پاورپوینت کامل لطیفه ها و حکایت هایی در ادب فارسی ۵۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
6 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل لطیفه ها و حکایت هایی در ادب فارسی ۵۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۵۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل لطیفه ها و حکایت هایی در ادب فارسی ۵۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل لطیفه ها و حکایت هایی در ادب فارسی ۵۹ اسلاید در PowerPoint :

۱۹

آفت ها در کمین نعمت ها

یکی از ویژگی های دنیا این است که در پس نعمت های آن، مشکلات و گرفتاری هایی نیز کمین
کرده است. بر این اساس، نعمتی در جهان نیست که از آفت ها و خطرها در امان باشد. به تعبیر
شیوای حضرت علی علیه السلام : «در هر جرعه ای (از نعمت های دنیا)، اندوهی گلوگیر و در هر لقمه ای،
استخوان شکسته ای قرار دارد.» یکی از این نعمت های خدادادی، موهبت «زیبایی» است که
گاهی صاحب خود را به سختی های بسیاری دچار می کند. مولوی در دفتر پنجم مثنوی، در این
باره حکایتی چنین دارد: «روزی حکیمی برای گشت و گذار روانه صحرا شد و در آن دشت جان
افزا، طاووسی را دید که پرهای خود را می کَند. حکیم که از کار او تعجب کرده بود، دلیل این امر
را می پرسد و می افزاید: چگونه راضی می شوی که چنین زیورهای زیبایی را از خود دور کنی و
روی خاک بریزی؟! هیچ می دانی که حافظان و قاریان قرآن، پرهای تو را میان قرآن کریم می نهند
و مردم برای پرهای تو ارزش فراوانی قائل می شوند؟ طاووس در پاسخ می گوید: ای حکیم! هیچ
می دانی که به خاطر همین پرهای زیبا و رنگارنگ، چه بلاها که از سوی مردمان به من می رسد و
بر اثر طمع آنها، چه گرفتاری ها که در من پدید آمده است».

ای بسا صیاد بی رحمت مدام

بهر این پرها نهد هر سُوم دام

چند تیرانداز بهر بال ها

تیر سوی من کشد اندر هوا

از این حکایت می توان استفاده کرد که نعمت های دنیوی، ارزش دل بستگی ندارد و حتی
نمی توان به جذاب ترینِ این نعمت ها که زیبایی است، بالید و فخر فروخت؛ زیرا نعمت زیبایی به طور
طبیعی سبب «طمع ورزی» دیگران می شود و مشکلات فراوانی را برای شخص در پی خواهد داشت.

مولانا در مثنوی خویش چنین می سراید:

دشمن طاووس آمد پرّ او

ای بسا شه را بکشته فرّ او

گفت من آن آهُوَم کز ناف من

ریخت این صیاد، خون صاف من

ای من آن روباه صحرا کز کمین

سر بریدندش برای پوستین

ای من آن پیلی که زخم پیل بان

ریخت خونم از برای استخوان

پیام متن:

۱. از آفت هایی که در پس نعمت های مادی کمین کرده اند، غافل نشویم.

۲. نعمت های خالص و به دور از سختی و رنج را تنها در بهشت برین
می توان یافت. پس نعمت های دنیوی را به درستی به کار گیریم و در عین
حال، به آنها دل نبندیم.

هم دردی واقعی با تهی دستان

مولوی، شاعر اندیشه پرداز مسلمان، در دفتر پنجم مثنوی حکایت می کند:

«سگی از گرسنگی می مرد و صاحبش برای او گریان بود و اشک می ریخت. در آن هنگام، شخصی که
از آنجا می گذشت، چون آن مرد را گریان دید، دلیل آن را جویا شد. آن مرد گفت: سگی دارم که بسیار در
حق من خدمت کرد و روزها صیاد من بود و شب ها پاسبانم. افسوس که اکنون در حال مرگ است.

آن شخص پرسید: علت مرگش چیست؟ آیا بر اثر بیماری است یا زخمی برداشته است؟ مرد
گفت: خیر، بلکه سگ من بر اثر گرسنگی در حال تلف شدن است. آن شخص که مرد را تسلّی
می داد، دید که انبانی پر در دست اوست. پرسید: ای مرد! این انبان چیست؟ گفت: نان و غذاست.
پرسید: پس چرا از این نان و غذا به سگت نمی دهی تا از مرگ نجات یابد؟ آن مرد گفت: چون
آب چشم رایگان است، ولی برای به دست آوردن نان، باید هزینه کرد! پس برای من، گریه کردن آسان تر
از نان دادن است. آن شخص چون این سخن را از آن مرد شنید، زبان به سرزنش او چنین گشود:

گفت خاکت بر سر ای پر باد مَشک

که لب نان پیش تو بهتر ز اشک»

مولوی در این حکایت، قصد بیان این نکته را دارد که برخی انسان ها، هنگام روبه رو شدن با
رنج و فقر و تهی دستی مردمان، تنها به ابراز تأسف و آه کشیدن و اشک ریختن بسنده می کنند و به
خیال خام خود، بدین گونه با آنان هم دردی می کنند. در نتیجه، خود را از دست گیری و کمک
رساندن به آنان بی مسئولیت می پندارند. این در حالی است که با این حرکت، مشکلی از آنان حل
نمی شود و تنها بر اثر کمک مالی و انفاق به تهی دستان می توان فقر و کمبود مالی را از جامعه دور
ساخت و میان ثروت های انباشته تعدیل ایجاد کرد و فاصله های طبقاتی را کاهش داد.

به سبب اهمیت این مسئله، خداوند در قرآن کریم، هر جا سخنی از نماز به میان آورد. پس از
آن، به واژه انفاق و زکات؛ که نماد گره گشایی مالی از تهی دستان است، اشاره می کند. به تعبیر
خداوند در قرآن کریم، این گونه افراد، مؤمنان حقیقی اند:

الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاهَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ * اُولئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّا لَهُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ
وَ مَغْفِرَهٌ وَ رزْقٌ کَریمٌ.(انفال: ۳ و ۴)

آنان که نماز به پا می دارند و از آنچه به آنها روزی داده ایم، انفاق می کنند؛ آنها مؤمنان
حقیقی هستند و برای آنان نزد پروردگارشان، درجات و آمرزش و روزی بی نقص است.

پیام متن:

هم دردی واقعی با تهی دستان و فقیران، تنها با رسیدگی عملی به مشکلات
آنها امکان پذیر است.

انسان های پر ادعا

مولوی در حکایتی از مثنوی آورده است: «صاحب دلی، چهل روز به ریاضت نشست، تا نفْس
خود را با انجام اعمال دشوار عبادی رام گرداند. شبی در خواب، سگ حامله ای را دید که بچه
سگان در شکم او صدا به آواز بلند کرده بودند. صاحب دل که از دیدن چنین خوابی سخت
شگفت زده شده بود، از خداوند خواست تا تعبیر این خواب عجیب را به او بفهماند. دعای او به
هدف اجابت رسید و آواز هاتفی را شنید که به او گفت: آن رؤیایی را که دیدی، نمادی از لاف
زدن های جاهلان و ادعاهای انسان های پر مدعاست».

آمدش آوازِ هاتف در زمان

کان مثالی دان ز لاف جاهلان

کز حجاب و پرده بیرون نآمده

چشم بسته، بیهُده گویان شده

باری ادعاهای زیادی و جاهلانه افزون بر آنکه نشانه کم مایگی یا بی مایگی انسان است.
همواره برای آدمی، دردسر آفرین نیز هست؛ زیرا دیر یا زود، حقیقت امر آن ها برای دیگران
آشکار خواهد شد و آبروی آنها در معرض خطر خواهد افتاد. به تعبیر مولوی:

حد خود بشناس و بر بالا مپر

تا نیفتی در نشیب شور و شر

رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: رَحِمَ اللهُ امْرَءً عَرَفَ قَدْرَه وَ لَمْ یَتَعَدَّ طَوْرَهُ؛ خدا رحمت کند
کسی را که ارزش خود را بداند و از حدّ خود فراتر نرود.

در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام ، یکی از ریشه های پر مدعایی، «نادانی» شناخته شده است:

مَنْ اِدَّعی مِنَ الْعِلْمِ غایَتَه فَقَدْ اَظْهَرَ مِنْ جَهْلِهِ نَهایَتَه.

هر که ادعا کند که به همه دانش ها و به انتهای دانش رسیده است، پس همانا نهایت جهل
خود را آشکار ساخت.

انسان های تهی باطن و پر مدعا همواره مانع رشد اصولی جامعه هستند؛ زیرا در بسیاری
وقت ها، انجام دادن کارهایی را به عهده می گیرند که هرگز به انجام دادن آن توانا نیستند. پس در
دراز مدت، عامل بسیاری از عقب افتادگی های فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی می شوند.
هدف مولانا از بیان این حکایت، بر حذر داشتن همگان از این ویژگی ناپسند و غیر اخلاقی است
و اینکه در برابر دیدگان صاحبان این ویژگی، حجاب و پرده ای نهاده شده است و از دیدن
حقیقت، ناتوانند:

کز حجاب و پرده بیرون نامده

چشم بسته، بیهُده گویان شده

پیام متن:

ادعاهای پوچ برخی انسان ها سبب رسوایی آنها و عقب ماندگی جامعه
می شود و نشانه نادانی آنهاست.

ترس از ستایش دیگران

یکی از بزرگان را در مجلسی بسیار ستودند و در وصف نیکی های او زیاده روی کردند. او سر
برداشت و گفت: «من آنم که خود می دانم» (و خود را بهتر از شما می شناسم).

شخصم به چشم عالمیان خوب منظرست

وز خبث باطنم، سر خجلت فتاده پیش

طاووس را به نقش و نگاری که هست، خلق

تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

از این حکایت سعدی چنین می توان استفاده کرد که انسان های وارسته و بیدار دل هیچ گاه تحت تأثیر
ستایش دیگران قرار نمی گیرند و به مدح و ثنای دیگران وقعی نمی نهند؛ زیرا آنان هرگز خود را کامل
نمی پندارند و از عیب های پنهان و آشکار خود غافل نیستند. در نتیجه، همواره خود را در پیشگاه
پروردگارشان سرافکنده و شرمنده می دانند. حضرت علی علیه السلام در بیانی زیبا و دل نشین می فرماید:

فَهُمْ لاِءَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ اَعْمالِهِمْ مُشْفِقُونَ اِذا زُکِّیَ اَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ مِمّا یُقالُ لَهُ فَیَقُولُ: أَنَا
اَعْلَمُ بِنَفْسی مِنْ غَیْری وَ رَبّی اَعْلَمُ بی مِنّی بِنَفْسی اَللّهُمَّ لا تُؤاخِذْنی بِما یَقُولُونَ، وَاجْعَلْنی اَفْضَلَ
مِمّا یَظُنُّونَ وَاغْفِرْلی مالا یَعْلَمُونَ.

(پرهیزکاران) نفس خود را متهم می کنند و از کردار خود ترسناکند. هرگاه یکی از آنان را
بستایند، از این ستایش در هراس می افتد و می گوید: من خود را از دیگران بهتر می شناسم و
خدای من بهتر از من، مرا می شناسد. بار خدایا! مرا بر آنچه می گویند، مگیر! و بهتر از آنچه
می گویند، قرار ده! و گناهانی که نمی دانند، بیامرز!

فضل بن یونس از امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت می کند که آن حضرت به من فرمود:

این دعا را بسیار بخوان: «اللّهُمَّ… لا تُخْرِجْنی مِنَ التَّقصیرِ؛ پروردگارا! مرا از تقصیر بیرون
مبر.» فضل گوید: من عرض کردم: معنای این عبارت چیست؟ حضرت فرمود: هر کاری را
که به خاطر خدای عزوجل انجام دهی، پس خود را در آن کار، پیش خود مقصر بدان؛ زیرا
همه مردم در کارهایشان میان خود و خدای عزوجل تقصیرکارند.

پیام متن:

هیچ گاه نباید به ستایش دیگران دل خوش کرد؛ زیرا دیگران از سرّ آ

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.