زمان و مکان نه واقیعت اند.
همچنین کانت بر این است که زمان و مکان کلی نیستند بلکه جزئی و کل از اجزائند.
درک ما از زمان و کان از راه تجربه نیست بلکه شهودی و مقدم بر تجربه است، زیرا «اگر از شهودهای تجربی اجسام و تغییرات آن‌ها ( حرکت )، هر امر تجربی، یعنی هر آنچه را که به احساس تعلق دارد، بر داریم مکان و زمان همچنان باقی خواهد ماند.
بنابراین، این دو شهود محضند و زمینه و مبنای مقدم بر تجربه شهودهای تجربی هستند، و لذا حذف آن‌ها هرگز ممکن نیست، بلکه شهود محض مقدم بر تجربه بودن آن‌ها، خود صریحاً دلیل است بر این‌که آن‌ها صرفاً صورت‌های حساسیت ما هستند که می‌باید بر همه شهودهای تجربی، یعنی بر ادارک همه اشیاء خارجی، تقدم داشته باشند و بر طبق آن‌ها است که می‌توان اشیاء را، به نحو مقدم بر تجربه، هر چند فقط بدان گونه که برما پدیدار می‌شوند، شناخت.»

[۱۳] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۱۰)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

پرسش بسیار با اهمیتی که در اینجا مطرح است این است که چگونه می‌شود از امری شهود مقدم بر تجربه داشت؟ به نظر می‌رسد، شهود مقدم بر وجود و بدون حضور بلا واسطه متعلق شهود ممکن نیست، زیرا چیزی وجود ندارد که تصویرات ذهنی بدان ارجاع داده شوند.
شهودی که مشهود در آن حاضر نباشد شهود نیست.
پاسخ کانت این است که اگر شهود کاشف از نفس الامر اشیاء بود همواره تجربی بود و مقدم بر تجربه ممکن نبود، اما وقتی از شهود مقدم بر تجربه سخن می‌گوئیم منظور ما آن شهودی است که شامل چیزی جز صورت حساسیت نیست، و صورت حساسیت نه امری کاشف از خارج، بلکه از امکانات و تجهیزات ذهنی فاعل شناسائی است که بر همه ارتسامات واقعی ناشی از تأثیر اشیاء بر شناسانده تقدم دارد.

[۱۴] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۸و۹)ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

ارکان ریاضیات محض

تا اینجا روشن شد که زمان و مکان به عنوان دو عنصر صوری و پیشین قوه حساسیت اند.
کانت بر این است که تمامی ریاضیات مبتنی بر زمان و مکان به عنوان دو شهود مقدم بر تجربه است و بدون شهود محض، ریاضیات ممکن نیست.
«خصوصیتی که در تمامی شناخت ریاضی مشهود است اینست که نخست می‌باید مفهوم آن در شهود… به تمثل درآید.بدون این وسیله نمی‌توان در ریاضیات قدمی پیش رفت.»

[۱۵] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند(۷)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

هندسه مبتنی بر شهود محض مکان و حساب مبتنی بر شهود محض زمان است، بدین طریق که درک اعداد از طریق افزایش متوالی آحاد در زمان صورت می‌پذیرد.

[۱۶] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۱۰)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

با توجه به آنچه گفته شد سر امکان ریاضیات به عنوان دانشی که مشتمل بر احکام تالیفی مقدم بر تجربه است روشن می‌شود؛ چرا که آنچه که مقدم بر ریاضیات است، شهود زمان و مکان است که صورت حساسیت‌اند که هر چند جزء بر اشیاء محسوس بر چیزی قابل اطلاق نیست، اما از آن‌جا که متمضمن ماده احساس نیست ابتنائی بر احساس و تجربه ندارد.
ضرورت و یقینی بودن ریاضیات نیز ناشی از پیشین بودن و استقلالش از تجربه است.
بنابراین ریاضیات معرفتی است واجد احکام تألیفی پیشین و دارای کلیت و ضرورت و بالنتیجه یک علم است.
اما باید توجه داشت که محدوده آن اشیاء محسوس است و جز بر قلمرو محسوسات، قابل اطلاق نیست.
از آن‌جا که ریاضیات قائم به زمان و مکان است، اطلاق آن در قلمرو و رای زمان و مکان بی وجه است.

مقولات فاهمه و امکان فیزیک محض

در این مرحله کانت در پی آن است که چگونگی امکان علوم طبیعی را تبیین کند.
وی وجود علوم طبیعی را مانند ریاضیات مفروض می‌گیرد.
با این‌که در علم طبیعی موجود اموری هست که بکلی محض و مقدم بر تجربه نیست معهذا فیزیک محض وجود دارد که در آن قوانین حاکم بر طبیعت اشیاء به نحو مقدم بر تجربه عرضه گشته است:
«از قبیل این قضیه که جوهر باقی می‌ماند و ثابت است و هر آنچه حادث می‌شود؛ همواره از پیش به موجب علتی بر طبق قوانین ثابت وجوب یافته است و نظایر آن.
اینها واقعاً قوانین کلی طبیعیند که کاملاً مقدم بر تجربه ثبوت دارند.

سؤال و جواب

بدین وجه علم طبیعی محض به واقع وجود دارد و اکنون مسأله این است که آن، چگونه ممکن است؟»

[۱۷] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)،بند (۱۵)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

پاسخ به این پرسش از کندو کاو در فاهمه که یکی دیگر قوای شناسائی ما است بدست می‌آید، فاهمه نیز واجد مقولاتی پیشین است که صورت احکام هستند.
مقولات فاهمه به ما این امکان را می‌دهند که بین پدیدارها پیوند کلی و ضروری بر قرار کنیم.
کار فاهمه تفکر، حکم و قضیه سازی است و این از طریق ایجاد اتحاد تألیفی ضروری میان تصورات پراکنده حاصل از حساسیت صورت می‌گیرد.
«فکر کردن عبارت است از متحد ساختن تصورات در وجدان»

[۱۸] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۲۲)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

هر حکمی مشتمل است بر ماده و صورت داده های حسی ماده احکام را تأمین می‌کنند و صورت احکام امور تقدمی است که فاعل شناسائی واجد آن‌ها است در هر حکمی چهار وجهه نظر ممکن است و در هر یک از این اقسام سه نوع حکم و متناظر با آن سه نوع مقوله ماتقدم قرار دارد و برابر هر وجهه نظر یک اصل فیزیولوژیکی قرار دارد که مبنای ارتباط ما با عالم طبیعت است.

[۱۹] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۲۱)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

چنان‌که زمان و مکان صور حساسیت بودند نه داده حسی، مقولات نیز مفاهیم مأخوذ از اشیاء عینی نیستند بلکه افعال منطقی هستند که برای فهم امور تجربی بر داده‌های حسی اطلاق می‌شوند.
نه تنها مقولات مستفاد از تجربه نیستند بلکه تجربه مستفاد از آن‌ها است و آن‌ها اصول هر تجربه ممکن اند.
این مفاهیم قالب‌های خالی هستند که از طریق شاکله سازی قوه خیال بر شهودات حسی اطلاق می‌شوند.
اصول حاکم بر اندارج پدیدارها ذیل مفاهیم فاهمه همان است که کانت آن را «اصول فیزیولوژیکی مربوط به اصول کلی علوم طبیعی» می نامد.
این اصول احکام ماتقدمی هستند که ما از طریق آن عالم طبیعت ارتباط پیدا می‌کنیم و ؟آن را تجربه می‌نمایئم.
به عبارت دیگر اصول مزبور رابط بین ذهن و طبیعتند.
کانت با طرح این نظام، چگونگی امکان علوم طبیعی را تصویر می‌کند.
منظور کانت از امکان علوم طبیعی، موافقت آن با اصول فاهمه است.
«بدین وجه، مشکل دومین پرسش ما که: علوم طبیعی محض چگونه ممکن است حل می‌شود، چرا که فراتر از شرائط صوری مطلق احکام و‌ به‌طور کلی شرائط صوری قواعدی که در منطق آمده است، شرائط دیگری ممکن نیست، این شرائط مقوم یک نظام منطقی است و مفاهیم مبتنی بر آن‌ها، که متضمن شرایط ماتقدم همه احکام تألیفی و ضروری است، به همان وجه خود مقوم یک نظام استعلائی است و بالاخره اصولی که کلیه پدیدارها از طریق آن‌ها در این مفاهیم مندرج می‌گردند، مقوم یک نظام فیزویلوژیکی، یعنی نظامی است از طبیعت که بر تمامی شناخت تجربه سطحی ما از طبیعیت تقدم دارد و آن هم است که نخست آن شناخت را ممکن می‌سازد و لذا در خور آن است که به درستی علم طبیعی کلی و محض نامیده شود.»

[۲۰] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۲۳)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

باید توجه داشت که ازنظر کانت عرصه قوای شناسائی ما اعم از حساسیت و فاهمه امور زمانی و مکانی است و متعلق علم ما فنومن‌ها است و به نومن‌ها و ذوات معقول که در قید زمان و مکان نیستند دسترسی نداریم، از همین رو اطلاق مفاهیم فاهمه بر فراتر از عرصه تجربه و اعمالشان بر نومن‌ها خطا است.
«همه اصول تألیفی مقدم بر تجربه، فقط اصولی است برای تجربه ممکن و هرگز به اشیاء چنان‌که در واقع هستند مربوط نمی‌توانند شد بلکه بر پدیدارها، از آن جهت که متعلق‌های تجربه اند، اطلاق می‌شوند.
و بدین جهت، ریاضیات محض و نیز علم محض طبیعت نمی‌توانند از حدود صرف پدیدار‌ها تجاوز کنند.»

[۲۱] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند (۳۰)، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

عقل و پردازش مابعد الطبیعه

اعتبار فاهمه در کاربرد حلولی آن است، که از عرصه تجربه ممکن فراتر نمی‌رود.
اما انسان خواستار آن است که شناسایی خود را به نومن‌ها نیز گسترش دهد و به حقیقت اشیاء برسد، و این کاری نیست که از تجربه بر آید.
» چرا که تجربه هرگز عقل را‌ به‌طور کامل ارضا نمی‌کند و در پاسخ به مسائل، همواره ما را به عقب و عقب ترا حاله می‌دهد و (سرانجام نیز) ما را در حل کامل آن مسائل ناکام می‌گذارد.

[۲۲] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند ۵۷، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

از این رو قوه بلند پرواز دیگری بنام عقل برای حل این مسائل از طریق استفاده متعالی از فاهمه و اعمال مقولات بر عرصه نومن‌ها، ما بعد الطبیعه را بوجود می‌آورد، در حالیکه:
« تعقل هیچ امری، فراتر از عرصه تجربه از طریق آن‌ها ممکن نیست، زیرا که از آن‌ها بجز تعیین صورت منطقی حکم به اقتصادی شهودهای عرضه شده، دیگر هیچ ساخته نیست و از آن‌جا که خارج از حیطه حساسیت، ابدا شهودی وجود ندارد، این مفاهیم محض هیچ معنایی ندارند زیرا که هیچ طریقه ای برای نمایش انضمامی آن‌ها وجود ندارد.»

[۲۳] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند ۳۴، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

کانت به تفکیک فاهمه از عقل اهمیت بسیار می‌دهد.
بطوری که بدون چنین تفکیکی ما بعد الطبیعه رانا ممکن می‌داند و ان را به کاخی از کاغذ تشبیه می‌کند که سازنده آن از موادش اطلاعی ندارد.
بنظر وی تفکیک فاهمه از عقل از همه تلاش‌های بی ثمری که در زمینه متافیزیک صورت گرفته است، بیشتر است.
«زیرا هرگز حتی گمان نمی‌رفت که این عرصه (متعالی عقل محض) از عرصه فاهمه بکلی جدا باشد و هم ازاین‌رو مفاهیم فاهمه و عقل جنان در ردیف هم ذکر می‌شد که گویی از یک نوع واحدند»

[۲۴] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند ۴۱، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

تفاوت عقل و فاهمه

عقل نیز مانند فاهمه مفاهیم ضروری و غیر تجربی است که کانت آن‌ها را تصورات می‌نامد این تصورات همانگونه لازمه طبیعت عقلند که مقولات لازمه طبیعت فاهمه.

[۲۵] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند ۴۰، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

یکی از تفاوت‌های این دو نوع شناخت این است که شناخت‌های محض فاهمه می‌توانند به تجربه عرضه شوند و بوسیله آن تایید گردند، اما تصورات حاصل از عقل نه قابل عرضه به تجربه‌اند و نه با تجربه می‌توان در صحت و سقم آن‌ها داوری کرد.

[۲۶] ایمانوئل کانت، تمهیدات (مقدمه ای برای هر مابعدالطبیعه که به عنوان علم عرضه شود)، بند ۴۲، ترجمه، غلامعلی حداد عادل، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۶۷.

این تفاوت در روش ملازم با تفاوت آن‌ها در موضوع است زیرا عرصه شناخت‌های فاهمه، پدیدارها است و قلمرو شناخت‌های عقل، ذرات معقول است.
عقل طالب امور مطلق و نامشروط است، اما فاهمه چون از تجربه فراتر نمی‌رود جز به امور نسبی و مشروط نمی‌رسد، لذا عقل تلاش می‌کند، با توسل به قیاس، به امور مطلق و نامشروط دست یابد.
بنابراین روش عقل برای وصول به تصورات، قیاس است.
به عبارت دیگر عقل برای وصول به غایت قصوی و دست یابی به تمامیت و وحدتی که جامع همه تجربه‌های ممکن است، از هر تجربه معلومی فراتر می‌رود و از طریق قیاس، به تصورات متعالی نائل می‌شود.

تصورات محوری

کانت سه تصور محوری برای عقل تشخیص می‌دهد که اساس و قوام ما بعد الطبیعه را تشکیل می‌دهند:« نفس »که مدار پدیده‌های درونی است،« جهان یا ماده »که مدار پدیده‌های خارجی است، و« خدا و علت العلل »که جملگی مستند به اوست.
این سه تصور، محصول سه نوع قیاس اند:« نفس »از قیاس حملی،«جهان »از طریق قیا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.