پاورپوینت کامل امیرالمؤمنین(ع) اسوه امام خمینی در حقوق شهروندان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل امیرالمؤمنین(ع) اسوه امام خمینی در حقوق شهروندان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امیرالمؤمنین(ع) اسوه امام خمینی در حقوق شهروندان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل امیرالمؤمنین(ع) اسوه امام خمینی در حقوق شهروندان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

حقوق شهروندی از گزاره هایی است که امروزه بسیار از آن سخن به میان است. بسیار کسان، علاقه مندند بدانند امام خمینی، به حقوق شهروندی از چه منظر می نگریسته است. البته ناگفته نماند عنوان شهروندی در زمان امام خمینی، کم تر مطرح بوده است و بیش تر «حقوق مردم» و یا در گزاره های موضوعات مهم اجتماعی، از «حقوق ملت» سخن به میان بوده است. با جست وجو در سخنان امام درباره »حقوق مردم« به نکته های بسیار و درخور توجه برمی خوریم، ولی تعبیر حقوق شهروندی در کلام ایشان دیده نمی شود، امّا آن چه درباره »حقوق مردم« در بسیاری از موارد در کلام ایشان بازتاب یافته، مساوی است با حقوق شهروندی. و تنها در مواردی اندک، ممکن است، بین آن چه که امام از حقوق مردم بیان داشته، با حقوق شهروندی، تفاوتهایی دیده شود.

مواردی که در صحیفه امام از حقوق مردم بازتاب یافته، مهم ترین آنها، بیانیه هشت ماده ای امام است که موارد ابتلا از حقوق مردم و شهروندان، به روشنی و به گونه ای راه گشا در آن آمده است که بسیار مهم و در خور توجه است و می تواند ملاک عمل در نظام جمهوری اسلامی قرار گیرد.

پیش از ورودِ به مواردی که امام خمینی به سیره علوی در باب حقوق مردم استشهاد کرده است، بایسته است چند نکته مهم مورد توجه قرار بگیرد.

۱. ملاک، حکومت نبوی و علوی

از سخنان امام خمینی چنین فهمیده می شود که در جهان اسلام، از آغاز تا امروز، تنها دوران حکومت پیامبر و امیرالمؤمنین را می توان ملاک عمل در نظام اسلامی قرار داد. چون حکومت اسلامی حقیقی، تنها در دوران این دو بزرگوار تشکیل شده است و به حقیقت پیوسته و حکومتهای دیگر، گرچه عنوان اسلامی داشته اند، ولی به گونه ای نبوده اند که بتوان آنها را آیینه تمام نمای اسلام نامید. اکنون، چند نمونه:

»در صدر اسلام، در دو زمان، دو بار حکومت اصیل اسلام مُحقَّق شد: یک زمان رسول اللَّه و دیگر وقتی که در کوفه علی بن ابی طالب، سلام اللَّه علیه، حکومت می کرد. در این دو مورد بود که ارزشهای معنوی حکومت می کرد; یعنی یک حکومت عدل برقرار و حاکم ذرّه ای از قانون تخلّف نمی کرد. حکومت در این دو زمان، حکومت قانون بوده است. و شاید دیگر هیچ وقت حاکمیت قانون را بدان گونه سراغ نداشته باشد. [۱]

امام، در این فراز، قانون گرایی این دو حکومت اصیل و ناب اسلامی را در کانون توجه خود قرار می دهد و ملاک عمل. معیاری که هیچ گاه این دو حکومت از آن سربرنتافته و پیوسته به آن پای بند بوده اند.

«زمان پیغمبر هم قانون حکم می کرد، پیغمبر مجری بود. زمان امیرالمؤمنین هم، قانون حکم می کرد، امیرالمؤمنین مجری بود. همه جا باید این طور باشد که قانون حکم کند. یعنی خدا حکم بکند. حکم خدا. حاکم یکی است: خدا. قانون، قانون الهی، دیگران هم مجری. » [۲]

وقتی که قانون الهی حاکم بود، همه در برابر قانون الهی مساوی هستند، از هر طایفه و قبیله ای که باشند. امام، به روشنی این مطلب را بارها بازگو می کند و حتی به روشنی یادآور می شود خود پیامبر و امیرالمؤمنین، که بهترین حکومت و اصیل ترین آن را تشکیل دادند و ستونهای آن را برافراشتند پیرو قانون بودند و آنی از آن سر برنتافتند:

«اسلام، حکومت اش حکومت قانون است; یعنی قانون الهی، قانون قرآن و سُنَّت است. و حکومت، حکومتِ تابع قانون است; یعنی خود پیغمبر هم تابع قانون، خود امیرالمؤمنین هم تابع قانون، تخلّف از قانون یک قدم نمی کردند و نمی توانستند بکنند. خدای تبارک و تعالی می فرماید که اگر چنانچه یک تخلّفی بکنی، یک چیزی را به من نسبت بدهی، تو را اخذ می کنم، و وَتینَت را قطع می کنم. اسلام دیکتاتوری ندارد، اسلام همه اش روی قوانین است. »[۳]

امام، بر این باور بود که حضرت امیر)ع( در عهدنامه مالک اشتر، هم تکلیف مالک را و هم دیگر والیان را، به درستی روشن کرده است:

»چنانچه حضرت امیر(ع) خودش هم برنامه اش را در آن »عهدنامه مالک اشتر« بیان فرموده است که حکومت و آن اشخاصی که از طرف ایشان حاکم بر بلاد بودند، تکلیف شان در همه جهات چه هست.

به حسب آن تعیینِ رسول اکرم الگوی خلافت را و برنامه حضرت امیر کیفیت ولایتِ ولات در افراد را – آن طور که بیان فرموده اند – تمام این حکومتها که سر کار آمده اند تا حالا. »[۴]

۲. عهد نامه مالک اشتر

با تأکیدهای فراوان امام روی عهدنامه مالک اشتر، معیار و ملاک کار ایشان در کشورداری و حکومت، به دست می آید. ایشان محور کار در حکومت داری و اجرای عدالت به معنای واقعی را، در حرکت بر مدار عهدنامه مالک اشتر می داند:

«عدالت به معنای واقعی این است که در ارتباط با دول و معاشرت با مردم و معاملات با مردم و دادرسی و قضا و تقسیم درآمد عمومی، مانند حضرت امیرالمؤمنین(ع) رفتار کند و طبق برنامه ای که برای مالک اشتر، و در حقیقت برای همه والیان و حکام، تعیین فرموده است; چون بخشنامه ای است عمومی که فقها هم اگر والی شدند بایستی دستورالعمل خویش بدانند. »[۵]

در سخنی دیگر، درباره اهمیت و زوایای مهم اجتماعی و سیاسی عهدنامه می گوید:

»امیرالمؤمنین)ع( در زمان حکومت اش – که بسیار کوتاه و بسیار با ناگواریها مقابل بود – می بینید که وقتی که آن نامه را به مالک اشتر می نویسد چه مسائل مهمی را، مسائل سیاسی را، مسائل اجتماعی را، همه چیز را در آن جا ذکر می فرماید، با این که یک بخشنامه ای برای یک نفر بوده است. »[۶]

ایشان عهدنامه مالک اشتر را دلیل بر سیاسی بودن اسلام می داند; عهدنامه ای که دستورهای سیاسی مهمی در آن ذکر شده است. [۷] از این عهدنامه به عنوان بخشنامه ای در سیاست دینی یاد می کند و آن را برخوردار از ذخیره های مهم می داند که باید شایستگی بهره بردن از آن را در زمینه های مختلف داشته باشیم.[۸]

بنا براین، اگر ما در این مقال، به مواردی درباره حقوق مردم و حقوق شهروندی، به عهدنامه تمسک جستیم، که در متن سخنان امام خمینی، اثری از آنها نبود، بر اساس ملاک بودن عهدنامه از نظر امام خمینی است.

۳. حقوق شهروند بر اساس تابعیت

امروزه، حقوق شهروندی کامل در دنیا بر اساس تابعیت رقم می خورد، در حالی که در روزگاران پیشین، بر اساس عقیده بوده است. البته در اسلام بر بنیان عقیده استوار است; اما درباره افراد غیرمسلمان، قضیه فرق می کند. در صورتی که نظام کشوری، آنان را به رسمیت بشناسد، از حقوق اساسی برخوردارند.

۴. وظایف متقابل مردم و دولت

در هنگام بحث از حقوق شهروندی، این نکته نیز در کانون توجه قرار گرفته که این حقوق، متقابل است; یعنی همان گونه که حکومت، کارهایی را درباره شهروندان بر عهده دارد که باید انجام دهد، مردم نیز نسبت به دولت کارهایی را به عهده دارند. فرزندان ذکور کسانی که تابع یک کشور هستند، وظیفه دارند برای خدمت به کشور خود، به سربازی بروند، چه اقلیت دینی باشند و چه از اکثریت مردم باشند.

در صدر اسلام، گروه های دینی غیرمسلمان، هیچ گونه وظیفه ای در برابر برقراری امنیت در جامعه نداشتند، اینها جزیه می پرداختند و نظام اسلامی در برابر این پرداخت، امنیت آنها را تأمین می کرد و از دوش آنها دفاع از سرزمین، مرزها و شرکت در عرصه های نبرد را برمی داشت; ولی امروزه که ملاک شهروندی در کشورها تابعیت است و اقلیت نیز مانند اکثریت از حقوق مساوی برخوردار است، همه موظف به پاسداری از کشورند و باید افرادی را به عنوان سرباز گسیل بدارند و اقلیت نیز در کنار اکثریت، به پاسداری از مرزها بپردازد و حتی حق ورود به ارتش و نیروهای مسلح را دارد.

نگاهی به سیره علوی

آشنایی دقیق و همه سویه، با سیره علوی، به ما کمک می کند، که چرایی تکیه امام خمینی را به این سیره تابناک و همیشه رخشان، دریابیم. امام، سیره علوی را مشعل راه خود قرار داده بود و تمام تلاش اش بر این بود که در پرتو آن حرکت کند و ارکانِ حکومت مردمی خرد را بر آن استوار سازد. بویژه نامه امام به مالک اشتر را در کانون توجه خود قرار داده بود و آن را حکمی حکومتی [۹] و سرشار از مسائل سیاسی مهم می دانست.

۱. حق حیات و زندگی [۱۰]

امام علی)ع( برای همگان حق حیات و زندگی قائل بود و بر این باور بود و بر آن اصرار داشت که بی جهت نمی توان این حق را از کسی گرفت، چه او مسلمان باشد، یا از اقلیتهای شناخته شده و یا ناشناخته و کم تر شناخته شده و غیر توحیدی. این نکته مهمی است، برخلاف آن چه شاید شماری بخواهند از فقه استفاده کنند و آن این که حق حیات، فقط از آن مسلمانان و اقلیتهای شناخته شده مذهبی در اسلام است، مانند یهود، نصارا، مجوس و به قولی صابئیان. و دیگران باید، یا پیرو یکی از این مذاهب باشند و یا این که تسلیم مرگ شوند; امّا سیره امام علی)ع( برخلاف این برداشت و دیدگاه فقهی شماری از فقیهان بود. حضرت ایشان، حق حیات را برای بشریت می دانست، نه تنها برای کسانی که بر دین اسلام گردن نهاده اند و یا اهل کتاب اند.

امیرالمؤمنین(ع)امه خود به مالک اشتر، می نویسد:

«َ أَشْعِرْ قَلْبَک الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیهِ، وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ، وَ اللّطْفَ بِهِمْ، وَ لا تَکونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضارِیاً تَغْتَنِمُ أَکلَهُمْ فإِنَّهُمْ صِنْفان: إِمَّا أَخُ لَک فِی الدّینِ، أَوْ نَظیرُ لَک فِی الْخَلْق»[۱۱]

دل خویش را با مهر به رعیت سرشار ساز و به آنان مهربانی ورز و لطف نما. و مباش همچون جانوری درنده که خوردن شان را غنیمت شماری! چه رعیت دو دسته اند: یا برادر دینی تواند، یا در آفرینش با تو برابر و همانند.

فراز دوم سخن حضرت، تمام کسانی را در بر می گیرد که به عنوان شهروند، در پرتو نظام اسلامی زندگی می کنند. کسی حق ندارد بی جهت و بدون مجوز قانونی، دست به مال و جان اینان دراز کند.

این فراز وقتی به درستی و روشنی فهمیده می شود که نامه امام را به محمد بن ابوبکر، والی پیشین مصر، مورد مطالعه قرار دهیم. محمد بن ابوبکر در مصر، با مسائل علمی و فقهی چندی رو به رو شد که در نامه ای از حضرت خواست، وی را در باب قضاوت و حکم بین مردم یاری رساند.

امیرالمؤمنین از نامه محمد بن ابوبکر، بسیار خوشحال شد و در نامه ای دراز دامن، وی را راهنمایی کرد و به پرسشهای او پاسخ داد که در این جا به دو مورد از پرسشها و پاسخها اشاره می کنیم:

حکم مرد مسلمانی که با زنی نصرانی زنا کرده است.
حکم زندیقانی)بی دینان( که خورشید و ماه و یا چیزهای دیگری را می پرستند و یا آنانی که مرتد شده و از اسلام برگشته اند.

حضرت در پاسخ به پرسشهای وی نوشت:

»أنْ أقِمِ الْحَدَّ فیهِمْ عَلَی الْمُسْلِمِ الَّذی فَجَرَ بِالنَّصْرانیهِ، وَ ادْفَعِ النَّصْرانِیهَ إِلَی النَّصاری یقْضُونَ فیها ما شاؤُوا، وَ أَمَرَهُ فِی الزَّنادِقَهِ أَنْ یقْتُلَ مَنْ کانَ یدَّعِی الإسْلام و یتْرُک سائِرَهُمْ، یعْبُدُونَ ما شاؤُوا»[۱۲]

در جمع مسلمانان بر مرد مسلمانی که زنا کرده، حد جاری نما و زنِ زناکارِ مسیحی را به مسیحیان تحویل ده، تا آن گونه که می خواهند)و دستور دین آنهاست( درباره او قضاوت کنند.

و درباره زنادقه به او فرمان داد: مدعی اسلام و مرتد، کشته شود و دیگران را وانهد، تا آن چه را که خواهند بپرستند.

بخش اول پاسخ حضرت، در تهذیب و استبصار شیخ طوسی، با فرقهایی آمده است. در فقیه، پرسش دیگری از حضرت آمده که در این نقل نیامده است.

در منابع اهل سنت نیز این پرسشها و پاسخها آمده است.

پرسش اول و پاسخ حضرت در منابع مختلفی نقل شده است.[۱۳]

پرسش و پاسخ دوم که محل بحث ماست، در مصنف ابن ابی شیبه، در دو مورد با یک سند نقل شده، که ابوالاحوص از قابوس بن مخارق از پدرش نقل کرده است: علی، محمد بن ابی بکر را به عنوان امیر مصر اعزام کرد، او در زمان مأموریت نامه ای به حضرت نوشت و چگونگی رفتار با پرستندگان خورشید، ماه و… را پرسید و از مرتدان. حضرت در پاسخ مرقوم فرمود:

»وَ أَمَرَهُ فِی الزَنادِقَهِ أنْ یقْتَلَ مَنْ کانَ یدَّعِی الاسلامَ، و یتْرُک سائِرَهُم یعْبُدونَ ما شأُوا»[۱۴]

درباره زنادقه به او فرمان داد که مدعی اسلام و مرتد، کشته شود و دیگران را وانهد تا آن چه را که خواهند بپرستند.

نکته مهم در این فرمان، آزاد گذاردن کسانی است که غیرخدا را می پرستند و وادار نکردن آنان به پیروی از یکی از ادیان آسمانی. کم ترین دلالتی که این حدیث دارد، نشان می دهد حاکم اسلامی از چنین اختیاری برخوردار است که سازوار با نیاز اجتماع، در مواردی اقلیتهای غیر مذهبی را آزاد بگذارد و با آنان همان رفتاری را داشته باشد در پاسداشت حقوق شان و… که با دینداران و هم کیشان خود دارد و انجام می دهد. امام این مطلب را به روشنی در نامه مالک اشتر بیان فرموده است:

»افراد یا برادر دینی تو هستند و یا مانند تو در آفرینش انسان اند«.

در همین راستا، یعنی آزاد گذاردن مردمان در گزینش، به مورد دیگری اشاره می کنیم:

خلیفه دوم، بنا داشت زمینهای فتح شده آباد را که به آن مفتوحه العنوه می گویند و از آن مجاهدان است، بین آنان تقسیم کند. این تقسیم، بر اساس تقسیم کشاورزان زمین بود، که به هر مجاهد سه نفر همراه با زمین می رسید.

علی)ع( پیشنهاد کرد، کشاورزان و زمینهایی که در اختیارشان قرار دارد، تقسیم نکند، بلکه زمینها در دست کشاورزان باقی بماند و از کشاورزانی که زمین در اختیارشان گذارده می شود، خراج و مالیات گرفته شود.[۱۵]

برابر این پیشنهاد که به آن عمل شد، از برده شدن بسیاری از مردم جلوگیری شد و کشاورزان، با هر دین و آیینی که داشتند، تحت نظارت دولت اسلامی، آزادانه زندگی می کردند و فقط لازم بود مالیات، که همان خراج است، بپردازند; بر اساس این قانون، کسی حق نداشت آنان را وادارد که مسلمان شوند و یا بر آنان تنگ بگیرد و گردن آنان را به زیر یوغ بردگی ببرد و یا اگر مسلمان نشدند، حیات و زندگی را از آنان بگیرد و باعث مرگ شان بشود. این حکم، نه تنها در عراق، بلکه در تمام سرزمینهای فتح شده، از جمله مصر که محمد بن ابی بکر از آن می پرسد، حاکم گردید. اهمیت موضوع در این است که علی بن ابی طالب)ع( این موضوع را، که بی گمان بر اساس آموزه های وَحیانی است، پیشنهاد می کند.

منتسکیو همین روش را در صدر اسلام، باعث گسترش دین اسلام در سطح جهان می داند که از مردمان سرزمینهای فتح شده، فقط یک مالیات می گرفتند و آنان را آزاد می گذاشتند.

خداوند به این رفتار زیبا، شایسته، خردمندانه و برابر با فطرت انسانی، دستور فرموده و از مسلمانان خواسته است با کسانی که با آنان از دَرِ ستیز و رویارویی و جنگ وارد نشده و از دیارشان نرانده اند، نیکی کنند و عدل ورزند، زیرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.[۱۶]

۲. امنیت اجتماعی برای همه

در نظام اسلامی، همه شهروندان، باید از امنیت برخودار باشند و به هیچ روی، نبایست امنیت جمعی را به بهانه این که مسلمان نیستند در مخاطره قرار داد و نسبت به آن بی توجه بود.

امام خمینی، به موردی از سیره علوی اشاره می کند که حضرت به جهت آسیب دیدن شماری از زنان اهل کتاب، به شدت ناراحت شده و بیان می کند اگر فرد مسلمان از این غصه بمیرد، شایسته است.

ایشان در موارد بسیار، به مناسبتهای گوناگون و از زاویه های مختلف برای اثبات حق مردم و شهروندان، به این واقعه، به عنوان الگوی حکومت دینی اشاره می کند:

× »حضرت امیر، سلام اللَّه علیه، می فرماید که شنیدم که یک لشکر آمدند… و یک خلخال از پای یک ذِمیه ربودند، چه کردند; یک خلخال از پای یک ذمّیه، از پای یک زن یهودی یا نصرانی ربوده اند; بعد نقل است که ایشان فرمودند: اگر انسان بمیرد برای این، چیزی نیست. یک همچو انسانی، ما یک همچو حاکمی می خواهیم. »[۱۷]

× »این رئیس مذهب ما حضرت امیر، سلام اللَّه علیه، هست که وقتی می شنود که یک زن ذِمّی را که یهودی شاید بوده است، این را خلخال از پایش لشکر کذا درآوردند، آن قدر ناراحت می شود که می گوید اگر انسان بمیرد در یک همچو امری، سزاوار است.

یک همچو حکومتی است. و چنانچه یک حکومت اسلامی، به آن طوری که اسلام می خواهد، آن طوری که خدای تبارک و تعالی می خواهد، در ایران و در سایر جاها، تحقق پیدا بکند، دیگر ظلم درش بسته می شود، تعدیات درش بسته می شود. حکومتها، دیگر نمی توانند ظلم کنند و نمی کنند و ارتشیها و سایر قوای انتظامی همه در خدمت مردم هستند. »[۱۸]

* پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، کسانی دسیسه بازانه می گفتند: که اگر حکومت اسلامی بر پا شود اقلیتهای دینی، از جمله یهودیان و مسیحیان از دَم تیغ گذرانده می شوند.

امام خمینی، بطلان این ادعا را اعلام کرد و در رد آن به سیره علوی تمسک جست. و آن فراز شکوه مند سیره علوی را فراروی مردمان گذارد که امام از بیرون کشیدن خلخال از پای زن ذِمّی سخت برآشفته می شود و می فرماید:

«اگر مرد مسلمانی از غم این حادثه بمیرد، چه جای ملامت است.»

«این که ما می گوییم: حکومت اسلامی، آنها از آن طرف می گویند که: یهودیها را تا آخر می کشند، نصارا هم تا آخر می کشند! حرفهایی است که البته شاه باید برای نگهداشتن تاج و تخت فاسد خودش، این عمال اش را وادار کند که این مسائل، این حرفها را بزنند و به هر چه دلش می خواهد تشبث بکند. ما تمام یهودیها و نصرانیها، زرتشتیها و سایر مللی که در مملکت مان زندگی می کنیم، حکم اسلام است که با اینها باید درست ]و[ خوب رفتار کرد، به عدالت رفتار کرد. ما تَبَع آنیم که وقتی یک خلخال را از پای یک زن یهودی می کشند، می گوید اگر انسان بمیرد، بهتر است… عیبش نمی کند اگر انسان ]از[ غصه بمیرد که یک همچو چیزی شده. ما می خواهیم یک همچو موجودی را اطاعت کنیم. » [۱۹]

امام خمینی، از رأفت و رحمتی که حکومت اسلامی سبب گسترش آن می شود، سخن می گوید و از آرامشی که نه تنها اقلیتهای مذهبی از آن برخوردار خواهند شد که دیگر ملل نیز از سایه سار آن بهره خواهند برد.

* زمانی که استکبار جهانی دَم از حقوق بشر می زند و مدعی حقوق بشر می شود و بر ایران اسلامی خرده می گیرد که حقوق بشر را رعایت نمی کند و… امام خمینی این واقعه را نمونه ای از بشر دوستی نظام اسلام می داند که در آن، حقوق همه مردم حفظ و امنیت همه برقرار می شود و به هر مقدار و از هر گروهی که امنیت سلب شود، برای حاکم اسلامی از جمله امام علی)ع( تأثر برانگیز است:

«و این طور باشد که اگر که لشکرهای کذا آمدند، معاویه، یا کی آمده است، و یک خلخالی را از پای یک ذِمیه، از پای یک زن یهودی، یا زن نصرانی ربوده، می فرماید: اگر کسی بمیرد برای این قضیه، در تأسف این قضیه، حق دارد. این، آن رعیت را می خواهد. این آدمی است بشر دوست، برای این که نقطه اتکا دارد. اتکایش به یک عالَمی است، ماورای این عالَم. همه اش خورد و خوراک نیست، همه اش زندگی حیوانی نیست، یک مطلب دیگری در کار است. »[۲۰]

* امام خمینی، رعایت حقوق مردم و شهروندان را وظیفه حاکم اسلامی می داند که امام علی)ع( آن را به درستی رعایت می کرده است:

«ما دعوی شیعه گری را می کنیم. ادعا هست که ما شیعه و تابع هستیم. در مقام امتحان، باز شیعه هستیم؟ تَبَع هستیم آن طوری که او هست؟ به اندازه ای که وسعت وجودی ما هست، تبعیت می کنیم؟ با دوستان مان، با رفقای مان، با همکیشان مان، با بشر، آن طور رفتار می کنیم؟ آن شخصی بود که وقتی یک خلخال را از پای یک ذِمّیه، یا یهودی یا نصارا بوده است، بیرون آورده بودند اشرار – قریب به این معنی – فرموده است که: اگر انسان بمیرد برای این ننگی که واقع شده و این چیزی که واقع شده است، خیلی بعید نیست. ما هم مدّعی هستیم که شیعه هستیم. رؤسا و دولتمردان بیدار بشوند!»[۲۱]

# امام، تلاش می ورزد که سیره امام علی)ع( بویژه موضع گیری آن حضرت در برابر این رویداد بزرگ و دغدغه ها، نگرانیها و غصه های او در برابر رنج و درد مردم، آسیبها و بی حرمتیها و ظلمها، سرلوحه و سرمشق حرکت مسؤولان و استانداران و دست اندرکاران قرار بگیرد. از این روی، هرگاه مقتضی می بیند به این حادثه مهم اشاره می کند. از جمله در دیدار با استانداران، بخشداران و مسؤولان تصمیم گیرنده نظام اسلامی در مناطق مختلف کشور، آنان را به این سیره علوی توجه می دهد و از آنان می خواهد برابر این روش حضرت، حرمت مردم و شهروندان را پاس بدارند. و به آنان یاد آوری می کند که عالَم محضر خداوند است و در هیچ جا نباید گناه و معصیت و به مردم ستم کرد، چه در حضور مردم و چه در خفا و نهان; زیرا خداوند در همه حال بر کردار آدمی آگاهی دارد:

»شما آقایان، فرمانداران و بخشداران و دیگران و همین طور همه اجزاء حکومت اسلامی، امروز همان طور که وضع ظاهری تان یک وضع بی آلایشی است، وضع روحی و معنوی تان هم همان طور باشد. همان طوری که حضرت امیر، سلام اللَّه علیه، می فرماید که وقتی به او اطلاع داده بودند که یک خلخالی را از پای یک زن – حالا یا یهودی بوده یا نصاری، کشیدند، می فرماید که – به حسب نقل – که انسان اگر از غصه بمیرد، عیب نیست. این طور در مقابل ظلم ناراحت می شدند. شما همه در محضر خدا هستید، هر جا باشید. قلبهای شما در محضر خداست، بازوهای شما، چشمهای شما، همه چیز شما در محضر خداست و خدا حاضر است در همه جا.»[۲۲]

اصل واقعه در زمان امیرالمؤمنین

از آن جا که امام خمینی به این حادثه تاریخی در دوران حکمروایی امام علی)ع( و چگونگی برخورد آن حضرت با این رویداد، بسیار اشاره و استناد جسته و آن را معیار در پاسداشت حقوق مردم و شهروندان قرار داده است، بایسته است خلاصه ای از این واقعه تاریخی را بازگو کنیم:

پس از جنگ نهروان، معاویه برای نا امن جلوه دادن مناطق تحت سیطره امیرالمؤمنین)ع( کسانی را مأمور می کرد و به آن مناطق می فرستاد، تا به قتل و غارت مردم بپردازند. سفیان بن عوف غامدی را به شهر انبار فرستاد. وی با کارگزار آن شهر، به نام اشرس بن حسان بکری، درگیر شد [۲۳] و او را کشت و به غارت اموال مردم، از مسلمان و غیر مسلمان، پرداخت. گزارشهای این یورش ناجوانمردانه، به امام علی)ع( رسید. آن حضرت بسیار متأثر و ناراحت شد و خطبه ای ایراد کرد [۲۴] و به نقلی، نامه ای طولانی در باب جهاد نگاشت و آن را مردم کوفه شنیدند. [۲۵] در این خطبه که به شماره بیست و هفت در نهج البلاغه آمده به این موضوع پرداخت و از ستمی که بر زنان غیرمسلمان در این رویداد غیرانسانی و هول انگیز رفته بود، این سان زبان به شکوه گشود:

»اکنون سربازان این مردِ غامری، به انبار در آمده و حسّان، پسر حسّان بکری را کشته و مرزبانان را از جایگاه های خودش رانده اند.

شنیده ام، مهاجم به خانه های مسلمانان، و کسانی که در پناه اسلام اند، درآمده، گردن بند و دست بند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به درمی کرده است; حالی که آن ستمدیدگان برابر آن متجاوزان، جز زاری و رحمت خواستن، سلاحی نداشته اند. سپس غارت گران، پشتواره ها از مال مسلمانان بسته، نه کشته ای بر جای نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته اند. اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه ای بمیرد، چه جای ملامت است، که در دیده من شایسته چنین کرامت است. »[۲۶]

۳. دوری از ستم به دیگران

امام خمینی در اوج قدرت، تمام تلاش اش این بود که نگذارد کوچک ترین ستمی به دیگری روا داشته بشود. همیشه و در همه روزگاران دوران حاکمیت، این رفتار را داشت و آنی از آن سر برنتافت.

در مناسبتهای گوناگون، برای این که این رفتار را در جامعه نهادینه کند و هیچ صاحب قدرتی به خود اجازه ندهد آنی از این مسیر جدا شود و از رفتار انسانی زاویه بگیرد، به سیره و سخن مولای متقیان علی ابن ابی طالب، اشاره می کرد و این جمله زیبا را از امام و مولای خود، نقل می کرد:

«اگر همه عالم را به من بدهند که یک مورچه را در حبه ای که بر داشته ظلم کنم، نخواهم کرد. »[۲۷]

«حضرت امیر(ع) که می فرماید که من، قسم می خورد به این که اگر همه دنیا و چه را به من بدهند، من ظلم، حتی به آن مور نمی کنم. »[۲۸]

این سخن را حضرت در برابر خواست بیش تر برادرش عقیل از بیت المال فرموده است; آن هم پس از برخورد هوشیارانه و تیزنگرانه با کسی که هدیه ای برای حضرت آورده بود.

اشعث بن قیس برای حضرت حلوائی آورده بود، تا مگر بتواند خود را به آن جناب نزدیک کند و مقامی بگیرد. حضرت متوجه قضیه شد و فرمود: اگر این زکات است، بر ما حرام است و اگر هدیه است، آمده ای که مرا فریب بدهی!

در همین خطبه، به داستان برادرش عقیل اشاره می کند که سهم بیش تری از بیت المال می خواسته و حضرت آهن گداخته ای را به او نزدیک کرده است. وقتی عقیل احساس داغی می کند، ناراحت می شود و می گوید: می خواهی مرا را با آتش بسوزانی؟

حضرت می فرماید: چگونه است که تو از آتش افروخته شده توسط انسان این قدر وحشت داری و من از آتش غضب الهی نگران نباشم؟

در ادامه این خطبه، آن جمله جاو

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.