پاورپوینت کامل آخرین یادداشت اسماعیل ۱۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
6 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل آخرین یادداشت اسماعیل ۱۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آخرین یادداشت اسماعیل ۱۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل آخرین یادداشت اسماعیل ۱۲ اسلاید در PowerPoint :

۵۶

وقتی از سرکار برگشت، خانه را خلوت یافت. مادر فقط بود که از خستگی خوابیده بود. برادرش نبود و پدر سرکار بود. زخمش بدجوری قدیمی شده بود. حالا شده بود یک جانباز شیمیایی تمام عیار. دلش گرفت. رفت سرکوله پشتی اش، سینه اش باز شد. خاک جبهه از آن پخش شد توی هوا. با میل و اشتیاق بو کرد. وسایلش را شروع کرد به درآوردن: قرآن جیبی، حوله،… چند سال گذشته بود؟ ده سال؟ نه، ده سال کمتر بود. ناگاه نگاهش افتاد به دفترچه یادداشت برادرش که افتاده بود گوشه اتاق. یعنی برادرش راضی بود که برود سروقت دفترچه اش؟ بالاخره هرچه بود ده سال از برادرش بزرگ تر بود. یعنی یک برادر این قدر بر داداش کوچکش ولایت ندارد؟ بازش کرد و آخرین یادداشت را آورد:

«فکرهای یک دانشجوی دم کرده دم فارغ التحصیلی

دوباره فحشم داد. ولش کن. اشکال نداره. تقصیر خودشه که من نمی تونم. من بدبخت فقط کلی فحش خوردم. من چیکار کنم. ترم بعد اگه تموم بشه و بخوام شش ماه بمونم تو خونه. بهتره بزنم پس گردن شیطون و یخته یخته درس رو شروع کنم. امروز باد دیروزی نمیاد. دیروز باد بدجوری حال می داد. لامصب نمی دونم این سرخر رو بدم دست کی… بهتره برم رشته روان شناسی قبول هم که نشم، طوری نمی شه… فقط ترم مهرو مرخصی بگیرم؛ علافی و بعدش سربازی. تازه نمی دونم برم سر کار یا نه… نمی دونم برم فوق برم دنبال علاقه ام. بدبخت بیچاره… حرف بزن دیگه…»

نوشته تمام شد. سرفه ای کرد با تمام جان. یکی، دو تا، سه تا،…، هفت تا. تا معده اش را سوزش شدیدی فراگرفت. ریه هایش می خواست دربیاید. اما درنیامد. هنوز جانی برایش باقی مانده بود. که فهمید مادر بیدار شده:

– اسماعیل برگشتی؟ چه خبر؟

اسماعیل دفتر را بست و گذاشت سرجای اولش و با خود گفت: «شاید کار اشتباهی کردم. نباید نوشته هاش را می خواندم» و به مادر گفت:

– شما چطوری مادرم؟

و به فکر فرورفت.

* * *

امیر که برگش

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.