پاورپوینت کامل قصه های این وری ;شرط می بندم شنل قرمزی در عمرش آبگوشت نخورده است ۲۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
4 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل قصه های این وری ;شرط می بندم شنل قرمزی در عمرش آبگوشت نخورده است ۲۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل قصه های این وری ;شرط می بندم شنل قرمزی در عمرش آبگوشت نخورده است ۲۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل قصه های این وری ;شرط می بندم شنل قرمزی در عمرش آبگوشت نخورده است ۲۶ اسلاید در PowerPoint :

۴۲

مصاحبه اختصاصی میرزا بنویس با ابوشهرزاد (قسمت پایانی)

میرزابنویس: خیلی فضا جدی شد! یک لطیفه برایمان تعریف می کنید؟

ابوشهرزاد: بله، لطیفه کلامی نغز و ظریف است که موجب انبساط خاطر می شود. گرچه
انتقادی، انتباهی و بکر بودن سخن جزء ویژگی های اصلی آن نمی باشد.

میرزابنویس: می بخشید فکر کنم سوء تفاهم شده؛ عرض کردم یک لطیفه تعریف کنید.

ابوشهرزاد: خب، بله من هم یکی از تعریف های لطیفه را گفتم. لطیفه تعریف های مختلفی
دارد.

میرزابنویس: پس بهتر است ابتدا تعریفی درباره طنز، شوخی فکاهی، هزل، هجو و حتی جفنگ
ارائه دهید.

ابوشهرزاد: تعریف که زیاد است مثلاً یک تعریف این است: طنز نیشگون است گاه در حدّ
لپ کشیدن و گاه در حد کبودکردن جای آن.

هجو یعنی حرف بی ادبی خنده دار در قالبی ادبی. هزل به اندازه هجو، بی ادبانه نیست
برای همین هم می شود آن را قلقلک کمی بی ادبانه دانست ولی وقتی قلقلک بی ادبانه
نباشد فکاهی است. خب، هر جا هم یکی از این تعریف ها یادمان رفت از کلمه شوخی
استفاده می کنیم، و جفنگ را البته نمی توان جز این گروه آورد چون جفنگ به کلامی
می گویند که حتی ارزش خندیدن هم ندارد.

میرزابنویس: اوف، موافقی باز فضا را عوض کنیم؟

ابوشهرزاد: موافقم

میرزابنویس: ایا همه طنزنویسان مثل شما اخمویند؟

ابوشهرزاد: بله، دقیقاً همه اشان

میرزابنویس: پس چرا طنزنویس شده اند؟

ابوشهرزاد: بهتر بود می پرسیدید چرا اخمو شده اند تا من جواب می دادم شغلشان ایجاب
می کند اخمو به نظر بیایند چون آن ها برای بیرون کشیدن ظرایف از حرکات، سکنات و
گفتار افراد باید با دقت به افراد و اطراف نظر داشته باشند و این با دقت
زیرنظرداشتن و خیره شدن به چیزی یا کسی گاهی وقت ها اخم کردن به نظر می رسد. در
حاشیه اضافه کنم طنزنویس حتماً نباید راه برود و لطیفه بگوید و حتی بعضی از آنها
اصلاً لطیفه بلد نیستند.

میرزابنویس: یک پرسشی که خیلی وقت است روی دلم مانده این است که چرا طنز سیاسی
نمی نویسی؟

ابوشهرزاد: بستگی دارد طنز را چه تعریف کنیم و سیاست را چه تعریف کنیم تا به تعریف
طنز سیاسی برسیم. می خواهی یکبار دیگر طنز را تعریف کنم تا…

میرزابنویس: نه، نه، خواهش می کنم همه تعریف ها را یاد گرفتیم!

ابوشهرزاد: خب، اگر می گذاشتی طنز سیاسی را تعریف کنم متوجه می شدی که گاه حتی
گیردادن به در و دیوار هم طنز سیاسی است چه برسد به قصه های این وری.

میرزابنویس: حالا که به این جا رسیدیم یک پرسش سیاسی می پرسم: ایا نطنز واقعاً
نه طنز است؟

ابوشهرزاد: اتفاقاً اصل طنز است و فکر کنم از روی عمد و به خاطر طنز کار، غنی سازی
را در نطنز انجام می دهند تا بگویند اول اینکه نه، طنز نیست و با کسی شوخی نداریم
و کارمان جدی است و دوم این که در دنیایی که خودشان بمب اتم می سازند و بر سر مردم
می ریزند نه طنز بلکه مضحکه است که به تو بگویند تو غنی سازی برای مصارف صلح آمیز
نداشته باشی.

میرزابنویس: موافقی باز فضا را عوض کنیم؟

ابوشهرزاد: عوض کن

میرزابنویس: گاهی وقت ها توی داستان هایت نیش می زدی به کی و چرا؟

ابوشهرزاد: این وصله ها به ما نمی چسبد. تنها فکر و ذکر ما تولید عسل خالص بود و بس

میرزابنویس: برای نوشتن باید شما را هل داد یا قلقلک؟

ابوشهرزاد: اول قلقلک بعد هل گاه برعکس و گاه یکی از آن ها و حتی گاه با تشر چون
واقعاً راه مشخصی ندارد خودم هم گاه از روی عصبانیت گاه از روی دلخوشی گاه ناخوشی
و… می نشینم و می نویسم.

میرزابنویس: این وظیفه سنگین یعنی قلقلک یا هل دادن را چه کسی بر عهده دارد؟ (اگر
موضوع شخصی و خصوصی و سری نیست بگویید.)

ابوشهرزاد: همه افراد جامعه وظیفه کمک به من را دارند همان طور که من وظیفه کمک به
همه را دارم.

میرزابنویس: چند سال است که طنز می نویسید؟

ابوشهرزاد: چند سالی است ولی تازگی ها وقتی به گذشته ـ یعنی قبل از این چند سال که
طنز می نویسم ـ فکر می کنم می بینم خیلی حرف ها می زدم که طنز بود خیلی کارها
می کردم که طنز بود و خیلی چیزها می دیدم که طنز بود.

میرزابنویس: می شود مثال بزنید؟

ابوشهرزاد: خیر

میرزابنویس:

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.