پاورپوینت کامل پرستوهای مهاجر هاجر ۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پرستوهای مهاجر هاجر ۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پرستوهای مهاجر هاجر ۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پرستوهای مهاجر هاجر ۲۰ اسلاید در PowerPoint :
۴۹
یادی از مادر سه شهید خانواده «آهن دوست»
سال ها این مادر بود که برای سه فرزند شهیدش مراسم یادبود برگزار می کرد، اما سال گذشته، در آستانه زمستان، روح بلند او میهمان شهیدان «آهن دوست» شد. مادری که با سوادی در حد خواندن قرآن، سه انسان آسمانی را تربیت کرد.
بیش از بیست سال از آن رؤیای شیرین گذشته بود که آن را برای فرزندانش تعریف کرد: «بعد از آن که خدا به من لطف کرد و چند دختر به من داد، در سفر مشهد، در حرم امام رضا(ع) حرف دلم را به ایشان گفتم که یا امام رضا(ع) شما از خدا بخواهید که به من پسر بدهد. همان موقع خوابم برد و در عالم خواب، خانمی نورانی به من گفت که برو، دعایت مستجاب شد. ما به شما سه پسر می دهیم، ولی آن ها را از تو می گیریم. از خواب که بلند شدم، چیزی نفهمیدم، ولی خوشحال بودم.»
زمان زیادی نگذشت که اولین پسر به دنیا آمد. نامش را «جاوید» گذاشتند. دو سال بعد، خدا «بهزاد» را داد و سال ۴۷ هم «بهروز» متولد شد. دیگر دعای مادر مستجاب شده بود و چشم دلش به این بچه ها روشن. آن قدر علاقه اش به این بچه ها زیاد بود که شنیدنش آسان است، ولی باورش سخت.
پدر در ارتش خدمت می کرد، ولی حال و هوای خانه سنتی و دینی بود. جاوید با آن که بچه سال بود، اما به مادر در برپایی کلاس های قرآن کمک می کرد؛ کلاس هایی که خیلی وقت ها مجبور بودند مخفی نگهش دارند.
انقلاب که پیروز شد و جنگ تحمیلی که آغاز شد، مادر احساس کرد که باید برای امتحان های بزرگ آماده شود. گاهی دعا می کرد: «خدایا مرا با بچه هایم امتحان نکن.» او به چشم دل می دید که بچه ها با این نورانیت و صفای دل، اهل ماندن نیستند.
بهروز سنی نداشت، ولی جاوید با آن که رتبه اول یک دانشکده را کسب کرده بود، وارد سپاه شد و مدت ها در جبهه غرب مأموریت داشت.
بهزاد هم تقدیرش آمدن به تهران و دوری از خانواده بود. او در مسجد جامع «فاطمیه» نظام آباد، دوستانی پیدا کرد که با او راهی جبهه شدند. سال ۶۱ بهزار با چند نفر از دوستانش در پادگان امام حسین(ع) آموزش تخریب دید و در روزهای آخر فتح المبین خود را به جنوب رساند. بعد هم در بیت المقدس تجربه دیگری در پاک سازی میادین مین کسب کرد. در یکی از نامه ها به دوستان مسجدی اش نوشته بود: «اگر بهشت زیر سایه شمشیرهاست، فرقی نمی کند که در کدام صحنه شمشیر برداری؛ در کارزار با دشمن یا هوای نفس.»
اوایل خرداد، گلوله ای به پایش خورد که جراحت جدی نداشت و خودش آن را پانسمان کرد، ولی آثار آن را در نماز خواندنش می شد دید.
چند روزی به تهران آمد و ظهر پانزده خرداد، یکی از بچه های مسجد با موتور او را به راه آهن رساند تا به اهواز برود. این مسجدی می گفت: «وقتی به تقاطع خیابان انقلاب و ولی عصر رسیدیم، در آن وقتِ خلوت، آن هم با موتور، از چراغ قرمز گذشتم که بهزاد به من نهیب زد: «این کارها زیبنده ما نیست.»
این رفتن دیگر برگشتی نداشت و روز آخر خرداد، بهزاد در میدان مین هویزه، با مین «پومز» یا به قول تخریب چی ها «گوشتکوبی» به آسمان پر کشید.
فراق بهزاد برای مادر خیلی سنگین بود. آن خواب داشت تحقق پیدا می کرد و مادر با یادآوری آن، برای رفتن دو فرزند دیگرش هم اشک می ریخت. دو فرزند
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 