پاورپوینت کامل اندیشه اسلامی و فلسفه سیاسی ۴۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اندیشه اسلامی و فلسفه سیاسی ۴۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اندیشه اسلامی و فلسفه سیاسی ۴۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اندیشه اسلامی و فلسفه سیاسی ۴۲ اسلاید در PowerPoint :

۲۳

مقدمه:

سخن در چیستی فلسفه سیاسی اسلام و امکان یا عدم امکان آن است. پرسش این است که آیا می توان مقوله ای به نام فلسفه سیاسی داشت که متمایز از آنچه که در حوزه تمدن مسلمین شکل گرفته است باشد؟

به نظر می رسد اسلام از فلسفه سیاسی خاص خود برخوردار است. این فلسفه، بیگانه محض با فلسفه سیاسی مسلمانان نیست ولی تفاوتهای زیادی با آن دارد. فلسفه سیاسی مسلمانان، فلسفه ای است که انسان های مسلمان آن را در زیست فرهنگی خود ساخته اند اما «ارتباط منطقی» این مقوله را با نظام سیاسی و مدیریتی وحی تعریف نکرده اند. فلسفه پایه و فلسفه های مضافی همچون فلسفه سیاسی که در فرهنگ مسلمین تولید شده، تحت تأثیر ناخوداگاه دین بوده و مؤسسین آن در درون فرهنگ دینی زیست نموده و از آن فرهنگ متاثر شده اند؛ از این رو نمی توان رابطه میان اندیشه سیاسی و سایر دستاوردهای معرفتی مسلمانان را با فرهنگی که در آن زندگی کرده اند مطلقاً قطع کرد. لکن این پرسش مطرح است که آیا این میزان از انتساب، برای استناد یک فلسفه به اسلام کافی است؟ آیا می توان فلسفه مسلمین و فلسفه سیاسی آنان و سایر علوم منسوب به اسلام را حقیقتاً «علوم اسلامی» دانست؟ اساساً مفهوم انتساب و عدم انتساب این علوم به اسلام چیست؟

الف. معیار اسلامیت فلسفه سیاسی

مناسب است بحث را از چند منظر پی بگیریم ؛ اول، اینکه آیا این علوم متداول که به اسلام نسبت داده می شوند اسلامی هستند یا خیر؟ دوم، اینکه آیا بایستی اسلام در همه این عرصه ها سخنی داشته باشد؟ سوم، اینکه اگراسلام سخنی در این زمینه دارد راه دست یابی به آن و

روش تحقیق در پیرامون آن چگونه باید باشد؟ نسبت بین این روش، با عقلانیت را چگونه باید تعریف کرد؟

در پاسخ باید گفت اولا، غالب علومی که اکنون «اسلامی» نامیده می شود حقیقتا علوم اسلامی نیستند بلکه علوم مسلمانان هستند ؛ ثانیا، بحث از علوم اسلامی، منحصر به این علوم نمی شود. دلیل اینکه این علوم، اسلامی نیستند آن است که معیار اسلامی بودن یک علم، استناد منطقی آن به اسلام است؛ باید رابطه قاعده مندو متدیک یک علم با دین تفسیر شده باشد تا آن علم به عنوان یک «علم دینی» تلقی گردد. به نظر می رسد علم فقه شایسته چنین نامی است، چون با یک روش و مدون والبته تکامل پذیر، به متون دینی مستند می شود؛ به تعبیر دیگر، استناد آن به حجیت رسیده است. به این معنا، علم دینی دیگری وجود ندارد. فلسفه، عرفان و کلام مسلمانان به این معنا دینی نیستند. گرچه وقتی این علوم وارد دنیای اسلام شدند به شدت تحت تأثیر فرهنگ اسلامی قرار گرفتند و ردپای فرهنگ اسلامی را در زوایای این علوم می توان جستجو کرد و از این زاویه، به تفاوت آنها با عرفان یا فلسفه و یا کلام غیر مسلمانان پی برد؛ اما در عین حال این گونه نیست که طرح موضوع و صورت مسئله ها و پاسخ هایی که در این علوم بیان می دارند در سایه یک استناد روشمند به دین صورت پذیرفته باشد.

البته ممکن است عده ای معتقد باشند که اگر عقل در زمینه ای کاوش کرد و به نتیجه ای رسید این نتیجه باید اسلامی محسوب گردد؛ ولی باید پرسید مقصود از عقل، عقل به چه کسی است؟ عقل ها با همدیگر اختلاف دارند و نیز در آنها تغییر و تحول یافت می شود، اگر بگوییم که عقل هر چه فهمید مستند به دین یا همان دین است، این دیدگاه، به منزله تعمیم دادن دین به عرصه ای خطاپذیر و غیر قابل اعتماد خواهد بود.

ب. فلسفه سیاسی از منظر دین شناسی

از سوی دیگر، منحصر کردن دایره بحث از «علم اسلامی» به فلسفه، عرفان، کلام، فقه، تفسیر و حدیث نیز تمام نیست، علومی همچون فلسفه سیاسی که تبیین مبانی سیاسی و مدیریت اسلامی را بر دوش دارد نیز درهمین دایره قرار دارند.

این قضاوت، به تحلیل ما پیرامون ماهیت و گستره دین باز می گردد. ما اگر دین را «اخلاق و اعتقادات و احکام» بدانیم یا آن را به یک سلسله احکام «توصیفی، تکلیفی، ارزشی» تعریف کنیم ممکن است دین، جامعیت نداشته باشد، ولی اگر حقیقت دین، همان جریان ولایت و سرپرستی الهی بر عرصه حیات بشری باشد و اخلاق و اعتقادات و احکام به عنوان مناسک این جریان تلقی شود دین همه عرصه ها و شؤون بشر را فرا می گیرد و هیچ امری خارج از ولایت خداوند و مناسک دینی قرار نمی گیرد. توحید نیز به معنای خارج شدن از ولایت غیر، و گردن نهادن به ولایت خدا درهمه امور است. لذا از آنجا که توحید، حداکثری است شرک حتی شرک خفی در هیچ زاویه ای از زاویای فردی و جمعی بشر جایز نیست. در این باور، آنچه درعرصه «عمل و اعتقاد و روح» انجام می پذیرد مناسک است نه اینکه دین عبارت از فقه و کلام و اخلاق باشد. دینداری امری همه جانبه است که هیچ یک از عرصه های حیات انسانی را خالی نمی گذارد و همه شؤون ارادی و اختیاری او را می پوشاند.

لذا اندیشه ورزی و تفکر نیز بایدتحت ولایت خداوند قرار بگیرد. اعلام استقلال در فلسفه و علم، نوعی خروج از دایره توحید است. در معرفت شناسی به مفهوم عام آن که شامل فلسفه و فلسفه های مضاف می شود معرفت ورزی چه معرفت ورزی فردی و چه معرفت ورزی اجتماعی یک عملکرد اختیاری است. این عملکرد یا تحت ولایت خداوند متعال است و یا خارج از آن قرار دارد؛ از این رو ادراکات بشر به حق و باطل تقسیم می شوند ؛ ادراکی که محصول جریان تولی و ولایت حق است «حق»، و ادراکی که از جریان تولی و ولایت طاغوتی زاده می شود، «باطل» خواهد بود. در واقع، «اندیشه »جدای از «انگیزه» و انگیزه بریده از فرایند «تولی و ولایت» نیست و انسان با توجه به نوع تولی خویش، با جریان ولایت خاص، مواجه می شود و ادراکی ویژه ای را صاحب می گردد و می توان به وسیله آن در خارج تصرف نماید. اینگونه نیست که صرفا شرایط محیطی، منشا توسعه احساس نیاز شده و به دنبال آن، ابزار، علوم و منطق ها توسعه یابند وبالاخره معارف انسانی درقالب یک پروسه جبری، جامه تحقق بپوشد، بلکه اراده، حاکم بر معرفت است و موضع گیری مؤمنانه یا ملحدانه، دو نوع ادراک را نتیجه می دهد ؛ این ادراک، «ابزار» جریان ایمان یا الحاد در ساحت حیات است .

پس خردورزی و حیات معقول و فلسفی انسان باید از ولایت الهی تبعیت کند و مناسک این تبعیت نیز تبیین گردد. اساسا «هدایت عقل به دین» به وسیله خود دین واقع می شود و عقل هدایت یافته نیز با سرپرستی دینی رو به کمال می رود. اگر انسان عقل نداشت و نیز از کشش ها و جاذبه های فطری و درونی برخوردار نبود مخاطب انبیا نمی شد و دینی بر او نازل نمی گشت. این گونه نیست که عقل «به نحو استقلالی» خدا را می یابد و به او ایمان می آورد بلکه سرآغاز حرکت عقل با

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.