پاورپوینت کامل جریان شناسی تاریخی روشنفکری حوزوی ۱۱۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل جریان شناسی تاریخی روشنفکری حوزوی ۱۱۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل جریان شناسی تاریخی روشنفکری حوزوی ۱۱۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل جریان شناسی تاریخی روشنفکری حوزوی ۱۱۴ اسلاید در PowerPoint :
۱۷۹
روشنفکری در معنای مدرن آن, اندیشیدن و سازماندهی جامعه و زندگی بر اساس مفاهیم و دریافتهای مدرنی چون دموکراسی, آزادی و عدالت است.
روشنفکری حوزوی, به معنای خاص روشنفکری, اندیشیدن و سازماندهی زندگی بر اساس مفاهیم جدید, در پرتو نگرش نو و بازخوانی سنت دینی است. آغاز تاریخ روشنفکری حوزوی را انقلاب مشروطیت دانسته اند; اما به نظر می رسد, دقیق تر این باشد که آغاز تاریخ روشنفکری حوزوی را قبل از انقلاب مشروطیت بدانیم. شکل گیری حکومت صفویه در ایران, تلاش و کوششی بود برای دگرگونی ساختار سیاسی و اجتماعی ایران و جایگزینی ساختار جدید در قالبِ هویت ایرانی شیعی, و برای همین جهت بود که تشیع, برای نخستین بار در تاریخ خود, به نظریه جدید در دولت و حکومت می رسد و علوم و فرهنگ شیعی مورد بازبینی و بازخوانی قرار می گیرد. با ظهور حرکت واپس گرایانه معرفتی اخباریون و ظهور بحران مدیریتی در ساحَتِ قدرت سیاسی سلطنت, قدرت دست به دست شده به قاجاریان می رسد. بی تدبیری و بی کفایتی قاجاریان, ایران را وارد بحران جدیدی در ساحَت های گوناگون اجتماعی, سیاسی, اقتصادی و معرفتی می کند. جنگ ایران و روس, جریان باب و بهاء و ورود کالاهای خارجی, که زمینه های اقتصادی کشور را به هم می ریخت, از نمونه های بارز و اثرگذار این بحرانهاست. اینها مسائلی بود که نگرانیهایی برای نهاد مرجعیت و دین به وجود آورده بود. از این روی میرزای شیرازی در سال ۱۳۰۶, یعنی حدود چهار سال پیش از تحریم تنباکو, به نگارش رساله تحریمه و صدور فتواهایی در تحریم کالاهای خارجی پرداخت.۱
سید عبدالحسین لاری, کتاب (آیات الظالمین) را به سال ۱۳۱۴ نوشت.۲
به سال ۱۳۲۵, کتابچه (قانون مشروطه مشروعه) و رساله (قانون, اتحاد و ملت) و به سال ۱۳۲۶ رساله (ندای عیسی یا تازیانه عبرت) نوشته و به بازار عرضه شدند.
سید محمد طباطبائی در خاطرات خود می نویسد:
(از سامراء وارد تهران شدم. ناصرالدین شاه گمان کرده بود که میرزای شیرازی, اعلی اللّه المقامه, مرا برای برهم زدن وضع به تهران فرستاده اند.)۳
و این, بیان از این واقعیت است که مرجعیت برای سازماندهی جامعه ایران, برنامه جدیدی داشت. اما آن که این نگرانیها و دغدغه های نهاد دین و مرجعیت را توانست به خوبی در قالب حرکت روشنفکرانه بریزد و عرضه کند, سید جمال الدین اسد آبادی بود. سید جمال الدین اسد آبادی (۱۲۵۴ ۱۳۱۴) از شاگردان شیخ انصاری در فقه و اصول, و ملاحسینعلی همدانی, بنیانگذار مکتب جدید در عرفان عملی بود. پروژه روشنفکری سید جمال الدین اسدآبادی از چند عنصر اصلی ناشی می شد:
۱. برگرفتن تمدن جدید, نه تقلید و تجدد گرایی افراطی۴
۲. تفسیر جدید از اسلام و به دور از افکار و سنن خرافی و نابخردانه و بست دادن آن به اسلام.
۳. نقد استبداد داخلی به عنوان حکومت ظالمانه و غیر مشروع.
۴. حفظ تمامیت ارضی کشور و مبارزه با استعمار.۵
در حلقه روشنفکری سید جمال الدین اسدآبادی, این کسان حضور داشتند: شیخ هادی نجم الدین, سید محمد طباطبائی و عبداللّه بهبهانی۶
سید جمال الدین اسدآبادی, از روشنفکران فراوطنی بود. بستگان به حلقه فکری وی در مصر, عبارت بودند از: شیخ محمد عبده, سعد زعلول, مؤسس حزب وفد و رهبر پیکار مصریان در راه استقلال ملی و… .
در ترکیه نیز ظهور فکر مشروطه خواهی, بویژه در مبانی آموزش و تربیت, با ذکر نام او همراه بوده است.۷
نسل اول روشنفکری حوزوی
نسل اول روشنفکری حوزوی, با سید جمال الدین اسد آبادی شروع شده است. برنامه روشنفکری نسل اول, این بود که با توجه به اقتضاءها و نیازهای تمدن جدید و دستاوردهای آن, بتوانند طرحی از تفکر و عمل اجتماعی و سیاسی, با تکیه بر سنت دینی درافکنند. اقتضاءها و نیازهای تمدن جدید دو رویه استعماری و رفاهی و رشد و توسعه داشت. بنابراین, سید جمال الدین اسدآبادی با سه پدیده مهم روبه رو بود:
۱. استبداد و فساد در هِرَم قدرت در ایران و عقب ماندگی و ناتوسعه یافتگی کشور.
۲. وجه استعماری و تسخیر کنندگی تمدن جدید.
۳. جنبه رفاه بخشی و توسعه آوری تمدن جدید.
برنامه روشنفکری سید جمال الدین اسدآبادی در رویارویی به این سه پدیده در ایران و جهان اسلام بود. ایده روشنفکری نسل اول حوزویان در ایران, با همت, پشتکار و روشنگریهای عالمان دین, بویژه سید محمد طباطبایی و سید عبداللّه بهبهانی زیر لوای جنبش عدالتخانه ای مشروطه, جایگاه ویژه ای یافت, گسترش پیدا کرد و توده های مردم را با خود همراه کرد و رایَتِ جنبش سیاسی و اجتماعی را برافراشت.
نسل دوم روشنفکری حوزوی
تولّد نسل دوم روشنفکران حوزوی, پس از جریان عدالتخواهی و انقلاب مشروطیت اول بود. بنیانگذاری عدالتخانه از هدفها و خواسته های اصلی نسل اول روشنفکران دینی و حوزوی بود که برای حل بحران سیاسی و اجتماعی ایران, رایَتِ آن را افراشتند. در این برهه روشنفکران الگوی جدیدی برای اداره جامعه و حاکمیت قانون, از غرب, یعنی تجربه انقلاب فرانسه را ارائه دادند. اگرچه در ابتدا, علمای روشنفکر, به اکراه الگوی جدید را پذیرفتند; اما این اکراه, سپسها در نگاه و درنگهای شماری از عالمان دین چشم انداز جدیدی را برای اندیشیدن به وجود آورد و اینان, پس از مطالعه و درنگ دقیق و همه سویه و بازگشت عالمانه به مبانی اسلامی و فقه غنی شیعه, دموکراسی پارلمانی را به عنوان سیره عقلا پذیرفتند و علامه میرزای نائینی, فقیه و متکلم برجسته آن دوران, با نگارش تنبیه الاُمه و تنزیه الملّه, از جنبه نظری آن را استوار ساخت و جنبه دینی و اسلامی به آن داد که با تأیید مراجع بزرگ و صاحب نفوذ آن دوران: آخوند خراسانی و عبداللّه مازندانی, از هرجهت مسأله رأی مردم و پارلمان و حکومت پارلمانی, در بین پیروان مکتب اهل بیت, جایگاه یافت. این جریان روشنفکری توانست به یکی از اثرگذارترین جریانهای روشنفکری حوزوی دگر شود.۸ این گروه از روشنفکران حوزوی چالشی در ساحَتِ نظر و عمل, از یک سوی با روشنفکران داشتند و از دیگر سوی, چالشی نظری و عملی با شماری از عالمان, که سپسها این جریان مشروطه مشروعه نام گرفت, پیدا کردند. چالشهای نظری روشنفکران و علمای مشروطه خواه در معنی و متعلق مشروطه بود. علما با تعلیق مبانی فکری و نظری مشروطه به عنوان یک تجربه غربی, و پذیرش آن به عنوان سیره عقلا, بر اساس سنت دینی, بازخوانی و تفسیر دیگری از آن دادند. تفسیر جدید عالمان از مشروطه, در عمل و عکس العمل اجتماعی و سیاسی روشنفکران, همراه با قهر سیاسی و خشونت اجتماعی بود. سید عبداللّه بهبهانی, از سوی ایادی روشنفکران ترور شد و سید محمد طباطبائی خانه نشین.
چالشِ عالمان مشروطه خواه, با عالمان مشروطه مشروعه خواه, در این بود که در عمل اجتماعی و سیاسی تا چه حد می توان به روشنفکران اعتماد کرد. آیا سر ناسازگاری نداشتن آنان, چه در بعد نظری یا عملی کافی است, یا موافقت قطعی, در عمل اجتماعی و سیاسی شرط است؟ بنابراین, علمای مشروطه خواه و علمای مشروطه مشروعه خواه, دو جریان فکری نبوده اند که یکی ایده روشنفکرانه را دنبال کند و دیگری حرکت واپس گرایانه متحجرانه را. ثمره عملی و آثار اجتماعی و سیاسی چالشِ عالمان مشروطه خواه با عالمان مشروطه مشروعه خواه, در این بود که در اثر اعتماد عالمان مشروطه خواه به روشنفکران, انقلاب مشروطه از هدفها و برنامه های اصلی خود انحراف یافت و روشنفکران سکولار, امور سیاسی و اجتماعی کشور را به دست گرفتند و شیخ فضل اللّه نوری به شهادت رسید. شهادت شیخ فضل اللّه نوری حق بودن دیدگاه وی را برای همگان آشکار و مسلم ساخت و باعث شد بخشی از حوزه های علمیّه و نهاد مرجعیت, در داد و ستد و چالش خود با قدرت سیاسی, به جای رویارویی مستقیم, سیاست حمایت از استقلال سیاسی و شیعی کشور, به طور غیر مستقیم, سیاست ضد دینی رژیم سیاسی را زیر نظر بگیرند. در این فضای احساس شکست خوردگی, دست کم, در گروهی از علما, نسل سوم روشنفکران متولد شد.
نسل سوم روشنفکران حوزوی
نسل سوم روشنفکران حوزوی, نسلی است که حرکت خویش را بر اساس تجربه شکستِ نسلِ قبل استوار کرد. در واقع روشنفکران نسل سوم از یک جهت تئوری حکومت مشروطه علاّمه میرزای نائینی را گزینه پیشِ روی خود می دید, از جهت دیگر, تجربه شکست نسل قبل را در اثر بی توجهی به پیشنهادهای شیخ فضل اللّه نوری, که همانا عبارت باشد از: نظارت مجتهدان جامع الشرایط بر مصوبات مجلس, غیر شرعی بودن حریت مطلقه و جعل قانون بر اساس معیارهای عرفی اکثریت, توشه راه خود می دانست. بنابراین, برنامه روشنفکری نسلِ سوم, سازماندهی زندگی ایرانی بر اساس مدل راهبردی مشروطه پارلمانی مشروعه بود. چون ایده روشنفکری مشروطه مشروعه, یک ایده کامل کننده برای مشروطه به حساب می آمد. چهره های برجسته این نسل عبارت اند از: سید حسن مدرس (۱۲۴۹ ۱۳۱۶ ه. ش) و سید ابوالقاسم کاشانی (م: ۱۳۴۰ ه)
شهید مدرس با حضور در مجلس, به عنوان عالم و مجتهد جامع الشرایط, می کوشید با روشنگری, نگذارد قانونها, آیینها و برنامه های ضد دینی یا غیر دینی, و یا ناسازگار با مصالح سیاسی و اقتصادی کشور, از مجلس بگذرد. چون در برهه بعد از انقلاب مشروطیت, جریان روشنفکری دینی و حوزوی دریافته بود برای پیشبرد هدفهای خود, تنها راهی که می شود با پیمودن آن, همه گاه, از پشتیبانیهای مردم برخوردار شد و در اوج هیاهو آفرینیهای رقیب, از مصالح مردم و کشور و ارزشهای دینی و قانونی دفاع کرد, مجلس بود. حرکت سید حسن مدرس بر اساس این برنامه روشنفکری, به حدی اثرگذار و کارآمد بود که رضا شاه نتوانست رفتار و سیاستهای وی را تاب بیاورد و علیه او, ناگزیر شد قانون مشروطه را زیر پا بگذارد و به استبداد روی بیاورد که لکه ننگی شد در کارنامه او و همراهان و هم فکران اش.
سید ابوالقاسم کاشانی, بعد از شهریور ۱۳۲۰ در صحنه سیاسی روشنفکری ایران مطرح شد.۹ بعد از شهریور ۱۳۲۰, که ایران صحنه رقابت شوروی, آمریکا و انگلیس, در به غارت بردن نفت شد و استقلال اقتصادی کشور از هر جهت به خطر افتاد, سید ابوالقاسم کاشانی به احساسات ملی گرایانه دامن زد و بسیاری از علمای روشنفکر و روشنفکران دینی, با او همراه شدند. کم کم, این خودآگاهی روشنفکری, به خواست عموم دگر شد و خودآگاهی تاریخی مردم را زنده کرد.۱۰ شخصیتهای دینی, چون حضرات آیات: سید محمد تقی خوانساری, بهاءالدین محلاتی, عباسعلی شاهرودی و محمود حسینی روحانی۱۱ به موضع گیری و پشتیبانی از جریانهای ملی گرایانه در جهت حمایت از استقلال اقتصادی کشور پرداختند.
آیت اللّه کاشانی با تاسیس مجمع مسلمانان مجاهد, و زندان و تبعید, هم در پیش مردمان متدین جایگاه برجسته ای داشت, هم مورد تائید نهاد مرجعیت بود و هم توانایی خلق گفتمان روشنفکری را داشت. در جریان نهضت ملی شدن نفت از تبعید (لبنان) با صدور اطلاعیه با پشتیبانی از حرکتهای ملی گرایانه در جهت استقلال اقتصادی کشور, توانست افکار عمومی را هدایت کند و راه بَرَد, به طوری که در یکی از نخستین جلسه های مجلس شانزدهم, دکتر مصدق, پیام ایشان را قراءت کرد. اما بعد از حادثه ۳۰ تیر ۱۳۳۱, که دکتر مصدق با قدرت به صحنه سیاسی کشور بازگشت, این باور برای وی و شماری از هم فکران و همراهان اش به وجود آمد که پشتیبانی جریان روشنفکری مذهبی و عامه مردم از ایده های ملی گرایانه روشنفکری, خود موضوعیت دارد و می تواند مبنای حرکتهای روشنفکری باشد, نه این که یک برنامه روشنفکری است, حال آن که حمایت حرکت روشنفکری حوزوی مثل آیت اللّه کاشانی و نهضت فدائیان اسلام و نواب صفوی و همراهی مردم با آنان و از ایده روشنفکری ملی گرایانه, در جهت استقلال اقتصادی و سیاسی کشور بود. اما مصدق, این نکته را درنیافت و به خواست و اراده حرکت روشنفکری حوزوی و نهاد دین, بی توجهی کرد و حتی برنامه داشت که نهاد دین را کنترل کند, از این روی, در پاره ای از نقلها آمده که می گفته است: دو گروه هستند زیاد حرف می زنند و کار نمی کنند: یکی علما و روحانیت و دوم نظامیان و ارتشیان. حتی با خوشبینی تمام از مجلس تقاضای اختیارات ویژه کرد. برای بار دوم که ایشان این تقاضا را تکرار کرد, آیت اللّه کاشانی مخالفت کرد و آن را غیر قانونی و خطرناک خواند و نوعی بازگشت دوباره استبداد دانست. مصدق با مَحمِل قانونی و عواملی که داشت, مجلس را تعطیل اعلام کرد و حتی خیلی از روشنفکران را که نقش عمده در به قدرت رسیدن وی و نهضت ملی شدن نفت داشتند, در اثر تک روی و بی تدبیری ایشان در اداره امور, منتقد ایشان شدند. و کار را در تک روی و بی تدبیری به جایی رساند که کودتای ۱۳۳۲ به وجود آمد.۱۲
در این میان, حرکتهای سیاسی روشنفکرانه سید رضا زنجانی (۱۲۸۲ ۱۳۶۳ ه. ش) در پشتیبانی مداوم و مستمر از رهبری دکتر مصدق و جبهه ملی, تلاش روشنفکری بر اساس تئوری علاّمه نائینی, برای به حقیقت پیوستن حکومت مشروطیت, بدون پیشنهاد تکمیلی شیخ فضل اللّه نوری, باید تفسیر کرد که بعد از ایشان این رویه سرمشق آیت اللّه سید محمود طالقانی, تا پیروزی انقلاب اسلامی بود.۱۳
نسل چهارم روشنفکران حوزوی
به قدرت رسیدن دکتر مصدق و بی توجهی ایشان به خواست نهاد دین و در نتیجه آن زنده شدن تجربه تلخ انقلاب مشروطیت, یعنی ابزار قدرت گرفتن روحانیت و علما از طرف روشنفکران لائیک, باعث شد که ایده حکومت اسلامی از سوی نواب صفوی (۱۳۰۳۱۳۴۳ ه. ش) و فدائیان اسلام (۱۳۳۴) مطرح شود.۱۴ و این, تولّد نسل چهارم از حرکتهای روشنفکری است. بی شک گفتمان روشنفکری بعد از شهریور ۱۳۲۰, دموکراسی, آزادی و ملی گرایی بود و جدایی دین از سیاست از اصول مسلم آن به حساب می آمد. امّا بر اثر تهدیدهای خارجی و سابقه ذهنی اشغال ایران از سوی قوای متفقین و مقاومت نکردن ارتش رضاشاهی در این میان, فضا به شدت ملتهب بود و همه, دغدغه شان دفاع از استقلال اقتصادی در قالب پشتیبانی از گرایش ملی گرایانه بود. پشتیبانی جریانهای دینی در آن فضا از مصدق و جریان روشنفکری ملی گرایانه, حرکت منطقی و تنها گزینه مطرح بود; اما رو دست خوردن جریانهای مذهبی و دینی از سوی روشنفکران و بازسازی تجربه مشروطیت در اثر این کار, زمینه ای شد که ساحَتِ نااندیشیده شده ایده های روشنفکری شیخ فضل اللّه نوری به تفکر درآید.
دیدگاه شیخ فضل اللّه نوری در باب دولت, تفکیک امور عرفی از امور شرعی بود که امور فرعی به دست سلطان و امور شرعی به دست فقیهان اداره می شد, امّا ایشان از مفاهیمی نیز سخن می گفت که در مطالعات تکمیلی می توانست همان ایده حکومت اسلامی باشد.
طرح ایده ولایت فقیه, پیش ترها از سوی محقق کرکی۱۵روشنگری, بیان, بررسی, مستند سازی و طرح دوباره آن از سوی نراقی به عنوان نظریه ای در دولت و حکومت۱۶ و به دنبال آن, در دوره مشروطه, طرحِ نظارت مجتهدان در قانونگذاری مجلس و اعتبار شرعی نداشتن اکثریت در جعل قانون و تحدید بر نداری شرع با معیارهای اکثریت, آزادی و مساوات و در نتیجه تلاش برای موافقت قطعی شرعی در امر تقنینی و کافی نبودنِ نبودِ مخالفت شرعی, به عنوان یک گفتمان روشنفکری دینی, دلالت التزامی آن, این بوده که حکومت باید دینی باشد. چون جلوتر, این پیش فرض را پذیرفته بودیم که سلطنت در اساس, غیر مشروع و پذیرش آن در مبنای اجتماعی و سیاسی متدینان, از باب اکل میته و ضرورت است. (الا این که درک دلالت التزامی این مجموعه از تلاش فکری و سیاسی و اجتماعی برای شخصی مانند شیخ فضل اللّه نوری, که در چنبره یک دوره و بحرانهای آن گرفتار شده بود, پیشاپیش مبنای خاصی را به بار آورده بود. ) کسی که تجربه هایی مثل انقلاب مشروطیت و بحرانهای پیش روی آن, یا نهضت ملی شدن نفت را نداشت نمی توانست به چنین درکی برسد. این زمان, دیگری و شخص دیگری می طلبید که با مطالعه این تلاشهای فکری و تجربه های کسب شده, به این دلالت التزامی برسد. شهادت نواب صفوی (۱۳۴۳) و منفعل شدن فدائیان اسلام, و وفات حضرات آیات: کاشانی و بروجردی, افولِ اقتدار معنوی دین در جامعه تشیع و ایران, که خلأ تئوریک و اراده عملی را در تلاشهای تجدد گرای دینی به وجود آورده بود, ذخایر نفتی ایران و همسایگی با قدرت دوم جهان, یعنی شوروی سابق و گرایشهای شدید سوسیالیستی و مارکسیستی در ایران و جهان, سبب شد که آمریکا, سیاستهای جدیدی را در ایران برای ساخت قدرت, پی بریزد و دنبال کند: طرح اصلاحات ارضی و انجمنهای ایالتی و ولایتی, نمونه ای از این طرحهای مناقشه برانگیز بود. پهلوی دوم که شاه مشروطه بود! قدرت محدودی داشت, کوشید که از این فضای به وجود آمده برای به دست گرفتن و زیر نظر داشتنِ بیش ترِ اوضاع استفاده کند. در این خلأ فکری بود که تئوری حکومت اسلامی, زیر عنوان نظریه ولایت فقیه بازخوانی شد. امام خمینی, مبحث ولایت فقیه را به سال ۱۳۳۹, و بعد از یک دوره تدریس به نگارش درمی آورد.۱۷ و به سال ۱۳۴۱ آن را در قالب یک گفتمان فکری سیاسی مطرح می کند و بعد از تبعید به نجف, برای بار دوم, به تدریس آن برای فضلا و طلاب سطوح عالی نجف می پردازد و این بحث مهم و راهگشا در سطح گسترده ای به سال ۱۳۴۹, با عنوان: نامه ای از امام کاشف العظاء منتشر می شود.۱۸
بی گمان این گفتمان روشنفکری, توانست خرده گفتمانهای بسیاری را تحت لوای خود در آورد و سامان بدهد; خرده گفتمانهایی مثل نظریه بازگشت جلال, شریعتی, بازسازی حوزه علمیه قم, با تلاش, همت و پی گیری شیخ عبدالکریم حائری و ادامه این راه از سوی آقای بروجردی, گفتمان فلسفی علامه طباطبایی, تشکیل انجمنهای اسلامی در دانشگاه ها, و ادارات و نشریاتی جدید چون درسهایی از مکتب اسلام, مکتب تشیع, حضور شماری از اساتید و تحصیل کردگان حوزوی در دانشگاه ها, ظهور نسل جدیدی از حکمای الهی, مانند محمد کاظم عصار, الهی قمشه ای, رفیعی قزوینی, سید جلال آشتیانی و روشنفکران از سنخ سید حسین نصر.۱۹
نسل پنجم روشنفکری حوزوی
دوره پنجم روشنفکری حوزو
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 