پاورپوینت کامل نام ائمه در قرآن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نام ائمه در قرآن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نام ائمه در قرآن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نام ائمه در قرآن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

پاورپوینت کامل نام ائمه در قرآن ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint

شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدی (علیهم‌السلام) به ویژه امیرالمومنین (علیه‌السّلام) و خانواده آن حضرت این است که به معرفی شخصیت ممتاز و برجستگی‌های آنان بپردازد نه به معرفی شخص ایشان.

فهرست مندرجات

۱ – مقدمه
۲ – معرفی جانشینان پیامبر در قرآن
۳ – روش معرفی افراد در قرآن
۴ – مزایای روش معرفی بر اساس اوصاف
۵ – معرفی اوصاف ائمه در قرآن
۵.۱ – آیه اول
۵.۲ – آیه دوم
۵.۳ – آیه سوم
۶ – واژه علی در قرآن
۷ – قرآن و بیان کلیات
۷.۱ – دستورات دینی مهم و غیر مهم
۷.۲ – علت پرداختن قرآن به کلیات
۷.۳ – قرآن و جزئیات مساله امامت
۷.۴ – شیوه قرآن در معرفی ائمه
۷.۵ – ادله عدم اقبال جامعه به اهل‌بیت
۸ – سنت و بیان جزئیات
۹ – عدم ملازمه بین عدم ذکر و عدم پذیرش
۱۰ – تدبیر خداوند در صیانت از قرآن
۱۱ – تدبیر خداوند در صیانت از ائمه
۱۲ – عدم تاثیر ذکر نام در هدایت و گمراهی
۱۳ – ذکر نام و جلوگیری از اختلاف
۱۴ – سرپیچی از اولیا در امت‌های سابق
۱۵ – نتیجه‌گیری
۱۶ – فهرست منابع
۱۷ – پانویس
۱۸ – منبع

مقدمه

از ظاهر آیات و روایات استفاده می‌شود، که همه چیز در قرآن آمده و خداوند از ذکر مطلبی در آن فروگذار نکرده است چنانکه در قرآن می‌خوانیم: «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء؛ ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است.»

[۱] نحل/سوره۱۶، آیه۸۹.

و «ما فرطنا فی الکتاب من شی ء؛ ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم.»

[۲] انعام/سوره۶، آیه۳۸.

، در نهج البلاغه نیز آمده است: «و فی القرآن نبا ما قبلکم و خبر ما بعدکم و حکم ما بینکم؛ در کتاب خدا اخبار پیشینیان و خبرهای آینده و احکام مورد نیاز شما موجود است.»

[۳] امام علی (علیه‌السّلام)، نهج البلاغه، ح۳۱۳، ج۱، ص۳۶۵.

از طریق اهل سنت نیز از صحابی معروف «ابن مسعود» نقل شده: «ان فیه علم الاولین و الآخرین؛ در قرآن علم اولین و آخرین است.»

[۴] سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الدرالمنثور، ج۵، ص۱۵۸.

با این حال، ما احکام جزئی مختلفی را می‌بینیم که در قرآن نیامده مثلا، تعداد رکعات نماز، اجناس و نصاب زکات، بسیاری از مناسک حج، عدد سعی صفا و مروه و دورهای طواف و مسائل دیگری در زمینه حدود و دیات و آداب قضاوت و شرایط معاملات و نام ائمه و…
برخی از اهل سنت یا وهابیان بدون توجه به مسائلی که در قرآن نیامده با طرح این مساله که؛ چرا نام حضرت علی (علیه‌السّلام) در قرآن نیامده؟ سعی دارند از این مساله، بر رد ادعای شیعه بر ولایت ایشان استفاده کنند.

معرفی جانشینان پیامبر در قرآن

آنچه در بحث جانشین رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) مهم است، معرفی او برای مسلمانان است زیرا در جای خود به اثبات رسیده است که این مقام انتصابی است و این چنین فردی باید توسط خداوند انتخاب شود؛ حال چه اشکال دارد که این معرفی در قرآن با ذکر اوصاف باشد سپس رسول خدا این فرد را با ذکر نام و نشان دادن مصداق به مردم بشناساند.

روش معرفی افراد در قرآن

ما وقتی به قرآن مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم خداوند به دو طریق افراد را معرفی کرده است، گاهی افراد را به نام معرفی کرده، مانند برخی از پیامبران که در سوره مریم از آنها نام می‌برد و می‌گوید: «اذکر فی الکتاب ابراهیم… و اذکر فی الکتاب موسی… و اذکر فی الکتاب اسماعیل… و اذکر فی الکتاب ادریس…»

[۵] مریم/سوره۱۹، آیه۴۱.

[۶] مریم/سوره۱۹، آیه۵۱.

[۷] مریم/سوره۱۹، آیه۵۴.

[۸] مریم/سوره۱۹، آیه۵۶.

بعضی اوقات هم فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی کرده، مانند داستان حضرت سلیمان (علیه‌السّلام)، که می‌فرماید: «قال الذی عنده علم من الکتاب…؛ کسی که دانشی از کتاب آسمانی داشت گفت…»

[۹] نمل/سوره۲۷، آیه۴۰.

[۱۰] سبحانی، جعفر، افق حوزه، ۳/۵/۱۳۸۶.

[۱۱] سبحانی، جعفر، ماهنامه موعود، ش۸۰.

مزایای روش معرفی بر اساس اوصاف

در عرف مردم نیز همین دو روش در مقام معرفی افراد جاری است و از روش دوم چه بسا بیشتر هم استفاده می‌کنند. حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی می‌فرمایند: «چه بسا معرفی از طریق ذکر فضائل و خصوصیات، راه بهتری برای معرفی افراد باشد زیرا اسم افراد اختصاصی نیست و احتمال سوء استفاده از آن توسط دیگران می‌باشد کما اینکه در مورد حضرت مهدی (عجّل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف) برخی سوء استفاده کرده و نام فرزندان خود را مهدی یا محمد می‌گذاشتند، «علی» هم فقط نام حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نبوده، همان گونه که «ابوطالب» تنها کنیه پدر بزرگوارش نبوده است، بلکه نام و کنیه افراد متعددی در میان عرب «علی» و «ابوطالب» بوده، بنابراین اگر نام «علی» صریحا در قرآن ذکر می‌ شد، شاید افرادی آن را بر «علی» دیگری تطبیق می‌ کردند»

[۱۲] مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۳۰۲.

یا لااقل چنین احتمالی در اینصورت می‌رود و حال آنکه در روش دیگر چنین احتمالی نمی‌رود بدین جهت بهتر همان است که با ارائه ویژگی ‌ها و صفات ممتاز و منحصر به فرد حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) به معرفی او پرداخته شود، تا قابل تطبیق بر هیچ کس، جز وجود مقدس آن حضرت نباشد.

معرفی اوصاف ائمه در قرآن

شاید بگویید: شما که معتقدید قرآن از طریق بیان خصوصیات و صفات ائمه (علیه‌السّلام) را معرفی کرده است، این معرفی در کدام آیه و در کدام سوره است؟ در پاسخ می‌گوییم: خداوند در چندین آیه به این مهم پرداخته است که در این مجال به سه تا از این آیات می‌پردازیم.

آیه اول

خداوند متعال در سوره مائده آیه ۵۵ می‌فرماید: «انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه ویؤتون الزکاه وهم راکعون؛ ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.»

[۱۳] مائده/سوره۵، آیه۵۵.

بنابر تصریح بسیاری از علمای اهل سنت، این آیه درباره امیر المؤمنین (علیه‌السّلام) نازل شده است. چنانکه قاضی عضد الدین ایجی (متوفای۷۵۶) و برخی دیگر از علمای اهل سنت در این باره می‌ گویند: «و اجمع ائمه التفسیر ان المراد علی؛ پیشوایان و بزرگان در تفسیر قرآن، اتفاق و اجماع دارند که مراد علی (علیه‌السّلام) است.»

[۱۴] ایجی، سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۰.

علامه تفتازانی و علاء الدین علی بن محمد حنفی، معروف به قوشجی و آلوسی هم چنین تعبیری دارند.

[۱۵] شرح المقاصد، ج۵، ص۲۷۰.

[۱۶] قوشجی، علی بن محمد حنفی، الشرح الجدید للتجرید، ص۲۱۷.

[۱۷] الوسی، شهاب الدین، روح المعانی، ج۳، ص۳۵۲.

فراز آخر این آیه با ضمیر جمع آمده است تا بفهماند که هرچند فعلا یک مصداق دارد ولی در ادامه دیگر مصادیق آن که ائمه معصومین (علیه‌السّلام) می‌باشند یکی پس از دیگری در طول زمان دارای این مقام خواهند بود.

آیه دوم

در آیه ۵۹ سوره نساء درباره اولوالامر می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم…؛ ای کسانی که ایمان آورده ‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر (اوصیای پیامبر) را»

[۱۸] نساء/سوره۴، آیه۵۹.

منظور از اولوالامر به تصریح روایات، ائمه دوازده گانه شیعه می‌باشند.

[۱۹] مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۱۱۴.

قندوزی در کتاب ینابیع الموده در تفسیر همین آیه آورده است: شخصی از امام علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام) سؤال کرد: کمترین چیزی که انسان را از خط صحیح خارج می‌کند و او را جزء گمراهان قرار می‌دهد چیست؟ حضرت فرمودند: این که حجت الهی را فراموش کند و از او اطاعت ننماید، هر کس از حجت الهی اطاعت نکند گمراه است. آن شخص دوباره پرسید: توضیح بیشتری بدهید، این حجت الهی که اشاره کردید کیست؟ حضرت فرمود: همان کس که در آیه ۵۹ سوره نساء،

[۲۰] نساء/سوره۴، آیه۵۹.

به عنوان اولوا الامر از او یاد شده است. سؤال کننده برای بار سوم پرسید: اولوا الامر چه کسی است؟ لطفا روشنتر بیان کنید. امام در پاسخ فرمودند: همان کسی است که پیامبر بارها درباره اش فرمود: «انی ترکت فیکم امرین لن تضلوا بعدی ان تمسکتم بهما کتاب الله عزوجل و عترتی اهل بیتی».

[۲۱] قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، ج۱، ص۳۵۰.

[۲۲] قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، ج۳، ص۲۹۴.

[۲۳] قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، ج۲، ص۴۳۷.

آیه سوم

آیه ۱۱۹ سوره توبه معروف به آیه صادقین هم یکی دیگر از این آیات است که از آن ولایت تمام ائمه (علیهم‌السلام)، به تصریح روایات سنی و شیعه استفاده می‌شود. خداوند می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید.»

[۲۴] توبه/سوره۹، آیه۱۱۹.

بسیاری از علمای اهل سنت مانند علامه گنجی در کتاب «کفایه الطالب» و «ابن جوزوی» در «تذکره» می‌ گویند: «قال علماء السیر معناه کونوا مع علی و اهل بیته».

[۲۵] قاضی شوشتری، نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۳، ص۲۹۷.

حاکم حسکانی در شواهد التنزیل علاوه بر روایت فوق، روایت دیگری نیز از «عبدالله بن عمر» نقل کرده است، او می‌گوید: «مع الصادقین‌ ای مع محمد و اهل بیته».

[۲۶] حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۳۴۲.

[۲۷] مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۱۴۷.

[۲۸] حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج‌۱، ص۳۴۵.

واژه علی در قرآن

سوای آنچه ذکر شد جالب است بدانیم که بر اساس برخی روایات واژه «علی» در دو مورد از جاهایی که در قرآن آمده به حضرت علی (علیه‌السّلام) تفسیر شده است:
۱. آیه ۴ سوره زخرف؛ «و انه فی ‌ام الکتـب لدینا لعلی حکیم».

[۲۹] زخرف/سوره۴۳، آیه۴.

[۳۰] بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۰۷.

۲. آیه ۵۰ سوره مریم؛ «و جعلنا لهم لسان صدق علیا».

[۳۱] مریم/سوره۱۹، آیه۵۰.

[۳۲] حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۳۳۹.

[۳۳] حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۴۶۳.

قرآن و بیان کلیات

یک نکته که در مراجعه به قرآن نباید از خاطر دور داشت این است که قرآن در طرح بسیاری از مطالب، بصورت کلی از آنها یاد کرده و از ورود به جزئیات آن صرف نظر کرده است. برخی در سخنان خود بجای کلی و جزئی، از لفظ مهم و غیر مهم استفاده می‌کنند و چنین وانمود می‌کنند که قرآن مسائل مهم را مطرح کرده و بیان مسائل غیر مهم را به عهده رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نهاده است، اما مگر عقل، گنجایش درک همه معارف آسمانی و بایدها و نبایدهای دینی را دارد، تا آنوقت سؤال از مهم و غیر مهمش شود؟ عقل بشر از درک همه جانبه مسائل پیش پا افتاده‌ای مثل جدول بندی خیابان و طرح‌های ترافیکی عاجز است، و دائما با آزمون و خطا به دنبال راه صحیح می‌گردد، آنوقت ادعا داشته باشد مسیر هدایت به کمال مطلق را بخوبی می‌داند و درباره شیوه رسیدن به آن نظر نیز بدهد و صحبت از مهم و غیر مهم نماید!!

دستورات دینی مهم و غیر مهم

علاوه بر این، آیا این تقسیم‌بندی (دستورات دینی به مهم و غیر مهم) در شرع بیان شده است؟ کجای قرآن و دین آمده که مسائل بزرگ و مهم را خدا بیان می‌کند و مسائل پیش پا افتاده و کوچک را پیامبر توضیح دهند؟ تازه اگر بپذیریم که چنین تقسیم بندی را عقل درک می‌نماید، خدا بهتر می‌داند کدام مسائل را خودش بیان کند و کدام را به عهده رسولش واگذارد. مثلا می‌فرماید: «اقیموا الصلاه»

[۳۴] بقره/سوره۲، آیه۴۳.

[۳۵] بقره/سوره۲، آیه۸۳.

[۳۶] بقره/سوره۲، آیه۱۱۰.

[۳۷] نسا/سوره۴، آیه۷۷.

[۳۸] نسا/سوره۴، آیه۱۰۳.

[۳۹] انعام/سوره۶، آیه۷۲.

[۴۰] یونس/سوره۱۰، آیه۸۷.

[۴۱] حج/سوره۲۲، آیه۷۸.

[۴۲] نور/سوره۲۴، آیه۵۶.

[۴۳] روم/سوره۳۰، آیه۳۱.

[۴۴] مجادله/سوره۵۸، آیه۱۳.

[۴۵] بقره/سوره۲، آیه۴۳.

[۴۶] مزمل/سوره۷۳، آیه۲۰.

، و رکعات و شرایط و اعمال نماز را نگفته، یا می‌گوید: «آتوا الزکاه»

[۴۷] بقره/سوره۲، آیه۴۳.

[۴۸] بقره/سوره۲، آیه۸۳.

[۴۹] بقره/سوره۲، آیه۱۱۰.

[۵۰] نسا/سوره۴، آیه۷۷.

[۵۱] مجادله/سوره۵۸، آیه۱۳.

[۵۲] بقره/سوره۲، آیه۲۷۷.

[۵۳] توبه/سوره۹، آیه۵.

[۵۴] توبه/سوره۹، آیه۱۱.

[۵۵] حج/سوره۲۲، آیه۴۱.

[۵۶] حج/سوره۲۲، آیه۷۸.

ولی موارد وجوب زکات و… را بیان نمی‌کند، البته گاهی قواعد کلیه و عمومات و اطلاقاتی ذکر کرده که بسیاری از مسائل مورد نیاز را می‌توان با مراجعه به آنها بدست آورد، مثلا، در فقه، علما از آیاتی همچون آیه «یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود»

[۵۷] مائده/سوره۵، آیه۱.

در مبحث معاملات، و آیه «و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم و ما جعل علیکم فی الدین من حرج»

[۵۸] حج/سوره۲۲، آیه۷۸.

در ابواب عبادات، و آیه «ولا تضار والده بولدها و لا مولود له بولده»

[۵۹] بقره/سوره۲، آیه۲۳۳.

در حقوق والدین، استفاده‌های زیادی می‌کنند. ولی بدون شک وقتی به قرآن مراجعه می‌کنیم می‌بینیم بسیاری از جزئیات در قرآن نیامده و از این قواعد کلی هم قابل برداشت نیست.

علت پرداختن قرآن به کلیات

علت پرداختن قرآن به کلیات هم روشن است زیرا قرآن به عنوان پیام هدایت الهی برای همه انسان‌هاست، و همه زیرساخت‌های زندگی مادی و معنوی آدمی را در بر می‌گیرد و به همه قلمروهای زندگی مادی و معنوی، فردی، اجتماعی، اخلاقی، دنیوی و اخروی توجه کرده است. به طور طبیعی همه این مطالب را نمی‌توان در یک کتاب به طور تفصیلی بیان کرد. بلکه می‌بایست اصول کلی و محوری و راه گشا به عنوان متن تغییر ناپذیر آورده شود. تفصیل شاخه‌های فرعی آن نیز بر عهده پیامبران و جانشینان او و عقل و درایت مردم هدایت شده واگذار می‌گردد.

[۶۰] سعیدی روشن، محمد، علوم قرآن، ج۳، ص۲۲۶.

چنانکه در روایات آمده، دقیقا همین سؤال را ابو بصیر که یکی از شاگردان امام صادق (علیه‌السّلام) می‌باشد از ایشان پرسید. «ما له لم یسم علیا و اهل بیته»؟

[۶۱] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸۶.

و ایشان در پاسخ، به این سبک خاص قرآن اشاره کرد و فرمود: «وقتی برای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) آیه نماز نازل شد، خدا در آن سه رکعت و چهار رکعت را نام نبرد، تا آن که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) آن را شرح داد. آیه زکات نازل شد، خدا نام نبرد که باید از چهل درهم یک درهم داد تا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) آن را شرح داد. و آیه حج نازل شد و نفرمود به مردم که هفت دور طواف کنید تا آن که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آن را برای مردم توضیح دادند. «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» درباره علی و حسن و حسین (علیهم‌السلام) نازل شد و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) درباره علی (علیه‌السّلام) فرمود: «هر که من مولا و آقای اویم، علی (علیه‌السّلام) مولا و آقای او است؛ و فرمود من به شما وصیت می‌کنم درباره کتاب خدا و خاندانم؛ زیرا من از خدای عزوجل خواسته‌ام میانشان جدایی نیفکند تا آن‌ها را کنار حوض به من رساند. خدا این خواست مرا برآورد….» «ان رسول الله نزلت علیه الصلوه و لم یسم لهم ثلاثا و لا اربعا حتی کان رسول الله هو الذی فسر لهم ذلک و نزلت علیه. الزکاه و لم یسم لهم من کل اربعین درهما درهم، حتی کان رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) هو الذی فسر ذلک لهم و نزل الحج فلم یقل لهم طوفوا اسبوعا حتی کان رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) هو الذی فسر ذلک لهم و نزلت «اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» و نزلت فی علی والحسن و الحسین، فقال رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) فی علی: من کنت مولاه. و قال (علیه‌السّلام) اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی فانی سالت الله عزوجل ان لا یفرق بینهما حتی یوردهما علی الحوض فاعطانی ذلک…».

[۶۲] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۸۶.

امام باقر (علیه‌السّلام) هم در این مورد می‌فرمایند: خدا نماز را بر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) نازل کرد و اسمی از سه یا چهار رکعت آن نبرد تا اینکه رسول خدا آن را توضیح داد و نیز فریضه حج را نازل فرمود، ولی تعداد طواف‌های هفتگانه آن را نازل نکرده تا پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) آن را تفسیر کرد؛ همین طور است امامت ما؛ خداوند آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» را نازل و پیامبر اولوالامر را به ائمه اثنی عشر تفسیر فرمود و اگر ساکت می‌شد و بیان نکرده بود، آل عباس و آل عقیل و یا دیگران مدعی می‌شدند که مراد از اولی الامر ماییم.

[۶۳] عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۴۹.

[۶۴] حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۱، ص۱۹۱.

[۶۵] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۳۵، ص۲۱۱.

[۶۶] طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۴۱۱.

قرآن و جزئیات مساله امامت

جالب اینکه در مساله امامت و ولایت، خداوند غیر از بیان کلی مطلب؛ در آیاتی مانند «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون؛ و از آنان امامان و پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می‌کردند؛

[۶۷] سجده/سوره۳۲، آیه۲۴.

چون شکیبایی نمودند، و به آیات ما یقین داشتند.» و آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛

[۶۸] نساء/سوره۴، آیه۵۹.

‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر (اوصیای پیامبر) را.» و همچنین آیه تبلیغ «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس؛

[۶۹] مائده/سوره۵، آیه۶۷.

‌ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنی پیامش را نرسانده ای. و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد.» که در آنها بر ضرورت وجود امامت تصریح شده به برخی از جزئیات هم اشاره شده است مثلا در آیه «لا ینال عهدی الظالمین؛ پیمان من، به ستمکاران نمی‌ رسد!»

[۷۰] بقره/سوره۲، آیه۱۲۴.

می‌گوید که امام نباید سابقه ظلم داشته باشد یا در آیه دیگری مصداق آنها را با ذکر صفات، مشخص کرده است: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون؛ سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا می‌ دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند.»

[۷۱] مائده/سوره۵، آیه۵۵.

که در این آیه به طور خاص حضرت علی (علیه‌السّلام) را برای آنان که در زمان رسول الله بودند مشخص کرده و ما که در آن دوران نبودیم هم از طریق کتب حدیث و تاریخ مصداق آن را می‌یابیم.

شیوه قرآن در معرفی ائمه

با دقت در آیات گذشته و دیگر آیاتی که در مورد اهل بیت (علیهم‌السلام) آمده می‌توان گفت شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدی (علیهم‌السلام) به ویژه امیرالمومنین (علیه‌السّلام) و خانواده آن حضرت این است که به معرفی شخصیت ممتاز و برجستگی‌های آنان بپردازد نه به معرفی شخص، مانند آیه «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»

[۷۲] انسان/سوره۷۶، آیه۹.

و همچنین آیه تطهیر و آیه ولایت که در آیه اول اوج ایثار در شدت نیاز و در آیه دوم طهارت مطلق از هر کژی و کاستی و عیب و گناه و در آیه سوم تلفیق دو عبادت بزرگ با یکدیگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستی نمایان گردیده است.
این شیوه حکمت‌های متعددی دارد اولا معرفی شخصیت معرفی الگوهاست و در نتیجه جامعه را به سمت تعقل و ژرف اندیشی و توجه به ملاکها و فضایل و امتیازات واقعی سوق می‌ دهد.

[۷۳] شرف الدین، سید عبد الحسین، المراجعات، ص۳۵۴.

و معرفی شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است در حالی که معرفی شخص در مواردی موجب دافعه می‌ شود. این روش بویژه در شرایطی که شخص از جهاتی تحت تبلیغات سوء قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلی آمادگی پذیرش وی را نداشته باشد بهترین روش است. این مساله دقیقا در مورد امیرالمومنین (علیه‌السّلام) و اهل بیت (علیهم‌السلام) وجود داشته است.

ادله عدم اقبال جامعه به اهل‌بیت

واقعیت آن است به استثنای اندکی از مومنان برجسته اکثریت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت (علیهم‌السلام) به ویژه امیرالمومنین (علیه‌السّلام) پذیرش نداشتند و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) نیز در مقاطع مختلف با دشواریهای زیادی آن حضرت را مطرح می‌ساختند و در هر مورد با نوعی واکنش منفی و مقاومت روبرو می‌ شدند.
زیرا بسیاری از آنان کسانی بودند که تا چند صباحی قبل در صف معارضین اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر امام علی (علیه‌السّلام) را دیده و از همان جا کینه وی را به دل گرفته بودند چنانکه حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) نیز یکی از علل رویگردانی مردم از آن حضرت را همین نکته بیان فرمودند. در ثانی تفکرات و سنن غلط جاهلی هنوز بر اندیشه مردم حاکم بود و اموری مانند سن و… را در امور سیاسی دخیل می‌ دانستند و لذا به خاطر جوان بودن حضرت علی (علیه‌السّلام) وی را چندان شایسته برای رهبری جامعه نمی‌ دانستند. و ثالثا این تفکر خطرناک در سطح جامعه رایج بود و توسط کسانی تبلیغ می‌ شد که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) درصدد آن است که خویشان خود را برای همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند و در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعی بازی سیاسی تفسیر می‌ کردند که برای چنگ اندازی به حکومت برای خود و اهل بیتش انجام داده است. این مساله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر پس از معرفی امیرالمومنین (علیه‌السّلام) یکی از حاضران صدا زد «خدایا! ما را گفت که از سوی خدا آمده و کتاب الهی آورده‌ام و ما پذیرفتیم و اکنون می‌ خواهد داماد و پسر عمش را بر ما حاکم و مستولی سازد اگر او راست می‌گوید سنگی از آسمان ببار و مرا بکش!!» اکنون این سوال پدید می‌ آید که آیا در چنین وضعیتی تا چه اندازه صلاح بوده است نام آن حضرت و یا ائمه (علیه‌السّلام) بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟

سنت و بیان جزئیات

با توجه به اینکه گفتیم، بسیاری از جزئیات مسائل مختلف در قرآن بیان نشده است جا دارد این سؤال مطرح شود که برای بدست آوردن جزئیات در اینگونه مسائل چه کنیم؟ مرجع کیست؟ آیا قرآن برای این بخش از مسائل فکری کرده است؟
قرآن کریم، مفسر قرآن و یکی از منابع اصلی دریافت احکام الهی و معارف اسلامی را «سنت پیامبر» می‌ شمارد و می‌ گوید: «انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم؛ ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی.»

[۷۴] نحل/سوره۱۶، آیه۴۴.

سیوطی از «اوزاعی» نقل می‌کند که در تفسیر آیه «نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء

[۷۵] نحل/سوره۱۶، آیه۸۹.

قال: بالسنه؛ گفت منظور این است که به وسیله سنت همه حقایقی که در قرآن وجود دارد، کشف می‌ شود.»

[۷۶] مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمومنین (علیه‌السّلام)، ج۱، ص۶۳۱.

پیامبر نیز طبق صریح «حدیث ثقلین» ، اهل بیت و عترت خود را نیز به عنوان یکی از منابع مطمئن احکام و معارف اسلامی معرفی فرموده است، در این مورد امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرمایند: «کتاب الله فیه نبا ما قبلکم و خبر ما بعدکم و فصل ما بینکم و نحن نعلمه؛ در کتاب خدا اخبار پیشینیان و خبرهای آینده و آنچه سبب می‌ شود که اختلاف را میان شما حل کند، وجود دارد و ما همه آنها را می‌ دانیم.»

[۷۷] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۶۱.

در ثانی از روایات مختلف اسلامی به خوبی استفاده می‌ شود که قرآن ظاهر و باطنی دارد، ظاهر آن معانی و مفهوماتی است که در دسترس همه قرار گرفته و از آن بهره‌مند می‌ شوند، ولی باطن آن معانی و مفاهیم دیگری است که تنها در اختیار پیامبر و پیشوایان معصوم قرار دارد.

[۷۸] مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمومنین (علیه‌السّلام)، ج۱، ص۶۳۰.

نکته دیگر اینکه خداوند در قرآن، اطاعت از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را اطاعت از خود می‌داند، «اطیعوا الله و الرسول» و بیش از ۲۰ بار بر آن تاکید می‌کند.

[۷۹] آل عمران/سوره۳، آیه۳۲.

[۸۰] آل عمران/سوره۳، آیه۱۳۲.

[۸۱] نساء/سوره۴، آیه۵۲.

[۸۲] مائده/سوره۵، آیه۹۲.

[۸۳] انفال/سوره۸، آیه۱.

[۸۴] احزاب/سوره۳۳، آیه۲۱.

و می‌گوید پیامبر برای شما اسوه است؛ «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا» .

[۸۵] احزاب/سوره۳۳، آیه۲۱.

[۸۶] ممتحنه/سوره۶۰، آیه۴.

یعنی اعمال او را، رفتار او را، گفتار او را ما تایید می‌کنیم.
در ثانی؛ مگر ذکر تمام مسائل مربوط به هدایت انسانها، اعم از مهم و غیر مهم، در یک جلد کتاب چند صد برگی، شدنی است؟ حتما لازم است برای تفسیر متن آسمانی، شخصی آسمانی معرفی شود، و تا معرفی نشود دین کامل نمی‌شود، لذا با انزال آخرین آیه از قرآن، صحبت از «الیوم اکملت لکم دینکم»

[۸۷] مائده/سوره۵، آیه۳.

نشد؟ ولی وقتی در کنار قرآن، مفسری آسمانی تعریف شد، اکمال دین و نا امیدی کفار مطرح شد.
حال ببینیم آیا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) هم نسبت به انتخاب وصی اقدامی کرده است؟ پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در همان آغاز رسالت در جریان انذار قومش که خداوند می‌فرماید: «وانذر عشیرتک الاقربین؛ و خویشان نزدیکت را هشدار ده.. »

[۸۸] شعراء/سوره۲۶، آیه۲۱۴.

اقدام به این مهم نموده است، طبق روایات صحیح و به شهادت بزرگان اهل سنت، پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسلّم) در همان جلسه دست حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را گرفت و فرمود: «هذا اخی و وصیی وخلیفتی من بعدی؛ این برادر من، و وصی من و خلیف من بعد از من است» و در مواقع دیگر هم طی روایاتی، تعداد امامان را «دوازده نفر» معرفی می‌کند؛ «یکون بعدی اثنا عشرا امیرا کلهم من قریش»

[۸۹] نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۵۲.

[۹۰] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۹، ص۸۱.

[۹۱] ابو عیسی الترمذی، محمد بن عیسی، الصحیح سنن الترمذی، ج۴، ص۵۰۱.

[۹۲] ابو داود السجستانی، سلیمان بن الاشعث، سنن ابی داود، ج۴، ص۱۰۶.

[۹۳] طیالسی، سلیمان بن داود، مسند ابی داود، ج۲، ص۱۲۷.

[۹۴] طیالسی، سلیمان بن داود، مسند ابی داود، ج۲، ص۶۰۷.

[۹۵] حنبلی، احمد بن محمد، مسند احمد،ج۳۴، ص۴۷۷.

[۹۶] حنبلی، احمد بن محمد، مسند احمد، ج۳۴، ص۵۲۹.

[۹۷] حنبلی، احمد بن محمد، مسند احمد، ج۳۴، ص۴۴۰.

[۹۸] حنبلی، احمد بن محمد، مسند احمد، ج۳۴، ص۴۵۴.

[۹۹] متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، ج۱۲، ص۲۴.

[۱۰۰] متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الاقوال والافعال، ج۱۲، ص۳۲.

[۱۰۱] ابو نعیم الاصبهانی، احمد بن عبدالله، حلیه الاولیاء وطبقات الاصفیاء، ج۴، ص۳۳۳.

یا «اثنا عشر کعدد نقباء بنی اسرائیل»

[۱۰۲] سِبْط ابن العَجَمی، موفق الدین، کنوز الذهب فی تاریخ حلب، ج۲، ص۲۲۸.

[۱۰۳] ابن أمیر حاج، محمد بن محمد، التقریر والتحبیر علی تحریر الکمال بن الهمام، ج۲، ص۲۳۳.

[۱۰۴] ملتقی أهل الحدیث، أرشیف ملتقی أهل الحدیث، ج۶۰، ص۱۶.

[۱۰۵] نور الدین الهیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۶، ص۴۴.

و در برخی دیگر از روایاتی هم علاوه بر تعداد ائمه اطهار (علیهم‌السلام) به نام آنها تصریح کرده‌اند، که در منابع فریقین بیان شده: مثلا از جابربن عبدالله انصاری نقل شده است: وقتی خدای عزوجل آیه شریفه: «یایها الذین ءامنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم…» را بر پیامبر گرامیش نازل کرد، به آن حضرت گفتم: یا رسول الله! خدا و رسولش را شناختیم، اولی الامر که خداوند اطاعت آنان را در ادامه اطاعت تو قرار داده کیست؟ فرمود: ‌ای جابر! آنان جانشینان من‌اند و امامان مسلمانان بعد از من که اولشان علی بن ابی طالب و سپس حسن و آن گاه حسین و بعد از او علی بن الحسین و سپس محمد بن علی است که در تورات معروف به باقر است، و تو به زودی او را درک خواهی کرد. چون او را دیدار کردی از طرف من سلامش برسان.
و سپس صادق جعفر بن محمد آنگاه موسی بن جعفر و پس از علی بن موسی و پس از او محمد بن التقی و پس از علی بن محمد النقی و آن گاه حسن بن علی و… آخرین امام همنام من است، که هم، نامش نام من (محمد) و هم، کنیه اش کنیه من (ابوالقاسم) است. او حجت خدا بر روی زمین و بقیه الله و یادگار الهی در بین بندگان خدا و پسر حسن بن علی است.

[۱۰۶] قندوزی، سلی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.