پاورپوینت کامل بوسه بر ماه ۶۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بوسه بر ماه ۶۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بوسه بر ماه ۶۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بوسه بر ماه ۶۳ اسلاید در PowerPoint :
شخصیت ها:
معلم زن: ۳۰ ساله
علی: ۹ ساله
محمدجواد: ۹ ساله
مرتضی: ۹ سال
سبحان: ۹ ساله
مادر: ۳۵ ساله
پیرزن: ۷۰ ساله
مردِ کارگر(۲ صحنه): ۴۰ ساله
پدر: ۳۵ ساله
پیش تیتراژ-کلاس درس
– سروصدای بچه ها شنیده می شود و معلم آنها را ساکت می کند…. –
معلم: اِ…. چه خبره؟. … کلاسو گذاشتین رو سرتون. … شیطونی کنین این هفته از اردو خبری نیست. .. محمدی بشین. …
– کلاس آرام می شود. .. –
معلم: علی احمدنیا
علی: حاضر
معلم: محمدجواد باقری
محمدجواد: خانم. .. اجازه حاضر
معلم: مرتضی جوادی
مرتضی: حاضر….
معلم: سبحان رستمی
– صدایی نمی آید –
معلم: سبحان رستمی. … نیست؟
محمدجواد: خانم اجازه نیومد.
– صدای در زدن به کلاس می آید –
معلم: بیا تو
سبحان: سلام. … خانم اجازه!
معلم: به. . به. .. ساعت رسیدن آقا سبحان. .. بازم که دیر کردی؟
سبحان: ببخشید. …
– صدای چند قدم سبحان که می خواهد بنشیند. .. –
معلم: کجا؟. .. مگه بهت گفتم بشین؟!!!
سبحان: —
معلم: چرا هر روز دیر میکنی؟!!. .. ها!!!!
سبحان: خانم. …. اجازه. …. ببخشید!
معلم: ببخشم؟همین؟!!!. .. هر روز دیر کنی و من ببخشم؟آره؟! این شد حرف سبحان؟!!!
سبحان: خانم اجازه خواب موندم. ..
معلم: امروز خواب موندی. .. دیروز چی؟. .. پریروز چی؟!!!
سبحان: خانم. … قول میدم دیگه دیر نیام. .. ببخشین!
– سروصدای بچه ها که پچ پچ می کنند –
معلم: (با تحکم) ساکت. ساکت بچه ها. .. فردا با ولیت میای مدرسه!!!. …
سبحان: خانم مادرم نمی تونه بیاد. … آجی کوچولو دارم!!
معلم: به پدرت بگو بیاد. ….
سبحان: خانم. . پدرم. . پدرم. ..
معلم: اِ…. هرچی بهش میگم بهانه میاره. … دفتر مشقت رو بیار. …
– صدای چند قدم سبحان. ..کیفش را باز می کند و دفتر را به معلم می دهد… –
– معلم در دفتر سبحان چیزی می نویسد. .. –
سبحان: بفرمائید. …
معلم: (در حال نوشتن) ولی محترم سبحان رستمی لطفاً جهت پاره ای از توضیحات به مدرسه مراجعه فرمائید. (رو به سبحان) اینو بده ولیت امضا کنه. .. فردا هم بیاد مدرسه. ….. حالا بشین. …
– پیش تیتراژ –
– تیتراژ می آید –
۱- اتاق
– مادر در حال آماده کردن صبحانه می باشد. .. صدای قاشق و بشقاب از کمی دورتر –
– سبحان با خواهر کوچک خود در حال بازی کردن است. .. –
سبحان: (خواهر را ناز می دهد) اوهوم. … بسه دیگه آجی جون. . حالا بذار برم. .. دیرم می شه ها. .. باز که از مدرسه اومدم دوباره اسبت می شم. .. تو رو سواری میدم. خب. . آفرین. .
– صدای بچه کوچک. .. –
سبحان: مامانی رو اذیت نکن. .. باشه؟. .. مامانی گناه داره. . آفرین آجی جون!!!!!
– صدای بچه کوچک –
سبحان: فقط می گم به نظرت من چیکار کنم؟. .. معلم گفت بابا مامانت رو بیار مدرسه!!!! ولی من هنوز نگفتم به مامانی. ….
مادر: سبحان. .. سبحان جان!!!
سبحان: —-
مادر: سبحان!!!
سبحان: بله؟!!! (به دور). .. بیا بریم پیش مامانی. .. (خواهر را در بغل می گیرد) بیا. ..
– صدای چند قدم سبحان که به مادر نزدیک می شود –
سبحان: بله مامان؟!!!
مادر: بیا صبحانه حاضره.
سبحان: نه مامان. .. نمی خورم. … دیرم می شه!!!
مادر: بچه رو بده به من. … الان که زوده. .. صبحانه ات رو بخور بعد. .. برات شیرم گرم کردم. ..
سبحان: یه لقمه نون وپنیر به من بده تو راه مدرسه می خورم. ..
مادر: گفتم بیا بشین سر سفره
سبحان: نه. .. دیر می شه مامانی. ..
مادر: دیرت می شه؟!!! مگه چقدر راه داری تا مدرسه؟!!! دیر نمی شه!
سبحان: دیر می شه دیگه!
مادر: باشه. .. پس این لقمه رو بگیر. ..
سبحان: دستت درد نکنه.
– مادر لقمه ای برای او درست می کند –
سبحان: دستت درد نکنه. .. آجی جون خداحافظ!
مادر: مواظب باش. .. تو راه بازیگوشی نکن!
– صدای قدم های دورشونده پسر –
– تلفن خانه زنگ می خورد –
– صدای چند قدم مادر که به سمت تلفن می رود –
مادر: الو. .. بفرمائید. …
معلم: سلام منزل آقای رستمی؟!!!
مادر: سلام. .. بله بفرمایید. ..
معلم: خانم رستمی؟
مادر: خودمم. .. شما؟
معلم: ببخشین اول صبح مزاحمتون شدم من ستارفر هستم معلم سبحان.
مادر: سلام خانم ستارفر. .. ببخشین نشناختم. .. در خدمتم. .. چیزی شده؟
معلم: غرض از مزاحمت، چیزی که بابت آقا سبحان مزاحمتون شدم!!!
مادر: سبحان؟!! چی شده؟!! اتفاقی افتاده؟!!!
معلم: نه نگران نباشین. .. می خواستم یه مطلبی رو بهتون بگم.
مادر: بفرمایین.
معلم: متأسفانه سبحان یه چند وقتیه خیلی سربه هوا شده. .. پریروز هم بهش گفتم با ولیش بیاد مدرسه. … بهتون گفت؟
مادر: نه. …
معلم: می دونستم چون تو دفترش نوشتم ولی کسی امضا نکرد. .. اصلاً حواسش به درس نیست. … اینجوری نبود!!! خدایی نکرده تو خونه تون مشکلی دارین؟
مادر: مشکل؟!!!
معلم: منظورم با آقاتون. .؟!!!
– صدای بچه کوچک –
مادر: نه. .. من با آقا. .. نه. .. مشکلی نیست!!!!
معلم: به هر حال من وظیفه داشتم بهتون اطلاع بدم. .. آخه چند وقتیه دیر هم میاد مدرسه. ..
مادر: دیر میاد مدرسه؟!!! ولی اون که همیشه زود حرکت می کنه، همین حالام حرکت کرده!!!
معلم: پس چرا دیر می رسه مدرسه؟
مادر: من. .. من اگه اجازه بدین پیگیر بشم. .. لطف کردین تماس گرفتین. ..
معلم: باشه. .. بازم ببخشین مزاحمتون شدم. ..
مادر: خیلی ممنون خانم معلم. .. خدا از بزرگی کمتون نکنه!
معلم: خواهش می کنم. .. اگه کمکی هم خواستین با من تماس بگیرین. ..
مادر: حتماً!
معلم: خداحافظ.
مادر: خداحافظ.
– تلفن را می گذارد… صدای گریه بچه –
مادر: یعنی چه؟. .. سبحان که همیشه زود می ره مدرسه!!!. . پس کجا می ره؟!!!
– صدای جمع کردن ظرف وظروف –
مادر: (در حال آرام کردن بچه) هیس. … نه. . نه. .. گریه نکن مامان. .. می خوام دنبال داداش سبحان بریم ببینیم کجا میره. ..
– مادر سریع خود را آماده می کند. … –
موسیقی
۲- خارجی – خیابان – روز
– صدای جمعیت از اطراف شنیده می شود. صدای قدم های مادر که بچه در آغوش به دنبال سبحان می گردد –
– از کمی دورتر صدای بوق ماشین ها هم شنیده می شود –
مادر: نگاه کن (با خود) آخه تو اینجا چیکار می کنی پسر؟. .. مگه مدرسه ات این طرفه؟
– صدای چند قدم مادر –
مادر:. … یعنی چه؟. .. پس معلم بیچاره حق داشت که زنگ زد به من. .. باید ببینم کجا میره!!!
– دختر در آغوش گریه می کند. .. –
مادر: نه. .. گریه نکن مامان. .. نگاه کن. .. اون داداشه که داره می ره!!!!
– در یک آن شلوغی بازار و سروصدا/ پیرزنی نزدیک می شود و آدرس می پرسد –
پیرزن: دخترجان ببخشید خیابون ۱۶ متری می خوام برم.
مادر: ا… خیابون ۱۶ متری؟. ..
پیرزن: دخترم خونش رو عوض کرده دارم می رم اونجا. ..
مادر: مادرجان…. .. ببین مستقیم می ری بعد می رسی به یک چهارراه. .. (با خود) سبحان!!!! س. .. سبحان!!
پیرزن: بعد چهار راه باید کجا برم؟!!!. .. دخترم!!!!
مادر: (گویی حواسش نیست) ا… سمت چپ می شه خیابون ۱۶ متری مادر. .. ببخشین. ..
– مادر با عجله قدم برمی دارد… –
مادر: سبحان!.. (با خود) اِ… پس کجا رفت؟
– صدای چند قدم با عجله دیگر –
مادر: ا. .. همین جا بود. ..
– صدای چند قدم دیگر/// صدای گریه بچه در آغوش. .. –
مادر: نه. .. نه مادر. .. گریه نکن. .. بگرد داداشی رو پیدا کن به من بگو!!!!!! بگرد. ..
– از دورتر سروصدای سبحان شنیده می شود. .. –
سبحان: بیا پایین آقا. … بیا پایین!
مادر: سبحان!!!
کارگر: (از بالای ساختمان) چی می گی پسر؟
سبحان: گفتم بیا پایین. .. چرا داری عکس پدرم رو خراب می کنی؟
کارگر: (از بالای ساختمان) پسر برو کنار. .. من کارگرم دارم دیوار رو خراب می کنم…
– صدای چند قدم دویدن مادر –
مادر: سبحان. .. سبحان!!!! سبحان!
سبحان: س. … سل. .. سلام
مادر: سبحان. .. تو اینجا چیکار می کنی؟. .. مگه نباید الان مدرسه باشی؟
سبحان: مامان نگاه کن. .. عکس بابایی که روی دیوار این ساختمون کشیدن رو دارن خراب می کنن. ..
مادر: تو مدرسه ات واسه همین دیر می شه؟
سبحان: من نمیذارم عکس بابام رو خراب کنن. .. (بلند) آقا بیا پایین. .. دیوار رو خراب نکن. ..
کارگر: (از کمی دورتر) اِ. .. چه گرفتاری شدیم؟. .. خانم شما یه چیزی بگو. …. ولمون نمی کنه!!!
سبحان: من نمیذارم آقا. .. من نمیذارم عکس پدرم رو پاک کنین. …. آقا بیا پایین.
کارگر: من چیکار کنم؟. .. برو به صاحبخونه بگو. .. برو بچه جون!!! برو. .. من اینجا کارگرم!!!
سبحان: (گریه می کند) مامان. .. نذار عکس بابا رو خراب کنن. … نذار مامانی. .. نذار. .. خواهش می کنم. .. تو رو خدا. .. تو رو خدا مامان!
– سبحان گریه می کند. –
موسیقی
۳- اتاق – شب
– مادر در حال صحبت با تلفن است. .. –
مادر: ببخشین حاجی. .. مزاحمتون شدم. .. آره دارم میرم پیشش. .. یه دقیقه دیگه زنگ بزنین ممنون می شم. .. شما رو خیلی دوست داره. .. شاید شما بتونین آرومش کنین. .. فعلاً خداحافظ. ..
– صدای در زدن شنیده می شود –
مادر: سبحان!!!. .. مامان!!! خوابیدی؟!!!
– صدای در زدن به اتاق و بازکردن در اتاق –
مادر: مامان به فدای پسر نازش بره. .. من که می دونم بیداری!!! پاشو. .. پاشو. .. برات شام آوردم.
– کنارزدن پتو –
مادر: (با تبسم) نگاه کن پتو رو گذاشته سرش مثلاً خوابیده!!!!! ببینمت؟!!!!!
سبحان: ولم کن مامان. ..
مادر: چرا نیومدی با آجی بازی کنی خیلی بهونه ات رو گرفت. … به زور خوابش کردم. ..
– صدای سینی شام –
مادر: بیا شام بخور.
سبحان: نمی خورم.
ماد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 