پاورپوینت کامل با شقایق ها (پابه پای شهیدان دفاع مقدس) ۳۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل با شقایق ها (پابه پای شهیدان دفاع مقدس) ۳۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل با شقایق ها (پابه پای شهیدان دفاع مقدس) ۳۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل با شقایق ها (پابه پای شهیدان دفاع مقدس) ۳۰ اسلاید در PowerPoint :

کوچه شهید

گاهی کوچه با تمام بی جانی اش، لب به نصیحتم می گشاید، گاهی نامت بر تارک کوچه قدیمی مان بر راه رفتنم و راه رفته ام می خندد. گاهی از اینکه در کوچه نام تو زندگی می کنم، خجالت می کشم و چقدر سنگین است بار این غم که ساکن کوی شهیدی باشم و دل به زندگی خاکی ببندم؛ ساکن کوی یاد تو باشم و آشنای خوی گناه! کاش به جای برداشتن تابلوی نامت از سر کوچه، پلاک شیطان را از گردن خویش وامی کردم!

چاره درد

بی کسی چون پیری، بر تمام سلول های بدنم خانه کرده است. گاهی عزلت هم درد دنیا را چاره نمی کند، دوری از آدمیان و خیمه بر گوشه محراب، چاره وسوسه گناه نیست؛ محراب سنگر را عشق است و عیش و نوش شب های عملیات را! خنده مستانِ هنگامه ایثار است که درد عزلت را چاره می کند.

راه شقایق ها

به ساکنان آبادی ها بگویید از وحشت بمب ها در امان نیستند. مردمان شهرها را بگویید از حمله دژخیم امانی نیست. کولیان آزاده بادیه ها را بگویید فراموش نکنند مردانی را که جان دادند تا شما جای داشته باشید و سر دادند تا تن به ذلت ندهید. مردمان خواب را خبر دهید که امانی نیست؛ اگر راه شقایق ها بی رهرو ماند.

کاش خوابمان نبرد!

بادهای شمالی، بر چراغان لاله ها وزیدن گرفته و من از ریختن گلبرگ های سرخشان شرم دارم. کاش تندبادی می آمد و باغبان های خفته را بیدار می کرد! کاش گِرد باغچه شقایق ها، گروهی سرو می گماردیم! کاش بعد از آنها خوابمان نمی برد!

چند رباعی

ابراهیم قبله آرباطان

وقتی که سفر مرام زینُ الدینی است

ماندن یعنی امانت سنگینی است

باور بکنید با دهانی پر خون

لبخند زدن، کار شهید آوینی است

* * *

آقا! اجازه هست؟!… مین یعنی چه؟

ندبه… گریه… تک… کمین یعنی چه؟!

آقا! در و همسایه به من می گویند…

فرزند شهیدی تو، وَ این یعنی چه؟

* * *

از چشم ترم خلاصه خواب افتاد

در گیسوی خورشید، تب و تاب افتاد

اینقدر نگویید شهادت، شربت

از شیرینی آن دهنم آب افتاد

زخم زیتون

جغرافیای درد

سودابه مهیجی

قرن های سر به فلکی دارد این زمین پیر، که مردمانِ فراوان، همه چنگ در گیسوان سپید او زده اند تا زندگی را همچنان مربوط بمانند.

تمام مرزها و سرزمین های این خاک طولانی، سرگرم روزگار خویش اند؛ اما سال هاست که سایه های وحشتی مدام، تکه ای از این جغرافیا را در کام شبی منحوس فرو برده است و روزهای مقدسش را چنگال پلید کرکس های مردم خوار، به خون کشیده.

این اقیانوس سرخ که خون های شهید در دامانش مواج اند و فریاد «هل من ناصر» برمی آورند، روزگاری هبوط پیغمبران را بر شانه های خویش لمس کرده بود و زمانی پیشانی توحید، روبه چشم های او سر به سجده می نهاد.

آن روزها که ردای رسالت در این خاک، بر فراز تپه ها می ایستاد و مردمان را به خدا مژده می داد، آن روزها که اهالی ملکوت، از خورشید تا ماه، در آسمانِ این خاک پرواز می کردند و بال های مقرّبشان، شاخ و برگ زیتون های مهربان را متبرک می کرد تا این دیار، زادگاه رسولانِ مهر باشد و در خور پا گرفتن درختان وحی، کسی نمی دانست که در قرن های دور، حرمت قدیم این مرز و بوم، چراگاهِ کفتارهای ناخوانده خواهد شد و کفر، گستره این خانه توحید را به حصار ملوّث خویش محکوم خواهد کرد.

سنگ ها می دانند

سنگ ها می دانند شماره زخم های فلسطین را.

سنگ ها می دانند امتداد دردهای کودک بی آسمان آن دیار را. سنگ ها می دانند که گیسوانِ مادر فرزند مرده، با چه شتابی سپید می شود و قامتِ پدرانِ بی جوان مانده، چه انحنای ناگهانی برمی دارد هر شب و هر روز آزگار…

سنگ ها می دانند که عشق یعنی چه، که لب های تکبیرگو، تا کجا امید به فراگیری توحید خویش دارند و تا کجا دست از این کارزار دیرمانده برنمی دارند، که زانوانِ بارها زمین خورده، دوباره و هزار باره می ایستند و ناموس قدیم وحی و خداخواهی را از نامحرمانِ اهریمن، باز می گیرند.

باید دعا کرد که از شاخه شاخه این سرزمین، سنگ بروید و سنگ ها، در کف آزادی خواهی بنشینند و با فریاد تهلیلِ لب های مسلمان، به پرواز درآیند و قصر مشید اژدهای دژخیم را ویران کنند.

روزی از همین روزها…

فلسطین، رودخانه خون های مظلومی است که پا در رکاب دریا دارد. این جاری سالیان، به اقیانوس خواهد پیوست و روزی از همین روزهای نزدیک، کسی در حوالی زمین، با بازوانی از ذوالفقار و دست هایی از گذشته خیبرشکن، قدس سر به زیر را بر تخت سرفرازی و خطر خواهد نشاند.

«بگو منتظر باشید که ما [هم] منتظریم».۱

فلسطین؛ جشنواره ایثار

محمدکاظم بدرالدین

ساعات زیتونی رنگ، حوالی زخم هایت اشک می ریزند. دل، می سوزد و روبه روی پروانه هایت که روحیه شان جریحه دار است.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.