پاورپوینت کامل اصحاب القریه چه کسانی بودند و چه داستانی داشتند؟ ۲۴ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اصحاب القریه چه کسانی بودند و چه داستانی داشتند؟ ۲۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اصحاب القریه چه کسانی بودند و چه داستانی داشتند؟ ۲۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اصحاب القریه چه کسانی بودند و چه داستانی داشتند؟ ۲۴ اسلاید در PowerPoint :

پاسخ اجمالی

بر اساس برخی گزارش‌ها، «اصحاب القریه»، مردم منطقه‌ای بودند که به دنبال مخالفت با فرستادگان حضرت عیسی(ع) دچار عذاب شدند. «قریه» در اصل نام براى محلى است که مردم در آن جمع می‌شوند، و گاهى به خود انسان‌ها نیز «قریه» گفته می‌‏شود.[۱] بنابر این، قریه مفهوم گسترده‌‌اى دارد که شامل شهرها و نیز روستاها می‌شود، هر چند امروزه در زبان فارسى رایج تنها به روستاها قریه گفته می‌شود.[۲]
اما این‌که قریه اشاره‌شده در آیه ۱۳ سوره یس در کدام منطقه قرار داشت؟ معروف و مشهور در میان مفسران این است که مراد از آن قریه، «انطاکیه» از شهرهاى شامات و یکى از شهرهاى معروف روم قدیم بود، که امروزه در قلمرو کشور ترکیه قرار دارد.[۳]
از آن‌جا که سرگذشت مردم این شهر در سوره «یس» گزارش شده؛ از این‌رو به آنها «اصحاب یس» نیز می‌گویند.[۴]
خدای متعال در آیات ۱۳ تا ۱۹ سوره یس به پیامبر(ص) فرمان می‌دهد داستان زندگی این افراد را برای مردم بیان کند تا عبرتی برای آنان باشد: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیَهِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ…»؛ و براى آنها، اصحاب قریه (انطاکیه) را مثال بزن؛ هنگامى که فرستادگان خدا به سوى آنان آمدند. هنگامى که دو نفر از رسولان را به سوى آنها فرستادیم، امّا آنان رسولان(ما) را تکذیب کردند، سپس براى تقویت آن دو، شخص سوّمى را نیز فرستادیم، آنها همگى گفتند: ما فرستادگان(خدا) به سوى شما هستیم! امّا آنان گفتند: «شما تنها بشرى مانند ما هستید، و خداوند رحمان چیزى نازل نکرده، شما فقط دروغ می‌گویید!… .
در شرح این آیات گفته شده است که حضرت عیسى(ع) دو نفر از حواریون خود را براى تبلیغ به شهر انطاکیه فرستاد تا مردم آن دیار را به توحید و خداشناسى دعوت کنند. آن دو هنگامی به حوالى شهر رسیدند پیرمردى را دیدند که گوسفند می‌چراند؛ او حبیب صاحب یس بود،[۵] به او سلام کردند؛ پاسخ داد و پرسید: شما کیستید و چرا این‌جا آمده‌‏اید؟! گفتند: ما فرستادگان عیسىای پیامبریم؛ آمده‌‏ایم تا مردم این شهر را به پرستش خداى یگانه دعوت کنیم. پیرمرد پرسید: آیا گواهی بر راستی مدعاى خود دارید؟ گفتند: آرى، بیماران، کورهای مادر زاد و افراد فلج را شفا می‌دهیم. گفت: من فرزندی دارم که سال‌ها بیمار و زمین‌گیر است، اگر به دست شما شفا یابد، من به شما و عیسى ایمان خواهم آورد! سپس آنها را نزد فرزند بیمارش برد، آنان دعا کردند و فرزندش بهبود یافته و از بستر برخاست. خبر این ماجرا در شهر منتشر شد، مردم از گوشه و کنار، بیماران خود را نزدشان آورده و با صحت و سلامت برمی‌گرداندند. پادشاه آن‌جا که فردی بت‌پرست بود از فعالیت‌ این فرستادگان باخبر شد و آنان را احضار کرد و از ایشان پرسید که شما کیستید؟! گفتند: ما فرستادگان عیساى پیامبریم؛ گفت: گواهی بر راست‌گویی خود دارید؟ پاسخ دادند: گواه ما آن است که نابینایان و بیماران به فرمان خداى تعالى به دست ما شفا می‌یابند. گفت: بازگردید تا در کار شما اندیشه کنم؛ اما بعد از آن‌که آنان از نزد پادشاه بیرون رفتند، مردم آنها را در بازار گرفته و به باد کتک گرفتند.
بر اساس گزارشی دیگر، روزی پادشاه از کنارشان عبور نمود و ایشان صداى خود را به تکبیر بلند کردند، پادشاه خشمگین شد، امر کرد آنها را گرفته و زندانى نموده و به هر کدامشان صد ضربه تازیانه زدند؛ خبر به حضرت عیسى رسید؛ «شمعون» که رئیس حواریون و وصى او بود را براى یارى آنها فرستاد. شمعون به طور ناشناس وارد شهر شد و تلاش کرد تا با درباریان ارتباط برقرار کند و به دنبال آن با پادشاه آشنا شد و پادشاه اخلاقش را پسندید و با او مأنوش شده و او را مورد احترام قرار می‌داد. بعد از مدتی، شمعون به پادشاه گفت: شنیده‌‏ام که دو نفر را زندانى کرده و تازیانه زدی تنها به این جرم که مردم را به دینی غیر از دین تو دعوت می‌کرده؟ گفت: آرى. شمعون پرسید: سخن آنان را شن

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.