پاورپوینت کامل آسیب شناسی گرایش های عرفانی ۹۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل آسیب شناسی گرایش های عرفانی ۹۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آسیب شناسی گرایش های عرفانی ۹۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل آسیب شناسی گرایش های عرفانی ۹۳ اسلاید در PowerPoint :

۱

بسم اللّه الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی اللّه علی محمد وآله الطاهرین. اللهم نور ظاهری بطاعتک و باطنی بمحبتک و قلبی بمعرفتک و روحی باستقلال اتصال حضرتک یا ذالجلال والاکرام.

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

چراغ دل به نور جان بر افروخت

بایسته های شناخت عرفان اصیل

برای شناخت عرفان ناب شیعی به دو چیز نیازمندیم: یکی شناخت ویژگی های اصلی عرفان شیعی و دیگری شناخت آسیب هایی که در نظام های مختلف عرفانی قدیم و جدید وجود دارد و عرفان ناب شیعی چیزی است که مصون و منزه از این آسیب ها است. در اینجا هر دو مطلب، مورد نظر بنده است، اما بیشتر بر روی آسیب ها تکیه می کنم و از این ره آورد، برخی ویژگی های عرفان اصیل شیعی نیز شناخته می شود. در این مرحله می کوشم قدری درباره آسیب ها و جریان های انحرافی –که به عنوان معنویت یا عرفان از قدیم وجود داشته و اکنون هم وجود دارد– بحث کنم تا کمکی باشد برای روشن تر شدن مفهوم درست معنویت اسلامی و شیعی. به عبارت دیگر، وقتی دانستیم عرفان شیعی چه صفات و ویژگی هایی را ندارد، خواهیم دانست که ویژگی های مقابل آن را دارد و با روشن شدن آسیب ها و صفات سلبی، ویژگی ها و صفات ایجابی عرفان شیعی معلوم می شود.

این لغزش ها و انحرافاتی که اشاره می کنم و در مورد آنها بحث خواهم کرد، هم در بیرون از جهان اسلام اتفاق افتاده و هم در داخل حوزه فرهنگ اسلامی. یعنی هم عرفان هایی داریم که از اساس باطل و کاذب اند که آنها را باید شناسایی کنیم و هم سوءفهم ها و کج اندیشی ها و انحرافاتی در بین گروه هایی از مسلمین در این زمینه وجود دارد که باید با آنها آشنا شویم تا از ابتلا به آنها مصون بمانیم. با توجه به این که برخی از این جریان های عرفانی، خیلی جاذبه دارند و افراد زیادی را هم به سوی خود جذب کرده و می کنند، این بحث اهمیت خاصی دارد.

شبیه این مطلب –یعنی عرفان های کاذب و انحرافی– در بحث دین شناسی و آسیب های آن نیز وجود دارد. شما وقتی می گویید دین درست کدام است؟ شناخت صحیح از دین چیست؟ یک موقع ادیان باطل را می خواهید بشناسید، که از بنیاد باطلند و یک موقع دین حقی داریم، ولی در داخل و درون دین حق ممکن است دچار خطاها و لغزش هایی در فهم درست از دین شده باشیم، که در اینجا احتیاج به آسیب شناسی و تصحیح داریم.

منظور این است که شما ممکن است موقعی کتابی پیدا کنید که عنوان آن عرفان مسیحی یا عرفان بودایی یا عرفان هندی و مانند آنها باشد. در این صورت چون خیال شما راحت است که این عرفان به دین، فرهنگ و مکتب دیگری مربوط است، این توجه باعث می شود که تا حدودی از تأثیرپذیری از آن محفوظ بمانید، هرچند ممکن است همان نیز خیلی ها را جذب کند و بفریبد. ولی گاهی ممکن است کتابی را تحت عنوان عرفان اسلامی یا عرفان شیعی بردارید که نفس این عنوان موجب می شود شما به آن کتاب اعتماد کنید. ولی باید توجه داشت که در اینجا هم تضمینی نیست که همه آن چیزهایی که در کتاب نوشته شده است یا همه آن چیزی که کسی در زمینه عرفان اسلامی تدریس می کند، درست و اسلامی خالص باشد و خیالمان راحت باشد که صحت آن تضمین شده است. این طور نیست، بلکه ما در هر بحثی مدام نیاز داریم به شناخت بهتر و کوشش برای به دست آوردن معیارهای تشخیص درست از نادرست و تفکر اجتهادی.

رویکرد ما در مورد لغزش هایی که در میان برخی عرفا و صوفیه رخ داده است، کاملا علمی و بر طبق معیارهای منطقی و وحیانی است. نه باکسی نزاعی داریم و نه مانند گروه های تکفیری کسی را –که به ظاهر مسلمان است– تکفیرمی کنیم، بلکه فقط در صدد نقادی علمی و تصحیح برداشت ها هستیم.

نکته دیگر این است که برخی با دیدن خطاها و لغزش هایی در بین مدعیان عرفان، نتیجه گرفته اند که هر عرفانی از اساس باطل است و بر این مبنا به نزاع با اصل عرفان برخاسته اند؛ درحالی که عرفان، عالی ترین موهبتی است که آدمی می تواند به آن نایل گردد. عرفان یعنی معرفت اللّه و قرب الی اللّه و عرفان، باطن و حقیقت دین است. اما کدام عرفان؟ عرفانی که از قرآن و سیره معصومین علیهم السلام سرچشمه گرفته باشد؛ پس نقد عرفان های موجود، به معنای نادرستی اصل عرفان نیست، هم چنانکه دفاع از اصل عرفان نیز به معنای تایید همه فرقه های عرفانی موجود نیست. از این جهت دو گروه با این بحث مخالفند: نخست کسانی که با اصل عرفان مخالفند و دوم کسانی که به صورتی از عرفان دل بسته و هیچ نقد و اصلاحی را بر نمی تابند. بنابراین، طرح بحث حاضر، هم مخالفان عرفان و هم طرفداران متعصب برخی فرق و نحل عرفانی را آشفته می کند.

انواع عرفان های کاذب یا ناقص

عرفان هایی که در دنیا مطرح هستند شکل های مختلفی داشته و از آسیب های مختلفی رنج می برند. من فهرست برخی از این آسیب ها را ذکر می کنم و به بعضی از آنها با تفصیل بیشتری می پردازم. البته اینها را نمی توان عرفان نامید؛ زیرا عرفان، یعنی معرفت اللّه؛ که این عرفان ها فاقد این ویژگی هستند، اما چون دیگران اینها را عرفان نامیده اند، ناچاریم این تعبیر را بکار گیریم، یعنی در واقع آنها عرفان نم یا عرفان کاذب و ناقص هستند که شایسته نام زیبای عرفان نیستند.

عرفان بدون خدا

نخستین چیزی که در هر عرفان و معنویتی باید از آن جستجو کرد، دیدگاه آن نحله عرفانی درباره خدا است. به اعتقاد ما گوهر عرفان، معرفت خدا و پرستش اوست. عرفانی که در آن خدا مطرح نباشد، کاذب و باطل است و یا تصویری که از خدا ارائه می دهد، درست نباشد، آن مکتب یا معرفت و عرفان از مشکلی بنیادین رنج می برد. مکتب های مدعی عرفان وجود دارند که در آنها از عرفان و معنویت سخن گفته می شود ولی خدا در آنها مطرح نیست

عرفان طبیعی nature mystiism)

یکی از عرفان های بدون خدا، عرفان طبیعی است. در عرفان طبیعی شخص به نوعی عرفان و معنویت قایل است، ولی در آن به جای خدا، به طبیعت، ابراز عشق و تعهد و دلبستگی می کند، یعنی آن غایت نهایی که به آن دلبستگی پیدا کرده، طبیعت است. با طبیعت راز و نیاز می کند و نیایش و ستایشش متوجه طبیعت بوده و آن روحی که خود را متعلق به آن می داند و آن چیزی که می کوشد خودش را در آن فانی کند، طبیعت است در اینجا دقیقا اصطلاحات عرفانی را به کار می برد و می خواهد احوال عرفانی پیدا کند، منتها آن احوال عرفانی او در ارتباط با طبیعت معنا می یابد. وی از اتحاد با طبیعت، بازگشت به طبیعت و وحدت با طبیعت سخن می گوید و خلاصه این که در افکار و تعلقات خاطر او، طبیعت جای خدا را می گیرد

این گرایش ممکن است در فرهنگ ما خیلی رایج نباشد، ولی در دنیای معاصر مخصوصا در غرب مطرح است و امواجی از آن هم در جامعه ما دیده می شود، که گاهی در بعضی از رمان ها، شعرها و فیلم ها این گرایش را می توان دید.

برای بسیاری روشن شده است، که نیاز معنوی نیازی اصیل و حقیقی در انسان بوده و یک نیاز کاذب و قابل اغماض نیست. در سرشت انسان است و نیازی را که در سرشت آدمی باشد، نمی شود در همه مواقع سرکوب کرد و از بین برد. بر همین اساس، این نیاز باید پاسخ داده شود. حال یا شما پاسخ درست می دهید، یا پاسخ غلط. مهم این است که چون نیاز است، پاسخ می طلبد. اگر فرد به پاسخ درست دسترسی نداشته باشد، با پاسخ غلط، خود را قانع می کند؛ مانند تشنه ای که در بیابان است، اگر آب زلال و سالمی دید می آشامد؛ و اگر آب سالم نیافت، آب غیر بهداشتی را می نوشد. بالاخره باید این عطش پاسخ داده شود. بنابراین طبیعت گرا عرفان طبیعی با توجه کردن به طبیعت و وقف خود به طبیعت و پیوستن و پیوند دادن خود با طبیعت، کوشش می کند آن نیاز درونی اصیل خود نیاز معنوی را پاسخ دهد.

عرفان های همه خدایی pantheisti)

یک رشته و حوزه ای از عرفان ها هست که به آنها عرفان های وحدت گرا می گویند. این عرفان ها بین خدا و خلق، تفکیک نمی کنند، یعنی نمی گویند خدا خالق این عالم بوده و عالم مخلوق خداست، بلکه اعتقادشان این است که این عالم حقیقتی واحد است که آن حقیقت واحد، به یک اعتبار خدا و به اعتباری دیگر خلق است و آن دو یکی هستند و تمایز ندارند. گاهی به این عرفان، مونیسم یگانه انگاری می گویند.

عرفان طبیعی به خدا اعتقاد نداشت و نمی گفت خدایی هست و آن هم طبیعت است. او یا می پنداشت خدایی نیست، یا اگر هم هست به آن کاری ندارد، اما عرفان پنتئیستی می گوید: خدا همان عالم است و این دو یکی هستند، هر چند در ظاهر به نظر می رسد که عالم غیر خداست، ولی شما اگر سلوکعرفانی داشته باشید و تعمق کنید، می فهمید که همین عالم خداست برخی از عرفان های شرقی این گونه اند. این عرفان صورت های مختلف داشته و جاهای مختلف، در تمدن های مختلف، به شکل های مختلف بروز کرده است.

یک شکل معروف آن را پنتئیسم می گویند. پنتئیسم یعنی همه خدایی، یعنی همه چیز خداست و خدا هم همه چیز است و همه هم یکی است. همه چیز را یک حقیقتند، آن حقیقت هم خداست و آن همان عالم است.

اگر با تاریخ فلسفه غرب آشنا باشید، می دانید که یکی از کسانی که این تفکر را داشته، اسپینوزا فیلسوف هلندی یهودی بود. پس این جریان هم به صورت سنت و دین عام وجود دارد و هم به شکل یک گرایش عرفانی یا فلسفی شخصی.

بعضی از تفسیرهایی که از مفهوم وحدت وجود می شود، چنین چیزی است. در این تفکر تمایزی بین خدا و خلق وجود ندارد. به این دلیل هم وقتی برخی غربی ها در تصوف مطالعه کرده اند، بعضی از متصوفه ما را جزو پنتئیستها قرار داده اند. درست است که آنها در داوری های خود نسبت به متصوفه بعضی وقت ها درست داوری نکرده اند، ولی داوری های آنها در مورد بعضی از افراد متصوفه خیلی دور از حقیقت نیست.

شما ممکن است به شکل هایی از وحدت در این عالم قایل باشید، همه عرفا حتی عرفای راستین نیز به شکلی از وحدت قایلند، اما گاهی این اعتقاد به وحدت، تمایز خالق و مخلوق را انکار می کند که این، با اعتقاد صحیح اسلامی ناسازگار است و گاهی در عین اعتقاد به نوعی وحدت، به این تمایز توجه دارد و می گوید ما خالق داریم و مخلوق داریم، خدا داریم و عالم داریم. پس این تمایز وجود دارد، ولی در عین این تمایز، حقیقت واحد است و وحدتی این دو را می پوشاند. مادامی که شما به این تمایز قایلید قول به وحدت اشکالی ندارد و با توحید ناسازگار نیست.

ملاصدرا می گوید وجود اصالت دارد، خداوند وجود است و ما نیز وجودیم، منتها بین آنها مرزی است. یعنی خدا وجود مطلق است و ما وجود محدودیم، او باقی است و ما فانی هستیم، او غنی مطلق است و ما فقیر مطلق هستیم. یا ایهاالناس انتم الفقراء الی اللّه واللّه هو الغنی الحمید، فاطر/۱۵. در عین حال هم خدا و هم خلق، تحت پوشش وحدت وجود قرار می گیرند، یعنی عالم سر تا پایش یک حقیقت بوده و آن هم وجود است. این اعتقاد به وحدت، پنتئیسم نیست؛ چون مرز بین خالق و مخلوق را باور دارد و مادامی که این اعتقاد محفوظ است اعتقاد به وحدت ایرادی ندارد.

پس هر جا کلمه وحدت وجود را دیدیدم، نباید فکر کنیم که آن همان وحدت وجود مذموم است. کما این که برخی این گونه فکر کردند و خیلی از اولیای خدا را با این تصور تکفیر کردند. شما می توانید به نوعی قایل به تمایز خدا و خلق باشید و درعین حال سخن از وحدت بگویید. این سخن در مورد عرفای بیرون از اسلام هم صادق است. حتی ممکن است مراد کسانی مثل اسپینوزا نیز همین باشد.

عرفان بدون توحید

عرفان خداگرا که با عنوان» theisti mystiism از آن یاد می شود، می تواند درست تفسیر شود یا نادرست. از این رو در هر عرفان خداگرا نیز خیالمان راحت نیست که ایا اعتقاد ما درست است یا نه؛ زیرا تصوری که از خدا داریم خیلی مهم است. مثلا مسیحیت که عرفانش عرفان خداگرا تئیستیک است؛ عرفانی الهی است، ولی تصوری که از خدا دارد، تصوری تثلیثی است. بنابراین در عرفان مسیحی قدم های بزرگی به سوی حقیقت برداشته شده است ولی قدم های زیاد دیگری باید برداشته شود؛ زیرا تثلیث، مصون از نوعی شرکنیست و قل هو اللّه احد، می خواهد تثلیث را نفی کند. پس فقط اعتقاد به خدا کافی نیست؛ مهم این است که شما در مورد خدا چه تصوری دارید. اگر به خدایی قایل باشید که هم خداست و هم می تواند تجسد مادی پیدا کند و به صلیب کشیده شود، این شرک آمیز خواهد بود.

اگر ما به خدای واحدی که قرآن کریم می گوید، اعتقاد داشته باشیم، باز در علم کلام در باب توحید بحث هایی داریم و اقسام توحید را طرح می کنیم: توحید ذاتی، صفاتی، افعالی و عبادی که همه آنها در این جا مهم است. شما در بین متکلمین مسلمان کسانی را پیدا می کنید که در بحث صفات خدا دچار مشکل شده و نتوانسته اند صفات خدا را حل کنند. ایا خدایی که ما به او اعتقاد داریم عالم است یا نه، قادراست یا نه، اگر هست، این صفات چگونه با وحدت خدا می سازد. خدا نه تنها واحد است، احد هم است، بسیط است، اجزاء ندارد. مهم این است که شما چگونه این همه اوصاف را به خدا نسبت می دهید. برخی به دلیل این که نمی توانستند این مسایل را حل کنند، به دلیل دور بودن از تعالیم امامان علیهم السلام، مشکلات زیادی پیدا کردند. این همه نزاع بین معتزله و اشاعره در بحث صفات، از همین جاست. یک عده قایل به قدمای سبعه شدند. یعنی هر صفتی مانند ذات خدا از ازل بوده و قائم به ذات حق بوده اند و هفت قدیم داریم. عده ای گفتند اگر این طور باشد تعدد در واجب الوجود لازم می اید، و از این رو صفات را انکار کردند قول به قیام حلولی صفات از سوی یک گروه و قول به نیابت ذات از صفات از سوی گروهی دیگر.

خوب، شما در کلام شیعی می بینید که به برکت آموزه های امامان، متکلمین شیعی این مشکل را حل کردند، که وحدت ذات با کثرت صفات ناسازگاری ندارد. همه این صفات به وجود واحد موجودند توحید صفاتی. صفات هم عین همند و هم عین ذاتند، یعنی مثلا صفت علم درست است که مفهومش غیر از مفهوم قدرت است و مفهوم قدرت غیر از مفهوم حیات است، اما در وجود خارجی، علم و حیات و قدرت خدا چیزهای مختلف نیستند. همان حقیقت واحد است که همه این صفات را دارد. خود این صفات هم با ذات خدا مختلف نیستد. یعنی این جور نیست که در مورد خدا یک ذاتی باشد و صفاتی مانند علم، غیر از ذات و زائد بر ذات باشند، بلکه همان ذات واحد بسیط از جمیع جهات، هم قدرت است و هم علم است.

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم

وز هر چه خوانده ایم و شنیدیم و گفته ایم

مجلس تمام گشت به آخر رسید عمر

ما هم چنان در اول وصف تو مانده ایم

ممکن است در توحید عبادی عرفان دچار مشکل شویم. یعنی بحث های کلامی را

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.