پاورپوینت کامل خنده های حاج منصور ۱۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل خنده های حاج منصور ۱۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خنده های حاج منصور ۱۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل خنده های حاج منصور ۱۶ اسلاید در PowerPoint :
۱۲
– خاطره ای از شهادت حاج منصور زمانی از زبان آقای علی اسدی حاج منصور زمانی از بچه های بسیار مخلص و با صفای اطلاعات لشکر ۲۷ محمد رسول الله بود که در دوران جنگ
سئوولیت حفاظت اطلاعات لشکر بر عهده داشت . یک بار در اثر بمباران شیمیای عراق به شدت مصدوم شد و به مرور
وانست سلامت خود را به دست آورد . بعد از جنگ مدتی مسئوول حفاظت اطلاعات سپاه در سوریه و لبنان بود . تا این که حدود دو
سال پیش عوارض شیمیایی بار دیگر در بدن ایشان ظاهر شد تا اندازه ای که باعث ریختن موی سر و صورتش گردید . اما با دعا و
توسل بسیار تا حدی اثرات شیمیایی رفع شد .
اواخر ماموریت حاج منصور که بار دیگر عوارض شیمیایی در ایشان عود کرد تا آنجا که به سرعت به تهران منتقل شد و در
بیمارستان امام خمینی بستری گردید . بچه ها هم هر از گاهی به دیدنش می رفتند و از او عیادت می کردند .
پسر خاله ای دارم به نام عباس بوجار دولابی که برادر کوچکش – احمد – از نیروهای حاج منصور بود و در کربلای پنج به شهادت
رسیده بود . خود عباس هم جانباز است . از آن بچه های شوخ و شلوغ جنگ . عباس از دوستان صمیمی و بسیار نزدیک حاج منصور
به حساب می آمد . که با هم عالمی داشتند و روابطی که مخصوص خودشان بود . یادم می آمد آن وقت ها در لشکر، عباس هر از
گاهی از سر شوخی به حاج منصور می گفت: حاجی دلم تنگ شده، کلافه ام . گوشت را بیاور جلو می خواهم چند تا فحش آبدار در
گوشت بدهم عقده ام خالی بشود . اینجا همه تقوایشان بالاست آدم حوصله اش سر می رود . حاج منصور هم بنده خدا فحش های
عباس را می شنید و می خندید .
حتی یادم هست در مراسم ختم احمد، عباس که با حال مجروح جلوی در مسجد ایستاده بود، تا حاج منصور را دید، گفت: «حاجی
خوب داداش ما را به کشتن دادی . حالا حق دارم چند تا از آن آبدارهایش در گوشت بگویم یا نه؟» خلاصه از این شوخی ها با هم زیاد
داشتند . این روزها آخر که شنیده بودم حال حاج منصور خیلی خراب شده است و امیدی به زنده ماندنش نیست . تصمیم گرفتم
یک بار دیگر به عیادتش بروم . اتفاقا همان روز عباس را هم دیدم و قضیه را به او گفتم: عباس گفت: من امروز کار دارم . اما اگر
حاجی را دیدی از قول من در گوشش بگو عباس می خواست بیاید اما نتوانست . کمپوت و شیرینی و این چیزها هم نداشت که
برایت بفرستد . اما به جایش چند تا از آن آبدارهایش را که در منطقه در گوشت می گفت برایت فرستاد . من این حرف عباس را هم
شوخی گرفتم . اما عباس اصرار کرد که باید این حرف ر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 