پاورپوینت کامل نوآوری های فقهی امام خمینی(ره) ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نوآوری های فقهی امام خمینی(ره) ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نوآوری های فقهی امام خمینی(ره) ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نوآوری های فقهی امام خمینی(ره) ۱۱۳ اسلاید در PowerPoint :

۱

حکیم متأله، حضرت آیهاللّه جوادی آملی

انقلاب مکتبی بدون پایگاه فکری میسّر نیست. آهنگ قرآن کریم این است که: قل یا اهل الکتاب لستُم علی شیء حتی تقیموا التّوریه و الانجیل و ما انزل الیکم من ربّکم ۱ ای اهل کتاب شما پایگاه توحیدی ندارید تا بتوانید کتاب آسمانی تورات و انجیل و آنچه را که از طرف پروردگارتان به سوی شما نازل شده اقامه کنید. گرچه این ایه کریمه درباره اهل کتاب است، لیکن مضمون آن شامل مسلمین نیز می شود. اگر مسلمانان بخواهند قرآن کریم را اقامه کنند، بایستی قائم باشند تا توان اقامه مکتب را داشته باشند. یک انسان قائم، پناهگاه و قرارگاه استوار لازم دارد و اگر علی شیء نباشد برشیء مستقر نباشد، قائم نیست، و اگر قائم نباشد، قدرت اقامه چیز دیگر را نخواهد داشت. سرّ این که ائمه معصومین علیهم السلام قرآن کریم را اقامه کرده اند: اشهد انک قد اقمت الصّلوه و اتیت الزّکوه،۲ آن است که آنان بر شیء بوده و پایگاه مستقرّ غیر متزلزل فکری داشته اند. بنابراین اگر کسی بخواهد انقلاب او مذهبی و مکتبی باشد، تا پایگاه عمیق فکری نساخته، خود و پیروان خویش را در آن پایگاه مستقر نکند، هرگز قدرت قیام و توان انقلاب نخواهد داشت.

حال بایستی دید که حضرت امام راحل قدس سره چه کردند؟ آن پایگاه فکری که ایشان بنا نهاده و حصن حصینی که در آن قرار گرفته و همراهان را نیز به آن دژ مستحکم راه دادند، چه بود؟

حضرت امام راحل قدس سره نهضت خود را از حوزه علمیه قم آغاز کرد، زیرا پایگاه فکری او از فقه نشأت می گرفت، او موادّ خام فقه را بررسی و جمع بندی کرده و سپس نتیجه گرفت. و چون ایشان ابتدا زحمات توانفرسای علمای گذشته را ارج نهاد، و سپس روی آنها پایه گذاری کرد، لذا ابتدائا لازم است سیر تحول رابطه علمای دین با توده مردم بازگو شود.

سالیان متمادی سپری شده بود که در طی آن رابطه فقیه و مردم، رابطه محدث و مستمع بود، در این مقطع بر اساس تفکر اخباری گری و جمود و ممنوع شدن اجتهاد، تنها پیوندی که فقیه را با جامعه مرتبط می کرد، نقل حدیث و معنای صوری آن بود؛ چرا که فقیه حقّ استنباط نداشت. این تحجّر فکری به دست توانای اصولیین توانمند عموما، و استاد اکبر، مرحوم وحید بهبهانی قدس سره خصوصا، رخت بربست، و اجتهاد و تفکر اصولی زنده شد. ۳ رابطه فقیه و مردم، به رابطه مرجع تقلید و مقلد مبدّل شد، مردم از استنباطات فکری مرجع تقلید خود طرفی می بستند و مرجع تقلید ره آورد فکری و اجتهاد خویش را به مردم ارائه می داد، حکم فقیه در این محور کم و بیش نافذ و فتوای او نیز ضروری و لازم الاجراء بود. اخباری، فقیه را در حدّ حس منحصر می کرد؛ چون گزارش گر در قلمرو حس سخن می گوید ولی اصولی در منطقه حدس زندگی می کند. اصولی می گوید: فقیه حقّ استنباط دارد و استنباط یک امر حدسی است نه حسّی؛ غیبی است و نه محسوس. کار اجتهاد و اصولیین گرانقدر این بود که پیوند حوزه با مردم را از مرحله حس که نقل سمعی است به مرحله عقل منتقل کردند و به فقها حقّ اجتهاد داده و بر مردم تقلید را لازم کردند؛ لذا فقیه مرجع شد و مردم مقلد او شدند. این مقطع تحوّلی مهم در رابطه علمای دین با توده مردم به شمار می رود.

سالیانی بر این وضع گذشت، کم کم مسئله ولایت فقیه در لابلای کتاب های فقهی به صورت رسمی طرح شده و خود را نشان داد، البتّه ریشه آن در نوشته های پیشینیان مشهود بود اما نه به حدّی که این مسئله اکنون سر فراز بیرون آمده، شکوفا شده و جایگاه اصلی خود را پیدا کرده است. اکنون ولایت فقیه علاوه بر آنکه در جایگاه اصلی خود روییده، به سایر جایگاه های فرعی نیز سایه افکنده است، در حالی که در این مقطع این چنین نبود؛ یعنی اگر امثال مرحوم نراقی قدس سره مسئله ولایت فقیه را طرح می کردند، ۴ آن را در محور فقه، به عنوان یکی از مسایل فقهی مطرح کرده و به شمار می آوردند، لذا چون ولایت فقیه از قلمرو علم کلامکه جایگاه اصلی آن است۵ بیرون آمده و در علم فقه مستقر شد، هر چند که با ادلّه فقهی شکوفا می شد، لیکن در جایگاه اصلی خود قرار نگرفته بود، قهرا آن رویش مطلوب را نداشت که چونان شجره طیبه ای باشد که: اصلها ثابت و فرعها فی السّماء. ۶به هر حال هرچند که طرح مسئله ولایت فقیه در علم فقه تحول مهم دیگری محسوب می شود، ولی در این مقطع نیز هنوز شکوفایی مطلوب حاصل نشد، گرچه این امر دراز مدتو در مقطع بعدی تحقّق یافت.

امام راحل قدس سره کاری که در محور فقه انجام دادند، این بود که دست ولایت فقیه را، که تا آن زمان مظلوم واقع شده بود گرفته، از قلمرو فقه بیرون آورده و در جایگاه اصلی خود که علم کلام است، نشاندند، آنگاه این مسئله را با براهین عقلی و کلامی شکوفا کردند. پس از این بود که ولایت فقیه که در جایگاه اصلی خودعلم کلام شکوفا شده بود، بر فقه سایه افکنده و سراسر آن را زیر سایه خود قرار داد، و نتایج فراوانی ببار آورد که یکی پس از دیگری شاهد آن بودیم.

قبل از این که روشن شود ولایت فقیه یک مسئله کلامی است نه مسئله ای فقهی، باید مرز ممتاز تشیع و تسنّن را بنگریم، که چرا امامت در فرهنگ امامیه جزء اصول و در مکتب اهل سنّت جزء فروع است؟ چرا ما در علم کلام از امامت بحث می کنیم و آنها در علم فقه آن را مورد بحث قرار می دهند؟۷ سرّ این تفاوت آن است که شیعه معتقد است امامت جانشین نبوت است و نبوت کار خلق نیست، بلکه کار خداست. اگر چیزی کار خدا بود، بحث درباره آن بحث اعتقادی و کلامی است؛ یعنی یجب عن اللّه، نه علی اللّه، که نبی بفرستد و همچنین یجب عن اللّه، نه علی اللّه، که برای نبی، جانشین معصوم تعیین کند. امامیه معتقد است از آنجا که بشر را خدا آفریده و خدا می پروراند، لذا باید قانونگذار تنها از طرف خدا بیاید. بنابراین در امامت، سخن از کار خداست نه کار خلق، و آن علمی که از کار خدا بحث می کند، کلام است، لذا یک مسئله کلامی و اعتقادی خواهد بود. اما آنان که با رای مردم، امام می پرورانند و با سقیفه امام می سازند، امامت را انتخابی پنداشته و خارج از انتصاب می دانند. آنان مسئله امامت را از کار خدا به کار خلق کشانده اند و علمی که درباره کار خلق بحث می کند، علم فقه است۸. نکته ای که در این بخش عنایت به آن لازم است آن است که دشمن قبل از آنکه فقیه را از صحنه سیاست خارج کند، فقه را از صحنه سیاست خارج کرد؛ پیش از آنکه ولی را از صحنه سیاست بیرون کند، ولایت را بیرون کشید؛ قبل از آنکه ائمه را منزوی کند، امامت را منزوی کرد. بیگانگان زیرک گفتند و آشنایان خام پذیرفتند که امامت کاری مردمی است و تعیین آن از مردم نیز برمی اید، سپس حضرت علی علیه السلام را خانه نشین کردند، چون رای نیاورده است. غرض آنکه هیچ گاه امام را قبل از امامت خانه نشین نکردند، بلکه ابتدا امامت و پس از آن امام را منزوی کردند. آنکه می گوید: منّا امیرٌ و منکم امیر ۹، امامت را یک امر مردمی می داند نه الهی. وقتی مردمی شد، نصب یا انتخاب آن از سقیفه نیز ساخته است. اوّل امامت را از عرش به فرش و از انتصاب به انتخاب آورده، از نصّ به سقیفه کشاندند و امامت را در سقف سقیفه اسیر کردند؛ و پس از آن حضرت علی علیه السلام را خانه نشین کردند. آنکه بخواهد فقیه را از صحنه خارج کند، اوّل فقه را زندانی می کند و ابتدا ولایت را انکار می کند، سپس می گوید: گویی ولی شناسان، رفتند از این ولایت. بنابراین کار دشمن، اوّل محصور کردن ولایت و سپس منزوی نمودن ولی بود.

این که در جوامع روایی ما ملاحظه می شود که بخشی از امامت در مسایل اعتقادی شکوفاست، و بخش دیگر آن در فقه، چنانکه امامت، هم در کنار نماز و روزه و زکات وحجّ و جهاد است، هم در کنار نبوت، برای آن است که یک ضلع آن کار خداست: یجب عن اللّه که امام را تعیین کند و ضلع دیگر آن کار خلق است: یجب علی الناس که ولایت امام را بپذیرند. همان طوری که بر مردم خواندن نماز واجب است، قبول ولایت امام نیز واجب می باشد. آنجا که ولایت در کنار نماز است، درباره کار خلق است و آنجا که امامت در کنار نبوت است، درباره کار خداست. شیعه امامت را، هم در اصول اعتقادی در کنار نبوت می نگرد، و هم در مسایل فروع، در کنار نماز و روزه می بیند. و اگر گفته شد که چیزی همتای امامت نیست، برای آن است که امامت شرقا محدود به اصل و غربا محدود به فرع است. اما نماز و روزه، شمال و جنوب و شرق و غربش محدود به فقه و فرع است و این امتیاز برجسته تشیع از برادران اهل سنّت است.

مسئله ولایت فقیه جانشینی امامت امام معصوم علیه السلام است. بر این اساس فقیه جامع الشّرایط در زمان غیبت، جانشین امام معصوم علیه السلام بوده و چون امام معصوم، گذشته از این که حکم خدا را بیان می نمود، مسایل حکومتی را نیز اداره می کرد و رابطه بین او و مردم، رابطه امام و امت بود، لذا رابطه جانشینان امام معصوم علیه السلام، که فقهای واجد شرایط علم و عدل هستند، با مردم، رابطه امام و امت خواهد بود. تمامی ادلّه ای که درباره نبوت و امامت عامّه عقل اقامه می شود، در زمان غیبت، درباره ولایت فقیه نیز قائم است، لذا ولایت فقیه یک مسئله کلامی خواهد بود. هنگامی که ولایت به عنوان یک مسأله کلامی و در قلمرو علم کلام مطرح شد، این کلام، فقه را مشروب کرده، سایه ای روی آن می افکند، آنگاه انسان سراسر فقه را با دیدگاه کلامی نگریسته و برای مطالب فرعی فقه، صاحب و مسئول می بیند، در نتیجه مسایل فقهی سازماندهی شده و از آشفتگی بیرون می اید.

سرّ این که حضرت امام قدس سره به طور مکرّر در گفتار و نوشتار خویش فرموده اند: اگر کسی سراسر دین را بررسی کند، خواهد دید که دین سیاست را به همراه دارد، سایس را پیش بینی کرده و مجری، قیم و صاحب را از نظر دور نداشته، آن است که ایشان از دیدگاه کلام به فقه نگریسته، و از افق بلند کلام مسایل فقهی را می نگرد. ۱۰ فقه شناسی مسئله کلامی است نه مسئله فقهی. در صدر و ساقه علم فقه مسئله ای نداریم که بیان کند که فقه برای چیست و از آن، چه بر می اید. شناخت فقه، بررسی کار خدا و شناخت قانون الهی است و این یک کار کلامی بوده و خار ج از قلمرو علم شریف فقه است. بر این اساس، حضرت امام راحل قدس سره چند کار مهم را انجام داد:

۱. ولایت فقیه را به دنبال امامت قرار داد.

۲. امامت و ولایت را در جای خودعلم کلام نشاند.

۳ درخت برومند امامت و ولایت را شکوفا کرد.

۴. امامت و ولایت را بر سراسر فقه سایه افکن نمود. امام راحل قدس سره رابطه بین مرجع و مقلد را به رابطه امام ۱۱ و امت ۱۲ ارتقا داد. طراحی و پایه گذاری این اصل بنیادین، تحول سوّم فقهی است که به دست توانمند آن حضرت حاصل شد. یعنی اگر مرحوم وحید بهبهانی قدس سره توانست رابطه فقیه و مردم را از رابطه محدث و مستمع بودن ارتقا بخشیده و به سطح رابطه مرجع تقلید و مقلد برساند، امام راحل قدس سره انقلاب فرهنگی و فقهی کرده و رابطه فقیه و مردم را به رابطه امام و امت مبدّل کرد، نه تنها رابطه مرجع و مقلد، یا رابطه مفتی و مستفتی، بلکه امام و امت.

اگر کسی فاصله دوران مرحوم وحید بهبهانی تا عصر امام امت قدس سرهما را بررسی کند، می بیند فاصله عمیقی است. طی این فاصله فراوان، مستلزم این بود که:

۱. ریشه های فقهی ولایت فقیه و فرهنگ اسلامی این مسئله در حوزه ها به خوبی تبیین شود.

۲. ولایت فقیه از غُیب و قُصّر بدر آمده و تمام قلمرو وسیع نظام اسلامی را زیر پوشش بگیرد.

۳. بین ولایت و حسبه امور مردم فرق گذاشته شود.

۴. فقیه به عنوان ولی مردم باشد نه وکیل آنها، و بین وکالت و ولایت فرق نهاده شود.

۵. روشن شود که فقیه جامع الشّرایط منتخب مردم، نماینده و وکیل آنها نیست، بلکه ولی مردم و نماینده حضرت ولی عصر و نایب حجّه بن الحجج البالغه است. توضیح آن که: مردم ولی فقیه را به عنوان توکیل انتخاب نکرده و موکّل او نبوده، بلکه متولّی او هستند، یعنی نسبت به او تولّی دارند. او ولی است و مردم مولّی علیه هستند، نه این که مردم موکّل، و او وکیل باشد. او نماینده، نایب یا منتخب مردم نیست، بلکه منصوب حضرت ولی عصر ارواحنافداه و نماینده و نایب آن حضرت است.

تا این مسایل عمیق فقهی حل شود، فرسنگ ها فاصله بود و سالیان متمادی طول کشید. در طول این مدت مسایل عمیق یاد شده حل و روشن شد که:

۱. کار فقیه جامع الشّرایط تنها فتوی دادن نبوده و دین گذشته از مؤلّف، مصنّف، شارح، ترجمان و مبین، متولّی می خواهد تا با پذیرش تولیت دین همه احکام آن را احیا نموده و عینیتّ بخشد.

۲. ادلّه اصلی نبوت و امامت می گوید: نظام حکومتی مردم باید نظام اسلامی باشد.

۳. انبیا و ائمّه معصومین علیهم السلام تنها برای مسئله گفتن نیامدند، لیکن طاغیان لئام دست آنها را بستند: قتلوا النّبیین بغیر حق، ۱۳ یقتلون النّبیین بغیر حقّ، ۱۴ بقتلهم النبیاءَ بغیر حقّ، ۱۵ که این ایات به طور مکرّر از شهادت انبیا و مظلومیت و کشته شدن پیام آوران الهی به دست طاغیان هر عصر خبر می دهد.

۴. رابطه فقیه و مردم از رابطه مرجع و مقلد بالاتر بوده و در سطح رابطه امام و امت می باشد. این تحوّل فقهی از هر کسی ساخته نبود. امام امت قدس سره با بررسی مسایل اسلامی این معارف را از متن اسلام استنباط کرده و فرمود: اسلامی که حدود و دیات و جنگ و صلح دارد، مجری نیز خواهد داشت و اجرای آن به دست توده مردم نیست؛ زیرا اگر توده مردم مجری قوانین الهی بودند، دیگر نصب قیم لازم نبود. مجری حدود الهی در عصر عصمت، ولی معصوم علیه السلام است و در عصر غیبت، نایب ولی معصوم فقیه جامع الشّرایط. حضرت امام قدس سره این کار فقهی را سالیان متمادی دنبال کرد، آن را به ثمر رساند و خود را ولی مردم و نماینده ولی عصر و حجّهبن الحجج البالغه دانسته و به این امر ایمان داشت، آنگاه به اعمال ولایت پرداخت. آنگاه ایشان برای عملی شدن چنین تحوّلی فرمود : اوّلا: ولی فقیه ولی مسلمین است. ثانیا: ولی مسلمین در جایگاه امام اصیل نشسته است. ثالثا: امام اصیل، ثقل اصغر است. رابعا: ثقل اصغر فدای ثقل اکبر می شود. لذا وقتی ثقل اکبر در خطر شد، باید قیام کرد، ولو بلغ ما بلغ. معنای اصغر بودن آن است که چنانچه اکبر به کام خطر فرو رود، اصغر باید خون بدهد تا اکبر زنده بماند. امتیاز برجسته امام خمینی قدس سره از دیگر عالمان دین آن است که: دیگران می گفتند: ولایت فقیه هست، اما همه شرایط آن را حصولی می دانستند، لیکن کسی که ولایت را مانند امامت می داند، معتقد است شرایط اعمال ولایت دو بخش است: بخشی از آن حصولی، و بخش مهمّ آن تحصیلی است؛ یعنی باید آن شرایط را تحصیل کرد و رابطه مرجع و مردم را رابطه امام و امت قرار داد. این چنین نیست که اگر مردم حاضر شدند و امکان داشت که بدون خطر، نظام اسلامی را تأسیس کرد، فقیهی زمام این نظام را به دست بگیرد، بلکه بسیاری از شرایط ولایت و رهبری، تحصیلی است، نه حصولی؛ شرط واجب است، نه شرط وجوب. چون امام امت قدس سره از نظر فقهی باور کرد ولی مسلمین است و باید حکومت اسلامی را تأسیس کرد و بسیاری از شرایط ولایت، تحصیلی است، لذا به سراغ تحصیل این شرایط رفت که این امر مستلزم زندان رفتن، تبعید شدن، تهمت و اتهام را به جان خریدن، بدنامی را تحمّل کردن، هجرت و مانند آن است. لذا امام راحل قدس سره از این که شهید شود یا شهید بدهد و کشته یا تبعید بشود، لذّت می برد. ۱۶ گفتن این حرف بسیار سخت است، چه رسد به عمل کردن آن. ایشان در راه تحقّق مقاصد والای قرآن و عترت هر توهینی را تحمل و از هر گونه بدرفتاری استقبال می کرد. اگر در خطبه شقشقیه این چنین می خوانیم: لو لا حضور الحاضر و قیام الحجّه بوجود النّاصر و … للقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکأس اوّلها، ۱۷ حضرت علی علیه السلام بعد از مدّتها این سخن را فرمود، نه این که برای اوّلین بار گفته باشد: لو لا حضور الحاضر… او احتجاج های فراوان کرد و امّ الائمّه النقباء النّجباء و سبطی نبی الرّحمه را به عنوان احتجاج به خانه مهاجرین و انصار برد و مدّت ها احتجاج کرد، لیکن شرایط تحصیلی برای او فراهم نشد، بعدها که امت حاضر شدند، فرمود: لو لا حضور الحاضر… . غرض آنکه حضرت امام قدس سره شرایط حصولی را با شرایط تحصیلی کنار یکدیگر گذاشت، آنگاه تلاش ها کرد تا این شرایط را تحصیل کرده و به مردم بفهماند که شما امت هستید و من امام. این کار با تبعید شدن، زندان رفتن، شکنجه دیدن، تهمت و افترا شنیدن و مصایب را تحمّل کردن حاصل می شود، نه با تدریس صرف و تألیف محض؛ و همه این شرایط، تحصیلی است و فقط با ولو بلغ مابلغ متحصّل خواهد شد نه چیز دیگر۱۸. فرق امام راحل قدس سره با علمای دیگر این بود که آنها می گفتند: مردم قیام کنید، حرکت کنید، بشورید، بشوئید، بروید. جامعه نه دیروز حرف چنین عالمی را گوش داد، نه امروز گوش می دهد. مردم حرف کسی را که نشسته است و فرمان می دهد، گوش نمی دهند، امام راحل قدس سره نفرمود: مردم بروید: بلکه فرمود: من رفتم، شما هم بیایید. فرق او و دیگران این بود که آنها می گفتند: بر شما واجب است که مبارزه کنید؛ یعنی آنها محرّک سایق بوده و از پشت سر سوق می دادند، می گفتند: مردم بروید، مردم، نیز گوش نمی دادند. اما امام امت جلو افتاد، سالیان متمادی اهانت و فحش شنید، تبعید و زندان و سختی را تحمّل کرد، مقدار زیادی از راه را به تنهایی طی کرد، آنگاه فریاد بر آورد، فرمود: مردم من رفتم، شما هم بیایید. مردم نیز گفتند: لبیک

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.