پاورپوینت کامل معمر بن احمد اصفهانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل معمر بن احمد اصفهانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل معمر بن احمد اصفهانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل معمر بن احمد اصفهانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
ابومنصور پاورپوینت کامل معمر بن احمد اصفهانی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
اَبومَنْصورِ اِصْفَهانی، مَعْمَر بن احمد بن محمد بن زیاد (در رمضان ۴۱۸ق/۱۰۲۷م)، صوفی و محدث حنبلی اصفهانی در سده ۴ و اوایل سده ۵ق می باشد.
فهرست مندرجات
۱ – تسامح در نام ابومنصور
۲ – زندگینامه
۳ – گرایش به مذهب حنبل
۴ – اساتید ابومنصور در حدیث
۵ – ابومنصور شیخ و سید اصفهان
۶ – اساتید وی در سلوک
۷ – سایر مشایخ ابومنصور
۸ – چگونگی آشنایی وی با ابن جهم
۹ – صوفی گری و اهل حدیث بودن ابومنصور
۱۰ – شاگردان ابومنصور
۱۱ – رسیدن آوازه ابومنصور به خراسان
۱۱.۱ – ارج نهادن صاحب مسند خراسان بر ابومنصور
۱۱.۲ – محدود نبودن شهرت ابومنصور به عده ای
۱۱.۳ – به فراموشی سپرده شدن ابومنصور
۱۲ – امام عارف
۱۳ – علت گمنامی ابومنصور
۱۴ – ایمان در نظر ابومنصور
۱۵ – جمود فکری و جبری مسلک بودن وی
۱۶ – نظرات کلامی ابومنصور
۱۷ – برخی نظرات افراطی ابومنصور
۱۷.۱ – انتقاد ابومنصور از فقیهان وقاریان
۱۷.۲ – نظر وی درباره سلطان واهل علم
۱۷.۳ – انطباق رفتار صوفیان با نص کتاب
۱۷.۴ – اهل تصوف همان صدیقین در قرآن
۱۸ – تناقض در عقاید ابومنصور
۱۹ – صبغه دینی و عرفانی دادن به صوفی
۲۰ – ظاهر و باطن تصوف
۲۰.۱ – ناصر دین
۲۱ – فقیر و عزیز در نظر ابومنصور
۲۲ – ارتباط مسجد با سماع صوفیه
۲۲.۱ – شباهت سماع و نوافل
۲۳ – جایگاه شعرر نزد ابومنصور
۲۴ – تفسیر محبت از منظر ابومنصور
۲۴.۱ – خصوصیت طریق اهل صحو
۲۵ – شیوه سلوک ابومنصور
۲۵.۱ – تصوف ترکیبی ابومنصور
۲۶ – بررسی نوشته های ابومنصور
۲۶.۱ – نوشته های ابومنصور از لحاظ موضوع
۲۶.۲ – نسخه های آثار موجود وی
۲۶.۳ – نسخه های کمیاب و مفقود ابومنصور
۲۶.۴ – نسخه های چاپی وی
۲۶.۵ – رسومات صوفیه از منظر ابومنصور
۲۶.۶ – فرمایشات معصومین در این کتاب
۲۶.۷ – آداب وشیوه های صوفیه در این کتاب
۲۶.۸ – رساله ای دیگر در اخلاق و آداب صوفیه
۲۶.۹ – رساله ای در مقامات و منازل صوفیه
۲۶.۱۰ – نسخه های خطی ابومنصور
۲۶.۱۱ – رساله ای در باب حدیث و ذکر
۲۷ – فهرست منابع
۲۸ – پانویس
۲۹ – منبع
تسامح در نام ابومنصور
اینکه در بعضی از نوشتهها نام او را به صورت های «ابومنصور بن معمر» و «ابومعمر» آمده،
[۱] مافروخی مفضل، محاسن اصفهان، ج۱، ص۳۰، به کوشش جلال الدین تهرانی، تهران، مطبعه مجلس.
[۲] هجویری علی، کشف المحجوب، ج۱، ص۶۲، به کوشش و ژوکوفسکی، تهران، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م.
به سبب اشتباه و مسامحه مؤلفان یا کاتبان بوده است.
زندگینامه
از زندگانی ابومنصور آگاهی بسیار اندک است. از مندرجات اسناد و نیز از حدود سال های عمر و درگذشت برخی از مشایخ و استادان او برمی آید که تولد وی در اواسط سده ۴ق در اصفهان بوده
[۳] ذهبی محمد، العبر، ج۲، ص۲۳۶، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
[۴] ذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۱۶، ص۲۷۶، به کوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
[۵] ذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۱۶، ص۲۷۷، به کوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
[۶] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۸، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
و ظاهراً در همانجا نشو و نما یافته است.
[۷] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
گرایش به مذهب حنبل
در ایام جوانی او، اصفهان یکی از مراکز فعالیت حنبلیان شده بود و گروهی در آنجا به نشر اصول این مذهب و مخالفت با تبلیغات مذاهب دیگر مشغول بودند.
ابومنصور به سوی این گروه گرایش یافت و در مجالس درس محدثان آنجا با حدیث و آراء کلامی حنبلی آشنا شد.
اساتید ابومنصور در حدیث
بر اساس اشاراتی که خود در «المناهج»
[۸] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۸، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
دارد، وی نزد ابو اسحاق ابراهیم بن محمد بن حمزه (در۳۵۳ق) و ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (در۳۶۰ق) و شیخ مشور حنبلی عبدالله بن محمد بنِ جعفر بن حیان معروف به ابوالشیخ (در۳۶۹ق)، حدیث شنیده و از آنان سنت آموخته است.
[۹] ذهبی محمد، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۱۸۲، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.
[۱۰] ذهبی محمد، العبر، ج۲، ص۲۳۶، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
[۱۱] ابن عماد حنبلی عبدالحی، شذرات الذهب، ج۳، ص۲۱۱، قاهره، ۱۳۵۰ق.
علاوه بر اینان، وی در حدیث از مشایخ دیگری چون ابن مقری، ابوالحسن ابن مثنی، علی بن عمر بن عبدالعزیز نیز سماع داشته است،
[۱۲] ذهبی محمد، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۱۸۲، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.
اما شیخ و استادی که ابومنصور بیش از دیگران با او انس داشته، ابوعبدالله محمد ابن منده (در۳۹۵ق) است که او را بسیار بزرگ میداشته و به تعبیر «بقیه الوقت» از او یاد کرده است.
[۱۳] ذهبی محمد، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۱۸۲، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکزی.
ابومنصور شیخ و سید اصفهان
بیشتر مشایخ ابومنصور از اصحاب حدیث بودهاند و برخی از آنان همچون ابوالشیخ در زهد و ورع نیز شهرت تمام داشته اند
[۱۴] ذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۱۶، ص۲۷۸، به کوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
[۱۵] ذهبی محمد، تذکره الحفاظ، ج۳، ص۹۴۶، بیروت، ۱۳۷۷ق/۱۹۵۸م.
مسلم است که ابومنصور در مجال آنان نه تنها حدیث میشنیده و با سنت و آراء کلامی حنبلی، آشنا میشده، بلکه از زهد و تقوای آنان نیز تأثیر و تعلیم میگرفته است.
از این رو کار او به جایی رسید که نه تنها در حدیث و کلام و فقه و علوم ظاهر، نزد ارباب رجال و سیر معروف شد و در ردیف استادش محمد ابن منده و همشهری هم عصرش ابو نعیم اصفهانی قرار گرفت،
[۱۶] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
[۱۷] مافروخی مفضل، محاسن اصفهان، ج۱، ص۳۰، به کوشش جلال الدین تهرانی، تهران، مطبعه مجلس.
[۱۸] جامی عبدالرحمن، نفحات الانس، ج۱، ص۲۸۹، به کوشش محمود عابدی، تهران، ۱۳۷۰ش.
[۱۹] ابن تغری بردی، النجوم، ج۴، ص۲۶۸.
بلکه به سبب بهرههایی که از مشایخ خانقاهی عصرش گرفته بود، در تصوف نیز مقامی بزرگ یافت ودر سده ۵ق و پس از آن به عنوان « شیخ » و « سید » اصفهان وبه تعبیری «شیخ و بزرگ صوفیه اصفهان» شناخته شد.
[۲۰] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
[۲۱] ذهبی محمد، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۱۸۲، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکزی.
[۲۲] ذهبی محمد، العبر، ج۲، ص۲۳۶، به کوشش محمد سعید بن بسیونی زغلول، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.
[۲۳] یافعی عبدالله، مرآه الجنان، ج۳، ص۳۳، بیروت، ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م.
[۲۴] جامی عبدالرحمن، نفحات الانس، ج۱، ص۲۸۹، به کوشش محمود عابدی، تهران، ۱۳۷۰ش.
اساتید وی در سلوک
به درستی نمیدانیم که ابومنصور در چه سن و سالی به تصوف روی آورده و نزد کدام یک از مشایخ خانقاهی سلوک داشته است.
او در طریق سلوک خود را وابسته به مشایخی چون ابوعبدالله محمد بن یوسف بنا، ابوالحسن علی بن سهل و اصحاب آنان میداند.
[۲۵] ابومنصور اصفهانی معمر، «المنهاج»، ج۱، ص۴۱، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش.
البته وی روزگار محمد بنا (در۲۸۶ق/۸۹۹م) و علی بن سهل (در۳۰۷ق/۹۱۹م) را درک نکرده است،
[۲۶] ابن جوزی عبدالرحمن، صفه الصفوه، ج۴، ص۸۴، به کوشش محمود فاخوری، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
[۲۷] ابن جوزی عبدالرحمن، صفه الصفوه، ج۴، ص۸۶، به کوشش محمود فاخوری، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
از این رو میباید ابومنصور آراء عرفانی آنان را یا از طریق نوشته هایشان و یا چنان که خود متذکر شده،
[۲۸] ابومنصور اصفهانی معمر، «المنهاج»، ج۱، ص۴۱، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش.
به واسطه اصحاب آنان، همچون ابوعبدالله صالحانی، احمد بن جعفر بن هانی و ابو عبدالرحمان وذنکابادی دریافته باشد. از سرگذشت صالحانی اطلاعی در دست نیست، وذنکابادی نیز در۳۲۵ق درگذشته و ابومنصور روزگار او را درک نکرده است، اما احمد بن جعفر بن هانی از صوفیان مشهور و نیز از محدثان حنبلی اصفهان است که معمر او را میشناخته و ظاهراً از او سماع داشته است، زیرا حدیثی در «المنهاج»
[۲۹] ابومنصور اصفهانی معمر، «المنهاج»، ج۱، ص۴۲، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش.
نقل کرده است که آن را صوفی معاصر او ابونعیم اصفهانی در حلیه الاولیاء
[۳۰] ابونعیم اصفهانی احمد، حلیه الاولیاء، ج۱۰، ص۴۰۵، بیروت، ۱۳۸۷ق/۱۹۶۷م.
از طریق احمد بن جعفر بن هانی آورده است.
[۳۱] پورجوادی نصرالله، «ابومنصور اصفهانی»، معارف، ج۱، ص۴۲ـ۴۳، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۱-۲.
سایر مشایخ ابومنصور
ابومنصور غیر از اصحاب محمد بنا و علی بن سهل از مشایخ دیگری چون ابوالفتح فضل بن جعفر، ابومسلم سقا و ابوعبدالله بغدادی نیز اخبار صوفیه را روایت کرده
[۳۲] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۴، ص۲۷۷، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۳۳] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۶، ص۹، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۳۴] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۷، ص۲۳۱، قاهره، ۱۳۵۰ق.
و ظاهراً با ابوالحسن ابن جهضم همدانی (در۴۱۴ق)، از مشایخ مشهور و مقیم مکه
[۳۵] ذهبی محمد، دول الاسلام، ج۱، ص۱۸۰، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۴ق.
نیز ارتباط داشته است.
چگونگی آشنایی وی با ابن جهم
البته این ارتباط چنان که از ظهرِ نسخه نهج الخاص محفوظ در کتابخانه احمد ثالث برمی آید از طریق نامه ای بوده است که ابومنصور درباره کتاب خود به ابن جهضم نوشته است، هر چند این ارتباط میتواند این گمان را برانگیزد که ابومنصور در سفری به مکه با ابن جهضم آشنا شده و با وی ملاقات کرده است.
[۳۶] پورجوادی نصرالله، «ابومنصور اصفهانی»، معارف، ج۱، ص۵۳ـ۵۴، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۱-۲.
صوفی گری و اهل حدیث بودن ابومنصور
از آنجا که ابومنصور با احمدبن جعفر بن هانی آشنا بوده و هم از آنجا که وی را از اصحاب و راوی محمد بنا خوانده است،
[۳۷] پورجوادی نصرالله، «ابومنصور اصفهانی»، معارف، ج۱، ص۴۱، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۱-۲.
[۳۸] پورجوادی نصرالله، «ابومنصور اصفهانی»، معارف، ج۱، ص۴۳، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۱-۲.
می توان استنباط کرد که ابومنصور در حدود دهه های ۶و۷ از سده ۴ق به حوزه تصوف حنبلی اصفهان پیوسته است.
با وجود این او در عین گرایش به تصوف از قلمرو اصحاب حدیث دور نشده است، زیرا پس از بازگشت ابوعبدالله محمد ابن منده (هـ م) به اصفهان در ۳۷۵ق، به او پیوست و ظاهرا تا پایان عمر او با وی مصاحبت داشت و پس از درگذشتن در ۳۹۵ق، با بیوه او وصلت کرد از او صاحب دو دختر شد.
[۳۹] ذهبی محمد، سیراعلام النبلاء، ج۱۷، ص۳۹، به کوشش شعیب ارنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، بیروت، ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م.
شاگردان ابومنصور
ظاهراً در همین اوان ، ابومنصور، که دوران میان سالی را گذرانده بود به عنوان محدثی صوفی در حوزه تصوف حنبلی اصفهان معروف شده بود و گویا اصحاب و اخوانی داشت و مجلس میگفت
[۴۰] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
و شاگردانی پرورد که برخی از آنان همچون ابراهیم بن هبه الله جربادقانی، احمد بن محمد قرشی، قاسم بن فضل ثقفی و ابومطیع، بعدها احادیث و اخبار صوفیانه مجالس او را روایت میکرده اند.
[۴۱] ذهبی محمد، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۱۸۲، نسخه عکسی موجود در کتابخانه مرکز.
[۴۲] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۱، ص۳۳۲، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۴۳] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۴، ص۲۷۷، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۴۴] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۴، ص۴۳۱، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۴۵] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۵، ص۱۳۶، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۴۶] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۵، ص۱۷۹، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۴۷] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۶، ص۹، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۴۸] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۷، ص۲۲۸، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۴۹] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۸، ص۳۹۷، قاهره، ۱۳۵۰ق.
[۵۰] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۳۹۷، قاهره، ۱۳۵۰ق.
رسیدن آوازه ابومنصور به خراسان
با آن که ابومنصور از دایره عرفان خراسان دور مانده بود و حتی سخنان پیران مشهور خراسان چون بایزید بسطامی را از طریق حوزه عرفانی بغداد و به واسطه عارفان بغداد شنیده بود،
[۵۱] خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۴۲۴، قاهره، ۱۳۵۰ق.
آوازه او توسط کسانی چون شیخ احمد کوفانی به خراسان رسید.
هنگامی که کوفانی به هرات آمد، ظاهراً نوشتهها و پاره ای از سخنان ابومنصور را که در اصفهان از مجالس او به یاد داشت، به خراسان آورد.
[۵۲] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
[۵۳] جامی عبدالرحمن، نفحات الانس، ج۱، ص۲۸۹، به کوشش محمود عابدی، تهران، ۱۳۷۰ش.
ارج نهادن صاحب مسند خراسان بر ابومنصور
در خراسان، در آن ایام صوفی هم مذهب او یعنی خواجه عبدالله انصاری بر مسند شیخی بود و با شنیدن اقوال و دیدن آثار هم مسلک و هم مذهب اصفهانی خود از او به بزرگی یاد کرد و آثارش را برخاسته از مواجید و ذوق عمیق دانست و نه تنها از آنها اخذ و اقتباس کرد،
[۵۴] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
[۵۵] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۴۳، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
بلکه در تألیف منازل السائرین از نهج الخاص او تأثیر پذیرفت
[۵۶] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
[۵۷] دبورکی سروژ، مقدمه بر نهج الخاص، ج۱، ص۶۷ـ۷۱، ابومنصور اصفهانی، قاهره، ۱۹۶۲م.
و شاید در تألیف صد میدان نیز، لااقل در انتخاب واژه « میدان » از دیگر نوشته های ابومنصور متأثر شد، زیرا پیش از او، ابومنصور، تعبیراتی همچون «میدان المحبین» و «میدان الصوفیه» و جز آنها را در آثار خود به کار برده بود.
[۵۸] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۴۶، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
[۵۹] ابومنصور اصفهانی معمر، «شرح ابیات لابی عبدالله المرشدی»، «شرح الاذکار»، ج۱، ص۱۸۱، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، همان مجموعه.
محدود نبودن شهرت ابومنصور به عده ای
شهرت ابومنصور در خراسان به حوزه تصوف حنبلی پیر هرات محدود نمیشد، ظاهراً دیگر پیران خراسانی نیز در سده ۵ق به آثار او توجه داشته اند.
نحوه ارجاعی که هجویری
[۶۰] هجویری علی، کشف المحجوب، ج۱، ص۶۲ـ۶۳، به کوشش و ژوکوفسکی، تهران، ۱۳۹۹ق/۱۹۷۹م.
به یکی از تألیفات او درباره «مرقعه» می دهد، حاکی از آشنایی خانقاهیان خراسان با ابومنصور و آثار اوست.
به فراموشی سپرده شدن ابومنصور
با وجود این، از اواخر نیمه دوم سده ۵ق که تصوف خراسان و روش خانقاهی پیران خراسان در نقاط مرکزی ایران رواج یافت، تصوف حنبلی اصفهان را تحت الشعاع قرار داد و نه تنها ابومنصور در قلمرو تصوف ایران به فراموشی سپرده شد، بلکه آثار او نیز در میان متصوفه ایران ناشناخته ماند.
اینکه در تألیفات عرفانی بعد از سده ۵ق نشانی از او و استادش دیده نمیشود، و هم این که نسخه برداری از آثار او بسیار نادر و محدود بوده است، بر همین نکته دلالت دارد.
تنها اشاره ای مختصر به احوال او و نام برخی از نوشته هایش از طریق طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری
[۶۱] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
به نفحات الانس جامی راه یافت و تا دورهای متأخر و حتی معاصر، اطلاعات درباره او در میان متصوفه از این حد چندان فراتر نرفته است.
[۶۲] معصوم علیشاه محمد معصوم، طرائق الحقائق، ج۲، ص۵۶۳، به کوشش محمد جعفر محجوب، تهران، ۱۳۱۸ش.
[۶۳] غلام سرور لاهوری، خزینه الاصفیاء، ج۲، ص۲۱۷، لکهنو، ۱۲۹۰ق.
امام عارف
با این همه، در سده های ۷ و ۸ق وی در میان دانشمندان حنبلی شام و دیگر نواحی عربی زبان به عنوان « امام عارف» شناخته بود.
[۶۴] ابن قیم جوزیه محمد، اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج۱، ص۱۷۴، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
و به آراء و اقوالش اشاره میرفت.
[۶۵] ابن تیمیه تقی الدین، مجموعه الرسائل و المسائل، ج۱، ص۲۲۰، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
علت گمنامی ابومنصور
علت گمنامی ابومنصور در میان خانقاهیان ایران از اواخر سده ۵ق و نیز مهجور ماندن نوشته های او البته به سبب بینش مذهبی و کیفیت آراء کلامی اوست.
تصوف خراسانی که به جنبه های باطنی و تأویلی بیشتر توجه داشته با روحیه صوفیان حنبلی که تأویل و باطن گرایی را بدعت میدانسته اند سازگار نبوده است.
ابومنصور صوفی است، اما صوفی حنبلی که اهل اثر یا اصحاب احمد بن حنبل را به عنوان پیشروان و امامان خود معرفی میکند
[۶۶] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۷-۲۰، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
[۶۷] ابومنصور اصفهانی معمر، «المنهاج»، ج۱، ص۴۰-۴۱، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش.
[۶۸] خواجه عبدالله انصاری، طبقات الصوفیه، ج۱، ص۵۳۶، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ۱۳۶۲ش.
و با وجود تعلق خاطر به تصوف و سلوک در عالم عرفان هرگز از اظهار آراء کلامی حنبلی تحاشی نمیکند.
ایمان در نظر ابومنصور
در نظر او ایمان عبارت است از قول، عمل ، نیت و موافقت سنت که با طاعت فزونی مییابد و با معصیت نقصان میپذیرد.
[۶۹] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۳، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
[۷۰] ابومنصور اصفهانی معمر، «المسائل المحدثه الواقعه فی عصرنا»، ج۱، ص۳۳، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۳.
ایمان به صفات خدا را دور از هرگونه تشبیه، تمثیل ، تعطیل و تأویل مقبول میداند.
[۷۱] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۹، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
[۷۲] ابن تیمیه تقی الدین، مجموعه الرسائل و المسائل، ج۱، ص۲۲۰، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
[۷۳] ابن قیم جوزیه محمد، اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج۱، ص۱۷۴، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
جمود فکری و جبری مسلک بودن وی
هرچند که وی در محیطی فارسی زبان زیسته و قطعاً زبان خود او نیز فارسی بوده است، با این همه، تفسیر صفات خداوند را به زبان فارسی دور شدن از سنت، تصور میکند و بلکه گونه ای از بدعت میشمارد.
[۷۴] ابومنصور اصفهانی معمر، «المسائل المحدثه الواقعه فی عصرنا»، ج۱، ص۳۴، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۳.
به اعتقاد وی هر چه قدر از خیر و شر ، قلیل و کثیر و محبوب و مکروه هست، از جانب خداست.
نظرات کلامی ابومنصور
وی قرآن را کلام خدا و وحی و تنزیل او و الفاظ آن را قدیم و غیر مخلوق میداند و قائلان به خلق آن را، کافر و جهنمی میشمارد.
[۷۵] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۳-۱۴، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
کرسی را موضع قدمین میداند و به نزول حق بر سماء دنیا بدون کیف و بی تشبیه و تأویل قائل است و منکران یا تأویل گران آن را مبتدع و گمراه میشمارد.
[۷۶] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۹، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
[۷۷] ابن تیمیه تقی الدین، مجموعه الرسائل و المسائل، ج۱، ص۲۲۰، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.
[۷۸] ابن قیم جوزیه محمد، اجتماع الجیوش الاسلامیه، ج۱، ص۱۷۴، بیروت، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴م.
شهادت را مقبول دین میبیند و منکر آن را مبتدع.
رزق را چه حلال باشد و چه حرام به عنوان رزق الله میشناسد و آنان را که رزق حرام را غیر از رزق خدا میدانسته اند، قدری گمراه میخواند
[۷۹] ابومنصور اصفهانی معمر، «المسائل المحدثه الواقعه فی عصرنا»، ج۱، ص۳۱، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۳.
و درباره مسأله عدم و وجود، برپایه نظر مشایخ اهل اثر، سکوت را مرجح میشمارد.
[۸۰] ابومنصور اصفهانی معمر، «المسائل المحدثه الواقعه فی عصرنا»، ج۱، ص۳۲، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۳.
برخی نظرات افراطی ابومنصور
در المسائل المحدثه برخی از محدثات روزگارش را با آراء اهل اثر سنجیده و هرگونه عقیده تأویل آمیز را از دایره سنت بیرون رانده است.
در دیگر نوشته های خود نیز هر جا که مجال یافته، اصحاب و اقران را به ستیز با آراء قدریه و اهل کلام دعوت کرده است، تا جایی که رأی و قیاس را مغایر با سنت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) دانسته و حتی نظر افکندن بر آثار کلامی و نجومی را مغایر با سنت به شمار آورده است.
[۸۱] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۷، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
[۸۲] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۹، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
انتقاد ابومنصور از فقیهان وقاریان
وی در انتقاد از اهل علم و فقیهان روزگار خود نیز تند و سخت گیر و به آنان خرده میگیرد که به سنت و ظواهر آن وقعی نمیگذارند، لباسشان مخالف با سنت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و طعامشان رنگین است و با اغنیا مجالست دارند، تا حدی که از فقرا احتراز میکنند و در جمع مال و برخورداری از خواسته های دنیایی و نفسانی میکوشند.
[۸۳] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۳، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
[۸۴] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۶، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
وی اصحاب حدیث را نیز نکوهش میکند که از علم حدیث به نقل و کتابت آن بسنده کرده و معانی حدیث را ترک گفته اند.
[۸۵] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۶، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
قاریان نیز تنها به حفظ قرآن قناعت کرده و از روح آن بی خبر ماندهاند و از قرائت قرآن به کسب متاع این جهانی نظر دارند و مصداق این حدیث نبوی گشتهاند که: «اکثر منافقی امّتی قُرّاؤها».
[۸۶] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۳-۴، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
وی به همین روش بر مفسران و لغت شناسان و اهل ادب میتازد و آنان را نیز به دنیا طلبی، تأویل گرایی، فخر فروشی ، ریا کاری و تغییر دادنِ دین حق متهم میکند.
[۸۷] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۳-۴، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
نظر وی درباره سلطان واهل علم
ابومنصور انقیاد از امرا و سلاطین را سنت میداند و حتی خروج بر سلطان جائر را نیز ناروا میشمارد،
[۸۸] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۶، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
با این همه، عالمانی را که از علم برای تقرب به سلاطین و کسب مال و مقام بهره میگیرند، نکوهش میکند و آنان را به ریا کاری و اکل حرام و تنعم از دنیا متهم میسازد.
[۸۹] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۴، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
[۹۰] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۵، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
انطباق رفتار صوفیان با نص کتاب
بی گمان بینش انتقادی ابومنصور در توجه او به اخلاق و آداب تصوف و پرداختن به سلوک صوفیانه مؤثر بوده است، زیرا او از اهل علم تنها گروه معدودی را میدید که به احکام و اخلاق تصوف تحقق تخلق یافتهاند و از این طریق احوال و اخلاقشان با نص کتاب و سیرت منطبق شده است.
[۹۱] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۶-۷، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
اهل تصوف همان صدیقین در قرآن
وی مقامات سلوک صوفیه را مراعات راه اولیا میبیند
[۹۲] ابومنصور اصفهانی معمر، «الاختیارات…»، ج۱، ص۱۲-۱۳، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۷۰ش، شم۲.
و جایگاه اولیای صوفیه را در تقرب به حق بعد از انبیا قرار میدهد و اشاره به « صدیقین » را قرآن کریم
[۹۳] نساء/سوره۴، آیه۶۹.
به «اهل تصوف» امت محمدی ناظر می داند، زیرا که خداوند مقام «صدیقیت» را به آنان متحقق نموده است
[۹۴] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۱، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
گرچه تصوف را در روزگار خود غریب و پیروان راستین آن اندک و ناچیز میدیده است،
[۹۵] ابومنصور اصفهانی معمر، «الوصیه»، ج۱، ص۳۴، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۳.
با این همه، صوفیه را برتر از دیگر صالحان و مؤمنان تلقی میکرد
[۹۶] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۲۳، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
[۹۷] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۴۸، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
[۹۸] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۷۵، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
و از آنان به «ملوکیه» تعبیر مینموده است، زیرا در نظر او، اینان بر اثر زهد و اعراض از دنیا به استغنایی دست مییابند که نه تنها در دنیا ، بلکه در آخرت و در جنت نیز همچون ملوک هستند.
[۹۹] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۸-۹، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
ملوکیه یا صوفیه به نظر ابومنصور در جمیع شئون به اثر و حدیث پای بندی دارند و از آن تبعیت مینمایند
[۱۰۰] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۱۰، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
[۱۰۱] ابومنصور اصفهانی معمر، «المسائل المحدثه الواقعه فی عصرنا»، ج۱، ص۳۴، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۳.
تناقض در عقاید ابومنصور
بنابراین در تصوف او از یک سو صبغه «حنبلیت» مشهود است، چنانکه تصوف را مذهب اهل اثر «حنبلی» می داند و دوری از آراء اهل اثر را عین بدعت برمی شمارد،
[۱۰۲] ابومنصور اصفهانی معمر، «المنهاج»، ج۱، ص۴۱، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش.
[۱۰۳] ابومنصور اصفهانی معمر، «المسائل المحدثه الواقعه فی عصرنا»، ج۱، ص۳۳-۳۴، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۸ش، شم۳.
[۱۰۴] ابومنصور اصفهانی معمر، «المناهج بشاهد السنه»، ج۱، ص۱۲، به کوشش نصرالله پورجوادی، معارف، تهران، ۱۳۶۹ش، شم۳.
از سوی دیگر اخلاق و آداب صوفیه را آنگاه قابل قبول و توجیه میداند که از حدیث و سنت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تأییدی بر آن بتوان یافت «احادیث الاربعین…»، که اخلاق و آداب چهل گانه صوفیه را بر مبنای حدیث و سنت توضیح کرده است.
[۱۰۵] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۷، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
[۱۰۶] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۲۳، نسخه خطی کتابخانه خانقاه احمدی شیراز، مجموعه شم ۷۸.
وی صوف پوشی و خرقه پوشی صوفیه را نیز با نسبت دادن آن به رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مقبول و موجه میشمارد، زیرا که به گفته او آن حضرت صوف سیاه میپوشید و آن را با طراز سفید تزیین میکرد.
[۱۰۷] ابومنصور اصفهانی معمر، «ادب الملوک»، ج۱، ص۲۶-۲۸، نسخ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 